فصل‌ها

عصمت رسول خدا

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۲۵۹

(۳)

تشکیک نسبت به عصمت رسول خدا

تشکیک‌کنندگان شبهات بسیاری را با هدف تخریب عصمت شخصیت رسول خدا مطرح می‌کنند و طبق ادعاهایشان آنچه طرح می‌کنند با عصمتی که لازم است یک فرستادۀ الهی به آن آراسته باشد متناقض است؛ و طبیعتاً علت تمامی این اشکالاتی که مطرح می‌کنند این است که آن‌ها معنی درست عصمت، و آنچه را لازم است معصوم به آن آراسته باشد نمی‌دانند.

پیش از ورود به جزئیات این شبهات و پاسخ به آن‌ها، ابتدا به معنای درست عصمتی که خلفای خدا به‌طور کلی ـو از جمله رسول خداـ باید به آن متصف باشند می‌پردازیم؛ با در نظر داشتن این نکته که اگر معنای عصمت دانسته نشود اساساً جایی برای پرداختن به شبهات آنان وجود نخواهد داشت.

معنی عصمت

عصمت از نظر لغوی به‌معنی «ممانعت و نگه‌داشتن» است.

«ابن‌منظور» گفته است:

«عَصَم: "عصمت" در کلام عرب به‌معنی ممانعت است؛ و عصمت خدا دربارۀ بنده‌اش یعنی او را از آنچه گرفتارش می‌کند نگه دارد. عَصَمه یعصمه عصماً: او را منع کرد و نگه داشت.»۱

صفحۀ PDF منبع ۲۶۰

اعتصمام، تمسک‌جستن یا چنگ‌زدن است.

زبیدی گفته است:

«راغب گفته است: اعتصام، تمسک جستن یا چنگ‌زدن به چیزی است؛ و از جمله سخن حق‌تعالی است: (و اعتصموا بحبل الله جمیعا) (همه به ریسمان خدا چنگ بزنید)؛ یعنی به عهد و پیمان خدا چنگ بزنید. (و من یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم) (کسی که به خدا چنگ بزند به‌راستی به صراط مستقیم هدایت شده است)؛ یعنی کسی که به ریسمان و عهد خدا چنگ بزند.»۱

اما از نظر اصطلاحی، بزرگان علمای عقاید شیعه عصمت را چنین تعریف کرده‌اند: لطفی است از جانب خدا بر مکلّف که به‌موجب آن او را از انجام گناه و عمل قبیح بازمی‌دارد؛ ۲ و نزدیک به همین معنا را علمای اهل‌سنت برای عصمت ارائه داده‌اند؛ به‌طوری که از نظر آن‌ها عصمت، استعداد و ویژگی خاصی برای شخص است؛ به‌طوری که او را از انجام گناه و معاصی بازمی‌دارد.۳

هر دو گروه شیعه و سنی ـهمان‌طور که مشخص استـ توافق دارند که معصوم به لطف و استعداد الهی که از طرف خدا بر روح و روان او تأثیر می‌گذارد از همان ابتدا با دیگر مردم متفاوت است؛ و این یعنی کسی با معصوم در خصوصیتی که خداوند او را با آن خاص گردانیده است اشتراک ندارد.

این تصور از عصمت باطل است، به دو دلیل:

اول: با عدالت و حکمت و رحمت مطلق خدا در تضاد است. طبق اعتقاد دینی ما خداوند

صفحۀ PDF منبع ۲۶۱

سبحان سرای دنیا را برای انتخاب و امتحان قرار داده است، و در نتیجه دنیا، میدان مسابقه است؛ و در این صورت قاعدتاً باید همۀ مردم برابر و همه از یک فطرت و شایستگی و امکانات برخودار باشند؛ امکاناتی که به آن‌ها توانایی پشت سر گذاشتن این امتحان و آزمون را به بهترین وجه بدهد؛ و هرگونه برتری‌دادن به یک شخص یه‌خصوص بر دیگران به معنای وارد کردن اشکال به عدالت و حکمت و رحمت خدا خواهد بود؛ و خداوند بسی برتر و والاتر از چنین نسبت‌هایی است!

دوم: این دیدگاه، فضلیت و برتری معصوم و شایستگی او را در مسابقه و پیشی‌گرفتن از دیگر مردمان سلب می‌کند؛ زیرا اعتقاد به وجود مزیت و ویژگیِ به‌خصوصی که او را از همان ابتدا بر دیگر مردم برتری بدهد باعث می‌شود پیشرفت و سبقت‌جستن او از دیگران به دلیل وجود آن خصوصیت و استعدادی بوده باشد که از همان ابتدا از طرف خداوند به او بخشیده شده است، و در نتیجه دیگران می‌توانند در خصوص علت محروم‌شدن خود از آن مزیت و موهبت ربانی طلبکار باشند، و اینکه معصوم چه برتری به‌خصوصی نسبت به دیگران خواهد داشت درحالی‌که خدا او را با لطف و بخشش خودش از همان ابتدا خاص گردانیده، و دیگران را محروم کرده است؟!

اما معنی اعتقادی صحیح دربارۀ عصمت: چنگ‌زدن به خدا از همۀ محارم خدا به‌طوری که معصوم، پیروان خود را از حق و هدایت خارج نمی‌کند، و به باطل و گمراهی نمی‌کشاند؛ و این معنا، همان معنایی است که در روایت‌های اوصیای رسول خدا محمد آمده است؛ و نمونه‌هایی از آن‌ها تقدیم حضور می‌شود:

شیخ صدوق در کتاب «معانی الاخبار» روایت کرده است:۱

- از هشام بن حکم روایت شده است، گفت: به اباعبدالله گفتم: اینکه شما فرمودید امام نخواهد بود مگر اینکه معصوم باشد یعنی چه؟ امام فرمود:

صفحۀ PDF منبع ۲۶۲

«معصوم کسی است که با خدا از همۀ محارم خدا بازداشته شده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَنْ یعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِی إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (و کسی که به خدا چنگ بزند به‌راستی به راه راست هدایت شده است).»

- از امام صادق روایت شده است، فرمود: «معصوم کسی است که به ریسمان خدا چنگ می‌زند و ریسمان خدا قرآن است و قرآن به‌سوی امام هدایت می‌کند؛ همان‌طور که حق‌تعالی می‌فرماید: اِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ (به‌راستی این قرآن به‌سوی آنچه پاینده‌تر است هدایت می‌کند).»

- از امام علی بن حسین روایت شده است، فرمود: «امامی از ما نیست مگر اینکه معصوم است؛ و عصمت در ظاهر خلقت نیست تا او با آن شناخته شود؛ و ازاین‌رو معصوم نخواهد بود مگر اینکه منصوص باشد (به او تصریح شده باشد).» به ایشان گفته شد: ای پسر رسول خدا، معنی معصوم چیست؟ فرمود: «او به ریسمان خدا چنگ می‌زند، و ریسمان خدا قرآن است؛ و این دو تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمی‌شوند. امام به‌سوی قرآن هدایت می‌کند و قرآن به‌سوی امام و این سخن خداوند عزوجل است که می‌فرماید: اِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ (به‌راستی قرآن به‌سوی آنچه پاینده‌تر است هدایت می‌کند).»

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«عصمت عبارت است از تمسک‌جستن به خدا از محرمات الهی. یک جهت عصمت از طرف بنده است که همان «اخلاص» است، و جهت دیگر آن از سوی خدای سبحان، یعنی «توفیق» است.»۱

همچنین می‌فرماید:

صفحۀ PDF منبع ۲۶۳

«بهترین چیزی که از زمین به آسمان بالا می‌رود اخلاص، و بهترین چیزی که از آسمان به زمین نازل می‌شود توفیق است. خداوند سبحان به انسان به‌اندازۀ اخلاصش توفیق عطا می‌فرماید. و انسان برای ارتقا به بالاترین حدی که برای مخلوق امکان‌پذیر است سرشته شده است، و خداوند سبحان هیچ انسانی را بر انسان دیگر برتری نداده است مگر با عمل و اخلاص. دروازۀ ارتقا تا برپایی ساعت برای همۀ انسان‌ها باز است تا با عمل و اخلاص به بالاترین درجات برسند. همۀ فرستادگان، معصوم هستند، و دیگران می‌توانند از حرام الهی به خدا تمسک جویند.»۱

از طریق روایات و آنچه سید احمدالحسن بیان کرده است روشن می‌شود یک بُعدِ «عصمت» به بنده اختصاص دارد که با اخلاص و تلاش او که در حرکتش به‌سوی خدا از خود به خرج داده است نمایان می‌شود؛ و این یعنی «عصمت» رایگان به معصوم داده نشده است، و بخششی الهی و استعدادی نیست که از همان ابتدا به معصوم داده شده باشد، و به آن صورتی نیست که علمای مسلمان بیان کرده‌اند؛ و حقیقت آن با یک ارتباط تعاملی دوجانبۀ جلوه‌گر می‌شود که عبارت است از:

- اخلاصی که از طرف بنده به‌سوی خدا بالا می‌رود؛

- و توفیقی که از طرف خدا به‌سوی بنده فرود می‌آید.

معنی درست عصمت تأکید می‌کند بر اینکه:

نخست: عدالت و رحمت خدا ـبه‌شکلی واضح و روشنـ برای همۀ بندگانش برقرار است؛ زیرا دروازۀ چنگ‌زدن به خدا از همۀ گناهان برای همۀ مردمی که براساس فطرتی که آن‌ها را شایسته می‌کند تا از آن بهره‌مند شوند گشوده است؛ پس خداوند هر انسان را به‌اندازۀ اخلاص و تلاش خودش معصوم می‌دارد؛ ولی این به آن معنا نیست که هرکس به مقام

صفحۀ PDF منبع ۲۶۴

عصمت برسد حجت بر مردم و یکی از خلفای خدا در زمینش می‌شود، و نیز به این معنا نیست که عصمت او برابر با عصمت حجت الهی (پیامبر، رسول، و امام) خواهد بود.

سید احمدالحسن کلام قبلی خود را کامل کرده، می‌فرماید:

«قابلیت عصمت در فطرت تمام انسان‌ها به ودیعه گذاشته شده است و واقعیت نیز به همین صورت است. آنچه حجت‌های الهی به‌واسطه‌اش ممتاز می‌شوند مقدار اخلاص آن‌هاست. آن‌ها به درجه‌ای از اخلاص برای خداوند سبحان‌ومتعال رسیده‌اند که توفیقِ نازل‌شده بر آنان و برایشان، دژی مستحکم می‌شود؛ به‌طوری که آنان را از محارم الهی محافظت می‌کند. همچنین حجت‌های الهی از این امتیاز برخوردار شده‌اند که آن کسی که حقایق را می‌شناسد و از فرجام هر انسانی باخبر است و می‌داند عاقبت او به کجا ختم می‌شود، به عصمت آن‌ها تصریح فرموده و اطاعت از آن‌ها را واجب شمرده است؛ زیرا آن‌ها مردم را وارد گمراهی نمی‌کنند و از هدایت خارج نمی‌سازند.»۱

دوم: «عصمت» درجات و مراتبی دارد، و فقط یک درجه نیست تا همه در آن مساوی باشند. پس تا زمانی که میزان اخلاص مردم که به‌سوی خدا بالا می‌رود متفاوت باشد ـطبیعتاً به‌دنبال آنـ درجۀ توفیق نازل‌شده از پروردگار سبحان بر آن‌ها نیز متفاوت خواهد بود و حتی در عصمت خود حجت‌های الهی معصوم نیز تفاوت وجود دارد؛ چراکه همۀ آن‌ها از یک میزان اخلاص و سعی و شناخت خدا برخوردار نیستند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«اما در خصوص عصمت: عصمت را درجاتی است و ـبرخلاف گمان عده‌ایـ یک درجه و مرتبه نیست. هریک از انبیا و فرستادگان و ائمه براساس اختیار و انتخاب خودش درجه‌ای از درجات عصمت را به خود اختصاص داده است. معصوم

صفحۀ PDF منبع ۲۶۵

کسی است که از محارم خدای سبحان‌ومتعال به خداوند اعتصام (پناه) می‌جوید.»۱

سوم: تنها راه برای دانستن عصمت معصوم، متن الهی است، نه هیچ چیز دیگری؛ و از همین رو امام علی بن حسین در روایت قبلی بیان فرموده است:«و عصمت در ظاهر خلقت نیست تا او با آن شناخته شود؛ و ازاین‌رو معصوم نخواهد بود مگر اینکه منصوص باشد (به او تصریح شده باشد).»

همچنین، نکتۀ مهمی دربارۀ عصمت وجود دارد که باید آن را بشناسیم، و نقش بزرگی در نفی بسیاری از شبهات مطرح‌شده از سوی تشکیک‌کنندگان در ارتباط با عصمت رسول خدا دارد:

اینکه عصمتی که همۀ خلفای خدا ـو از جمله رسول خدا محمدـ به آن توصیف می‌شوند ذاتی نیست؛ بلکه فقط با تذکر یادآوری‌کنندۀ خارجی (خدای سبحان) میّسر خواهد بود؛ و منظور از عصمت ذاتی ـکه برخی علما به آن اعتقاد دارندـ این است که ذات خود معصوم، بازدارندۀ اوست. شکی نیست این عقیده‌ای باطل و غلو است، و هیچ مؤمن موحدی چنین سخنی بر زبان نمی‌راند؛ زیرا چنین پنداری، تعدد لاهوت مطلق را لازم می‌گرداند؛ چراکه از باور به عصمت ذاتی لازم می‌شود معصوم، خودش کمال مطلق و نوری بشود که در آن هیچ تاریکی وجود ندارد؛ با وجود اینکه این صفت به هیچ‌کسی جز خداوند سبحان‌ومتعال تعلق ندارد.

از هشام بن سالم روایت شده است، گقت: به محضر اباعبدالله وارد شدم. به من فرمود: «آیا خدا را توصیف می‌کنی؟» گفتم: بله. فرمود: «بگو.» گفتم: او شنوا و بیناست. فرمود: «این صفتی است که مخلوق نیز با او در آن شریک است.» گفتم: چگونه شما او را توصیف می‌فرمایی؟ فرمود: «او نوری است که هیچ تاریکی در او نیست، و حیاتی است که هیچ مرگی در او نیست، و علمی است که هیچ جهلی در او نیست، و حقی است که هیچ

صفحۀ PDF منبع ۲۶۶

باطلی در او نیست.» پس از نزد ایشان خارج شدم درحالی‌که من داناترین مردم به توحید بودم.۱

به این ترتیب قول به عصمت ذاتی باطل می‌شود، و جز این باقی نمی‌ماند که معصوم در نتیجۀ یادآوری‌کنندۀ خارجی (خدا یا فرشتگان فرستاده‌شده از طرف خداوند سبحان) بوده است که از همۀ محارم خدا به خدا چنگ زده است؛ و این همان حقیقتی است که به آن اعتقاد داریم.۲

حال که معنای عصمت و روش شناخت آن روشن شد، اکنون بازمی‌گردیم و شبهات تشکیک‌کنندگان را مطرح می‌کنیم که به اشتباه تصور کرده‌اند با عصمت رسول خدا منافات دارند.

شبهۀ ۲۶ : عصمت و تَألیه (خدا انگاری)

به نظر برخی از تشکیک‌کنندگان قائل‌شدن عصمت برای رسول خدا به‌معنی خدا پنداشتن اوست؛ و در نتیجه این مسئله ـاز دید آن‌هاـ تا حد زیادی شبیه خدا پنداشتن عیسی توسط مسیحیان است!

پاسخ:

۱- در بحثی که تقدیم شد به شرح معنای عصمتی که ما به آن اعتقاد داریم پرداختیم، و گفتیم عصمت به‌معنی تمسک‌جستن به خدا از تمامی حرام‌هاست، و تمسک‌جستن به خدا ـیعنی عصمتـ در نتیجۀ اخلاص خودِ بنده حاصل می‌شود؛ اخلاصی که به‌سوی پروردگار بالا می‌رود، و آنچه به موجب آن نازل می‌شود «توفیق

صفحۀ PDF منبع ۲۶۷

و تسدید» از سوی پروردگار است، و این توفیق با میزان اخلاص تناسب دارد. این توفیق با وجود تذکردهندۀ بیرونی جلوه‌گر می‌شود که خداوند با آن، فرستاده‌اش را در سخنان و کارهای مرتبط با دین خدا و تبلیغ رسالتش، هدایت و استوار می‌کند؛ به‌نحوی که با آن اطمینان حاصل می‌شود هرآنچه از معصوم صادر می‌شود باعث خروج مردم از حق و هدایت، یا ورودشان به باطل و گمراهی نمی‌شود.

روشن است اعتقاد به عصمت به این معنا، به‌هیچ‌وجه معنای «خدا انگاری» برای معصومی را که ما اعتقاد داریم او بندۀ خداست در خود ندارد، بلکه کاملاً بر عکس است؛ یعنی ما اعتقاد داریم شدت بندگی معصوم برای خدا و اخلاصش برای آن معبود سبحان باعث شده است او به عصمت و توفیق و هدایت و استواری از طرف خداوند در گفتار و کردار مرتبط با دین خدا دست یابد.

بله می‌توان اشکال «خدا انگاری» را به کسی که اعتقاد دارد «عصمت» ذاتی است ـبه این معنا که عصمت از ذات خود معصوم برایش فراهم می‌شود، یعنی ذات خودش نگهدارنده استـ وارد کرد، و ـهمان‌طور که گفته شدـ چنین دیدگاهی معادل این است که گفته شود او نوری است که هیچ تاریکی در وجودش نیست؛ و چنین باوری به‌معنی قائل‌شدن به تعدد لاهوت است؛ خداوند بسی برتر و بالاتر است از اینکه همتا یا شریکی داشته باشد.

۲- آنچه ما دربارۀ معنای عصمت اعتقاد داریم، امری ثابت‌شده با دلیل قطعی عقلی و نقلی است. در خصوص دلیل نقلی، متون قرآنی و روایی قطعی، به روشنی کامل به اعتقاد ما دلالت می‌کنند، و برخی روایت‌ها در مبحث قبلی گفته شد؛ اما متون قرآنی هم بسیار هستند؛ از جمله: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَی‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ

صفحۀ PDF منبع ۲۶۸

وَالْیوْمِ الآْخِرِ ذَٰلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا۱ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا اطاعت کنید و از رسول و صاحبان امر از میان خودتان پیروی کنید؛ و اگر در چیزی دچار نزاع شدید آن را به خدا و رسول بازگردانید، اگر به خدا و به آخرت ایمان دارید. این بهتر است، و تأویل نیکوتری دارد).

از حسین بن ابوالعلاء روایت شده است، گفت: به اباعبدالله اعتقاد خودمان را دربارۀ اوصیا ـو اینکه اطاعت از آن‌ها واجب استـ بیان کردم. فرمود: «بله، آن‌ها کسانی هستند که حق‌تعالی می‌فرماید: از خدا پیروی کنید، و از رسول و صاحبان امر از میان خودتان پیروی کنید؛ و آن‌ها کسانی هستند که خداوند عزوجل می‌فرماید: إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا (قطعاً سرپرست شما خدا و فرستادۀ خدا و کسانی هستند که ایمان آوردند).»

و تردیدی نیست که علت واجب‌کردن اطاعت از آن‌ها، عصمتشان است. امام علی فرموده است: «اطاعت فقط از آنِ خدا و رسولش و والیان امر است؛ و خداوند عزوجل به اطاعت از رسول خدا فرمان داده است، زیرا او معصوم و مطهر است، و به معصیت و سرپیچی از خدا فرمان نمی‌دهد؛ و به اطاعت از صاحبان امر فرمان داده است، زیرا آن‌ها معصوم و پاک هستند و به معصیت و سرپیچی از خدا فرمان نمی‌دهند.»۲

به‌علاوه هیچ ارتباطی میان اعتقاد به عصمت ـبه آن صورتی که ما تعریف می‌کنیمـ و آنچه بیشتر مسیحیان ـاز تثلیث (سه‌گانه‌پرستی) و خدا انگاری عیسیـ به آن ایمان دارند وجود ندارد؛ بلکه ما خدا انگاری هر مخلوقی را در دین خدا ـکه همۀ فرستادگان بزرگوار خدا به آن فراخوانده‌اندـ عقیده‌ای باطل و فاسد برمی‌شماریم.

سید احمدالحسن در بیان باطل‌بودن عقیدۀ تثلیث می‌فرماید:

«خداوند سبحان‌ومتعال در قرآن کریم به سخن کسانی که گفته‌اند خداوند

صفحۀ PDF منبع ۲۶۹

پسری دارد که از او منفصل شده یا از او متولد گشته یا از او صادر شده به این معنا که از لاهوت مطلق، یک لاهوت مطلق دیگر حاصل شده، پاسخ داده است. همچنین عقیدۀ آن عده را که می‌گویند انسانِ آفریده‌شده می‌تواند تا آنجا ارتقا یابد که به لاهوت مطلق برسد ـیعنی حقیقتِ این انسان، لاهوت مطلق شود، چراکه او با لاهوت مطلق یکی شده استـ کذب شمرده است. براساس نگرش این افراد، لاهوت مطلق در ناسوت و با جسد تنزل یافته، یا به‌صورت یک انسان در میان مردمان متجلی شده است؛ و این انسان، پسر خدا می‌شود.

حقیقت این است که با وجود اینکه این دیدگاه اعتقادی ـکه علمای غیرعامل بنیانش نهاده‌اندـ باطل است، ولی خداوند سبحان‌ومتعال از روی رحمتش ـحتی در جزئیات این نظریه‌پردازی برای این اعتقادـ آن‌ها را مخاطب قرار داده و با آن‌ها صحبت کرده است. شما می‌بینی حق‌تعالی موضوع را برای آنان موشکافی می‌کند، و آسیب‌ها و نقصان‌های نهفته در این عقیده را به آن‌ها گوشزد می‌نماید.

حق‌تعالی می‌فرماید: بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ کُلَّ شَيْ‌ءٍ وهُوَ بِکُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِیمٌ (پدیدآورندۀ آسمان‌ها و زمین است. چگونه او را فرزندی باشد و حال آنکه او را همسری نیست. هرچیزی را او آفریده است، و به هرچیزی داناست).

أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ (چگونه او را فرزندی باشد و حال آنکه او را همسری نیست): و این نقض تامّی است که خدا به‌وسیلۀ آن با ایشان سخن گفته است، و آن‌ها به‌هیچ‌وجه قادر نیستند آن را رد کنند؛ زیرا معنایش این است که شما به وجود فرزندی برای خداوند سبحان‌ومتعال اعتقاد دارید، و این فرزند همان لاهوت مطلق است (یعنی کاملِ مطلق و غنیِ مطلق است، به‌طوری که به غیر از خود نیازمند نیست). اگر بگویید این فرزند فقط از خداوند سبحان‌ومتعال صادر شده است، به آن معنا خواهد بود که فرزند به‌طور کامل با پدر مطابقت دارد ـبا قطع نظر از اینکه حقیقتِ بسیطِ (غیرمُرکّب) مطلق، ناممکن است متعدد و چندگانه باشدـ

صفحۀ PDF منبع ۲۷۰

حال، در این صدور چه مفهوم و چه حکمتی نهفته است؟! و حال آنکه (اصولاً) هیچ تمایز یا اختلاف و تغییری که بتوان به تصوّر آورد وجود ندارد؟! آیا شما بر این باورید این پدر غیرحکیم است، چراکه فرزندی از او متولد یا صادر شده است که صدورش نه برای او سبحان‌ومتعال سودی دارد، و نه برای هیچ‌کس دیگر؟!

اگر به وجود اختلاف یا تمایز یا تفاوت معتقد باشید ـهمان‌طور که نصاری امروزه چنین باور دارند و به‌صراحت می‌گویند اقانیم از یکدیگر متمایزندـ این الزاماً به معنای وجود لاهوت دوم خواهد بود (...صَاحِبَةٌ.....) تا پسر از «دو تا» صادر شده باشد که در این صورت مطابق با هیچ‌کدام نخواهد بود؛ چرا که او هم‌زمان از هر دوی این‌ها صادر شده است. بنابراین آیا شما به وجود لاهوت دوم (الصاحبة = همسر) که پیش از پسر بوده است اعتقاد دارید؟!

پس بدانید اگر به وجود فرزند معتقد هستید به‌ناچار باید قبل از او، به وجود لاهوت دوم (الصاحبة = همسر) معترف شوید؛ وگرنه چطور بدون وجود لاهوت مطلق دوم (الصاحبة) از همان ابتدا به همراه او، از پدید آمدن فرزند (لاهوت مطلقی که از وی صادر شده است) دم می‌زنید؛ آن هم از همان ابتدای کار به همراه خداوند سبحان‌ومتعال! درحالی‌که موجود بودن اله مطلق دوم (الصاحبة) از همان ابتدا به همراه خداوند سبحان‌ومتعال محال است؛ زیرا لاهوت مطلق، حقیقتِ بسیطِ مطلق است و ممکن نیست چندگانه باشد: (أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَکُن لَّهُ صَاحِبَةٌ) (چگونه او را فرزندی باشد و حال آنکه او را همسری نیست).

و حق‌تعالی می‌فرماید: مَا اتَّخَذَ اللهُ مِن وَلَدٍ وَمَا کَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ کُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ (خدا هیچ فرزندی برنگرفت، و هیچ خدایی با او نیست؛ اگر چنین می‌بود هر خدایی با آفریدگان خود به یک سو می‌کشید و بر یکدیگر برتری می‌جستند. خداوند از آنچه او را وصف می‌کنند منزّه است).

صفحۀ PDF منبع ۲۷۱

یعنی در نتیجۀ چیزی که شما به‌عنوان اقانیم سه‌گانه (یا اصول سه‌گانه) پنداشته و به این صورت سامان داده‌اید، شما به وجود پدر (خدای سبحان‌ومتعال) و لاهوت مطلق دوم یعنی «صاحبة» (پسر) معتقد شده‌اید. سپس بر این باورید که از این دو، لاهوت مطلق سوم (اقنوم سوم) یا روح‌القدس صادر شده است. روی سخن دربارۀ وجود لاهوت دومی است که از همان ابتدا به همراه خداوند سبحان‌ومتعال بوده است: آیا میان این دو تمایز و تفاوتی وجود دارد؟ یا هر دو یکی هستند؟

کسی که بگوید این دو یکی هستند نقض پیشین بر او وارد است؛ زیرا صادرشده از این دو، با هرکدام از آن‌ها مطابقت خواهد داشت؛ و کسی که معتقد باشد میان این دو تمایز و تفاوت وجود دارد، اینکه الوهیّت دوم، الوهیّت مطلق باشد عقیده‌اش را نقض می‌کند؛ زیرا این نقض بر او وارد و بجاست. پس هیچ تمایزی نمی‌تواند وجود داشته باشد جز در کمال مطلق: .... وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْضٍ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یَصِفُونَ (....و بر یکدیگر برتری می‌جستند. خدا از آنچه او را وصف می‌کنند منزّه است).»۱

شبهۀ ۲۷ : رسول خدا و ماجرای غرانیق

روایت زیر به‌شکل مرسل در کتاب‌های اهل‌سنت آمده است:

«از ابن‌عباس نقل شده است که رسول خدا سورۀ نجم را می‌خواند. وقتی به أَفَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّیٰ * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَیٰ (به من خبر دهید از لات و عزّی * و منات آن سومین دیگر) رسید، شیطان بر زبانش «تلک الغرانیق العلی و شفاعتهم

صفحۀ PDF منبع ۲۷۲

ترتجی: این غرانیق زیباروی والا که به شفاعتشان امید است» را القا کرد. وقتی به آخر آن رسید ایشان سجده کرد و مسلمانان و مشرکین نیز سجده کردند. پس خداوند عزوجل چنین نازل فرمود: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّیٰ أَلْقَی الشَّیْطَانُ ـإلی قولهـ عَذٰابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ (و پیش از تو [نیز] هیچ رسول یا پیامبری را نفرستادیم جز اینکه هرگاه تمنا داشت و به آن امید داشت، شیطان در تمنایش القایِ [شبهه] می‌کرد ـ تا این سخن حق‌تعالیـ عذاب روز عقیم) روز بَدْر.»۱

تشکیک‌کنندگان وقوع این ماجرا را قطعی می‌دانند، و اینکه رسول خداعمداً خدایان مشرکین را ستایش کرده ـحال آنکه چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور استـ و اینکه این جمله را به‌دلیل نرم‌کردن دل‌هایشان در قرآن وارد کرده است؛ این ـبه نظر آنانـ تأیید می‌کند رسول خدا معصوم نبوده است!

پاسخ:

بحث این شبهه در کتاب «دفاع از قرآن» در اشکال شمارۀ ۹ آمده است. متن جواب را دوباره در اینجا می‌آورم:

اول:

این اتفاق، از پایه و اساس صحت ندارد، و هیچ اَثری از آن در روایات اوصیای رسول خدا محمد (درود خداوند بر ایشان) وجود ندارد؛ بلکه فقط فریبی بوده است که کینه‌توزان و مُبغضین به رسول خدا برای طعنه به وی بیان کرده‌اند؛ درحالی‌که هرگز چنین نبوده است.

ما به‌عنوان شیعۀ آل‌محمد، تنها کسانی نیستیم که چنین می‌گوییم؛ بلکه بسیاری از علمای اهل‌سنت نیز اعتراف داشته‌اند به اینکه روایت‌های مربوط به این واقعه، مرسل و

صفحۀ PDF منبع ۲۷۳

غیرصحیح هستند؛ به‌عنوان مثال:

ابن‌کثیر پس از ذکر این داستان با سندهای مختلف گفته است:

«می‌گویم: محمد بن اسحاق آن را در "سیره" به چنین شکلی بیان کرده است و همۀ آن‌ها مرسل و منقطع هستند؛ و خدا داناتر است.»۱

ابوبکر بیهقی گفته است:

«نقل این داستان ثابت نشده است.»۲

رازی گفته است:

«اما اهل تحقیق گفته‌اند: این روایت، باطل و جعلی است؛ و با قرآن و سنت و معقولات علیه آن استدلال کرده‌اند... اما سنت، روایتی است که از محمد بن اسحاق بن خزیمه روایت شده است: دربارۀ این داستان از او پرسیده شد. او گفت: این جعلی از سوی زندیق‌هاست، و کتابی درباره‌اش تألیف شده است.»۳

در نتیجه استناد تشکیک‌کنندگان به این حادثۀ دروغین و جعلی برای توجیه گفته‌هایشان، چیزی جز حیله‌گری فردی بدبخت و بیچاره نیست، نه کمتر و نه بیشتر.

دوم:

اینکه ما دروغین و جعلی‌بودن این اتفاق را مطرح می‌کنیم، بهتر و برتر از آن است که آرا و نظراتی ظنی را مطرح کنیم و به‌دنبال توجیهاتی منطقی بگردیم و این واقعه را ممکن‌الوقوع جلوه دهیم. علما چند سخن و نظر را دربارۀ آن بیان کرده و به بحث و

صفحۀ PDF منبع ۲۷۴

بررسی‌اش پرداخته‌اند۱ که بنده هیچ سودی در پرداختن به آن‌ها نمی‌بینم؛ زیرا این‌ها صِرفاً فریب‌کاری‌ها و اوهامی است که کمترین چیزی که می‌توان دربارۀشان گفت اشکال وارد کردن به عصمت رسول است که از نظر عقلی و نقلی ثابت شده است؛ البته اگر نگوییم راهی برای اشکال وارد کردن به کتاب کریم و نیز به رسول کریم را برای تشکیک‌کنندگان هموار کرده‌اند.

سوم:

اما آیۀ: إِذَا تَمَنَّیٰ أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِي أُمْنِیَّتِهِ (جز اینکه هرگاه تمنا داشت و به آن امید داشت، شیطان در تمنایش القایِ [شبهه] می‌کرد)؛ علمای مسلمان (محدثین و مفسرین) به بیان معنای این آیه پرداخته، و نظراتی را درباره‌اش ارائه داده‌اند که مشهورترین آن‌ها این بوده که «تمناکردن: آرزوکردن» در این آیه، به معنای تلاوت است؛ و نیز به معنای وسوسه و حدیث نفْس است؛۲ به معنای اینکه پیامبر، خودش تلاوت می‌کرد و می‌خواند، و شیطان، وسوسه‌هایش را برای شنوندگان بیان می‌کرد.

برخی از مفسرین، بر مسئلۀ القای شیطان در تلاوت تأکید کرده‌اند.۳

برخی از آنان، نزول این آیه را تسلّی خاطر رسول خدا می‌دانند. طوسی گفته است:

«معنای این آیه، تسلّی خاطر پیامبر است؛ و اینکه خداوند، پیامبر یا فرستاده‌ای را مبعوث نکرده است مگر اینکه وقتی او آرزو کرد ـیعنی تلاوت کردـ شیطان در جهت مخدوش‌کردن تلاوت وی تلاش کرد القا کند؛ ولی خداوند با

صفحۀ PDF منبع ۲۷۵

آیات محکم خود آنچه را او القا کرده بود از بین برد.»۱

عده‌ای هم گفته‌اند این آیه به آرزوی قلب اشاره دارد، و منظور، برنامه‌ریزی انسان برای وجود چیزی است که دوستش دارد و خواستارش است؛ به این معنا که پیامبر یا فرستادۀ الهی، دوست دارد دین خدا را بیان کند و مردم به او رو کنند و ایمان بیاورند؛ ولی شیطان، وسوسه‌اش را به مردم القا می‌کند تا ستمکاران را تحریک کند و مفسدان را فریب دهد تا این کار را برای این فرستاده یا پیامبر تباه کند.۲

برخی از آنان «تمنّا» را به معنای سخن و به‌زبان‌آوردن آن تمنا و آرزو تفسیر کرده‌اند. پیامبر سخن می‌گوید، و شیطان در سخن و کلام او القا می‌کند.۳

این‌ها نمونه‌هایی از نظرات علمای مسلمان دربارۀ بیان معنای آیه بود؛ ولی معنای صحیح آیه، با دقت در نکات زیر روشن می‌شود:

۱- «تمنّا: آرزو و خواست» نبی یا رسول، به معنای «امیدواری» است؛ یعنی «امیدواری به یک خیر و خوبی»؛ و این امیدواری او، نه به آن صورتی که برخی از علما بیان کرده‌اند به این دلیل بوده که وی آن را دوست دارد و محبوبش و هوای نفْسش است؛ بلکه از دستور خداوند سبحان آمده است. ۲- پس از آنکه نبی یا رسول، شروع به آشکارکردن امیدواری‌اش به مردمی کرد که از او پیروی می‌کنند، شیطان به القای باطل در سینۀ برخی از آنان اقدام می‌کند. ۳- برای منسوخ‌کردن و از بین‌بردن القای شیطان، خداوند فرشتگانی را به‌سوی برخی از این مردم گسیل می‌دارد تا در سینه‌هایشان، آن حقی را القا کنند که

صفحۀ PDF منبع ۲۷۶

باطل‌بودن القای شیطان را روشن سازد؛ به این صورت که خداوند با رحمت خود آیاتش را با القای طمأنینه و آرامش در دل‌های مؤمنان محکم و یقین آنان را افزون کرده است که حق، همانی است که رسول خدا، آنان را به آن فراخوانده، نه باطلی که شیطان القا کرده است. ۴- القای شیطان، با وسوسه و نمایش‌های خبیثانه در خواب یا بیداری انجام می‌شود؛ اما فرشتگانی که حق و یقین را در دل مؤمنان القا می‌کنند این کار را از طریق دمیدن آن در دل‌ها، یا از طریق رؤیاهای صادقه در خواب و بیداری انجام می‌دهند. ۵- القای شیطان، فتنه است؛ در نتیجه هرکسی که از آن پیروی کند، اصل نفاق و ایمان‌نداشتنش به رسول خدا آشکار می‌شود.

از سید احمدالحسن دربارۀ سخن حق‌تعالی پرسیده شد: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّیٰ أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِي أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِي الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ * لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِي الشَّیْطَانُ فِتْنَةً لِلَّذِینَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِیدٍ۱ (و پیش از تو [نیز] هیچ رسول یا پیامبری را نفرستادیم جز اینکه هرگاه تمنا داشت و به آن امید داشت، شیطان در تمنایش القایِ [شبهه] می‌کرد. پس خدا آنچه را شیطان القا می‌کرد محو می‌گردانید؛ سپس خدا آیات خود را استوار می‌ساخت، و خدا دانای حکیم است * تا آنچه را شیطان القا می‌کند، برای کسانی که در دل‌هایشان بیماری است و [نیز] برای سنگ‌دلان آزمایشی بگرداند، و ستمگران در ستیزه‌ای بس دور و درازند) که معنای القای شیطان در آرزوی پیامبر چیست؟

«پاسخ:

هیچ فرستاده‌ای یا هیچ پیامبری ـو از اهل‌بیت روایت شده است "و لا

صفحۀ PDF منبع ۲۷۷

محدث: و هیچ محدثی" درحالی‌که خودشان محدث بودندـ آرزو و تمنایی نداشت ـیعنی امید برای حاصل‌شدن خیری از امور خیر که خداوند حاصلش می‌کند، حتی اگر پاره‌ای اوقات به‌صورت اجمالی باشد؛ به عبارت دیگر آرزوی آن‌ها محقق‌شدن امر خداوند سبحان است نه آن‌گونه که برخی مردم پنداشته‌اند میل و هوا و هوس خودشانـ مگر أَلْقَی الشَّیْطَانُ فِي أُمْنِیَّتِهِ (شیطان در آرزویش چیزی القا نمود)؛ یعنی پس از آنکه فرستاده (چه فرستاده باشد، چه پیامبر و چه محدث) شروع کرد به آشکارکردن میل و آرزویش برای پیروانش، شیطان اقدام به القای باطل در سینۀ برخی از این مردم ـدربارۀ این آرزویی که برای آنان یا برای برخی از آن‌ها آشکار نموده استـ می‌کند.

فَیَنسَخُ اللهُ مَا یُلْقِي الشَّیْطَانُ (خدا آنچه را که شیطان افکنده بود محو و نابود می‌کند): با فرستادن ملائکه‌ای که در سینۀ برخی از این مؤمنان حق را القا می‌کردند؛ حقی که با القای شیطان در سینه‌های برخی، باطل پنداشته می‌شد.

ثُمَّ یُحْکِمُ اللهُ آیَاتِهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (سپس خدا آیات خود را استوار می‌ساخت، و خدا دانای حکیم است): خداوند آیاتش را با افکندن طمأنینه و آرامش و وقار و یقین در قلب‌های مؤمنان محکم می‌فرماید، پس از اینکه در قلب‌هایشان از سوی خودش ـسبحان‌ومتعالـ این علم را القا نمود که آنچه شیطان در سینۀ برخی القا کرده است حق نبوده، بلکه حق آن چیزی است که فرستاده به‌سویش فرامی‌خواند. القای شیطان با وسوسه در قلب یا با نشان‌دادن چیزی خبیث در بیداری یا خواب صورت می‌پذیرد. شیطان به دوستان خود ـکه نفْس‌هایشان و حُب منیّت و اظهارکردن و سروری و ریاست باطل و پیروی از هوای نفس بر آنان مسلّط شده استـ القا می‌کند. هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاكٍ

صفحۀ PDF منبع ۲۷۸

أَثِیمٍ * یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ۱ (آیا شما را آگاه کنم شیاطین بر چه‌کسی نازل می‌شوند؟ * بر هر بسیار دروغ‌گوی گنهکار نازل می‌شوند * القا می‌کنند درحالی‌که بیشترشان دروغ‌گویان‌اند).

نسخ و محو و نابودکردن آنچه شیطان القا می‌کند توسط خداوند، با ارسال ملائکه‌ای انجام می‌شود که حق را به اولیای الهی القا می‌کنند، و در قلب‌های مؤمنان سخن می‌گویند و حق را به آن‌ها می‌شناسانند و آنچه آن‌ها را به صراط مستقیم هدایت می‌کند، در خواب یا بیداری به آن‌ها نشان می‌دهند. پیروی از فرستاده، همان حق آشکار از جانب خداوند سبحان‌ومتعال است، و کسانی که از القائات شیطان پیروی می‌کنند ـکه آزمایشی برایشان استـ در گذشته هم مؤمن نبوده‌اند؛ بلکه منافقانی بوده‌اند که در قلب‌هایشان مرضی بوده و قلب‌هایشان سخت و تاریک بوده است و در شک‌وتردید گرفتار بوده‌اند.

وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِیدٍ * وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللهَ لَهَادِ الَّذِینَ آمَنُوا إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * وَلَا یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُوا فِي مِرْیَةٍ مِّنْهُ حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ * الْمُلْكُ یَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِیمِ۲ (و ستمکاران در اختلافی بزرگ گرفتارند * و تا آنان که به ایشان علمی داده شده است بدانند قرآن حقی از جانب پروردگار توست و به آن ایمان بیاورند و دل‌هایشان با آن آرام گیرد و خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند به راه راست هدایت می‌کند * همواره کافران در آن شک می‌کنند تا آن‌گاه که ناگهان آن ساعت فرا رسد یا به عذاب روز بی‌شادمانی گرفتار آیند * فرمانروایی در آن روز از آنِ خداوند است. میانشان حکم می‌کند. پس کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند در بهشت‌های پر

صفحۀ PDF منبع ۲۷۹

نعمت‌اند).

منافقان و کفّار تا آخرین لحظه در رسالت شک خواهند داشت حَتَّی تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً (تا آن‌گاه که ناگهان آن ساعت فرا رسد) یعنی تا قیام قائم أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ (یا به عذاب روز بی‌شادمانی گرفتار آیند) یعنی [روزی که] نظیر و مانندی ندارد، و هیچ‌کدام از سال‌های قبل از آن همچون آن سال نبوده است، و آن روز، روز قیام قائم است. در این روز سلطنت از آنِ خداوند است؛ چراکه پادشاهِ حاکم در این روز، امام مهدی است.»۱

شبهۀ ۲۸ : حادثۀ إسراء (سفرشبانۀ پیامبر) و معراج

برخی از تشکیک‌کنندگان دربارۀ حادثۀ «اسراء: سفر شبانگاهی» رسول خدا از مسجدالحرام به مسجدالاقصی (هیکل سلیمان) ۲ به‌گونه‌ای که (حتی) درب‌ها و پنجره‌های مسجدالاقصی و چگونگی نمازخواندن پیامبر با انبیا را در آن توصیف کرده است ایراد می‌گیرند، به این دلیل که هیکل، مدت‌های طولانی پیش از واقعۀ اسراء تخریب شده بود و تقریباً صد سال پس از وفات پیامبر بازسازی شد.

پاسخ:

این شبهه و پاسخ به آن را در کتاب «دفاع از قرآن» در پاسخ شبهۀ ۲۷ آورده‌ام، و دوباره آن در اینجا به‌طور کامل بیان می‌کنم.

باید بدانیم: اول اینکه مسئلۀ اسراء و معراج یک رخداد واقعی بوده که بنا به تصریح قرآن و روایات متواتر از نظر مسلمانان برای پیامبر اتفاق افتاده است؛ اما علمای مسلمین در توضیح چگونگی حقیقت اسراء دچار اختلاف شده‌اند؛ اینکه آیا فقط برای روح پیامبر

صفحۀ PDF منبع ۲۸۰

اتفاق افتاده، یا فقط برای جسم ایشان، یا هم به‌صورت روحانی بوده و هم به‌صورت جسمانی، یا یک مرتبه به‌صورت روحانی اتفاق افتاده و بار دیگر به‌صورت جسمانی، تمامی این بحث‌ها در گفته‌ها و تحقیقات آن‌ها موجود است. ۱ از نظر بنده: این اختلافات به‌هیچ‌وجه کوچک‌ترین تأثیری بر واقعیت اسراء و نیز معراج ندارد.

حق‌تعالی می‌فرماید: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ۲ (منزّه است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبآن‌گاهی از مسجدالحرام به‌سوی مسجدالاقصی ـکه پیرامونش را برکت داده‌ایمـ سِیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم، که به‌راستی او شنوای بیناست).

از سید احمدالحسن چندین سؤال در خصوص مسئلۀ اسراء و معراج پرسیده شد:

۱- اسراء چگونه انجام شد؟ آیا فقط روحانی بود یا جسمانی و روحانی؟ ۲- آیا اسراء قبل از معراج انجام شد یا بعد از آن؟ ۳- مقصود از مسجدالحرام و مسجدالاقصی چیست؟ ۴- منظور از برکتی که به مسجدالاقصی و پیرامون آن اختصاص داده شده است چیست؟

پاسخ:

- ج ۱- اسراء هم‌زمان با روح و جسد انجام شد، و معراج با روح و جسد مثالی که با هر آسمان تناسب دارد صورت پذیرفت. حق‌تعالی می‌فرماید: فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَکَّبَكَ۳ (به هر صورتی که خواست، تو را ترکیب کرد).

صفحۀ PDF منبع ۲۸۱

- ج ۲- معراج بیش از یک مرتبه اتفاق افتاد. معراج، هم قبل از اسراء و هم بعد از آن اتفاق افتاده است. - ج ۳– منظور از مسجدالحرام، کعبه است؛ و مسجدالاقصی، همان «بیت‌الرب: خانۀ پروردگار» یا «بیت‌التقرب: خانۀ تقرب‌جستن» یا خانۀ قربانی یا هیکل سلیمان است؛ و هیکل سلیمان نامیده می‌شود، زیرا سلیمان آن را بنا کرده بود. - ج ۴- منظور از برکت، فیض الهی است که بر اهل زمین نازل می‌شود.۱

طبیعتاً درست مثل هر ساختمان دیگری که در معرض گذر زمان قرار می‌گیرد مسجدالاقصایی که به دست سلیمان نبی در قدس بنا شده بود۲ در اثر جنگ‌های بسیاری که گاهی منجر به تخریب تمامی شهر قدس نیز می‌شد، در معرض تخریب قرار گرفت. مثل چنین واقعه‌ای برای کعبه و مسجدالحرام نیز روی داده است، و همان‌طور که به‌طور معمول کعبه یا مسجدالحرام از نو بنا می‌شد مسجدالاقصی نیز دوباره بازسازی می‌شد.

اکنون با صرف‌نظر از این واقعیت که آیا بنای مسجدالاقصی در زمان اسراء پیامبر پابرجا بود یا (به آن صورتی که اشکال‌گیرندگان ادعا می‌کنند) تخریب و بعد از آن بازسازی شده است، قطعاً این مسجد حدود و مرزهایی دارد که بسیاری از مردم آن را می‌شناسند، و دستِ‌کم این مرزها برای اولیای خدا شناخته‌شده است، و در نتیجه از این نظر، وضعیت برای اسراء پیامبر تفاوتی نمی‌کند.

مهم‌تر از آن: اسراء پیامبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی، حتی اگر در این عالم با روح و جسم آن حضرت صورت گرفته باشد، این مانع از آن نمی‌شود که آیاتی از پروردگارش

صفحۀ PDF منبع ۲۸۲

را که شاهدش بوده است نیز ـاز جمله نمازخواندن انبیا و ملائکه پشتِ‌سر حضرتـ در این عالم بوده باشد؛ این نکته‌ای است که در روایات اوصیای حضرت محمد (صلوات خدا بر آن‌ها) روشن و واضح است.

«از اباعبدالله امام صادق روایت شده است: مردی نزد امیرالمؤمنین آمد، درحالی‌که ایشان در مسجد کوفه بود و حمایل شمشیرش را به خود پیچیده بود. گفت: ای امیرالمؤمنین، در قرآن آیه‌ای هست که دینم را دچار اشکال کرده و مرا نسبت به دینم بدبین کرده است! فرمود: کدام آیه است؟ گفت: این سخن خداوند عزوجل: وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَٰنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ۱ (و از رسولان ما که پیش از تو گسیل داشتیم جویا شو؛ آیا ما در برابر [خدای] رحمان، خدایانی که پرستش می‌شود مقرر داشته‌ایم؟) آیا در آن زمان، پیامبری غیر از محمد وجود داشت که از او بپرسد؟ امیرالمؤمنین به او پاسخ داد: بنشین تا به خواست خدا به تو خبر بدهم؛ خداوند عزوجل در کتاب خود می‌فرماید: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ۲ (منزّه است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبآن‌گاهی از مسجدالحرام به‌سوی مسجدالاقصی ـکه پیرامونش را برکت داده‌ایمـ سِیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم، که به‌راستی او شنوای بیناست). از جمله آیات و نشانه‌هایی که محمد دید این بود که وقتی جبرئیل به "بیت‌المعمور" یا همان "مسجدالاقصی" رسید و به آن نزدیک شد، به طرف چشمه‌ای رفت و از آن وضو گرفت. سپس گفت: ای محمد، وضو بگیر. سپس جبرئیل ایستاد و اذان گفت. سپس به پیامبر گفت: پیش برو و نماز بخوان و با صدای بلند قرآن بخوان که پشتِ‌سر تو افقی از ملائکه حضور دارند که

صفحۀ PDF منبع ۲۸۳

تعدادشان را کسی جز خداوند عزوجل نمی‌داند؛ درحالی‌که در صف اول، آدم و نوح و ابراهیم و او و موسی و عیسی، و تمام پیامبرانی که خداوند تبارک‌وتعالی از زمان آفرینش آسمان‌ها و زمین تا بعثت پیامبر مبعوث فرموده بود حضور داشتند. رسول خدا پیش آمد و با آن‌ها نماز گزارد، درحالی‌که نه ترسی داشت و نه خجالت‌زده بود... .»۱

مشابه چنین پاسخی را امام باقر نیز به نافع، غلام عبدالله بن عمر، بیان داشتند؛ وقتی از آن حضرت در خصوص همین آیه پرسیده بود.۲

از سخنان اوصیای محمد روشن است که نمازخواندن پیامبر به‌عنوان امام انبیا و مرسلین و ملائکه در «بیت‌الرب» در عوالم بالا انجام شد که در این عالمِ ما با مسجدالاقصی تجلی و ظهور یافته است؛ به این معنا که مسجدالاقصی، صورت و ظهور «بیت‌المعمور» در این عالم بوده است، و این یعنی معراج پیامبر با روح + جسد مثالی‌اش (که با عوالم بالایی که در آن‌ها انبیا و دیگر آیات پروردگارش را دیده بود تناسب داشت) از اسرائی که به‌صورت «روحانی و جسمانی» از مکه به بیت‌المقدس صورت پذیرفت جدا نمی‌شود؛ به‌خصوص دربارۀ آیات و نشانه‌هایی که طبق متن اجمالی صریح قرآن و تفصیلی خلفای خداوند، به رؤیت پیامبر مرتبط می‌شوند.

سخن خودِ پیامبر ـوقتی یهودیان از ایشان سؤال کردندـ بر این نکته تأکید می‌ورزد: یهودیان گفتند: موسی بهتر از تو بود. پیامبر فرمود: «چرا؟» گفتند: زیرا خداوند عزوجل چهار هزار کلمه با موسی سخن گفت، درحالی‌که هیچ چیزی به تو نگفته است. پیامبر فرمود: «به‌راستی به من [چیزی] عطا شد که من برتر هستم!» گفتند: چه‌چیزی؟ فرمود: «این سخن خداوند عزوجل است: سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ

صفحۀ PDF منبع ۲۸۴

إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا إِنَّه هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (منزّه است آن [خدایی] که بنده‌اش را شبآن‌گاهی از مسجدالحرام به‌سوی مسجدالاقصی ـکه پیرامونش را برکت داده‌ایمـ سِیر داد، تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم، که به‌راستی او شنوای بیناست). من بر بال جبرئیل حمل شدم تا به آسمان چهارم رسیدم. از سدرةالمنتهی که جنةالمأوی در نزد آن است عبور کردم؛ تا آنجا که به ساق عرش آویخته شدم. از ساق عرش ندا آمد: «به‌راستی که من الله هستم، و خدایی جز من نیست. من سلام، مؤمن، مهیمن، عزیز، جبار، متکبر، رئوف و رحیم هستم.» و آن را با قلب خودم دیدم و نه با چشمم؛ که این برتر از آن است.»۱

همچنین از امام کاظم، از پدرانش، از امیرالمؤمنین (صلوات خدا بر او) در حدیثی که مناقب رسول خدا را در آن ذکر می‌فرماید روایت شده است، فرمود: «وقتی پیامبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داده شد، مسیر یک ماه را پیمود و مسیر پنجاه هزار سال را در کمتر از ثلث یک شب در ملکوت آسمان‌ها عروج کرد، تا به ساق عرش رسید. پس به پرچمی نزدیک شد. به آن آویخت. از بهشت، بالشی سبزرنگ برایش آمد، و نور، دیدگانش را پوشاند. پس با قلب خودش ـو نه با چشم‌هایشـ عظمت پروردگار عزوجلش را دید. میان او و پروردگارش به اندازۀ دو کمان یا کمتر فاصله بود. پس خداوند به بنده‌اش وحی فرمود آنچه را که وحی کرد.»۲

طبیعتاً دیدن بعضی از آیات پروردگار توسط پیامبر در عوالم بالایی ـهمان‌طور که عرض کردمـ و دیدن بعضی از موضوعات مختص این عالم ـو حتی تمام عالم مُلکیـ توسط ایشان و خبردادن از آن‌ها به قومش قبل از آشکارشدنشان برای آن‌ها، مثل گذرکردن ایشان از قافلۀ قریش و امور دیگر، به این معنا نیست که ایشان با روح و جسمش از مکه به بیت‌المقدس حرکت نکرد. امام صادق فرموده است: «وقتی رسول خدا سیر داده

صفحۀ PDF منبع ۲۸۵

شد، در حین عبور، در قسمتی از راه از قافله‌ای گذر کرد. وقتی صبح شد به قریش فرمود ای جماعت قریش، خداوند تبارک‌وتعالی مرا در این شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی ـیعنی بیت‌المقدسـ سِیر داد. من بر براق سوار شدم، درحالی‌که افسارش در دست جبرئیل بود... بر آن سوار شدم و به آسمان بالا رفتم، و با مسلمانان و تمامی پیامبران و ملائکه نماز خواندم، و بهشت و آنچه را در آن است دیدم، همچنین آتش و آنچه را در آن است، و بر تمامی جهان آگاهی یافتم.»۱

حال که این مطلب روشن شد، چه بنای مسجدالاقصی یا هیکل سلیمان هنگام اسراء پیامبر از مسجدالحرام به‌سوی آن، در شهر قدس پابرجا بوده باشد، و چه منهدم و مخروبه بوده باشد، بر واقعیت این مسئله یعنی «اسراء و معراج» تأثیری نمی‌گذارد، و به‌طور کلی متون دینی و تاریخی که به ما رسیده است روشن کرده‌اند پیامبر روی سنگی که در حیاط مسجد بود ایستاد و از آنجا به آسمان عروج کرد، سپس بعد از آن بر روی آن بنایی به نام «قبةالصخره» ساخته شد که این بنا تقریباً در وسط حیاط این مسجد قرار دارد.

به این ترتیب روشن می‌شود قرآن ـبه آن صورتی که اشکال‌گیرندگان در خیال خود پنداشته‌اندـ با واقعیت تاریخی مخالفت نکرده است.

شبهۀ ۲۹ : پیامبردراثرمسمومیت مُرد

طبق گفتۀ بسیاری از مسلمانان رسول خدا در اثر مسمومیت وفات کرد، و برخی از تشکیک‌کنندگان این را نافیِ عصمت ایشان می‌دانند؛ زیرا خداوند ـبرخلاف وعده‌ای که داده بودـ او را از آزار و اذیت مردم بازنداشت!

پاسخ:

مورخان و محدثین اهل‌سنت روایت کرده‌اند رسول خدا تحت تأثیر سمی که در

صفحۀ PDF منبع ۲۸۶

گوسفندی که روز فتح خیبر برایش قربانی شده و از آن خورده بود فوت کرد، و تأثیر آن واقعه گهگاهی عود می‌کرد و ایشان را آزار می‌داد تا آنکه در ابتدای سال یازدهم هجرت منجر به فوت ایشان شد.

برخی علمای شیعه نیز قائل به شهادت رسول خدا بر اثر مسمومیت بوده‌اند.

از ابوبصیر، از اباعبدالله روایت شده است، فرمود: «رسول خدا در روز خیبر مسموم شد. گوشت زبان باز کرد و گفت: ای رسول خدا من مسموم هستم. پیامبر در زمان مرگش فرمود: آنچه در روز خیبر خوردم امروز احشای مرا پاره‌پاره کرده است؛ و هیچ وصی یا پیامبری نیست مگر اینکه شهید می‌شود.»۱

مرگ رسول خدا در اثر مسومیت با عصمت ایشان در تضاد نیست، و به‌هیچ‌وجه میان این دو قضیه همراهی وجود ندارد. پیش‌تر معنای «عصمت» گفته شد، که به معنای تمسک‌جستن به خدا از تمامی محارم خداست؛ به‌گونه‌ای که معصوم مردم را از حق به باطل نمی‌بَرد؛ و روشن است این قضیه به مسئلۀ چگونگی مرگ معصوم هیچ ارتباطی ندارد، چه معصوم به قتل برسد، چه مسموم شود، و چه به مرگ طبیعی بمیرد، او همچنان در طول زندگی‌اش از تمامیِ محارم خدا به خدا چنگ زده، و همچنان هدایتگری به‌سوی حق و راه مستقیم است، و نیز ـهمان‌طور که پیش‌تر توضیح دادیمـ دلیل روشن‌کنندۀ عصمت او «متن» بوده و هست.

ما به عصمت رسول خدا در معنایی که اشاره شد، و به عصمت همۀ اوصیای ایشان (امامان دوازده‌گانه و مهدیون دوازده‌گانه) اعتقاد داریم، و با این وجود فرزندش امام حسین می‌فرماید: «هیچ یک از ما نیست مگر اینکه کشته یا مسموم شود.»۲

از اباصلت هروی در سؤالی که از امام رضا دربارۀ قومی که کشته‌شدن حسین بن

صفحۀ PDF منبع ۲۸۷

علی را انکار می‌کنند پرسیده، روایت شده است، فرمود: «آن‌ها دروغ گفتند. خدا بر آن‌ها خشم گرفت و آن‌ها را لعنت کرد، و آن‌ها با تکذیب خبر پیامبر خدا در اینکه حسین بن علی کشته خواهد شد کفر وزیدند. به خدا سوگند حسین و کسی که برتر از حسین بود، یعنی امیرالمؤمنین و حسن بن علی کشته شدند؛ و از ما نیست جز اینکه کشته می‌شود؛ و من ـبه خدا سوگندـ با دسیسه‌چینی کسی که به من خیانت می‌کند با سم کشته می‌شوم، و من آن را با پیمانی که از طرف رسول خدا ستانده شده و جبرئیل از طرف پروردگار جهانیان عزوجل به من خبر داده است می‌دانم... .»۱

اما آیۀ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (و خدا تو را از مردم محافظت می‌کند): منظور از آیه این نیست که خدا ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان برداشت کرده‌اندـ از کشته‌شدن رسول خدا با سم ممانعت می‌کند، و حتی این آیه ناظر بر منع از کشته‌شدن به هر شکلی که بوده باشد نیز نیست؛ بلکه معنای حقیقی آن از طریق قرائت متن همۀ آیه روشن می‌شود. حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ۲ (ای رسول خدا، آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده است برسان؛ و اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم محافظت می‌کند؛ خداوند قوم کافران را هدایت نمی‌کند).

طبق روایت‌های واردشده از اوصیای محمد این آیه در روز غدیر خم نازل شد، و این هنگامی بود که رسول خدا علی را به‌عنوان وصی خود تعیین کرد، و رسول خدا ترسید مردم به او تهمت دروغ‌پردازی وارد کنند، و در نتیجه از ارتداد آنان به‌دلیل نزدیکی پیمان آن‌ها به جاهلیت و عدم تحمل ولایت برادرش علی بن ابی‌طالب توسط آنان ترسید. به همین دلیل خداوند او را مطمئن کرد که از او محافظت می‌کند؛ یعنی آزار مردم و

صفحۀ PDF منبع ۲۸۸

اتهام وارد کردن به او را بازمی‌دارد.

از امام باقر روایت شده است، فرمود: «خداوند عزوجل فرستاده‌اش را به ولایت علی فرمان داد، و بر او نازل کرد: إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَیؤتونَ الزَّکاةَ (به‌راستی سرپرست شما خدا و فرستاده‌اش، و کسانی هستند که ایمان آوردند و نماز بر پا می‌کنند، و زکات می‌دهند)، و ولایت صاحبان امر را واجب کرد، ولی آنان ندانستند آن چیست. پس خدا به محمد فرمان داد ولایت را برای آن‌ها توضیح دهد، همان‌طور که نماز و زکات و روزه و حج را برای آن‌ها توضیح داده بود؛ و وقتی آن فرمان از طرف خدا بر ایشان نازل شد سینۀ رسول خدا تنگ شد و ترسید مسلمانان از دین خود مرتد شوند و او را تکذیب کنند؛ پس سینه‌اش تنگ شد، و به پروردگار عزوجل خود پناه جست، و خداوند عزوجل به او وحی کرد: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (ای رسول، آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده است برسان؛ و اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم محافظت می‌کند). پس فرمان خدا را ـکه نامش بلند استـ گردن نهاد، و در روز غدیر خم ولایت علی را استوار کرد.»۱

وقتی خداوند سبحان این آیه را بر ایشان نازل کرد رسول خدا فرمود: «تهدید بعد از وعید؛ قطعاً امر خداوند عزوجل را اجرا می‌کنم؛ و اگر به من تهمت زدند و مرا دروغ‌گو دانستند این برای من ساده‌تر از آن است که در دنیا و آخرت با عذابی ترسناک عقوبت شوم.»۲

پس روشن شد معنی «و خدا تو را از مردم نگه می‌دارد» یعنی مانع از آزار و اذیت مردم و وارد کردن اتهام دروغ‌گویی به تو توسط آنان هنگام ابلاغ ولایت امام علی به آنان

صفحۀ PDF منبع ۲۸۹

می‌شود؛ و این آیه ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان فهمیده‌اندـ وعده‌ای نبوده که خداوند با آن به‌طور کلی مانع از آزار و اذیت پیامبر ـاز جمله کشته‌شدن با سمـ بشود.

شبهۀ ۳۰ : رسول خدا دچار سهو و نسیان (غفلت و فراموشی) میشود

اینکه رسول خدا دچار غفلت و فراموشی می‌شود در متون مسلمانان ـچه در سطح قرآن کریم و چه در سطح روایاتـ وارد شده است؛ و تشکیک‌کنندگان اعتقاد دارند سهو و نسیان با عصمتی که باید رسول خدا ـاگر واقعاً معصوم استـ به آن آراسته باشد منافات دارد!

پاسخ:

اول: اینکه تشکیک‌کنندگان تصور کردند سهو و نسیان، عصمت را نقض می‌کند برخی علمای اعتقادی شیعه نیز با آن‌ها موافق هستند؛ درحالی‌که این باوری نادرست است، و با قرآن و روایات رد می‌شود. برخی آیاتی که به وقوع نسیان (فراموشی) از طرف انبیا و رسولان به‌صراحت تأکید می‌کنند تقدیم حضور می‌شود:

۱- فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَینِهِمَا نَسِیا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا۱ (وقتی آن دو به محل تلقی دو دریا رسیدند ماهی خود را فراموش کردند. پس ماهی شتابان راه خود را در دریا در پیش گرفت)؛ و این دو نفری که دچار فراموشی شدند موسی و وصی‌اش «یوشع بن نون» بودند.

۲- قَالَ أَرَأَیتَ إِذْ أَوَینَا إِلَی الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَمَا أَنْسَانِیهُ إِلَّا الشَّیطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا۲ (گفت آیا دیدی آن زمان که به صخره پناه بردیم من ماهی را فراموش کردم، و جز شیطان آن را از یاد من نبرد، و شتابان

صفحۀ PDF منبع ۲۹۰

مسیر خود را در دریا در پیش گرفت)؛ و کسی که فراموش کرد یوشع بن نون بود.

۳- قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِمَا نَسِیتُ وَلَا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْرًا۱ (گفت به‌سبب آنچه فراموش کردم مرا بازخواست نکن، و در کارم بر من سخت مگیر)؛ و کسی که دچار فراموشی شده بود موسی بود.

۴- وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنْسَاهُ الشَّیطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ۲ (و به کسی از آن دو تن که تصور کرده بود نجات می‌یابد گفت مرا نزد پروردگارت یاد کن. پس شیطان یاد پروردگارش را از یادش برد، و او چندین سال در زندان ماند)؛ و کسی که فراموش کرد یوسف بود.

و در خصوص رسول خدا خدای تعالی به وی می‌فرماید:

سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسی۳ (ما بر تو خواهیم خواند، و تو فراموش نمی‌کنی).

وَاذْکُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَیٰ أَنْ یهْدِینِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَٰذَا رَشَدًا۴ (و وقتی فراموش کردی پروردگارت را یاد کن، و بگو امید که پروردگارم مرا به راهی که نزدیک‌تر از این به صواب است، هدایت کند).

روشن است قرآن «واقعیتِ فراموشیِ معصوم» را تأیید می‌کند، و همۀ کسانی که در آیات پیش‌گفته ذکر شده‌اند معصوم و خلفای خدا در زمینش بوده‌اند.

در سطح روایات هم وضعیت به همین روشنی است و این روایات بسیار هستند؛ به‌عنوان

صفحۀ PDF منبع ۲۹۱

مثال:

- از حرث بن مغیرۀ نصری نقل شده است، گفت: به اباعبدالله گفتم: ما نماز مغرب را خواندیم، و امام دچار فراموشی شد، و در دو رکعت سلام داد، و نماز را دوباره خواندیم. فرمود: «چرا دوباره خواندید؟! مگر گاهی پیش نمی‌آمد رسول خدا نماز را در دو رکعت تمام می‌کرد، و آن دو رکعت را به پایان می‌رساند. پس چرا شما هم نمازتان را تمام نکردید؟!»۱

- از حسن بن صدقه روایت شده است، گفت: به ابوالحسن اول گفتم: آیا رسول خدا در دو رکعت نخست سلام داده است؟ فرمود: «بله.» گفتم: و حال ایشان این‌گونه بود؟ گفت: «خداوند عزوجل خواسته بود به آن‌ها بفهماند.»۲

- از اباصلت هروی روایت شده است که به رضا گفتم: ای پسر رسول خدا! در جمعیت کوفه قومی هستند که تصور می‌کنند پیامبر در نمازش دچار سهو (فراموشی) نشده است. فرمود: «دروغ گفته‌اند، خدا لعنتشان کند! کسی که فراموش نمی‌کند فقط خدایی است که هیچ معبودی جز او نیست... .»۳

بنابراین این مسئله از ناحیۀ قرآنی و روایی، قطعی است.

دوم: مسئلۀ سهو و فراموشی معصوم را سید احمدالحسن در کتاب خود «عقاید اسلام» به‌تفصیل بیان کرده است. ایشان مسئله را در ابتدا از دیدگاه زیست‌شناختی انسانی تحلیل کرده، و سپس دلایل قرآنی و روایی را که صدور فراموشی و نسیان را از طرف معصوم ثابت می‌کند مطرح کرده، و توضیح داده است اینکه بگوییم معصوم می‌تواند دچار فراموشی شود نفی‌کنندۀ عصمت او نیست. همچنین ایشان به گفته‌های طرف دیگر پرداخته، و تأویلاتی

صفحۀ PDF منبع ۲۹۲

را که برای متون و آیاث اثبات‌کننده ارائه داده‌اند مورد بحث و بررسی قرار داده، و اشکالات آن‌ها را که به باور امکان‌پذیر بودن صدور سهو و نسیان از طرف معصوم وارد کرده‌اند بیان کرده و به آن‌ها پاسخ داده است. کسی که بخواهد از حقیقت این مسئله آگاه شود می تواند به این کتاب مراجعه کند.

بنده خلاصۀ مطالبی را که سید احمدالحسن در این کتاب بیان کرده است تقدیم حضور می‌کنم:

۱. سهو (غفلت): یعنی عدمِ به یاد آوردن که منجر به انجام یا ترک چیزی از روی غفلت و بدون آگاهی می‌شود.

نسیان (فراموشی): در اصل عدم به یاد آوردن است که این نیز منجر به ترک چیزی از روی غفلت می‌شود.

۲. مسئلۀ سهو و نسیان از یک سو با نفس انسانی، و از سوی دیگر با مغزی که توانایی‌ها و ظرفیت‌های محدودی دارد ـمثل توانایی مغز برای تمرکزـ در ارتباط است. مغز انسان نمی‌تواند در آنِ واحد چند موضوع را (به‌خصوص کارهای انباشته‌شده را) با دقت بسیار پیگیری کند، و این یک وضعیت طبیعی است و هر انسانی چنین خصوصیتی دارد. شکی نیست معصوم نیز در این جهان، یک انسان است، و در نتیجه ایجاد سهو و نسیان برای او در برخی حالت‌ها طبیعی است.

همچنین چندین مؤلفه در معادلۀ فراموشی و به یاد آوردن تأثیرگذار هستند؛ از جمله: حجم و نوع داده‌ها، بدن، و نفس انسان (مقدار تاریکی و نور در آن)، و مغز؛ و تمامی این‌ها بر یادآوری، تأثیر منفی یا مثبت دارند؛ به‌عنوان مثال به یاد آوردن داده‌ای ساده، آسان‌تر وسریع‌تر از دادۀ پیچیده است؛ و این یعنی نوع داده در به یاد آوردن تأثیر می‌گذارد. همچنین باید در نظر داشت هرقدر هم که در انسان نسبت مؤلفه‌های تأثیرگذار در معادلۀ یادآوری زیاد شود باز هم هرگز امکان ندارد این معادله برای او به نسبت کاملِ

صفحۀ PDF منبع ۲۹۳

صددرصد برسد؛ زیرا به‌یادآوردی ـهمان‌طور که گفتیمـ با عامل و محرک‌های متعددی در ارتباط است؛ به‌عنوان مثال معادلۀ نور و ظلمت در نفس امکان ندارد کامل باشد؛ زیرا در این صورت به این معنی خواهد بود که انسان نوری بشود که هیچ تاریکی در وجودش نیست، و این محال است؛ چراکه منجر به تعدد لاهوت مطلق می‌شود؛ و خداوند بسی برتر و بالاتر از چنین نسبت‌هایی است.

۳. در خصوص ارتباط غفلت و فراموشی با معصوم، می‌توانیم چهار احتمال را در این زمینه مطرح کنیم:

- خلیفۀ خدا ـبه‌خودیِ‌خودـ هرگز دچار غفلت و فراموشی نمی‌شود؛ - خلیفۀ خدا هرگز فراموش نمی‌کند و غافل نمی‌شود، زیرا یادآوری‌کننده‌ای خارجی ـمثل فرشتگانـ وجود دارد؛ - خلیفۀ خدا مثل هر انسان دیگر دچار فراموشی و غفلت می‌شود؛ - خلیفۀ خدا درست مثل هر انسان دیگری می‌تواند در چیزهایی دچار سهو نسیان شود، ولی معصوم است و در چیزهای دیگر ـبنا به حکمتیـ ممکن نیست دچار فراموشی و غفلت شود. روشن است احتمال اول باطل است؛ زیرا در غیر این صورت لازم خواهد شد معصوم، کمال مطلق و نوری باشد که هیچ تاریکی در آن راه ندارد؛ از همین رو امام رضا فرموده است: «خداوند تبارک و تعالی فراموشی ندارد و دچار غفلت نمی‌شود، ولی مخلوقِ ایجادشده، فراموش می‌کند و غافل می‌شود.»۱ اما احتمال دوم ـکه عقیدۀ برخی از علمای شیعه استـ هیچ دلیل قطعی برایش وجود ندارد، و آیات و روایاتی را دیدیم که امکان صدور غفلت و فراموشی را از معصوم مطرح کرده‌اند. در باطل‌بودن احتمال سوم نیز تردیدی وجود ندارد؛ این احتمال، باور

صفحۀ PDF منبع ۲۹۴

برخی سلفی‌هاست؛ زیرا به این معناست که معصوم می‌تواند در تبلیغ برخی از دین الهی دچار فراموشی یا غفلت شود، یا به تبلیغ چیزی به‌عنوان جزئی از دین بپردازد درحالی‌که جزو دین نبوده است، و این از نظر عقلی و نقلی باطل است. بنابراین روشن می‌شود فقط احتمال چهارم، عقیدۀ راستین است و آل محمد به آن اعتقاد دارند.

۴. از جمله کسانی که به جواز سهو (غفلت) رسول خدا تصریح داشته، شیخ صدوق و استادش بوده است؛۱ و شیخ طوسی عدم جواز سهو و نسیان را فقط محدود به چیزهایی می‌داند که معصوم از طرف خدا انجام می‌دهد؛۲ و سید خویی به عدم وجود دلیل قطعی که غفلت را از معصوم در موضوعات بیرونی ـمثل تعداد رکعت‌ها، یا تعداد شوط‌های طواف، یا مسائل مشابهـ نفی کند اقرار کرده است.۳ به این ترتیب روشن می‌شود علمای شیعه دربارۀ این مسئله هم‌نظر نیستند.

۵. تلاش‌هایی که برخی علما برای تأویل متون صریح قرآنی دربارۀ سهو و نسیان معصوم به خرج داده‌اند درست نیست؛ همچنین برخی از چیزهایی که به آن‌ها استدلال کرده‌اند؛ به‌عنوان مثال در آیۀ (نسیا حوتهما: ماهی خود را فراموش کردند) گفته‌اند منظور این است که با علم و آگاهی آن را رها کردند؛ ولی اگر وضعیت این‌گونه بود کلامِ بعد از آن۴ و سؤال دربارۀ ماهی، بی‌خردی می‌شد و هیچ معنایی

صفحۀ PDF منبع ۲۹۵

نداشت. آن‌ها خواسته‌اند معصوم را از فراموشی منزه کنند ولی در عین حال ناخودآگاه بی‌خردی را به او منسوب کرده‌اند.

استدلال آن‌ها به آیۀ سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَیٰ * إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ۱ (ما بر تو خواهیم خواند، و تو فراموش نمی‌کنی * جز آنچه خدا بخواهد) نیز به همین ترتیب است. آن‌ها این آیه را دلیلی برای منع سهو و نسیان به‌طور مطلق در نظر گرفته‌اند؛ با وجود اینکه آیه به‌صراحت می‌فرماید رسول خدا چیزی را که خدا برایش می‌خواند فراموش نمی‌کند، و این فقط به قرآن و وحی الهی اختصاص دارد؛ یعنی او در تبلیغ از طرف خدا دچار غفلت و فراموشی نمی‌شود؛ و تسرّی‌دادن این آیه به فراتر از آن، نیاز به دلیل قطعی دارد درحالی‌که چنین دلیلی موجود نیست؛ بلکه وجود استثنا در همین آیه «مگر آنچه خدا بخواهد» نشان می‌دهد در برخی چیزهایی که نیازی نیست تا خدا معصوم را از غفلت و فراموشی بازدارد او می‌تواند دچار سهو و نسیان شود.

۶. وجود هجده روایت که سهو معصوم را بیان کرده‌اند، و در نقطۀ مقابل، کسانی که قائل به عدم جواز سهو معصوم هستند جز یک روایت ـکه البته به نحوی که با روایات دیگر هم‌خوانی داشته باشد قابل تأویل استـ چیز دیگری در دست ندارند.

۷. طرح اشکالات عقلی مترتب بر باور جواز صدور سهو و نسیان از طرف معصوم، و پاسخ به آن‌ها؛ از جمله، این اشکال که اگر صدور سهو و نسیان از معصوم جایز باشد در این صورت می‌توان گفت سهو و نسیان در تبلیغ دین هم جایز خواهد بود؛ و پاسخ: هیچ ملازمتی میان این دو وجود ندارد؛ زیرا ـهمان‌طور که پیش‌تر گفته شدـ عصمت برای معصوم به‌صورت ذاتی نیست (یعنی عصمت او پاینده به ذات خودش نیست)، و در نتیجه می‌تواند در امور مرتبط با دین خدا، به‌وسیلۀ یادآوری‌کننده‌ای خارجی

صفحۀ PDF منبع ۲۹۶

(مثل خدا یا فرشتگان) معصوم باشد، و در امور دیگری که ضرورتی برای عصمت او در آن‌ها وجود ندارد معصوم نباشد. بله این ملازمت در صورتی پیش خواهد آمد که عصمت، ذاتی بوده باشد، و حال آنکه ـهمان‌طور که پیش‌تر بیان شدـ این سخنی باطل است؛ زیرا به‌معنی تعدد لاهوت مطلق خواهد بود.

حال که آنچه گفته شد روشن گردید، عرض می‌کنم: پیش‌تر بیان کردیم عصمت به‌معنی چنگ‌زدن به خدا از همۀ محارم خداست؛ و روشن است حقیقت آن، تحت تأثیر امکان صدور سهو و نسیان از طرف معصوم در اموری که به تبلیغ دین خدا و رساندن رسالت او به‌طور کامل به مردم مربوط می‌شود قرار نمی‌گیرد.

اما دربارۀ آنچه دربارۀ امکان فراموشی رسول خدا در برخی آیات قران کریم آمده است، آن‌طور که از عایشه روایت شده است: «رسول خدا شبی شنید مردی سوره‌ای را می‌خواند. فرمود: خدا رحمتش کند، او فلان آیه و فلان آیه را به خاطرم آورد که از فلان سوره و فلان سوره فراموششان کرده بودم.» و در روایت دیگری هست: «آن‌ها را جا انداخته بودم.»۱

این‌ها همه ـبه‌طور جزئی و کلیـ روایات باطلی هستند؛ به دو علت:

اول: دلیل نقلی و عقلی وجود دارد بر امکان‌پذیر بودن صدور سهو و نسیان از طرف رسول دربارۀ چیزهایی که به رسالت خدا و تبلیغ دین او و رساندن کتابش به مردم ارتباط ندارند؛ در نتیجه هر سخنی که نافیِ چیزی باشد که با توجه به قرآن و سنت ثابت شده باشد قطعاً باطل خواهد بود.

دوم: این روایات از خودِ رسول خدا یا یکی از اوصیایش وارد نشده‌اند، و پیش‌تر گفتم «آل‌محمد» تنها کانال شرعی به‌عنوان نمایندۀ پیامبر هستند، و به اسم آن حضرت

صفحۀ PDF منبع ۲۹۷

سخن می‌گویند، و سیرۀ درست و اختلاف در سنت ایشان را تبیین می‌کنند.

شبهۀ ۳۱ : آیا پیامبرگناهی داشت؟

در قرآن آیاتی وارد شده است که یادآور می‌شوند رسول خدا گناهی داشته است. حق‌تعالی می‌فرماید:

- فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ۱ (پس صبر پیشه کن؛ وعدۀ خدا حق است؛ و برای گناهت طلب بخشایش کن؛ و شبآن‌گاه و صبحگاه پروردگارت را تسبیح بگوی). - فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَاللَّهُ یعْلَمُ مُتَقَلَّبَکُمْ وَمَثْوَاکُمْ۲ (پس بدان خدایی جز الله نیست، و برای گناهت و برای مردان و زنان مؤمن درخواست آمرزش کن؛ و خدا محل رفت و بازگشت شما و قرارگاهتان را می‌داند). - لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیكَ وَیهْدِیكَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا۳ (تا خدا گناه گذشته و آیندۀ تو را بیامرزد و نعمتش را بر تو تمام گردانَد و تو را به راه راست هدایت کند).

تشکیک‌کنندگان از این آیات چنین برداشت می‌کنند که رسول خدا گناهکار بوده است، و پروردگارش او را به طلب بخشایش از گناهش فرامی‌خواند، و ارتکاب گناهان توسط او با اینکه او ـطبق اعتقاد پیروانشـ یک فرستادۀ معصوم الهی باشد هم‌خوانی ندارد.

پاسخ:

صفحۀ PDF منبع ۲۹۸

اول: ابتدا باید معنی «گناه» را در این آیات از نظر علمای مسلمان بدانیم:

• وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ (برای گناهت طلب بخشایش کن):

برخی از آرا و نظرات آن‌ها دربارۀ فهم این آیه:

- خطاب به رسول خدا است، ولی منظور از آن امت است تا به او اقتدا کنند.۱

- معنی: برای ترک اولایی که شاید از تو صادر شود طلب بخشایش کن.۲

- رسول خدا معصوم از گناه است، ولی درصدد تعلیم خلق است؛ زیرا او به ترس و بندگی خدا سزاوارتر است.۳

- گناه وی قبل از نبوت بوده است.۴

- رسول خدا هیچ گناهی مرتکب نشده بود، ولی استغفار و طلب بخشایش ـبه‌خودیِ‌خودـ عبادت، و مستحب است.۵

• لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ۶ (تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید):

عمدۀ آرای آن‌ها دربارۀ فهم این آیه:

صفحۀ PDF منبع ۲۹۹

- این آیه به روش «به در میگن که دیوار بشنوه» نازل شده است؛ یعنی مقصود، امت اوست.۱ - گناه گذشتۀ والدین تو ـآدم و حواـ و گناهان آیندۀ امت تو.۲ - گناهان گذشتۀ او قبل از رسالت و نبوت، و گناهان بعد از آن‌ها.۳ - گناهان قبل از فتح، و گناهان بعد از فتح.۴ - آنچه به‌شکل غفلت و فراموشی از پیامبر سر می‌زند.۵ - ترک اولی و آنچه بهتر است.۶ - و برخی از آن‌ها حتی از اینکه تصویری از گناه عملی در بدر و حنین از رسول خدا را به تصور درآورند شرم و حیا نکرده‌اند.۷

دوم: خداوند سبحان فرستاده‌اش را در قرآن با متن محکم چنین توصیف کرده است: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۸ (و یقیناً تو بر خُلقی عظیم هستی). کمترین چیزی که در خصوص فرد گناهگار ـبه‌معنی انجام‌دهندۀ معصیتـ گفته می‌شود این است که شایستۀ چنین توصیفی نیست؛ زیرا انسان در حالت ارتکاب گناه، مؤدب و آراسته به خدا نیست.

صفحۀ PDF منبع ۳۰۰

همچنین از نظر عقیدتی ـعقلاً و نقلاًـ ثابت شده است رسول خدا معصوم است؛ یعنی از همۀ محارم خدا توسط خدا بازداشته شده، و ازاین‌رو اوصیای محمد روشن فرموده‌اند رسول خدا هیچ گناهی نداشته است. نمونه‌ای از روایت‌های آن‌ها در تأیید این حقیقت:

از امام حسین روایت شده است، فرمود: «یکی از احبار یهودی شام از امیرالمؤمنین پرسید: آیا خدا از خطای آدم درگذشت؟ علی فرمود: این‌طور بوده است؛ و در خصوص محمد چیزی نازل شده که از این بزرگ‌تر است، بدون آنکه گناهی داشته باشد. خداوند عزوجل فرموده است: لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ۱ (تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید). محمد در روز قیامت بار هیچ گناهی را به دوش نمی‌کشد، و به‌خاطر هیچ گناهی بازخواست نمی‌شود ... رسول خدا به‌مدت بیست سال روی کناره‌های انگشتانش [به نماز] می‌ایستاد تا آنکه پاهایش ورم کرد و رویش زرد شد. تمام طول شب را می‌ایستاد تا آنکه خداوند ایشان را به‌خاطرش مورد سرزنش قرار داد و فرمود: طه * مَا أَنْزَلْنَا عَلَیكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَیٰ۲ (طه * ما قرآن را بر تو نازل نکردیم تا به رنج افتی)؛ بلکه برای این است که با آن رستگار شوی؛ و آن‌قدر می‌گریست تا آنکه غش می‌کرد. به ایشان گفته شد: ای رسول خدا، مگر خداوند گناهان قبل و بعد تو را نیامرزیده است؟ فرمود: بله، ولی آیا بنده‌ای شکرگزار نباشم؟»۳

در نتیجه می‌توانیم بفمهمیم منظور از «گناه» در این آیات یکی از وجوه زیر است:

۱- منطور از آن، گناهان مؤمنان است. رسول الهی ـاز سر رحمت و مهربانی به امتـ خودش انتخاب می‌کند گناهان و خطاها و کوتاهی امتش را به دوش بکشد. برخی از متونی

صفحۀ PDF منبع ۳۰۱

که این وجه را برای این آیات بیان می‌کنند تقدیم حضور می‌شود:

- امام باقر: «پیامبر به علی فرمود: ای علی، خداوند تبارک‌وتعالی گناهان شیعیان تو را بر دوش من گذاشت؛ و سپس آن را برای من آمرزید؛ و این فرمایش حق‌تعالی است: لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ (تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید).»۱ - امام صادق: «او گناهی نداشت و آن‌ها گناهی ندارند، ولی خدا گناهان شیعیانش را بر دوش او گذاشت و سپس آن‌ها را آمرزید.»۲ - امام هادی: «و رسول خدا در گذشته و آینده چه گناهی داشت؟ خداوند گناهان شیعیان علی را ـآنان که مردند و آنان که باقی ماندندـ بر دوش او گذاشت و سپس آن را برایش آمرزید.»۳

۲- رسول خدا از نظر مشرکان اهل مکه گناهکار بود و این معنایی است که امام رضا در پاسخ به سؤال مأمون عباسی به آن اشاره فرموده است:

مأمون گفت: خدا رحمتت کند ای اباالحسن، از این فرمایش خداوند عزوجل به من خبر بده: لِیغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ (تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید). رضا فرمود: «هیچ‌کس از نظر مشرکان اهل مکه از رسول خدا گناهکارتر نبود؛ زیرا آن‌ها به‌غیر از خدا، سیصد و شصت بت را می پرستیدند؛ و وقتی رسول خدا دعوت به‌سوی کلمۀ اخلاص را برای آن‌ها آورد بر آنان گران آمد و گفتند: أَجَعَلَ الآْلِهَةَ إِلَٰهًا وَاحِدًا إِنَّ هَٰذَا لَشَيْ‌ءٌ عُجَابٌ * وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلَیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هَٰذَا لَشَيْ‌ءٌ یُرَادُ * مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِي الْمِلَّةِ الآْخِرَةِ إِنْ هَٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ۴ (آیا او خدایان را فقط

صفحۀ PDF منبع ۳۰۲

یک خدای واحد قرار داده؟ این واقعاً چیز عجیبی است! * و بزرگانشان به راه افتادند [و گفتند:] بروید و بر خدایان خود ایستادگی نمایید که این امر قطعاً مطلوب و خواسته‌شده است * ما این را در آیین اخیر هم نشنیده‌ایم؛ این جز دروغ‌پردازی نیست). وقتی خداوند عزوجل برای پیامبرش مکه را فتح کرد به او فرمود: ای محمد: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ ـمکةـ فَتْحًا مُبِینًا * لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ (ما به‌راستی برای تو ـبا فتح مکهـ فتح آشکاری فراهم کردیم * تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید)؛ تا گناهان قبلی و بعدی تو را از نظر مشرکین مکه به‌خاطر دعوت به توحید خدا برایت بیامرزد؛ زیرا برخی مشرکان مکه اسلام آوردند و برخی دیگر از مکه خارج شدند، و وقتی او مردم را به‌سوی خدا فرامی‌خواند باقی‌مانده‌هایشان نتوانستند توحید را انکار کنند؛ و این گناه او از نظر آنان با پیروزی‌اش بر آن‌ها آمرزیده شد.»۱

۳- منظور از گناه در این آیه، تاریکی «أنا: من» و وجود است:

طبق متن دینی فقط خداوند سبحان ـو نه هیچ‌کس دیگریـ به‌عنوان نوری که هیچ تاریکی در او راه ندارد توصیف می‌شود. امام صادق فرموده است: «خداوند علمی است که در آن جهلی نیست؛ حیاتی است که در آن مرگی نیست؛ و نوری است که در آن ظلمتی نیست.»۲

و این یعنی هر مخلوقی با ترکیب توصیف می‌شود، و وجودش از نور و تاریکی شکل گرفته است، با در نظر داشتن اینکه هرچه مخلوق از خدا دورتر شود مساحت تاریکی در وجودش افزایش می‌یابد، و هرچه به منبع نور ـخداوند سبحان‌ومتعالـ نزدیک‌تر شود مساحت تاریکی کوچک‌تر می‌شود. هرچند قدر و منزلت و شرف رسول خدا عظیم است و او نزدیک‌ترین خلق به خداوند است، و تنها کسی است که به مقام «فاصلۀ دو [انتهای]

صفحۀ PDF منبع ۳۰۳

کمان یا نزدیک‌تر رسید» (قاب قوسین أو ادنی) رسید، ولی باز هم مخلوق خداوند سبحان باقی می‌ماند، و در نتیجه در وجود شریف ایشان بهره‌ای از تاریکی ـهرچند بسیار اندک و در حد شائبه (اندکی ناخالصی)ـ وجود خواهد داشت و هرگز وجودش نوری که هیچ ظلمتی در آن نباشد نخواهد شد؛ زیرا این به‌معنی تعدد لاهوت مطلق خواهد بود؛ و خداوند بسی برتر و بالاتر از چنین نسبتی است.

پس منظور از «گناه» در آیه، گناه «وجود و شائبه‌ای از تاریکی» است؛ و علی‌رغم اینکه وجود این ناخالصیِ تاریکی ضرورتی است اجتناب‌ناپذیر تا محمد موجودیت یابد و وجودی در عوالم خلقت داشته باشد، اما به‌دلیل شدت حیایش از خداوند، هرگاه احساس می‌کرد در برابر وجود آن معبود سبحان وجودی دارد، این احساس او را به درد می‌آورد و قلبش را رقیق می‌کرد و به شدت می‌گریانْد، و او را دچار رنج و سختی‌های مختلف می‌کرد.

این گناه را خداوند برای محمد آمرزید، و او صاحب فتح آشکار و مقام محمود شد؛ یعنی از مقام «قرب و نزدیکی» به مقام «قاب قوسین أو ادنی» رسید؛ به‌طوری که در لحظاتی همچون سر سوزنی از نور ذات الهی برایش آشکار شد، پس برای او وجودی باقی نماند، و در ذات الهی و نور پرودگار سبحانش فنا گردید. پس منظور از فتح ـو البته همین‌گونه استـ فتح در عالم لاهوت بود پیش از آنکه فتح مادی برای رسول خدا در مکه حاصل شود، همان‌طور که بسیاری از علمای مسلمین همین معنا را می‌گویند.

به این ترتیب سخن حق‌تعالی روشن می‌شود: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِینًا * لِیَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَیَهْدِیَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا (ما به‌راستی برای تو فتحی آشکار گشودیم * تا خدا گناه قبل و بعدت را برایت ببخشاید و نعمت خود را بر تو تمام گرداند، و تو را به راهی راست هدایت کند). صحیح نیست معنای آن را فقط در سطح معنای مادیِ حاصل‌شده در مکه ـبه آن صورتی که بیشتر علما انجام داده‌اندـ خلاصه کنیم، و منحصرکردن معنای آن به فقط در سطح مادی قطعاً منجر به پوشاندن حقایق توحیدی متعالی می‌شود که مؤمن سِیرکننده به‌سوی خدا از فهم و درک معنایشان بی‌نیاز نیست.

صفحۀ PDF منبع ۳۰۴

سید احمدالحسن در توضیح معنای این دو آیه فرموده است:

«... منظور از فتح در این آیه، فتح مکه نیست؛ هرچند فتح مکه از ملزومات این فتح است؛ چراکه فتح در ملکوت، فتحی در عالم شهود را به‌دنبال دارد؛ حال اگر فتح در عالم لاهوت رخ دهد وضعیت چگونه خواهد بود؟! فتحی بین ذات الهی و محمد، که همان برداشتن گوشه‌ای از حجاب بود.

اختصاص‌دادن آیه فقط به فتح مکه، ظلم و منحرف و دور کردن آیه از منظورش محسوب می‌شود. در این آیه صیغۀ ماضی به کار گرفته شده است إنَّا فتَحْنَا (ما برای تو فتح کردیم). یعنی فتح و گشایش قبل از نازل‌شدن این آیه یا هنگام نازل‌شدن آن محقق شده است؛ درحالی‌که فتح مکه دو سال پس از نزول این آیه به وقوع پیوست.

به‌علاوه این فتح سبب غفران گناه ملازم با پیامبر بود (تَقَدَّمَ و تَأخَّرَ) و این گناه ـهمان‌طور که پیش‌تر بیان شدـ همان آمیخته‌بودن او با تاریکی و ظلمتی است که هیچ مخلوقی از آن مستثنا نیست؛ چراکه فقط او سبحان‌ومتعال نور مطلقی است که هیچ ظلمتی در آن راه ندارد.

از هشام بن سالم نقل شده است، گفت: به محضر ابوعبدالله وارد شدم. حضرت فرمود: «آیا خداوند را توصیف می‌کنی؟» گفتم: بله. فرمود: «توصیف کن.» گفتم: او سمیع و بصیر است. فرمود: «این صفتی است که مخلوقات در آن شریک‌اند.» عرض کردم: چگونه او را توصیف می‌فرمایید؟ حضرت فرمود: «او نوری است که هیچ تاریکی و ظلمتی در آن راه ندارد... .»۱

به‌سبب برداشته‌شدن حجاب و فتح مبین و فنا شدن رسول کریم در ذات الهی، او وجه خداوند و کلمۀ تامۀ خداوند شد و به عبارت دیگر، او اسم الله در خلق

صفحۀ PDF منبع ۳۰۵

و اسم‌های نیکوی خداوند در خلق شد.

این مرتبه، مرتبۀ سوم از اسم‌های خداوند سبحان‌ومتعال است و به همین ترتیب حجت‌های خداوند از ائمه و انبیا و اوصیا و مرسلین ـهرکس به فراخور مرتبه و نزدیکی‌اشـ تمثیل وجه خداوند و اسم‌های نیکوتر او هستند؛ آن‌ها آینه‌ای هستند که اسم‌های نیکوتر در آن‌ها بازتاب یافته است؛ کسانی که به اخلاق خداوند سبحان‌ومتعال آراسته شده‌اند.

از شیخ صدوق در کتاب توحید و در کتاب عیون از هروی روایت شده است، گفت: به علی بن موسی الرضا عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، معنای این خبر که روایت شده، چیست؟ «پاداش لا اله الا الله، نظر به وجه خداوند است.» حضرت فرمود: «ای اباصلت، هرکس خدا را به یکی از وجوه توصیف کند، کافر شده است؛ اما وجه خداوند، انبیا، فرستادگان و حجت‌های او ـکه سلام و صلوات خداوند بر ایشان بادـ است.» ۲»۱

همچنین از سید احمدالحسن دربارۀ معنای کلام امام علی سؤال شد که فرموده است: «اگر پرده برای من کنار می‌رفت یقین من زیاد نمی‌شد.» و ایشان پاسخ داد:

«گمان برده نشود امیرالمؤمنین از حجاب‌های ملکوتی سخن می‌گوید! چطور چنین چیزی ممکن است درحالی‌که او در گورستان‌های کوفه حرکت می‌کرد و با مردگان سخن می‌گفت و به حبۀ عرنی رو کرد و چنین معنایی به او فرمود: «ای حبه، اگر پرده از برابرت برداشته شود آن‌ها را می‌بینی که حلقه‌وار با یکدیگر صحبت می‌کنند.»

امیرالمؤمنین از پرده‌هایی که لاهوت را از او محجوب ساخته است سخن

صفحۀ PDF منبع ۳۰۶

می‌گوید، از حجاب‌هایی سخن می‌راند که اگر برای علی کنار زده شود دیگر علی باقی نمی‌ماند، و حتی چیزی جز خدای واحد قهار باقی نمی‌ماند. امیرالمؤمنین باقی‌ماندن این حجاب را گناهی بزرگ به شمار می‌آورد و می‌فرماید: «إِلَهِي قَدْ جُرْتُ عَلَی نَفْسِي فِي النَّظَرِ لَهَا فَلَهَا الْوَیْلُ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَهَا» (بارخدایا! با نگریستن به خودم بر خود ستم کردم. پس وای بر من، اگر بر آن آمرزش نیاوری)؛ و حتی قرآن آن را گناهی ملازم انسان می‌داند که جز با فتح مبین و فنا شدنش در لحظاتی و بازگشت او در لحظاتی دیگر از او جدا نمی‌شود؛ تا انسان‌بودن انسان و عبودیت مخلوق بر جای بماند. خدای تعالی می‌فرماید: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِینًا* لِیَغْفِرَ لَكَ اللهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ (ما برای تو پیروزی نمایانی را مقدر کرده‌ایم* تا خدا گناه تو را آنچه پیش از این بوده و آنچه پس از این باشد برایت بیامرزد).

گناه در اینجا همان «من» یا شائبۀ ظلمت و عدمی است که از بنده جدا نمی‌شود و محمد به‌خاطر این فتح، به نوسان درمی‌آید: برای ساعتی محمد باقی نمی‌ماند و فقط خدای واحد قهار بر جای می‌ماند؛ و ساعتی دیگر محمد به عبد اول و نور اول و عقل اول و پیروز در مسابقه (سلام و صلوات خداوند بر او باد) بازمی‌گردد. از آنجا که علی باب محمد است و محمد صاحب فتح‌المبین، و در لحظاتی از او هیچ اسمی و هیچ رسمی بر جای نمی‌ماند مگر خداوند واحد قهار؛ پس باب، یا علی سرگشته و مجنون به ذات الله و در مقام، صاحب فتح مبین می‌گردد و از همین رو می‌فرماید: اگر پرده از برابرم برداشته شود، چیزی بر یقینم افزوده نگردد.»۱

و دربارۀ بیان معنی حجاب موجود میان رسول خدا و پروردگار سبحانش در حدیث

صفحۀ PDF منبع ۳۰۷

امام صادق: «و میان آن دو حجابی بود که می‌درخشید و نوسان می‌کرد؛ و از آن چیزی نفهمیدم جز آنکه فرمود: زبرجدی بود! و در همچون سوراخِ سوزنی به آنچه خدا از نور عظمت خواسته بود نگریست...»۱ سید احمدالحسن فرموده است:

«این حجاب زبرجد سبزی که در حرکت و نوسان است اشاره‌ای است به حجاب‌های ظلمت و نور؛ و کنار رفتن حجاب ظلمت با فتح، در مَثل سوراخ سوزن انجام می‌شود، و کنار رفتن حجاب نور با "خفق: نوسان" حاصل‌شده برای حجاب صورت می‌پذیرد. حجاب‌های ظلمانی، با خالی‌شدن از سربازان جهل و منیّت از هم دریده می‌شوند. حجاب‌های نورانی هم در درون انسان نهادینه شده است و هنگامی که انسان به سربازان عقل و اخلاق کریمه آراسته شود در آن فنا می‌شود. به این ترتیب آدمی در مسیر رو به رشد و تکاملی خود می‌کوشد به آنجا برسد که منیّت را از صفحۀ وجودی‌اش بزداید و به تمام لشکریان عقل آراسته شود؛ و این، همان فتح‌المبین است: إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِینًا (ما برای تو پیروزی نمایانی را مقرّر کرده‌ایم).

این همان مقام محمودی است که پیامبر اکرم حضرت محمد به آن دست یافت و خداوند سبحان‌ومتعال در این مقام برای حضرتش در لحظاتی متجلّی شد: "و کان بینهما حجاب یتلألأ و یخفق" "میان این دو حجابی می‌درخشید و می‌جنبید." یعنی حجاب در یک لحظه برداشته می‌شد و در لحظه‌ای دیگر برمی‌گشت. به هنگام برداشته‌شدن حجاب، چیزی از حضرت محمد باقی نمی‌ماند، بلکه آن حضرت فنا می‌شد و می‌سوخت و از او که وجه الله است چیزی باقی نمی‌ماند، بلکه فقط خدای یگانۀ قهّار بر جای می‌ماند و بس.

حدیث فوق که از ائمه روایت شده است، به‌هیچ‌وجه کشف‌شدن

صفحۀ PDF منبع ۳۰۸

(برداشته‌شدن) حجاب‌های ظلمت و نور را نفی نمی‌کند؛ بلکه نفی‌کنندۀ کشف دائمی تمام آن است. کشف کامل، در لحظاتی برای حضرت محمد حاصل شد و آن حضرت با نوسان حجاب، به جنبش درمی‌آید و همۀ هستی و کائنات نیز با حضرت به حرکت درمی‌آیند. اگر شما قرآن بخوانی، با نوسان او به حرکت رفت‌وبرگشت درمی‌آیی بدون اینکه قصد و نیتی برای این کار داشته باشی؛ گویی در انجام آن مجبور و بی‌اختیار هستی.»۱

شبهۀ ۳۲ : وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ (و بارگرانت را ازتو برنداشتيم؟)

خدای تعالی می‌فرماید: وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ * الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَكَ۲ (و بار گرانت را از تو برنداشتیم؟ * همان بار گرانی که پشت تو را شکست).

تشکیک‌کنندگان از دو آیه این طور می‌فهمند بار گناه بزرگی بر دوش رسول خدا بوده است؛ و چنین شخصیتی نمی‌تواند معصوم باشد!

پاسخ:

برخی علمای مسلمان اهل‌سنت نیز چنین برداشت کرده‌اند که «بار» در این آیه به‌معنی گناه و معصیت است؛ ازاین‌رو دربارۀ این آیه به این صورت پاسخ داده‌اند که مربوط به قبل از نبوت در زمان جاهلیت بوده است؛۳ و برخی دیگر از آن‌ها از اینکه این «وزر: بار» را شرک تفسیر کنند دریغ نکردند؛ با این ادعا که رسول خدا پیش از نبوت بر دین قومش بوده

صفحۀ PDF منبع ۳۰۹

است؛ چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است!۱

این‌ها سخنان باطل و باورهای منحرفی است که هیچ دلیلی برایشان از سخنان و سیرۀ خود رسول خدا یا اوصیای پاک و مطهرش در دست نیست، و صرفاً تفسیرهایی برای این آیه براساس آرا و ظن و گمان‌ها و احتمالاتی است که مسئولیتشان فقط بر عهدۀ گوینده‌اش است نه هیچ‌کس دیگری، و دین الهی و رسول کریم از آن‌ها بری هستند و هیچ ارتباطی با چنین توجیهاتی ندارند.

«وزر» از نظر لغوی یعنی «بار سنگین»۲ و به «گناهان» «اوزار: بارهای سنگین» اطلاق می‌شود زیرا صاحبش را گرفتار می‌کند؛ و «وزیر» به همین دلیل وزیر نامیده شده است، زیرا به رئیس و امیر خود کمک، و سنگینی بار او را سبک می‌کند.

برخی علما نیز راه درست را در پیش گرفتند و «وزر» را در این آیه به «بار سنگینی که در نتیجۀ حمل رسالت الهی بر دوش رسول خدا قرار داده شده است تفسیر کردند؛۳ زیرا معنایی است که روایت‌های وارده‌شده از اوصیای رسول خدا تأییدش کرده‌اند، و برخی از آن‌ها بیان کرده‌اند که بار برداشته‌شده از دوش رسول خدا عداوتِ دشمنان و سنگینی جنگ‌هایی بوده است که خدا با تنصیب وزیرش علی ـبه‌عنوان وصی و یار و یاورش در مواجهه با دشمنانـ برای او سبک کرده است. برخی از این روایاتی که این معنا را تأیید می‌کنند:

- از امام رضا روایت شده است، فرمود: «أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (آیا سینۀ تو را برایت گشاده نکردیم) ای محمد، آیا علی را وصی تو قرار ندادیم؟ وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ (و بار سنگینت را از تو فرونگذاشتیم)؛ و سنگینیِ پیکار با کافران و

صفحۀ PDF منبع ۳۱۰

اهل تأویل با یاری علی بن ابی‌طالب. وَرَفَعْنَا لَكَ ـبذلکـ ذِکْرَكَ (ـو با آنـ آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟)؛ یعنی به‌همراه بالا بردن یاد تو ای محمد، برای او هم رتبه‌ای هست.»۱

- بسم الله الرحمن الرحیم. أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (آیا سینۀ تو را گشاده نکردیم؟). فرمود: «با علی؛ و او را وصی تو قرار دادیم.» فرمود: «و وقتی مکه را فتح کرد و قریش وارد اسلام شدند خداوند سینه‌اش را گشود و برایش آسان گرداند.» وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ (و بار سنگینت را از تو فرونگذاشتیم؟). فرمود: «با علی در جنگی که الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَكَ (پشت تو را شکست)؛ یعنی بر پشت تو سنگینی می‌کرد. وَرَفَعْنَا لَكَ ذِکْرَكَ (و آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟)» فرمود: «وقتی ذکر گفتی به یاد بیاور؛ و منظور این عبارت است که مردم می‌گویند: اشهد ان لا اله الا الله، و اشهد انّ محمداً رسول الله، صلی الله علیه و آله.» سپس فرمود: «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا (یقیناً با دشواری، آسانی است). هرگاه در سختی بودی، آسانی به‌سویت آمد. فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ (پس چون فراغت یافتی، به طاعت بکوش). وقتی از حجةالوداع فارغ شدی امیرالمؤمنین را منصوب کن؛ وَإِلَیٰ رَبِّكَ فَارْغَبْ (و مشتاقانه به‌سوی پروردگارت رو آور).»۲

- باقر و صادق دربارۀ فرمایش حق‌تعالی أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (آیا سینۀ تو را گشاده نکردیم؟) فرموده‌اند: «آیا وصی تو را به تو نشناساندیم، و او را یاور تو و تحقیرکنندۀ دشمنت ـکه پشت تو را شکسته بودـ قرار ندادیم، و از او نسل پیامبران را ـکه [مردم را] هدایت می‌کنندـ بیرون نیاوردیم؟! وَرَفَعْنَا لَكَ ذِکْرَكَ (و آوازه‌ات را برایت بلند نکردیم؟) پس من یاد نمی‌شوم مگر اینکه تو نیز با من یاد

صفحۀ PDF منبع ۳۱۱

می‌شوی؛ پس وقتی از دنیایت فارغ شدی، علی را برای ولایت منصوب کن، تا جماعت با او هدایت شوند.»۱

- امام باقر در پاسخ به پرسش: «چرا علی تاب تحمل رسول خدا را نداشت، ولی رسول خدا هنگام انداختن بت‌ها از سطح کعبه او را بر دوش خود حمل کرد؟» فرمود: «رسول خدا علی را بر دوش گرفت تا با این کار به قوم خود بیاموزد که او همان کسی بوده است که بار دین و وعده‌ها و ادای از طرف رسول خدا را پس از او از پشت رسول خدا سبک می‌کند... .»۲

به این ترتیب برای ما روشن می‌شود باری که پشت پیامبر را شکسته بود، گناه قبل از دعوتش نبود، یا گناهی نبود که در آینده به ایشان می‌رسد تا بر عصمتش تأثیر منفی بگذارد؛ بلکه بار و سنگینی و دردهای دعوت الهی بوده است که افراد شرور عرب و یهود و دیگران برای جنگ و دشمنی در مقابلۀ با آن حضرت تدارک دیده بودند تا سعی کنند نور خدا را خاموش نمایند؛ ولی خداوند سبحان با فضل خودش با تعیین علی بن ابی‌طالب به‌عنوان وزیر و وصی آن حضرت که او را یاری می‌دهد و کمکش می‌کند و دردهایش را کفایت می‌کند آن بار سنگین را از دوش فرستاده‌اش سبک کرد؛ و در عمل نیز علی ـو نه هیچ مسلمان دیگریـ سزاوارترین فرد نسبت به رسول خداست.

همین موضوع به‌خودیِ‌خود (یعنی وزارت و وصایت امام علی برای رسول خدا) علت عدم بقای اولاد ذکور رسول خدا در قید حیات بود؛ زیرا ـبدیهی استـ فرزند در مقایسه با برادر و پسر عمو اولویت بیشتری دارد. از عبدالله بن سنان، از اباعبدالله روایت شده است، گفت: به امام گفتم به چه علت فرزند پسری از رسول خدا باقی نماند؟ فرمود: «چون خداوند عزوجل محمد را به‌عنوان پیامبر، و علی را به‌عنوان وصی آفرید. پس

صفحۀ PDF منبع ۳۱۲

اگر رسول خدا بعد از خودش پسری داشت، او از امیرالمؤمنین نسبت به پیامبر خدا سزاوارتر بود، و وصیت امیرالمؤمنین ثابت نمی‌شد.»۱

شبهۀ ۳۳ : وَوَجَدَكَ ضَالّا فَهَدَىٰ (و تو را گمراه یافت، پس هدایت کرد)

حق‌تعالی می‌فرماید: وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ۲ (و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد).

تشکیک‌کنندگان با این آیه استدلال می‌کنند که رسول خدا قبل از بعثت و ارسالش برای اسلام، گمراه بود؛ و ـبه آن صورتی که مسلمانان ادعا می‌کنندـ قبل از بعثت یکتاپرست و عبادت‌کنندۀ خدا نبود!

پاسخ:

علمای مسلمین معنای «گمراهی» در این آیه را به چند صورت فهمیده‌اند:

- عده‌ای از آن‌ها گمراهی را به همان معنای مشهور در میان مردم که در برابر هدایت و دور شدن از حق است برداشت کرده‌اند؛ و از آنجا که گمراهی، معصیت را به‌دنبال خواهد داشت گمراهیِ آمده در این آیه را به قبل از نبوت، یا گمراهی در امور دنیایی حمل کرده‌اند.۳ حتی برخی از آن‌ها تصریح کرده‌اند آن حضرت چهل سال بر دین قومش بوده است.۴

- عده‌ای از آن‌ها گفته‌اند گمراهی رسول خدا به این معناست که ایشان در کودکی وقتی با جدش عبدالمطلب یا با حلیمه بود گمراه بود.۵

صفحۀ PDF منبع ۳۱۳

- برخی دیگر نیز چند وجه را بیان کرده‌اند؛ از جمله، ایشان حقیقت را نمی‌شناخت پس خدا او را به آن هدایت کرد؛ یا از نبوت و شریعت گمراه شده بود.۱

بنده عرض می‌کنم: امکان ندارد «گمراهی» در آیۀ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ (و تو را گمراه یافت، پس هدایت کرد) به‌معنی «کاملاً باطل و دور بودن از حق» فهمیده شود؛ زیرا خود قرآن کریم در آیه‌ای دیگری، گمراه‌بودن را از پیامبر به‌طور کامل منتفی می‌کند. حق‌تعالی می‌فرماید: مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَیٰ * وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَیٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَیٰ۲ (صاحب شما نه گمراه شد و نه به بیراهه رفت * و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید * بلکه فقط وحیی است که به او وحی می‌شود).

بنابراین آیۀ مورد بحث باید به‌شکلی فهمیده شود که ابتدا با خود قرآن در توصیفاتی که دربارۀ رسول کریم ارائه می‌دهد منسجم باشد، و سپس با سیرۀ معطری که تأکید دارد رسول خدا موحّد و مؤمن به خدا بوده و حتی چشم‌برهم‌زدنی شرک نورزیده و به مکارم اخلاق الهی آراسته بود هم‌خوانی داشته باشد؛ و همۀ این‌ها قبل از بعثتش بوده است. همین کافی است بدانیم شاگردش ـیعنی علیـ هرگز برای غیر خدا سجده نکرد، پس دربارۀ معلم و تربیت‌کننده‌اش چه می‌توان گفت؟!

از عبدالله بن مسعود نقل شده است، گفت: رسول خدا فرمود: «من [اجابت] دعای پدرم ابراهیم هستم.» گفتیم: ای رسول خدا، چگونه شما دعای پدرت ابراهیم شدی؟ فرمود: «خداوند عزوجل به ابراهیم وحی کرد من تو را امامی برای مردم قرار می‌دهم. ابراهیم کمی شاد شد و گفت: ای پروردگارم، و آیا از فرزندان من هم همانند من هست؟ خداوند عزوجل به او وحی کرد: ای ابراهیم من به تو وعده‌ای نمی‌دهم که به آن عمل

صفحۀ PDF منبع ۳۱۴

نکنم. فرمود: ای پروردگار، این عهدی که برایم برآورده نمی‌کنی چیست؟ خدا فرمود: عهدم را به ظالمین از فرزندانت نداده‌ام. فرمود: ای پروردگار، ظالمین از فرزندان من که پیمان تو به او نمی‌رسد چه‌کسی است؟ فرمود: کسی که به‌جای من بر بتی سجده کند. او را هرگز امام قرار نمی‌دهم، و درست نیست امام باشد. ابراهیم فرمود: من و فرزندانم را از اینکه بت‌ها را بپرستیم دور بدار؛ پرورگارا، این بت‌ها بسیاری از مردم را گمراه کرده‌اند.» پیامبر فرمود: «این دعا در نهایت به من و برادرم علی رسید؛ هیچ‌کدام از ما هرگز به بتی سجده نکردیم؛ و خداوند مرا به پیامبری و علی را به‌عنوان وصی برگرفت.»۱

رسول خدا محمد قبل از بعثتش، فرستاده‌ای بر دین و آیین پدرش ابراهیم بود؛ و خداوند او را در سن چهل‌سالگی برای تجدید حنفیت و استوارکردن آن از انحرافی که به آن پیوست‌شده بود مبعوث فرمود.

سید احمدالحسن جامعۀ مکی قبل از بعثت پیامبر را تحلیل، و آن را به سه گروه تقسیم کرده است:

«گروه اول: کسانی که سردمدار منحرف‌کردن دین حنیف و یارانشان بودند. این عده در عبادت‌های باطل خود غوطه‌ور بودند؛ چه در عقاید مثل عبادت بت‌ها، و چه در احکام شرعی همچون تحریم بحیره و حام.۲ این‌ها بزرگان و علمای قوم بودند؛ پس طبیعی بود بیشتر اهل مکه پیرو آن‌ها باشند.

صفحۀ PDF منبع ۳۱۵

گروه دوم: کسانی بودند که گذشتگان خود را گمراه می‌دانستند، یا کسانی بودند که در آن اجتماع منحرف از راه راست گرفتار شده بودند ولی از وضعیت نابسامان و نکوهش‌بار خود خشنود و راضی نبودند، و حتی برخی از آنان در درون خود در حالتی از انقلاب و برانگیختگی نسبت به آن اجتماع فاسد به سر می‌بردند.

گروه سوم: عدۀ بسیار کمی بودند که پاسدار و حافظ حق یا همان دین حنیف ابراهیمی صحیح یا آنچه از دین حنیف به دستشان رسیده بود بودند، و دستِ‌کم می‌توان گفت برخی از ایشان یکتاپرست بودند. وقتی پیامبر اکرم مبعوث شد این بشارتی برای آن مؤمنان بود؛ برای کسانی که چشم‌انتظار بعثت او بودند و به درگاه خداوند تضرّع می‌کردند تا عبادات و فرایض صحیحشان را به آنان بنمایاند؛ همان‌طور که پیامبر پناهی قوی و پناهگاهی ایمن برای همۀ گمراهانی که در تاریکی‌های جاهلیت دست و پا می‌زدند و به‌دنبال نور حقیقت و ترازوی عدالت و صراط مستقیم می‌گشتند بود.

به این ترتیب پیامبر در مکه، شهر امّ‌القری مبعوث شد؛ شهری که مردم به‌سویش حج می‌گزاردند؛ شهری که تمثیل مرجعیت دینی احناف (یکتاپرستان) به شمار می‌رفت. او مبعوث شد تا اصلاح را از مرکز دینی در «جزیرةالعرب» آغاز کند؛ مرکزی که مدت‌های مدید دست به گریبان فساد در عقاید و احکام بود. پیامبر اکرم با شریعت اسلام که تجدیدکننده‌ای برای دین حنفیت و منسوخ‌کننده‌ای برای برخی احکامش بود مبعوث گردید. شریعت و آیین ابراهیم مقبول‌ترین در نظر آن مردمان و دارای بیشترین شاخصه‌ها برای اینکه یهود و نصاری را زیر پرچم خود سازمان دهد بود؛ چرا که آن‌ها ابراهیم را مقدس می‌شمردند، و وی را پدر پیامبران بزرگ می‌دانستند.»۱

صفحۀ PDF منبع ۳۱۶

و این یعنی رسول خدا قبل از بعثتش، به این معنا که مشرک به خدا یا بر دین اکثریت قومش بوده باشد ـکه براساس شرک و عبادت بتها بنا شده بودـ گمراه نبود، و به این معنا که به‌دور از راه مستقیم خدا بوده باشد و در برابر پروردگار کریمش سرکشی کرده باشد نیز گمراه نبود (به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان و برخی علمای مسلمین برداشت کرده‌اند)؛ و آن حضرت بر دین پدرش ابراهیم (صلوات الله علیه) حنیف و یکتاپرست بود و فقط خدا را می‌پرستید.

به این ترتیب «ضلالت: گمراهی» موجود در این آیه را به یکی از دو صورت می‌توانیم بفهمیم:

اول: معنی آیۀ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ (و تو را گمراه یافت، پس هدایت کرد) بر مجرای این فرمایش حق‌تعالی باشد: وَکَذَٰلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِی إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ۱ (و این‌چنین روحی از امر خودمان به‌سوی تو وحی کردیم؛ درحالی‌که تو نمی‌دانستی کتاب چیست و نه ایمان [کدام است]؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هرکدام از بندگان خود را بخواهیم به‌وسیلۀ آن راه می‌نماییم؛ و به‌راستی که تو به راه راست هدایت می‌کنی).

از ابوحمزه روایت شده است، گفت: از اباعبدالله دربارۀ علم پرسیدم که آیا علمی است که عالم از دهان مردان یاد می‌گیرد، یا در کتاب نزد شماست و شما آن را می‌خوانید و از آن یاد می‌گیرید؟ فرمود: «این امر بزرگ‌تر و ضروری‌تر از آن است. آیا سخن خداوند عزوجل را نشنیدی: وَکَذَٰلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ (و این‌چنین روحی از امر خودمان به‌سوی تو وحی کردیم؛ درحالی‌که تو نمی‌دانستی کتاب چیست و نه ایمان [کدام است]).» سپس فرمود: «یاران شما دربارۀ این

صفحۀ PDF منبع ۳۱۷

آیه چه می‌گویند؟ آیا آن‌ها می‌خوانند پیامبر در حالتی بود که نمی‌دانست کتاب چیست و ایمان کدام است؟» گفتم: نمی‌دانم چه می‌خوانند فدای شما شوم! به من فرمود: «بله، او در حالتی بود که نمی‌دانست کتاب چیست و ایمان کدام است، تا آنکه خداوند متعال روحی را ـکه در کتاب ذکر کرده استـ فرستاد، و وقتی آن را به او وحی کرد با آن، علم و فهم را یاد گرفت؛ و این روحی است که خداوند متعال آن را به هرکسی که بخواهد می‌دهد؛ و وقتی آن را به بنده‌ای بدهد فهم را به او یاد داده است.»۱

یعنی رسول خدا هرچند قبل از بعثت و ارسال، به معرفت پروردگارش هدایت شده بود و او را بدون اینکه شریکی برایش قرار بدهد عبادت می‌کرد، ولی نوع متعالی و به‌خصوصی از هدایت هست که نزد او مهیا نبود، که همان هدایت وحی قرآنی و رسالتی است، و این وحیی الهی با قدر و منزلتی عظیم است. این نوع خاصی از هدایت است که طبیعتاً معرفت و فهمی خاص را که مناسب بلندی جایگاهش است لازم می‌گرداند، و بعد از بعثت و ارسال در وجود رسول خدا فراهم شد درحالی‌که قبل از بعثت در او فراهم نبود. این نعمتی از نعمت‌های خداست که در نتیجۀ اخلاص و عملش به او تفویض شد؛ به خصوص اینکه آیاتی از سورۀ «ضحی» درصدد بیان نعمت‌ها و عطایای الهی است که به فرستاده‌اش افاضه شده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَلَسَوْفَ یعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضَیٰ * أَلَمْ یجِدْكَ یتِیمًا فَآوَیٰ * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ * وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَیٰ۲ (و به‌زودی پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردی * مگر نه اینکه تو را یتیم یافت، پس پناه داد؟ * و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد؟ * و تو را تهیدست یافت پس بی‌نیاز کرد؟).

با توجه به اینکه سخن ما دربارۀ نبود نوع خاصی از هدایت (هدایت وحی قرآنی و رسالتی) در وجود پیامبر قبل از بعثتش به این معنا نیست که ما وحی الهی را قبل از بعثت به‌طور کلی از ایشان نفی می‌کنیم، یا تأیید و تسدید و مراقبت الهی را از آن حضرت نفی

صفحۀ PDF منبع ۳۱۸

می‌کنیم؛ مراقبتی که حتی چشم‌برهم‌زدنی از او جدا نشد.

امام علی فرموده است: «و از زمانی که محمد از شیر گرفته شد خدا بزرگ‌ترین فرشته از فرشتگانش را با او همراه کرد تا او را در شب و روز به راه کرامت‌ها و محاسن اخلاق در عالم بکشاند، و من همچون شیرخواره‌ای که به‌دنبال مادرش می‌رود از آن حضرت پیروی می‌کردم، و او هر روز از اخلاق خود برای من چیزی می‌نمایاند و به من فرمان می‌داد به آن اقتدا کنم، و هر سال مجاور حرا می‌شد، و من او را می‌دیدم و هیچ‌کسی جز من او را نمی‌دید... .» ۱

دوم: اینکه منظور از «گمراهی» در آیۀ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ (و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد) به‌معنی «شناخته‌نشدن توسط قومش» باشد؛ همان‌طور که گفته می‌شود «سرٌّ کاتم» یعنی «مکتوم= پوشیده»، یا «ماء دافق» یعنی مدفوق (روان‌شده). رسول خدا در میان قوم خود زندگی می‌کرد ولی آن‌ها برتری و فضیلت و ارزش واقعی او را نمی‌شناختند، و اینکه او هدایتگر آنان به حق، و نجات‌بخششان از ضلالت و گمراهی و تباهی بود که در آن به سر می‌بردند.

این معنی را متون دینی نیز تأیید می‌کنند؛ از جمله:

از زراره، از یکی از آن دو در خصوص فرمایش خداوند: أَلَمْ یجِدْكَ یتِیمًا فَآوَیٰ (مگر نه اینکه تو را یتیم یافت پس پناه داد؟) نقل شده است، فرمود: «مردم را به‌سوی تو پناه داد؛ و وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ (و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد) یعنی قومی را به‌سوی تو هدایت کرد که تو را نمی‌شناختند تا آنکه تو را شناختند. وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَیٰ (و تو را تهیدست یافت پس بی‌نیاز کرد)؛ یعنی تو اقوامی را سرپرستی،و آن‌ها را با علمت بی‌نیاز می‌کنی.»

علی بن ابراهیم گفت: سپس فرمود: «أَلَمْ یجِدْكَ یتِیمًا فَآوَی (مگر نه اینکه تو را

صفحۀ PDF منبع ۳۱۹

یتیم یافت پس پناه داد): یتیم کسی است که مثل و همانندی ندارد، به همین دلیل مروارید، یتیم نامیده می‌شود زیرا همانندی ندارد. وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَیٰ (و تو را تهیدست یافت پس بی‌نیاز گرداند): با وحی بی‌نیاز کرد و در نتیجه تو از هیچ‌کسی چیزی نمی‌پرسی. وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَیٰ (و تو را گمراه یافت پس هدایت کرد)» فرمود: «تو را در میان قومی یافت که فضل نبوت تو را نمی‌دانستند، و خداوند آن‌ها را به تو هدایت کرد.»۱

و چه بسا «ضال» به این معنا باشد که از سوی قومش به گمراهی منسوب بود؛ همان‌طور که از ابن‌عباس روایت شده است، وقتی از او دربارۀ سخن خداوند أَلَمْ یجِدْكَ یتِیمًا فَآوَیٰ (مگر نه اینکه تو را یتیم یافت پس پناه داد؟) پرسیده شد. گفت: «یتیم نامیده شد، زیرا از میان اولین و آخرین در زمین هیچ شبیهی نداشت. خداوند عزوجل درحالی‌که منت نعمت‌هایش را برای او بیان می‌کند می‌فرماید: آیا تو را یتیم یافت یعنی تو را یگانه و بی‌مانند یافت و مردم را به‌سوی تو پناه داد، و فضل و برتری تو را به آن‌ها شناساند تا آنکه تو را شناختند، و «تو را گمراه یافت» یعنی در میان قومت به گمراهی منسوب بودی، پس آن‌ها را به شناخت تو هدایت کرد؛ «و تو را تهیدست یافت» یعنی نزد قومت فقیر بودی، و می‌گفتند ثروتی نداری، و خداوند با ثروت خدیجه تو را بی‌نیاز کرد.»۲

نکته:

دانستیم رسول خدا یتیم است یعنی یگانه است و مثل و مانندی ندارد؛ و نیز خداوند سبحان خواست فرستاده‌اش از ناحیۀ والدین یتیم باشد. در این خصوص از اوصیای رسول خدا سؤال شد، و پاسخ آن ها این بود که تا اطاعت از مخلوق بر او واجب نباشد؛ و این یعنی اطاعت او فقط منحصر به خدا باشد.

صفحۀ PDF منبع ۳۲۰

از علی بن حسین پرسیده شد: چرا پیامبر از ناحیۀ والدین یتیم بود؟ فرمود: «تا حقی از مخلوق بر او واجب نباشد.»۱

از اباعبدالله روایت شده است، فرمود: «خداوند عزوجل پیامبرش را یتیم کرد تا اطاعت از هیچ کسی بر عهده‌اش نباشد.»۲

شبهۀ ۳۴ : لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَیهِمْ (نزدیک بود به آنها متمایل شوی)

حق‌تعالی می‌فرماید: وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا۳ (و اگر تو را تثبیت نمی‌کردیم قطعاً نزدیک بود اندکی به آن‌ها متمایل شوی).

تشکیک‌کنندگان از این آیه چنین برداشت کرده‌اند که رسول خدا در عمل به اهل باطل تمایل پیدا کرد یا نزدیک بود متمایل شود؛ و این با عصمت او در تعارض است.

پاسخ:

در این آیه به‌صراحت گفته نشده رسول خدا عملاً به اهل باطل تمایل داشته باشد (و هرگز چنین نبوده است)؛ همچنین این‌طور نیست که مخاطب سرزنشِ واردشده در این آیه، حتماً خود رسول خدا باشد؛ بلکه چه بسا منظور از این آیه برخی از مسلمانان بوده باشند؛ زیرا قسمت‌هایی از قرآن به روش «به در می‌گوید که دیوار بشنود» نازل شده است، و یکی از علت‌های به‌کاربردن چنین روش کنایه‌آمیزی در این نکته نهفته است که گاهی به‌کارگیری این روش از نصیحت به‌صورت مستقیم، تأثیرگذارتر است؛ و حتی با توجه به متون دینی واردشده از اوصیای رسول خدا ـکه بر این نکته تأیید می‌کنندـ همین معنا مدّنظر بوده است؛ از جمله:

صفحۀ PDF منبع ۳۲۱

کلینی روایت کرده است: از اباعبدالله روایت شده است، فرمود: «قرآن به روش به تو می‌گویم ولی ای همسایه تو بشنو نازل شده است.» و در روایت دیگری از اباعبدالله روایت شده است: «معنای آن همانی است که خداوند عزوجل با آن پیامبرش را نکوهش کرده است؛ و این یعنی همان چیزی است که در قرآن بیان شده است؛ مثل این فرمایش حق‌تعالی: وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ کِدْتَ تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا۱ (و اگر تو را تثبیت نمی‌کردیم قطعاً نزدیک بود اندکی به آن‌ها متمایل شوی)؛ که منظورش دیگران بوده است.»۲

همانندِ آن، این سخن حق‌تعالی است: لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ۳ (اگر شرک بورزی عمل تو نابود خواهد شد و از زیان‌کاران خواهی بود). بدیهی است شرکی از رسول خدا صادر نمی‌شود. چگونه چنین باشد، درحالی‌که او رسول خدا و حامل پرچم توحید و دعوت به‌سوی آن معبود سبحان است؛ ولی این آیه نیز در قالب «به در می‌گویم که دیوار بشنود» نازل شده است؛ یعنی مسلمانان را مخاطب قرار می‌دهد، و از طریق مخاطب قرار دادن رسول خدا آن‌ها را قصد کرده است.

مأمون از امام رضا پرسید: تو را به خدا سوگند می‌دهم ای ابالحسن، دربارۀ سخن خداوند عزوجل به من خبر بده: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ (خدا تو را ببخشد چرا به آن‌ها اجازه دادی؟). رضا فرمود: «این از آن دسته آیات است که به صورت "به در می‌گویم که دیوار بشنود" نازل شده است. خداوند با این فرمایش پیامبرش را مخاطب قرار داده ولی امتش را اراده کرده است؛ و این سخن خداوند متعال نیز به همین صورت است: لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (اگر شرک بورزی عمل تو نابود خواهد شد و از زیان‌کاران خواهی بود)؛ همچنین این فرمایش: وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ کِدْتَ

صفحۀ PDF منبع ۳۲۲

تَرْکَنُ إِلَیهِمْ شَیئًا قَلِیلًا۱ (و اگر تو را تثبیت نمی‌کردیم قطعاً نزدیک بود اندکی به آن‌ها متمایل شوی).»۲

اما بسیاری از علمای مسلمین وقتی «کاد» (نزدیک بود) را در این آیه به‌معنی «نزدیک بود» تفسیر کردند، گفتند چیزی نمانده بود پیامبر به خواستۀ مشرکین متمایل شود و قصد آن را کند، و عملاً چنین نکرد؛ و ـطبق گفته‌های آنانـ آنچه آن‌ها خواسته بودند این بود که در طواف گرد کعبه، بت‌های آن‌ها را لمس کند، یا در برابر اینکه به او اجازه دهند حجرالاسود را لمس کند او نیز خدایان آن‌ها را لمس کند، یا دیگر لغزش‌های مشرکین را انجام دهد؛ و آن حضرت در دل خودش دربارۀ آن فکر کرد.۳

درحالی‌که از ساحت مقدس رسول خدا بسی به‌دور است که بخواهد خواسته‌ای از مشرکین را که مورد رضای خدا نیست به انجام برساند. پیش‌تر فرمایش امام صادق دربارۀ رسول خدا نقل شد: «او گناهی نداشت، و قصد گناه هم نداشت.»۴

به‌علاوه، ظاهر این آیه از نظر لغوی، برداشت آن‌ها را رد می‌کند؛ زیرا «لو لا» ـاز نظر زبانیـ حرف امتناع برای امتناع و خودداری است؛ یعنی امتناع از تحقق جزا، به‌دلیل امتناع از تحقق شرط. اگر به شما گفته شود «لو جئناک لأکرمناک: اگر به‌سوی ما می‌آمدی حتماً تو را گرامی می داشتیم»، یعنی گرامی‌داشت تو به دلیل نیامدنت انجام نشد؛ بنابراین «رکون: نزدیک و متمایل‌شدن» به خواستۀ مشرکان از طرف پیامبر به‌دلیل اینکه خداوند او را تثیبیت کرد حاصل نشد.

صفحۀ PDF منبع ۳۲۳

شبهۀ ۳۵ : لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِي (به يقين خدا برپيامبرببخشود)

لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَی النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیمٌ۱ (به یقین خدا بر پیامبر و مهاجرین و انصار که در آن ساعت دشوار از او پیروی کردند ببخشود، بعد از آنکه چیزی نمانده بود دل‌های دسته‌ای از آنان منحرف شود. باز بر ایشان ببخشود؛ چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است).

این آیه تصریح کرده است که خداوند پیامبر را آمرزید؛ و از نظر تشکیک‌کنندگان، توبه معنا ندارد مگر اینکه به‌خاطر گناهی که انجام داده است باشد؛ و در نتیجه با اینکه او فرستاده‌ای معصوم باشد در تعارض است!

پاسخ:

۱- برخی از علما گفته‌اند رسول خدا کاری انجام داده بود، سپس از کاری که انجام داده بود به درگاه خدا توبه کرد، و این کار به نظر آن‌ها:

- «گناهی» قبل از نبوت بود.۲

- به منافقان اجازه داد هنگام حرکتش به غزۀ تبوک از او سرپیچی کنند.۳

- اجازه‌ای که به منافقان داد؛ و از نوع کارهایی مثل ترک اولی و افضل بوده

صفحۀ PDF منبع ۳۲۴

است.۱

- رسول خدا را به این دلیل ذکر کرده که او باعث قبول توبۀ آن‌ها بوده است.۲

- منظور از توبه، درگذشتن و رضوان بوده است، نه توبۀ از گناه.۳

۲- از دیدگاه ما، در پاسخ به شبهات قبلی مجموعه‌ای از متون دینی را بیان کردیم که تأیید می‌کنند رسول خدا پاک و طاهر بوده است، و نه‌تنها گناهی از آن حضرت سر نزده است، بلکه هرگز به هیچ گناهی حتی توجه نیز نداشته است؛ در نتیجه ناگزیر باید آیۀ محل بحث به‌شکلی فهمیده شود که سازگار و هماهنگ با قرآن و متون روایی قطعی باشد.

پیش‌تر گفتیم:

«خدای سبحان فرستاده‌اش را در قرآن با متن محکم چنین توصیف کرده است: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۴ (و یقیناً تو بر خُلقی عظیم هستی). کمترین چیزی که در خصوص فرد گناهگار ـبه‌معنی انجام‌دهندۀ معصیتـ گفته می‌شود این است که شایستۀ چنین توصیفی نیست؛ زیرا انسان در حالت ارتکاب گناه، مؤدب و آراسته به خدا نیست.»

۳- در پاسخ به اشکال شمارۀ ۵ در کتاب «دفاع از قرآن» به مسئلۀ تعدد قرائت‌ها پرداختیم، و گفتیم قرآن کریم، قرائت واحدی ندارد، و قرائت‌های قرآن از چند جهت با یکدیگر اختلاف دارند؛ از جمله، اختلاف در زیادی و کمی، تغییر لفظ به‌جای لفظی دیگر، اثبات و حذف، و جلو انداختن و به تأخیر انداختن، و وجوه دیگر؛ و در آنجا روشن کردم این تعددی که در قرائت‌های قرآن رخ داده است

صفحۀ PDF منبع ۳۲۵

مسئله‌ای اجتهادی از سوی علما بوده است؛ ازاین‌رو به بسیاری از قرائت‌های هفت‌گانۀ مشهور ـچه برسد به دیگر قرائت‌هاـ توسط علما اشکال وارد شده است، و برخی از آن‌ها آن را با قبح و وهن و پستی و توصیفات مشابه دیگر توصیف کرده‌اند.

به‌طور کلی یکی از قرائت‌های قرآن که شایسته است مسلمانان به آن توجه کنند و آن را بر دیگر قرائت‌ها برتری دهند قرائت آل‌محمد است؛ زیرا آن‌ها عترت و اوصیای پاک و مطهر رسول خدا هستند که به ایشان وصیت شده است، و سخن آن‌ها از اجتهادهای علما ـکه مبتنی بر گمان و حدس و تحلیل شخصی استـ برای اینکه پیروی شود شایسته‌تر است.

امام صادق آیۀ محل بحث را این‌گونه قرائت فرموده است: لَقَدْ تَابَ اللَّهُ بالنَّبِيِّ علی اَلْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ (به‌یقین خدا به‌واسطۀ پیامبر، مهاجرین و انصار را که در آن ساعت دشوار از او پیروی کردند ببخشود). ابان بن تغلب نزدیک ایشان بود و به ایشان گفت: ای پسر رسول خدا! عامۀ مردم این را به آن صورتی که شما می‌خوانید نمی‌خوانند. فرمود: «چگونه می‌خوانند؟» گفت: می‌خوانند: لَقَدْ تَابَ اللَّهُ علی النَّبِيِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ (به‌یقین خدا پیامبر و مهاجرین و انصار را ببخشود). فرمود: «وای بر آن‌ها، رسول خدا چه گناهی انجام داده بود تا خدا او را بیامرزد؟ بلکه خدا امتش را به‌واسطۀ او آمرزید.»۱

امام رضا نیز آن را این‌گونه خوانده است. از ایشان روایت شده است رو به مردی فرمود: «تو این آیه را چگونه می‌خوانی: لَقَدْ تَابَ اللَّهُ علی النَّبِيِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ (به‌یقین خدا پیامبر و مهاجرین و انصار را ببخشود)؟» گفت: آن را به همین صورت می‌خوانیم. فرمود: «خداوند این‌گونه نفرموده، بلکه فرموده است: لَقَدْ تَابَ اللَّهُ بالنَّبِيِّ

صفحۀ PDF منبع ۳۲۶

علیَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ (به‌یقین خدا به‌واسطۀ پیامبر، مهاجرین و انصار را ببخشود).»۱

و این معنی به‌طور کامل با فرمایش حق‌تعالی هم‌خوانی دارد: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا۲ (و اگر آن‌ها آن هنگام که به خود ستم کردند به‌سوی تو می‌آمدند و از خدا طلب بخشایش می‌کردند و رسول خدا برای آن‌ها طلب بخشایش می‌کرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیر و مهربان می‌یافتند).

شبهۀ ۳۶ : وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ (هرچند پیش ازآن ازغافلان بودی)

حق‌تعالی می‌فرماید: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَینَا إِلَیكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ۳ (ما بهترین داستان‌ها را با این قرآن ـکه به تو وحی کردیمـ می‌خوانیم، هرچند پیش از آن از غافلان بودی).

تشکیک‌کنندگان می‌گویند: اگر رسول خدا معصوم بود چگونه عصمت او با غفلتی که خدا او را با آن توصیف کرده است جمع شود؟!

پاسخ:

غفلت از نظر لغوی به‌معنی فقدان چیزی از ذهن انسان و عدم یادآوری آن توسط اوست، و در برابر آگاهی و به‌یادآوری چیزی قرار می‌گیرد؛ و معنی این آیه به این صورت می‌شود که ای محمد، قبل از آنکه خدا قرآن را به تو وحی کند تو از غافلان بودی.

از این اشکال مطرح‌شده مشخص است تشکیک‌کنندگان دو حالت زیر را از حالت‌های معصوم با یکدیگر اشتباه می‌گیرند: وضعیت معصوم در مقایسه با مردم، و وضعیت معصوم

صفحۀ PDF منبع ۳۲۷

در مقایسه با وحی رسالتی خداوند به او.

توضیح این مطلب: خداوند سبحان در هر لحظه با انسان سخن می‌گوید، و کلام خدا وحی‌اش است. در حقیقت انسان براساس شناخت خدا سرشته شده، و در نتیجه او براساس فطرتش از این شایستگی برخوردار است که خدا به او وحی کند، و وقتی ـدر عملـ به او وحی نمی‌شود به این دلیل است که او با فطرت خودش رفتار درستی نداشته و آن را آلوده ساخته است؛ پس وحی خدا از او پوشیده شده است.

معصوم، یک انسان است که با عملش برای خدا اخلاص ورزیده، و همانند دیگر انسان‌هایی که دنیا و گناهان آن‌ها را فریفته، فطرت خود را آلوده نساخته و پروردگار خود را یاد کرده است؛ پس خدا نیز او را برگزید و انتخاب کرد و ـاز روی رحمت خود به مردمـ برای رسالتش به‌سوی دیگر مردمانِ غافل مبعوث فرمود.

پس روشن می‌شود وقتی معصوم با دیگر مردمِ غافل مقایسه شود جزو آن‌ها شمرده نمی‌شود، زیرا او پروردگارش را یاد کرده است؛ ولی به‌رغم اینکه معصوم ـدر صورت مقایسه با بقیۀ مردمـ متذکر شمرده می‌شود، نه غافل، اما وقتی با وحی قرآنی الهی مقایسه شود وضعیتش متفاوت خواهد بود؛ در این صورت وضعیت او پیش از وحی قرآن از طرف خدا به او به یک صورت است، و بعد از آنکه خدا رسالت و قرآنش را به او وحی کند به صورت دیگری خواهد بود؛ و تصویری که هنگام مقایسۀ این دو حالت به یکدیگر به نظر می‌رسد به این صورت است که پیش از آنکه خدا به او وحی کند (از نظر خدا و نه در مقایسه با مردم) از جملۀ غافلین محسوب می‌شود، در مقایسه با حالت او پس از وحی الهی که پس از بعثت و ارسالش بر او نازل می‌شود.

در خصوص رسول خدا و وحی قرآن ـکه از نظر ظرفیت معرفت الهی و دقت و گنجایش آن به اندازۀ بالاترین مرتبۀ شناخت ممکن برای انسان در این جهان، بالاترین جایگاه را در میان شکل‌های دیگر وحی به خود اختصاص داده استـ قطعاً رسول خدا پیش از آنکه خدا قرآن را به او وحی کند از آن وحی غافل بوده است؛ و به همین دلیل حق‌تعالی

صفحۀ PDF منبع ۳۲۸

می‌فرماید: وَکَذَٰلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِی إِلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ۱ (و این‌چنین روحی از امر خودمان را به‌سوی تو فرستادیم، درحالی‌که تو نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است؛ ولی ما آن را نوری قرار دادیم که با آن هرکدام از بندگان خود را بخواهیم هدایت می‌کنیم؛ و تو به راهی مستقیم هدایت می‌کنی).

از ابوحمزه روایت شده است، گفت: از اباعبدالله دربارۀ علم پرسیدم که آیا علمی است که عالِم از دهان مردان یاد می‌گیرد، یا در کتاب نزد شماست و آن را می‌خوانید و از آن یاد می‌گیرید؟ فرمود: «این امر بزرگ‌تر و ضروری‌تر از آن است. آیا سخن خداوند عزوجل را نشنیدی: وَکَذَٰلِكَ أَوْحَینَا إِلَیكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ (و این‌چنین روحی از امر خودمان به‌سوی تو وحی کردیم؛ درحالی‌که تو نمی‌دانستی کتاب چیست و نه ایمان [کدام است]).» سپس فرمود: «یاران شما دربارۀ این آیه چه می‌گویند؟ آیا آن‌ها می‌خوانند پیامبر در حالتی بود که نمی‌دانست کتاب چیست و ایمان کدام است؟» گفتم: نمی‌دانم چه می‌خوانند فدای شما شوم! به من فرمود: «بله، او در حالتی بود که نمی‌دانست کتاب چیست و ایمان کدام است، تا آنکه خداوند متعال روحی را ـکه در کتاب ذکر کرده استـ فرستاد، و وقتی آن را به او وحی کرد با آن، علم و فهم را یاد گرفت؛ و این روحی است که خداوند متعال آن را به هرکسی که بخواهد می‌دهد؛ و وقتی آن را به بنده‌ای بدهد فهم را به او یاد داده است.»۲

معصوم ـهمان‌طور که بارها گفته شدـ همواره بندۀ خدا و تمسک‌جوینده به خداست، و چیزی را می‌داند که خدا به او یاد داده، و چیزی را می‌فهمد که خدا به او فهمانده است؛ درحالی‌که همواره بر آستانۀ درگاه خداوند ایستاده و منتظر وحی و بخشش اوست؛ و در هیچ

صفحۀ PDF منبع ۳۲۹

حالتی نمی‌توان پذیرفت حالت او پیش و بعد از وحی خدا به او یکسان بوده باشد.

سید احمدالحسن در صفحۀ شخصی خود در فیسبوک نوشته است:

«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْكَ هَٰذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ (ما بهترینِ قصه‌ها را به‌واسطۀ این قرآنی که به تو وحی کردیم برایت حکایت می‌کنیم؛ اگرچه تا پیش از آن از غافلان بودی).

یعنی تا پیش از وحی در شمارِ غافلان بودی.

کسی که به او وحی نشود غافل است؛ و کسی که کلمات خداوند را نشنود و نبیند غافل است.

دنیا، هوس، نادانی، منیت و... مانع او شده است.

خداوند همواره سخن می‌گوید و در هر لحظه مخلوق را خطاب قرار می‌دهد.

ما کسانی هستیم که در غفلتی به‌سر می‌بریم که ما را از شنیدن کلمات خداوند بازداشته است.

چون در شمارِ کسانی نبوده‌ای که کلمات خداوند را همواره و در هر شبانه‌روز می‌شنوند و می‌بینند، بنابراین تو غافل و در شمار غافلان هستی.

عیب خود را بشناس و از غفلت خود بیرون بیا و وارد حرم خداوند شو و کلمات او را بشنو.

وَاذْکُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآْصَالِ وَلَا تَکُنْ مِنَ الْغَافِلِینَ (پروردگارت را در دل خود و در هر صبح و شام با تضرع و ترس یاد کن، بدون آنکه صدای خود را بلند کنی؛ و از غافلان مباش).

زندگانی‌ات را به‌گونه‌ای قرار بده که بر مدارِ ذکر خداوند بچرخد؛ امید که درب‌های ملکوت و معرفت برایت گشوده شود و در شمار عارفان قرار بگیری، نه

صفحۀ PDF منبع ۳۳۰

غافلان.»۱

شبهۀ ۳۷ : از خدا پروا کن، و از کافران و منافقان و دروغگویان پیروی نکن

حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا۲ (ای پیامبر، از خدا پروا کن، و از کافران و منافقان پیروی نکن. یقیناً خدا دانای حکیم است).

برخی از تشکیک‌کنندگان با استناد به این آیه به عصمت رسول خدا اشکال وارد می‌کنند، با این بهانه که خطاب در این آیه با عصمت آن حضرت جمع نمی‌شود!

و همانند آن، این سخن حق‌تعالی است: فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ۳ (پس از دروغ‌گویان پیروی نکن).

پاسخ:

ما می‌توانیم نصایح خدا را به فرستاده‌اش در این دو آیه به دو شکل بفهمیم؛ و هر دوی این فهم‌ها با عصمت او ـکه به‌معنی چنگ‌زدن به خدا از همۀ محارم خداستـ تضادی ندارند. این دو فهم عبارت‌اند از:

۱- این نصایح به رسول خدا از روی مَجاز است؛ یعنی مخاطب در این آیات هرچند رسول خداست، ولی منظور از آن مردمِ دیگر است؛ و این روش الهی حکیمانه‌ای است که چه بسا هدف نهایی از آن این باشد که خداوند با پند و اندرز دادن به مردم از طریق

صفحۀ PDF منبع ۳۳۱

مخاطب قرار دادن دوست‌داشتنی‌ترین خلقش نزد خودش، مهربانی و لطف می‌کند؛ از طریق مخاطب قرار دادن کسی که با گشایش وسیع سینه‌اش، در وجود خود هیچ دشواری و تنگنایی را در برابر پذیرفتن دستورات و نواهی خدا مشاهده نمی‌کند.

قمی در تفسیر خود روایت کرده است:

«یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا (ای پیامبر، از خدا پروا کن، و از کافران و منافقان پیروی نکن. یقیناً خدا دانای حکیم است). امام صادق فرموده است: «خداوند پیامبر خود را با شیوۀ به تو می‌گویم تا همسایه بشنود مبعوث کرده است؛ کسی که مخاطب قرار گرفته پیامبر است ولی منظور، مردم هستند.»۱

۲- این اندرز حقیقتاً برای پیامبر بوده است، و نیز پند و اندرزی است که متوجه مؤمنان هم هست. پندها و اندرزهای خدا به رسولش، با وجود اعتقاد به اینکه او معصوم است تعارضی ندارد؛ زیرا عصمت او ـهمان‌طور که گفته شدـ ذاتی نیست؛ یعنی این‌طور نیست که ذاتش بازدارنده باشد؛ بلکه با تذکردهندۀ بیرونی (خداوند سبحان) بازدارنده است؛ و نصایح و ارشادات الهی قسمتی از همان تذکردادنی است که عصمت را برای معصوم محقق می‌کند.

در خصوص مردی الهی مثل رسول خدا، نصایح و اندرزهای خدا به او و فرمان‌دادن به رعایت تقوا و عدم اطاعت از کافران و منافقان و دروغ‌گویان، نعمتی بزرگ و تفضلی از سوی خداوند سبحان به اوست؛ چراکه آن حضرت در جایگاه نظر و ذکر او قرار گرفته است.

شبهۀ ۳۸ : و ازکسانی نباش که نشانههای خدا را دروغ انگاشتند

صفحۀ PDF منبع ۳۳۲

حق‌تعالی می‌فرماید: فَإِنْ کُنْتَ فِی شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیكَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ * وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ۱ (اگر دربارۀ آنچه به‌سوی تو فروفرستادیم در شک‌وتردید هستی، از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب را می‌خواندند. به‌راستی حق از طرف پروردگارت به‌سوی تو آمده است؛ پس زنهار از تردیدکنندگان نباش * و از کسانی نباش که نشانه‌های خدا را دروغ انگاشتند، که در این صورت از زیان‌کاران شوی).

به نظر تشکیک‌کنندگان خطاب در این دو آیه با عصمتی که رسول خدا ـطبق ادعای مؤمنان به رسالتش به آن آراسته استـ جمع نمی‌شود!

پاسخ:

در این دو آیه چیزی نیست که منافی عصمتی باشد که به‌معنی چنگ‌زدن به خدا از محارم خداست؛ با توجه به سخن امام صادق در روایت بعدی که می‌فرماید:

قمی در تفسیر خود روایت کرده است، فرمود: «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیكَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ (اگر دربارۀ آنچه به‌سوی تو فروفرستادیم در شک‌وتردید هستی، از کسانی بپرس که پیش از تو کتاب را می‌خواندند)؛ یعنی انبیا.»

پدرم، از عمرو بن سعید راشدی، از ابن‌مسکان، از اباعبدالله روایت کرده است، فرمود: «وقتی رسول خدا در شب به آسمان بالا برده شد خداوند دربارۀ علی (صلوات الله علیه) هرآنچه را از شرافت و بزرگی او نزد خدا می‌خواست به او وحی کرد؛ و به بیت‌المعمور بازگردانده شد. انبیا برای او جمع شدند و در پشتِ‌سرش نماز خواندند. در نفْس رسول خدا بزرگی آنچه دربارۀ علی به او وحی شده بود عارض شد. پس خداوند نازل فرمود: فَإِنْ کُنْتَ فِی شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیكَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ (اگر دربارۀ آنچه به‌سوی تو فروفرستادیم در شک‌وتردید هستی، از کسانی بپرس که پیش از تو

صفحۀ PDF منبع ۳۳۳

کتاب را می‌خواندند)؛ یعنی انبیا. بر آنان در کتابشان از فضل خود آن چیزی را نازل کرده‌ایم که در کتاب تو نازل کردیم: لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ * وَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ (به‌راستی حق از طرف پروردگارت به‌سوی تو آمده است؛ پس زنهار از تردیدکنندگان نباش * و از کسانی نباش که نشانه‌های خدا را دروغ انگاشتند، که در این صورت از زیان‌کاران شوی).» و صادق فرمود: «به خدا سوگند تردیدی نکرد و نپرسید.»۱

یعنی رسول خدا در آنچه از فضیلت علی دید تردید نکرد و از هیچ‌کدام از انبیا چیزی نپرسید.

روشن است آیۀ پیش‌گفته، مسبوق به «اِنْ» شرطیه است که به‌معنی تحقق جزاء در صورت تحقق شرط است؛ و شرط «شک‌وتردید» از رسول خدا محقق نشد و در نتیجه پرسشگری هم از ایشان محقق نشد.

طبق توضیح پیش‌گفتۀ امام صادق، می‌توانیم این دو آیه را به این صورت بفهمیم که خداوند سبحان، روح فرستادۀ خودش را بالا برد و مقام وصی‌اش علی را در ملکوت برایش نمایان کرد، و از آنجا که مقامی عظیم بود به‌طوری عقل‌ها و قلب‌ها را حیران می‌کرد خداوند به فرستاده‌اش امکان پرسیدن از انبیا را دربارۀ فضیلت علی عرضه داشت؛ چراکه آن معبود سبحان، فضیلت علی را برای همۀ آن‌ها بیان کرده بود؛ ولی رسول خدا با وجود شگفت‌زده‌شدنش با جلال و عظمت مقام وصی‌اش، و فضل و بخشش پروردگارش بر او، نشانه‌های خدا را و حقی را که دیده بود تصدیق کرد و برایش گواهی نخواست.

برای ساده‌سازی این موضوع: تصور کنید می‌خواهید واقعیت بزرگی را به شخصی خبر بدهید و شروع به تعریف آن برایش می‌کنید؛ سپس به او می‌گویی «اگر می‌خواهی می‌توانی از دوستانت بپرسی»؛ یعنی از کسانی که قبلاً آن واقعیت را برایشان تعریف کرده بودم.

صفحۀ PDF منبع ۳۳۴

اما فرمایش حق‌تعالی به فرستاده‌اش: «از تردیدگنندگان مباش... و از کسانی که تکذیب کردند نباش...» به این معنا نیست که پیامبر دچار شک‌وتردید شده بود (و چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است)؛ بلکه فقط از باب نصیحت و یادآوری به حبیبش بود ـو این نصیحت و تذکری از باب اولی برای همه استـ به اینکه عاقبت شک‌کردن و تکذیب حق و نشانه‌های خدا، خسارت و زیان‌کاری است، و این بدترین واقعه‌ای است که می‌تواند اتفاق بیفتد؛ و نصیحت و اندرز ـهمان‌طور که در پاسخ‌های قبلی بیان شدـ هیچ تعارضی با عصمت رسول خدا ندارد، و فقط با این سخن که عصمت او ذاتی است تعارض دارد، و این عقیده‌ای باطل است و در شرح معنای عصمت توضیح دادیم.

شبهۀ ۳۹ : ازجاهلان نباش

حق‌تعالی می‌فرماید: وَإِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِی نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ فَتَأْتِیهُمْ بِآیةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدَیٰ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ۱ (و اگر روی‌گردانی آنان برای تو سنگین و دشوار است، اگر بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی برای راه‌یافتن در آسمان بجویی تا برای آنان آیتی بیاوری [پس چنین کن]؛ و اگر خدا می‌خواست همۀ آنان را به راه هدایت گرد می‌آورد؛ پس هرگز از جاهلان نباش).

تشکیک‌کنندگان می‌گویند: اگر رسول خدا معصوم بود چگونه درست خواهد بود که خداوند او را خطاب قرار می‌دهد و از اینکه از جاهلان باشد برحذرش می‌دارد!

پاسخ:

این آیه رسول خدا را به جهل و نادانی توصیف نکرده است، و نهایت آنچه در این آیه هست این است که خداوند سبحان فرستاده‌اش را نصیحت می‌کند و اندرز می‌دهد که از

صفحۀ PDF منبع ۳۳۵

جمله افراد نادان نباشد؛ و این از لطف خدا به رسولش و ارشاد او از طرف خداست، و پیش‌تر گفتم: خودِ نصیحت و ارشاد الهی به رسول خدا عاملی است که در تحقق عصمت برای او نقش دارد. عصمتی که ما به آن اعتقاد داریم با تذکردهندۀ بیرونی (خداوند سبحان یا فرشتگان) محقق می‌شود، و عصمت ذاتی نیست (یعنی خودِ ذات معصوم نگهدارنده نیست)۱ تا گفته شود پند و اندرز و ارشاد با عصمت رسول خدا در تعارض است.

همان‌طور که بارها گفتیم معصوم همواره به خدا چنگ می‌زند، و رسول خدا کسی است که بیش از همۀ مردم و شدیدتر از دیگران به خدا چنگ می‌زند و به آن معبود سبحان تمسک می‌جوید، و در هرچیزی که از او سر می‌زند از خدا بی‌نیازی نمی‌جوید، و او نیازمند توجه و عنایت پروردگار کریمش و نصایح و تأییدات او در هر لحظه است؛ و این فضلی از طرف خدا بر اوست؛ و خدا صاحب فضل عظیم است.

البته خداوند فقط فرستاده‌اش محمد را به این روش نصیحت و موعظه نکرد؛ بلکه خداوند سبحان‌ومتعال دیگر رسولانش را هم موعظه می‌کند، و با آنچه مؤمن به خدا از همانندش بی‌نیاز نیست آن‌ها را اندرز می‌دهد:

خداوند سبحان به فرستاده‌اش عیسی بن مریم می‌فرماید: «ای عیسی چیزی را شریک من قرار نده، و از من بترس، و با تندرستی فریفته نشو، و خودت را فریب مده. به‌راستی که این دنیا همچون بهره‌ای رو به زوال است، و آنچه از دنیا در آینده می‌آید همانند آنچه است که در گذشته بوده است؛ پس در نیکوکاری‌ها بسیار رقابت کن؛ و هرجا حق بود با آن همراه شو، حتی اگر قطعه‌قطعه شوی و در آتش بسوزی. پس بعد از شناخت، به من کفر نورز، و از جاهلان نباش؛ که هرچیز با چیزی است.»۲

صفحۀ PDF منبع ۳۳۶

همچنین مخاطب قرار دادن رسول خدا با برخی آیات، تذکردادن به امتش و کسانی است که بر راه و روش او حرکت می‌کنند؛ در نتیجه وقتی نسبت دادن جهل (در حالت قبیحِ شناخته‌شده برای ما) به وجود رسول خدا درست نباشد، پس ما به‌عنوان بشری عادی ـکه در صحرای نادانی و تاریکی‌های آن غرق هستیمـ نیازمندیم به هدایت علمای ربانی معصوم چنگ بزنیم تا خود را اندک‌اندک از تاریکی‌های نادانی نجات دهیم؛ به همین دلیل در متون دینی (در خصوص آیۀ محل بحث) وارد شده است که روی سخن در این آیه هرچند به رسول خدا بوده، ولی منظور از آن امتش و عموم مردم است.

«علی بن ابراهیم دربارۀ فرمایش حق تعالی: نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ (نقبی در زمین، یا نردبانی در آسمان) گفته است: اگر توانستی زمین را حفر کنی و در آسمان بالا بروی؛ یعنی نمی‌توانی چنین کنی. سپس می‌فرماید: وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدَیٰ (و اگر خدا می‌خواست همۀ آنان را به راه هدایت گرد می‌آورد) یعنی همۀ آن‌ها را مؤمن می‌گرداند، نیز این فرمایش: فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ (پس هرگز از جاهلان نباش) پیامبر را خطاب قرار می‌دهد ولی منظور، مردم هستند.»۱

شبهۀ ۴۰ : «و ازمردم مىترسيدى، درحالیکه خدا سزاوارتر بود که ازاو بترسى»

حق‌تعالی می‌فرماید: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ۲ (و آن‌گاه که به کسی که خدا به او نعمت ارزانی داشته بود و تو [نیز] به او نعمت داده بودی می‌گفتی «همسرت را پیش خود نگاه دار، و از خدا پروا کن»؛ و آنچه را خدا آشکارکننده‌اش بود در

صفحۀ PDF منبع ۳۳۷

دل خود نهان می‌کردی و از مردم می‌ترسیدی، درحالی‌که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی).

به نظر تشکیک‌کنندگان معصوم باید از خدا بترسد نه اینکه ـهمان‌طور که این آیه بیان می‌کندـ از مردم بترسد؛ و در نتیجه خطاب در این آیه متناسب با وضعیت رسول خدا به‌عنوان معصوم نیست!

پاسخ:

۱- این آیه نصیحت‌هایی را برای رسول خدا در خود دارد؛ و پیش‌تر بارها گفتیم عصمتِ معصوم، با یادآورندۀ بیرونی (خداوند سبحان) حاصل می‌شود و عصمت ذاتی نیست تا در خصوص نصایح در این آیه و آیات مشابه گفته شود با عصمت معصوم در تعارض است؛ بلکه درست این است که بدانیم نصیحت‌های موجود در آیات از طرف یادآوری‌کنندۀ بیرونی، از جمله عواملی است که در تحقق عصمت رسول نقش دارد.

۲- رسول خدا از مردم نمی‌ترسید به این معنا که حرامی را مرتکب شده باشد یا مثلاً در اجرای امری که به تبلیغ رسالت خدا تعلق دارد تردید داشته باشد؛ بلکه این یک امر شخصی و مخصوص به خودِ او بود؛ زیرا خداوند او را آگاه کرده بود که زینب دختر جحش یکی از همسرانش خواهد بود، درحالی‌که این زن هنوز همسر زید بود؛ و وقتی زید به‌سوی آن حضرت آمد و از اخلاق زینب شکایت کرد و خواستار جدایی از او شد رسول خدا به‌خاطر شدت ادب و رحمتش از او خواست همسرش را نگاه دارد، و به‌رغم اینکه زید پسرخوانده‌اش بود ولی شدت حیای رسول خدا مانع می‌شد از اینکه حقیقت وحی‌شده از طرف خداوند به خودش را به‌صراحت به زید بگوید.

امام رضا فرموده است: «... و اما محمد، پیامبر خدا بود، و در رابطه با این فرمایش خداوند عزوجل به او: وَتُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (و آنچه را خدا آشکارکننده‌اش بود در دل خود نهان می‌کردی و از مردم می‌ترسیدی، درحالی‌که خدا سزاوارتر بود که از او بترسی): خداوند عزوجل به پیامبر اسم همسرانش را در خانۀ دنیا و اسم همسرانش را در آخرت شناسانده بود، و اینکه آن‌ها مادران

صفحۀ PDF منبع ۳۳۸

مؤمنان هستند؛ و یکی از کسانی که برایش نامش برده شده بود زینب بنت جحش بود. او در آن زمان همسر «زید بن حارثه» بود. پس پیامبر نام او را در دل خود پنهان کرد و آن را آشکار نکرد، تا هیچ‌کدام از منافقان نگویند او دربارۀ زنی که در خانۀ مرد دیگری است می‌گوید او یکی از همسرانش و از مادران مؤمنان است؛ و از سخن منافقان ترسید. خداوند عزوجل فرمود: «خداوند شایسته‌تر است که در دل خود از او بترسی.» خداوند عزوجل متولی ازدواج هیچ‌کدام از خلقش نشده بود به‌جز حوا با آدم، و زینب با پیامبر خدا، و فاطمه با علی.»۱

روشن است ترس رسول خدا از مردم به این معناست که او می‌ترسید منافقان و افراد شبیه آنان بگویند او از همسر مردی یاد کرده و اینکه آن زن همسر خودش خواهد شد، درحالی‌که آن زن هنوز در منزل شوهرش است؛ و مانند چنین رویدادی را بسیاری از نفس‌های ضعیفی که با شک و تهمت عجین شده‌اند تحمل نخواهند کرد، و این امر ـهمان‌طور که ملاحظه کردیمـ به هیچ عنوان نه در معنای دور و نه نزدیک به عصمت آن حضرت آسیبی نمی‌رساند؛ زیرا عصمت ـهمان‌طور که بارها گفتمـ به‌معنی تمسک‌جستن به خدا از محارم است، درحالی‌که پیامبر اصلاً حرامی مرتکب نشده بود، و این‌طور نبود که آن حضرت از مردم به‌گونه‌ای بترسد که منظور آن‌ها را بر منظور پروردگارش ترجیح دهد؛ و هرگز چنین نبود.

اما تهمت‌ها و یاوه‌هایی که تشکیک‌کنندگان در خصوص واقعۀ ازدواج رسول خدا با زینب بنت جحش مطرح کرده‌اند، بیان آن‌ها خواهد آمد و در شبهۀ ۷۰ پاسخ داده خواهد شد.

صفحۀ PDF منبع ۳۳۹

شبهۀ ۴۱ : اگرشرک بورزی قطعاً عمل تو نابود خواهد شد

حق‌تعالی می‌فرماید: وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیكَ وَ إِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ۱ (و به تو و پیشینیان تو وحی شده است اگر شرک بورزی محققاً عمل تو نابود خواهد شد، و قطعاً از زیان‌کاران خواهی بود).

برخی از تشکیک‌کنندگان تصور می‌کنند خطاب در این آیه با عصمت پیامبر سازگار نیست.

پاسخ:

۱- پاسخ به این آیه همانند پاسخ به آیات قبلی است. اندرزهای مطرح‌شده در این آیه برای شرک‌نورزیدن و بیان عاقبت این کار می‌تواند نازل‌شدن به سبک و سیاق «به در می‌گوید که دیوار بشنود» باشد، و این نکته‌ای است که امام رضا بر آن تأکید فرموده است؛۲ همچنین می‌تواند یک نصیحت حقیقی برای رسول خدا ـو نیز ایمان‌آورندگان به اوـ باشد، با در نظر داشتن اینکه نصیحت رسول خدا و ارشادش از طرف خداوند سبحان عامل مهمی است که در محقق‌کردن عصمت برایش سهم دارد. عقیدۀ ما دربارۀ عصمت آن است که عصمت با تذکردهندۀ بیرونی (خدا) محقق می‌شود، و ذاتی نیست؛ و این نکته پیش‌تر بارها بیان شد.

۲- طبق برخی روایت‌های واردشده از اوصیای رسول خدا شرک در این آیه به‌معنی شرک به خداوند متعال ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان تصور کرده‌اندـ نیست؛ بلکه به‌معنی شریک‌کردن کسی به‌جز امام علی در ولایت بعد از رسول خداست.

از امام صادق دربارۀ سخن حق‌تعالی وَ لَقَدْ أُوحِی إِلَیكَ وَ إِلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ (و به تو و پیشینیان تو وحی شده است اگر شرک بورزی محققاً

صفحۀ PDF منبع ۳۴۰

عمل تو نابود خواهد شد) روایت شده است، فرمود: «یعنی اگر کسی به‌غیر از علی را در ولایت شریک کنی؛ بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَکُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ (بلکه خدا را بپرست و از سپاسگزاران باش)؛ یعنی بلکه خدا را با «اطاعت» بندگی کن، و چون با برادر و پسرعمویت یاری شدی از سپاسگزاران باش.»۱

از ابوحمزه، از امام باقر روایت شده است، گفت: از ایشان دربارۀ سخن خداوند تبارک‌وتعالی به پیامبرش پرسیدم: لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ (اگر شرک بورزی محققاً عمل تو نابود خواهد شد، و قطعاً از زیان‌کاران خواهی بود). پرسیدم. فرمود: «تفسیرش این است که اگر بعد از خود به ولایت شخصی غیر از علی به‌همراه ولایت علی (صلوات الله علیه) فرمان دهی.»۲

از عبدالعظیم حسنی، از صادق در خبری روایت شده است: مردی از بنی‌عدی گفت: با قریش جایی بودم. پیامبر به‌سوی ما آمد. گفتند: ای رسول خدا، ما عبادت بت‌ها را رها کردیم و از تو پیروی نمودیم؛ پس در ولایت علی شریک شده‌ایم، و ما نیز از جمله شریکان هستیم. جبرئیل بر پیامبر فرود آمد و فرمود: «ای محمد اگر آن‌ها را شریک بگردانی محققاً عمل تو نابود خواهد شد.» و آیه نازل شد.۳

خداوند سبحان می‌داند فرستاده‌اش برای اجرای منظورش با تنصیب علی به‌عنوان وصی و هدایتگر خلق بعد از خودش بسیار اصرار و پافشاری دارد، و برای اجرایی‌کردن این وظیفۀ بزرگ و زمینه‌سازی برای آن از همان ابتدای بعثت و دعوتش بسیار تلاش کرده است، و سخن او به همه در «حدیث الدار» مشهورتر از خورشید میان روز است؛ ولی خداوند می‌خواهد اهمیت و عظمت این امر را بیان و بر آن تأکید فرماید. این آیه بر مجرای این فرمایش حق‌تعالی جریان دارد: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا

صفحۀ PDF منبع ۳۴۱

بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ۱ (ای رسول خدا، آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده است برسان؛ و اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم محافظت می‌کند؛ خداوند قوم کافران را هدایت نمی‌کند).

از امام باقر روایت شده است، فرمود: «خداوند عزوجل به فرستاده‌اش به ولایت علی فرمان داد، و بر او نازل کرد: إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ وَالَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَیؤتونَ الزَّکاةَ (به‌راستی سرپرست شما خدا و فرستاده‌اش، و کسانی هستند که ایمان آوردند و نماز بر پا می‌کنند، و زکات می‌دهند)، و ولایت صاحبان امر را واجب کرد ولی آنان ندانستند آن چیست. پس خدا به محمد فرمان داد ولایت را برای آن‌ها توضیح دهد، همان‌طور که نماز و زکات و روزه و حج را برای آن‌ها توضیح داده بود؛ و وقتی آن فرمان از طرف خدا بر ایشان نازل شد سینۀ رسول خدا تنگ شد و ترسید مسلمانان از دین خود مرتد شوند و او را تکذیب کنند؛ پس سینه‌اش تنگ شد، و به پروردگار عزوجل خود مراجعه کرد، و خداوند عزوجل به او وحی کرد: یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ (ای رسول خدا، آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده است برسان؛ و اگر چنین نکنی رسالت او را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از مردم محافظت می‌کند). پس فرمان خدا را ـکه نامش بلند استـ گردن نهاد، و در روز غدیر خم ولایت علی را استوار کرد.»۲

شبهۀ ۴۲ : چرا آنچه را خدا برایت حلال کرده حرام میکنی؟

حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ۳ (ای پیامبر، چرا برای خشنودی همسرانت آنچه را خدا برای تو حلال

صفحۀ PDF منبع ۳۴۲

گردانیده است حرام می‌کنی؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است).

بدیهی است معصوم آنچه را خدا حلال کرده است حرام نمی‌کند؛ پس چگونه رسول خدا معصوم است درحالی‌که آنچه را خدا حلال کرده است حرام می‌کند؟!

پاسخ:

حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ * قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمَانِکُمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکُمْ وَهُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ۱ (ای پیامبر، چرا برای خشنودی همسرانت آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده است حرام می‌کنی؟ و خداوند آمرزندۀ مهربان است * قطعاً خدا برای شما [راه] گشودن سوگندهایتان را مقرر داشته است؛ و خدا سرپرست شماست؛ و اوست دانای حکیم).

ماجرای این آیه:۲ رسول خدا کنیزی به‌نام «ماریه» داشت و روزی قبل از آنکه ابراهیم را به دنیا بیاورد نزد او بود. عایشه خبردار شد و آن خبر را به حفصه رساند. پیامبر برای رعایت حال برخی از همسرانش سوگند خورد به ماریه نزدیک نشود و او را بر خود حرام کرد. پروردگارش او را مورد عتاب قرار داد و فرمود این امر بر تو حلال است و می‌توانی این کار را انجام دهی و آن را بر خودت حرام نکن؛ یعنی خودت را از آن منع نکن؛ و ـدر عملـ آن حضرت کفارۀ سوگند خود را پرداخت کرد و به ماریه رجوع کرد و از او صاحب فرزندی به‌نام ابراهیم شد.

از زراره، از ابوجعفر روایت شده است، گفت: ... این فرمایش خداوند عزوجل را گفتم یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ (ای پیامبر چرا آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده است حرام می‌کنی؟) و پرسیدم آیا برایش کفاره داده است؟ فرمود: «پیامبر کنیزش ماریه

صفحۀ PDF منبع ۳۴۳

را بر خود حرام کرد و سوگند خورد به او نزدیک نشود؛ و کفاره به‌خاطر سوگندش بود، و کفاره را به‌خاطر تحریم نداد.»۱

از اباعبدالله دربارۀ سخن خدای تعالی یا أَیهَا النَّبِی لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ (ای پیامبر چرا آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده است حرام می‌کنی؟) پرسیده شد. ایشان فرمود: «عایشه و حفصه از حال پیامبر باخبر شدند درحالی‌که پیامبر با ماریه بود. پیامبر فرمود: به خدا سوگند به او نزدیک نمی‌شوم؛ و خدا به او فرمان داد تا کفارۀ سوگند خود را بدهد.»۲

بنابراین ـهمان‌طور که ملاحظه کردیمـ ـعمل رسول خدا هیچ اشکالی به عصمتش وارد نمی‌کند؛ زیرا «اعتصامش به خدا از همۀ محارم خدا» را خدشه‌دار نمی‌کند؛ معنی عصمت، همین است و این را قبلاً دانستیم. آن حضرت مرتکب کار حرامی نشد و برخلاف منظور خداوند قانون‌گذاری نکرد (و چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است). بنابراین تمام حلال‌ها و حرام‌ها به همان صورتی که خدا خواسته و برای رسول کریم بیان کرده بود باقی است، و تمام آنچه پیامبر انجام داد این بود که ـهمان‌طور که دانستیم برای رعایت حال برخی از همسرانشـ انتخاب کرد خودش را از چیزی منع کند که برایش حلال بود؛ همان‌طور که مثلاً بنا به دلیلی یکی از ما خودش را از غذای به‌خصوص محروم می‌کند؛ درحالی‌که پروردگار سبحان او را آگاه کرد و اندرز داد علتی برای چنین تحریم یا ممانعتی وجود ندارد؛ زیرا این امر برای او حلال است؛ و اندرزدادن با عصمت تعارضی ندارد، مگر آنکه گفته شود عصمت، ذاتی است، درحالی‌که چنین گفته‌ای ـهمان‌طور که دانستیمـ باطل است.

صفحۀ PDF منبع ۳۴۴

شبهۀ ۴۲ : خدا تو را ببخشد چرا به آنها اجازه دادی

حق‌تعالی می‌فرماید: عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّیٰ یتَبَینَ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ۱ (خدا تو را ببخشاید؛ چرا پیش از آنکه [حال] راست‌گویان بر تو روشن شود و دروغ‌گویان را بازشناسی به آنان اجازه دادی؟).

تشکیک‌کنندگان می‌گویند: خطاب در این آیه مناسب وضعیت رسول خدا به‌عنوان معصوم نیست؛ زیرا بخشایش و عفو جز به‌خاطر گناه نیست!

پاسخ:

۱- این آیه به اجازۀ رسول خدا به مجموعه‌ای از کسانی است که برای رفتن به جنگ تبوک عذر آورده و خودداری کرده و منافق بودند ارتباط دارد؛ و رسول خدا بنا به صلاحیتی که از طرف خدا به او داده شده بود ـچه در نبرد تبوک و چه در دیگر موضع‌گیری‌ها و شئونـ می‌توانست به هرکسی که بخواهد اجازه بدهد، و به هرکسی که بخواهد اجازه ندهد. حق‌تعالی می‌فرماید: فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ۲ (پس چون وقتی در برخی امور خود از تو اجازه خواستند برای هرکدام از آن‌ها که بخواهی اجازه بده)؛ و در نتیجه پیامبر در اجازه‌دادن یا دادن به عده‌ای، مرتکب حرام و گناهی نشده که با عصمت و طهارتش از گناهان تعارضی داشته باشد، به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان تصور می‌کنند؛ ولی این مانع از آن نمی‌شود که پروردگارش ـکه آن صلاحیت را عطا کرده استـ ایشان را نصیحت نکند و بنا به حکمتی که خداوند اراده کرده است او را به تعامل در جهت مشخصی تحریک نماید؛ به‌عنوان مثال در اینجا این حکمت شاید آشکارکردن نفاق منافقان باشد، به‌صورتی آشکارتر از آنچه قبلاً بوده است؛ و اندرزدادن نه‌تنها با عصمت در تعارض

صفحۀ PDF منبع ۳۴۵

نیست، بلکه ـهمان‌طور که بیان شدـ بخشی از خودِ عصمت است.

۲- بیایید بخشی از ماجرای سرپیچی‌کنندگان از جنگ تبوک را در قرآن ببینیم:

حق‌تعالی می‌فرماید: لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوكَ وَلَٰکِنْ بَعُدَتْ عَلَیهِمُ الشُّقَّةُ وَسَیحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَکُمْ یهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ یعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ * عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّیٰ یتَبَینَ لَكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ * لَا یسْتَأْذِنُكَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآْخِرِ أَنْ یجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ * إِنَّمَا یسْتَأْذِنُكَ الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآْخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیبِهِمْ یتَرَدَّدُونَ * وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَٰکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ * لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ * لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَكَ الْأُمُورَ حَتَّیٰ جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ * وَمِنْهُمْ مَنْ یقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ۱ (اگر غنیمتی در دسترس و سفری کوتاه بود قطعاً از پِی تو می‌آمدند، ولی آن راهِ پر مشقت بر آنان دور نمایاند؛ و به‌زودی به خدا سوگند خواهند خورد اگر می‌توانستیم حتماً با شما بیرون می‌آمدیم؛ آن‌ها خود را به هلاکت می‌کشانند؛ و خدا می‌داند آنان سخت دروغ‌گویند. * خدا تو را ببخشاید، چرا پیش از آنکه [حال] راست‌گویان بر تو روشن شود و دروغ‌گویان را بازشناسی به آنان اجازه دادی؟ * کسانی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند در جهاد با مال و جانشان از تو عذر و اجازه نمی‌خواهند، و خدا به تقواپیشگان داناست. * فقط کسانی از تو اجازه می‌خواهند که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند، و دل‌هایشان به شک افتاده است؛ پس آنان در شک خود سرگردان‌اند. * و اگر [به‌راستی] ارادۀ بیرون‌رفتن داشتند قطعاً برای آن سازوبرگی تدارک می‌دیدند؛ ولی خداوند راه‌افتادن آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف گرداند؛ و [به آنان] گفته شد: «با ماندگان بمانید.» * اگر با

صفحۀ PDF منبع ۳۴۶

شما بیرون آمده بودند جز فساد برای شما نمی‌افزودند، و به‌قصد فتنه‌جویی خود را میان شما می‌انداختند، و آن‌ها در میان شما جاسوسانی دارند، و خدا به [حال] ستمکاران داناست. * در حقیقت، پیش از این [نیز] درصدد فتنه‌جویی برآمده بودند و کارها را بر تو وارونه ساختند، تا حق آمد و امر خدا آشکار شد، در حالی که آنان ناخشنود بودند. * و از آنان کسی هست که می‌گوید: «مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‌ام مینداز.» بدانید آنان خود به فتنه افتاده‌اند؛ و بی‌تردید جهنم بر کافران احاطه دارد).

مشخص است تخلف‌کنندگان در عذر و بهانه‌ای که به پیامبر ارائه کرده بودند دروغ‌گو بودند، و آن‌ها منافق و در شک‌وتردید و سرگردانی بودند، و حقیقتاً به خدا و روز قیامت ایمان نداشتند؛ و اگر همراه با لشکر مسلمانان خروج می‌کردند جز در جهت آشفتگی و فتنه‌انگیزی جنگجویان نمی‌افزودند؛ ولی با این حال آن‌ها در جامعۀ مسلمان نفوذ داشتند؛ زیرا آن‌ها ثروتمند و صاحب مال و مقام در قوم خود بودند، و قطعاً کسانی بودند که برای عدم خروج آنان و بهانه‌تراشی سعی می‌کردند در کسب اجازۀ پیامبر برای آنان اعمال نفوذ کنند. این آیه همان‌طور که به رسول خدا اندرز می‌دهد دیگران را نیز ـاز باب اولیـ نصیحت می‌کند؛ و این نکته‌ای است که روایات اوصیای رسول خدا به آن دلالت کرده‌اند؛ به‌عنوان مثال:

امام رضا در خصوص آیۀ «عفا الله عنک...» فرموده است: «این آیه از جمه آیاتی است که به سبک «به در می‌گویم که دیوار بشنود» نازل شده است. خداوند عزوجل با آن پیامبرش را مخاطب قرار داده، ولی منظورش امت پیامبر بوده است.»۱

به این ترتیب روشن شد این آیه منافی عصمت نیست؛ زیرا نصیحت جزئی مهم در تحقق عصمت رسول خدا است؛ و پیش‌تر دانستیم «عصمتِ ذاتی» عقیده‌ای باطل و نادرست است.

صفحۀ PDF منبع ۳۴۷

توجه: آیا نصیحت کردن با عصمت درتعارض است؟

آیاتی هستند که نصیحت و ارشادی را از طرف خدا برای رسولش در خود دارند و برخی از آن‌ها تقدیم گردید؛ از جمله:

- یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا (ای پیامبر، از خدا پروا کن، و از کافران و منافقین پیروی نکن. به‌راستی خدا دانا و حکیم است). - لَقَدْ جَاءَكَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ (قطعاً حقیقت از طرف پروردگارت به‌سوی تو آمده است؛ پس هرگز از تردیدکنندگان نباش). - وَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیاتِ اللّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ (و از کسانی نباش که نشانه‌های خدا را تکذیب کردند که در این صورت از زیان‌کاران می‌شوی). - وَاتَّقِ اللَّهَ ... تَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (و از خدا پروا کن ... و از مردم می‌ترسی درحالی‌که خداوند شایسته‌تر است تا از او بترسی). - لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (اگر شرک بورزی قطعاً عمل تو تباه می‌شود، و قطعاً از زیان‌کاران خواهی بود). - فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِینَ (پس هرگز از جاهلان نباش). - عفا الله عنک... (خدا تو را ببخشاید...).

و دیگر آیاتِ واردشده در قرآن کریم که پند یا ارشادی برای رسول خدا در خود دارند. پرسشی که جا دارد مطرح شود: آیا این نصایح و ارشادات آمده در این آیات با عصمت در تضاد است؟! در پاسخ‌های گفته‌شده در خصوص پرسش بالا، این سؤال را پاسخ دادیم.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«اما نصایح خداوند سبحان به رسول: اشکالی ندارد این نصیحت‌ها متوجه ایشان باشد، و نیز متوجه دیگر مؤمنان نیز بشود؛ و نصیحت‌های خدا به رسول خدا با عصمت رسول خدا هیچ تعارضی ندارد، مگر از نظر کسی که اعتقاد

صفحۀ PDF منبع ۳۴۸

داشته باشد عصمت رسول خدا ذاتی است، و این باوری است که روشن کردیم اعتقادی فاسد است.

عصمت معصوم از اعتصام و تمسک‌جستن به خدا می‌آید، و در نتیجه قسمتی از عصمت او از نصیحت خدا به او و ارشاد او توسط خداوند می‌آید.»۱

شبهۀ ۴۴ : نمیدانم با من و شما چه خواهد شد

قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَیٰ إِلَی وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِین۲ (بگو از میان فرستادگان، فرستاده‌ای نوظهور نیستم، و نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد. من فقط از آنچه به من وحی شده است پیروی می‌کنم؛ و من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم).

تشکیک‌کنندگان: می‌گویند چگونه رسول خدا معصوم است درحالی‌که نمی‌داند با او و پیروانش چه خواهند کرد؟!

پاسخ:

۱- گفته شد عصمت به‌معنی تمسک‌جستن به خدا از همۀ محرمات خداست. پس معصوم نیز بنده‌ای از بندگان خداست که هرکسی را که از او پیروی کند به حق و راه مستقیم هدایت می‌کند. در خصوص علم معصوم، او آن چیزی را می‌داند که خدا بر وی تفضل می‌کند و به او یاد می‌دهد، و علم دینیِ او براساس اجتهاد و نظر خودش نیست و عملکر او مثل عالمان ادیان نیست که گاهی درست می‌گویند و گاهی به خطا می‌روند.

معصوم چه بسا بسیاری از غیب و امور آینده را ـبا تعلیم و آموزش خدا به خودشـ بداند، ولی همۀ غیب و همۀ امور آینده را نمی‌داند. به همین دلیل خداوند به فرستاده‌اش آموخته

صفحۀ PDF منبع ۳۴۹

است بگوید:وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ (و اگر غیب می‌دانستم قطعاً خیر بیشتری می‌اندوختم).

سید احمدالحسن گفته است:

«...و دلیل برای کسی که در این خصوص جِدال می‌کند آن است که رسول خدا غیب نمی‌داند ... سخن خداوند متعال است: قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ۱ (بگو من مالک نفع و ضرر خویش نیستم، مگر آنچه خدا خواسته باشد؛ و اگر من از غیب آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می‌افزودم و هیچ‌گاه زیان و رنج نمی‌دیدم؛ و من جز فرستاده‌ای ترساننده، و بشارت‌دهنده برای گروهی که اهل ایمان‌اند نیستم).

و معنای این عبارت وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ روشن است.

طبیعتاً خداوند، آن حضرت را به برخی از امور غیبی ـو نه همۀ غیبـ آگاه می‌کند، و چه بسا ایشان بسیاری از غیب را بداند، ولی نه همۀ غیب را. خداوند، فرستادگانش را به بسیاری از غیب آگاه می‌کند، و قطعاً ایشان نیز از این نظر، همانند دیگران نیست؛ ولی روی سخن دربارۀ تمام غیب و تمام جزئیات مربوط به آینده است.

حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا * عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی

صفحۀ PDF منبع ۳۵۰

کُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَدًا۱ (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟ * دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، * جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت، * تا معلوم بدارد پیام‌های پروردگار خود را رسانیده‌اند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد؛ و هرچیزی را به عدد شماره کرده است).

یعنی فرستادگانش را به غیب آگاه می‌کند؛ و همان‌طور که قبلاً بیان کردم: آنان را تا حدودی ـو نه از همۀ غیبـ آگاه می‌سازد: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟)؛ یعنی نمی‌دانم چه زمانی است.

همچنین آگاهی از غیب به‌صورت درست و دقیق، برای هرکسی کاری آسان یا امکان‌پذیر نیست، حتی اگر برای خداوند سبحان اخلاص بورزد؛ زیرا این‌ها، اطلاعاتی هستند که به این عالم سُفلی (پایینی) فرود می‌آیند، و در نتیجه امکان دارد با وسوسه‌های شیاطین یا چیزهای مشابه دیگر، مخلوط شوند. به همین دلیل آن غیب پاکی که امکان ندارد وسوسه‌های شیطان و چیزهای دیگر شبیه آن، به آن راه یابند فقط در اختیار فرستادگان است؛ چراکه جهت‌دهی به آنان، از سوی خداوند سبحان حمایت و پشتیبانی شده است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت).

فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش

صفحۀ PDF منبع ۳۵۱

نگاهبانانی برخواهد گماشت): یعنی از آنجا که حمایت و پشتیبانی برای غیبی که به‌سوی رسول فرستاده می‌شود وجود دارد، امکان ندارد با سخن شیاطین یا باطل مخلوط شود؛ و به همین دلیل درست و دقیق است.»۱

به‌علاوه اطلاع‌نداشتن معصوم از برخی امور غیبی و آینده هیچ اشکالی به عصمت او وارد نمی‌کند؛ زیرا علمی که لازم است خلفای خدا به‌طور کلی (یعنی انبیا و رسولان و ائمه) به آن آراسته باشند علم دینی (عقیده و شریعت) است که هدایت مردم و نجات آن‌ها از گمراهی به آن بستگی دارد، و نیز علم به امور دین مردم که نو و جدید می‌شوند، و همچنین فصل‌الخطاب (سخن نهایی) دربارۀ آنچه در آن اختلاف کرده‌اند؛ ازاین‌رو لازم است به او وحی شود، وگرنه معصوم چگونه منظور خدا را دربارۀ آنچه نو و جدید می‌شود و اتفاق می‌افتد بداند و مسائلی را که درباره‌شان دچاراختلاف شده‌اند و نیازمند بیان موضع‌گیری دین الهی است محکم کند؟

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«علمی که باید در خلیفۀ خدا در زمینش فراهم باشد شناخت تمامی عقاید و تشریعاتی است که نجات مردم در آخرت به آن وابسته است. در نتیجه باید به او وحی شود تا فصل‌الخطاب (سخن نهایی) نزد او باشد، و اعتقاد حق و شریعت حق و مسائل جدیدی را که در تشریع به وجود می‌آید بیان کند. پس «علم» چیزی نیست که بوده است، بلکه چیزی است که می‌شود. به‌عنوان مثال شناخت خلیفۀ خدا از کتاب خلیفۀ پیشین یا حفظ‌بودن آن کتاب یا حفظ‌بودن تشریع پیشین، این‌ها علوم مهم و واجبی نیست که خلیفۀ خدا در زمینش باید آن‌ها را دارا باشد؛ زیرا این‌گونه امور در دسترس مردم هست و هر انسان دیگری امکان به‌دست‌آوردن آن‌ها را دارد و داشتن آن‌ها فضیلتی برای خلیفۀ خداوند محسوب نمی‌شود؛ بلکه فضیلت و

صفحۀ PDF منبع ۳۵۲

برتری آن است که او چیزی را بداند که مردم نمی‌دانند، و چنین چیزی جز با وحی در هر لحظه از شبانه‌روز امکان‌پذیر نیست. همۀ مردم به این علم نیازمند هستند تا رهایی یابند، درحالی‌که او به هیچ‌یک از مردم زمانش نیازمند نیست؛ درست مثل وضعیت آدم و ملائکه. فرشتگان با اینکه به علم آدم (نام‌های خودشان) نیاز داشتند از علم او ناآگاه بودند. به همین دلیل او بر آنان برتری داشت و یادگیری و اطاعت از او بر آنان واجب شد.»۱

۲- آیۀ محل بحث، این را که رسول خدا علم ذاتی داشته باشد نفی می‌کند؛ یعنی اینکه علم او از غیب و امور آینده مبتنی بر ذات خودش باشد؛ و به تصریح قرآن و روایات این نکته‌ای درست و قطعی است، و بر آن چیزی که بیان کردیم که معصوم در هر لحظه به وحی خدا نیاز دارد تا خداوند منظور فعلی (حاضر) یا آیندۀ خود را به او بیاموزد تأکید می‌کند. ازاین‌رو بعد از آنکه آیه می‌فرماید «و نمی‌دانم بر من و شما چه خواهد شد» بلافاصله پس از آن می‌فرماید «من جز از آنچه بر من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم»؛ یعنی معصوم (در اینجا رسول خدا) از طرف خودش سخن نمی‌گوید، و به‌خودیِ‌خود از امور جدید آگاهی ندارد، و اگر خدا بخواهد او بداند، آن را با تعلیم خدا از طریق وحی‌اش خواهد دانست.

خلاصه: تشکیک‌کنندگان تصور می‌کنند معصوم در این جهان باید به‌صورت ذاتی به علم به همه‌چیز احاطه داشته باشد، در غیر این صورت معصوم نخواهد بود؛ ولی برای ما روشن شد این فقط یک تصور و فهم اشتباه و نادقیق برای عصمت و معصوم است.

۳- طبق برخی متون دینیِ واردشده دربارۀ این آیه، نفی علم رسول «نمی‌دانم بر من و شما چه خواهد شد» به جنگ‌ها اختصاص دارد و دربارۀ تمام امور آینده نیست. از دو امام باقر و صادق روایت شده است: «وقتی بر رسول خدا نازل شد: قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ (بگو از میان فرستادگان، فرستاده‌ای نوظهور نیستم،

صفحۀ PDF منبع ۳۵۳

و نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد)؛ یعنی در جنگ‌هایش. قریش گفتند: پس برای چه او را پیروی کنیم درحالی‌که او نمی‌داند بر او و بر ما چه خواهد گذشت؟»۱

و در برخی از روایت‌ها دربارۀ سبب نزول این آیه آمده است: از جابر روایت شده است که به ابوجعفر گفتم: چگونه یاران پیامبر دربارۀ مسح از روی کفش دچار اختلاف شدند؟ فرمود: «چه بسا یکی از آن‌ها از پیامبر حدیثی را می‌شنید ولی ناسخ را نمی‌شنید و از آن اطلاع نداشت؛ در این صورت چیزی را که مخالف آنچه است که خودش می‌دانست انکار می‌کرد، و ترک آن برایش دشوار می‌شد. چه بسا چیزی بر رسول خدا نازل و در زمانی به آن عمل می‌شد، سپس فرمان دیگری داده می‌شد، و ایشان فرمان دیگری را به اصحاب و امت دستور می‌داد؛ تا آنجا که مردم گفتند: ای رسول خدا، به ما چیزی فرمان می‌دهی تا آنکه به آن عادت، و آن را تکرار می‌کنیم و سپس چیز دیگری به ما فرمان می‌دهی. پیامبر در برابر آن‌ها سکوت کرد و بر او نازل شد: قُلْ مَا کُنْتُ بِدْعًا مِنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِی مَا یفْعَلُ بِی وَلَا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یوحَیٰ إِلَی وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِین (بگو من از میان فرستادگان، فرستاده‌ای نوظهور نیستم، و نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد. من فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‌کنم؛ و من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم).»۲

پس این امر ـطبق روایت اخیرـ به مسئلۀ وحی و نسخ در برخی احکام اختصاص دارد، و این‌ها امور مسلّم در دین الهی هستند، و حکمت‌ها و اهدافی دارد که می‌توان از آن‌ها مطلع شد۳ و اساساً هیچ ارتباطی به عصمت ندارد.

شبهۀ ۴۵ : شایسته نیست پیامبر، اسیرانی بگیرد

حق‌تعالی می‌فرماید: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ

صفحۀ PDF منبع ۳۵۴

عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ۱ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد، تا در زمین بسیار کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است).

برخی تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا با فرمان خدا مخالفت کرده است. خداوند به او اجازه نداد در «جنگ بدر» اسیرانی بگیرد، ولی او اسیر گرفت، و کاری را انجام داد که انجامش برایش مجاز نبود؛ و از نظر آن‌ها این کار تأیید می‌کند او معصوم نبوده است!

پاسخ:

پیامبر هرگز با پرودگارش مخالفت نکرد و با دلیل عقلی و نقلی ثابت شده است که او معصوم و با تسدید الهی پشتیبانی می‌شد؛ یعنی از تمامی محارم خدا به خدا تمسک جسته بود؛ پس او با هر سخن یا فعلی که از طرفش صادر می‌شد مردم را نه از هدایت خارج می‌کرد و نه آن‌ها را به گمراهی وارد می‌کرد.

اما ماجرای آیۀ اسیران بدر در سورۀ انفال: سنت الهی دربارۀ رسولان خدا به این صورت جاری بوده که آن‌ها در ابتدای امر خود در طول جنگ‌ها اسیر نمی‌گرفتند تا وقتی که توانا شوند و دعوت‌هایشان به ثبات و استقرار برسد؛ و این ثبات به‌طور معمول پس از یکسره‌کردن کار دشمنان خدا حاصل می‌شود؛ همان دشمنانی که از گسترش دعوت و ایمان‌آوردن مردم به آن و ویران‌شدن شوکت خودشان ممانعت می‌کردند. شاید یکی از حکمت‌های چنین رویه‌ای این بوده است که مُجاز شدن اسیرگرفتن باعث می‌شد دشمنان خدا طمع کرده، جنگ‌های خود را تکرار کنند، و با طمع‌ورزی نسبت به رأفت و آسان‌گیری که با آن‌ها رفتار می‌شد با پیامبر رویارو شوند، و این وضعیت در روح و روان آنان تأثیر چندانی به‌جا نمی‌گذاشت تا از اقدام به جنگ با رسول خدا و دعوتش خودداری نکنند. تردیدی نیست اگر

صفحۀ PDF منبع ۳۵۵

به چنین دشمنانی اجازه داده شود در قید حیات بمانند و کشته نشوند، یا ترس به دل‌های آن‌ها افکنده نشود به همان کارهای خبیثانۀ خود بازمی‌گردند، و این دقیقاً همان وضعیتی است که حاصل شد، وقتی قریش جنگ خود را در طول کمتر از یک سال در نبرد احد تکرار کرد، و با کشتن عموی رسول خدا حمزه و دیگر یاران برگزیده‌اش باعث آزار و اذیت رسول خدا شدند.

این سنت الهی برای رسول خدا واضح و روشن بود، و به همین دلیل آن حضرت هیچ‌کسی را در بدر اسیر نکرد و در دستورات صادرشده توسط ایشان ـبه‌عنوان بلندپایه‌ترین رهبر مسلمانانـ اجازه نداده بود کسی اسیر شود؛ وصی آن حضرت علی نیز این‌چنین بود، و با وجود اینکه بیشترین نصیب را در کشتن دشمنان خدا داشت (تعداد کشتگان آن‌ها هفتاد تن بود) هیچ‌کسی از آن‌ها را اسیر نکرد؛ ولی برخی از مسلمانان آن‌ها را اسیر کردند و در بند کشیدند، و آن‌ها را ـکه تعدادشان هفتاد تن بودـ به حضور رسول خدا بردند.

رسول خدا در برابر عمل انجام‌شده قرار گرفت؛ عملی که خودش دخالتی در آن نداشت؛ و با این وجود همین که از بدر حرکت کردند فرمان داد «عقبة بن ابی‌معیط» و «نضر بن حارث» که در میان اسیران بودند کشته شوند، ولی برخی از مسمانان از کشتن بقیۀ اسیران جلوگیری کردند. پس آیۀ مورد بحث نازل شد، و رسول خدا به آن‌ها اجازۀ گرفتن فدیه و غنایم را در برابر آزادی‌شان داد؛ همچنین رسول خدا برای آن‌ها شرط کرد در آینده به همان تعدادی که از آن‌ها فدیه گرفتند توسط مشرکان کشته خواهند شد، و آن‌ها به این شرط رضایت دادند.

متن زیر علت نزول این آیه را بیان، و آنچه را ما اشاره کردیم به‌روشنی تایید می‌کند:

«تعداد کشتگان بدر هفتاد تن، و اسیران نیز هفتاد تن بودند. امیرالمؤمنین بیست و هفت تن از آن‌ها را کشت، و هیچ‌کسی را اسیر نکرد. اسیران جمع شدند و آن‌ها را در کنار شترها به بند کشیدند و با پای پیاده بردند و غنیمت‌ها را جمع‌آوری کردند. از یاران پیامبر خدا نُه مرد کشته شدند، از جمله «سعد بن خثیمه» که از

صفحۀ PDF منبع ۳۵۶

جمله فرماندهان بود. رسول خدا حرکت کرد و هنگام غروب خورشید در «اثیل» ـکه در شش مایلی بدر بودـ اُطراق کردند. رسول خدا به «عقبة بن ابی‌معیط» و «نضر بن حارث بن کلده» که با یک طناب بسته شده بودند نگریست. نضر به عقبه گفت: ای عقبه، من و خودت را از جمله کشته‌شدگان بدان. عقبه: از کشته‌های قریش؟ گفت: بله؛ زیرا محمد با دیدۀ مرگ به ما نگریست. رسول خدا فرمود: ای علی، نضر و عقبه را نزد من بیاور. نضر مردی زیبارو با موهای بلند بود. علی درحالی‌که از موی او گرفته بود او را به‌سوی رسول خدا کشاند. نضر گفت: ای محمد، از تو درخواست دارم به حق خویشاوندی میان خودم و خودت با من همانند هر مرد دیگری از قریش رفتار کنی؛ اگر آن‌ها را کشتی مرا هم بکش، و اگر آن‌ها را در برابر فدیه آزاد کردی مرا هم آزاد کن، و اگر رهایشان کردی مرا هم رها کن. رسول خدا فرمود: هیچ خویشاوندی میان من و تو نیست؛ خدا با اسلام، خویشاندی‌ها را قطع کرد. ای علی او را بیاور و گردنش را بزن. عقبه گفت: ای محمد، مگر تو نمی‌گفتی اسیر بی‌دفاع قریش کشته نمی‌شود؟ فرمود: مگر تو از قریش هستی؟ تو مرد نیرومندی از اهل صفوریه هستی؛ زیرا سن و سال تو از پدرت که ادعا می‌کنی از او هستی بیشتر است. تو از او نیستی. ای علی، او را بیاور و گردنش را بزن! پس او را جلو آورد و گردنش را زد. وقتی رسول خدا نضر و عقبه را کشت انصار ترسیدند همۀ اسیران را بکشد و به حضور رسول خدا رفتند و گفتند: ای رسول خدا، از آن‌ها فدیه بگیر و آزادشان کن؛ و خداوند بر آن‌ها نازل کرد: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ * لَوْلَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ * فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَیبًا۱ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد، تا در زمین بسیار کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا

صفحۀ PDF منبع ۳۵۷

آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است * اگر در آنچه گرفته‌اید از جانب خدا نوشته‌ای نبود قطعاً به شما عذابی بزرگ می‌رسید * پس، از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزندۀ مهربان است). پس آن‌ها را آزاد گذاشت تا فدیه بگیرند و اسیران را آزاد کنند و با آنان شرط کرد در سال آینده به همان تعدادی که از آن‌ها فدیه گرفته‌اند از آن‌ها [از یاران رسول خدا] کشته می‌شوند و آن‌ها به این راضی شدند. وقتی روز احد شد از یاران رسول خدا هفتاد مرد کشته شدند. یارانی که باقی مانده بودند گفتند: ای رسول خدا این چیست که گرفتارش شدیم، درحالی‌که تو به ما وعدۀ پیروزی داده بودی! پس خداوند عزوجل درباره‌شان نازل فرمود: أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا (مگر نه اینکه چون به شما مصیبتی رسید [با اینکه شما] دو برابرش را رسانده بودید). در بدر هفتاد تن را کشتید و هفتاد تن را اسیر کردید. قُلْتُمْ أَنَّیٰ هَٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ (گفتند این از کجا به ما رسید؟ بگو این از ناحیۀ خود شماست).»۱

و از اهل‌سنت در کتاب‌هایشان در خصوص آیۀ «و ما کان لنبی...» روایاتی آمده است که تأیید می‌کنند فدیۀ اسیران بدر، پیشنهادی بود که ابوبکر به رسول خدا ارائه داد.۲

از آنچه تقدیم شد روشن می‌شود هیچ مخالفتی از طرف رسول خدا با امر خدا صورت نگرفته بود، و آنچه از او رخ داد ـیعنی رضایت به گرفتن فدیهـ با ارشادی از طرف خداوند سبحان بود، و اگر سرزنش و مخالفتی واقع شده باشد متوجه مسلمانانی است که فدیه را به رسول خدا پیشنهاد دادند، و درنهایت محصول کار خود را بعداً درو کردند.

«وقتی جنگ بدر اتفاق داد مسلمانان هفتاد تن از قریش را کشتند و هفتاد تن

صفحۀ PDF منبع ۳۵۸

را اسیر کردند. رسول خدا حکم کرد اسیران را بکشند و غنیمت‌های آنان را بسوزانند.

عده‌ای از مهاجرین گفتند: این اسیران، قوم تو هستند، و ما هفتاد تن از آن‌ها را کشته‌ایم؛ پس به ما اجازه بده از اسیران فدیه و غنیمت بگیریم، و با این غنیمت‌ها در جهاد خود توانمتد بشویم.

خداوند به ایشان وحی کرد اگر اسیران را نکشید از شما در سال آینده به تعداد همین اسیران کشته خواهد شد، و نازل فرمود: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد، تا در زمین به‌طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است).

وقتی سال آینده آمد و از مسلمانان هفتاد نفر ـبه تعداد اسیران بدرـ کشته شدند، گفتند: ای رسول خدا، به ما وعدۀ پیروزی دادی، پس این چیست که بر ما گذشته است؟! و شرط بدر را فراموش کردند.

پس خداوند نازل فرمود: أَوَلَمَّا أَصَابَتْکُمْ مُصِیبَةٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْهَا (مگر نه اینکه چون به شما مصیبتی رسید [با اینکه شما] دو برابرش را رسانده بودید)؛ یعنی کاری که در بدر با قریش کردید و در برابر اسیران، فدیه پذیرفتید. قُلْتُمْ أَنَّیٰ هَٰذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ (گفتند این از کجا به ما رسید؟ بگو این از ناحیۀ خود شماست)؛ یعنی به‌خاطر همان شرطی است که [پیش‌تر] برای خودشان شرط کرده بودند؛ اینکه اگر اجازه داشته باشند در برابر اسیران فدیه و غنیمت بگیرند از خودشان به تعداد همان اسیران کشته خواهد شد؛ و این وضعیتشان براساس حکم

صفحۀ PDF منبع ۳۵۹

آن شرط بود.»۱

شیخ مفید گفته است:

«آن حضرت در رابطه با اسیران هیچ گناهی نداشت تا به‌خاطرش سرزنش شود؛ بلکه این از طرف یارانش بود که بدون اطلاع او اسیر گرفته، و به‌خاطر طمع‌ورزی برای فدیه‌گرفتن، از کشتن خودداری کرده بودند، و آن را به پیامبر پیشنهاد دادند. پس این سرزنش و تهدید متوجه آنان شد؛ هرچند ابتدای خطاب به رسول خدا است ولی پایان آن نشان می‌دهد بر غیر اوست، و خداوند او را مخاطب قرار داده است چون آن حضرت سفیر میان خلق و خداوند سبحان بود؛ همان‌طور که در جای دیگر فرموده گفته است: یاأَیهَا النَّبِی إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ (ای پیامبر، اگر زنان را طلاق دادید برای آن‌ها عده نگه دارید)، و او را خطاب قرار داده ولی منظور، امتش بوده است. آیا نمی‌بینی بعد از آوردن پیامبر به‌صورت منفرد عبارت به‌صورت جمع می‌آید:«وقتی زنان را طلاق دادید»؟ و همین طور این فرمایش حق‌تعالی: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا (هیچ پیامبری را سزاوار نیست اسیرانی بگیرد، تا در زمین به‌طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید) که با لفظ جمع آمده، نه به‌صورت مفرد، و این فرمایش مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست اسیرانی بگیرد) تخصیص این خبر به رأی دربارۀ اسیران را نمی‌رساند و دلالت نمی‌کند به اینکه عتاب متوجه ایشان بوده باشد؛ بلکه احتمال دارد برای سرزنش کسی باشد که به آن اشاره کرده و آن را پیشنهاد کرده است.»۲

صفحۀ PDF منبع ۳۶۰

شبهۀ ۴۶ : «عبس و تولّی» (چهره درهم کشید و روی گرداند)

حق‌تعالی می‌فرماید: عَبَسَ وَتَوَلَّیٰ * أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی* وَ ما یدْرِیكَ لَعَلَّهُ یزَّکَّی* أَوْ یذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذکری* أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَیٰ* فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّیٰ* وَمَا عَلَیكَ أَلَّا یزَّکَّیٰ* وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ یسْعَیٰ* وَهُوَ یخْشَیٰ* فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّیٰ۱ (چهره در هم کشید و روی گرداند، * از اینکه آن نابینا به‌سویش آمد * و تو چه می‌دانی شاید او پاکیزه و طیب شود * یا یادآور شود، و تذکر به او سودمند باشد * اما آن کس که خود را بی‌نیاز می‌بیند * پس تو به او توجه می‌کنی * و اگر او نخواهد پاکیزه گردد بر عهدۀ تو نیست * و اما آن کس که شتابان نز تو آمد * درحالی‌که [از پروردگارش] می‌ترسید* تو [با روی‌گردانی] از او به دیگران می‌پردازی).

این آیات ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان برداشت می‌کنندـ رسول خدا را به صفاتی متصف کرده است که با وجود آن نمی‌توان عصمتش را پذیرفت؛ زیرا چهره در هم کشیدن و روی‌گرانی از فقیران و مسکینان، و تکبر در برابر آن‌ها، و توجه به بی‌نیازان و ثروتمندان با عصمت هم‌خوانی ندارد!

پاسخ:

این اشکال وقتی برای رسول خدا جایگاهی دارد که منظور از آن واقعاً خود رسول خدا بوده باشد، و چنین توجیهی در برخی از روایت‌های دروغین مسلمانان به رسول خدا نسبت داده شده است؛ مثل این روایت:

از عایشه روایت شده است، گفت: سورۀ عبس دربارۀ «ابن ام‌مکتوم» نابینا نازل شد. وی به حضور رسول خدا آمد و از رسول خدا می‌خواست او را نصیحت کند، درحالی‌که یکی از بزرگان از مشرکین نزد رسول خدا بود. پس رسول خدا از او روی برگرداند و به آن فرد دیگر توجه کرد و فرمود: آیا فکر می‌کنی من اشتباه می‌گویم؟ گفت: «خیر.» پس آیه

صفحۀ PDF منبع ۳۶۱

در این رابطه نازل شد.۱

و این از جمله احادیث نادرست است؛ و کسی که از سیرۀ رسول خدا و عواملی که منجر به سلطنت قریش بعد از ایشان شد علت جعل چنین احادیثی را متوجه خواهد شد. به‌طور کلی علت ضعف چنین روایاتی مبتنی بر این اصل است که صحت صدور یک روایت مشروط بر عدم مخالفت آن روایت با قرآن کریم باشد، و آنچه مخالف قرآن باشد زُخرُف است و ارزشی ندارد. روشن است نسبت‌دادن این آیه به رسول خدا مخالفت واضح و صریح با آیاتی را در خود دارد که عظمت اخلاقی رسول خدا را بیان می‌کنند.

درست این است که مقصود این آیات «عثمان بن عفان» بوده است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«کسی که روی ترش کرد عثمان بن عفان بود. وی نزد رسول خدا حضور داشت که ابن امّ‌مکتوم نابینا آمد؛ حضرت او را بر عثمان مقدم داشت، نزدیک خود جای داد و با او سخن‌گفتن آغاز کرد. عثمان روی در هم کشید و متکبرانه به آن نابینا پشت کرد، همان‌طور که خدای متعال خبر داده است: عَبَسَ وَتَوَلَّی * أَنْ جَاءَهُ الأعْمَی * وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی * أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَی.

سپس خداوند عمل ناپسند عثمان و تکبری را که درونش لانه کرده بود بیان فرمود؛ به این ترتیب که وقتی کسی می‌آید که در گذشته جاه و مقامی داشته است، عثمان به او رو می‌کند حتی اگر وی از کسانی باشد که از دعوت پیامبر خدا روی گردانده و در برابر رسول خدا تکبر پیشه نموده باشد، بدون اینکه کسی از او چنین چیزی خواسته باشد: أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَی* فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّی* وَمَا عَلَیْکَ أَلا یَزَّکَّی.

خداوند برای عثمان بن عفان و کسانی که همانند او هستند و مثل او رفتار

صفحۀ PDF منبع ۳۶۲

می‌کنند روشن ساخته است انسان را باید براساس حق‌جویی‌اش و براساس میزان ترسش از خدا ارزشیابی کنند، نه براساس مقام و منزلتش و آنچه مالکش است: وَأَمَّا مَنْ جَاءَکَ یَسْعَی* وَهُوَ یَخْشَی* فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّی. ابن امّ‌مکتوم با آنکه نابینا بود، دوان‌دوان به‌سوی این مجلس مبارک یعنی مجلس رسول خدا و مجلس مسلمین شتافت؛ پس تو ای عثمان می‌بایست خوشحال می‌شدی و او را بر خویشتن مقدم می‌داشتی، چراکه وی نابینا بود؛ نه اینکه چون رسول خدا او را مقدم داشته بود، در برابر چهره‌اش اخم کنی و از او روی برگردانی. این معنای مختصری از این آیات بود.»۱

این معنا در برخی روایات نیز آمده است؛ به‌عنوان مثال:

«تفسیر علی بن ابراهیم: عَبَسَ وَتَوَلَّی * أَنْ جَاءَهُ الأعْمَی گفت: دربارۀ عثمان و ابن اُمّ‌مَکْتُوم نازل شد. ابن امّ‌مَکْتوم، مؤذّن رسول خدا، و نابینا بود. یاران رسول خدا نزد ایشان بودند و عثمان نیز در آنجا بود که ابن امّ‌مکتوم وارد شد، و رسول خدا وی را بر عثمان مقدّم داشت. عثمان ترش‌رویی‌کرد و روی برتافت. پس خداوند عزّوجل این آیات را نازل کرد: عَبَسَ وَتَوَلَّی منظور عثمان است. أَنْ جَاءَهُ الأعْمَی * وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکَّی یعنی او پاک و پاکیزه‌شده است أَوْ یَذَّکَّرُ: یعنی رسول خدا به او یادآوری کند فَتَنْفَعَهُ الذِّکْرَی و این یادآوری به او سود برساند. سپس عثمان را مخاطب قرار داده است «اما کسی که ثروتمند است و تو او را مقدم می‌داری»؛ یعنی اگر شخص ثرومندی به نزد تو بیاید او را بزرگ می‌شماری، و «تو را چه می‌شود که او را پاک نمی‌شماری»؛ یعنی وقتی او فردی ثروتمند باشد برایت فرقی نمی‌کند پاکیزه‌شده باشد یا نباشد «اما وقتی او دوان‌دوان می‌آید» یعنی ابن‌مکتوم می‌آید «درحالی‌که او [از خدا] می‌ترسد * تو از

صفحۀ PDF منبع ۳۶۳

او روی می‌گردانی» و به او توجه نمی‌کنی.»۱

نکته: رسولان الهی و خطاب قرآنی

در شبهات گفته‌شده مشاهده کردیم بیشتر آن‌ها از روش زبان خطاب قرآنی هنگام صحبت با رسولان الهی ـاز جمله رسول اکرمـ ناشی می‌شوند؛ و این زبان آیات ـطبق نظر تشکیک‌کنندگانـ با جایگاه رسولان معصوم تناسب ندارد.

ما به‌نوبۀ خودمان روشن کردیم این گفتمانِ خطابی، هیچ منافاتی با عصمت رسولان ندارد، و به وظیفۀ الهی آنان ـکه اقامۀ حجت بر مردم و بیان حق به آن‌ها و هدایت و نجاتشان از ضلالتی است که در آن سرگردان هستندـ آسیبی وارد نمی‌کند.

در اینجا نیز اضافه می‌کنیم: بی‌تردید کسی که دربارۀ دعوت‌های الهی تحقیق می‌کند متوجه می‌شود آن هدف اصلی که همۀ این دعوت‌ها در خود دارند، دعوت به توحید و پاکیزه‌کردن سرنوشت خلق از شرک به خداوند سبحان است، و این همان هدف نهایی متعالی است که رسولان و کتاب‌های الهی‌شان و تعالیمی که آن‌ها ـبا عنایت زایدالوصفیـ در میان اقوامشان گسترش داده‌اند دنبال می‌کرده‌اند؛ و زبانی که قرآن کریم در برخی آیات خود به کار برده و در آن‌ها از کارهای رسولان و عتاب پروردگارشان به آن‌ها با تصریح به اسم‌هایشان صحبت کرده ـبه‌رغم اینکه از آن‌ها هیچ چیزی که بر تبلیغ رسالتشان تأثیری داشته باشد صادر نشده استـ آن‌ها را از این هدف متعالی ـیعنی توحید خداوند سبحانـ خارج نمی‌کند.

در قرآن کریم به اسم برخی رسولانی تصریح شده که کارهایی از آن‌ها سر زده که چه بسا مردم آن را کوتاهی و عدم کمال بدانند، درحالی‌که چنین رویه‌ای در قبال بسیاری از طاغوتیان و ستمگران و مجرمان در پیش گرفته نشده باشد، و آیات فقط به‌صورت کنایه‌آمیز

صفحۀ PDF منبع ۳۶۴

به آن‌ها اشاره کرده‌اند یا فقط به‌صورت کلی بیان کرده‌اند یا در قالب روش‌های دیگر از این دست. قطعاً این نشان از حکمت و هدفی دارد که قرآن کریم آن را در نظر داشته است، و رسول خدا آن را با رعایت امانت‌داری و دقت، به بهترین و زیباترین شکل ممکن برای مردم نقل کرده است.

آن هدف نهایی که قرآن کریم و رسول خدا به دنبالش هستند «توحید خداوند» است؛ آن یگانه با کمال مطلق؛ منزّه و متعالی است از اینکه در صمدیّتش شریکی داشته باشد؛ و از آنجا که رسولان الهی، انسان‌های بزرگ و پاک و مقدسی هستند، و دلایلشان برای خلق نورافشان است، این موجب شده بسیاری از مردم آن‌ها را خدا بدانند و به‌جای خدا آن‌ها را عبادت کنند، همان‌طور که برای مسیحیان اتفاق افتاد. به همین دلیل گویش قرآنی در پرداختن به برخی از کارهای رسولان، برجسته‌کردن آن غایت متعالی را هدف خود قرار می‌دهد؛ یعنی توحید و یگانه‌داشتن خدا با کمال مطلق، و روشنگری از اینکه هرآنچه غیر از او سبحان هست مخلوق او هستند و وجودشان ترکیبی از نور و ظلمت است (حتی اگر این ظلمت و تاریکی برای برخی از رسولان در حد یک شائبه (آمیختگی جزئی) بوده باشد) هرقدر هم که درجات کمال را طی کرده باشند؛ در نتیجه کمال آن‌ها با کمال پروردگارشان قیاس نمی‌شود. به همین دلیل پروردگارشان می‌تواند برخی از کارهای آنان را لحاظ کند و برخی از آن‌ها را ـبا نظر خود سبحان و متعالشـ «لغزش» (ترک اولی) به شمار آورد، ولی این به‌هیچ‌وجه با رفتار دیگر مردم قابل‌قیاس نیست.

امام علی می‌فرماید: «اما لغزش‌های انبیا و آنچه خداوند در کتاب خود بیان فرموده است، و در عین حال سخن‌گفتن به‌صورت کنایه‌آمیز دربارۀ اشخاصی که کارهایی به مراتب بدتر از اعمال انبیا انجام داده‌اند و خداوند به ظلم و ستمگری‌شان گواهی داده است، از روشن‌ترین دلیل‌ها بر حکمت نورانی و قدرت غالب و عزّت آشکار خداوند عزّوجل است؛ زیرا می‌دانست دلایل و استدلال‌های پیامبران در نظر امت‌هایشان بزرگ جلوه می‌کند، و بعضی از این امت‌ها، برخی از انبیا را معبود خود قرار خواهند داد، مثل آنچه نصارا دربارۀ فرزند مریم (سلام الله علیها) انجام دادند. پس چنین مطالبی را بیان کرد تا دلالتی

صفحۀ PDF منبع ۳۶۵

باشد برای خالی‌بودن آن‌ها از آن کمالی که فقط به خداوند عزّوجل اختصاص دارد... .»۱

با در نظر داشتن اینکه آنچه خداوند دربارۀ برخی از کارهای فرستادگانش می‌فرماید فقط به خود او سبحان اختصاص دارد، و در نتیجه این مسامحه‌ای که درباره‌اش سخن می‌گوییم فقط به خدا و رسولانش اختصاص دارد و هیچ ارتباطی به بقیۀ مردم ندارد. آنچه برای مردم باید اهمیت داشته باشد و واقعاً به آن‌ها مربوط می‌شود عرصه‌ای است که ارتباط آن‌ها با رسولان الهی و چگونگی تعامل با دعوت‌های الهیِ آنان را استوار می‌کند. مردم به این کار تکلیف شده‌اند، و با آن آزموده، و درباره‌اش بازخواست می‌شوند.

شبهۀ ۴۷ : آیا رسول خدا طبق خواست خودش عمل کرد؟

برخی از تشکیک‌کنندگان مقوله‌ای تحت‌عنوان «عمل طبق خواسته» را مطرح می‌کنند و آن را به رسول خدا نسبت می‌دهند (حال آنکه چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است) با این بهانه که اتفاقاتی در جریان دعوت الهی حاصل شده که درک آن‌ها برایشان دشوار بوده است؛ مثل مسئلۀ تغییر قبله از بیت‌المقدس به بیت الله الحرام (کعبه). آن‌ها می‌گویند چون رسول خدا نتوانست مردم را نسبت به دعوتش قانع کند و نیز به‌دلیل تعلق‌خاطرات به میراث قومش طبق خواستۀ خودش دست به چنین کاری زد!

پاسخ:

۱- آنچه تشکیک‌کنندگان مطرح می‌کنند صرفاً اتهامی بدون دلیل قطعی است، و ما می‌توانیم به‌سادگی به شبهۀ آنان پاسخ دهیم؛ و می‌گوییم: رسول خدا طبق خواست خودش عمل نمی‌کند و هیچ چیزی را از پیش خود در دین خدا تشریع نمی‌کند، بلکه خداوند او را در کتاب کریم خود چنین توصیف کرده و فرموده است: وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَیٰ * إِنْ

صفحۀ PDF منبع ۳۶۶

هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَیٰ۱ (و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید * بلکه فقط وحیی است که به او وحی می‌شود). اما کسی که می‌پرسد «چه‌کسی گفته محمد از طرف خدا مبعوث شده، و قرآن کریم واقعاً سخن خدایی است که او را فرستاده است؟» پاسخ می‌دهیم: این مسئله به صورت قطعی از طریق قانون شناخت حجت‌ها و فرستادگان الهی که فرستادگان برای اثبات حقانیت و درستی ادعایشان به آن استدلال کرده‌اند روشن می‌شود؛ به این ترتیب روی سخن در اینجا به اصل اثبات ادعای رسول و رسالت الهی‌اش برمی‌گردد؛ اما اتهام‌زنی و طرح اشکالات، این‌ها حیله‌گری افراد درمانده‌ای است که حتی از الفبای روش علمی محکم در گفت‌وگوی مسائل علمی که منجر به دست‌یابی به حقیقت می‌شود بهره‌ای نبرده‌اند.

۲- رسول خدا دعوت الهی‌اش را آغاز کرد و همه را ـچه حنفی معتقد به دین ابراهیم، و چه اهل کتاب (یهودی و مسیحی)ـ به ایمان‌آوردن به خدا و رسالتش و دینی که برایش مبعوث شده بود دعوت کرد؛ و از یک سو در خیرخواهی برای همه، و سعی و تلاش برای هدایتشان، و استدلال برای حق براساس هرآنچه خودشان به آن اعتقاد داشتند کوتاهی نکرد؛ و از سوی دیگر در این مسیر الهی سرزنش هیچ سرزنشگری در بیان حقی که مورد رضای خداوند برای همه بود، و نیز بیان باطل و انحرافی که هم‌عصرانش در اعتقادات و احکام ادیان گرفتارش شده بودند مانعش نشد؛ علاوه بر روش صحیحی که از ایشان نقل شده، به‌طور کلی در تاریخ نیامده است که آن حضرت در باطل و انحراف با هیچ‌کسی سازش یا مسامحه کرده باشد؛ بلکه او ـبه‌روشنیـ بشارت‌دهنده و انذارکننده‌ای خیرخواه و دوست‌دار همه در هدایتشان به‌سوی خدا بوده است، و تمامی این‌ها با روشی سرشار از حکمت و موعظۀ حسنه و انصاف و دیگر صفات پسندیده‌ای که خداوند او را با آن صفات پرورش داده بود از ایشان صادر شده است؛ و در نتیجه هرکسی که هدایت شده فقط با انتخاب خودش هدایت شده، و هرکه گمراه شده با انتخاب خودش گمراه شده است. اما

صفحۀ PDF منبع ۳۶۷

رسول خدا، او فرستادۀ خداست و از مقامی الهی برخوردار است، چه مردم ایمان بیاورند و چه ایمان نیاورند؛ و ایمان‌نیاوردن مردم حتی به اندازۀ سر سوزنی از مقام آن حضرت نزد خدا کم نمی‌کند.

۳- اما دربارۀ مسئلۀ تغییر قبله: رسول خدا مردم را در مکه شروع به دعوت به اسلام کرد و در آن هنگام به مسلمانان ـبه فرمان پروردگارشـ دستور داد در نماز خود به‌سوی بیت‌المقدس رو کنند، با علم به حساسیت این موضوع و سنگینی‌اش برای قومش. حال اگر او به دنبال دنیا و مقام و مریدان بود (و هرگز چنین نبود) قطعاً به مؤمنان فرمان می‌داد به‌سوی کعبه نماز بخوانند؛ زیرا با توجه به اینکه کعبه، محل تقدیس و توجه اهل مکه بود، قطعاً پذیرفتن این امر برای مردم مکه راحت‌تر و آسان‌تر بود. سپس بعد از سپری‌شدن مدتی از مهاجرت حضرت به یثرب و همسایگی با اهل کتاب به مسلمانان فرمان داد به کعبه رو کنند و ایستادن به‌سوی بیت‌المقدس را رها کنند. در اینجا نیز اگر او به دنبال دنیا و مقام و مریدان بود (و هرگز چنین نبود) باقی نگه‌داشتن مسلمانان به‌سوی بیت‌المقدس قطعاً روی یهودیان و مسیحیان تأثیر بهتری می‌گذاشت و برای نزدیک‌کردن آن‌ها به ایشان سودمندتر بود. این دیدگاهی است که مردم عامه نسبت به امور دارند، اما مسئله نسبت به رسول خدا بستگی به ارادۀ خداوندی دارد که رسول خدا اصرار بر اجرای آن دارد به‌صورت موبه‌مو، هرآنچه او بخواهد و هرآنچه او نخواهد؛ و قطعاً در تکلیف‌کردن یک حکم و سپس منسوخ‌کردنش به تکلیفی دیگر حکمت بالغه‌ای نهفته است، چه ما آن را درک کنیم و چه درک نکنیم.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«... حتی این امکان وجود دارد تشریع‌هایی باشند که برخی از اهدافشان پالایش مردم و جداکردن بی‌خردان از کسانی باشد که حق را درخواست می‌کنند. درحالی‌که قبلۀ اَحناف در مکه کعبه بود، قبلۀ رسول خدا و نماز آن حضرت به‌سوی بیت‌المقدس بود، که قبلۀ یهودیان بود. زمانی که آن حضرت به مدینه رفت ـجایی که یهودیان بودند و قبله‌شان به‌سوی بیت‌المقدس بودـ می‌بینیم خداوند قبلۀ آن

صفحۀ PDF منبع ۳۶۸

حضرت را کعبه قرار می‌دهد. اگر قبلۀ آن حضرت در مکه، کعبه بود، قطعاً ایمان‌آوردن برای احناف آسان‌تر می‌بود. یقیناً برگرفتن قبلۀ یهود توسط محمد در مکه موضوع سنگینی برای احناف محسوب می‌شد؛ چراکه قبلۀ آنان کعبه بود. همچنین قرار دادن کعبه به‌عنوان قبله توسط محمد در مدینه موضوعی سنگین برای نصارا و یهود بود؛ چراکه قبلۀ آنان بیت‌المقدس بود.

حق‌تعالی می‌فرماید: وَ کَذلِكَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَ یکُونَ الرَّسُولُ عَلَیکُمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی کُنْتَ عَلَیها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلی عَقِبَیهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکَبیرَةً إِلاَّ عَلَی الَّذینَ هَدَی اللهُ وَ ما کانَ اللهُ لِیضیعَ إیمانَکُمْ إِنَّ اللهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ۱ (و این‌چنین شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردمان گواه باشید و تا فرستاده (پیامبر) بر شما گواه باشد، و آن قبله‌ای را که بر آن بودی فقط به این جهت قرار دادیم که کسی را که از پیامبر پیروی می‌کند از کسانی که بر عقیدۀ پیشین خود بازمی‌گردند بازشناسیم، هرچند این سخت و گران است مگر برای آنان که خداوند هدایتشان کرده باشد؛ و خداوند بر آن نیست ایمان شما را تباه کند. خداوند بر مردمان مهربان و بخشاینده است).

و می‌فرماید: قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّینَّكَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا یعْمَلُونَ۲ (به راستی ما رو کردن تو را به اطراف آسمان می‌بینیم. پس تو را به‌سوی قبله‌ای که می‌پسندی می‌گردانیم. پس روی به جانب مسجدالحرام کن و هرکجا که باشید روی خود را به آن سو کنید. اهل کتاب قطعاً می‌دانند این دگرگونی، به‌حق و از جانب پروردگارشان

صفحۀ PDF منبع ۳۶۹

بوده است؛ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست).

حق‌تعالی می‌فرماید: وَ لَئِنْ أَتَیتَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ بِکُلِّ آیةٍ ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذاً لَمِنَ الظَّالِمینَ۱ (و اگر هر آیه و نشانه‌ای برای اهل کتاب بیاوری از قبلۀ تو پیروی نخواهند کرد و تو نیز از قبلۀ آن‌ها پیروی نمی‌کنی، و آن‌ها حتی خودشان نیز پیرو قبلۀ یکدیگر نیستند؛ و اگر پس از علمی که به‌سوی تو آمده است از پیِ خواهش‌های آنان بروی، هرآینه از زمرۀ ستمکاران خواهی بود).»۲

۴- این زشت و قبیح است که در حق رسول خدا گفته شود ایشان به میراث قومش تعلق‌خاطر داشته است، درحالی‌که قصدشان از این سخن، عبادت بت‌هاست. این گفته‌ای غیرعلمی و حتی غیراخلاقی است، و میزان کینه‌ورزی و دگرگون‌کردن عامدانۀ حقایق را می‌رساند. با توجه به اسناد تاریخیِ رسیده به ما که سیرۀ رسول خدا را برایمان بازگو می‌کنند دیده نشده است ایشان از زمان ولادتش و تا آخرین لحظه از زندگانی شریفش غیر خدا را پرستیده باشد؛ به‌رغم تمام دسیسه‌چینی‌هایی که کینه‌توزان و منافقان در جهت کسر شأن آن حضرت سعی در کسر شأن آن حضرت داشته‌اند. حتی شاگرد او ـیعنی علیـ چشم‌برهم‌زدنی مشرک نبوده، و به هیچ بتی سجده نکرده و اصلاً قربانی پیش‌کش نکرده است؛۳ حال وضعیت معلم و مربی وی چگونه خواهد بود؟!

به‌علاوه: اسناد تاریخی گواهی می‌دهند آخرین کاری که رسول خدا قبل از هجرتش به مدینه انجام داد شکستن بت‌های کعبه بود:

«از علی نقل شده است: همان شبی که رسول خدا به من فرمان داد

صفحۀ PDF منبع ۳۷۰

در بسترش بخوابم و از مکه هجرت کرد مرا با خودش نزد بت‌ها برد و فرمود: «بنشین.» من کنار کعبه نشستم. سپس رسول خدا از شانه‌های من بالا رفت و فرمود: «برخیز!» من او را بلند کردم، و چون ضعفم را در زیر [سنگینی]خود دید فرمود: «بنشین.» من نشستم و ایشان را پایین آوردم. رسول خدا برای من نشست و به من فرمود: «ای علی، تو از شانه های من بالا برو.» من هم بالا رفتم. سپس رسول خدا مرا بلند کرد و چنان پنداشتم که اگر بخواهم به آسمان دست می‌یابم. من بر بالای کعبه رفتم و رسول خدا کنار رفت تا من، بت بزرگ آنان را که از مس بود و با میخ‌های آهنین به سقف کعبه محکم شده بود به پایین بیندازم. رسول خدا به من فرمود: «چاره‌ای برایش بیندیش.» من دست به کار شدم و در حال کار روی آن بودم و رسول خدا مرتب می‌فرمود: «بیشتر تلاش کن، بیشتر تلاش کن.» من همچنان روی آن کار کردم تا موفق شدم. رسول خدا فرمود: «آن را در هم بکوب»؛ و من آن را در هم کوبیدم و شکستم و پایین آمدم.»۱

همان‌طور که نخستین کاری که رسول خدا هنگام فتح مکه انجام داد پاک‌سازی کعبه از بت‌ها بود:

از جعفر بن محمد، از پدرش، از پدرانشان نقل شده است، فرمود: «روز فتح مکه، رسول خدا وارد شد درحالی‌که بت‌ها که تعدادشان ۳۶۰ عدد بود پیرامون کعبه نصب شده بودند. آن حضرت با چوبی که در دستش بود شروع به شکستن آن‌ها کرد و می‌فرمود: حق آمد و باطل نابود شد، به‌راستی باطل، نابودشدنی است. حق آمد و باطل، دیگر آغاز نمی‌شود و بازنمی‌گردد. در این هنگام بت‌ها یکی‌یکی به رو درمی‌افتادند.»۲

صفحۀ PDF منبع ۳۷۱

شبهۀ ۴۸ : آیا رسول خدا قضاوتی ناعادلانه داشت؟

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا در تمام قضایای پیش‌آمده داوری عادلانه‌ای نداشته است، و داوری ناعادلانه از صفات معصوم نیست؛ و دلیل آن‌ها روایتی است که ـبه گمانشانـ دلالت می‌کند بر اینکه رسول خدا حکم رجم را برای مردی اجرا نکرد؛ باوجود اینکه زنی برای دادخواهی از مردی آمده بود که می‌خواسته با وی زنا کند!

متن این روایت:

«ابوالقاسم زید بن ابوهاشم علوی و عبدالواحد بن محمد بن نجار مقری در کوفه گفتند: ابوجعفر محمد بن علی بن دحیم شیبانی به ما خبر داد: احمد بن حازم بن ابوغرزه به ما گفت: عمرو بن حماد، از اسباط بن نصر، از سماک، از علقمة بن وائل، از پدرش وائل بن حجر، مدعی شد: مردی به زنی که در تاریکی صبح به مسجد می‌رفت دست‌درازی کرده بود. او از مردی که از آنجا عبور می‌کرد تقاضای کمک کرد، و در همان حال شخص متجاوز متواری شد. سپس گروهی از کنار او گذشتند و او از آنان کمک خواست. آن‌ها کسی را که زن از او کمک خواسته بود دیدند، ولی آن دیگری رفته بود. آن‌ها مردی را که زن از او طلب کمک کرده بود گرفتند و پیش زن آوردند. او گفت من همان کسی هستم که تو از او کمک خواستی، و فرد متجاوز رفته است. او را نزد رسول خدا بردند و گفتند به این زن تجاوز شده و این گروه او را دیده و گرفته‌اند. گفت: من فقط به فریاد این زن رسیدم که این‌ها مرا گرفتند. زن گفت: او دروغ می‌گوید. او همان شخصی است که به من تجاوز کرده. رسول خدا فرمود: او را ببرید و سنگسار کنید. یک نفر از میان مردم برخاست و گفت: من همان کسی هستم که به این زن تجاوز کردم؛ پس مرا سنگسار کنید، نه آن شخص را؛ و او اعتراف کرد و... .»۱

صفحۀ PDF منبع ۳۷۲

در اینجا رسول خدا این شخصی را که از او کمک خواسته شده بود تبرئه کرد، و آن دیگری را به‌خاطر توبه‌اش بخشید.

پاسخ

۱- روش درست علمی اقتضا می‌کند روایتی که از نظر سند و دلالت ظنی است به روایت قطعی‌السند و قطعی‌الدلاله ارجاع داده شود، و البته این در صورتی است که امکان تأویل متن ظنی و ارجاع آن به متن قطعی به‌گونه‌ای که بین هر دو متن جمع شود و سازگاری به وجود بیاید وجود داشته باشد؛ اما در صورتی که چنین امکانی برای سازگاری میان دو متن وجود نداشته باشد روایت قطعی مقدم داشته، و روایت ظنی کنار گذاشته می‌شود؛ این اصلی بدیهی است و هیچ عاقلی در آن تردید نمی‌کند.

حال که این نکته روشن شد آنچه تشکیک‌کنندگان دستاویز قرار می‌دهند واقعه‌ای است که با یک روایت آحاد نقل شده، پس روایتی ظنی‌الصدور است؛ البته این در صورتی است که اگر فرض بگیریم دلالت آن بر صدور ظلم از رسول خدا (و هرگز چنین نیست) صریح باشد؛ وگرنه از نظر دلالت هم ظنی خواهد بود.

اما دلیل برای عدالت رسول خدا نص قرآنی صریح و قطعی‌الصدور و قطعی‌الدلاله است، به این جهت که خداوند سبحان اخلاق رسولش را به عظمت توصیف کرده است، و بدون تردید عدالت در رأس اخلاق پسندیده جای می‌گیرد. حق‌تعالی می‌فرماید: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۱ (و به‌راستی تو را خلق و خویی والاست)؛ و این به معنای اتصاف دائمی رسول خدا به عدالت است، و دیگر هیچ مجالی برای توقع صدور ظلم از ناحیۀ آن حضرت باقی نمی‌ماند؛ در نتیجه هر روایتی که با این اصل قرآنی قطعی مخالفت داشته باشد هیچ ارزشی نخواهد داشت.

۲- هرکس به مطالعۀ رفتار و منش رسول خدا بپردازد به روشنی تمام درمی‌یابد

صفحۀ PDF منبع ۳۷۳

عدالت و راست‌گویی و خوش‌اخلاقی به‌طور کلی ویژگی شاخص آن حضرت بود و توصیف ایشان به «صادق‌الامین» در میان قریش و اعراب از خورشید میان روز روشن‌تر است؛ همان‌طور که عدالت و حکمت و امانت‌داری در داوری ایشان میان مردم معروف و مشهور بوده است. ماجرای حل اختلاف قبایل عرب در قرار دادن حجرالاسود در جای خود برای همه شناخته‌شده است، و این در حالی بود که رسول خدا هنوز جوانی بود که مبعوث نشده بود. حال آیا معقول است بعد از بعثت و ارسالش و افزایش علم و حکمتش از طرف پروردگارش شما مخالف آن را از ایشان ببینی؟

تاریخ‌نگاران داستان بازسازی کعبه را بعد از ویرانی‌اش روایت کرده‌اند؛ اینکه اختلاف بزرگی میان قبایل قریش و هم‌پیمانانشان رخ داد؛ تا آنجا که کار به تهدید به جنگ و خون‌ریزی کشید. یکی از بزرگانشان پیشنهادی داد و گفت:

«ای جماعت قریش، برای حل آنچه درباره‌اش اختلاف می‌کنید بیایید نخستین کسی که از درب مسجد وارد شد میان شما داوری کند. اولین کسی که بر آنان وارد شد رسول خدا بود. وقتی او را دیدند گفتند: اینکه امین است، ما محمد را قبول داریم. وقتی حضرت به نزد آنان رسید و آن‌ها ماجرا را برایش تعریف کردند فرمود: لباسی بیاورید. ایشان سنگ را گرفت و با دست خود روی لباس قرار داد و سپس فرمود: هر قبیله‌ای یک گوشۀ لباس را بگیرد. همه آن لباس را گرفتند و سپس همه آن را بلند کردند تا به جایگاهش رسید، و پس از آن، حضرت با دست خودش آن را سر جایش گذاشت. سپس روی آن را ساختند. قریش، رسول خدا را پیش از آنکه وحی بر او نازل شود امین می‌نامیدند.»۱

۳- اما این روایتی که تشکیک‌کنندگان برای شبهۀ خود به آن استدلال می‌کنند روایت واحدی است که قابلیت معارضه با متون قطعی قرآنی و متواتر روایی را ندارد؛ علاوه بر اینکه

صفحۀ PDF منبع ۳۷۴

این روایت از طریق مجرای شرعیِ شناخته‌شده به‌عنوان صادرشده از رسول خدا نقل نشده است.

همچنین این روایت را می‌توانیم از نظر دلالت نیز نقد کنیم: رسول خدا براساس ادله‌ای که مسلمانان می‌آورند میانشان داوری می‌کند، و در نتیجه خودِ آن‌ها مسئول حقیقت‌داشتن بینه‌هایی هستند که برای داوری به ایشان ارائه می‌کنند. رسول خدا فرموده است: «من در میان شما بر اساس دلایل و قسم‌هایی که یاد می‌کنید داوری می‌کنم، و برخی از شما بهتر از برخی دیگر دلیل می‌آورد؛ پس هرکسی که من چیزی از مال برادرش را [به‌واسطه بیّنه یا سوگند دروغ] به او داده باشم جز این نیست که برایش قطعه‌ای از آتش را جدا کرده‌ام.»۱

داوری میان مردم بر اساس دلایل و ظواهر، امری است که تمام عقلا و حکما به آن عمل می‌کنند، و رسول خدا سرور همۀ حکماست؛ و از آنجا که ایشان یک فرستادۀ الهیِ عادل و حکیم است فقط به هشداردادن به طرفین دعوا به اینکه ایشان براساس دلایل آن‌ها حکم می‌دهد بسنده نمی‌کند؛ بلکه برای آن‌ها روشن می‌کند آن‌ها در بیان استدلال و دفاع از حق خودشان در سطوح متفاوتی قرار دارند، و در نتیجه ممکن است پیش بیاید کسی که واقعاً حق با اوست استدلالش ضعیف باشد و کسی واقعاً حق با او نبوده است استدلالش قوی‌تر باشد، و در نتیجه حکم به نفع کسی صادر شود که در ظاهر دلیلش قوی‌تر است؛ و اگر واقعاً حق با او نباشد سرانجامش آتش جهنم خواهد بود. این نهایت کاری است که رسول حکیم می‌تواند انجام دهد؛ در نتیجه کسی که حقیقتاً باید در برابر حکم پاسخ‌گو باشد همان کسی است که دلیل و بینه ارائه کرده است، و هیچ سرزنشی متوجه قاضی نیست تا زمانی که او اصولِ قضاوت عادلانه را رعایت کرده باشد؛ زیرا نقش او فقط به اجرای حکم طبق دلایلی که طرفین دعوا برایش ارائه می‌دهند خلاصه می‌شود.

صفحۀ PDF منبع ۳۷۵

طبق این روایتی که تشکیک‌کنندگان به آن استدلال می‌کنند پیامبر بر اساس ظاهر گفته‌های طرف‌های درگیر در آن واقعه و شهود حکم کرده است؛ پس علت حکم مجازات شخصی که از او کمک خواسته شده بود (که در واقع بیگناه بوده است) گفته‌های زن و شاهدان بود. به همین دلیل وقتی شخص متجاوز اعتراف کرد، آن حکم نیز تغییر کرد، و رسول خدا آن مرد را تبرئه نمود. بنابراین روشن شد پیامبر هیچ ظلمی مرتکب نشده است و چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است.

شبهۀ ۴۹ : آیا رسول خدا دربرخی کارهای دنیایی اشتباه کرده است؟

بعضی از مسلمانان در کتاب‌ها و صُحاح خود روایاتی نقل کرده‌اند که تأیید می‌کنند رسول خدا در برخی از توصیه‌هایی که برای امور دنیایی مسلمانان داشته اشتباه کرده است؛ مثل حدیثی که مسلم نیشابوری در صحیح خود نقل کرده است:

از عایشه و از ثابت از انس: گذر پیامبر بر عده‌ای افتاد که گرده‌افشانی می‌کردند. حضرت گفت: اگر این کار را نکنید هم محصول می‌دهد؛ و محصول بی‌کیفیتی حاصل شد. پیامبر روزی از آنجا می‌گذشت و پرسید چه بر سر نخل‌های شما آمده است. گفتند شما چنین و چنان گفتید. پیامبر فرمود: «شما در امور دنیایتان از من داناترید.»۱

مسلم فقط به نقل این روایات بسنده نکرده است؛ بلکه بابی را تحت عنوان «وجوب پیروی در اقوال شرعی پیامبر، نه پیروی در مسائل دنیوی که پیامبر نظر شخصی‌اش را فرموده است» در نظر گرفته است؛ و جالب این است که روایات این باب فقط سه تا، و همه دربارۀ یک موضوع هستند؛ یعنی دربارۀ گرده‌افشانی درخت خرما.

همچنین برخی تاریخ‌نگاران و زندگی‌نامه‌نویسان نقل می‌کنند وقتی پیامبر به جنگ بدر رفت سپاه خود را در موضع مشخصی قرار داد. حباب بن منذر بن حموح به ایشان اشاره

صفحۀ PDF منبع ۳۷۶

کرد که محل دیگری را برای آرایش نظامی انتخاب کنند که معتقد بود به‌عنوان یک منطقۀ نظامی مناسب‌تر است و حضرت مشورت او را پذیرفت.۱

به‌طور کلی وقتی تشکیک‌کنندگان از این دست روایات را می‌بینند می‌گویند رسول خدا اشتباه می‌کند و معصوم نیست.

پاسخ:

به‌رغم اندک‌بودن چنین اتفاقاتی (که در این شبهه به آن اشاره شده است) نسبت به زندگانی طولانی رسول خدا که پر از اتفاقات و حوادثی بوده است که فرد منصف شکی در درست‌بودن رفتار رسول خدا و حکمت‌هایش ندارد، اما تشکیک‌کنندگان اصرار دارند آن‌ها را ناقض عصمت رسول خدا قلمداد کنند؛ ولی در اینجا خواهیم دید این گفتۀ باطلی است.

۱- با فرض درست‌بودن داستان گرده‌افشانی درختان خرما ـالبته همان‌طور که در ادامه روشن خواهد شد این روایت نادرست استـ نهایت آنچه در آن وجود دارد این است که معصوم در امور دنیایی می‌تواند اشتباه کند، و این آسیبی به عصمت وی به این معنا که او به‌وسیلۀ خدا از تمام محرمات دوری می‌کند (و این معنایی است که پیش‌تر بیان شد) وارد نمی‌کند. بنابراین حتی با فرض صحت صدور چنین توصیه‌ای از پیامبر، این کار مردم را از حق و هدایت خارج نمی‌کند یا آن‌ها را به باطل و گمراهی که خدا آن‌ها را به‌خاطرش مجازات کند وارد نمی‌کند.

۲- از نظر عقلی چنین اتفاقی را نمی‌توان پذیرفت: چون مسئلۀ گرده‌افشانی نخل حتی برای ساده‌ترین عربی که در جزیرةالعرب زندگی می‌کند روشن‌تر از خورشید میان روز است؛ حال دربارۀ یک مرد عرب عارف و حکیم در حد و اندازۀ رسول خدا که دوست و دشمن به زیرکی و حکمت و تیزهوشی او گواهی می‌دهند و او یک شخصیت طراز اول حکومتی و

صفحۀ PDF منبع ۳۷۷

دینی است چه می‌توان گفت؟!

برای یک رهبر دولت الهی همچون رسول خدا ـکه از توانایی بنای دولت در سخت‌ترین و پیچیده‌ترین شرایط برخوردار استـ عاقلانه به نظر نمی‌رسد که مسبب واردآمدن خسارت به مهم‌ترین رکن اقتصادی ملتش شود؛ چراکه کاشت و نگهداری نخل در آن دوران مایحتاج زندگی بسیاری از مسلمانان آن زمان را تأمین می‌کرد.

۳- از این حادثه هیچ اثر یا رد پایی در روایات جانشینان رسول خدا ـبه‌عنوان تنها مجرایی که مشخص‌کنندۀ درست و نادرست از راه و روش رسول خدا بوده‌اند و به‌نام ایشان سخن می‌گفته‌اندـ دیده نمی‌شود؛ بنابراین ما ملتزم به روایات دیگران که موجب اسائۀ ادب به رسول خدا می‌شود نیستیم، و معتقدیم کسی که محقق واقعی است و به واقعیت اهمیت می‌دهد غرض از وجود چنین روایاتی برایش روشن است؛ فقط کافی است به همین یک نکته توجه داشته باشد که قائلین به صحت چنین حوادثی (که می‌گویند رسول خدا می‌تواند در امور دنیوی مردم اشتباه کند و در نتیجه مردم ملزم به اطاعت از ایشان از این نظر نیستند) اشخاصی هستند که اعتقاد دارند خلافت و جانشینی بعد از رسول خدا یک منصب سیاسی دنیوی است که به خودِ مردم بازمی‌گردد.

۴- اما ماجرای مشورت‌دهی حباب بن منذر، همان‌طور که روشن است این واقعه به اشتباه پیامبر در مسائل مربوط به تبلیغ رسالت الهی و هدایت دلالتی نمی‌کند؛ همان‌طور که به اشتباه ایشان در جایابی موضع سپاه یا عدم آگاهی ایشان نسبت به روش‌های جنگی و فرماندهی نظامی دلالتی نمی‌کند؛ وگرنه ایشان چگونه توانست در برابر سرکشان عرب که از فرماندهی و طراحی و نقشه و متخصصین نظامی و جنگی برخوردار بودند صف‌آرایی کند؟ و چگونه توانست تمام نقشه‌های آن‌ها را که می‌خواستند اسلام را از ریشه بخشکانند و در نهایت به پیروزی بزرگی برسند ناکام گرداند؟!

این حادثه ـو به‌خصوص پذیرفتن مشورت توسط رسول خداـ دلالت دارد به اینکه رسول خدا مشورت اصحاب خود را اگر سود و منفعتی در آن بود می‌پذیرفت، و در اموری که

صفحۀ PDF منبع ۳۷۸

مشورت می‌طلبید به صورت خودرأی عمل نمی‌کرد و اجازۀ مشورت می‌داد؛ اموری مثل مسائل نظامی و جنگی. اینکه رسول خدا یک امام، فرستاده و فرماندۀ الهی باشد معنایش این نیست که ـپناه بر خداـ آن حضرت یک دیکتاتور خودرأی بوده و تصمیمات را فقط خودش به‌تنهایی اتخاذ می‌کرده، به‌طوری که هیچ‌کس دیگری اجازۀ اظهارنظر و طرح پیشنهاداتی که صاحبش معتقد بود سود و منفعتی به‌دنبال دارد نداشته است. مجدداً تأکید می‌کنم: «در امور و مسائلی که مشورت و توصیه در آن اجازه داده شده است.»

آیا تشکیک‌کنندگان معتقدند رسول خدا ـبرای اینکه طبق نظر آن‌ها به عصمتش خدشه‌ای وارد نشودـ باید هیچ نظر و پیشنهادی از دیگران را نپذیرد؟ و هر نصیحت و مشورت پیشنهادی را نادیده بگیرد؟ و اگر چنین کند (و هرگز چنین نبوده است) آیا از متهم‌شدن توسط آنان به دیکتاتوری و سلطنت و عدم پذیرفتن نصیحت و مشورت حتی از سوی خبرگان و متخصصان، در امان می‌ماند؟ آیا در این صورت از این گفتۀ خود آنان که «چنین رفتاری با رهبری که خودش را مصلح و رهبر الهی همۀ مردم معرفی می‌کند سازگار نیست» در امان می‌ماند؟ بنابراین مشخص می‌شود این مسئله (برای تشکیک‌کنندگان) بحثی علمی نیست که برای رسیدن به حقیقت هدف‌گذاری شده باشد، بلکه آن‌ها می‌خواهند هر طور شده از رسول خدا اشکال بگیرند.

شبهۀ ۵۰ : آیا رسول خدا به اهل بیتش جسارت ارتکاب گناه میداد؟

بعضی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا برخی از اهل‌بیتش را به شفاعت‌شدن وعده می‌داد و این باعث می‌شد آن‌ها جرئت پیدا کنند و فعل حرام مرتکب شوند (و چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است)؛ و برای این گفتۀ خود

صفحۀ PDF منبع ۳۷۹

روایتی را که طبرانی در معجم خود آورده است به‌عنوان گواه می‌آورند۱که مفادش چنین است: ام‌هانی دخترعموی پیامبر بود. روزی آرایش‌کرده بیرون آمد درحالی‌که گوشواره‌هایش معلوم بود. عمر بن خطاب وی را دید و گفت: محمد تو را از چیزی در برابر خدا ایمن نکرده است. ام هانی به حضور رسول خدا شکایت برد، و رسول خدا تأکید کرد شفاعت او به همۀ مسلمین خواهد رسید؛ تشکیک‌کنندگان این را تشویق به ارتکاب معصیت می‌بینند، و اینکه با عصمتی که رسول خدا باید به آن آراسته باشد منافات دارد.

پاسخ:

آنچه تشکیک‌کنندگان پیش کشیده‌اند مغالطاتی در خود دارد؛ از جمله:

اول: «ام‌هانی»: اسم او فاخته، و دختر ابوطالب و دخترعموی پیامبر بوده است. بنا بر نظر مشهور علمای اهل‌سنت، او در سال فتح مکه یعنی سال هشتم هجری ایمان آورد.

اما نظر درست این است که او قبل از هجرت پیامبر از مکه به مدینه مؤمن بود، و حتی فرد جلیل‌القدری بود که از برخی مسائل مهم و حساس مربوط به رسول خدا اطلاع داشت؛ مثل:

۱. او شاهد و مُطلع از ماجرای اسراء پیامبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی بود، و حتی برخی متون گفته‌اند إسراء از خانۀ ام‌هانی انجام شد، درحالی‌که او نمازش را به پیامبر اقتدا کرده بود. برخی متون تاریخی از زبان ام‌هانی نقل کرده‌اند:

«وقتی رسول خدا به بالا برده شد در خانۀ من بود. آن شب در منزل من خوابید،

صفحۀ PDF منبع ۳۸۰

نماز شب را خواند، سپس خوابید و ما هم خوابیدیم. اندکی قبل از فجر ما را صدا کرد و ما نماز صبح را به ایشان اقتدا کردیم. فرمود: ای ام‌هانی، همان‌طور که دیدی نماز عشا را در این سرزمین با شما خواندم، سپس به بیت‌المقدس رفتم و در آنجا نماز خواندم، و نماز صبح را ـهمان‌طور که می‌بینیدـ با شما خواندم.»۱

مجلسی روایت کرده است:

«هنگامی که پیامبر از معراج بازگشت در خانۀ ام‌هانی ـدختر ابوطالبـ فرود آمد، و او را از آن واقعه آگاه کرد. ام‌هانی گفت: پدر و مادرم به فدایت باد، اگر به مردم بگویی قطعاً تو را تکذیب می‌کنند. از طرف دیگر ابوطالب فقدان پیامبر را متوجه شده بود و به‌دنبال وی می‌گشت. او همۀ بنی‌هاشم را مسلح کرد و گفت: بروید به مسجدالحرام، هر وقت دیدید من وارد شدم و محمد با من نیست هرکدام از شما باید گردن یکی از قریش را بزند؛ چون به خدا سوگند بعد از اینکه محمد را به قتل برسانند نه ما و نه آن‌ها زندگی نخواهیم کرد. ابوطالب به جست‌وجوی پیامبر خارج شد درحالی‌که می‌گفت: چه مصیبت عظیمی است اگر رسول خدا تا طلوع فجر پیدا نشود؛ و او را در خانۀ ام‌هانی پیدا کرد، وقتی از براق پایین آمده بود. گفت: ای پسر برادرم، بیا و با من به مسجدالحرام وارد شو. وقتی کنار حجر اسماعیل رسید شمشیر خود را کشید و گفت: ای بنی‌هاشم شمشیرهای خود را بکشید. بعد رو به قریش کرد و گفت: اگر او را نمی‌دیدم هیچ‌کدام از شما زنده نمی‌ماند. از این به بعد قریش خیال ترور پیامبر را از سر خود بیرون کردند. سپس پیامبر جریان معراج را به آن‌ها گفت. گفتند: بیت‌المقدس را برای ما توصیف کن. فرمود: شبانه وارد بیت‌المقدس شدم. جبرئیل هم آمد، و گفت: به آنجا نگاه کن؛ و درحالی‌که به بیت‌المقدس نگاه می‌کرد آن را توصیف می‌کرد. سپس برای

صفحۀ PDF منبع ۳۸۱

آن‌ها کاروانی را که در راه شام و مکه بود توصیف کرد.»۱

مجلسی گفته است:

«بیشتر مفسرین گفته‌اند: پیامبر از خانۀ ام‌هانی خواهر علی و همسر هبیرة بن ابی‌وهب مخزومی به اسراء برده شده، و رسول خدا آن شب در خانۀ آن‌ها خوابیده بود.»۲

۲. ام‌هانی شاهد و مطلع از هجرت رسول خدا از مکه به مدینه، و خوابیدن برادرش علی بر بستر آن حضرت بود؛ و هجرت رسول خدا از خانۀ ام‌هانی انجام شد:

«امّ‌هانی بنت ابوطالب گفته است: وقتی خداوند متعال به پیامبرش فرمان هجرت داد و ایشان علی را در بستر خودش خواباند، و با بُرد حضرمی خودش او را پوشاند، از خانه خارج شد و ناگاه قریشیان را بر درب خانه دید. پس مشتی از خاک برگرفت و آن را روی سرشان پاشید، و هیچ‌کدام از آنان متوجه او نشدند. آن‌گاه به خانۀ من آمد. چون صبح شد به‌سوی من آمد و فرمود:مژده به تو ای امّ‌هانی، این جبرئیل است که به من خبر می‌دهد خداوند عزتمند علی را از دست دشمنانش نجات داده است. او گفته است: رسول خدا با آغاز سپیده‌دم به‌سوی غار ثور رفت، و سه روز در آنجا بود تا قریش از جست‌وجویش دست برداشتند. سپس به دنبال علی فرستاد و فرمود تا کارهایش را سامان دهد و امانت‌هایش را بازگرداند.»۳

۳. همچنین وقتی خداوند مکه را برای رسول خدا فتح کرد، اولین خانه‌ای که رسول خدا به آنجا رفت حانۀ ام‌هانی بود، درحالی‌که او در آن روز، روزه بود. بیهقی با سند

صفحۀ PDF منبع ۳۸۲

خود از ام‌هانی نقل کرده است، گفت:

«در روز فتح مکه رسول خدا نوشیدنی آورد و از آن نوشید، سپس به من تعارف کرد و من با وجود اینکه روزه بودم از آن نوشیدم، چون دوست نداشتم تفضل رسول خدا را رد کنم. به ایشان گفتم: من روزه بودم و دوست نداشتم تفضل رسول خدا را رد کنم. حضرت به وی فرمود: آیا روزۀ غذا بود؟ گفتم: نه. حضرت فرمود: اشکالی ندارد.»۱

با توجه به روایات گفته‌شده بسیار روشن است که ام‌هانی به خدا و فرستاده‌اش مؤمن بوده، و در نماز به رسول خدا اقتدا می‌کرده، و برای پروردگارش روزه می‌گرفته، و از نیم‌خوردۀ آب رسول خدا تبرک می‌جسته، و از اسراری که به زندگی و امنیت پیامبر در مکه مربوط می‌شد باخبر بوده، و رسول خدا او را از وحیی که از طریق جبرئیل می‌آمده بدون هیچ توضیحی باخبر می‌کرده است، و ام‌هانی بعد از هجرت به مدنیه نیز از همین مقام و منزلت برخوردار بوده است.

به همین دلیل مجلسی می‌گوید:

«ام‌هانی دختر ابوطالب: خواهر امیرالمؤمنین است، و بزرگی شأن و منزلت وی بر هرکسی که اندک اطلاعی از تاریخ داشته باشد پوشیده نیست.»۲

۴. از آنجا که وی از چنین جایگاه و منزلت عظیمی نزد رسول خدا برخوردار بود، رسول خدا ـدرحالی‌که حسن و حسین به همراهش بودـ نسبت فامیلی با وی را یکی از افتخاراتی که خدا به او داده است معرفی می‌فرماید. رسول خدا فرمود: «ای مردم، آیا به شما بگویم چه‌کسانی بهترین پدر و مادر را دارند؟» گفتند: بله. فرمود:«حسن و حسین، چون پدرشان علی است، که خدا و فرستاده‌اش را دوست

صفحۀ PDF منبع ۳۸۳

دارد، و خدا و فرستاده‌اش هم او را دوست دارند؛ و مادرشان هم فاطمه دختر رسول خداست. ای مردم آیا به شما بگویم چه‌کسانی بهترین عمه و عمو را دارند؟» گفتند: بله. فرمود: «حسن و حسین؛ چون عمویشان جعفر بن ابی‌طالب است که با ملائکه در بهشت پرواز می‌کند، و عمه‌شان ام‌هانی دختر ابوطالب است.»۱

حال که این مطلب روشن شد پس این اشکال تشکیک‌کنندگان هیچ ارزشی ندارد؛ زیرا مستند به روایتی نادرست است که مخالفین آل‌محمد آن را نقل کرده‌اند؛ به‌خصوص داستان بیرون‌آمدن ام‌هانی با آرایش ـطبق این روایت نادرستـ که در مدینه رخ داد، و یقیناً با معرفی ایشان به‌عنوان بهترین مردم توسط رسول خدا هیچ تناسبی ندارد.

دوم: «شفاعت» به معنای وسوسه برای معصیت نیست؛ زیرا اساساً شامل همۀ گناهکاران نمی‌شود؛ بلکه تابع قوانینی است که رسول خدا برای مردم روشن فرموده است:

از جمله: شفاعت به کسانی اختصاص دارد خدا از شامل‌شدن او در شفاعت راضی باشد. حق‌تعالی می‌فرماید: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَیٰ وَهُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ۲ (آنچه را فراروی آنان و آنچه را پشتِ‌سرشان است می‌داند؛ و آن‌ها جز برای کسی که [خدا] رضایت دهد شفاعت نمی‌کنند، درحالی‌که خود از بیم او هراسان‌اند)؛ و این یعنی رسول خدا و دیگر اولیای الهی که از مقام شفاعت برخوردارند طبق خواست خودشان شفاعت نمی‌کنند (و هرگز چنین نیست)؛ بلکه فقط کسی را شفاعت می‌کنند که خداوند به شفاعتش رضایت داشته باشد.

و از جمله: جایگاه‌هایی هست که اساساً هیچ شفاعتی در آن‌ها وجود ندارد. حق‌تعالی می‌فرماید: وَاتَّقُوا یَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئًا وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُؤْخَذُ مِنْهَا

صفحۀ PDF منبع ۳۸۴

عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ۱ (و بترسید از روزی که هیچ‌کس چیزی را از کسی دفع نمی‌کند، و نه از او شفاعتی پذیرفته می‌شود، و نه به‌جای آن بدلی گرفته می‌شود، و نه یاری خواهند شد).

در توضیح این روزی که شفاعتی در آن نیست سید احمدالحسن می‌فرماید:

«روز مرگ است؛ تنها روزی که در آن شفاعت وجود ندارد. از عذابِ هنگامِ مرگ کسی نجات پیدا نمی‌کند مگر کسی که در دنیا با بدنش زندگی کرده، درحالی‌که دلش به ملأ اعلی تعلّق داشته است، و در نتیجه با ریسمان‌ها و دل‌بستگی‌هایی به دنیا مرتبط نبوده که به قطع‌کردن و بریدن ـکه مسبب عذاب استـ نیاز داشته باشد.»۲

و از جمله: گروهی از مردم هستند که اساساً مشمول شفاعت هیچ‌کسی نمی‌شوند. حق‌تعالی می‌فرماید: کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ * فِي جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَکَکُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ * وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ * وَکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتَّیٰ أَتَانَا الْیَقِینُ * فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ۳ (هرکسی در گرو دستاوردهای خویش است * به‌جز اصحاب یمین * در میان بهشت‌ها از یکدیگر می‌پرسند، * دربارۀ مجرمان: * چه‌چیز شما را در آتش [سَقَر] درآورد؟ * گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم، * و به مسکین غذا نمی‌دادیم، * با باطل‌پیشگان [در باطل] فرومی‌رفتیم، * و روز جزا را دروغ می‌شمردیم، * تا یقین (مرگ) ما در رسید.» * ازاین‌رو شفاعت شفاعت‌کنندگان به آنان سودی نمی‌بخشد).

مجرمینی که در این آیات توصیف شده‌اند مشمول شفاعت نمی‌شوند.

صفحۀ PDF منبع ۳۸۵

به این ترتیب روشن می‌شود مسئلۀ شفاعت، قانونمند است، و امر آن به خداوند سبحان آفرینندۀ مخلوقات و صاحب آن‌ها که نسبت به آن‌ها مهربان است بازمی‌گردد.

همچنین: خداوند به اولیای خود ـو در رأس آن‌ها رسول خدا محمدـ مقام شفاعت را عنایت کرده است که از یک سو نشان‌دهندۀ رحمت و مهربانی عظیم خدا نسبت به مخلوقاتش است، و از سوی دیگر قدر و منزلت این اولیایی را می‌رساند که خداوند به این مقام مشرّفشان کرده است؛ و با این مقام ـمقام شفاعتـ اولیای خدا می‌توانند افرادی را که دارای تقصیرهایی هستند شفاعت کنند، البته به شرطی که تقصیر و کوتاهی آن‌ها به‌اندازه‌ای نباشد که آن‌ها را از دایرۀ افرادی که خدا از شفاعتشان راضی است خارج کند؛ یعنی در ضمن این محدوده باقی می‌مانند: «به‌جز کسی که او رضایت دهد، و آن‌ها از ترس پروردگارشان بیمناک‌اند.»

به همین دلیل رسول خدا به‌شدت بر روی تقوای الهی که با انجام اوامر و پرهیز از نواهی خدا محقق می‌شود تأکید می‌فرمود، و اینکه نجات و رهایی بر محور تقوا می‌چرخد، و هیچ‌کسی از مردم اجازه ندارد ـبه‌خصوص از خویشاوندان هاشمی‌اشـ نزدیکی نَسَبی و خویشاوندی به آن حضرت را توجیهی برای نجات و رهایی خود قلمداد کند.

امام باقر فرموده است: «پیامبر اکرم روی کوه صفا ایستاد و فرمود:ای بنی‌هاشم، ای فرزندان عبدالمطلب، من فرستادۀ خدا به‌سوی شما هستم، و من دل‌سوز شما هستم. من در گرو عمل خود هستم، و هرکدام از شما در گرو کار خود هستید. نگویید محمد از ماست و ما به همان جایی درمی‌آییم که او می‌رود. به خدا سوگند من نه هیچ دوستی‌ای با شما دارم و نه با غیر از شما ای فرزندان عبدالمطلب، مگر با تقواپیشگان. بدانید، چنان نباشید که من در روز قیامت ببینم دنیا را بر پشت خود بار کرده‌اید، و مردم دیگر را ببینم که آخرت را با خود آورده‌اند. بدانید، به‌راستی من دربارۀ آنچه میان خودم و شما هست، و آنچه

صفحۀ PDF منبع ۳۸۶

میان خودم و خداوند عزوجل هست برای شما به‌طور کامل روشنگری کرده‌ام.»۱

و این یعنی تشویق و وسوسه به انجام معصیتی که تشکیک‌کنندگان بعد از این کلام رسول خدا نسبت به فرزندان مطلب ادعا می‌کنند از هیچ ارزش علمی برخوردار نیست.

شبهۀ ۵۱ : یاریجستن ازغیرمؤمنان

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند کمک گرفتن رسول خدا از برخی از مشرکین با گفتۀ ایشان «من از مشرک کمک نمی‌گیرم» تعارض دارد و برای آن شواهدی را ذکر می‌کنند؛ مثل کمک‌گرفتن از عبدالله بن اریقط هنگام هجرت از مکه به مدینه، و کمک‌گرفتن از صفوان بن امیه در جنگ هوازن؛ و در نهایت آن‌ها می‌گویند این‌ها با عصمت ایشان در تعارض هستند.

پاسخ:

۱. معنای عصمتی را که رسول خدا ـو دیگر جانشینان خداـ به آن توصیف می‌شود پیش‌تر توضیح دادیم که به‌اختصار یعنی تمسک‌جستن به خدا از محارم الهی، به‌گونه‌ای که معصوم مردم را از حق خارج و به باطل وارد نمی‌کند؛ بنابراین چه تعارضی میان متصف‌بودن رسول خدا به این خصوصیت، و کمک‌گرفتن از کسی که صحرا را می‌شناسد آن هم با هدف رسیدن به محلی امن، هنگامی که مشرکین مکه نقشۀ قتل و حذف فیزیکی رسول خدا را کشیده‌اند وجود دارد؟! و با این کار رسول خدا مردم را از کدام هدایت خارج کرده و به کدام گمراهی وارد کرده است؟! و چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است.

۲. در یاری‌جستن از خدا با استفاده از اسباب و وسایل هیچ نکتۀ منفی وجود ندارد؛ بلکه عکس آن محل اشکال است. مؤمن از خدا کمک می‌گیرد و به او (قبل،

صفحۀ PDF منبع ۳۸۷

هنگام، و بعد) از انجام هر وظیفه‌ای که خدا در این دنیای امتحان از او خواسته است انجام دهد توکل می‌کند. پس اینکه انسان از انجام مسئولیتی شانه خالی کند با این بهانه که او به خدا توکل کرده و از او کمک خواسته است، این استعانت و توکل به حساب نمی‌آید؛ و علت آن این است که خداوند متعال ـکه خالق این هستی استـ قوانین و سنت‌هایی برای این جهان وضع کرده که حاکم بر آن است و از آن جدا نمی‌شود مگر بنا به حکمت معینی، و عمل براساس قانون اسباب و علت‌ها، در رأس این قوانین و سنت‌ها جای دارد، و پیش‌تر به این نکته در پاسخ پرسش ۲۵ اشاره شد؛ به‌عنوان مثال بیمار باید به پزشک مراجعه کند، کسی که با صحرا آشنا نیست باید از «بلد راه» استفاده کند، کسی که از ساختمان‌سازی سررشته ندارد باید به مهندس عمران مراجعه کند، و همین طور در دیگر مسائل متعدد و مختلف زندگی؛ و در عین حال ترک این کار به بهانۀ توکل به خدا و یاری‌جستن از او درست نیست.

حال که این نکته روشن شد به‌کارگرفتن عبدالله بن اریقط به‌عنوان «بلد راه» توسط رسول خدا یک مسئلۀ کاملاً طبیعی است؛ زیرا ـعلاوه بر اینکه خداوند ایشان را به این کار امر کرده بودـ این کاری است که عقل سالم و حکمت نیز به آن حکم می‌کند، و هیچ خدشه‌ای به عصمت رسول خدا وارد نمی‌کند؛ به‌خصوص با توجه به اینکه علمی که باید خلفای الهی به آن متصف باشند علم دینی است نه علم به راه‌های صحرا.

اما داستان صفوان بن امیه را مورخین این طور نقل کرده‌اند۱ که وقتی قبیلۀ هوازن خبر فتح مکه را شنیدند با هم‌پیمانان خود ـمثل ثقیفـ به جنگ با رسول خدا برخاستند. رئیس آن‌ها مالک بن عوف دستور داد همۀ مردان سپاهش با زنان و فرزندان و اموالشان بیایند، و وقتی در این خصوص از او پرسیدند گفت: «من گفتم آن‌ها نیز بیایند تا همه از جان و مال

صفحۀ PDF منبع ۳۸۸

و ناموسشان دفاع کنند.» از طرفی وقتی خبر به پیامبر رسید برای رویارویی با آن‌ها همه را جمع کرد. ایشان مطلع شد صفوان بن امیه ـکه در مکه بودـ زره‌ها و سلاح‌هایی دارد. پیکی را به‌دنبال او که در آن زمان مشرک بود فرستاد و گفت: «اسلحه‌هایت را به ما امانت بده تا فردا با دشمن خود مقابله کنیم.» صفوان گفت: آیا آن‌ها را به زور می‌خواهی بگیری، ای محمد؟ پیامبر گفت: عاریه می‌خواهیم، و تضمین می‌کنم به تو بازگردانم. صفوان گفت: اشکالی ندارد؛ و صد سپر با سلاح مناسب به آن‌ها داد.

روشن است ماجرای قرض‌گرفتن زره و اسلحه از صفوان بعد از فتح مکه اتفاق افتاد، و بعد از آن بود که رسول خدا فرمانداری برای آن تعیین فرموده بود که طبق نقل مورخان او «عتاب بن اسید» بوده است، و رسول خدا می‌توانست از صفوان که در آن موقع مشرک بوده است اسلحه و زره بگیرد، زیرا آن حضرت فاتح و پیروز بود و حق داشت از غیرمؤمن اسلحه بگیرد تا به کمک آن علیه دشمنانش پیکار کند؛ ولی اخلاق والای رسول خدا مانع می‌شد به روشی غیر از اینکه اسلحه و زره را با رضایت و موافقت او به عاریه بگیرد و بازگشتش را نیز تضمین کند عمل نماید.

به‌طور کلی در این مثال هیچ چیزی نیست که اشکالی به عصمت رسول خدا وارد کند؛ زیرا ایشان در چهارچوب عمل به اسباب و سعی در جهت برآوردن مقصودی که خواست خداوند سبحان بوده است در ضمن این سنت الهی عمل کرده است؛ وگرنه چگونه با دشمنان تا دندان مسلح که در مقیاس هزاران نفر برای مقابله با او گرد آمده بودند مواجه خواهد شد؟! آیا تشکیک‌کنندگان انتظار داشتند رسول خدا خودش و سپاهش را برای مرگ تسلیم کند تا ـمثلاًـ آن‌ها احساس رضایت کنند؟!

۳. اما این حدیث روایت‌شده از طریق اهل‌سنت «من از مشرک کمک نمی‌گیرم» یا «هرگز از مشرک کمک نمی‌گیرم» که از عایشه نقل شده است؛۱ علاوه بر اینکه این

صفحۀ PDF منبع ۳۸۹

حدیث از جانشینان رسول خدا نقل نشده است، معنای «استعانت» در این حدیث باید به گونه‌ای دانسته شود که با قانون الهی عمل به اسباب سازگار باشد؛ مثل اینکه بگوییم منظور از «کمک‌گرفتن» در اینجا نوع خاصی از کمک‌گرفتن باشد، مثل مشورت‌گرفتن و پذیرفتن نصایح، یا انجام برخی امور مهمی که به دین خدا مربوط می‌شود، به‌طوری که در آن‌ها فقط باید از مؤمن کمک گرفت. یقیناً در چنین اموری رسول خدا از مشرک کمک نمی‌گیرد؛ و در اینجا منظور به‌طور کلی هر نوع کمک‌گرفتن نیست؛ مثل امانت‌گرفتن اسلحه، یا استفاده از دارو، یا کمک‌گرفتن از راهنمای صحرا، و کارهایی که انجام‌ندادن آن‌ها به‌منزلۀ عدم رعایت قانون الهی است.

شبهۀ ۵۲ : آیا رسول خدا رشوه داد؟

تردیدی نیست که رشوه‌دادن ـطبق توصیه‌ها و آموزه‌های رسول خداـ حرام است؛ اما تشکیک‌کنندگان فکر می‌کنند در برخی کارهای رسول خدا ملاحظاتی وجود دارد که ـبه گمان آن‌هاـ گویا ایشان ـپناه بر خداـ رشوه داده است، مثل کاری که بعد از جنگ حنین با مالک بن عوف انجام داد، و آن حضرت اموال و خانواده‌اش را به وی برگرداندند، و صد شتر هم به او داد؛ و این کار (دادن رشوه) با عصمت سازگار نیست!

پاسخ:

۱. رشوه یعنی شخص رشوه‌دهنده مالی را برای انجام کاری یا به‌خاطر مصلحت مشخصی به رشوه‌گیرنده بدهد که نفعش به‌صورت شخصی به خود وی بازمی‌گردد، چه این مصلحت حق بوده باشد و چه باطل.

اما کاری که رسول خدا با برخی از غیر مؤمنان انجام داد و به آن‌ها اموالی می‌بخشید یا کارهایی از این دست، این کارها رشوه‌ای که در آن تحقق غرض و منفعت شخصی وجود داشته باشد محسوب نمی‌شود. رسول خدا همواره تلاش می‌کرد دل‌های آنان را به دست

صفحۀ PDF منبع ۳۹۰

آورد و آنان به اسلام ترغیب کند و از گمراهی نجات دهد؛ بنابراین منفعت در اینجا به جذب قلوب آن‌ها برمی‌گردد نه شخص رسول خدا؛ و ما می‌توانیم تفاوت میان این دو حالت را مشابه تفاوت میان منیت و ایثارگری واقعی بدانیم.

این همان کاری است که با مالک عوف انجام گرفت، طبق آنچه مورخین نقل کرده‌اند:

«وقتی رسول خدا مکه را فتح کرد قبیلۀ هوازن با مردان و زنان و اموالشان همراه با هم‌پیمانانشان رهسپار جنگ با رسول خدا شدند. رسول خدا نیز با مسلمانان برای رویارویی با آن‌ها رهسپار شد؛ اما سپاه مشرکین قبل از مسلمانان به منطقۀ جنگی رسید. پس آن‌ها اقدامات لازم را برای حمله به مسلمین و آسیب‌رساندن به آنان ـوقتی از راه برسندـ انجام دادند. جنگ معروف حنین درگرفت، و اگر شخص رسول خدا برای پیکار حضور نداشتند نزدیک بود مسلمانان ـبعد از اینکه عدۀ زیادی از آن‌ها فرار کرده بودندـ شکست بخورند، و خداوند خواست فرستاده‌اش را در پایان کار یاری دهد و پیروز گرداند. بزرگان سپاه شرک به طائف و مناطق نزدیک آن فرار کردند. در میان آن‌ها مالک بن عوف رئیس قبیلۀ هوازن نیز بود. رسول خدا آن‌ها را تعقیب، و شهر را محاصره کرد، اما در نهایت بعد از اینکه از شرّ و آسیب آن‌ها آسوده‌خاطر شد بدون جنگ از آنجا بازگشت. در همین حین یکی از مسلمانان از رسول خدا درخواست کرد برای قبیلۀ ثقیف دعا کند. ایشان فرمود: «خدایا ثقیف را هدایت کن، و آن‌ها را بیاور.»

و در عمل نیز بسیاری از آن‌ها درحالی‌که رسول خدا در راه بازگشت به مدینه بود خدمت ایشان رسیدند، و اعلام کردند به ایشان ایمان آورده‌اند. رسول خدا دربارۀ مالک بن عوف پرسید. گفته شد در طائف است. فرمود: به او بگویید اگر مسلمان شود خانواده و اموالش را به او بازمی‌گردانم، و صد شتر هم به او می‌دهم. خبر به مالک رسید. او از طائف خارج شد و به نزد رسول خدا رفت و اسلامی نیکو آورد؛ و رسول خدا نیز او را همچنان زعیم قبیلۀ خودش و مسلمانان قبایل آن حوالی قرار

صفحۀ PDF منبع ۳۹۱

داد و خانواده و اموالش را به‌همراه صد شتر به او بازگرداند.»۱

رسول خدا از مالک بن عوف و نه از هیچ‌کس دیگری انتظاری نداشت، و خداوند آن حضرت را توانایی داده بود تا سرسخت‌ترین دشمنانش را در مکه و طائف و خیبر شکست دهد و دژهای مستحکمشان را فتح کند و بر آنان غالب آید؛ اما مهربانی و رحمتش بر مردم باعث شد درهای توبه و پیوستن به دعوت الهی برای مالک و دیگران باز شود، و اموال و خانوادۀ او که مسلمانان در جنگ به غنیمت گرفته بودند به او بازگردند؛ و فقط همین نبود، بلکه به او هدیۀ مالی نیز تقدیم کردند، در جهت نرم‌کردن قلب او و تشویقش به اسلام و هدایتی که به نفع خود مالک بود؛ به‌رغم اینکه او زعیم سپاه هوازن و هم‌پیمانانش بود که جنگ را علیه رسول خدا آغاز کرده بودند. بدون شک این رفتاری است که جز از شخصیتی که دارای روحی بخشنده و بزرگ و دارای رحمتی غیرقابل وصف است سرنمی‌زند. آیا مهربان‌تر و بزرگوارتر از رسول خدا یافت می‌شود؟ و در عمل نیز آنچه رسول خدا می‌خواست تحقق یافت و مالک اسلام آورد و ـطبق آنچه در شرح‌حالش گفته شده استـ چه نیکو اسلامی آورد.

۲. رسول خدا محمد یک فرستادۀ الهی است، و درستی و حقانیتش مسئله‌ای است که با قانون شناخت حجت‌های الهی ثابت شده است. عصمت آن حضرت نیز ـبه همین ترتیبـ با دلیل عقلی و نقلی قطعی ثابت شده است. در نتیجه تمام اعمالی که انجام می‌داده همه حق و دارای حکمت‌هایی بوده‌اند که خداوند سبحان به آن رضایت داشته است. مسئلۀ نرم‌کردن دل‌ها که از ایشان صادر شده، با ارشادی از طرف عنایت خدا بوده است، نه از روی اجتهاد شخصی پیامبر (چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس پیامبر بسی به‌دور است)؛ و توضیحات بیشتر در پاسخ شبهۀ ۵۵ خواهد آمد.

صفحۀ PDF منبع ۳۹۲

اما روشی که تشکیک‌کنندگان در مطرح‌کردن شبهاتشان در پیش گرفته‌اند به‌طور معمول روشی بوده است که با آنچه رسول خدا انجام داده، به‌شکلی وارونه برخورد کرده است. آن‌ها قبل از پرداختن به اصل، به جزئیات و مسائل فرعی می‌پردازند، و این روش به‌طور کلی با مقتضیات رویکرد صحیح علمی در تعارض است؛ و ای کاش آن‌ها در همین جزئیات و مسائل فرعی نیز ـبه‌جای تعصب و کینه‌ورزی نسبت به شخصیت عظیمی همچون رسول خداـ به‌صورتی منصفانه و بی‌طرفانه رفتار می‌کردند.

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
عصمت رسول خدا - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.