فصل‌ها

نبوت و وحی

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۹۳

(۲)

شبهات مربوط به نبوت و وحی

تشکیک‌کنندگان شبهاتی را مطرح می‌کنند که به نبوت رسول خدا و وحی خداوند به ایشان ارتباط دارد. پیش از پرداختن به شبهات آنان بد نیست در معنای نبوت و وحی درنگی داشته باشیم.

۱- معنای نبوت ازدیگاه دینی

صدوق روایت کرده است: از ابن‌عباس، گفت: بیابان‌گردی به رسول خدا عرض کرد: السلام علیکم یا نبی‌ءالله. ایشان فرمود: «من نبی‌ءالله نیستم، بلکه نبیّ‌الله هستم.»

سپس گفته است:

«نبوَّت لفظی است برگرفته از "النبُوة"، که به معنای چیزی است که از زمین بالاتر رفته است؛ در نتیجه معنای «نبوت» رفعت است، و نبی به معنای رفیع است. این را از ابوبشر لغوی در مدینةالسلام شنیدم.»۱

طوسی گفته است:

«نبی ـاز نظر عرفیـ کسی است که از خداوند متعال بدون واسطۀ بشری اخذ می‌کند؛ و دربارۀ معنای «نبی» از نظر لغوی دو احتمال وجود دارد:

اول: به معنای خبردهنده است؛ و از «اِنباء» یعنی «خبردادن» مشتق شده

صفحۀ PDF منبع ۹۴

است، و بر این اساس، مهموز می‌شود.

دوم: رفعت و علوّ مقام و منزلت را می‌رساند؛ که در این صورت از «النباوة» مشتق شده که به معنای «ارتفاع» است. اگر منظور از این لفظ، علوّ منزلت باشد باید به‌صورت مشدّد باشد نه مهموز.»۱

درست این است که «نبوت» از «نبأ: خبر» گرفته شده. «نبی» کسی است که اخبار آسمان نزدش است.

سید احمدالحسن در کتاب «نبوت خاتم» می‌فرماید:

«واژۀ نبی ـاز نگاه دینیـ یعنی کسی که از طریق آسمان، از اخبار مطلع است. کلمۀ نبی در اصل از «نبأ» یعنی «خبر» گرفته شده است، نه از «نبا» به‌معنی «آشکار شد و ارتفاع یافت». در واقع خود «نبأ» نیز از «نبا» اقتباس یافته است. «نبأ» یعنی غیبی که آشکار و مرتفع شده است تا مردم آن را مشاهده کنند؛ غیبی که قبلاً مستور و مجهول بود و اکنون شناخته‌شده است.»

اما اینکه چگونه اخبار آسمان به انسان و به‌طور مشخص به نبی می‌رسد، ایشان می‌فرماید:

«اخبار آسمان از طرق مختلفی به انسان می‌رسد، اگرچه همۀ آن‌ها به یک راه اصلی بازمی‌گردند؛ ممکن است خداوند سبحان‌ومتعال به‌صورت مستقیم از پسِ پرده یا حجاب با انسان سخن بگوید، یا آنچه را می‌خواهد، به آدمی وحی کند، یا آنچه را اراده می‌فرماید در صفحۀ وجود انسان بنویسد، یا فرشتگانی بفرستد تا به‌طور مستقیم با انسان تکلم کنند، یا هرآنچه را که مشیّت و خواست حضرت حق است در صفحۀ وجودش بنگارند.

صفحۀ PDF منبع ۹۵

خداوند متعال می‌فرماید: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَکِیمٌ۱ (هیچ بشری شایستگی ندارد که خداوند با او سخن بگوید مگر به‌وسیلۀ وحی، یا از آن سوی حجاب (پرده)، یا فرشته‌ای بفرستد تا به فرمان او هرچه بخواهد به او وحی کند. به‌درستی که او بلندمرتبه و حکیم است).

اما شیوۀ این کلام، وحی و نوشتن، ممکن است به‌صورت دیدن رؤیا در خواب یا به‌صورت مکاشفه در بیداری باشد.

می‌گویم مکاشفه، زیرا عالم ارواح، با این عالم جسمانی متفاوت است و برای اینکه انسان از آن مطلع شود و به آن اتصال یابد، باید حجاب این عالم جسمانی از او کنار برود (کشف شود).»۲

همچنین سید احمدالحسن در کتاب مذکور مسائل دیگری را نیز که به نبوت ارتباط دارد روشن کرده است؛ از جمله:

۱. ضروری نیست هر نبی (به معنای کسی که اخبار آسمان را می‌شناسد) الزاماً فرستاده‌ای از سوی خداوند باشد؛ بلکه چه بسا چند نبی در یک زمان وجود داشته باشند، ولی خداوند سبحان فقط یکی از آنان (و طبیعتاً برترینشان) را ارسال می‌کند، و او حجت بر آنان و بر دیگر مردم می‌شود. ۲. نبیِ فرستاده‌شده از سوی خداوند را خدا ـقطعاً و یقیناًـ معصومش می‌گرداند، و او را از غیبی که با حفاظت الهی محفوظ داشته و برایش مُسخّر شده است و به آن نیاز دارد آگاه می‌کند.

حق‌تعالی می‌فرماید: عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَیٰ غَیبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَیٰ مِنْ رَسُولٍ

صفحۀ PDF منبع ۹۶

فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا۱ (دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند * مگر فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برمی‌گمارد) و لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ۲ (برای او مأمورانی است که پیوسته او را به فرمان خدا از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش پاسداری می‌کنند).

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«فرشتگان، روبه‌رو و پشتِ‌سرش قرار می‌گیرند تا به امر خداوند سبحان او را از شرّ شیاطین انس و جن، و از القائات و سخنان باطل شیاطین محفوظ بدارند. این نگهبانیِ فرشتگان، مانع از مداخله یا القائات شیاطین در پیام آسمانی، به‌هنگام نزول آن به این عالم پَست جسمانی می‌شود، و به این ترتیب پیام آسمانی صحیح و سالم و به‌دور از شبهه و القای شیطان به پیامبر مرسل می‌رسد:

- لا یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ۳ (نه از پیشِ‌روی، باطل به او راه یابد و نه از پشتِ‌سر. نازل‌شده از جانب خداوندی حکیم و ستوده است).

- إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ۴ (ما ذکر را خود نازل نمودیم و خود نگهبانش هستیم).»۵

به این ترتیب روشن می‌شود اخبار آسمان و غیبی که به انبیای می‌رسد از نظر پاکی و

صفحۀ PDF منبع ۹۷

دقت، با غیبی که دیگر مردم توسط خداوند از آن آگاه می‌شوند تفاوت دارد، حتی اگر مردمی مؤمن و مخلص بوده باشند.

سید احمدالحسن در بیان این واقعیت در جای دیگری می‌فرماید:

«حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا * عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَدًا۱ (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟ * دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، * جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برمی‌گمارد، * تا معلوم بدارد پیام‌های پروردگار خود را رسانیده‌اند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد؛ و هرچیزی را به عدد شماره کرده است).

یعنی فرستادگانش را به غیب آگاه می‌کند؛ و همان‌طور که قبلاً بیان کردم آنان را تا حدودی ـو نه از همۀ غیبـ آگاه می‌سازد: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟)؛ یعنی نمی‌دانم چه زمانی است.

همچنین آگاهی از غیب به‌صورت درست و دقیق، برای هرکسی کاری آسان یا امکان‌پذیر نیست، حتی اگر برای خداوند سبحان اخلاص بورزد؛ زیرا این‌ها، اطلاعاتی هستند که به این عالم سُفلی (پایینی) فرود می‌آیند، و در نتیجه امکان دارد با وسوسه‌های شیاطین یا چیزهای مشابه دیگر، مخلوط شوند. به همین دلیل آن غیب پاکی که امکان ندارد وسوسه‌های شیطان و چیزهای دیگر شبیه آن، به

صفحۀ PDF منبع ۹۸

آن راه یابند فقط در اختیار فرستادگان است؛ چراکه جهت‌دهی به آنان، از سوی خداوند سبحان حمایت و پشتیبانی شده است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برمی‌گمارد).

فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برمی‌گمارد): یعنی از آنجا که حمایت و پشتیبانی برای غیبی که به‌سوی رسول فرستاده می‌شود وجود دارد، امکان ندارد با سخن شیاطین یا باطل مخلوط شود؛ و به همین دلیل درست و دقیق است.»۱

۳. با بعثت نبی مرسَل، همه با وی مورد امتحان قرار می‌گیرند، و تصدیق او از آنان خواسته می‌شود؛ از جمله انبیای دیگری که اخبار آسمان را می‌شناسند و در زمان وی موجود هستند؛ اما قاعدتاً این امتحان برای آنان باید آسان‌تر از دیگران باشد؛ به‌دلیل مطلع‌بودن آن‌ها [از اخبار آسمان] که به‌سبب متمایز شدنشان از دیگران با اطاعت و عبادت برایشان حاصل شده است؛ ولی با این حال ـبه‌دلیل محقق‌شدن امتحان برای آنانـ درصدی از جهل و ناآگاهی برایشان باقی می‌ماند. ۴. یکی از راه‌های وحی خدا برای انبیای فرستاده‌شده، رؤیای صادقه است. وحی خداوند به آن‌ها با رؤیا آغاز می‌شود؛ با درنظرداشتن این نکته که آن‌ها قبل و بعد از ارسالشان رؤیا می‌دیدند و می‌بینند. در خصوص رسول خدا محمد نیز ایشان، قبل و بعد از ارسال رؤیاهایی می‌دید، و همان‌طور که می‌دید اتفاق می‌افتاد.

«محمد بن کعب و عایشه گفتند: نخستین وحیی که به رسول خدا انجام شد رؤیای صادقه بود. ایشان رؤیا می‌دید، و همچون سپیدۀ صبح برایش آشکار می‌شد.

صفحۀ PDF منبع ۹۹

سپس خلوت‌کردن برایش محبوب شد، و در غار حرا خلوت می‌گزید.»۱

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«اگر پیامبران و مرسلین به رؤیاهایی که پیش از ارسالشان در خواب می‌دیدند ایمان نمی‌آوردند و آن را تصدیق، و به مضمون آن عمل نمی‌کردند، به آن مقام بلند و قرب الهی که بعدها دست یافتند، نمی‌رسیدند و اصولاً خداوند آن‌ها را برای رسالت‌هایش برنمی‌گزید:

قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِینَ (رؤیایت را تصدیق کردی؛ و ما این چنین نیکوکاران را پاداش می‌دهیم).»۲

و این دلیلی است که شدت توجه رسول خدا را به رؤیاهای صادقه توضیح می‌دهد، تا آنجا که آن را نبوت و از مبشرات نبوت برمی‌شمرد.۳

به این ترتیب برای ما:

۱. معنای نبوت از دیدگاه دینی و راه‌های رسیدن غیب و اخبار آسمان به نبی مرسَل، به‌ویژه با رؤیاهای صادقه روشن می‌شود. ۲. اخبار آسمان و وحی رسیده به نبی مرسل با رصد و حفاظت الهی محافظت و حمایت می‌شوند؛ به‌طوری که رسیدن رسالت و وحی خداوند به‌صورت پاک و دقیق به نبی مرسل در این عالم جسمانی، و رسیدن آن به مردم به همان صورتی

صفحۀ PDF منبع ۱۰۰

که خداوند می‌خواهد، تضمین می‌شود؛ به‌نحوی که حتی گوشه‌ای از دسیسه‌های شیاطین و سپاهیانش با آن آمیخته نمی‌شود.

۲- معنای وحی ازدیدگاه دینی

وحی از منظر دینی، به معنای کلام خداوند است؛ و این نکته‌ای است که امام علی در پاسخ به پرسشگری تشکیک‌کننده به قرآن توضیح داده، و فرموده است: «...اما فرمایش حق‌تعالی وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ (هیچ بشری را نسزد که خداوند با او سخن بگوید مگر به‌وسیلۀ وحی، یا از ورای حجاب) یعنی هیچ بشری شایستگی آن را ندارد که خداوند با او سخن بگوید، مگر به‌وسیلۀ وحی، و نیز نه برای هیچ موجودی مگر از پشت حجاب، یا فرستاده‌ای بفرستد که به اذن او آنچه را بخواهد وحی کند؛ خداوند تبارک‌وتعالی ـکه بسی بلندمرتبه استـ چنین فرموده است. چه بسا با واسطۀ فرستادگان آسمان به او وحی می‌شود، و فرستادگان آسمان، رسولان زمین را تبلیغ می‌کنند؛ و چه بسا کلام میان رسولان اهل زمین و او، غیر از این باشد که با رسولان اهل آسمان کلام فرستاده شود. رسول خدا فرموده است: ای جبرئیل، آیا تو پروردگارت را دیده‌ای؟ جبرئیل عرض کرد: پروردگارم دیده نمی‌شود. رسول خدا فرمود: وحی را از کجا می‌گیری؟ عرض کرد: از اسرافیل می‌گیرم. فرمود: اسرافیل از چه‌کسی می‌گیرد؟ عرض کرد: از فرشته‌ای بالاتر از او که از روحانیون است می‌گیرد. فرمود: این فرشته از چه‌کسی می‌گیرد؟ عرض کرد: در دلش انداخته می‌شود، و این وحی است، و این کلام خداوند عزوجل است، و کلام خداوند به یک شکل نیست؛ از جمله کلامی است که خداوند به رسولان می‌فرماید، از جمله کلامی است که در دلشان انداخته است؛ همچنین رؤیایی است که فرستادگان می‌بینند، و نیز وحی و تنزیلی است که خوانده و قرائت می‌شود؛ این کلام خداست. به آنچه از کلام خدا که برایت توصیف کردم بسنده کن؛ زیرا معنای کلام خدا فقط به یک شکل نیست. بخشی از آن آنچه است که فرستادگان آسمان به فرستادگان زمین می‌رسانند.» گفت: ای امیرالمؤمنین، برایم گشایش حاصل کردی، خدا برایت گشایش

صفحۀ PDF منبع ۱۰۱

حاصل کند، و گره از کار من باز کردی، پس خداوند به تو پاداشی بزرگ ارزانی بدارد.۱

از این متن روشن می‌شود وحی ـبه‌طور کلیـ به چند شکل است:

۱. کلامی که خداوند به فرستادگانش می‌فرماید. ۲. آنچه در دل‌هایشان می‌اندازد. ۳. رؤیایی که فرستادگان می‌بینند. ۴. همچنین وحیِ تنزیلی که خوانده و قرائت می‌شود.

و همۀ این‌ها در این ویژگی که «کلام خدا هستند» جمع می‌شوند.

به‌علاوه لازم است بدانیم وحی فقط به انبیا اختصاص ندارد؛ بلکه همۀ مخلوقات را شامل می‌شود. خداوند سبحان به زنبور عسل وحی کرده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَأَوْحَیٰ رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یعْرِشُونَ۲ (و پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد از پاره‌ای کوه‌ها و از برخی درختان و از آنچه داربست می‌کنند خانه‌هایی برای خود برگیرد)؛ و به فرشتگان نیز وحی کرده است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِذْ یوحِی رَبُّكَ إِلَی الْمَلَائِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا۳ (آن هنگام که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند ثابت‌قدم بدارید)؛ و به مادر موسی نیز ـکه از انبیا نبودـ وحی کرد. حق‌تعالی می‌فرماید: وَأَوْحَینَا إِلَیٰ أُمِّ مُوسَیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ۴ (و به مادر موسی وحی کردیم: او را شیر بده، و چون بر او بیمناک شدی او را در نیل بینداز، و مترس و اندوه مدار که ما او را به تو بازمی‌گردانیم

صفحۀ PDF منبع ۱۰۲

و از پیامبرانش قرار می‌دهیم).

شیخ مفید می‌گوید:

«چه بسا ارتباط انسان با خداوند متعال از طریق وحی باشد، و چه بسا با نزول فرشته‌ای؛ نه به‌عنوان اینکه او یک پیامبر است که از سوی خداوند متعال خبر می‌دهد، یا اینکه فرستاده و سفیری میان خدا و آفریدگانش است؛ بلکه برای تسدید او در نفْسش، یا برای لذت‌بردن از مناجات با پروردگارش است؛ زیرا او آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند؛ و چه بسا خداوند متعال وظایف شخصی او را به او می‌آموزد، حتی اگر وظیفه‌اش تکمیل دین نبی‌اش و حفظ امت از گمراهی باشد.»۱

بله، آنچه به انبیا اختصاص دارد وحی رسالتی و تبلیغی است؛ یعنی تبلیغ رسالت الهی به بندگان و مکلفین.

همچنین «رؤیای صادقه» جزو وحی است. به همین دلیل رسول خدا ـهمان‌طور که در ارتباط نبوت با رؤیا گفته شدـ آن را جزو نبوت برشمرده است. همچنین به این دلیل که رویا، از جملۀ وحی است، و وحی، کلام خداوند است. امیرالمؤمنین رؤیای مومن را به‌عنوان کلام خدا توصیف کرده و فرموده است: «رؤیای مومن بر مجرای کلامی که پروردگار نزد او سخن می‌گوید جریان می‌یابد.»۲

اما در خصوص وحی از نظر مسلمانان، وحی ـهمان‌طور که می‌گویندـ اعلامی پنهانی، یا اشاره‌ای سریع است که گاهی با نوشتار یا با یک پیام یا الهام و مانند این‌ها حاصل می‌شود.

صفحۀ PDF منبع ۱۰۳

راغب اصفهانی گفته است:

«وحی: اصل وحی، اشاره‌ای سریع است؛ و از آنجا که در خود سرعت دارد گفته می‌شود: امری وحیی است؛ و این کار با سخن‌گفتن به‌شکل رمزگونه و کنایه‌آمیز انجام می‌شود. گاهی فقط با صدایی بدون هیچ ترکیبی، و گاهی با اشاره با استفاده از برخی اعضا، و گاهی با نوشتار است و ... و به کلمۀ الهی که به انبیا و اولیایش القا می‌شود وحی گفته می‌شود؛ و چه بسا این سخن خداوند به آن دلالت دارد: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَن یکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیا -الی قوله- بِإِذْنِهِ مَا یشَاء (هیچ بشری را نسزد که خداوند با او سخن بگوید مگر به‌وسیلۀ وحی ـتا آنجا که می‌فرمایدـ به اذن او آنچه را بخواهد)؛ و این یا با فرستاده‌ای قابل مشاهده انجام می‌شود که ذاتش دیده، و سخنش شنیده می‌شود، مثل رساندن جبرئیل به پیامبر، در شکل و صورتی مشخص؛ یا با شنیدن سخنی بدون دیدن انجام می‌شود، مثل شنیدن کلام خداوند توسط موسی؛ یا با القای در «روع» (قلب و نفس) انجام می‌شود همان‌طور که ایشان (سلام و درود بر وی) بیان کرده است: «روح‌القدس در قلب من دمید.» یا با الهام انجام می‌شود، مثل وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ أُمِّ مُوسیٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ (وبه مادر موسی وحی کردیم به او شیر بده)؛ یا با تسخیر انجام می‌شود، مثل این فرمایش حق‌تعالی: وَ أَوْحیٰ رَبُّكَ إِلَی النَّحْلِ (و پروردگارت به زنبور عسل وحی کرد)؛ یا با خواب انجام می‌شود، همان‌طور که ایشان (سلام و درود بر وی) فرموده است: «وحی قطع شد و از مبشرات، رؤیای مومن باقی مانده است»...»۱

توضیح: ما می‌توانیم بگوییم همۀ اقسامی که برای وحی بیان کرده‌اند ویژگی «کلام خداوند بودن» بر آن‌ها اطلاق می‌شود؛ اشاره‌ای سریع، نوشتن، پیام، الهام، و آنچه توسط فرشته در قلب انداخته می‌شود، یا فرستاده و تسخیر و رؤیا، همه‌شان کلام خدا هستند،

صفحۀ PDF منبع ۱۰۴

ولی نه به معنای کلام زبانی، یعنی همان واژه‌ها و زبانی که برایمان شناخته‌شده، و از حروف و کلمات و صداها تشکیل شده باشد؛ زیرا خداوند سبحان از اینکه با چنین زبانی سخن بگوید «مُنزّه» است. زبان گفتاری، نقص و کمبود و نیازمندی را می‌رساند و با صفات حادث‌ها توصیف می‌شود. «کلام خدا» به این معناست که خداوند سبحان، صفحۀ وجودی مخلوق (انسان، فرشته، جن، حتی زنبور عسل، و دیگر مخلوقات) را با آنچه می‌خواهد پر می‌کند و به او می‌رساند و او را از آنچه می‌خواهد ـاز طریق فعال‌سازی آنچه وجود مخلوق در خودش دارد و از طریق محتویات و معلوماتی که در وجود و کِیان او پنهان است و در نهایت او را به شناخت منظور خداوند می‌رساندـ با خبر می‌کند.

خداوند سبحان، با فرشتگان و انسان، از طریق وحی، با آنان سخن می‌گوید؛ به این صورت که صفحۀ وجود هرکدام از آنان را پر می‌کند و آنچه را خودش سبحان می‌خواهد در روحش نقش می‌زند؛ به‌نحوی که هرکدام از آنان رسالتی را که خداوند برایش در نظر گرفته و منظور از وحی‌اش را درک می‌کند. در خصوص جن و زنبور عسل و دیگر مخلوقات نیز وضعیت به همین صورت است، هرکدام به فراخور حال خودش. به همین دلیل است که «راه‌های به‌سوی خدا به تعداد مخلوقات» است.

وقتی می‌گویم خداوند با انسان از طریق وحی‌اش با انسان سخن می‌گوید منظور بنده این نیست که ضرورتاً سخن و وحی خداوند به انسان به‌شکل مستقیم از پشت حجاب باشد؛ بلکه چه بسا غالباً از طریق زنجیره‌ای از فرستادگان خدا (مثلاً فرشتگان) انجام می‌شود که وحی خدا از طریق آن‌ها فرستاده می‌شود تا اینکه در نهایت به انسان می‌رسد؛ همان‌طور که در بیان راه‌های رسیدن اخبار آسمان به انسان در این عالم گفته شد.

از ابوجعفر دربارۀ سخن خداوند: ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ (صاحب عرش ارجمند) نقل شده است، فرمود: «او خدای کریم مجید است.» و علی بن ابراهیم دربارۀ سخن خداوند: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ (بلکه آن قرآن مجید است * در لوحی محفوظ ) می‌گوید: «لوح محفوظ دو طرف دارد؛ طرفی به‌سوی راست عرش، و طرف دیگر روی پیشانی اسرافیل است. وقتی پروردگار (جل‌ذکره) با وحی سخن می‌گوید لوح به پیشانی

صفحۀ PDF منبع ۱۰۵

اسرافیل زده می‌شود و او در لوح نگاه می‌کند و آنچه را در لوح است به جبرئیل وحی می‌کند.»۱

شیخ صدوق در «باب اعتقاد دربارۀ چگونگی نزول وحی از سوی خداوند با کتاب‌ها دربارۀ امر و نهی» گفته است:

«اعتقاد ما در این خصوص این است که میان دو چشم اسرافیل لوحی وجود دارد. وقتی خداوند متعال بخواهد با وحی سخن بگوید آن لوح به پیشانی اسرافیل زده می‌شود و او در آن نگاه می‌کند و به آنچه در آن است نگاه می‌کند. آن را به میکائیل می‌دهد و میکائیل آن را به جبرئیل می‌دهد، و جبرئیل آن را به انبیا می‌دهد. اما حالتی مثل خلسه و از خود بی‌خود شدن۲ که به پیامبر دست می‌داد هنگامی پدیدار می‌شد که خداوند او را مخاطب قرار می‌داد تا آنجا که سنگین می‌شد و عرق می‌کرد.»۳

سخن خدا وحیِ اوست، و وحی خداوند سبحان به‌صورت گفتاری نیست. به همین دلیل حجت‌های خدا (درود خداوند بر ایشان) وحی را ـکه وحی قرآن نیز از جملۀ آن‌هاستـ به «قرارگرفتن آهن بر روی سنگ سخت» یا «کِشیده‌شدن زنجیر روی سنگ سخت» یا «صدا

صفحۀ PDF منبع ۱۰۶

و آوای زنگ» توصیف کرده‌اند:

از ابوجعفر دربارۀ فرمایش حق‌تعالی: وَلَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ حَتَّیٰ إِذَا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِی الْکَبِیرُ (و شفاعتگری در پیشگاه او سود نمی‌بخشد، مگر برای آن‌کس که به وی اجازه دهد. تا چون هراس از دل‌هایشان برطرف شود، می‌گویند «پروردگارتان چه فرمود»؟ می‌گویند «حقیقت؛ و او بلندمرتبۀ بزرگاست».) فرمود: «اهل آسمان‌ها در فاصلۀ میان بعثت عیسی بن مریم تا وقتی محمد مبعوث شود وحی نشنیدند. وقتی خداوند جبرئیل را به‌سوی محمد مبعوث کرد اهل آسمان‌ها صدای وحی قرآن را مانند افتادن آهن روی سنگ سخت شنیدند؛ و در نتیجه اهل آسمان‌ها بی‌هوش شدند. وقتی وحی تمام شد جبرئیل به راه افتاد و هربار که به اهل آسمان می‌رسید و اضطراب از دلشان برطرف می‌شد، برخی از آنان به برخی دیگر می‌گفتند پرودگار ما چه گفت؟ گفتند: حق؛ و او بلندمرتبۀ بزرگ است.»۱

حرث بن هشام از رسول خدا پرسید: ای رسول خدا، وحی چگونه برای تو می‌آید؟ رسول خدا فرمود: «گاهی مثل صدای جیرینگ‌جیرینگ زنگوله برایم می‌آید، و حالتی سخت به من دست می‌دهد و احساس سنگینی می‌کنم؛ و وقتی آنچه را القا می‌شود دریافت می‌کنم آن‌گاه آن صدا قطع می‌شود؛ و گاهی فرشته به‌صورت مردی برای من نمایان می‌شود و با من سخن می‌گوید؛ آنچه او می‌گوید من دریافت می‌کنم.»۲

رسول خدا فرموده است: «وقتی خداوند با وحی سخن می‌گوید اهل آسمان از آسمان صدایی مثل افتادن زنجیر روی سنگ سخت می‌شنوند، و بی‌هوش می‌شوند؛ و به همین صورت هستند تا اینکه جبرئیل نزدشان بیاید. وقتی جبرئیل نزد آنان بیاید ترس از دلشان می‌رود. فرمود: می‌گویند ای جبرئیل، پروردگارت چه فرمود؟ می‌گوید حق. می‌گویند

صفحۀ PDF منبع ۱۰۷

حق است، حق است.»۱

اکنون ـبه‌طور خلاصهـ معنای نبوت و وحی از منظر دینی برای ما روشن شد. حال به مطرح‌کردن شبهات تشکیک‌کنندگان که به این جنبه ارتباط دارد بازمی‌گردیم.

شبهۀ ۷: آغازبعثت و وحی

بیشتر تشکیک‌کنندگان رسول خدا را متهم می‌کنند به اینکه در شناخت هویت وحیِ نازل‌شده بر حضرتش، و نیز منبعی که در ابتدای بعثت و ارسال برایشان می‌آمد شک‌وتردید داشت (چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدسش بسی به‌دور است). استناد آنان در این خصوص، برخی روایت‌هایی است که در کتاب‌های مسلمانان آمده است که سیرۀ ایشان را در آن زمان حکایت می‌کنند و اشاره دارند به اینکه آن حضرت در حیرت و سرگردانی بود، و از نبوت خود اطلاع نداشت، تا اینکه «ورقة بن نوفل» به ایشان اطمینان داد!

حتی برخی از آنان چنین می‌افزایند که وحی نازل‌شده بر آن حضرت در ابتدای بعثتش فقط عبارت بود از رؤیاهایی که در خواب می‌دید و آنچه در غار حرا در آن واقعۀ معروف در سن چهل‌سالگی برایش جریان یافت نیز از همان صِنف بوده است؛ همان واقعه‌ای که ـطبق اعتقاد بیشتر مسلمانانـ لحظۀ بعث و نزول وحی بر ایشان بوده است.

پاسخ:

در برخی از کتاب‌های اهل‌سنت مطالبی آمده است که از آن‌ها چنین برداشت می‌شود که رسول خدا دربارۀ امر نبوت خود در تردید و سرگردانی بود، یا دربارۀ نبوت خود ترسان بود و در شک‌وتردید به سر می‌برد؛ و ورقة بن نوفل کسی بود که ایشان را مطمئن می‌ساخت و ترسش را تسکین می‌داد. این‌ها روایاتی است که معانی نادرستی در خود دارند و ما به آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۱۰۸

اعتقاد نداریم. نمونه‌ای از این دست روایات تقدیم حضور می‌شود:

بخاری روایت کرده است:

«از عایشه ـام‌المؤمنینـ روایت شده است، گفت: اولین وحیی که برای رسول خدا آغاز شد رؤیای صالحه در خواب بود. ایشان هر رؤیایی که می‌دید همچون روشنی صبح اتفاق می‌افتاد. سپس به خلوت علاقه‌مند شد و در غار حرا خلوت می‌گزید و در آن مناجات می‌کرد. این عبارت به این صورت بود که پیش از آنکه به‌سوی خانواده‌اش بازگردد و توشه‌ای برگیرد چند شب عبادت می‌کرد، سپس به نزد خدیجه بازمی‌گشت، و توشه‌ای همانند آن را برمی‌داشت، تا اینکه ـدرحالی‌که در غار حرا بودـ حق به‌سویش آمد. فرشته نزد ایشان آمد. گفت بخوان. فرمود من نمی‌توانم بخوانم. فرمود مرا گرفت و فشرد تا اینکه به نهایت سختی رسیدم. سپس مرا رها کرد و گفت بخوان. فرمود من نمی‌توانم بخوانم. فرمود مرا دوباره گرفت و فشرد تا اینکه به نهایت سختی رسیدم. سپس مرا رها کرد و گفت بخوان. فرمود من نمی‌توانم بخوانم. فرمود مرا برای بار سوم گرفت و فشرد تا اینکه به نهایت سختی رسیدم. سپس مرا رها کرد و گفت «بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید. انسان را از خون بسته آفرید. بخوان که پروردگارت باکرامت است». رسول خدا درحالی‌که در دلش ترس داشت بازگشت. نزد خدیجه دختر خویلد وارد شد و فرمود: مرا بپوشانید. مرا بپوشانید. مرا بپوشانید. تا اینکه ترس از ایشان رفت. به خدیجه این خبر را فرمود و به او بیان کرد برای خودش بیمناک شده است.۱ خدیجه عرض کرد: به خدا سوگند، این‌چنین نیست. خداوند هرگز تو را خوار نخواهد کرد. تو صلۀ

صفحۀ PDF منبع ۱۰۹

رحم می‌کنی و همه را تحمل می‌کنی و تهیدست را دستگیری را می‌کنی، و مهمان را احترام می‌کنی، و حق را با وجود سختی‌ها یاری می‌دهی. خدیجه او را برد تا اینکه نزد ورقة بن نوفل بن اسد بن عبدالعزی، پسرعموی خدیجه رسیدند. او مردی بود که به کیش نصارا درآمده بود و کتاب عبرانی می‌نوشت، و هرآنچه را خدا می‌خواست از انجیل به عبرانی می‌نوشت. او پیرمرد بزرگی بود که نابینا شده بود. خدیجه به او گفت: ای پسرعمو، از برادرزاده‌ات بشنو. ورقه به او گفت: ای برادرزاده‌ام، چه دیدی؟ رسول خدا آنچه را دیده بود به او خبر داد. ورقه به او گفت: این ناموسی است که خداوند بر موسی نازل فرمود. ای کاش در آن زمان بودم. ای کاش در روزی که قوم تو، تو را بیرون می‌رانند زنده باشم. رسول خدا فرمود: آیا مرا بیرون می‌رانند. گفت: بله. هیچ‌کسی چیزی را که تو آورده‌ای نیاورده است، و اگر بازگردم و روزگار تو را درک کنم تو را بسیار یاری خواهم داد. سپس مدت کمی پس از این ماجرا ورقه از دنیا رفت و وحی [مدتی] قطع شد.»۱

بنده عرض می‌کنم: نکاتی دربارۀ این روایت و روایت‌های مشابه آن ـکه در رابطه با مسئلۀ آغاز وحی، و وحیِ نازل‌شده بر رسول خدا در غار حرا روایت شده‌اندـ تقدیم حضور می‌شود، و این نکات باورهای ما را دربارۀ سرآغاز وحی رسول ـکه با آن‌ها خدا را دین‌داری می‌کنیمـ نیز در خود دارند:

۱. اینکه سرآغاز نزول وحی بر رسول خدا با رؤیا بوده، صحیح است، و روایت‌هایی که از اوصیای رسول خدا وارد شده‌اند آن را تأیید می‌کنند؛ ولی این قضیه فقط به وحی با رؤیا خلاصه نشد، بلکه سرآغاز وحی با رؤیا بود، و سپس بعد از آن در بیداری انجام می‌شد.

صفحۀ PDF منبع ۱۱۰

۲. نزول وحی بر رسول خدا فقط در غار حرا خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در غار حرا و در جاهای دیگر بر ایشان وحی نازل می‌شد. وحی با رؤیا، پیش از وحی نازل‌شده بر ایشان در غار حرا در واقعۀ مشهوری بود که در این روایت به آن اشاره شده است؛ و این یعنی اینکه سرآغاز نزول وحی بر رسول خدا در همان واقعۀ مشهور غار حرا بوده باشد باوری نادرست است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«دربارۀ آغاز وحی رسول خدا، با رؤیا بود. سپس بعد از آن در بیداری صورت می‌پذیرفت؛ و بخشی از آن در غار حرا اتفاق افتاد.»۱

مجلسی در بحار روایت کرده است:

«وقتی پیامبر به ۳۷ سالگی رسید در خواب خود رؤیا می‌دید؛ گویی شخصی نزد ایشان می‌آمد و عرضه می‌داشت: ای رسول خدا! و درحالی‌که ایشان در کوهستان گوسفندان را شَبانی می‌کرد، ناگاه نگاهش به شخصی افتاد که به او می‌گفت: ای رسول خدا! به او فرمود: تو چه‌کسی هستی؟ گفت: من جبرئیل هستم. خداوند مرا به‌سوی تو فرستاده است تا تو را به‌عنوان فرستاده انتخاب کند؛ و رسول خدا آن را مخفی نگاه می‌داشت... .»۲

کلینی روایت کرده است: از احول، گفت: از ابوجعفر دربارۀ رسول و نبی و محدث پرسیدم. فرمود: «رسول کسی است که جبرئیل به نزدش می‌آید و او را می‌بیند و با او سخن می‌گوید. چنین شخصی رسول است؛ اما نبی کسی است که در خواب می‌بیند، مثل خواب‌دیدن ابراهیم، و مثل آنچه رسول خدا پیش از آمدن وحی از اسباب و علایم نبوت می‌دید تا آنکه جبرئیل رسالت را از جانب خدا برایش آورد؛ و محمد هنگامی که نبوت

صفحۀ PDF منبع ۱۱۱

برایش فراهم شد و رسالت از جانب خدا برایش آمد جبرئیل برایش پیغام می‌آورد و رو در رو با او سخن می‌گفت... .»۱

از این فرمایش امام: «و مثل آنچه رسول خدا پیش از آمدن وحی از اسباب و علایم نبوت می‌دید» و «نبوت برایش فراهم شد و رسالت از جانب خدا برایش آمد» می‌توانیم بفهمیم آنچه برای رسول خدا در غار حرا اتفاق افتاد وحیِ رسالتی بوده است؛ یعنی وحیی در سطح رسالت، که جبرئیل آن را از جانب خداوند آورده بود، و آنچه از وحی پیش از آن برای رسول خدا نازل می‌شد وحی در سطح نبوت بوده است.

۳. در تمامی حالاتی که به رسول خدا وحی می‌شد، رسول خدا در تمامی آن موقعیت‌ها منبع وحی را به‌طور کامل می‌شناخت و هیچ شک‌وتردیدی به وجودش راه نیافت، چه برسد به اینکه دربارۀ منبع وحیی که در غار حرا برایش اتفاق افتاده بود دچار شک‌وتردید شده باشد! ۴. اینکه در این روایت آمده است فرشته به رسول خدا گفت بخوان و رسول خدا به فرشته پاسخ می‌دهد «من نمی‌توانم بخوانم»، و تحت فشار قرار گرفتن رسول خدا در غار حرا و اینکه این‌ها سه مرتبه تکرار شد سخن نادرستی است و ما آن را باور نداریم؛ زیرا به این معنا خواهد بود که رسول خدا با آن حالت وحیی که در غار حرا با آن مواجه شده بود به‌طور کامل ناآشنا بود، و چنین نتیجه‌ای با اینکه پیش از آن از طریق رؤیا برایش وحی می‌شد منافات دارد، و با اینکه آن حضرت منبع وحی را در تمام حالت‌های پیشین می‌شناخت که در نهایت باعث شد برای عبادت خداوند و توجه به خداوند سبحان خلوت گزیند؛ همان‌طور که روایت‌های آمده از اوصیای رسول خدا به آن اشاره دارد و در ادامه برخی از آن‌ها بیان خواهد شد.

صفحۀ PDF منبع ۱۱۲

۵. مسئلۀ رفتن رسول خدا به نزد ورقة بن نوفل به این معنا نیست که رسول خدا ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنندـ در نبوت خود شک یا تردیدی داشته است، و هر متن روایی که چنین بویی از آن به مشام برسد صحیح نیست؛ بلکه درست آن است که رفتن ایشان به نزد ورقه و دیگر علمای ادیان امثال او فقط برای رساندن رسالت خداوند به او و خبردادن وحی‌اش به او و دعوت آنان به‌سوی دین خدا بوده است.

از سید احمدالحسن دربارۀ مطلبی پرسیدم که در روایت‌های اهل‌سنت دربارۀ آغاز بعثت رسول خدا آمده است، و اینکه فرشته به ایشان گفت بخوان، و رسول خدا به او پاسخ داد من نمی‌توانم بخوانم، و سپس بازگشتِ ایشان به‌صورت هراسان و وحشت‌زده، و رفتن ایشان به‌همراه سیده خدیجه به نزد ورقه و ... ـکه در روایت پیش‌گفتۀ عایشه و دیگر روایت‌ها آمدهـ آیا صحیح است، ایشان پاسخ داد:

«... اما رفتن ایشان به نزد ورقة بن نوفل یا دیگر علمای ادیان در آن زمان، مانعی ندارد به این منظور بوده باشد که آنان را تبلیغ کند و وضعیت خودش را به آنان بشناساند و اینکه به آن‌ها بگوید به او وحی می‌شود؛ اما جزئیات روایتی که بیان کردی و اینکه از وضعیتی که در غار حرا داشته هیچ اطلاعی نداشته است چنین گفته‌ای با وضعیت رسول خدا هم‌خوانی ندارد، و اینکه پیش از آن در رؤیا به ایشان وحی می‌شده است، و اینکه برای توجه به خداوند و پرستش به غار حرا می‌رفت. واقعۀ غار حرا، به‌صورت ناگهانی و بدون هیچ مقدمه‌ای نبود؛ بلکه فقط حالت وحی جدیدی بود که رسول خدا با آن مواجه شده بود؛ همان‌طور که با حالت‌های وحی پیش از آن مواجه شده بود و آن‌ها را می‌شناخت و منبعشان را می‌شناخت؛ منبعی که متوجهش می‌شد و با عبادت، به آن نزدیک می‌شد.»۱

صفحۀ PDF منبع ۱۱۳

۶. اما دربارۀ نقش سیده خدیجه در ابتدای بعثت رسول خدا، ما اعتقاد داریم ایشان و امام علی اولین افرادی بودند که به رسول خدا ایمان آوردند، و همین که آن‌ها را به اسلام دعوت کرد آن‌ها رسالت وی را تصدیق کردند. این نکته‌ای است که در روایت‌های اوصیای رسول خدا و حتی در روایت‌های دیگران واضح و روشن است.

خدیجه رسول خدا را یاری داد و در کنارش ایستاد، و با جان و مال و هرآنچه داشت او را یاری داد؛ تا آنجا که امّ‌سلمه ـدرحالی‌که برخی از زنان رسول خدا به‌همراهش بودـ روزی پس از رحلت خدیجه وقتی یادش به میان آمد یادآور می‌شود که رسول خدا فرموده است: «خدیجه، و کجا مثل خدیجه پیدا می‌شود؟ وقتی مردم مرا تکذیب کردند او مرا تصدیق کرد، و مرا برای دین خدا یاری داد، و با اموالش مرا حمایت کرد. خداوند عزوجل به من دستور داد به خدیجه قصری زمردی در بهشت مژده بدهم، به‌طوری که هیچ رنج و زحمتی در آن نباشد.»۱

در نخستین روزهای بعثت رسول خدا، خداوند به وی دستور داد به‌خاطر مسئله‌ای که به رسالت تعلق داشت از خدیجه کناره بگیرد. آن حضرت راضی شد، ولی دوری از خدیجه بسیار اندوهگینش کرد. رسول خدا عمار بن یاسر را به‌سوی او فرستاد تا نامه‌ای را به او برساند که در آن فرموده بود: «خدیجه، گمان نکن جدایی من از تو به‌سبب غضبی است که از تو دارم؛ لیکن پروردگار عزوجل چنین دستوری به من داده است و من برای امتثال امر او چنین کردم. ای خدیجه، دراین‌باره جز خیر اندیشۀ دیگری نداشته باش؛ چراکه خداوند عزوجل هر روز چند مرتبه به‌خاطر تو بر فرشتگانش مباهات می‌کند.»۲

متون دربارۀ فضایل خدیجه واقعاً بسیار هستند و بنده در اینجا در مقام بیان آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۱۱۴

نیستم؛ چراکه این پژوهشی دربارۀ پاسخ به شبهات است، ولی آنچه در اینجا می‌خواهم بیان کنم این است که سیده خدیجه در تصدیق بعثت رسول خدا از همان ابتدای شروع دعوتش هیچ شک‌وتردیدی نداشت، و هیچ کاری انجام نداد تا آنچه را رسول در غار حرا دیده بود آزمایش کند، و اینکه آیا وحی از سوی خداوند بوده یا چیز دیگری بوده است، همان‌طور که برخی از روایت‌های اهل سنت مثل روایت زیر به آن اشاره دارند:

«از اسحاق [گفت]: اسماعیل بن ابوحکیم ـغلام آل‌زبیرـ به من گفت: (و این حدیث را از خدیجه دختر خویلد برایش بیان کرده است)؛ اینکه خدیجه دربارۀ نبوتی که خداوند با آن بر پیامبر اکرام کرده بود به رسول خدا عرض کرد: ای پسرعمو، آیا می‌توانی دربارۀ هم‌صحبتت که نزد تو آمده است به من خبر بدهی. فرمود: بله. او عرض کرد: اگر نزد تو آمد به من خبر بده. درحالی‌که رسول خدا نزد وی بود ناگاه جبرئیل آمد و رسول خدا او را به وی نشان داد. فرمود: ای خدیجه، این جبرئیل است. عرض کرد: آیا الآن او را می‌بینی؟ فرمود: بله. عرض کرد: سمت راست من بنشین. جابه‌جا شد و نشست. گفت: آیا الآن او را می‌بینی؟ فرمود: بله. گفت: جابه‌جا شو و در دامن من بنشین. [رسول خدا] جابه‌جا شد و در دامن او نشست. گفت: آیا الآن او را می‌بینی؟ فرمود: بله. سر برهنه کرد و حجابش را برداشت درحالی‌که رسول خدا در دامن او نشسته بود. عرض کرد: آیا الآن او را می‌بینی؟ فرمود: خیر. عرض کرد: این شیطان نیست. این قطعاً فرشته است. ای پسرعمو، ثابت‌قدم باش و تو را بشارت باد. سپس به او ایمان آورد و گواهی داد آنچه آورده، حق است.»۱

مضمون این روایت بی هیچ تردیدی نادرست و باطل است؛ نه‌فقط از جهت اشکال گرفتن به سرعت تصدیق سیده خدیجه و ایمان‌آوردنش به‌مجرد دعوت‌شدن توسط رسول

صفحۀ PDF منبع ۱۱۵

خدا، و اینکه با علی پشت سر ایشان نماز خواند درحالی‌که فرد چهارمی با آنان نماز نمی‌خواند، همان‌طور که متون دینی صحیح به این حقیقت مهر تأیید زده‌اند؛ بلکه مسئلۀ مهم‌تر، این است که این روایت اشکال‌گرفتن به تصدیق رسول خدا دربارۀ وحیی است که در طول دوران پیش از این حادثه ادعا می‌شود به رسول خدا وحی می‌شده است، از جمله وحی نازل‌شده در غار حرا؛ چراکه این واقعه پس از واقعۀ غار حرا پیش آمده بود. این علاوه بر آن است که پیش‌تر اشاره کردیم قبل از واقعۀ غار حرا، به رسول خدا وحی می‌شد و آن حضرت منبع وحی را به‌طور دقیق می‌شناخت. به همین دلیل بود که برای پرستش و تقرب به پروردگارش گوشۀ عزلت گزید، و این علاوه بر تصدیق وحی نازل‌شده در حاثۀ غار توسط آن حضرت بود. در نتیجه مضمونی که این روایت به آن اشاره می‌کند قطعاً و یقیناً باطل است.

۷. برخی از روایت‌هایی که اعتقاد ما را دربارۀ مسئله آغاز بعث رسول خدا توضیح می‌دهند تقدیم حضور می‌شود؛ و تدبر در این روایات، خلل و کمبودهایی را که در دو روایت پیش‌گفتۀ اهل‌سنت و روایات دیگر امثال آن‌ها در خود دارند برای شما روشن می‌کنند:

مجلسی در بحار روایت کرده است:

«وقتی پیامبر به ۳۷ سالگی رسید در خواب خود رؤیا می‌دید گویی شخصی نزد ایشان می‌آمد و عرضه می‌داشت: ای رسول خدا! و درحالی‌که ایشان در کوهستان گوسفندان را شَبانی می‌کرد، ناگاه نگاهش به شخصی افتاد که به او می‌گفت: ای رسول خدا! به او فرمود: تو چه‌کسی هستی؟ گفت: من جبرئیل هستم. خداوند مرا به‌سوی تو فرستاده است تا تو را به‌عنوان فرستاده انتخاب کند؛ و رسول خدا آن را مخفی نگاه می‌داشت. جبرئیل آبی از آسمان فرستاد و گفت: ای محمد، وضو بگیر. جبرئیل چگونگی وضوگرفتن را با شستن صورت و دست‌ها از آرنج، و مسح سر و پاها را تا برآمدگی بالای دو پا (کعبین) به او آموخت؛ و رکوع و سجود را به او آموخت. علی خدمت رسول خدا (درود خداوند به هر دو) وارد شد

صفحۀ PDF منبع ۱۱۶

درحالی‌که آن حضرت در حال نماز خواندن بود؛ و این هنگامی بود که آن حضرت چهل سال را تمام کرده بود. وقتی به وی نگاه کرد نماز می‌خواند، گفت: ای ابوالقاسم، این چیست؟ فرمود: این نمازی است که خداوند مرا به آن دستور داده است. آن حضرت او را به اسلام دعوت کرد، و او اسلام آورد و با ایشان نماز خواند، و خدیجه [نیز] اسلام آورد، و جز رسول خدا، و علی و خدیجه که پشتِ‌سرش نماز می‌خواندند شخص دیگری نبود. وقتی چند روز گذشت ابوطالب به منزل رسول خدا وارد شد درحالی‌که جعفر با او بود. به رسول خدا نگاه کرد درحالی‌که علی کنار او نماز می‌خواند. به جعفر گفت: ای جعفر، کنار پسرعمویت نماز بخوان. جعفر بن ابی‌طالب در جانب دیگر ایستاد. سپس رسول خدا به یکی از بازارهای عرب رفت و زید را دید و او را برای خدیجه خریداری کرد، و او را غلامی تیزهوش دید. وقتی [خدیجه] با آن حضرت ازدواج کرد او را به ایشان [به رسول خدا] بخشید. وقتی رسول خدا [به زید] خبر داد زید نیز اسلام آورد، و به این ترتیب پشت رسول خدا، علی و جعفر و زید و خدیجه نماز می‌خواندند.»۱

امام علی بن محمد هادی فرموده است: «اما ماجرای دادن کوه‌ها و صخره‌ها و سنگ‌ها به ایشان: رسول خدا وقتی تجارت به شام را رها کرد، و تمام آنچه را خداوند متعال از این تجارت‌ها روزی‌اش کرده بود صدقه داد، هر روز بالای حرا می‌رفت و از قله‌های آن به آثار رحمت خداوند و انواع عجایب رحمت او و بدایع حکمتش نگاه می‌کرد. به اطراف آسمان و کرانه‌های زمین و دریاها و بیابان‌ها و خشکی‌ها نگاه می‌کرد. از این آثار عبرت می‌گرفت و با این آیات یادآوری می‌کرد، و خداوند را به راستی عبادت می‌کرد. وقتی چهل سال برایش کامل شد و خداوند عزوجل به دلش نظر افکند آن را برترین و بزرگ‌ترین و اطاعت‌کننده‌ترین و خاشع‌ترین و خاضع‌ترین دل‌ها یافت. به درب‌های آسمان اجازه داد و

صفحۀ PDF منبع ۱۱۷

آن‌ها گشوده شدند، و محمد به آن‌ها نگاه می‌کرد. به فرشتگان اجازه داد و آن‌ها فرود آمدند و محمد به آنان نگاه می‌کرد. به رحمت فرمان داد و از ساق عرش به سر محمد فرود آمد و آن حضرت را در خود گرفت. به جبرئیل روح‌الامین نگاه کرد که در نور پوشیده، و طاووس فرشتگان بود. نزد وی فرود آمد و او را گرفت و تکان داد و گفت: ای محمد، بخوان. فرمود: چه بخوانم؟ گفت: ای محمد: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَکْرَمُ * الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ (بخوان به نام پروردگارت که آفرید * انسان را از علق آفرید * بخوان و پروردگار تو کریم‌ترین است * همان کس که به‌وسیلۀ قلم آموخت * به انسان آنچه را نمی‌دانست آموخت). سپس آنچه را پروردگار عزوجل به او وحی کرده بود به آن حضرت وحی کرد. سپس رو به‌سوی بالا صعود کرد، و محمد از کوه پایین آمد درحالی‌که تعظیم جلال خداوند او را فراگرفته بود، و همچنین درد و تبی که به‌خاطر جایگاه بزرگ آن به وی عارض شده بود. از تکذیب خبری که با خود داشت توسط قریش به‌شدت دل‌نگران بود، و اینکه وی را به دیوانگی و اینکه تحت تأثیر شیطان‌ها قرار گرفته است متهم کنند؛ و حال آنکه آن حضرت از همان ابتدا عاقل‌ترین آفریدگان و باکرامت‌ترین موجودات خداوند بود، و مبغوض‌ترین چیزها نزد او، شیطان، و کارها و سخنان دیوانه‌ها بود. خداوند عزوجل خواست سینه‌اش را گشایش دهد و قلبش دلیر شود؛ پس کوه‌ها و صخره‌ها و آبادی‌ها را به سخن واداشت، و هرگاه که به قسمتی از آن‌ها می‌رسید او را ندا می‌داد: ای محمد، سلام بر تو. ای ولی خدا، سلام بر تو. ای فرستادۀ خدا، سلام بر تو... .»۱

امام صادق فرمود: «وقتی رسول خدا به چهل‌سالگی رسید صدایی از آسمان شنید که می‌گفت: محمد، تو فرستادۀ خدا هستی و من جبرئیل هستم. وقتی در بالاترین نقطۀ دره، جبرئیل به او نشان داده شد درحالی‌که عبای سُندس به دوش داشت، زیراندازی از زیراندازهای بهشت برایش آورد و ایشان را روی آن نشاند و به او خبر داد او فرستادۀ

صفحۀ PDF منبع ۱۱۸

خداوند است و آنچه را [خداوند] خواسته بود به وی دستور داد. سپس عرض کرد: من جبرئیل هستم؛ و برخاست. محمد به‌سوی گوسفندان رفت. او گوسفندان عمویش ابوطالب را شَبانی می‌کرد. فرمود: هیچ درختی و هیچ زمینی نبود، مگر اینکه به من درود می‌فرستاد و به من تهنیت می‌گفت.»

همچنین: «وقتی ایشان در بالای شهر مکه بود جبرئیل نزد ایشان آمد و با پای خود به کنارۀ کوه زد و چشمه‌ای جاری شد؛ و وضو گرفت تا چگونگی وضوی نماز را به ایشان آموزش دهد. سپس رسول خدا وضو گرفت. سپس جبرئیل نماز خواند و رسول خدا نیز نماز خواند؛ و آن نماز، نماز ظهر بود. این اولین نمازی بود که واجب شده بود. رسول خدا نزد خدیجه بازگشت و به وی خبر داد و او نیز وضو گرفت و نماز خواند.»۱

کسی که روایت‌های اوصیای پاک و مطهر را می‌خواند ـروایاتی که وضعیت جدشان مصطفی را هنگام آغاز بعثت توصیف می‌کنندـ ملاحظه می‌کند رسول خدا در قلۀ یقین و آرامش و تصدیق وحی پروردگارش به سر می‌برد، و این با توجه به اطاعت و فرمانبرداری و تسلیم‌شدن وی روشن و واضح است، و همان‌طور که مشاهده می‌شود هیچ اثری از شک‌وتردید در ساحت مقدس ایشان وجود ندارد.

بنده فکر می‌کنم دقت در مطالب گفته‌شده برای پاسخ به شبهۀ تشکیک‌کنندگان کفایت می‌کند.

نکته: بنده متوجه شدم برخی از تشکیک‌کنندگان که به روایت پیش‌گفتۀ عایشه استناد می‌کنند ـکه در آن ادعا می‌شود رسول خدا وقتی فرشته به وی گفت «بخوان» سه مرتبه پاسخ داد «من نمی‌توانم بخوانم»ـ این را دلیلی برای کوتاهی ایشان در فهم و درک قلمداد می‌کنند (چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است). این سخنی پوچ و بی‌ارزش است و ارزش علمی آن از طریق توضیحاتی که برای این روایت گفته شد روشن

صفحۀ PDF منبع ۱۱۹

می‌شود. چنین گفته‌ای فقط از تقطیع‌کننده‌ای صادر می‌شود که از انتشار راستی و پاکی و فضیلت و پیروزی صاحب آن و بالارفتن شأن و جایگاهش، از نظر روانی در سختی است. علاوه بر حماقتی که چنین شخصی دچارش است و چنین گفته‌هایی مطرح می‌کند، برای تکذیب آن‌ها گواهی بسیاری از فلاسفه و دانشمندان غربی که دربارۀ ویژگی‌های استثنایی رسول خدا تحقیق کرده و او را در میان بزرگان جهان برشمرده‌اند کفایت می‌کند؛ و در ادامه برخی از سخنان آن‌ها خواهد آمد.

همچنین: اتصاف رسول خدا به فهم و تیزهوشی و حکمت و ذکاوت، خصوصیتی است که همه آن را می‌دانند، و از طریق آموزه‌ها و کارها و رفتارهایی که در طول مدت دعوتش به‌سوی خداوند و راهبری مؤمنان به‌سوی خدا از آن حضرت سر زده، روشن و بدیهی است؛ چه در مکه و چه در مدینۀ منوره؛ و حتی تا آخرین لحظه از عمر شریفش. حکمت می‌گوید: «آنان را از میوه‌هایشان بشناسید.» کسی که در سیرۀ ایشان به تحقیق بپردازد مشاهده می‌کند این ویژگی از خورشید میان روز هم روشن‌تر است؛ و کسی که تحقیق و جست‌وجو برایش دشوار است فکر می‌کنم خواندن همین کتاب برایش کفایت می‌کند تا به چنین نتیجه‌ای دست یابد.

شگفت آنکه در عین حال که برخی از تشکیک‌کنندگان اتهام کوتاهی فهم و درک را به رسول خدا وارد می‌کنند (که هرگز چنین نیست)، برخی دیگر از آنان چنین مطرح می‌کنند که رسول خدا الزاماً فرستاده‌ای از سوی خدا نبوده است، بلکه تأثیری که روی افراد می‌گذاشته و آن‌ها به دعوتش می‌گرویدند فقط به خاطر شخصیت ممتاز و صفات و ویژگی‌هایی بوده است که عقل و دل افراد نزدیک به او را و کسانی را که با او در تماس بودند می‌ربود!

انصاف کجا رفت؟ کسی که انصاف ندارد با خود چه‌ها که نمی‌کند؟!

شبهه ۸: آموختن ازبحیرا

صفحۀ PDF منبع ۱۲۰

طبق نظر مورخین رسول خدا در همراهی با عمویش ابوطالب به شام سفر کرد و در آنجا با راهبی مسیحی به‌نام «بحیرا» دیدار کرد. تشکیک‌کنندگان سعی می‌کنند چنین به تصویر بکشند که رسول خدا دین نصرانیت را از او در آن سفر آموخت، و در نتیجه آموزه‌هایی که با خود داشت از این دیدار و امثال آن بوده، و آن حضرت پیامبر و فرستاده‌ای که به او وحی می‌شده نبوده است!

پاسخ:

متن تاریخی زیرا داستان سفر رسول خدا به همراه عمویش به شام و دیدارش با بحیرا را توضیح می‌دهد:

«سپس ابوطالب به‌سوی شام رهسپار شد. وقتی می‌خواست به راه بیفتد رسول خدا به او چسبید و او دلش نرم شد و آن حضرت را با خود برد، درحالی‌که رسول خدا نُه سال داشت. وقتی کاروان به بُصری در سرزمین شام رسید راهبی در آنجا بود که صومعه‌ای داشت و به او بحیرا می‌گفتند و در نصرانیت، صاحب علم بود. در آن صومعه همواره راهبی وجود داشت که علم آنان را می‌آموخت، و کتاب‌هایی بود که آن‌ها به ارث می‌بردند. وقتی بحیرا آن‌ها را دید برایشان غذای زیادی درست کرد، زیرا او ابری را بر بالای سر رسول خدا دیده بود که در میان آن جماعت بر سر او سایه انداخته بود، تا آنکه آن‌ها نزدیک شدند و در سایۀ درختی که در نزدیکی او قرار داشت اطراق کردند. او به آن درخت نگاه کرد که شاخه‌هایش خشکیده بود و نمی‌توانست سایۀ زیادی برایشان ایجاد کند. پس از صومعۀ خود خارج شد و به‌سوی آن‌ها رفت و آن‌ها را صدا زد. چون بحیرا رسول خدا را دید، او را به‌دقت برانداز کرد، و قسمت‌هایی از بدنش را که می‌توانست صفاتی را از آن‌ها دریابد به دقت واکاوی کرد.

وقتی مردم از غذاخوردن فارغ و پراکنده شدند او از پیامبر دربارۀ چیزهایی از حالتش در بیداری و خواب سؤال کرد و بحیرا آن‌ها را موافق با صفاتی که

صفحۀ PDF منبع ۱۲۱

می‌شناخت دید. سپس به مُهر نبوت میان دو شانۀ آن حضرت نگاه کرد. سپس بُحیرا به عمویش ابوطالب گفت: این پسر با تو چه نسبتی دارد؟ گفت: پسرم است. بحیرا گفت: پدر او نباید زنده باشد. ابوطالب گفت: او برادرزادۀ من است، و پدر او در حین بارداری مادرش فوت کرده است. بحیرا گفت: راست گفتی. او را به دیار خودت بازگردان و از یهودیان بر او بیمناک باش، که به خدا سوگند اگر او را ببینند و آنچه را من از او دانستم بدانند قطعاً به او شرّی می‌رسانند. او شخصیتی است که جایگاهی عظیم دارد.»۱

حال اگر ما این متن تاریخی را با شبهۀ تشکیک‌کنندگان مقایسه کنیم می‌توانیم به نتایج زیر برسیم:

۱. ادعای آنان مبنی بر تعلیم پیامبر توسط بُحیرای راهب دلیلی ندارد؛ و وقتی دلیلی در کار نباشد چیزی جز حدس و ظن و گمان و توهمات و جفاکاری نسبت به پیامبر باقی نمی‌ماند، نه کمتر و نه بیشتر. ۲. طبق متن، رسول خدا هنگام ملاقات با بحیرا نُه سال داشت، حال آنکه بعثت آن حضرت در سن چهل‌سالگی بود؛ پس آن دیدار با بعثتش از سوی خداوند بیش از سی سال فاصلۀ زمانی داشته است. ۳. این کاروان نه با بحیرا قرار ملاقاتی داشت و نه اساساً از ابتدا برای دیدار با او برنامه‌ریزی کرده بود. دیدار با بحیرا به‌طور کاملاً اتفاقی در نتیجۀ مشاهدۀ برخی از نشانه‌های همراه با رسول خدا در آن سفر اتفاق افتاده بود؛ و اگر در ماجرای این واقعه دقیق شویم ملاحظه می‌کنیم رسول خدا کسی است که از او پرسیده می‌شود نه کسی که سؤال می‌کند.

صفحۀ PDF منبع ۱۲۲

۴. این واقعه تأیید می‌کند دانشمندان مسیحی متونی داشته‌اند که توصیفات رسول خدا در آن‌ها برایشان ذکر شده بوده است، و این مطلب درستی است که قرآن کریم نیز به آن اشاره فرموده است: الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ۱ (همانان که از این فرستاده، این پیامبر امّی ـکه او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابندـ پیروی می‌کنند؛ همو که آنان را به کار پسندیده فرمان می‌دهد، و از کار ناپسند بازمی‌دارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را برایشان حرام می‌گرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگاران‌اند).

بنابراین برای ما روشن می‌شود ادعای تشکیک‌کنندگان مبنی بر دریافت و آموزش رسول خدا از بحیرا، فقط توهم و اتهامی نادرست در نتیجۀ پیش‌داوری منفی دربارۀ رسول خدا بوده است؛ و لازم است پژوهشگر، تعصب‌ورزی را رها کند و راه انصاف را در تحقیقات خود در پیش بگیرد؛ وگرنه او فقط بیهوده‌کاری متعصب خواهد بود که به‌هیچ‌وجه به حقیقت نزدیک نخواهد شد.

شبهۀ ۹: آموختن ازورقة بن نوفل

مورخان شخصیتی قریشی به‌اسم «ورقة بن نوفل» (از بستگان سیده خدیجه، و در

صفحۀ PDF منبع ۱۲۳

برخی روایات آمده است: او عمو یا پسرعموی خدیجه بوده است) را ذکر کرده‌اند که در بعثت حضور داشته، و در آغاز بعثت از دنیا رفته است، و تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا از او علم دینی برگرفته، و از او آموخته است!

پاسخ:

۱- صرف‌نظر از دینی که ورقة بن نوفل به آن اعتقاد داشت، و اینکه آیا او حنیفی یکتاپرست بود یا نصرانی مسیحی، یا یک یهودی بوده که بعداً به مسیحیت گرویده است (والبته مورخان در این خصوص اختلاف‌نظر داشته‌اند)۱ نهایت چیزی که در متون تاریخی و روایی در این خصوص به آن اشاره شده این است که «ورقه» دربارۀ نزدیک‌شدن ظهور پیامبری از اعراب یا قریش یا از فرزندان اسماعیل که خداوند او را برای همۀ امت‌ها می‌فرستد بشارت می‌داد؛۲ و وقتی احوال رسول خدا و آنچه را در غار حراء بر او گذشته بود برایش گفتند، او خبر داد که رسول خدا محمد، پیامبر این امت است، و می‌گفت:

- «محمد قطعاً پیامبر این امت است.»۳ - «به خدا سوگند این همان ناموس (شریعت) است که بر موسی و عیسی نازل شد، و من سه شب است که خواب می‌بینم در مکه خداوند پیامبری به‌نام

صفحۀ PDF منبع ۱۲۴

محمد فرستاده، و به‌راستی زمانش نزدیک شده، و به‌راستی زمانش نزدیک شده است، و در میان مردم کسی را بهتر از او نمی‌بینم.»۱

و در متون ـبه‌فرض صحیح‌بودنشانـ هیچ چیزی نیست که تأیید کند رسول خدا نزد «ورقه» درس می‌خواند یا می‌آموخت، و نه نزد هیچ قوم دیگری از شبه‌جزیرۀ عربی، تا بهانه‌ای در دست تشکیک‌کنندگان باشد و آن را در تشکیک خود دستاویز قرار دهند. در نتیجه روشن می‌شود سخنان آنان خالی از حجت و دلیل بوده، و گمانه‌زنی‌ها و دروغ‌پردازی‌هایی بیش نبوده است.

۲- در روایات مربوط به آغاز بعثت و وحی، هیچ چیزی وجود ندارد که ادعای تشکیک‌کنندگان را تأیید کند؛ اینکه پیامبر علوم دینی را از ورقة بن نوفل گرفته باشد؛ بلکه تنها چیزی که در آن‌ها مشهود است این است که او قلب رسول خدا را آرام می‌کرد و به او می‌گفت آنچه می‌بیند وحیِ نبوت است نه چیز دیگر؛ و این مطلبی نادرست است و ما به آن اعتقاد نداریم، همان‌طور که در پاسخ به شبهه «ابتدای بعثت» توضیح دادیم. اما دربارۀ علمی که رسول خدا از همان لحظۀ مبعوث و فرستاده‌شدن به‌سوی مردم منتشر می‌کرد هیچ‌کدام از مسلمانان نگفته‌اند ـیا نقل نکرده‌اندـ آن حضرت آن را از طریق دیگری غیر از وحی الهی به دست می‌آورده است.

شبهۀ ۱۰ : آموختن ازسلمان فارسی

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند سلمان فارسی ـبا شناختی که از ادیان داشت و اینکه او در جست‌وجوی حقیقت در میان پیروان ادیان تحقیق می‌کردـ کسی بود که به

صفحۀ PDF منبع ۱۲۵

پیامبر تعلیم داده است.

پاسخ:

این گفته خالی از هرگونه صحتی است و واقعیت، آن را تکذیب می‌کند؛ به‌ویژه اگر ما بدانیم سلمان رسول خدا را قبل از هجرت ایشان به مدینه ملاقات نکرده بود، و به‌طور مشخص در «قبا» ملاقات کرده بود؛۱ و این یعنی در مدت سیزده سالی که رسول خدا در مکه به سر می‌برد سلمان را ندیده بود. پس علوم و معارف خود را که در بین مردم منتشر می‌کرد از کجا به دست می‌آورد؟!

شبهۀ ۱۱ : به تأخیرافتادن وحی درآغازبعثت

برخی از تشکیک‌کنندگان پیامبر را متهم می‌کنند به اینکه او درصدد خودکشی و از بین بردن خودش بود (و چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است) به دو دلیل: به‌تأخیرافتادن وحی در آغاز بعثت، و نیز ایمان‌نیاوردن قومش به او. استدلال آن‌ها دربارۀ اولی، روایتی است که در صحیح بخاری آمده، و دربارۀ علت دوم ـطبق گفتۀ آنانـ فرمودۀ خداوند به اوست که چنین دانسته می‌شود: لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یکُونُوا مُؤْمِنِینَ۲ (شاید تو از اینکه ایمان نمی‌آورند جان خود را تباه سازی)؛ یعنی داری خودت را هلاک می‌کنی.

پاسخ:

۱. مسئله تأخیر وحی در آغاز بعثت:

مجلسی گفته است:

صفحۀ PDF منبع ۱۲۶

«مفسران گفته‌اند: دربارۀ علت نزول سورۀ ضحی۱ ابن‌عباس گفته است: به‌مدت پانزده روز، وحی بر پیامبر اکرم متوقف شد. مشرکان گفتند: پروردگار محمد وی را تنها گذاشته و از او بیزار گشته است؛ و اگر امر او از جانب خدا بود باید پیوسته وحی بر او نازل می‌شد. پس آن آیات بر او نازل شد. گفته شده است: دوازده روز وحی قطع شد و چهل روز نیز گفته شده است. همچنین گفته شده است: یهودیان از پیامبر اکرم دربارۀ «ذوالقرنین» و «اصحاب کهف» و «روح» سؤال کردند. آن حضرت پاسخ داد: فردا به شما خبر می‌دهم، و نگفت: ان‌شاءاللّه. پس در آن ایام وحی بر آن حضرت متوقف شد و در نتیجه ایشان از شماتت و دشنام دشمنان اندوهگین گردید. پس برای آرامش قلب آن حضرت نازل شد: مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ (پروردگارت تو را وانگذاشته) و این پاسخی به وَمَا قَلَی (و مورد خشم قرار نداده است) بود؛ یعنی بر تو خشم نگرفته است... .»۲

برخی از علمای مسلمان بر آن شدند و به این فکر افتادند تا برای قطع‌شدن نزول وحی با توجه به وضعیتی که رسول خدا در شروع دعوت نوپای خود در آن به سر می‌برد حکمتی بتراشند. مثلاً عینی گفته است:

«دوازدهمین علتی که دربارۀ حکمت قطع نزول وحی برای مدتی گفته شده است، پاسخ می‌دهم: به این دلیل اتفاق افتاد تا خوف و هراسی که رسول خدا دچارش شده بود از بین برود، و شور و اشتیاق دوباره در او پدیدار شود.»۳

صرف‌نظر از تحقیق و بررسی اظهارات مفسران و محدثین، اما موضوع قطع نزول وحی در آغاز بعثت، ابعاد دیگری را نیز در روایات برخی از مفسران و مورخان به خود گرفته است؛ و به‌جای اینکه عبارت: «پروردگارش او را واگذاشته و با او دشمنی کرده است» را به مشرکان

صفحۀ PDF منبع ۱۲۷

یا ـبه‌طور خاصـ به یکی از زنان آن‌ها نسبت دهند، طبری در تاریخ و تفسیر خود ـدر کنار برخی از روایاتی که نقل کردهـ آن را به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) نسبت داده است!

طبری در تاریخ خود نقل کرده است:

«عبدالله بن شداد نقل کرده است: جبرئیل نزد محمد آمد و گفت: بخوان ای محمد. گفت: چه بخوانم؟ جبرئیل او را فشرد و گفت: بخوان ای محمد. گفت: چه بخوانم؟ جبرئیل بار دیگر او را فشرد و گفت: بخوان ای محمد. گفت: چه بخوانم؟ جبرئیل گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ـحتی بلغـ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ (بخوان به نام پروردگارت که آفرید * انسان را از علق آفرید ـتا به اینجا کهـ * به انسان آنچه را نمی‌دانست آموخت). پس نزد خدیجه آمد و گفت: به گمانم چیزی برای من پیش آمده است! خدیجه گفت:به خدا قسم پروردگار تو هرگز چنین نمی‌کند، تو هرگز کار بدی نکرده‌ای. (راوی حدیث) گفت:خدیجه نزد ورقة بن نوفل آمد و ماجرا را با وی در میان نهاد. ورقه اظهار داشت:ای خدیجه، اگر تو راست گفته باشی، شوهرت پیامبر است و از امت خویش سختی‌ها خواهد دید؛ و اگر من زمان رسالت او را درک کنم ایمان خواهم آورد. جبرئیل مدتی نزد محمد نیامد. خدیجه به وی گفت: به گمانم پروردگارت رهایت کرده و بر تو خشمگین شده است! پس خداوند نازل فرمود: وَالضُّحَیٰ * وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَیٰ * مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَیٰ (سوگند به روشنایی روز * سوگند به شب چون آرام گیرد * [که] پروردگارت تو را وانگذاشته، و بر تو خشم نگرفته است).»۱

روشن است این اسائۀ ادب‌های سلسله‌وار واردشده به رسول خدا فقط به شخص ایشان خلاصه نمی‌شده، بلکه حتی عزیزان رسول خدا را نیز شامل می‌شده است! بسیار شرم‌آور است که کسی که از جمله مورخین مسلمان شمرده می‌شود در کتاب خود روایتی بنویسد

صفحۀ PDF منبع ۱۲۸

که حاوی مفاسد بزرگی است بدون اینکه در نقل آن اظهارنظری کرده باشد یا توضیحی داده باشد تا دستِ‌کم از رسول خدا دفاعی کرده باشد.

- نسبت دادن این گفته: «به گمانم چیزی برای من پیش آمده است» به‌هیچ‌وجهی از وجوه به رسول خدا صحیح نیست؛ به آن شخصیتی که ما اعتقاد حق و راستین را برای وی دربارۀ مسئلۀ آغاز وحی در توضیح شبهۀ قبلی روشن ساختیم. - این گفته: «به گمانم پروردگارت رهایت کرده و بر تو خشم گرفته است»؛ انتساب چنین گفته‌ای به حضرت خدیجه (سلام الله علیها) به‌هیچ‌وجه صحیح نیست؛ همان کسی که در ایمان‌آوردن سبقت جست و خداوند به‌خاطر ایمان‌آوردن او به فرشتگان آسمان مباهات می‌فرمود.

به‌طور کلی وجود چنین گفته‌های نادرست و فاسدی بوده که باعث واردآمدن اتهام‌هایی شده که از سوی تشکیک‌کنندگان وارد شده است. آن‌ها ادعا کرده‌اند آن حضرت در ابتدای دعوتش در شک‌وتردید به سر می‌برد (و هرگز چنین نبوده است)، درحالی‌که روشن شد چنین باوری در حق رسول خدا به‌طور کامل باطل است، و چنین روایاتی باعث شده‌اند سخنانی نادرست و دروغ به رسول خدا نسبت داده شود و به ایشان اسائۀ ادب شود و از شأن شخصیت شریفشان کاسته شود؛ درحالی‌که واقعیت در این خصوص چیزی است که اوصیای رسول خدا در روایات و سخنان خود به آن تصریح کرده‌اند؛ روایاتی که تأکید کرده‌اند رسول خدا حتی قبل از آنچه در غار حرا برایش اتفاق افتاد، دربارۀ وحی و منبع آن یقین و علم کامل داشت، چه برسد به اینکه دربارۀ وحی نازل‌شده بر او و وقایع پس از آن شک‌وتردید داشته باشد.

نکته: بنده متوجه شده‌ام برخی از تشکیک‌کنندگانی که این مسئله را که رسول خدا در ابتدای نبوت خود در شک‌وتردید به سر می‌برد (و هرگز چنین نبود) پیش می‌کشند این فرمایش حق‌تعالی را نیز به روایات گذشته اضافه می‌کنند:قُلْ مَنْ یرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاوَاتِ

صفحۀ PDF منبع ۱۲۹

وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِیاکُمْ لَعَلَیٰ هُدًی أَوْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ۱ (بگو «کیست که شما را از آسمان‌ها و زمین روزی می‌دهد؟» بگو «خدا؛ و در حقیقت یا ما، یا شما بر هدایت یا گمراهی آشکاری هستیم»). و این آیه را دلیل دیگری برای فهم خود برشمرده‌اند.

درحالی‌که صحیح این است که این آیه ـنه در معنای دور و نه نزدیکـ هیچ دلالتی بر خواستۀ آنان ندارد؛ بلکه این آیه درصدد انصاف‌ورزی به مخالف هنگام گفت‌وگوی دعوتی و اعتقادی، و بیان ضرورت آراسته‌شدن به واقع‌گرایی هنگام عرضۀ حق به دیگران است. در نتیجه این آیه انصاف و عدالت ربانی عظیم و اخلاق انسانیِ رفیعی را که شخصیت رسول خدا در دعوت خود با غیرمؤمنان به آن آراسته بود نشان می‌دهد، و به این معنا نیست که خدا یا فرستاده‌اش، از حقانیت دعوت و رسالت الهی یا عدم حقانیتش آگاه نبوده‌اند؛ خداوند و فرستاده‌اش از چنین نسبت‌هایی بسی به‌دور هستند.

مسئلۀ انصاف با مخالف در گفتار، خُلق‌وخویی است که خلفای خدا به‌طور کلی به آن آراسته‌اند، و به همین دلیل امام علی در مسئلۀ «حکمیت در امر خلافت» که میان ایشان و معاویه رخ داد به حکمین فرمود: «ببینید اگر معاویه بیش از من در آن حق دارد آن را برایش ثابت کنید.» گفته‌ای که خوارج بعدها آن را داشتن شک‌وتردید در امامت و خلافت الهی آن حضرت قلمداد کردند، درحالی‌که حقیقت آن است که آن حضرت هیچ تردیدی در حقانیت خودش نداشت (چنین نسبت‌هایی از ایشان بسی به‌دور است) و فقط در حق دشمنش انصاف به خرج داده بود.

به همین دلیل آن حضرت در استدلال با خوارج فرمود: «اما اینکه گفتید من نسبت به خودم شک داشتم که به حکمین گفتم «ببینید اگر معاویه برای خلافت از من سزاوارتر است آن را ثابت کنید» این شکی از طرف من نبود؛ ولی من در گفتار، انصاف پیشه کرده بودم؛ چراکه حق‌تعالی می‌فرماید: وَإِنَّا أَوْ إِیاکُمْ لَعَلَیٰ هُدًی أَوْ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ (در

صفحۀ PDF منبع ۱۳۰

حقیقت یا ما، یا شما بر هدایت یا گمراهی آشکاری هستیم)؛ و این شک‌وتردید نیست، درحالی‌که خداوند می‌دانست پیامبرش بر حق است.»۱

۲. روایت بخاری:

در خصوص سرآغاز وحی (شبهۀ ۷) به آنچه بخاری در جلد اول و نیز در جلد ششم در صحیح خود از عایشه روایت کرده است پرداختیم، و پایان آن به این صورت بود که: «مدت چندانی نگذشت که ورقه وفات کرد و وحی قطع شد.» ولی وی در جلد هشتم صحیح خود همان روایت را با قسمتی اضافه آورده و در آن گفته است:

«سپس مدت چندانی نگذشت که ورقه درگذشت و وحی مدتی قطع شد؛ تا آنجا که حزن و اندوه پیامبر به‌قدری افزایش یافت که پیامبر چندین مرتبه تصمیم گرفت خود را از بلندای کوه‌ها به پایین پرتاب‌کند، ولی هربار به بالای کوه می‌رسید تا خود را از آن به پایین پرت کند جبرئیل برایش ظاهر می‌شد و می‌گفت: «ای محمد، تو به‌راستی فرستادۀ خدا هستی.» پس ترسش برای مدتی فرومی‌نشست و جانش آرام می‌گرفت و بازمی‌گشت؛ ولی هنگامی که مدت انقطاع وحی بر او طولانی می‌شد دوباره آن را تکرار می‌کرد و وقتی به قلۀ کوه می‌رسید جبرئیل برایش پدیدار می‌شد و همانند آن را به او می‌گفت.»۲

همین قسمت اضافی عاملی برای مطرح‌کردن این شبهه بوده است که رسول خدا به‌دلیل به‌تأخیرافتادن وحی، سعی کرده است با پرت‌کردن خودش از بلندی کوه‌ها اقدام به خودکشی کند!

و ما قبلاً عقیدۀ درست را (طبق آنچه از آل‌محمد بیان شد) دربارۀ مسئلۀ آغاز بعثت بیان کردیم، و گوشه‌ای از وضعیت رسول خدا و طهارت و پاکی و علم کاملش را به منبع

صفحۀ PDF منبع ۱۳۱

وحی (یعنی خداوند سبحان) و عبادت و یکتاپرستی‌اش را قبل از بعثت و ارسالش دانستیم، چه برسد به آنچه پس از آن خواهد آمد. دربارۀ این متن اضافه‌ای که بخاری روایت کرده است نیز می‌گویم: این قسمت اضافی ـبه‌طور کلی و جزئیـ باطل است، و نه در معنای نزدیک و نه در معنای دور هیچ ارتباطی به رسول خدا ندارد، و به‌علاوه از اوصیای رسول خدا نیز روایت نشده است؛ یعنی از همان مجرای شرعی و قانونی که نمایندۀ آن حضرت هستند؛ پس هرکس آن را نقل کرده به آن، و تحمل گناه توهینی که در حق رسول خدا روا داشته، سزاوارتر است.

۳. آیۀ سوره شعراء:

حق‌تعالی می‌فرماید: لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا یکُونُوا مُؤْمِنِینَ۱ (شاید تو از اینکه ایمان نمی‌آورند جان خود را تباه سازی).

آنچه تشکیک‌کنندگان از این آیه برداشت کرده‌اند که رسول خدا به‌دلیل ناامیدی از هدایت قومش می‌خواست ـبنا به گفتۀ آن‌هاـ خودش را هلاک کند، فهمی فاسد و نادرست است؛ زیرا منظور از این آیه این نیست که رسول خدا ـکه به‌سختی تلاش می‌کرد تا قوم خود را به خدا و حق دعوت کند و به‌سوی او هدایتشان کندـ خودش را در معرض خودکشی قرار داده است، بلکه از آنجا که او بسیار مشتاق هدایت قومش بود برای آن‌ها بسیار دل‌سوزی می‌کرد و شفقت و مهربانی داشت، و از اصرار آن‌ها بر لجاجت و انکار و پایبندی به همان گمراهی که بر آن بودند بسیار دلتنگ و غمگین می‌شد. پس خداوند سبحان خواست از غم و اندوهی که بر دلش سایه افکنده بود بکاهد.

آیه دقیقاً همان مشابه این فرمایش حق‌تعالی است که می‌فرماید: فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَیهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یصْنَعُونَ۲ (پس مبادا به‌سبب حسرت‌ها بر آنان، جانت

صفحۀ PDF منبع ۱۳۲

[از کف] برود؛ قطعاً خدا به آنچه می‌کنند داناست).

پروردگار کریمش رأفت و مهربانی آن حضرت را نسبت به مردم این‌چنین توصیف می‌فرماید: لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ۱ ﴿قطعاً برای شما فرستاده‌ای از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به [هدایت] شما حریص، و نسبت به مؤمنان دل‌سوزی مهربان است).

انصافاً می‌گویم: این آیه منقبت و کمالی رفیع را برای پیامبر اثبات می‌کند که با شدت رحمت و مهربانی‌اش برای مردم، و اشتیاقش برای هدایت و آگاه‌ساختن آنان به حق، و در نتیجه نجات آنان جلوه‌گر می‌شود، نه به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان برداشت کرده‌اند؛ همان کسانی که حقد و کینه‌ها آن‌ها را از دیدن هر خُلق عظیمی که پیغمبر اکرم دارا بوده، کور کرده است.

و آنچه واقعاً جای شگفتی است این است که در زمانه‌ای که ما می‌بینیم برخی از تشکیک‌کنندگان، رسول خدا را به‌خاطر هدایت قومش تقریباً در شرف هلاک‌کردن خودش توصف کرده‌اند، گروهی دیگر از آنان را مشاهده می‌کنیم که آن حضرت را متهم می‌کنند به اینکه به هدایت قوم خود اصراری ندارد، با این استدلال که او برخی از آنان را نفرین کرد، و آنان درحالی‌که کافر بودند از دنیا رفتند؛ افرادی مثل عقبة ابن ابی‌معیط، و ابوجهل، و امیة بن خلف، که همه‌شان را خداوند در جنگ بدر به هلاکت رساند.

بنده متوجه نمی‌شوم رسول خدا بیش از آنچه در حق آنان انجام داد چه کار دیگری می‌توانست برایشان انجام دهد؟ آیا واقعاً این تشکیک‌کنندگان سیره و رفتار پیامبر را با قومش مطالعه کرده‌اند؟ و آیا چگونگی رفتار و برخورد این جنایت‌کاران و کارهایی را که با پیامبر و کسانی که در آغاز بعثت به او ایمان آوردند انجام داده بودند مطالعه کرده‌اند؟! این‌ها کسانی بودند که تمامی آن دشمنی‌هایی را که پیامبر از قومش با آن‌ها روبه‌رو شد جهت‌دهی

صفحۀ PDF منبع ۱۳۳

می‌کردند؛ آزار و اذیت‌هایی مثل واردکردن تهمت‌ها برای تخریب شخصیت وی، و آسیب‌های بدنی، از جمله تحریک کودکان و سفیهان به پرتاب سنگ به ایشان و ریختن کثافت‌ها و نجاسات بر سرش؛ و حتی ابوجهل خودش بارها نجاسات را حمل می‌کرد و هنگام نمازخواندن آن را روی پیامبر می‌ریخت. آن‌ها مردم را از ایمان‌آوردن به رسالت خدا، و از شنیدن سخنان رسول خدا و آنچه او به آن دعوت می‌کند بازمی‌داشتند. آن‌ها نه‌تنها جلوی مردم مکه را می‌گرفتند بلکه میان رسول خدا و دیگر قبایل عرب نیز مانع ایجاد می‌کردند؛ همچنین در تمام سوءقصدهای متعددی که به جان پیامبر در مکه شده بود ـکه در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره خواهد شدـ این جنایت‌کاران بیشترین سهم را از آنِ خود کرده بودند. با وجود تمامی این آزار و اذیت‌هایی که از ناحیۀ آنان به رسول خدا در طول سیزده سال وارد شد، چیزی بیش از اینکه یک روز دست‌هایش را به دعا به‌سوی پروردگارش بلند کرد تا او را از شرّ آنان و آزارشان نجات دهد صادر نشد؛ آن هم پس از آنکه آن‌ها بر خصومت و جنایت پافشاری می‌کردند، و آن حضرت از هدایتشان به‌طور کامل ناامید شده بود. ماجرای نفرین آن حضرت برای آنان به شرح زیر است:

ابن‌مسعود گفته است: با پیامبر در سایۀ خانۀ کعبه نماز می‌خواندیم، و جماعتی از قریش به‌همراه ابوجهل شتری را در یکی از محلات مکه نحر کرده بودند. آن‌ها شکمبۀ شتر را آوردند و آن را در میان شانه‌های حضرت انداختند. دخترش فاطمه آمد و آن را از روی پیامبر پایین انداخت. وقتی بازگشت فرمود: «خدایا، ابوجهل، عتبه، شیبه، ولید بن عقبه، امیة بن خلف و عقبة بن أبی‌معیط را به سزای عملشان برسان.» ابن‌مسعود می‌گوید: آن‌ها را در جنگ بدر دیدم که کشته شدند.۱

شبهۀ ۱۲ : تأثیرپذیری رسول خدا از اهل کتاب که در میان

صفحۀ PDF منبع ۱۳۴

اعراب پراکنده بودند

از نظر تاریخی در وجود اهل کتاب (یهود و نصارا) در جزیرةالعرب تردیدی نیست، و تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا با آن‌ها اختلاط کرده و از آن‌ها علومی را برگرفته است، و الزاماً او فرستاده‌ای نبوده که از طرف خدا به او وحی می‌شده است!

برخی از آنان برای تأثیرپذیری رسول خدا دو موضوع زیر را به‌عنوان گواه پیش می‌کشند:

- وجود حروف مقطعه و برخی از واژگان مورد استفادۀ یهودیان در قرآن کریم، مثل واژۀ فرقان. - دانستن زبان عبری و سریانی توسط رسول خدا.

پاسخ:

۱- اصل وجود اهل کتاب در جزیرةالعرب امری مسلّم و قطعی است، و ماجرای حضور آن‌ها در یثرب و اطرافش مثل خیبر و فدک از این قرار بوده که طبق متون دینی که به آن معتقد بودند وعده داده شده بود پیامبری مبعوث خواهد شد و به یثرب مهاجرت خواهد کرد. به همین دلیل وقتی در فلسطین در معرض آزار و اذیت رومیان قرار گرفتند به جزیرةالعرب کوچ کردند و به امید دیدار پیامبر موعود در نواحی مذکور ساکن شدند.

یکی از توصیفات رسول خدا در متون اهل کتاب «یمانی‌بودن» آن حضرت است؛ و به همین دلیل یهودیان در یمن و مناطقی که قبلاً تابعه‌اش بودند ساکن شدند. آن‌ها حتی مکه را از تهامه می‌دانستند و اینکه تهامه قبلاً جزو سرزمین یمن بوده است. به همین دلیل حماوی گفته است:

«مدائنی گفته است: تهامه از یمن است؛ و منظور از آن از ابتدای صحرای آن تا سرحدات بادیه‌نشینی آن است؛ و مکه از تهامه است.»۱

صفحۀ PDF منبع ۱۳۵

اما شهر «یثرب» این شهر نیز در گذشته جزو قلمرو پادشاهی یمن بوده است، و ساکنان آن ـدر اصلـ اوس و خزرج بوده‌اند، یعنی قبایلی که از یمن به آنجا کوچ کردند. به همین دلیل رسول اکرم فرموده است: «ایمان یمانی است، و حکمت یمانی است.»۱

«شافعی گفته است: مکه و مدینه دو [شهر] یمانی هستند.»۲

«و نووی در اشاره به یمن، درحالی‌که درصدد پرداختن به مکه و مدینه و انتساب آن به یمن است (زیرا این دو شهر جزو نواحی یمن بوده‌اند) در توضیح فرمایش رسول خدا «ایمان یمانی است» گفته است: به این دلیل این را فرموده است که ایمان از مکه شروع شد که جزو تهامه است، و تهامه از سرزمین‌های یمن است؛ به همین دلیل به آن «کعبۀ یمانی» می‌گویند.»۳

و از آنجا که یهودیان در یمن و مناطق تابعۀ آن سکونت داشتند شروع به انتشار فرهنگ و اخبار واردشده در متونشان کردند و دانشمندانشان شروع به تبلیغ آن‌ها کردند، و به این ترتیب پادشاه یمن «تُبع» از محل ظهور رسول خدا و هجرتش باخبر شد، همان‌طور که امام صادق می‌فرماید: «به او خبر داده شده بود که از آنجا ـیعنی مکهـ پیامبری ظهور و به یثرب مهاجرت خواهد کرد. پس قومی را از یمن برگزید و با یهودیان فرستاد تا هنگام خروجش او را یاری کنند.»۴

و نیز از ایشان نقل شده است، فرمود: «تُبَع به اوس و خزرج گفت: همانجا بمانید تا این پیامبر ظهور کند. اگر من او را درک کنم قطعاً خدمتش می‌کنم و با او خروج می‌کنم.»۵

صفحۀ PDF منبع ۱۳۶

و روایت شده است: «اسعد و ذکوان و تمامی اوس و خزرج، از یهودیان نضیر و قریظه و قینقاع ـکه در میانشان بودندـ می‌شنیدند اکنون نزدیکی دوران پیامبری است که از مکه ظهور، و سپس به مدینه مهاجرت می‌کند، تا با شما ای جماعت عرب پیکار کند.»۱

از زید بن ثابت نقل شده است، گفت: «احبار یهودیان بنی‌قریظه و بنی‌نضیر، توصیفات پیامبر را ذکر می‌کردند. پس هنگامی که سیارۀ سرخ ظاهر شد، گفتند: او پیامبری است که بعد از او پیامبر دیگری نیست، و نامش احمد است، و به یثرب مهاجرت می‌کند؛ اما هنگامی که رسول خدا به مدینه آمد او را تکذیب کردند و به وی حسادت ورزیدند و کافر شدند.»۲

از موسی بن جعفر، از پدرش، از پدرانش، از امیرالمؤمنین در حدیث ماجرای شخصی یهودی که از رسول خدا چند دینار طلب داشت و آن‌ها را تقاضا کرد و گفت من از تو جدا نمی‌شوم تا طلبم را بدهی، فرمود: «پس پیامبر اکرم به‌همراه او نشست تا اینکه نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا، و صبح را در همان مکان به‌جا آورد و فرمود: پروردگارم مرا مبعوث نکرده است که در حق کسی که با او عهدی بسته‌ام و دیگران ظلمی کنم. وقتی روز روشن شد آن مرد یهودی ایمان آورد و گفت: نصف مالم را در راه خدا بخشیدم؛ اما این کار را فقط به این جهت کردم تا ببینم آیا اوصاف تو مطابق با آنچه است که در تورات دیده‌ام یا نه؟ زیرا من وصف تو را در تورات چنین خوانده‌ام: محمد بن عبدالله، تولدش در مکه است، و هجرتش در مدینه. غلیظ‌القلب نیست، فریاد نمی‌زند و ناسزا نمی‌گوید.»۳

برخی از یهودیان نیز به همین دلیل از شام به یثرب مهاجرت کرده بودند، و به دلیل این گفتۀ «ابن‌الهیبان یهودی» به قوم خود هنگام رسیدن مرگش بوده است: «ای جماعت یهودیان، آیا می‌دانید چه‌چیزی مرا از این سرزمین شراب و نان (سرزمین ناز و نعمت) به

صفحۀ PDF منبع ۱۳۷

سرزمین فقر و گرسنگی کشانده است؟ گفتند: تو خودت بهتر می‌دانی، ای ابوعمیر! گفت: به این دلیل به اینجا آمدم تا تسلیم خروج پیامبری که بر شما سایه افکنده است بشوم، و این سرزمین محل هجرت اوست.»۱

«علی بن ابراهیم بن هاشم نقل کرده است: یهودیان بنی‌قریظه، بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر نزد پیامبر آمدند گفتند: مردم را به چه می‌خوانی؟ فرمود: به شهادت به خدایی که جز او معبودی نیست، و اینکه من فرستادۀ خدا هستم، و همانی هستم که در تورات مکتوب است، و همان کسی هستم که دانشمندان شما به شما خبر داده‌اند خروجم از مکه، و مهاجرتم به این حرّه است. دانشمندی از شما که از شام آمده به شما خبر داده است: من شراب و نان (ناز و نعمت) را ترک کردم و به این سرزمین خشک و بی‌حاصل آمدم، به‌خاطر پیامبری که در این سرزمین سوزان مبعوث می‌شود، و خروجش مکه، و هجرتش در اینجاست. او خاتم پیامبران و بهترین آن‌هاست، بر الاغی سوار می‌شود و شمله‌ای می‌پوشد، و با تکه نانی سر می‌کند، در چشمانش سرخی است، و میان شانه‌هایش مهر نبوت است. شمشیر را بر دوش می‌گذارد و از هیچ‌کس نمی‌هراسد. او در پیکار خنده‌رو و گشاده‌روست، و فقرا و پابرهنه‌ها به او می‌گروند. یهودیان گفتند: آنچه را گفتی ما شنیده‌ایم. اکنون آمده‌ایم با تو صلح کنیم تا نه با تو باشیم و نه علیه تو، و هیچ‌کسی را بر ضدّ تو یاری نکنیم، متعرّض یارانت نشویم، تو هم متعرّض ما و یارانمان نشوی، تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می‌انجامد. رسول خدا پذیرفت.»۲

این قضیه برای علمای مسیحی نیز به همین شکل واضح بوده است. متن زیر نمونه‌ای از بیانات بحیرا ـراهب معروف مسیحیـ در زمان پیامبر است:

«اگر دیدی در این برکه‌ها آب ظاهر شده است بدان این به‌خاطر پیامبری بوده

صفحۀ PDF منبع ۱۳۸

که در سرزمین تهامه ظهور، و به مدینه مهاجرت می‌کند. اسم او در میان قومش «الامین» و در آسمان «احمد» است؛ و او از خاندان اسماعیل بن ابراهیم است؛ به خدا سوگند او خودِ اوست.»۱

روایت شده است:

«سلمان فارسی بردۀ یکی از یهودیان بود، و در جست‌وجوی دین یکتاپرستی که اهل کتاب از آن به او خبر داده بودند سرزمین خود فارس را ترک کرده بود. او با یکی از راهبان نصرانی در شام دیدار کرد، و دربارۀ این موضوع از وی پرس‌وجو کرد. او گفت: او را در مکه بجوی، زیرا خروجش از آنجاست؛ و او را در یثرب بجوی زیرا مهاجرتش به آنجاست. پس او قصد یثرب کرد.»۲

پرسشگری سلمان از یکی از راهبان مسیحی که هنگام مرگش در کنارش بود نیز به همین موضوع دلالت می‌کند؛ آنجا که سلمان از او پرسید: «گفتم: مرا به چه‌کسی توصیه می‌کنی؟ گفت: من هیچ‌کسی را همانند آنچه بر آن بودیم نمی‌شناسم، ولی تو در زمان پیامبری هستی که از حرم مبعوث می‌شود. هجرت او بین دو حرّه به سرزمینی شوره‌زار و نخلزار است؛ و نشانه‌هایی دارد که پنهان نیست: میان شانه‌هایش مهر نبوت است، هدیه می‌پذیرد ولی صدقه نمی‌پذیرد. اگر می‌توانی به آن سرزمین بروی چنین کن.»۳

همچنین طلحة بن عبدالله گفته است: «در بازار بصری بودم که راهبی در صومعۀ خود می‌گفت: از اهل موسم بپرسید آیا مردی از اهل حرم در میان آن‌ها هست؟ طلحه گفت: گفتم: آری من هستم، گفت: آیا احمد ظاهر ظهور کرده است؟ گفتم: احمد کیست؟ گفت: فرزند عبدالله بن عبدالمطلب؛ این ماهِ اوست که بیرون می‌آید، و او خاتم پیامبران است.

صفحۀ PDF منبع ۱۳۹

ظهور وی از حرم، و هجرتگاهش به نخلستان و حرّه و شوره‌زار است؛ پس برحذر باش که از او پیشی نگیری.»۱

این‌ها پاره‌ای از اخباری بود که اهل کتاب در میان خود نقل می‌کردند، و به‌روشنی نشان می‌دهد از بعثت رسول خدا آگاه بودند، و از اسم و خصوصیات و مکان بعث و هجرتش اطلاع کامل داشتند.

از جمله متونی که دربارۀ رسول خدا بشارت داده شده است و اهل کتاب به آن ایمان دارند:

حبقوق ـ اصحاح سوم: (۱ دعای حَبَّقُوق نبی بر شُجونُوت. ۲ ای پروردگار، چون خبر تو را شنیدم ترسان گردیدم. ای پروردگار، عمل خویش را در میان سال‌ها زنده کن! در میان سال‌ها آن را معروف ساز، و در حین غضب رحمت را به‌یاد آور. ۳ خدا از تیمان آمد، و قدّوس از جبلِ فاران، سِلاه. جلال او آسمان‌ها را پوشاند، و زمین از تسبیح او مملو گردید. ۴ پرتُوِ او مثل نور بود، و از دست وی شعاع ساطع گردید، و ستر قوّتش در آنجا بود. ۵ پیش روی وی وبا می‌رفت، و آتش تب نزد پاهای او می‌بود).

سید احمدالحسن در شرح این متن می‌فرماید:

«(خدا از تیمان آمد) یعنی خداوند از یمن آمد. (و قدّوس از جبلِ فاران) یعنی قدوس از مکه آمد؛ و خداوند برتر از این است که با آمدن از آسمان توصیف شود، پس چگونه از زمین می‌آید؟! چراکه لازمۀ رفت‌وآمد حرکت است، و در نتیجه لازمۀ آن، حدوث است، و در نتیجه موجب نفی الوهیّت مطلق او می‌گردد. پس نمی‌توان این‌طور به حساب آورد که فردی که از تیمان یا یمن می‌آید خداوند سبحان‌ومتعال است، یا کسی که از فاران می‌آید خداوند سبحان‌ومتعال است. این علاوه بر

صفحۀ PDF منبع ۱۴۰

ویژگی‌های دیگری مانند دست و پاست که خداوند بسیار بالاتر از این‌هاست.

(پرتوِ او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید. و ستر قوّت او در آنجا بود. پیش‌روی وی وبا می‌رفت و آتش تب نزد پاهای او می‌بود).

در نتیجه آن کسی که آمده و ویژگی‌های متن بالا به‌طور کامل بر او منطبق است بندۀ خدا و فرستادۀ او محمد، و پس از او خاندان او هستند؛ از این جهت که آنان از مکه «فاران» آمده‌اند، و محمد و آل‌محمد نیز یمانی هستند. به این خاطر که مکه از تهامه، و تهامه از یمن یا تیمان است. بنابراین آمدن محمد همان آمدن خداوند است؛ به این خاطر که محمد، الله در خلق است؛ و محمد ظهور خداوند در فاران است، همان‌طورکه قبلاً این موضوع را در بیشتر از یک موضع بیان کرده‌ام؛ اینکه تیمان به معنای یمن است، و این در انجیل بر زبان عیسی نیز آمده است؛ وقتی ایشان پادشاه یمن را پادشاه «تیمن» یا «تیمان» نامید.

انجیل متی ـ اصحاح دوازدهم: (ملکۀ تیمن (جنوب) در روز داوری با این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد. زیرا از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک، شخصی بزرگ‌تر از سلیمان در اینجاست).

انجیل لوقا ـ اصحاح یازدهم: (ملکۀ تیمن (جنوب) در روز داوری با مردم این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد؛ زیرا از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود).»۱

شناخت اهل کتاب از رسولی که منتظرش بودند و اینکه به انتظار آمدن وی به یثرب آمده بودند ـهمان‌طور که گفتمـ نتیجه‌ای از متون دینی بود که در اختیارشان بود و همچنین خبرهایی بود که دانشمندان آنان با استناد به این متن‌ها می‌دادند؛ و این نکته‌ای است که

صفحۀ PDF منبع ۱۴۱

قرآن کریم آن را تأیید کرده است. حق‌تعالی می‌فرماید: الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ۱ (همانان که از این فرستاده، این پیامبر امّی ـکه او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابندـ پیروی می‌کنند؛ همو که آنان را به کار پسندیده فرمان می‌دهد، و از کار ناپسند بازمی‌دارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را حرام می‌گرداند، و از [دوش] آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگاران‌اند).

ولی همین که خداوند پیامبرش را با همان خصوصیاتی که نزد آنان بود مبعوث داشت به او حسادت ورزیدند و به او کافر شدند؛ همان‌طور که حق‌تعالی می‌فرماید: وَلَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَکَانُوا مِنْ قَبْلُ یسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکَافِرِینَ۲ (و هنگامی که برای آنان از سوی خدا کتابی آمد که تصدیق‌کنندۀ آنچه است که با آنان بود، و همواره پیش از آن مژدۀ پیروزی بر کافران را می‌دادند، پس وقتی آنچه را می‌شناختند برایشان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد).

اما احتجاج رسول خدا بر اهل کتاب و هیئت‌هایی که پس از هجرت به مدینه به رهبری رؤسا و علمای آن‌ها نزدش می‌آمدند در کتاب‌های تاریخ و سیره‌ها روشن و ذکر شده است؛ مثل احتجاج آن حضرت به یهودیان مدینه، که بیان آن خواهد آمد؛ همین طور

صفحۀ PDF منبع ۱۴۲

آمدن هیئتی از مسیحیان از نجران برای مباهله، و در نهایت انصراف آنان از مباهله.۱ رسول خدا در هر مرتبه آن‌ها را به تصدیق دعوتش دعوت می‌کرد و به سؤالاتشان پاسخ می‌داد و حجت را بر آن‌ها اقامه می‌کرد؛ و در مطالبی که از تاریخ دعوت مبارکش به ما رسیده است چیزی نیست که در آن ذکر شده باشد ایشان نزد یکی از علمای آن‌ها درس خوانده یا توسط آن‌ها تعلیم یافته باشد؛ و بنده حقیقتاً نمی‌دانم سند علمی و تاریخی که تشکیک‌کنندگان به آن استناد کرده‌اند چه‌چیزی است؟ آیا چیزی جز اتهامی عامدانه از جانب آنان با انگیزۀ تعصب و کینه و دشمنی بوده است؟ وگرنه شبهۀ آنان از هرگونه مدرکی خالی است!

۲- اما اینکه گفته شود: وجود حروف مقطعه در ابتدای سوره‌های قرآن ـطبق گفتۀ

صفحۀ PDF منبع ۱۴۳

برخی از تشکیک‌کنندگانـ تأثیرپذیری رسول خدا را از آنچه نزد یهودیان بوده است نشان می‌دهد، با این استدلال که آن‌ها از این حروف استفاده می‌کرده‌اند؛ و برخی از آنان گنجاندن حروف مقطعه را در قرآن به علمای مسیحی مثل ورقة بن نوفل، بحیرای راهب و دیگرانی نسبت می‌دهند که ـطبق پندارشانـ بر تعلیمات رسول خدا نظارت می‌کردند!

بنده می‌گویم: چنین گفته‌هایی به‌هیچ‌وجه درست نیست، و تمامی این افراد برای اثبات درستی گفتۀ خود حتی یک دلیل ـدر هر سطحی که می‌خواهد باشدـ ذکر نکرده‌اند. با توجه به اینکه مورخان جزئیات سیرۀ رسول خدا را ـاز جمله بسیاری از وقایعی را که به دروغ به ایشان نسبت داده‌اندـ نقل کرده‌اند و اگر اثری واقعی از این گفته‌ها وجود داشت پس چرا تمامی آنان صحبت دربارۀ چنین مطلبی را از یاد برده و کوتاهی کرده‌اند؟! و تا زمانی که تشکیک‌کنندگان اسم علمای یهود و مسیحی را که بر تعلیمات رسول خدا نظارت می‌کردند ـبه آن صورتی که خودشان ادعا می‌کنندـ و همچنین منابعی را که جزئیات گفته‌های آنان را نقل کرده باشد ذکر نکرده‌اند ـو واقعیت نیز به همین صورت استـ پس سخنان آن‌ها فقط اتهامی بی‌اساس است؛ به‌طوری که هیچ دلیلی برایش وجود ندارد. حتی اینکه برخی از تشکیک‌کنندگان اسم علمای دینی مسیحی مثل بحیرای راهب و ورقة بن نوفل را ذکر کرده‌اند برای پرداختن به این موضوع به‌عنوان یک اصل و سند معتبر تاریخی قابل اعتماد شمرده نمی‌شود؛ بلکه فقط یک حدس و گمان و تحلیل شخصی است، نه کمتر و نه بیشتر.

همچنین بنده متوجه شده‌ام برخی از تشکیک‌کنندگان به محاسبات اعداد حروف مقطعه در قرآن و عوض‌کردنشان با اعداد معادلشان تکیه می‌کنند تا ادعا کنند با این کار توانسته‌اند طلسم‌ها و اسرار آن را که علمای مسلمان را ـطبق ادعای خودشانـ متحیر کرده و آن‌ها را به مکاتب فکری مختلف سوق داده است رمزگشایی کنند.

اما کسی که به اعمال این افراد دقت می‌کند متوجه می‌شود کار آن‌ها صرفاً یک دست‌کاری کودکانه است، درست مثل یک بازی و سردرگمی که برخی از یهودیان در روایت زیر به آن دچار شده‌اند:

صفحۀ PDF منبع ۱۴۴

از امام حسن عسکری روایت شده است، فرمود:

«... چون خداوند خواست موسی بن عمران و پیامبران بعد از او را به‌سوی بنی‌اسرائیل به پیامبری مبعوث کند از همۀ آن‌ها عهد و پیمان گرفت که به محمد عربی ایمان بیاورند که در مکه مبعوث می‌شود و به مدینه هجرت می‌کند و کتابی می‌آورد که در ابتدای بعضی از سوره‌هایش حروف مقطعه است، و امّتش آن را حفظ می‌کنند، و ایستاده و نشسته و در حال راه‌رفتن و در همه‌حال می‌خوانند. خداوند عزوجل حفظ آن را بر آنان آسان می‌گرداند، و با محمد و برادر و وصی‌اش علی بن ابی‌طالب هم‌نشینی می‌کنند؛ همان کسی که علومی را که آموخته است از او می‌ستاند...

پس وقتی خداوند محمد را برانگیخت و دعوتش را در مکه آشکار فرمود، و سپس او را از آنجا به مدینه هجرت داد، و در آنجا نیز او را یاری داد، و سپس کتاب را بر او نازل ساخت، و سرآغاز سوره‌های بزرگ آن را با «الم» آغاز فرمود: ... سپس یهودیان آن را از جایگاه خود تحریف کردند، و بر غیر وجه خودش تأویل کردند، و سعی کردند به علمی که خداوند اسرارش را از آن‌ها پوشانده بود و آن‌ها قادر به کشفش نبودند و به سرنوشت این امت و مدت پادشاهی‌شان مربوط می‌شد دست یابند. پس جماعتی از یهودیان به حضور رسول خدا آمدند. آن حضرت به علی فرمود به نمایندگی از جانب وی نزد آن‌ها برود و با آنان صحبت کند. سخن‌گوی آن‌ها چنین آغاز کرد: اگر آنچه محمد می‌گوید واقعیت داشته باشد ما [بر طبق آن] شما را از مدت دوام امتش آگاه می‌سازیم، و اعلام می‌داریم ۷۱ سال بیشتر طول نخواهد کشید: «الف» یک است و «لام» سی و «میم» چهل. علی در پاسخ فرمود: پس با «المص» که بر او نازل شده چه می‌کنید؟ گفتند: این می‌شود ۱۶۱ سال. فرمود: با «الر» چه خواهید کرد؟ گفتند این اندکی بیشتر می‌شود: ۲۳۱ سال. علی فرمود: پس «المر» که بر او نازل شده است چطور؟ گفتند: این ۲۷۱ می‌شود. پس علی فرمود: آیا فقط یکی از این اعداد از آنِ اوست، یا حاصل تمامی آن‌ها؟ وقتی سخن به اینجا کشید میانشان پچ‌پچ افتاد. یکی از آن‌ها گفت: فقط جمع یکی از این حروف مقطّعه از آنِ اوست؛ و دیگری گفت: بلکه باید همه را باهم جمع کرد که ۷۳۴ سال می‌شود، و پس از آن

صفحۀ PDF منبع ۱۴۵

حکومت به یهودیان برمی‌گردد. علی پرسید: آیا این حرف شما در یکی از کتاب‌های آسمانی آمده، یا نتیجۀ افکار خودتان است؟ یکی از آن‌ها گفت: این سخن کتاب خداست؛ و دیگری گفت: از فکر خودمان است. فرمود: اگر برای اثبات این مدعایتان از یکی از کتاب‌هایی که از سوی خدا نازل شده است دلیلی دارید بیان کنید؟ آن‌ها نتوانستند دلیلی بیاورند، و به بقیۀ یهودیان گفتند به ما کمک کنید تا به درستی این کلام برسیم. یکی از آن‌ها گفت: دلیل برای درستی نظر ما حساب ابجد است. علی فرمود: حساب ابجد چگونه بر آنچه گفتید دلالت دارد، در حالی که در این حروف جز برداشت‌هایی که شما ارائه کردید هیچ بیان دیگری نیست؟! آیا شما خواهید پذیرفت اگر گفته شود این حروف نشانگر برداشته‌شدن مدت از حکومت امت محمد نیست، بلکه دلالت دارد به اینکه هرکدام از شما به اندازۀ عدد این حساب لعنت شده است؟ یا مفهوم این حروف این است که به هرکدام از ما و شما به تعداد آن درهم و دینار تعلق گرفته است!؟ یا اینکه هرکدام از شما مبلغی به اندازۀ این حساب به علی بدهکارید! آیا شما خواهید پذیرفت؟ گفتند: ای ابوالحسن هیچ‌کدام از گفته‌هایت قابل‌پذیرش نیست، چون در هیچ‌کدام از این حروف «الم» و «المص» و «الر» و «المر» هیچ تصریحی به این ادعاها نشده است. حضرت بی‌درنگ فرمود: و همین طور در «الم» و «المص» و «الر» و «المر» برای آنچه شما گفتنید هیچ تصریحی وجود ندارد، و اگر گفتۀ ما باطل است پس گفتۀ شما نیز باطل است... .»۱

حروف مقطعه در قرآن به علمای دینی ـچه یهودی، چه مسیحی، و چه مسلمانـ هیچ ارتباطی ندارند، و هیچ‌کدام حقیقت و معنای آن را نمی‌دانند؛ و به همین ترتیب هیچ ارتباطی به محاسبات حروف ابجد ندارد، به آن صورتی که برخی از تشکیک‌کنندگان که راه یهودیان جاهل در زمان رسول خدا را دنبال می‌کنند پنداشته‌اند؛ همان‌طور که در روایت ملاحظه کردیم. موضوع حروف مقطعه به سروران خلفای خدا، یعنی رسول خدا محمد و اوصیای پاک و مطهر از عترت او (یعنی امامان دوازده‌گانه و مهدیون دوازده‌گانه) تعلق دارد، و هرکس

صفحۀ PDF منبع ۱۴۶

خواهانِ حقیقت آن است می‌تواند مطالبی را که سید احمدالحسن در کتاب «متشابهات» نوشته است بخواند.۱

اما صرفاً وجود شباهت در عبارات لفظیِ به‌کارگرفته‌شده در متون مقدس در میان مسلمانان و یهودیان، حتی اگر کلمه‌ای یکسان ـمثل واژۀ «فرقان» به‌عنوان مثالـ وجود داشته باشد، این به معنای حکم به بی‌اعتباری یک رسالت الهی به‌طور کلی نیست، حتی با وجود وحدت معنا در هر دو طرف، چه برسد به اینکه معنای آن در زبان عبری «نجات و رهایی» باشد که با معنای «فرقان» در متن قرآن تفاوت دارد. سید احمدالحسن در توضیحات خود می‌فرماید: «فرقان، همان محکم است؛ و با آن حق و باطل از یکدیگر جدا می‌شود؛ و با آن حدود خداوند سبحان و شریعتش شناخته می‌شود.»۲

۳- اما این ادعا که رسول خدا از زبان عبری یا سریانی شناخت کامل داشت، این ناآگاهی از سیرۀ رسول خدا و وضعیت واقعی‌اش است که روایات آن را روشن کرده‌اند؛ اینکه آن حضرت فقط عربی با گویش قوم خودش را می‌دانسته است و وقتی می‌خواست برای غیرعرب‌ها پیامی بفرستد یا چیزی را بداند که به زبانی غیر از عربی نوشته شده بود به مترجم نیاز داشت.

سید احمدالحسن در توضیح بطلان قائلین به ضرورت دانستن تمامی زبان‌ها توسط خلیفۀ الهی می‌فرماید:

«سوم: اگر خلفای خداوند همۀ زبان‌ها را می‌دانستند قطعاً خداوند کتاب‌های آسمانی را به همۀ زبان‌ها بر آنان می‌فرستاد؛ زیرا او تواناست، و این گفته با حکمت نیز موافقت دارد؛ در نتیجه تنها چیزی که باقی می‌ماند این است که مانعی در تواناییِ پذیرنده وجود داشته باشد؛ و آن مانع هم این است که فرستادگان، فقط زبان قوم

صفحۀ PDF منبع ۱۴۷

خودشان را می‌دانستند. اگر محمد تعدادی از زبان‌ها را می‌دانست قاعدتاً قرآن باید با چند زبان بر او فرستاده می‌شد. ایشان به قرآنی به زبان‌های پادشاهانی نیازمند بود که نامه‌هایی به آنان فرستاد و آنان را به ایمان دعوت کرده بود، تا دستِ‌کم آن‌ها از قسمتی از کلامی که به محمد وحی شده است آگاه شوند؛ همان‌طور که عرب در آن زمان آگاه شده بود. قطعاً این ترجمه از قرآن بسیار بهتر از ترجمه‌ای می‌شد که بعدها می‌آمد، و حجت و دلیل نیرومندتری می‌شد، و بهرۀ بیشتری در خود داشت. در ترجمۀ افراد غیرمعصوم واقعاً مشکلات بسیاری وجود دارد. به‌عنوان مثال ترجمۀ آنان معناها را آن‌طور که خواننده و مترجم می‌فهمد منتقل می‌کند، نه براساس مقصود گویندۀ اصلی آن‌ها، یعنی آن معبود سبحان.

به‌عنوان مثال در حال حاضر ترجمه‌های فراوانی برای قرآن به زبان انگلیسی یافت می‌شود و در بین آن‌ها اختلافات بسیاری در الفاظ و معانی وجود دارد. عقل می‌گوید تا زمانی که وضعیت این‌چنین است ازبین‌رفتن فرصتِ فرستادن قرآن به زبان انگلیسی بر محمد ـکه انگلیسی می‌داندـ مخالف حکمت است؛ و این در حالی است که خداوند کاری که مخالف حکمت باشد انجام نمی‌دهد؛ بنابراین تنها حالت ممکن این است که محمد عربی را با گویش قوم خودش می‌دانست، و نه انگلیسی می‌دانست و نه دیگر زبان‌ها. به همین دلیل قرآن به گویش محمد و قومش قریش فرستاده شد، و حتی به گویش‌های دیگر اعراب که در زمان رسول خدا محمد بودند نیز فرستاده نشد.

چهارم: محمد نامه‌هایش را به پادشاهان جهان به عربی فرستاد. اگر محمد غیر از عربی می‌دانست قطعاً نامه‌هایش را به آن پادشاهان به زبان خودشان می‌فرستاد. این کار بر آن‌ها و به‌جهت اقامۀ حجت و دلیل بر آنان تأثیرگذارتر بود؛ به‌خصوص با وجود اندک‌بودن مترجم‌ها در آن زمان، که در این صورت شناخت آن حضرت از زبان‌ها، معجزه‌ای روشن برای پادشاهان و دلیلی روشن برای آنان

صفحۀ PDF منبع ۱۴۸

محسوب می‌شد.»۱

در خصوص زبان سریانی، از نظر تاریخی ثابت نشده رسول خدا با آن آشنا بوده، و اینکه با این زبان با یکی از پادشاهان، اُمرا یا دیگرانی که به آن زبان صحبت می‌کرده‌اند مکاتبه‌ای داشته است؛ بلکه عکس آن ثابت شده است. برخی از مورخان نقل کرده‌اند رسول خدا وقتی مکاتبات به زبان سریانی آغاز شد به زید بن ثابت دستور داده بود این زبان را بیاموزد.

بنده واقعاً در شگفتم از کسانی که دربارۀ زبان پیامبران خدا هنگام ملاقات رسول خدا در واقعۀ معروف معراج سؤال می‌کنند، و از آنجا که آن‌ها زبان‌های مختلف و بسیاری داشته‌اند برخی از محققان ترجیح داده‌اند بگویند که همۀ پیامبران به زبان عربی صحبت می‌کردند!۲ و این محققان از یاد برده‌اند که دیدار رسول خدا با پیامبران خدا در معراج، در عوالم عالی ملکوتی صورت گرفته است، و این عوالم به زبان زمینی هیچ نیازی ندارند. این زبانی که با حروف و اصوات می‌شناسیم فقط وسیله‌ای برای ارتباط و تفاهم در دنیای فیزیکی زمینی ماست و ابزار ارتباط و تفاهم در عوالم بالایی از طریق وسایل متناسب با ارتقای آن عوالم شکل می‌گیرد؛ و بنده این موضوع را در کتاب «اعجاز قرآن» به‌تفصیل مورد بحث قرار داده‌ام.۳

شبهۀ ۱۳ : تأثیرپذیری رسول خدا ازاعتقادات جاهلیت

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا تحت تأثیر عقاید جاهلی و خرافات قوم خود ـکه در میان قبایل جزیرةالعرب رایج بودهـ قرار داشته است؛ مثل تشریع نماز آیات (خسوف و کسوف). به گفتۀ این تشکیک‌کنندگان رسول خدا و اصحابش تحت تأثیر اتفاقاتی که برای اقوامی که در منطقه‌اش زندگی می‌کردند ـمثل عاد و ثمود که خداوند آن‌ها را نابود

صفحۀ PDF منبع ۱۴۹

کرده بودـ آن‌ها را نشانه‌هایی از خشم خدا می‌دانستند؛ و حال آنکه آن‌ها بر اثر پدیده‌های طبیعیِ آب و هوایی از بین رفتند؛ و به این ترتیب آن‌ها قصد دارند به برخی از قوانین اسلام و فرستاده‌اش تردیدهایی وارد کنند و منبع آن‌ها را وحی الهی برنمی‌شمارند.

پاسخ:

۱- سخنان تشکیک‌کنندگان صرفاً اتهاماتی هستند بدون اینکه دلیلی قطعی برایش در دست داشته باشند. آن‌ها بی هیچ دلیلی ادعا می‌کنند رسول خدا تحت تأثیر عقاید خرافی قومش بوده است، و هر مسلمانی که به رسول خدا ایمان دارد می‌تواند چنین پاسخ دهد منبع هرآنچه رسول خدا تشریع کرده، وحی الهی بوده است. فصل‌الخطاب میان این دو گفته، درنظرگرفتن دلایل صدق و راستی رسول خدا در دعوتش است، و این موضوعی است که با توجه به قانون شناخت رسولان ـکه همۀ رسولان خدا به آن استناد کرده‌اندـ ثابت‌شده است. این نکته ما را به همان اصلی بازمی‌گرداند که در ابتدا باید با تشکیک‌کنندگان در نبوت رسول خدا مورد بحث و گفت‌وگو قرار گیرد. اما نماز آیات، این یک مسئلۀ فرعیِ شرعی است که ـبدیهی استـ تصدیق و عمل به آن منوط به احراز نبوت رسول خدا و بعثت حضرتش از سوی خداوند متعال است.

۲- آیات: جمع آیه (نشانه)؛ یعنی علامت کیهانی. پس خسوف، کسوف، زلزله، تندبادها و دیگر پدیده‌های از این دست همه آیات و نشانه‌های کیهانی هستند؛ و رسول خدا پس از وقوع یکی از آن‌ها خواندن نمازی معروف به‌نام «نماز آیات» را واجب کرده است. این نماز عبادتی است که مسلمان به‌قصد تقرب به خداوند سبحان به‌جا می‌آورد و وضعیت آن مثل هر عبادت دیگری است که بنده به درگاه پروردگار و خالقش تضرع می‌کند. کجای این اعتقاد از اهل جاهلیت است؟

مؤلف کتاب «المفصل في تاریخ العرب قبل الاسلام» توضیح می‌دهد که اعراب جاهلی ـهمانند دیگرانـ به عبادت اجرام آسمانی به‌ویژه خورشید و ماه می‌پرداختند و برای آن‌ها نماز می‌خواندند؛ اما در عصری که در آن ظهور اسلام نزدیک شد آن‌ها پرستش اجرام

صفحۀ PDF منبع ۱۵۰

آسمانی را کنار گذاشتند و تثلیث قدیمی خود «خورشید و ماه و ستارۀ سوم» را به‌صورت خدای واحدی ترکیب کردند، و همچنان با عبادت بت‌ها و خدایگان به او تقرّب می‌جستند. وی سپس گفته است:

«اسلام عبادت اجرام آسمانی را از بین برد، و سجده بر خورشید و ماه و نمازخواندن برای آن‌ها را حرام کرد، و سعی کرد هرچیزی را که به آن عبادت مربوط می‌شد ریشه‌کن کند. امروز دیگر هیچ عربی که تثلیث مقدس آسمانی را پرستش کند وجود ندارد؛ اما هنوز هم عده‌ای از عوام مردم را مشاهده می‌کنیم که اگر یکی از آنان به خورشید یا ماه بی‌ادبی کند عصبانی می‌شوند، و دندان‌های کودکان را به خورشید پیشکش می‌کنند تا آنجا که هیچ دندانی برایشان باقی نمی‌ماند تا در عوض خورشید دندان‌هایی همچون غزال به آن‌ها بدهد، یعنی دندان‌هایی سفید و زیبا؛ و دیگر رسومی که اعراب آن‌ها را می‌شناسند.»۱

همچنین اعراب جاهلیت معتقد بودند کسوف و خسوف برای مرگ یا زندگی یک انسان اتفاق می‌افتد و این اعتقادی بود که رسول خدا آن را رد کرد:

ایشان فرمود: «خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های خداوند هستند که به تقدیر خدا حرکت می‌کنند و به امر او به پایان می‌رسند و برای مرگ یا زندگی احدی نمی‌گیرند. پس هرگاه یکی از آن‌ها گرفته شدند به‌سوی مسجدهای خود بشتابید.»۲

از علی بن عبدالله نقل شده است، گفت: از ابوالحسن موسی شنیدم که می‌فرمود: «در روزی که ابراهیم فرزند رسول خدا وفات کرد سه سنت جاری شد؛ اول اینکه وقتی خورشید گرفت مردم گفتند چون فرزند رسول خدا وفات کرده، خورشید گرفته است. رسول خدا به منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: ای مردم خورشید و ماه دو نشانه از

صفحۀ PDF منبع ۱۵۱

نشانه‌های خداوند متعال هستند که به تقدیر او حرکت می‌کنند و فرمان‌بردار و مطیع امر خداوند متعال‌اند، و نه به‌سبب مردن و نه زندگی کسی نمی‌گیرند. هرگاه یکی از این دو (خورشید یا ماه) گرفت به نماز بایستید. سپس از منبر پایین آمد و به‌همراه مردم برای خورشیدگرفتگی نماز خواند.»۱

رسول اکرم هیچ فرصتی را برای متصل‌کردن مردم به خداوند سبحان‌ومتعال یگانۀ یکتا، و تنزیه و توحید خدا، و انجام آنچه مورد رضای اوست و ترک نواهی‌اش از دست نمی‌داد؛ و این تربیت توحیدی ـدر یکی از ابعادشـ در قالب عباداتی متجلی شده است که مسلمان را به پروردگارش نزدیک و به او پیوند می‌دهد. نماز آیات نیز از آن دسته عباداتی است که رسول خدا به امر پروردگارش تشریع کرده، و هیچ ربطی به باورها و خرافات رایج در جامعۀ جاهلی ندارد.

۳- خورشیدگرفتگی و ماه‌گرفتگی دو پدیدۀ طبیعی هستند؛ و نیز سیل و زلزله و زمین‌لرزه و طوفان و بادهای قرمز و زرد یا شدید، همه پدیده‌هایی هستند که در نتیجۀ اسباب و عوامل کیهانیِ شناخته‌شده برای دانشمندان در طبیعت رخ می‌دهند و هیچ‌کس نگفته است آن‌ها این‌چنین نیستند؛ اما در عین حال ما معتقدیم این‌ها طبق خواست و ارادۀ خداوند ـخالق جهان با تمام پدیده‌های طبیعی‌اشـ جریان می‌یابند، و خداوند سبحان چنین اراده کرده است که این آیات را راه‌هایی برای عذاب کسانی که خدا را تکذیب و علیه فرستادگانش گردن‌کشی کردند قرار دهد؛ بنابراین ما نشانۀ کیهانی را فقط به عذابی که غضب پروردگار را آشکار می‌کند خلاصه نمی‌کنیم تا هرگاه یکی از این آیات و نشانه‌ها بیاید ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان به تصویر می‌کشندـ نشانه‌ای برای عذاب بوده باشد؛ بلکه می‌گوییم عذابی که به طغیانگران گذشته رسیده به‌وسیلۀ همین آیات اتفاق افتاده است، و این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت است.

صفحۀ PDF منبع ۱۵۲

ما معتقدیم جهان هستی با هرآنچه در آن هست کلمه‌ای از کلمات خداست، و در نتیجه از طریق پیام‌هایی که او سبحان در ملک خود منتشر می‌کند دسترسی به خواسته و ارادۀ او امکان‌پذیر و در دسترس همگان است؛ و حتی انسان بر این اساس سرشته شده است، و خداوند در این مخلوق ظرفیت و شایستگی‌هایی را به ودیعه گذاشته است که با آن ارتقا پیدا می‌کند تا بشنود و خواستۀ پروردگار خود و خشم و رضایتش را از طریق هر حرکت و سکونی که در این عالم اتفاق می‌افتد درک کند؛ و اگر این امر در عمل در دسترس بیشتر مردم نیست این ناشی از کوتاهی خودشان است؛ زیرا آن‌ها فطرت خود را آلودند و از پروردگار خود غافل شدند. اما خلفا و جانشینان خدا، این مسئله برای آن‌ها امکان‌پذیر است؛ به‌دلیل صفای دل، و اخلاص و صفای فطرتشان. چگونه چنین نباشد درحالی‌که امام علی ـدانش‌آموختۀ رسول خداـ می‌فرماید: «هیچ‌چیز ندیدم مگر آنکه خدا را در آن دیدم.»۱

این‌چنین ارواح پاکی همیشه به پروردگارشان متصل هستند، و در جهت تربیت انسان‌ها برای پاک‌سازی فطرتشان و اتصال به پروردگارشان تلاش می‌کنند؛ پس وقتی متوجه شوند خداوند سبحان اقوام طغیانگر پیشین را با آیه‌ای کیهانی عذاب کرده است یقیناً آن‌ها به او پناه می‌برند و به پیروان خود دستور می‌دهند هنگام وقوع چنین آیاتی چنین اعمالی را انجام دهند، هرچند رخ‌دادن آن‌ها طبیعی باشد و برای زمینه‌سازی عذاب اتفاق نیفتاده باشند؛ چراکه این آیات در روزگار گذشته به‌عنوان وسیله‌ای برای عذاب نازل‌شونده بوده‌اند، و در آینده نیز خواهند بود.۲

اکنون می‌توانیم بفهمیم چرا با وزش باد زرد یا قرمز، چهرۀ رسول خدا دگرگون می‌شد.

«هنگامی که باد زرد و سرخ و سیاه می‌وزید رنگ رخسار رسول خدا تغییر

صفحۀ PDF منبع ۱۵۳

می‌کرد، و مثل کسی که ترسیده باشد زرد می‌شد؛ و چون قطره‌ای باران از آسمان نازل می‌شد رنگ رخسارش برمی‌گشت و می‌فرمود: این بادها رحمت برایتان آورد.»۱

و چرا امام علی هنگامی که یک آیۀ کیهانی پیش می‌آمد و نماز واجب می‌شد، نمازش را طولانی، و فقط به پروردگارش توجه می‌کرد:

«در زمان امیرالمؤمنین کسوفی واقع شد، و آن حضرت با اصحاب خود نماز خواند، و نماز را چنان طولانی ساخت که مأمومین به یکدیگر می‌نگریستند و می‌دیدند پای ایشان از عرق مرطوب شده است.»۲

از فرزند رسول خدا امام باقر پرسیده شد: آیا این بادها و تاریکی‌ها را که می‌بینی برایش نماز خوانده می‌شود؟ فرمود: «برای همۀ ترس‌های آسمان ـاز جمله تاریکی یا باد یا وحشتـ نماز خسوف بخوان تا آرام شود.»۳

امام صادق فرموده است: «وقتی ماه و خورشید گرفت به مسجدهای خود بشتابید.»۴

نکته: اگر برخی از تشکیک‌کنندگان بر این عقیده باشند که برخی از اعراب جاهلی وقوع برخی آیات کیهانی را با خشم خداوند متعال مرتبط می‌دانستند این ممکن است به آنچه پیش‌تر گفتیم که امت‌های طغیانگر سابق با چنین آیاتی عذاب شده بودند اشاره داشته باشد؛ و این فرهنگ دینی صحیح با حدودی که به آن اشاره شد، در نتیجۀ تعالیم و اطلاعاتی بوده است که خلفای خدا در میان ملت‌ها و قوم‌های خود گسترش داده بودند، و

صفحۀ PDF منبع ۱۵۴

مسلّماً قسمت‌هایی از آن به آن‌ها رسیده بود؛ به‌خصوص قریش ـو همسایگانشـ که به‌طور کلی غالباً به دین حنیف ابراهیمی معتقد بودند، اگرچه همانند هر دین الهی دیگری که با سپری‌شدن زمان بر آن و افتادن فرمان هدایت و تعلیم آن به دست علمای منحرف تحریف شده بود.

همچنین برخی از تشکیک‌کنندگان اشکالی شبیه همین اشکال را مطرح می‌کنند که مفادش چنین است: آنچه رسول خدا به آن دعوت کرده بود نبوت و رسالت الهی نبوده، بلکه صرفاً متأثر از فضای فرهنگی، مذهبی و اقتصادی مکه بوده است.

و پاسخ آن با توجه به آنچه تقدیم شد روشن است. این سخن ـعلاوه بر اینکه صرفاً سخنی انشایی است و هیچ مدرک قطعی برایش وجود ندارد و هر مسلمانی می‌تواند به‌سادگی آن را رد کندـ با ماهیت دعوتی که پیامبر آورد و قوم خود و همۀ مردم را به آن دعوت کرد مغایرت دارد؛ زیرا برای همۀ محققین منصفی که با سیرۀ رسول خدا، و اوضاع و احوال جاهلیت قبل از بعثت آشنا هستند تردیدی وجود ندارد که ماهیت دعوت رسول خدا و تعالیمش در سطح اعتقادی و تشریعی و اخلاقی، به‌مثابه انقلاب نوآورانه‌ای محسوب می‌شود که بسیاری از اعتقادات و اخلاقیات شناخته‌شده توسط مردم دوران جاهلیت را بر باد هوا داده است، و به همین دلیل بود که ـهمان‌طور که بعداً روشن خواهد شدـ با مخالفت شدید سران و رؤسای قریش و یهودیان و قبایل عرب دیگری که با آن‌ها هم‌پیمان شده بودند مواجه شد.

شبهۀ ۱۴ : وحی نفسانی

تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند آنچه برای پیامبر حاصل شده است ـکه در نتیجۀ گوشه‌نشینی برای عبادت، و اطلاعات دینی بود که به گوشش می‌رسیدـ وحی از جانب خداوند نبوده است تا به این ترتیب او پیامبری مبعوث‌شده از جانب سوی خداوند بوده باشد؛ بلکه فقط وحیی نفسانی بوده است؛ بنابراین آنچه به او می‌رسد در واقع سخنان و الهاماتی درونی بوده است، نه وحی الهی!

صفحۀ PDF منبع ۱۵۵

اما دلیل این الهامات نفسانی را به چند عامل نسبت می‌دهند؛ از جمله:

۱. همراهی با عمویش ابوطالب در سفرهای تجاری به شام، و مطالبی که از علمای یهودی و مسیحی می‌شنید. ۲. ارتباطش با ورقة بن نوفل که دین مسیحیت را می‌دانست. ۳. ارتباط با برخی فصیحان عرب که نصرانی شده بودند مثل قس بن ساعده الایادی، و امیة بن صلت، و آنچه از علمای یهود و مسیحی از نزدیک‌شدن ظهور پیامبر می‌شنیدند. ۴. تأثیرپذیری پیامبر از یهودیان و مسیحیانی که در اطراف مکه زندگی می‌کردند. ۵. تماس‌های قریش با یهودیان و مسیحیان در نتیجۀ سفرهای زمستانی و تابستانی. ۶. تفکر و تأمّل‌هایی که رسول خدا در غار حراء انجام می‌داد، در باورکردن اینکه او همان پیامبر منتظر است تأثیر داشت؛ و این باور در رؤیا و در خواب تجلی یافت، و سپس در وجودش قوت یافت و در نهایت تصور کرد فرشته در برابرش ظاهر می‌شود و در بیداری به او وحی را القا می‌کند.

تمامی این عوامل ـبه نظر آن‌هاـ این خودباوری و الهامات نفسانیِ رسول خدا را به اینکه او فرستاده‌ای از جانب خداست که بر او وحی نازل می‌شود تقویت می‌کرد؛ درحالی‌که در حقیقت چیزی نبود جز الهامات درونی در نتیجۀ تدبر، و نیز اطلاعاتی که به او داده شده بود و نفس خود را با نزدیک‌شدن بعثت رسول تغذیه کرده بود.

پاسخ:

آنچه تشکیک‌کنندگان بیان کرده‌اند باطل است، و بطلانش با توجه به ملاحظات زیر روشن می‌شود:

اول: شبهۀ تشکیک‌کنندگان نشان می‌دهد آن‌ها وحی الهی را با الهامات درونی در هم آمیخته‌اند. پیش‌تر دربارۀ معنای وحی، و انواع و راه‌های رسیدن آن به انسان‌ها از جمله

صفحۀ PDF منبع ۱۵۶

پیامبران مرسَل توضیح داده شد؛ اما اینکه آیا آنچه برای رسول خدا می‌آمده وحی الهی بوده است نه القائات درونی، می‌توان با توجه به توضیحات زیر متوجه شد:

۱- به دلایل صداقت و درستی ادعای پیامبر توجه می‌شود، و به این ترتیب روی سخن به قانون شناخت حجت‌های الهی، و آنچه پیامبر برای قوم خود و دیگر مردم استدلال کرده است بازمی‌گردد. پیش‌تر دلیل نبوت رسول خدا و ارسال‌شدنش از سوی خداوند تقدیم گردید، و وقتی صدق و راستی ادعای او ثابت شود به‌دنبال آن، اخباری که از سوی پروردگار سبحانش آورده است نیز ثابت خواهد شد.

۲- با دقت در مضامین خود وحی، و اینکه آیا برای یک نفْس انسانی (منقطع از یاری و وحی الهی) امکان‌پذیر است مضامین و علومی را که رسول خدا در میان مردم گسترش داده است بیاورد؟ آیا احادیث نفس آن عطای معرفتی و اخلاقی و انسانی را که به‌طور کلی نتیجه داده است می‌تواند نتیجه بدهد؟! و آیا حدیث نفس می‌تواند قرآنی با هرآنچه از علوم و اسرار و هدایتگری در آن وجود دارد بیاورد، به‌طوری که تمامی مخلوقات را به چالش بکشد تا همانند آن را در تأثیرگذاری بر روح و روان شنوندگانِ خود بیاورند؟! با توجه به اینکه تحدی قرآن همچنان برای اعراب و نیز دیگران ـاز جمله خودِ تشکیک‌کنندگانـ پابرجا بوده و هست.

در حقیقت تشکیک‌کنندگان اگر بحث و صحبتی دارند باید دلیلی را که پیامبر آورده است مورد بحث و بررسی قرار دهند، نه اینکه با اتهامات و شبهه‌افکنی‌های ناشی از اوهام و شبهات بیمارگونۀ خود به مقابله با دلایل بروند؛ و باید بدانند شک‌وتردید هرقدر هم در وجود صاحبش بزرگ به نظر برسد باز هم در سطح تردید و شک باقی می‌ماند، و نمی‌تواند در برابر دلیل ایستادگی یا آن را نقض کند، و دلیل فقط با دلیلی همانند خودش نقض می‌شود.

دوم: طبق منابع تاریخی، رسول خدا به‌همراه عمویش ابوطالب فقط یک بار برای تجارت به شام سفر کرد، و ـهمان‌طور که پیش‌تر در شبهۀ ۸ گفته شدـ در آن زمان نُه یا

صفحۀ PDF منبع ۱۵۷

دوازده‌ساله بود. همچنین ما از طریق متون تاریخی که دیدار با بحیرا را روایت کرده‌اند می‌دانیم در آن دیدار از رسول خدا سؤال پرسیده شد، نه اینکه ایشان از او سؤال‌کرده و از علوم اهل کتاب چیزی آموخته باشد.

همچنین براساس منابع تاریخی، رسول خدا نزد ورقة بن نوفل تحصیل نکرده و از او چیزی در رابطه با علوم دینی و مضامینی از وحی الهی که بر او نازل می‌شده نیاموخته است، و در منابع هیچ اشاره‌ای وجود ندارد که پیامبر به‌طور مستمر وی را ملاقات می‌کرده است؛ و ما در شبهۀ ۹ این نکته را بررسی کردیم.

اما در خصوص تأثیرپذیری رسول خدا از علمای یهودی و مسیحی که به‌طور کلی در جزیرةالعرب پراکنده بودند، ما در شبهۀ ۱۲ بطلان آن را نیز توضیح دادیم؛ با توجه به اینکه اهل کتاب هیچ مرکز ثقل شناخته‌شده‌ای در مکه یا نزدیکی‌اش نداشتند، بلکه ـهمان‌طور که در منابع تاریخی، مشهور و ثابت‌شده استـ آن‌ها در شهر مدینه (یثرب) و اطراف آن زندگی می‌کردند.

همین طور ادعای آنان مبنی بر تأثیرپذیری رسول خدا از «حکیم قس بن ساعدۀ ایادی» و «امیة بن صلت» این سخنی گزافه است و هیچ دلیلی برایش در دست نیست.

اما «قس حکیم»، او مؤمنی موحد به دین ابراهیم بود نه مسیحیت، و به معاد اعتقاد داشت، و رسول خدا را به اسم و نسبش می‌شناخت و مردم را به ظهورش بشارت می‌داد.۱ رسول خدا از کاروانی که در روز فتح مکه به‌سویش آمدند ـدرحالی‌که رسول خدا در جوار کعبه بودـ دربارۀ او سؤال کرد و به او گفتند او فوت کرده است؛۲ و وفاتش قبل از بعثت پیامبر بود.۳ اما امیة بن صلت شاعر، او به خدا معتقد بود و از بعثت پیامبری که زمان

صفحۀ PDF منبع ۱۵۸

ظهورش نزدیک شده است اطلاع داشت، و به امید اینکه خودش آن پیامبر موعود بشود جامۀ رهبانیت و عبادت به تن کرد، و عبادت می‌کرد و لباس‌های خشن به تن می‌کرد. او رسالت رسول خدا را درک کرد اما غیر مؤمن به او از دنیا رفت.

«وی در المنتقی گفته است: در سال دوم، امیة بن صلت درگذشت. او کتاب‌های باستانی را خوانده، و از عبادت بت‌ها روی گردانده بود، و خبر می‌داد پیامبری که ظهور خواهد کرد زمانش نزدیک شده است، و امید داشت آن پیامبر خودش باشد. هنگامی که به او خبر دادند رسول خدا ظهور کرده است از روی حسادت به او کافِر شد و هنگامی که برای رسول خدا شعر سرود، پیامبر فرمود: زبانش ایمان آورد ولی قلبش کافر بود.»۱

به‌طور کلی تشکیک‌کنندگان هیچ مدرکی در دست ندارند که نشان بدهد رسول خدا پیوسته با آن‌ها ملاقات می‌کرده و به دست یکی از آن‌ها تعلیم یافته باشد، و حتی آنان هیچ دلیلی در دست ندارند که نشان دهد ـبا توجه به آنچه از متون تاریخی دریافته‌ایمـ رسول خدا حتی برای یک بار امیه را دیدار کرده باشد.

اما دربارۀ سفر تجاری قریش در زمستان و تابستان، روشن است به‌قصد تجارت و کسب درآمد بوده است، نه برای دیدار با علمای اهل کتاب و گفت‌وگو با آن‌ها و در نتیجه ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان در تحلیل خیالی خود ادعا می‌کنندـ تحت تأثیر قرارگرفتن از آن‌ها و اعتقاداتشان و اینکه در نهایت از قریش به رسول خدا تسرّی یافته و آن حضرت نیز از آن تأثیر پذیرفته باشد؛ بلکه در اعتقادات قریشیان هیچ چیزی وجود ندارد که گرایش آن‌ها به عقاید یهودیان و مسیحیان را تأیید کند، و این از نظر تاریخی روشن است، و اتفاقات بعثت رسول خدا و آنچه از قوم خود در سرسختی در دفاع از عقیدۀ بت‌پرستی‌شان می‌دید آن را تأیید می‌کند؛ یعنی باورهایی که تا زمان رسالت آن حضرت به آن پایبند بودند.

صفحۀ PDF منبع ۱۵۹

سوم: در خصوص متون و پیش‌گویی‌های اهل دیانت‌ها و آنچه در میان اعراب ـو حتی دیگرانـ دربارۀ نزدیکی ظهور و بعثت پیامبر رواج داشت این‌ها صحیح بودند، و این از رحمت خداوند به بندگانش است که برای آن‌ها راه‌هایی را برای ایمان‌آوردن به فرستادۀ موعودش فراهم می‌نماید، و این طریق را برایشان هموار می‌کند. این کار از یک سو برای سبک‌کردن سنگینی بار امتحان آن‌هاست، و از سوی دیگر یکی‌بودن منبعی را که رسولان خدا علم خود را از آن دریافت می‌کنند تأیید می‌کند؛ علمی که گاهی در خبردادن‌های غیبی دربارۀ آینده است که در میان اقوام خود منتشر می‌کنند، و نسل‌ها آن را به یکدیگر منتقل، و در میان منتظران گسترش می‌دهند.

این دقیقاً همان وضعیتی است که دربارۀ رسول خدا اتفاق افتاد؛ همان‌طور که بشارت‌های انبیای گذشته دربارۀ ذکر نام او، صفاتش، اقامتگاهش، هجرتش و ... ذکر شد؛ اما این به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که بر روی پیامبر تأثیر گذاشته باشد، به‌طوری که تحت تأثیر افکار و اندیشه‌های خود قرار بگیرد و الهامات درونی او را به این باور برساند که او همان فرستادۀ موعود است بدون اینکه مقصود، خودِ او بوده باشد، همان‌طور که ـبه‌عنوان مثالـ دربارۀ امیة بن صلت اتفاق افتاد؛ زیرا:

۱. تشخیص صدق و راستی نبوت رسول خدا و فرستاده‌شدنش از سوی خداوند فقط براساس گفته‌های خودش انجام نمی‌شود؛ بلکه آن حضرت با قانون شناخت حجت‌های الهی (علم، نص، و دعوت به‌سوی خدا) برای مردم استدلال آورده است و ـهمان‌طور که بیان کردیمـ این یک قانون الهی است که فقط به جانشینان خدا اختصاص دارد و هیچ‌کس دیگری غیر از آنان به آن استناد نمی‌کند؛ و ـهمان‌طور که پیش‌تر توضیح دادیمـ رسول خدا به تمام بندهای این قانون آراسته بود. ۲. شناخت حقانیت رسول خدا نیز به شهادت خداوند تکیه دارد؛ شهادتی که خداوند برای هرکسی که بخواهد صداقت دعوت فرستاده‌اش را بداند گواهی می‌دهد. خداوند سبحان خود را گواه بر صدق و راستی فرستاده‌اش محمد، و حقانیت او قبل از بعثت و هنگام بعثت قرار داده و فرموده است: وَیقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا

صفحۀ PDF منبع ۱۶۰

قُلْ کَفَیٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَینِی وَبَینَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ۱ (و کسانی که کافر شدند می‌گویند «تو فرستاده نیستی.» بگو کافی است خدا و آن‌کس که علم کتاب نزد اوست، میان من و شما گواه باشد). امروز نیز همچنان این در به روی کسانی که به‌دنبال گواهی خداوند هستند گشوده است، و شهادت خدا هیچ ارتباطی به خودِ رسول ندارد تا گفته شود القائاتی نفسانی بوده است؛ بلکه شهادتی است که هرکس به خدا ایمان دارد می‌تواند خالصانه از خدا بخواهد، و منتظر شنیدن آن از سوی خداوند باشد؛ اما تشکیک‌کنندگانی که به خدا ایمان ندارند روی سخن ما با آن‌ها به اثبات وجود خدا محدود می‌شود، قبل از اینکه با او دربارۀ اثبات صدق و راستی دعوت رسول خدا و وحی خدا بر او گفت‌وگو کنیم. ۳. خصوصیات واردشده در متون دینی دربارۀ پیامبر موعود که در میان مردم رواج داشت بر هیچ‌کس دیگری جز رسول خدا محمد صدق نمی‌کرد. تطبیق این صفات بر او نکته‌ای بود که بسیاری از علمای اهل کتاب و دیگران آن را ثبت کرده‌اند. بدیهی است تطابق صفاتی که در متون دینی صدها سال پیش ذکر شده بود بر شخصیت رسول خدا امری است که محقق نمی‌شد، اگر او همان مصداق حقیقی و مقصود از آن‌ها نبوده باشد؛ و اساساً القائات درونی چه دخل‌وتصرفی در این مسئلۀ انطباق دارد؟! ۴. رسول خدا قبل از بعثتش حتی تصور نمی‌کرد قدر و منزلت بزرگی نزد خدا داشته باشد، و اینکه خداوند او را برای نبوت و رسالت برخواهد گزید، و سینه‌اش محلی برای نزول آیات بزرگ قرآن خواهد شد؛ و این از اخلاق انبیا و بزرگان الهی است. آن‌ها برای خود هیچ امتیاز و فضیلتی نمی‌بینند که به‌واسطه‌اش خود را بر دیگر مخلوقات برتری بدهند؛ و به همین دلیل خداوند آن‌ها را برگزیده است. خداوند متعال می‌فرماید: وَمَا کُنْتَ تَرْجُو أَنْ یلْقَیٰ إِلَیكَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ فَلَا

صفحۀ PDF منبع ۱۶۱

تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِلْکَافِرِینَ۱ (و تو خود انتظار نداشتی کتاب بر تو القا شود؛ بلکه این رحمتی از پروردگار تو بود. پس تو هرگز پشتیبان کافران مباش).

و کسی که حال‌وروز ش این‌چنین است پس چه‌چیزی به خودش می‌تواند بگوید جز امیدواری به رحمت و مغفرت خداوند؟

به‌علاوه کدام الهام نفسانی (به‌دور از یاری و وحی الهی) می‌تواند یک منظومۀ انسانی متکامل و یکپارچه در ابعاد دینی (عقیدتی و تشریعی)، اخلاقی، اجتماعی، قضایی، سیاسی، اقتصادی و دیگر جنبه‌ها بسازد، همانند آنچه رسول اعظم به انجام رساند؟! به‌خصوص اینکه به‌طور کلی برخلاف آن چیزی بوده که در میان پیروان همۀ ادیان رواج داشته است. نظامی که حتی مخالفان خود را بیش از ۱۴۰۰ سال پیش واداشت در برابر محمد و انقلاب بزرگ و اصلاح‌طلبانه‌اش در جزیرةالعرب سر تعظیم فرود آورند، و تحولات بنیادین بزرگی را که به وجود آورد هیچ محققی ـچه موافق و چه مخالفـ نمی‌تواند نادیده بگیرد!

همچنین از جمله آنچه بر رسول نازل شد قرآن کریم است که حاوی حقایق و علوم و معارف و اسراری است که برخی از آن‌ها تا چندی پیش روشن نشده بود؛ با وجود اینکه قرآن و رسول خدا محمد و اوصیایش بیش از هزار سال پیش به آن‌ها اشاره کرده بودند.

سید احمدالحسن در کتاب «توهم بی‌خدایی» می‌فرماید:

«نکته: آنچه علم نوین به آن دست یافته، دارای شواهد و ادله‌ای اجمالی در قرآن و در روایات خلفای الهی گذشته است. انفجار بزرگ و انبساط جهانِ جسمانی که محل زندگی ماست، در قرآن بیان شده است. خداوند می‌فرماید: ﴿وَالسَّمَاء بَنَیْنَاهَا بِأَیْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ﴾۲ (و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما

صفحۀ PDF منبع ۱۶۲

وسعت‌دهنده هستیم)؛ یعنی آسمان «با دست‌هایی» بنا شده است؛ یعنی علل و اسبابی وجود دارد که خداوند آن‌ها را مسبب شده، و همان‌ها آسمان را برافراشته‌اند. آسمان در حال گسترش است و مشاهدات و رصد کهکشان‌های پیرامون ما این مطلب را ثابت کرده است؛ زیرا طبق پدیدۀ دوپلر و دیگر دلایل که در این کتاب بیان شد، کهکشان‌ها با سرعت در حال دورشدن از یکدیگر هستند.

مخلوقاتی که پیش از آدم بر این زمین پدیدار شدند و نیز زندگی در دیگر سیارات و جهان‌های متعدد، موضوعاتی است که بیش از هزار سال پیش، آل‌محمد همۀ آن‌ها را بیان داشته و با جزئیاتی نیکو تشریح نموده‌اند. این‌ها برخی از روایاتی است که برای طالبان حقیقت و معرفت فضل محمد و آل‌محمد سودمند است. همچنین این‌ها را می‌توان معجزۀ اِخبارهای غیبی دانست که علم نوین اجمالاً اثبات و تأیید کرده است. بر ملحدان است که به‌دنبال شناسایی حقیقت باشند، اگر واقعاً در پیِ رسیدن به آن هستند. به نظر من فرد عاقل براساس قاعدۀ دفع ضرر احتمالی می‌اندیشد و احتیاط می‌کند، چه برسد به اینکه ضرر، تقریباً قطعی شده باشد!

به گمانم تطبیق سخنان آل‌محمد با نظریات و حقایق علم جدید، انسان عاقل را به بحث و بررسی و دقت در این سخنان سوق می‌دهد؛ اما فرد غیرعاقل هر کاری که می‌خواهد انجام می‌دهد.

امام محمد بن علی باقر فرمود: «چنین می‌پنداری خداوند به‌جز شما بشری خلق نکرده است؟ آری به خدا سوگند! خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفریده که تو در پایان این جهان‌ها و آن آدمیان هستی.»۱

امام جعفر بن محمد صادق فرمود: «به‌راستی که خداوند متعال دوازده هزار

صفحۀ PDF منبع ۱۶۳

عالَم خلق کرده است که هریک از آن عوالم، از هفت آسمان و هفت زمین بزرگ‌تر است. هیچ عالَمی از آن عوالم تصور نمی‌کند خدای تعالی را عالَمی سوای آن‌ها بوده باشد؛ و من بر آن‌ها حجت هستم.»۱

امام علی بن حسین سجاد به منجمی فرمود: «آیا تو را به مردی دلالت نکنم که از وقتی بر ما داخل شدی، بر چهارده عالم گذر کرده است، که هر عالم سه برابر دنیاست، ولی با این حال وی از جای خود جابه‌جا نشده است؟» گفت: «او کیست؟» فرمود: «منم.»۲

امام جعفر بن محمد صادق دربارۀ خودش فرموده است: «در یک ساعت از شبانه‌روز مسیر یک سال خورشید را طی می‌کند و از دوازده هزار عالَم عبور می‌نماید که هریک مثل این عالم شماست. اهالی آن عوالم هرگز از وجود آدم و ابلیس خبر ندارند.» گفت: «آیا شما را می‌شناسند؟» فرمود: «بله، تنها چیزی که بر آن‌ها واجب شده، ولایت ما و برائت از دشمنان ماست.»۳

روایات آل‌محمد به‌جز مقولۀ چندجهانی دو بُعد دیگر از زندگی هوشمندانه و آگاه را بیان کرده‌اند. در همین جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، زندگی هوشمندانه‌ای در سیارات دیگر و منظومه‌های شمسی دیگر جریان دارد. در واقع ائمه چیزی را بیان داشته‌اند که اکنون علم آن را تأیید و ثابت کرده است؛ اینکه وجود خورشید برای رشد زندگی ضروری نیست. جاندارانی در اعماق دریاها کشف شده‌اند که از مواد شیمیایی و گرمای درون زمین برای رشد و تولیدمثل استفاده می‌کنند. مهم این است که انرژی برای رشد زندگی فراهم باشد. ستارگان (مانند

صفحۀ PDF منبع ۱۶۴

خورشید ما) یگانه منبع انرژی در کیهان نیستند:

از امام جعفر بن محمد صادق روایت شده است، فرمود: «به‌راستی در پس این مغرب شما، ۳۹ مغرب دیگر است. سرزمین‌های سپیدی که پر است از مخلوق خدا و همگی از نور آن بهره‌مند هستند و چشم‌برهم‌زدنی خدا را نافرمانی نمی‌کنند، و آن‌ها نمی‌دانند آدم خلق شده است یا نه... .»۱

امام جعفر بن محمد صادق فرمود: «پشت این چشمۀ خورشید شما، چهل چشمۀ خورشید است که در آن‌ها خلقی کثیر وجود دارد و پشت ماه شما چهل ماه است که در آن‌ها خلقی بسیار وجود دارد، و آن‌ها نمی‌دانند آدم خلق شده است یا نه... .»۲

امام محمد بن علی باقر فرمود: «پشت این خورشید ما، چهل چشمۀ خورشید است و بین هر خورشید چهل سال راه است. در آن‌ها خلقی بسیار وجود دارد که نمی‌دانند آدم خلق شده است یا نه؛ و پشت این ماه شما چهل ماه است که بین هر ماه چهل روز راه است. در آن‌ها خلقی بسیار وجود دارد که نمی‌دانند آدم خلق شده است یا نه.»۳

پیش از ما روی زمینی که محل زندگی ماست، حیات هوشمندانه‌ای وجود داشته است:

امام محمد بن علی باقر فرمود: «خداوند عزوجل از وقتی زمین را آفریده، هفت عالم خلق کرده است که از فرزندان آدم نبودند. آنان را از خاک روی زمین آفرید و آن‌ها را یکی پس از دیگری با عالَمی که داشتند در زمین جای داد؛ سپس

صفحۀ PDF منبع ۱۶۵

خداوند عزوجل آدم ابوالبشر را آفرید و فرزندانش را از او خلق کرد.»۱

از زُراره نقل شده است، گفت: به امام جعفر بن محمد صادق عرض کردم: «خدا مرا فدای تو کند، چهل سال است من دربارۀ حج از شما می‌پرسم و شما فتوا می‌دهید.» حضرت فرمود: «ای زراره، خانه‌ای که دو هزار سال قبل از آدم محل حج بوده است، آیا می‌خواهی مسائل آن در چهل سال به پایان برسد؟»۲

بنابراین بیش از هزار سال قبل، محمد و آل‌محمد بیان داشته‌اند که:

* پیش از ما زندگی هوشمندانه و آگاهانه‌ای بر این زمین وجود داشته است. سنگواره‌ها و شواهد ژنتیکی این مدعا را اثبات کرده‌اند و ما این موضوع را در این کتاب بیان داشته‌ایم.

* در کیهانی که محل زندگی ماست، زندگی‌های هوشمندانه و آگاهانه‌ای غیر از ما وجود دارد. طبق اطلاعات کیهان‌شناسی نوین این موضوع بسیار محتمل است؛ به‌ویژه پس از شناسایی و رصد سیارات مشابه سیارۀ زمین در فضاهای بسیار دور.

* نه‌تنها در کیهانی که محل زندگی ماست، بلکه در کیهان‌های دیگری غیر از آن نیز زندگی هوشمندانه و آگاهانه‌ای جریان دارد. و ما این موضوع را پیش‌تر هنگام بررسی مکانیک کوانتوم و فرضیۀ چندجهانی و نظریۀ هیو اِوِرت بیان داشته‌ایم.»۳

من فکر می‌کنم هر محققی که به عقل خود احترام می‌گذارد نمی‌تواند با ادعای «وحی نفسانی» که تشکیک‌کنندگان مطرح می‌کنند همراهی کند؛ زیرا کمترین چیزی که می‌توان به او گفت این است: ادعایش فاقد دلیل و مدرک است، و واقعیت فعلی، عملی و علمی آن

صفحۀ PDF منبع ۱۶۶

را رد می‌کند؛ و در نتیجه این گفته، ضعف ادراک گوینده‌اش را می‌رساند نه چیز دیگر.

نکته: بنده دیده‌ام برخی تشکیک‌کنندگان رسول خدا را متهم می‌کنند به اینکه مضامینی که برای مردم ذکر می‌کرد و می‌گفت از سوی خدا وحی شده‌اند، صرفاً مضامینی بود که خودش اقدام به ساخت و تألیفشان می‌کرد، و این‌ها محصول فصاحتی بود که وی از آن برخوردار بود و نیز توانایی وی در تغییر عبارات و حاضرکردن کلمات بر زبانش به‌صورتی که خودش می‌خواست؛ و آن‌ها برای این اتهام‌زنی خود سورۀ «کوثر» را مثال می‌زنند. سخنان آن‌ها ـهمان‌طور که خودشان ادعا می‌کنندـ چیزی بیش از آن نیست که آن‌ها عقلانی نمی‌دانند این‌ها وحیی از سوی خدا بوده باشد!

ما اتصاف رسول خدا و اوصیای بزرگوارش را به سخنان فراگیر، و شدت فصاحت و بلاغتشان ـکه با قدرت بیان، و رساندن پیچیده‌ترین معانی با شیرین‌ترین و ساده‌ترین و واضح ترین واژگان جلوه‌گر می‌شودـ انکار نمی‌کنیم؛ ولی در عین حال اتهام‌زنی به رسول خدا توسط تشکیک‌کنندگان را با مطالبی که بدون هیچ دلیل و مستنداتی مطرح می‌کنند رد می‌کنیم، و آن‌ها را چیزی جز توهمات و کینه‌های ناپسند نمی‌دانیم. بنده بشخصه هرگز نشنیده‌ام تحقیقات و بررسی‌های موجود در یک رویکرد معرفت‌شناختی مستحکم (چه ایجابی و چه سلبی) که جست‌وجوی حقیقت را سرلوحۀ کار خود قرار داده باشد ـفرقی نمی‌کند چه در مسائل دینی و چه علمیـ بر پایۀ «تعقّل و عدم تعقّل» بنا شده باشد، مگر در نزد این یاوه‌گویان!

بدتر از این‌ها کسانی هستند که ادعا می‌کنند ـدرحالی‌که برخی‌شان ادعا می‌کنند به خدا و رسولان قبلی ایمان دارندـ مضامینی که رسول خدا به مردم می‌رساند از طریق وحی شیطانی بوده است (پناه می‌بریم به خدا)!

در واقع بنده نمی‌دانم آیا به نظر این کینه‌توزان دعوت به‌سوی خدا و توحیدش، و اطاعت و عبادت، نیکی به پدر و مادر و مراقبت از آن‌ها، مهربانی با فقرا و نیازمندان و یتیمان، امر به عدالت و صداقت و امانت‌داری و بخشش و رحمت و فضایل دیگر، و نهی از قتل و ظلم

صفحۀ PDF منبع ۱۶۷

و دروغ و فحشا و خیانت و دزدی و زنا و خوردن مال حرام و نامشروع و دیگر منکرات و قبایحی که در تعالیم و دستورات رسول خدا وارد شده، و مشرق و مغرب را پر کرده است، آیا همۀ این‌ها ـطبق ادعای آنانـ وحی از طرف شیطان بوده است؟! پس آن خدایی که ادعا می‌کنند او را می‌پرستند و پیامبرانی که ادعا می‌کنند به آن‌ها ایمان دارند به چه‌چیزی دعوت می‌کنند؟! البته اگر اساساً آن‌ها به چیزی ایمان داشته باشند! و اگر کسی که چنین افترایی می‌زند به چیزی معتقد نباشد آیا واقعاً نمی‌تواند زیبایی تکریم پدر و مادر، و قبح و زشتی زدن و اهانت به آن‌ها را درک کند؟ و آیا او نمی‌تواند زیبایی راست‌گویی و صداقت را از زشتی دروغ‌گویی و خیانت بازبشناسد؟! اما اگر حد و اندازۀ او همین مقدار است و در قاموس فکری او «فضیلت = رذیلت»، پس او بیمار، و شخصی ضعیف‌الادراک است و بی‌تردید باید تحت معالجه قرار بگیرد.

شبهۀ ۱۵ : حالت رسول خدا هنگام نزول وحی

برخی از تشکیک‌کنندگان می‌گویند هنگام نزول وحی حالتی بیمارگونه به رسول خدا دست می‌داد که شبیه بیماری شناخته‌شدۀ صرع بوده، و در نتیجه ـبه گفتۀ آن‌هاـ رسول خدا از یک بیماری رنج می‌برده است.

پاسخ:

اول: طبق متون دینی، هنگام نزول وحی برخی علامات و نشانه‌هایی بر رسول خدا عارض می‌شد؛ از قبیل:

۱- از پیشانی‌اش عرق می‌چکید:

عایشه گفته است: «و من دیدم در روزی بسیار سرد که وحی بر او نازل می‌شد، هنگامی

صفحۀ PDF منبع ۱۶۸

که پایان یافت پیشانی‌اش خیس عرق بود.»۱ یعنی از پیشانی‌اش عرق می‌چکید.

۲- تغییر رنگ رخسارش:

«از عبادة بن صامت نقل شده است، گفت: هنگام نزول وحی گونه‌های پیامبر درهم می‌کشید، و رنگ رخسارش تغییر می‌کرد.»۲

روشن است تغییر رنگ چهرۀ رسول خدا در نتیجۀ ترس از خدا بوده، و به همین دلیل هنگام نماز نیز صورتش تغییر می‌کرد؛ همان‌طور که در روایت آمده است: «وقتی به نماز می‌ایستاد از ترس خداوند متعال رنگ رخساره‌اش تغییر می‌کرد.»۳

۳- گاهی از هوش می‌رفت:

از هوش‌رفتن هنگامی پیش می‌آمد که وحی به‌طور مستقیم و بدون واسطه‌ای برای انتقالش بر پیامبر نازل می‌شد؛ ولی اگر وحی به‌واسطۀ یکی از فرشتگان وحی نازل می‌شد چنین حالتی به ایشان دست نمی‌داد.

از عبید بن زراره، از پدرش نقل شده است، گفت: به اباعبدالله گفتم: فدای شما شوم، غش کردنی که هنگام نزول وحی بر رسول خدا حاصل می‌شد، به چه علت بود؟ فرمود: «وقتی پیش می‌آمد که هیچ‌کسی میان او و خدا نبود، یعنی وقتی خداوند برایش تجلی می‌یافت.» گفت: سپس فرمود: «این نبوت است ای زراره؛ و فروتنانه پیش آمد.»۴

از هشام بن سالم نقل شده است، گفت: به اباعبدالله گفتم: و وقتی رسول خدا به‌واسطۀ جبرئیل از سوی خدا برایش وحی می‌آمد چطور؟ فرمود: «می‌فرمود این جبرئیل است، و جبرئیل به من گفت؛ و وقتی وحی بر او نازل می‌شد درحالی‌که جبرئیل میانشان

صفحۀ PDF منبع ۱۶۹

نبود خوابی عمیق بر او عارض می‌شد، و سنگینی وحی از سوی خداوند عزوجل او را دربرمی‌گرفت.»۱

آنچه هنگام نزول وحی بر رسول خدا عارض می‌شد ـبرای شخصیتی همچون رسول پاک و طاهرـ امری طبیعی بر اثر عظمت بُعدی بوده ـیعنی خداوند عزوجلـ که از آن وحی می‌رسیده است؛ و در نتیجۀ سنگینی خود وحی بود که با وجود علوم و امور و اسرار و اوامر و دستوراتی سنگین و باعظمتی که در خود داشت بر قلب رسول خدا ـکه آن را دریافت می‌کردـ نازل می‌شد. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیكَ قَوْلًا ثَقِیلًا۲ (یقیناً ما به‌زودی گفتاری سنگین به تو القا خواهیم کرد).

و حتی ممکن است چه بسا برای بسیار از مردم هنگامی که در محضر شخصیتی گران‌قدر و بزرگ و باهیبت سخنان یا توصیه‌های خاصی دریافت می‌کنند برخی از این حالات پیش آمده باشد. پس کسی که خلوص و طهارتی همچون خلوص و طهارت رسول خدا داشته باشد در پیشگاه خداوند متعال چه حالی پیدا خواهد کرد.

دوم: تشکیک‌کنندگان در این افترای خود تصریح نکرده‌اند که رسول خدا قبل یا بعد از بعثت به این بیماری مبتلا بوده است، و حال آنکه وضعیت ایشان در هر دو حالت به‌قدری روشن بود که بر کسی پوشیده نیست؛ به‌ویژه اینکه بیماری صرع حتی در زمان رسول خدا نیز شناخته‌شده و شایع بود. روایت شده است زنی نزد رسول خدا آمد و گفت: من بیماری صرع دارم و لباس‌هایم را از تنم بیرون می‌آورم؛ برایم درپیشگاه خدا دعا کنید. پیامبر فرمود: «اگر می‌خواهی صبر کن که بهشت از آنِ توست، و اگر بخواهی از خداوند شفای تو را خواستار می‌شوم.» آن زن گفت: بر بیماری صبر می‌کنم اما برایم دعا کن لباس‌هایم را از

صفحۀ PDF منبع ۱۷۰

تنم درنیاورم؛ و پیامبر نیز در حقش دعا کرد.۱

این عاقلانه نیست که رسول خدا به بیماری مبتلا بوده باشد و هیچ‌کدام از کسانی که ایشان را دیده و با ایشان نشست‌وبرخاست داشته‌اند از آن خبر نداشته باشند، تا اینکه برخی از تشکیک‌کنندگانِ نکته‌سنج و باریک‌بین بتوانند آن را در قرن بیستم و بیست‌ویکم تشخیص دهند، درحالی‌که هیچ‌کس دیگری در قرن هفتم میلادی ـاز جمله دشمنان رسول خدا و منافقانی که در مکه و مدینه بوده‌اندـ از آن مطلع نشده باشد! وحی فقط در زمان خلوت و دوری رسول خدا از مردم بر ایشان نازل نمی‌شد؛ بلکه گاهی درحالی‌که ایشان در میان جمعی از مردم بود ـچه مردمی که به او ایمان داشتند و چه آنان که ایمان نداشتندـ وحی بر ایشان نازل می‌شد؛ و هرگز نشده کسی چیزی را که این تشکیک‌کنندگان در اتهام‌زنی خود مطرح می‌کنند گزارش کرده باشد!

به‌علاوه صرع ـهمان‌طور که از نظر پزشکی شناخته‌شده است۲ـ در نتیجۀ تحریکات الکتریکی غیرطبیعی در سراسر مغز رخ می‌دهد، و به‌طور معمول در دو مرحله اتفاق می‌افتد: اول مرحله‌ای استرس‌زا که منجر به ازدست‌دادن هوشیاری و انقباض ناگهانی عضلانی و سقوط بیمار بر روی زمین می‌شود، و ۱۰ تا ۲۰ ثانیه طول می‌کشد؛ و دوم مرحلۀ رعشه‌ای که عضلات را در معرض انقباضات موزون قرار می‌دهد؛ به‌طوری که به‌تناوب منقبض و منبسط می‌شوند. این تشنج‌ها معمولاً یک تا دو دقیقه ادامه می‌یابند و ممکن است با علائم دیگری نیز همراه باشند؛ مثل فریادزدن، از دست‌دادن کنترل روده و مثانه، عدم هوشیاری پس از تشنج، و چه بسا فقدان هوشیاری ممکن است تا چند دقیقه پس از پایان تشنج ادامه داشته باشد، به‌همراه گیجی و سردرگمی، و غالباً خستگی و خواب‌آلودگی، و سردرد شدید. حال این علائم و عوارضی که همه می‌توانسته‌اند از حالت رسول اکرم

صفحۀ PDF منبع ۱۷۱

هنگامی که وحی بر او نازل می‌شود دریابند درحالی‌که آن حضرت گاهی روی چهارپای خود سوار بود، یا در حرکت بود، یا در میان مردم نشسته بود کجا گزارش شده‌اند؟! و حال آنکه هرکسی که آن حضرت را در حال نزول وحی مشاهده می‌کرد او را در اوج آرامش و متانت و آسودگی می‌دید؛ تا آنجا که یکی از همسرانش گفته است: «... پس خداوند به پیامبر وحی فرستاد، و لَختی بعد وحی قطع شد در حالی که استخوان همچنان در دست پیامبر بود و آن را به زمین نینداخته بود. فرمود: «به شما اجازه داده شد برای انجام کارهایتان بیرون بروید.»۱

استخوان در دستش بود: یعنی استخوانی در دست داشت که مقداری گوشت روی آن بود.

و همین که نزول وحی به پایان می‌رسید مقصودِ پروردگارش را بلافاصله از قرآن یا از چیزهای دیگری که بر او نازل شده بود تلاوت می‌فرمود، درحالی‌که هیچ حالت گیجی و سردرگمی که از عوارض صرع است در کار نبود!

به این ترتیب به‌روشنی می‌بینیم وضعیت رسول خدا از بیماری صرع ـکه برخی از تشکیک‌کنندگان حسود ادعا می‌کنندـ بسیار به‌دور بوده است.

شبهۀ ۱۶ : نَسخ و الهیبودن وحی

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند «نسخ» در برخی از تعالیم رسول خدا ـمثل تغییر قبلۀ نمازـ تأییدی برای الهی‌نبودن منبع وحی است؛ وگرنه «حکم» که گاه‌وبیگاه تغییر نمی‌کند!

پاسخ:

صفحۀ PDF منبع ۱۷۲

بنده اشکال «نسخ» را در کتاب «دفاع از قرآن» ذکر کرده و پاسخ داده‌ام، و متن آن پاسخ برای پاسخ به شبهات مطرح‌شده از سوی تشکیک‌کنندگان کافی است.

«اول: نسخ به معنای تغییر حکم است، و در دین، در سطح اعتقادات که تمثیل اصل و اساس دین است ـمثل توحید و حاکمیت خداـ اتفاق نمی‌افتد. عقیدۀ الهی، از زمان نخستین خلیفۀ الهی ـآدمـ و تا برپایی ساعت، بدون تغییر و تبدیل بوده، هست و خواهد ماند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«امکان ندارد عقاید الهی تغییر کند یا تبدیل شود؛ چراکه دین خدا یکی است و از سوی واحد سبحان نازل شده است؛ اما می‌تواند برخی مصداق‌ها تغییر کنند، یا بیان عقیده و توضیح آن‌ها بیشتر و عمیق‌تر شود، و شناختی که بر یک عقیده بنا نهاده شده است و عمل بر مبنای آن به‌دنبال وجود پذیرندۀ آن شناخت بزرگ‌تر شود؛ اما خودِ عقیده، تغییر نمی‌کند و تبدیل نمی‌شود. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ۱ (این است امت (آیین) شما؛ امتی (آیینی) یگانه، و من پروردگار شما هستم، پس مرا بندگی کنید). و می‌فرماید: یا أَیهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیمٌ ۲ (ای فرستادگان! از چیزهای پاکیزه بخورید و کار شایسته کنید که من به آنچه انجام می‌دهید آگاهم). و وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ۳ (و این است امت (آیین) شما؛ امتی (آیینی) یگانه، و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا بندگی

صفحۀ PDF منبع ۱۷۳

کنید). فرستادگان همگی امتی یگانه هستند و عقایدشان نیز یکی است...»۱

بله، نسخ می‌تواند در جزئیات تشریع ـچه در سطح ارسال پیاپی فرستادگان، و چه در طول مسیر و بعثت فقط یک فرستادۀ الهیـ اتفاق بیفتد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«همیشه این احتمال وجود دارد که در طول مسیر دین الهی، جزئیاتِ تشریع تغییر کند؛ چه در حالتی که فرستاده‌ها پی‌درپی باشند، یا هنگام مبعوث‌شدن تنها یک فرستاده، مثل حضرت محمد. در طول مسیر رسالتِ رسول خدا محمد برای احکامی که ایشان در آغاز بعثت تأیید فرموده بود، نسخ به وجود آمد؛ مانند عدّۀ زنی که همسرش از دنیا رفته است؛ همان‌طور که در قرآن آمده است... .»۲

دوم: لازمۀ وقوع نسخ در تشریع، نسبت‌دادن جهل و نادانی به خدا یا رسولش نیست؛ بلکه هدف نهایی از آن، به وجود انسان در این جهان گره خورده است. شکی نیست که این عالم جسمانی که ما در آن به سر می‌بریم ـاز دیدگاه دینیـ برای مخلوقات و به‌خصوص انسان، عالم امتحان و آزمون است، و نمی‌توان این هدف را نادیده گرفت؛ به‌علاوه ما دربارۀ نسخ در تشریع سخن می‌گوییم.

به‌عنوان مثال دربارۀ تغییر قبله و تشریعاتی همانند آن که نسخ در آن‌ها اتفاق افتاده است، می‌توان گفت:

«برخی از اهداف این نسخ‌ها به‌دلیل پالایش مردم و جداکردن افراد بی‌خرد از کسانی است که حق را درخواست می‌کنند. درحالی‌که قبلۀ اَحناف در مکه کعبه بود، قبلۀ رسول خدا و نماز آن حضرت به‌سوی بیت‌المقدس ـبه‌سوی قبلۀ یهودـ بود.

صفحۀ PDF منبع ۱۷۴

زمانی که آن حضرت به مدینه رفت و قبلۀ یهود و قبلۀ ایشان به‌سوی بیت‌المقدس بود، می‌بینیم خداوند قبلۀ آن حضرت را کعبه قرار می‌دهد. اگر قبلۀ آن حضرت در مکه، کعبه بود، ایمان‌آوردن برای احناف آسان‌تر می‌شد. قطعاً برگرفتن قبلۀ یهود توسط محمد در مکه رخدادی سنگین برای احناف محسوب می‌شد؛ چراکه قبلۀ آنان کعبه بود. همچنین قرار دادن کعبه به‌عنوان قبله توسط محمد در مدینه نیز رخدادی سنگین برای نصارا و یهود بود؛ چراکه قبلۀ آنان بیت‌المقدس بود.»۱

همچنین اینکه این دنیایی که ما در آن به سر می‌بریم جهان متغیرات و برخوردها و ناسازگاری‌هاست، ویژگی و شاخصۀ دنیای ماست؛ در نتیجه کاملاً طبیعی خواهد بود شرایط محیط بر جامعۀ انسانی در این زمین، در مسئلۀ تغییر تشریع الهی دخالت داشته باشد.

وقوع نسخ در تشریع، تنها مسئله‌ای نبوده است که با ماهیت جهانی که در آن به سر می‌بریم هماهنگی و انسجام داشته باشد؛ بلکه به حل یکی از هیجان‌انگیزترین بحث‌های فلسفی نیز کمک کرده است؛ یعنی میزان ارتباط ثابت با متغیّر. اگر شریعت با تمام جزئیاتش ثابت باشد درحالی‌که انسان و محیطش در تبدیل و تغییر همیشگی باشند، چگونه دین خواهد توانست با او همراهی، و مشکلاتش را حل کند؟! و اکنون برای ما روشن شده است «نسخ» می‌تواند یکی از راه‌حل‌های موفق برای غلبه بر این مشکل باشد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«بنابراین تشریع الهی قابلیت نسخ، تغییر و تبدیل‌شدن دارد. اسباب و علل بسیاری هستند که در نسخ و تغییر دخالت داشته‌اند؛ از جمله شرایط محیطی که

صفحۀ PDF منبع ۱۷۵

جامعۀ انسانی را در این زمین در بر گرفته است.»۱

خلاصه‌ای از آنچه تقدیم شد: وقوع نسخ در تشریع، به علم و حکمت خداوند اشکالی وارد نمی‌کند؛ و فقط همین نیست، بلکه به‌طور کامل با علم و حکمت مطلقی که خداوند سبحان به آن متصف است، سازگاری و هم‌خوانی دارد؛ زیرا علت آن، عاملی است که به ماهیت و طبیعت عالم جسمانی ما بازمی‌گردد؛ عالمی که از یک سو، برای سنجش و امتحان مهیا شده، و از سوی دیگر، به این دلیل است که ماهیت آن، تغییر و تبدیل همیشگی و مستمرش است؛ در نتیجه نسخ، مسئله‌ای است که ماهیت خودِ پذیرنده آن را می‌طلبد، و به عاملی که به فاعلش بستگی داشته باشد بازنمی‌گردد؛ خداوند سبحان‌ومتعال بسی برتر و بالاتر از پندارهایی است که تشکیک‌کنندگان به ساحت مقدسش وارد می‌کنند.»۲

شبهۀ ۱۷ : سحرو کهانت ( پیشگویی)

برخی از تشکیک‌کنندگان کینه و نفرت را تا آنجا رسانده‌اند که پیامبر را به سحر و پیش‌گویی متهم کردند؛ با این بهانه که آن حضرت مردم را سحر و جادو می‌کرده است و آن‌ها نیز از او پیروی می‌کردند؛ و آنچه از قرآن و آیات برای مردم نقل کرده شبیه سخنان آهنگین پیشگویان بوده است.

پاسخ:

تشکیک‌کنندگان دوره‌های اخیر نخستین کسانی نبوده‌اند که با چنین دروغ‌ها و اتهامات باطلی به پیامبر افترا بسته‌اند. قرآن کریم سخنان پیشینیان آن‌ها را که پیش از آنان به پیامبر چنین اتهاماتی وارد می‌کردند بازگو کرده است، درحالی‌که حجت رسول خدا

صفحۀ PDF منبع ۱۷۶

آن‌ها را درمانده کرده، و دلایلش آن‌ها را به سکوت کشانده، و حسن منطق و اخلاق و آموزه‌های پسندیدۀ او که در میان مردم منتشر کرده بود بر دهانشان مُهر زده بود.

اتهام سحر فقط از طرف قوم و کسانی که در نبوت تردید داشتند فقط نصیب محمد نبود، بلکه سهم همۀ رسولان خدا بوده است. حق‌تعالی می‌فرماید: کَذَٰلِكَ مَا أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ۱ (بدین سان بر کسانی که پیش از آن‌ها بودند هیچ فرستاده‌ای نیامد جز اینکه گفتند ساحر یا دیوانه‌ای است).

به‌رغم اینکه دشمنان رسولان، اتهام جادوگری را ـکه با آن با رسول الهی مقابله می‌کردندـ خودشان قلباً باور نداشتند اما چارۀ دیگری نیافته بودند؛ زیرا برای رد حقیقتی که او آورده است جز اتهام جادوگری چیزی دیگری در دست نداشتند؛ و می‌دانیم تهمت‌زدن خرجی ندارد و به‌طور معمول به راحتی در دسترس است؛ و این نکته‌ای است که مورخان و سیره‌نویسان نقل کرده‌اند:

«بنابراین جماعتی از قریش به نزد ولید بن مغیره که سن و سالی از او گذشته بود رفتند. ولید گفت: شما می‌دانید آوازۀ محمد در اطراف پیچیده و اکنون نیز موسم حج نزدیک شده است و کاروان‌هایی از اعراب در این ایام به شهر شما می‌آیند. سخنان خود را دربارۀ او یکی کنید، و همه به یک صورت درباره‌اش سخن بگویید، و پراکنده‌گویی نکنید تا سخنان برخی از شما برخی دیگر را نقض کند. گفتند: ای ابا عبدالشمس، هرچه تو بگویی همه‌مان همان را دربارۀ محمد خواهیم گفت. ولید گفت: شما بگویید و من می‌شنوم. گفتند: می‌گوییم محمد کاهن است. ولید گفت: نه به‌خدا سوگند او کاهن نیست. ما کاهنان را دیده‌ایم، ولی سخنان محمد به زمزمه و اوراد کاهنان شباهت ندارد. گفتند: می‌گوییم دیوانه است. ولید گفت: نه دیوانه هم نیست؛ زیرا ما دیوانگان را دیده‌ایم. حرکات و سخنان محمد به

صفحۀ PDF منبع ۱۷۷

دیوانگان نمی‌ماند. گفتند: می‌گوییم شاعر است. ولید گفت: شاعر هم نیست؛ زیرا ما انواع شعر را از رجزخوانی و هزج و مبسوط و غیره دیده و شنیده‌ایم ولی، سخنان او شعر نیست. گفتند: می‌گوییم ساحر است. ولید گفت: ما ساحران و سحرشان را نیز دیده‌ایم، و محمد ساحر نیست؛ زیرا سخنان او به کار ساحران که ریسمانی را گره می‌زنند و سپس در آن می‌دمند شباهتی ندارد. گفتند: پس چه بگوییم ای ابا عبدالشمس؟ ولید گفت: به‌خدا گفتارش حلاوت است، و اصل و ریشه‌اش محکم، و میوه‌هایش پاکیزه و نیکوست. هرچه در این خصوص بگویید مردم خواهند دانست که سخن شما بیهوده و باطل است، ولی باز هم از همه بهتر همان است که بگویید ساحر است؛ زیرا سخنانش سحر و جادویی است که به‌وسیلۀ آن‌ها میان پدر و پسر و برادر و زن و شوهر و فامیل و عشیره جدایی می‌اندازد. قریش از نزد ولید بیرون رفتند و در موسم حج بر سر راه کاروانیان نشستند و به هر کاروان که برخورد می‌کردند او را از رسول خدا برحذر می‌داشتند، و از سحر و جادوی آن حضرت بیمناکش می‌ساختند.»۱

شکی نیست سحر و جادو یک حرفۀ پست و شیطانی بوده و هست، که توسط افراد شارلاتان و کلاهبردار انجام می‌شود؛ کسانی که مردم را به ریشخند می‌گیرند و آن‌ها را فریب می‌دهند و از آن‌ها سوءاستفاده‌های مادی می‌کنند؛ و روش‌های شیطانی خبیث جادوگران بر هیچ‌یک از مردم پوشیده نیست، درحالی‌که حکمت انبیا و رسولان الهی در رفتار و گفتار و نصایح آنان که مردم را به‌سوی حق و هدایت و نور ارشاد می‌کند روشن و واضح است.

اخلاق پیامبران با اخلاق جادوگران دجال و دروغ‌پرداز به‌طور کامل متفاوت است؛ زیرا خداوند هیچ پیامبر و رسولی را از سوی خودش نفرستاد مگر اینکه او در میان قوم خود به

صفحۀ PDF منبع ۱۷۸

صداقت و پاکی و اخلاق متعالی شهره بود؛ یعنی درست در نقطۀ مقابل اخلاق جادوگران در حقه‌بازی و شیطان‌صفتی و دروغ‌گویی و فریب مردم؛ به‌علاوه ما می‌توانیم تفاوت را در سطح نتیجه نیز شاهد باشیم؛ محصول و ثمرۀ انبیا و رسولان و تأثیری که در میان مردم به جا می‌گذارند، با محصول و ثمرۀ جادوگران و کلاهبردارها به‌طور کامل متفاوت است.

کسی که نتواند میان حکمت رسولان و شیطنت ساحران تمایز قائل شود، یا ضعف ادراک دارد، یا بدخواه و کینه‌توز است درحالی‌که خودش حق را می‌داند، ولی بغض و کینۀ خود را نسبت به اصحاب حق مخفی می‌کند.

به‌طور خلاصه می‌گویم: خداوند سبحان منبع نور و خیر و هدایت و حق است، و نبوت از اوست؛ و شیطان سرچشمۀ ظلمت و فساد و ضلالت و باطل است، و سحر و جادو از اوست؛ و ما با کسانی که نمی‌توانند میان نور و ظلمت، یا حق و باطل تمایز قائل شوند چه کنیم؟

حق‌تعالی می‌فرماید: لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا * وَقَضَیٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ وَبِالْوَالِدَینِ إِحْسَانًا إِمَّا یبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا کَرِیمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیانِی صَغِیرًا * رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صَالِحِینَ فَإِنَّهُ کَانَ لِلْأَوَّابِینَ غَفُورًا * وَآتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیاطِینِ وَکَانَ الشَّیطَانُ لِرَبِّهِ کَفُورًا * وَإِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغَاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوهَا فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَیسُورًا * وَلَا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَةً إِلَیٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا * إِنَّ رَبَّكَ یبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یشَاءُ وَیقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا * وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیةَ إِمْلَاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْئًا کَبِیرًا * وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِیلًا * وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیهِ سُلْطَانًا فَلَا یسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُورًا * وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ حَتَّیٰ یبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کَانَ مَسْئُولًا * وَأَوْفُوا الْکَیلَ إِذَا کِلْتُمْ وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ ذَٰلِكَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا * وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ

صفحۀ PDF منبع ۱۷۹

وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِكَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا * وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا * کُلُّ ذَٰلِكَ کَانَ سَیئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَکْرُوهًا * ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَیٰ إِلَیكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَیٰ فِی جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا۱ (معبود دیگری با خدا قرار مده تا نکوهیده و وامانده بنشینی * و پروردگار تو مقرر کرد جز او را نپرستید، و به پدر و مادر [خود] احسان کنید. اگر یکی از آن دو یا هر دو در کنار تو به سال‌خوردگی رسیدند به آن‌ها [حتی] «اُف» مگو و به آنان پَرخاش مکن و با آن‌ها سخنی شایسته بگوی * و از سرِ مهربانی، بالِ فروتنی بر آنان بگستر و بگو: «پروردگارا، آن دو را رحمت کن چنان‌که مرا در خُردی پروردند.» * پروردگار شما به آنچه در دل‌های خود دارید آگاه‌تر است. اگر شایسته باشید قطعاً او آمرزندۀ توبه‌کنندگان است * و حق خویشاوند را به او بده، و [نیز] مستمند و درراه‌مانده را؛ و هیچ گونه اسراف‌کاری مکن * به‌راستی اسراف‌کاران برادران شیطان‌هایند، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است * و اگر به امید رحمتی که از پروردگارت جویای آنی، از ایشان روی می‌گردانی، پس با آنان به نرمی سخن بگوی * و دستت را به گردنت زنجیر مکن [بخیل نباش] و بسیار [هم] گشاده‌دستی منما تا ملامت‌شده و حسرت‌زده بر جای مانی * بی‌گمان پروردگار تو برای هرکه بخواهد روزی را گشاده یا تنگ می‌گرداند * در حقیقت او به [حال] بندگانش آگاه بیناست * و از بیم تنگ‌دستی فرزندان خود را نکشید؛ این ماییم که به آن‌ها و شما روزی می‌بخشیم. آری کشتن آنان همواره خطایی بزرگ است * و به زنا نزدیک نشوید؛ چراکه آن همواره زشت و بد راهی است * و نفسی را که خداوند حرام کرده است جز به حق نکشید، و هرکس مظلوم کشته شود به سرپرست وی قدرتی داده‌ایم، پس [او] نباید در قتل زیاده‌روی کند، زیرا او یاری شده است * و به مال یتیم جز به بهترین وجه نزدیک نشوید تا به رشد برسد، و به پیمان وفا کنید، زیرا از پیمان پرسش خواهد شد * و چیزی را که به آن علم نداری دنبال نکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد * و در زمین به نخوت گام برندار،

صفحۀ PDF منبع ۱۸۰

چراکه هرگز زمین را نمی‌توانی شکافت، و در بلندی به کوه‌ها نمی‌توانی رسید. * همۀ این‌ها بدش نزد پروردگار تو ناپسندیده است * این‌ها از حکمت‌هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و با خدای یگانه معبودی دیگر قرار نده، وگرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افکنده خواهی شد).

این‌ها بخش کوچکی از ارشاداتی است که محمد آورده و برای مردم خوانده و به آن‌ها دستور داده است به آن عمل کنند. آیا جادوگران ـو شیاطین پشت‌سرشانـ به توحید و یکتاپرستی خدا، و نیکی به پدر و مادر، و احقاق حقوق فقرا و مستمندان، و نهی از اسراف‌کاری و کشتن نفس حرام و خوردن مال یتیم دعوت می‌کنند؟! و به عدالت و انصاف و وفای به عهد و دیگر اخلاق متعالی که تنها در یک متن قرآنی که محمد آورده است لبریز از آن است فرمان می‌دهند؟!

اگر شیاطین به چنین توصیه‌هایی دعوت می‌کنند پس از نظر تشکیک‌کنندگان اهل خیر و صلاح و خردمندان ـکه امتی خالی از آن‌ها نیستـ به چه فرامی‌خوانند؟! و خدا و رسولانی که برخی از تشکیک‌کنندگان به آن‌ها ایمان دارند ـاگر به چیزی اعتقاد داشته باشندـ به چه‌چیزی دعوت می‌کنند؟!

اما متهم‌کردن پیامبر به کهانت و پیش‌گویی به این بهانه که آنچه پیامبر از وحی قرآنی گفته همانند گفته‌های پیشگویان بوده است این نیز سخنی نادرست و بی‌ارزش است؛ به دو دلیل:

۱- زیرا خود رسول خدا از پیش‌گویی نهی کرده و فرموده است: «عاق‌شدۀ والدین، منّت‌گذار، دیوث (بی‌غیرت) و کاهن (پیشگو) وارد بهشت نمی‌شود؛ و کسی که نزد پیش‌گویی برود و حرف او را باور کند از آنچه خداوند بر محمد نازل کرده برائت جسته است.»۱

صفحۀ PDF منبع ۱۸۱

امیرالمؤمنین فرموده است: «ای مردم، شما را از آموختن ستارگان برحذر می‌دارم، مگر به قصد راه‌یابی در خشکی و دریا؛ زیرا شما را به پیش‌گویی می‌کشاند، و پیشگو همچون ساحر است، و ساحر همچون کافر است، و کافر در آتش است.»۱

۲- همه می‌دانیم کهانت و پیش‌گویی همان ادعای اطلاع از اخبار آینده، و شبیه کار «فال‌گیران» است، و فرستادگان خدا این‌چنین نبوده‌اند؛ هرچند قسمتی از وحیی که به آن‌ها نازل می‌شده مربوط به رویدادهای آینده بوده است؛ و علت عدم تشابه از این قرار است که هرآنچه رسولان به مردم عرضه می‌داشتند ـاز جمله آنچه از وحی خدا می‌دانستندـ به‌صورت یک نظام عقیدتی و تشریعی یکپارچه به مردم عرضه می‌کردند؛ و برخی از رسولان با توجه به جایگاه و نقشی که به آن‌ها سپرده شده بود این امر را با نظام اخلاقی جامع، و ارزش‌های اجتماعی، و موازین اقتصادی و سیاسی، قوانین قضایی و ... به‌شکلی که به‌طور کامل با ارزش‌های دینی و وحی الهی سازگار باشد عرضه می‌کردند.

در خصوص رسول خدا محمد او توانست میزان‌ها و معیارهای جامعه‌ای را که در آن مبعوث شده بود زیرورو کند، و یک جهش اصلاحگرانۀ آرمانی را ـکه هیچ پژوهشگری نمی‌تواند آن را نادیده بگیردـ در محیط خود ایجاد کرد؛ به‌عنوان مثال:

رسول خدا در دوران جاهلیتی مبعوث شد که می‌دید زنان را به‌عنوان ننگ و عار در خاک دفن می‌کردند، یا برخی زنانی را که به بلوغ رسیده بودند و همسری نداشتند می‌دید پرچمی قرمز بر فراز خانه‌اش برافراشته است به‌عنوان نشانه‌ای برای مردان تا آن‌ها را به‌سوی خود فرابخواند؛ و آن حضرت در مدت کوتاهی توانست با درایت و رهبری خود به برکت آنچه برای پیروان خود وضع و تشریع کرد چنین مفسده‌هایی را ریشه‌کن کند؛ تا آنجا که کار به جایی رسید که مسلمانان دختر را «نیکو» می‌دانستند و برای تربیت او اجر و ثواب به دست می‌آورند، و زن در تمام ارزش‌های انسانی با مرد یکسان شد.

صفحۀ PDF منبع ۱۸۲

او در مدت کوتاهی توانست میان قبایل و جامعه‌های عرب ـکه در آن‌ها انتقام‌کشی و خونریزی و خصومت به اوج خود رسیده بودـ سازش برقرار کند، و حتی در میانشان عقد اخوّت ایجاد کرد، و آن‌ها در بهبوهۀ تنگناها و سختی‌هایی که مسلمانان در اوایل دعوت به سراغشان آمده بود در جهت هم‌دردی و مواسات با یکدیگر شروع به تقسیم خانه و اموال خود با یکدیگر کردند.

آن حضرت توانست با توجه به فرصت و امکاناتی که در اختیار داشت حکومتی برخلاف تمام حکومت‌هایی که در آن زمان در جهان بود بنا کند؛ با توجه به اینکه آن حضرت دولت خود را در جامعه‌ای بنا کرده بود که دخترش زهرا اوضاع و احوال آن را این‌گونه توصیف فرموده است:

«و شما بر پرتگاه سقوط به گودال آتش قرار داشتید، و چنان خوار و ناتوان بودید که جرعه‌ای کوچک برای نوشندگان، فرصتی برای طمع‌کنندگان، و آتش حقیری برای کسی بودید که بخواهد شتابان شعله‌ای از آن برگیرد و به آن اعتنایی ندارد. پایمال قدم‌ها بودید. آب آمیخته به بول و سرگین را می‌آشامیدید و پوست چهارپایان را می‌خوردید. ذلیلان مطرودی بودید که همواره هراس داشتید مردم از اطراف شما را بربایند. پس آن‌گاه خدای تبارک‌وتعالی شما را به‌وسیلۀ محمد نجات بخشید؛ پس از آنکه پیامبر، سختی و مصائب بسیار تحمل کرد و پس از آنکه با جنگجویان دلاور، گرگ‌های عرب و سرکشان اهل کتاب درگیر شد. هرگاه آتش جنگی برمی‌افروختند خداوند آن را خاموش می‌ساخت... .»۱

اما سؤالی که خودنمایی می‌کند: چرا هیچ‌کدام از کاهنان (پیش‌گویان) یا ساحرانی که زمین در داخل و خارج جزیرةالعرب از آن‌ها پر شده بود نتوانستند کاری همانند کاری که محمد انجام داد انجام بدهند؟

هیچ‌کس تصور نکند امثال چنین تهمت‌های حقیر و بی‌ارزشی که برخی از افراد بی‌اصل

صفحۀ PDF منبع ۱۸۳

و نسب به رسول خدا وارد می‌کنند به مقام والای رسول خدا خدشه‌ای وارد می‌کند یا از ارزش آن می‌کاهد (و هرگز چنین نیست)؛ بلکه جز این نیست که از شأن و ارزش صاحب خود می‌کاهد، و جهالت و کینه‌ورزی و بی‌انصافی او را می‌رساند.

شبهۀ ۱۸ : امّیبودن رسول خدا

از نظر تاریخی ثابت نشده است که رسول خدا به خواندن و نوشتن ممارست داشته، و به همین دلیل پدیدۀ «کاتبان وحی» در سیرۀ آن حضرت معروف بوده است؛ و تشکیک‌کنندگان این موضوع را دستاویزی برای اشکال‌گرفتن به نبوت آن حضرت قرار داده‌اند؛ با این استدلال که کسی که خواندن و نوشتن نمی‌داند نمی‌تواند رهبری امت خودش را بر عهده بگیرد چه برسد به دیگر اقوام و امت‌ها، به آن صورتی که انتظار می‌رود یک رسول الهی چنین نقشی را ایفا کند!

پاسخ:

اشکال مطرح‌شده فاقد ارزش واقعی است؛ به چندین دلیل:

۱- پیش‌تر از قانون شناخت حجت‌های الهی (انبیا، رسولان، و ائمه) اطلاع حاصل کردیم، و دانستیم یکی از بندهای اساسی آن «علم و حکمت» است؛ و تردیدی نیست که علم، سلاح همۀ انبیا و رسولان است؛ به‌طوری که از طریق آن می‌توانند پیام خداوند را به کامل‌ترین وجه و با مشخص‌کردن معالم منهج اعتقادی و تشریعی و اخلاقی که به‌سویش دعوت می‌کنند به مردم برسانند؛ و قطعاً این منهج و روشی است که همۀ ابعاد زندگی را به‌گونه‌ای که تضمین‌کنندۀ هدایت و نجات خلق باشد شامل می‌شود.

این نوع دانش نیازی به یادگیری خواندن و نوشتن ندارد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«علمی که باید در خلیفۀ خداوند در زمینش فراهم باشد شناخت هرآنچه از عقاید و تشریعاتی است که نجات مردم در آخرت به آن وابسته است. در نتیجه باید

صفحۀ PDF منبع ۱۸۴

به او وحی شود تا فصل‌الخطاب (سخن نهایی) نزد او باشد، و اعتقاد حق و شریعت حق و چیزهای جدیدی را که در تشریع به وجود می‌آید بیان کند. علم، چیزی نیست که بوده است، بلکه چیزی است که می‌شود؛ به‌عنوان مثال شناخت خلیفۀ خداوند از کتاب خلیفۀ پیشین یا حفظ‌بودن آن کتاب یا حفظ‌بودن تشریع پیشین، این‌ها علوم مهم و واجبی نیستند که باید خلیفۀ خداوند در زمینش آن‌ها را دارا باشد؛ زیرا این‌گونه امور در دسترس مردم است و هر انسان دیگری امکان به‌دست‌آوردن آن‌ها را دارد و داشتن آن‌ها فضیلتی برای خلیفۀ خدا محسوب نمی‌شود؛ بلکه فضیلت و برتری آن است که او چیزی را بداند که مردم نمی‌دانند، و چنین چیزی جز با وحی در هر لحظه از شبانه‌روز امکان‌پذیر نیست. همۀ مردم به این علم نیازمند هستند تا رهایی یابند، درحالی‌که او به هیچ‌یک از مردم زمانش نیازمند نیست؛ درست مثل وضعیت آدم و ملائکه. فرشتگان با اینکه به علم آدم (نام‌های خودشان) نیاز داشتند از علم او ناآگاه بودند. به همین دلیل او بر آنان برتری داشت و یادگیری و اطاعت از او بر آنان واجب شد.»۱

حال که این را دانستیم متوجه می‌شویم رسول خدا با وحی خدا بر او هرآنچه را مردم در زمان خودش به آن نیاز دارند می‌داند؛ و بدیهی است وحی به یادگیری خواندن و نوشتن هیچ ارتباطی ندارد.

سید احمدالحسن در ادامۀ سخن قبلی می‌فرماید:

«این موضوع بیان می‌کند اشکالی ندارد رسول خدا محمد فردی اُمّی بوده باشد، به‌طوری که نه بخواند و نه بنویسد؛ و اشکالی ندارد آن حضرت متون تورات و انجیل را نداند یا آن‌ها را حفظ نباشد. هرکس خلاف این مطلب را مدعی شود غُلوکننده است و خودش را مکلّف به چیزی کرده که هیچ دلیلی برایش ندارد، و

صفحۀ PDF منبع ۱۸۵

فقط هوای نفس بوده که چنین افرادی را به چنین سخنی واداشته است نه چیزی دیگر. اما روایاتی که بیان می‌کنند رسول خدا توانایی خواندن و نوشتن دارد، بیش از این نیست که در مرحلۀ اثبات این توانایی هستند و منظور از آن‌ها تطبیق‌دادن نیست؛ یعنی ثابت نشده است که رسول خدا می‌خواند و می‌نوشت، بلکه عکس آن ثابت شده است؛ و تاریخ نشان می‌دهد آن حضرت به کسی نیاز داشت تا برایش بخواند و بنویسد ـمانند کاتبان وحیـ و نیاز آن حضرت به علی تا پیمان صلح را برای ایشان بنویسد.

آنچه در جهان خارج برای افرادی که با محمد رسول خدا در تماس بوده‌اند ثابت شده این است که ایشان نمی‌خواند و نمی‌نوشت؛ زیرا آن حضرت خواندن و نوشتن را تمرین نکرده بود: وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیمینِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ۱ (و تو پیش از این هیچ کتابی را نمی‌خواندی و به دست خویش نمی‌نوشتی، که اگر چنان بود قطعاً اهل باطل به شک افتاده بودند). به همین دلیل این مطلب را چنین روایت کرده‌اند که کسی آن حضرت را در حال خواندن و نوشتن ندیده است. بنابراین حتی اثبات اینکه آن حضرت توانایی خواندن و نوشتن داشته است هیچ ارزشی برای منتفی‌کردن این امکان که فرستاده (یعنی هر فرستاده یا خلیفۀ خداوند در زمینش) در عمل نخواند و ننویسد (یعنی اُمی باشد) ندارد. فرستادۀ خدا محمد به صحیفه‌هایی از تورات موسی نیازمند بود تا برایش نقل شود درحالی‌که ایشان و علی توانایی خواندن آن‌ها را نداشتند؛ چراکه این صحیفه‌ها به زبان دیگری غیر از عربی بود. این نکته نیز موضوع مهمی را که برخی افراد مدعی می‌شوند نفی می‌کند؛ اینکه حجت خدا همیشه و در همۀ حالت‌ها باید همۀ زبان‌ها را بداند.

صفحۀ PDF منبع ۱۸۶

همواره باید به این نکته توجه داشته باشیم که ما دربارۀ خلیفۀ خداوند در زمینش در این عالَم جسمانی سخن می‌گوییم، و از روح ایشان و آنچه در آن به امانت گذاشته شده است سخن نمی‌گوییم. او در این عالم ـهمانند سایر مردمـ چیزهای زیادی را نمی‌داند؛ و فقط چیزهایی را می‌داند که از طریق آموزش به دست آورده، یا آنچه را خداوند خواسته است تا از طریق وحی به او تعلیم دهد؛ آن هم براساس حکمت خداوند حکیم مطلق، نه براساس کج‌فهمی‌ها و درخواست‌های مردم. این امکان وجود دارد که خداوند آنچه را خلیفه‌اش ناگزیر از دانستنش است به او بشناساند، و از برخی آموزه‌هایی که در صفحۀ وجود او به امانت نهاده شده است برایش پرده بردارد؛ آموزه‌هایی که این بدن و این عالَم و تراکُمش آن‌ها را از او محجوب نموده است. نتیجه اینکه علم حجت ـآن‌گونه که بیان نمودمـ وحیی همیشگی از سوی خداوند بر حجتش است، دربارۀ همۀ چیزهایی که انسانیت برای رهایی و شناخت حق و شناخت آنچه خداوند از انسان‌ها می‌خواهد به آن‌ها نیازمند است. علمی که دانستنش برای حجت خدا لازم است به‌هیچ‌وجه آگاهی از زبان‌های کتاب‌های آسمانی یا زبان‌های دیگر یا حفظ جملات کتاب‌های آسمانی نیست؛ بلکه او باید همۀ معناهایی را که در همۀ کتاب‌های آسمانی وارد شده و حقایقی را که به آن‌ها اشاره شده است در خود داشته باشد، بی آنکه نیازمند خواندن آن‌ها یا آماده‌کردنشان نزد خودش باشد. همۀ کتاب‌های آسمانی ـبه‌عنوان حقایق و معانی در مرتبۀ حقیقت و معناـ در صفحۀ وجودی معصوم به امانت گذاشته شده‌اند؛ و هر حجتی کتاب خود و شناخت مخصوص خود به آن و به مردم زمانش و آنچه را آن مردم به آن نیاز دارند داراست.»۱

۲- آنچه ـعلاوه بر نص و علمـ دربارۀ رسول الهی شرط است «عصمت» است؛ یعنی چنگ‌زدن به خدا از تمام حرام‌های الهی؛ و روشن است مقصود از «عصمت» این است که

صفحۀ PDF منبع ۱۸۷

معصوم، مردم را از حق و هدایت خارج نمی‌کند، و به باطل و گمراهی وارد نمی‌کند؛ و خواندن و نوشتن ـنه در معنای دور و نه در معنای نزدیکـ هیچ ربطی به عصمت به این معنا و غرض از آن ندارد.

۳- امّی‌بودن (نخواندن و ننوشتن) لزوماً به معنای جهل نیست، همان‌طور که میان این دو به‌هیچ‌وجه ملازمتی وجود ندارد؛ چراکه ـهمان‌طور که دانستیمـ علمی که برای جانشین خدا ضروری است همان علم متعارف و اکتسابی نیست که غالباً به خواندن و نوشتن به‌عنوان راه اصلی یادگیری وابسته است؛ بلکه علمی الهی است که به خلیفۀ الهی وحی می‌شود، و با آن می‌تواند وظیفۀ هدایت خلق را به کامل‌ترین وجه مورد رضایت خداوند ـیعنی ارسال‌کنندهـ به انجام برساند.

توماس کارلایل۱ می‌گوید:

«قسم به خدا که بی‌سواد بودن محمد شگفت‌آور است! آری او نه از دنیا و نه از علوم آن چیزی نمی‌دانست، مگر آنچه می‌توانست در تاریکی صحرای عرب به چشم ببیند یا به گوش خودش بشنود؛ و ندانستن علوم دنیا ـچه علوم باستانی و چه امروزیـ نه ضرری به او می‌رساند و نه زحمت و سختی برایش داشت؛ زیرا او

صفحۀ PDF منبع ۱۸۸

به‌خودیِ‌خود از تمامی آن‌ها بی‌نیاز بود؛ و محمد نه از نور انسان دیگری برمی‌گرفت و نه از چشمه‌های دیگران کف دستی برمی‌گرفت ... او ذاتاً مرد بزرگی بود، نه مدرسه‌ای به او فرهنگی آموخته بود و نه معلمی او را تربیت کرده بود، و همچون خاری که به اصلاح نیاز ندارد از چنین تعلیماتی بی‌نیاز بود. پس وظیفۀ خود را در زندگی به‌تنهایی در اعماق صحرا به انجام رساند.»۱

۴- در خصوص رسول اکرم هرکس به احوال مردمی که در میانشان مبعوث شده بود ـچه قبل و چه بعد از بعثتـ مراجعه کند و آن را از نظر فکری و عقیدتی و اخلاقی و مدنی بررسی کند به‌خوبی خواهد دانست تعالیم رسول خدا و توصیه‌ها و دستوراتش و رویکرد الهی و انسانی‌اش که به آن دعوت می‌کرد، و رفتار و سیره‌اش نه‌فقط بر اعراب مکه و مدینه و اطراف آن اثر گذاشت، بلکه بسیار به فراتر از آن‌ها تسری یافت.

به برکت آموزه‌های پیامبر کسانی که صدها بت سنگی را می‌پرستیدند و به اخلاق عصر حجر نیز آراسته بودند شروع کردند به پرستش پروردگار یگانۀ سخاوتمند مهربان ـبا تمام صفات خیر و کمالی که در خود داشتـ و پیامبرشان آن‌ها را به آن دعوت می‌کرد، و به اینکه نزدیک‌ترین آن‌ها به خداوند سبحان متعال کسی است که به این صفات متصف شود. آن افرادی که با جنگ و تهاجم و ریختن خون‌ها زندگی می‌کردند تبدیل به برادرانی شدند که یکدیگر را در دین یا دستِ‌کم از نظر انسانی دوست می‌داشتند، و اینکه ارزش انسان به‌اندازۀ داشتن تقوا و علم و منفعت برای دیگران، دوست‌داشتن خوبی‌هایی برای برادرش است که برای خودش دوست می‌دارد.

کسی که دختربچه‌ای را در کودکی درحالی‌که به او با دیدۀ ننگ آینده می‌نگریست زنده به گور می‌کرد، تبدیل شد به کسی که به او به‌عنوان حسنه‌ای که برای تربیتش پاداش می‌گیرد نگاه کند؛ و اینکه زن همان مادر و خواهر و دختر و همسر است، و هرکدام از آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۱۸۹

ـهمان‌طور که در تعالیم پیامبر بر آن تأکید شده استـ دارای حقوق عظیم و بزرگی هستند. او نیز یک انسان است، درست مثل یک مرد و حتی می‌تواند از او بسیار پیشی بگیرد، تا هنگامی که وجه تمایز در تقوا و علم و بخشش و عمل باشد. او از هرآنچه مرد دارد برخوردار است، و هرآنچه بر مرد است برای او نیز هست، به‌جز آنچه بر حسب ماهیت آفرینش جسمانی هرکدام از آن‌ها استثنا شده است. تعالیم رسول خدا این‌چنین است. آن کسانی که مشخصه‌شان کوچ‌نشینی و جهل و بی‌سوادی و تعصب و... بود تبدیل شدند به افرادی که برای طلب خیر و خوبی و علم و آموزش به رقابت می‌پرداختند؛ و چگونه این‌گونه نباشد درحالی‌که آن‌ها شاهد بودند پیامبرشان روز و شب بر سرشان فریاد می‌زند «طلب علم بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است»؛ و چگونه در طلب علم با یکدیگر رقابت نکنند درحالی‌که می‌بینند رهبر الهی خود خون‌بهای اسیران بدترین دشمنان خود را در برابر آزادی ـاگر اسیری خواندن و نوشتن بداندـ این‌گونه تعیین می‌کند که به کودکان مسلمان خواندن و نوشتن بیاموزد!

اما شگفتی من پایان ندارد از کسی که مدعی است دعوت پیامبر در تغییر وضعیت اعراب و واقعیت اخلاقی و تمدنی آن‌ها ـبا این ادعا که جامعۀ عرب هیچ پیشرفت فنی نداشته استـ موفقیتی به دست نیاورد! با وجود اینکه سیرۀ آن حضرت با گفتار و کرداری که در خود داشت به‌مثابه یک انقلاب روشنگرانۀ بزرگ در برابر واقعیتی فاسد بوده است، و تلاش‌هایش به ثمر نشست، و فداکاری‌ها و صبر و شکیبایی او با توجه به فرصتی که در اختیارش قرار گرفته بود تمدن عظیم انسانی را در سطح اخلاقی و مادی به بار آورد.

به‌عنوان مثال، در سطح تمدن علمی مادی، ما ملاحظه می‌کنیم تمدن اسلامی و دانشمندان مسلمانی با اکتشافات و اختراعات شگفت‌آور در زمان خود نقش داشته‌اند، و تمام کسانی که پس از آن‌ها آمده‌اند مدیون آن‌ها هستند، و آن نوآوری‌ها به‌طور کامل به اکتشافات عصر جدید در سطح پزشکی و مهندسی و ریاضیات و شیمی و دیگر زمینه‌ها مربوط می‌شوند و اگر روشنگری فکری و تمدنی رسول خدا محمد نبود محقق نمی‌شدند.

صفحۀ PDF منبع ۱۹۰

اما اینکه مسلمانان امروز از دیگر کشورهای جهانِ «پیشرفته»، عقب مانده‌اند دلیلش این است که آن‌ها با دور شدن از راه رسول خدا و اولیای پاک و مطهرش بهرۀ خود را از دست داده‌اند.

شبهۀ ۱۹ : پیشگویی امورمخالف واقعیت

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا چیزهایی را پیش‌گویی کرده که در واقعیت تحقق نیافته است، و این موضوع ـبه گفتۀ آن‌هاـ عدم صدق نبوت او را آشکار می‌کند؛ و به‌طور معمول خبردادن آن حضرت از نزدیکی برپایی ساعت و ذکر نشانه‌های آن را به‌عنوان نمونه مطرح می‌کنند؛ البته با خاطرنشان‌کردن اینکه هیچ‌کدام از آن نشانه‌ها در زمان حیاتش محقق نشده است.

پاسخ:

۱- شکی نیست «علم» یکی از بندهای قانون الهی برای شناخت حجت‌های الهی (انبیا، رسولان، ائمه، و امامان) است؛ اما علمی که باید در آن‌ها موجود باشد پیش‌گویی و آگاهی به امور آینده نیست؛ بلکه فقط علم دینی است که خلیفۀ الهی موظف است آن را در زمان خودش به مردم ابلاغ کند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«منظور از علمی که باید همراه خلیفۀ خدا باشد در اینجا همان علم دین است که خلیفۀ خدا مکلف به تبلیغ آن به مردم است؛ بنابراین خلیفۀ خدا باید به پروردگار متصل باشد و خداوند آنچه را او برای تبلیغ رسالتش و رساندن دین حق مورد رضای خدا و احکام جدید الهی و فصل‌الخطاب و رفع اختلافات مردم نیاز دارد به او

صفحۀ PDF منبع ۱۹۱

می‌آموزد.»۱

و این یعنی خلفای الهی پیش‌گویی نمی‌کنند، یا حتماً نباید از امور آینده بی‌اطلاع بوده باشند؛ بلکه به این معناست که اطلاع و آگاهی به امور آینده برای خلفای الهی شرط واجب نیست، و خبرندادن از آن‌ها (یا برخی از آن‌ها) در نبوت و بعثت آنان از سوی خداوند هیچ تأثیری ندارد.

۲- در خصوص علم خلیفۀ خدا به غیب و امور آینده، ما معتقدیم رسولان الهی بندگان خدا هستند و از غیب و آینده جز آنچه خداوند متعال برایشان نازل کرده است چیز دیگری نمی‌دانند، و علم غیب مطلق فقط از آنِ خداوند است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«و معنای این عبارت وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ (و اگر غیب می‌دانستم، یقیناً برای خود از هر خیری بسیار فراهم می‌کردم، وهیچ گزندی به من نمی رسید) روشن است.

طبیعتاً خداوند، آن حضرت را به برخی از امور غیبی ـو نه همۀ غیبـ آگاه می‌کند، و چه بسا ایشان بسیاری از غیب را بداند، ولی نه همۀ غیب را. خداوند، فرستادگانش را به بسیاری از غیب آگاه می‌کند، و قطعاً ایشان نیز از این نظر، همانند دیگران نیستند؛ ولی روی سخن دربارۀ تمام غیب و تمام جزئیات مربوط به آینده است.

حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا * عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی

صفحۀ PDF منبع ۱۹۲

کُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَدًا۱ (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟ * دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، * جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت، * تا معلوم بدارد پیام‌های پروردگار خود را رسانیده‌اند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد؛ و هرچیزی را به عدد شماره کرده است).

یعنی فرستادگانش را به غیب آگاه می‌کند؛ و همان‌طور که قبلاً بیان کردم، آنان را تا حدودی ـو نه از همۀ غیبـ آگاه می‌سازد: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟)؛ یعنی نمی‌دانم چه زمانی است.

همچنین آگاهی از غیب به‌صورت درست و دقیق، برای هرکسی کاری آسان یا امکان‌پذیر نیست، حتی اگر برای خداوند سبحان اخلاص بورزد؛ زیرا این‌ها، اطلاعاتی هستند که به این عالم سُفلی (پایینی) فرود می‌آیند، و در نتیجه امکان دارد با وسوسه‌های شیاطین یا چیزهای مشابه دیگر، مخلوط شوند. به همین دلیل آن غیب پاکی که امکان ندارد وسوسه‌های شیطان و چیزهای دیگر شبیه آن، به آن راه یابند فقط در اختیار فرستادگان است؛ چراکه جهت‌دهی به آنان، از سوی خداوند سبحان حمایت و پشتیبانی شده است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت).

فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا (برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش

صفحۀ PDF منبع ۱۹۳

نگاهبانانی برخواهد گماشت): یعنی از آنجا که حمایت و پشتیبانی برای غیبی که به‌سوی رسول فرستاده می‌شود وجود دارد، امکان ندارد با سخن شیاطین یا باطل مخلوط شود؛ و به همین دلیل درست و دقیق است.»۱

در خصوص «علم ساعت» ـکه در این شبهه ذکر شدهـ در متن دینی آمده علم آن منحصر به خداوند متعال است. حق‌تعالی می‌فرماید: یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً یسْأَلُونَكَ کَأَنَّكَ حَفِی عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ۲ (از تو دربارۀ «ساعت» می‌پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو «علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ و جز او [هیچ‌کس] آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند. این بر آسمان‌ها و زمین گران است، و جز به‌صورت ناگهانی به شما نمی‌رسد.» از تو می‌پرسند، گویا تو از آن آگاهی. بگو علم آن تنها نزد خداست، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند).

۳- در خصوص «ساعتی» که در متون دینی ـمثل همین آیه‌ای که پیش‌تر ذکر شدـ آمده، و نیز در فرمودۀ حق‌تعالی آمده است: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ۳ (ساعت نزدیک شد، و ماه از هم شکافت) و نیز در این فرمودۀ حق‌تعالی: یسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَمَا یدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا۴ (مردم از تو دربارۀ ساعت می‌پرسند؛ بگو علم آن فقط نزد خداست؛ و تو چه می‌دانی شاید آن ساعت بسیار نزدیک باشد) رسول خدا برای آن چند نشانه ذکر کرده است:

«از حذیفة بن اسید غفاری نقل شده است، گفت: در مدینه در سایۀ دیوار خانه‌ای نشسته بودیم و رسول خدا در اتاقی بود. به ما نگریست و فرمود: «چه می‌کنید؟» گفتیم: «سخن

صفحۀ PDF منبع ۱۹۴

می‌گفتیم.» پرسید: «دربارۀ چه‌چیزی؟» گفتیم: «دربارۀ ساعت.» فرمود: «شما آن ساعت را نخواهید دید تا آنکه پیش از آن ده نشانه را ببینید: برآمدن خورشید از مغربش، دجال، دابّةالارض، و سه فرورفتن در زمین: یکی در خاور، دیگری در باختر و سوّمی در جزیرةالعرب؛ ظهور عیسی بن مریم، و خروج یأجوج و مأجوج. در آخرالزمان آتشی است که در یمن از ژرفای زمین بیرون می‌آید و هیچ‌چیز را باقی نمی‌گذارد و همه را به‌سوی محشر پیش می‌راند.»۱

روشن است رسول خدا ـو همچنین اولیایشـ فقط به نشانه‌های «ساعت» اشاره کرده و زمان دقیق آن‌ها را مشخص نکرده است؛ زیرا متن قرآنی علم آن را منحصر به خداوند متعال می‌داند: قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ (بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ و جز او [هیچ‌کس] آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند) و قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللهِ بگو (بگو عِلم آن فقط نزد خداست).

اما دربارۀ معنای ساعت، رسول خدا و اهل‌بیت پاک و مطهرش روشنگری دربارۀ آن را عهده‌دار شده‌اند؛ یکی از این متون تقدیم حضور می‌شود:

مفضّل بن عمر گوید: از آقایم صادق پرسیدم: آیا آن مهدی منتظر موعود وقت معیّنی دارد که باید مردم بدانند کی خواهد بود؟ فرمود: «هرگز چنین نیست که خداوند وقت ظهور او را طوری معیّن کند که شیعیان ما آن را بدانند.» عرض کردم: ای آقای من، چرا؟ فرمود: «زیرا وقت ظهور او همان ساعتی است که خداوند می‌فرماید: یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (از تو دربارۀ «ساعت» می‌پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟ بگو «علم آن تنها نزد پروردگار من است؛ و جز او [هیچ‌کس] آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند. این بر آسمان‌ها و زمین

صفحۀ PDF منبع ۱۹۵

گران است)، و همان ساعتی است که خداوند می‌فرماید: یسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَیانَ مُرْسیهَا (از تو دربارۀ «ساعت» می‌پرسند [که] وقوع آن چه وقت است؟) و فرموده است علم ساعت نزد اوست، نفرموده است نزد کسی است؛ و می‌فرماید: هَلْ ینْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِیهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ (آیا جز این انتظار می‌برند که ساعت ناگهانی برای آنان برسد درحالی‌که نمی‌دانند)؛ درحالی‌که شرط‌های آن رسیده است. می‌فرماید: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ (ساعت نزدیک شد، و ماه از هم شکافت) و نیز می‌فرماید: وَمَا یدْرِیكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبًا (و تو چه می‌دانی شاید آن ساعت بسیار نزدیک باشد)، یَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِها وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَ یَعْلَمُونَ أنَّهَا الْحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِینَ یُمارُونَ فِی السَّاعَةِ لَفِی ضَلالٍ بَعِیدٍ» (کسانی که آن را باور ندارند دربارۀ آن شتاب می‌کنند، ولی آن‌ها که ایمان آورده‌اند پیوسته از آن هراسان‌اند و می‌دانند آن حق است. آگاه باشید کسانی که در ساعت تردید می‌کنند قطعاً در گمراهی عمیقی هستند).» عرض کردم: معنی یُمارُونَ چیست؟ فرمود: «یعنی مردم می‌گویند قائم کِی متولّد شده، و چه‌کسی او را دیده، و حالا کجاست، و چه وقت آشکار می‌شود؟ تمامی این‌ها به‌خاطر عجله در امر خدا، و شک‌وتردید در قضای الهی، و دخالت‌کردن در قدرت اوست: أُولَئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا الدُّنْیَا وَ إِنَّ لِلْکَافِرِینَ لَشَرَّ مَآبٍ (آنان کسانی هستند که در دنیا زیان‌کارند؛ و به‌راستی برای کافران بد بازگشتگاهی است).» عرض کردم: آیا وقتی برای آن تعیین نشده است؟ فرمود: «ای مفضل، من وقتی بر آن معین نمی‌کنم، و وقتی برای آن تعیین نشده است! هرکس برای ظهور مهدی ما وقت تعیین کند خود را در علم خداوند متعال شریک دانسته، و ادعا کرده توانسته از اسرار خدا آگاه شود، و مدعی است هیچ سری از اسرار الهی نیست جز اینکه به این بندۀ گمراه و منحرف از خدا و روی‌گردان از اولیا خدا تعلیم شده است، و می‌پندارند هیچ خبری نیست جز اینکه راز خود را به او آموخته و آن راز نزد آنان است و [خدا] آن‌ها را از جهلشان نجات داده؛ درحالی‌که

صفحۀ PDF منبع ۱۹۶

خداوند فقط به این دلیل [این راز] را به آن‌ها القا کرده است تا حجتی علیه‌شان باشد.»

مفضل گفت: ای مولای من، ظهور مهدی چگونه معلوم می‌شود، و کی باید تسلیم او شد؟ فرمود: «ای مفضل، او در شبهه آشکار می‌شود تا امرش روشن شود، و یادش بالا می‌رود و کارش آشکار می‌گردد، و به اسم و کنیه و نسبش ندا داده می‌شود، و آوازۀ او بر زبان پیروان حق و باطل‌پیشگان و موافقین و مخالفین بسیار برده می‌شود، تا با شناخت آنان حجت بر آنان تمام شود؛ به‌علاوه ما ماجرای او را حکایت کرده‌ایم و به او دلالت کرده‌ایم و نام و نسب و کنیۀ او را برده‌ایم و گفته‌ایم او هم‌نام جدش رسول خدا و هم‌کنیۀ اوست، تا مبادا مردم بگویند اسم و کنیه و نسب او را نشناختیم. به‌خدا سوگند روشنگری دربارۀ او و به اسم او و نسب و کنیۀ او بر زبان‌های مردم تحقق می‌یابد؛ به‌طوری که آن را برای یکدیگر بازگو می‌کنند. همۀ این‌ها برای اتمام حجت بر آن‌هاست. آن‌گاه همان‌طور که جدش طبق فرمایش حق‌تعالی وعده داده، خداوند او را ظاهر می‌گرداند؛ حق‌تعالی می‌فرماید: هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَیٰ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (اوست که فرستاده‌اش را با هدایت و دین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ ادیان پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید).»۱

به پیامبر گفته شد: ای رسول خدا، قائم از فرزندان شما کی خروج می‌کند؟ فرمود: «مَثَل او مَثَل ساعت است که: لَا یجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَةً (جز او [هیچ‌کس] آن را به موقع خود آشکار نمی‌گرداند. این بر آسمان‌ها و زمین گران است، و جز به‌صورت ناگهانی به شما نمی‌رسد).»۲

صفحۀ PDF منبع ۱۹۷

بنابراین طبق متون: «الساعة = القائم المهدی» که ظهورش در آخرالزمان وعده داده شده است، و امروز ما در روزگار او هستیم، و ایشان عملاً به‌سوی ما آمده است همان‌طور که جدش مصطفی و پدران پاک و مطهرش به‌طور دقیق از اسمش، نسبش، محل سکونتش، صفتش، دلایلش، و ... خبر داده‌اند؛ در نتیجه رسول خدا در گفتار و وعده‌ای که داده خطا نکرده است (و هرگز چنین نیست).

به‌علاوه رسول خدا ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان متوهم شده‌اندـ نفرموده ظهور او در زمان خودش خواهد بود، بلکه وعده داده است در آخرالزمان خواهد بود؛ و متونِ به این معنا از رسول خدا و خاندان پاک و مطهرش به تواتر نقل شده‌اند؛ و آن‌ها نشانه‌ها و دلایلی را که به وقت ظهور او اشاره می‌کنند معرفی کرده‌اند؛ همان‌طور که همه‌چیز را در رابطه با او به‌نحوی که مردم او را بشناسند بیان کرده و خبر داده‌اند.

همچنین: مسئله «قرب: نزدیکی» که در برخی متون ذکر شده، نسبی است، و هیچ‌گونه تصریح و دلالتی وجود ندارد که این امر در زمان رسول خدا حاصل شود. فاصلۀ رسول خدا از پدرش آدم ـاولین خلیفۀ الهی روی زمینـ صدها قرن بوده، درحالی‌که فاصلۀ آن حضرت تا بعثت فرزند قائمش فقط چهارده قرن است، و این در مقایسه با تاریخ بعثت نخستین رسولان الهی، فاصله‌ای نزدیک محسوب می‌شود، و اگر با تاریخ پیدایش حیات بر روی این زمین و نیز تاریخ پیدایش جهان ـکه تقریباً چهارده میلیارد سال استـ مقایسه شود فاصله‌ای بسیار کوتاه خواهد بود.

به این ترتیب روشن می‌شود رسول خدا ـبا اخباری که دربارۀ ساعت بیان فرموده استـ در بیان قیامت در وعده و پیش‌بینی آیندۀ خود صادق بوده، و آنچه تشکیک‌کنندگان تصور کرده‌اند باطل است و هیچ ارزشی ندارد.

صفحۀ PDF منبع ۱۹۸

شبهۀ ۲۰ : رسول خدا فقط یک اصلاحگراجتماعی بوده است

برخی از تشکیک‌کنندگان با استناد به برخی از متون قرآن تمایل دارند پیامبر را به‌عنوان یک اصلاحگر اجتماعی ـمثل هر مصلح اجتماعی دیگریـ معرفی کنند: إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ (من قصدی ندارم جز اینکه تا آنجا که بتوانم اصلاح کنم)؛ و به این ترتیب ایشان از نبوت از سوی خدا هیچ بهره‌ای نبرده بود!

پاسخ:

۱ - هیچ منافاتی میان اینکه رسول خدا پیامبری فرستاده‌شده از سوی خدا باشد، با اینکه آن حضرت یک مصلح اجتماعی باشد وجود ندارد؛ و اگر ثابت شود ایشان یک اصلاحگر اجتماعی بوده است، این از نظر عقلی هیچ ملازمتی با نفی نبوت آن حضرت برقرار نمی‌کند.

شکی نیست هدف از بعثت هر رسول الهی ـعلاوه بر اقامۀ حجت بر مردمـ اصلاح وضعیت مردم در سطح عقیدتی و اخلاقی و تشریعی، و تصحیح انحرافاتی است که در آن گرفتار شده‌اند؛ همچنین بنانهادن یک جامعۀ انسانی که در آن ارزش‌های عدالت و خیرخواهی و پیشرفت حاکم باشد. بنابراین آن‌ها ـیعنی فرستادگان خداـ اصلاحگرانی الهی از نوع ممتاز و طراز اول هستند؛ اما این به آن معنا نیست که آن‌ها فرستادگانی از سوی خداوند نیستند؛ و اثبات اینکه آن‌ها فرستادگان الهی هستند منوط به بررسی دلایلشان است که با آن برای مردم استدلال کرده‌اند، و نیز سیره و رفتار معطر و اخلاق نیکویی بوده است که ـعلاوه بر انطباق قانون شناخت حجت‌های الهیـ به مردم تقدیم کرده‌اند؛ همان قانونی که به‌طور عقلی و نقلی برای همۀ انبیا و رسولان بدون استثنا ثابت شده است، و طلایه‌دار همه‌شان رسول خدا بوده است.

اما در خصوص متن قرآنیِ گفته‌شده در این شبهه، این فرمایشی است که خداوند متعال دربارۀ پیامبرش شعیب روایت کرده و فرموده است: قَالُوا یا شُعَیبُ أَصَلَاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا یعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ * قَالَ یا قَوْمِ أَرَأَیتُمْ

صفحۀ PDF منبع ۱۹۹

إِنْ کُنْتُ عَلَیٰ بَینَةٍ مِنْ رَبِّی وَرَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقًا حَسَنًا وَمَا أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَیٰ مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیهِ أُنِیبُ۱ (گفتند: ای شعیب، آیا نماز تو به تو دستور می‌دهد ما آنچه را پدرانمان می‌پرستیده‌اند رها کنیم؟ یا در اموال خود به میل خود تصرّف نکنیم؟ راستی که تو بردبار و فرزانه‌ای! * گفت: ای قوم من! مرا خبر دهید اگر من بر دلیل روشنی از سوی پروردگارم باشم، و او از جانب خود رزق نیکویی به من داده باشد [چطور]؟ و من نمی‌خواهم در آنچه شما را از آن بازداشتم با شما مخالفت کرده باشم؛ من جز اصلاحگری ـتا آنجا که در توان دارمـ قصد دیگری ندارم؛ و توفیقی ندارم مگر با خدا؛ بر او توکل کردم، و به‌سوی او بازمی‌گردم).

با این وجود ما با تشکیک‌کنندگان در خصوص اینکه این متن قرآنی دربارۀ پیامبر خدا شعیب صحبت می‌کند نه دربارۀ رسول خدا بحث نمی‌کنیم؛ چون معتقدیم از این نظر میان رسولان خدا هیچ تفاوتی وجود ندارد ـمنظور بنده از این جنبه است که آن‌ها همه اصلاحگران الهی هستندـ بلکه بحث اصلی با آنان در این نکته است که بین اینکه انبیا و رسولان که از یک سو رسولان الهی هستند و از سوی دیگر اصلاحگران امت‌هایشان باشند، هیچ تضاد و تناقض واقعی وجود ندارد.

۳- در خصوص تشبیه رسول خدا به دیگر اصلاحگران، این فقط لجاجت و تعصبی از سرِ تنفّر است؛ وگرنه ارزیابی هر مُصلح اجتماعی به شخصیت و ویژگی‌های شخصیتی او و نیز به آنچه از عطای انسانی تقدیم کرده است بستگی دارد؛ و در خصوص رسول خدا اگر فقط همین یک نکته را در نظر بگیریم که فقط او برای بشریت افراد مقدسی همچون علی و فرزندان پاک و مطهرش را به‌عنوان پیشوایانی فرزانه و هدایتگر باقی گذاشت، همین به‌تنهایی برای اینکه برایش مایۀ افتخار و شرافتی نسبت به دیگر اصلاحگران و حتی تمامی مخلوقات باشد کافی است؛ علاوه بر اینکه یک انقلاب اصلاحگرانه و معرفتی عظیم

صفحۀ PDF منبع ۲۰۰

به وجود آورد که همه از دور و نزدیک به آن گواهی می‌دهند.

برای بهره‌مندشدن هرچه بیشتر، برخی از کلماتی که بر زبان علما و نویسندگان غیرمسلمان جاری شده است تقدیم حضور می‌گردد:

- «مایکل هارت»۱ ستاره‌شناس، ریاضی‌دان و مورخ آمریکایی:

«هارت» کتابی به‌نام «صد: رتبه‌بندی مؤثرترین چهره‌های تاریخ» ۲ نوشت که

صفحۀ PDF منبع ۲۰۱

برجسته‌ترین و بزرگترینشان محمد بوده است؛ و معیار وی برای انتخاب از بین بزرگان تاریخ انسانی براساس شخصیت واقعی، و برجاگذاشتن تأثیر عمیق جهانی بوده است؛ و «هارت» به این نتیجه رسید که شمارۀ اول در فهرست خود را به رسول خدا محمد اختصاص بدهد.

او در کتاب خود می‌گوید:

«انتخاب محمد توسط من به‌عنوان بالاترین جایگاه در این فهرست جهانی ممکن است بعضی افراد را شگفت‌زده کند و نیز ممکن است مورد پرسش دیگران واقع شود؛ اما محمد تنها مرد تاریخ است که هم در بُعد معنوی و هم مادی به‌شکل خارق‌العاده‌ای موفق بوده است. محمد به اسلام دعوت کرد و آن را به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ادیان تاریخ پایه‌گذاری و ترویج کرد، و تبدیل به رهبری سیاسی، نظامی و دینی شد؛ و امروز بعد از سیزده قرن سپری‌شدن از وفاتش نفوذ او همچنان

صفحۀ PDF منبع ۲۰۲

نیرومند و فراگیر باقی است... .

این ترکیب بی‌مانند میان دین و دنیا عاملی است که باعث شد من احساس کنم محمد را به‌عنوان تأثیرگذارترین شخص تاریخ تمام بشریت به ثبت برسانم.»۱

- اندیشمند، شاعر و نویسندۀ فرانسوی، لامارتین:۲

وی می‌گوید:

«... اگر بزرگی هدف، کم‌بودن ابزار، و رسیدن به نتایج شگفت‌انگیز سه محور سنجش هوش بشری باشد چه‌کسی ادعای مقایسۀ بزرگ‌مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانروایی‌ها را ایجاد کرده‌اند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهاده‌اند چیزی نیست، باید گفت: آن‌ها چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم‌به‌هم‌زدنی فرو می‌پاشد ایجاد نکرده‌اند؛ اما آن مرد لشکریانی را شکست داد، قوانینی را وضع کرد، حکومت‌هایی تأسیس کرد، در میان ملت‌ها الفت و دوستی برقرار ساخت، دولت‌هایی به وجود آورد، میلیون‌ها انسان را در یک‌سوم جهانی آباد متحد کرد، و علاوه بر این افکار و باورها و اندیشه‌هایی را تغییر داد. کتابی آورد که هرکدام از حروف و کلماتش، قانونی معنوی و شرعی شد، و در تمامی زبان‌ها و نژادها رواج و رونق پیدا کرد؛ و این ویژگی اسلامی ثابت ماند. او به خدایان ساختگی پایان داد و مردم را برای باور به معبود یگانه و بی‌همتا فراخواند.»۳

صفحۀ PDF منبع ۲۰۳

- تولستوی،۱ فیلسوف روسی:

وی گفته است:

«تردیدی نیست محمد از بزرگ‌ترین اصلاحگرانی است که خدمات شگرفی را به بشریت تقدیم کرده است؛ و به‌عنوان مایه‌ای برای مباهات او همین کافی است که تمامی یک امت را به نور حق هدایت کرد، و آن‌ها را به‌گونه‌ای پرورش داد که در برابر صلح و آرامش بال بگسترانند، و زندگی زهدپیشه را ترجیح دهند، و آن‌ها را از ریختن خون‌ها و پیش‌کش‌کردن قربانیان انسانی بازداشت، و راه ارتقا و مدنیت را به رویشان گشود؛ و این کار بزرگی است که فقط از یک شخصیت بسیار قوی و باعزم ساخته است، و چنین شخصیتی ـبه‌راستیـ سزاوار احترام و بزرگداشت است.»۲

شبهۀ ۲۱ : آیا رسول خدا خواهان سلطنت و سلطۀ دنیوی بود؟

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا یک پیامبرِ مبعوث‌شده از سوی خداوند نبود؛ بلکه فقط شخصیتی بود که آرزوی ریاست و رهبری دنیوی قوم خود را در سر می‌پروراند؛ چراکه او حلقه‌ای در سلسلۀ اجداد خود بود که رهبری قریش را بر عهده داشتند و بر مردم مکه مسلط بودند؛ اما هیچ‌کدام از آن‌ها فرصتی را که پیامبر به دست آورد به دست نیاورده بود.

صفحۀ PDF منبع ۲۰۴

پاسخ:

۱- این ادعای تشکیک‌کنندگان صرفاً گمانه‌زنی و توهمی است که هیچ دلیل قطعی برایش در دست ندارند؛ وگرنه این فقط اجداد رسول خدا نبودند که از مقام زعامت مکه و سروری اهالی‌اش برخوردار بوده‌اند؛ بلکه ـطبق گفتۀ مورخانـ کسانی دیگری هم بوده‌اند که پیش از آن‌ها برای مدت طولانی زعامت مکه را بر عهده داشتند؛ مثل قبیلۀ جُرهم، و سپس خُزاعه،۱ پیش از اینکه حاکمیت به قُصی، جدّ رسول خدا منتقل شود. بنابراین مسئلۀ سیادت مکه فقط به اجداد رسول خداس منحصر نمی‌شده، ولی با این وجود دیده نشده است که یکی از حاکمان مکه ادعای نبوت و بعثت از جانب خدا را داشته باشد، به آن صورتی که از رسول خدا دیده شد.

۲- سیرۀ رسول خدا بسیار دورتر از حبّ ریاست دنیوی (بدون درنظرداشتن خدا) و آنچه ـبه‌طور کلیـ به حب مال و اعتبار و دنیا مربوط می‌شود بوده است؛ و در میراث دینی ما که از رسول خدا و اولیای پاک و مطهرش روایت شده است روایات بسیار و مستفیضی وجود دارند که از حب ریاست و سلطۀ غریزی دنیوی نهی می‌کنند؛ چراکه یکی از موانع ترقی و پیشرفت روحی و معنوی است. برخی از این متون تقدیم حضور می‌شود:

- رسول خدا فرموده است: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یمَثَّلَ لَه الرِّجالَ فَلْیتَبَؤ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ» «کسی که دوست دارد مردم دست به سینه در برابرش بایستند باید جایگاه خودش را از آتش آماده کند.»

صفحۀ PDF منبع ۲۰۵

- امام علی: «دوست‌داشتن ریاست، سرسلسلۀ محنت‌هاست.»۱ و «آفتِ علما، ریاست‌طلبی است.»۲ - امام صادق: «دنیادوستی سرچشمۀ همۀ خطاهاست.» ۳ و «به‌راستی شرورترین شما کسانی هستند که دوست دارند مردم پشتِ‌سرشان گام بردارند.»۴ و «کسی که به‌دنبال ریاست‌طلبی باشد هلاک می‌شود.»۵ - امام کاظم: «آسیبی که از ناحیۀ ریاست‌طلبی متوجه دین انسان می‌شود از زیانی که دو گرگ درنده به گلۀ گوسفند بدون چوپان می‌زنند بیشتر است.»۶

۳- پدیدۀ ریاست‌طلبی و سلطه بر دیگران در میان نوع بشر رایج است، و علتش این است که انسان (به‌عنوان یک بدن) مستعمره‌ای ژنتیکی بیش نیست؛ و از آنجا که مقام رهبری و ریاست ـهرچند به‌صورت ظاهریـ شانس بیشتری را برای بقا برای فرد فراهم می‌کند، و نیز با قوای بدنی جسمانی هم‌خوانی دارد (یعنی با شهوت، قوت، و حیات) ـکه همۀ موجودات زندۀ روی زمین از آن‌ها برخوردارندـ بنابراین مسلّماً ژن‌ها آن را به‌عنوان یکی از راهبردهای قابل‌اعتماد برای بقای خود انتخاب می‌کنند. از نظر علمی می‌دانیم هدفی که ژن‌های انسان به دنبالش هستند بقا و انتقال به نسل‌های بعدی است؛ فقط همین، و نه هیچ هدف دیگری؛ و هیچ‌چیزی در فرهنگ عملکرد ژنتیکی وجود ندارد که مانع از تثبیت و استوارشدن هرگونه استراتژی ژنتیکی که به ژن‌ها شانس بیشتری برای بقا و عبور بدهد بشود، حتی به قیمت به‌بردگی‌کشیدن و سرکوب، و حتی پایمال‌کردن میلیون‌ها انسان

صفحۀ PDF منبع ۲۰۶

دیگر!

از سوی دیگر: ما معتقدیم نقشه‌ای که خداوند سبحان برای انسان در این زمین در نظر گرفته، با تمامی موجودات دیگر متفاوت است؛ لذا نفس وی را از «گل زمینی مرفوع (بالابرده‌شده) + روح آسمانی دمیده‌شده» آفرید. خداوند متعال می‌فرماید: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ * فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ۱ (و [یاد کن] هنگامی را که پروردگار تو به فرشتگان گفت من بشری را از گِلی خشک، از گِلی سیاه و بدبو می‌آفرینم. * پس چون آن را درست کردم و نیکو گرداندم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده درافتید).

سید احمدالحسن دربارۀ توضیح سرآغاز خلقت انسان توسط خداوند فرموده است:

«آغاز آفرینش انسان توسط خدا

خداوند متعال آفرینش آدم را در آسمان اول (آسمان اَنفُس یا آسمان نفْس‌ها) آغاز نمود، ولی برای اینکه آدم و فرزندانش برای نازل‌شدن به زمین و متصل‌شدن به جسم سازگاری داشته باشند، می‌بایست «گِل» به آسمان اول بالا برده می‌شد (مرفوع می‌شد) و سپس نفْس آدم و سایر مردم از آن خلق می‌شدند. انجام این کار ضروری بود؛ چراکه روح در این گِل مرفوع (به بالا برده‌شده) مستقر گردید و این گِل رَفع‌شده خود وسیلۀ ارتباط و اتصال روح با جسد گردید. از سوی دیگر روح نمی‌تواند جسد را لمس کند؛ زیرا این دو، در دو عالم مختلف و از دو جهان متفاوت هستند و بینشان عوالمی چند قرار دارد. بنابراین وجود وسیله‌ای برای این تماس لازم است؛ وسیله‌ای که در تمام مراتب نزولی و عوالم بین آسمان جسمانی و آسمان اول وجود داشته باشد و زمانی که جسم بالا برده می‌شود (مرفوع می‌شود) این مراتب را داشته باشد و در حدود آن حرکت کند.

صفحۀ PDF منبع ۲۰۷

به این ترتیب گِلی که رفع داده شد (بالا برده شد) (که تمثیلی از هرچیز در زمین است) این فرصت برایش فراهم شد که بتواند بین دو عالم اجساد و ارواح حرکت کند؛ یا بین عالم اجساد در ابتدای آسمان اول تا رسیدن به محل تماس با آسمان دوم یا همان عالم ارواح، در ابتدای آسمان دوم (آسمان روح و بهشت ملکوتی).

از سوی دیگر، ابتدای آفرینش آدم از آب و گِل زمین بود تا نفْسش که در آسمان آفریده خواهد شد بتواند از آنچه در زمین از قدرت و شهوت وجود دارد، برخوردار شود و شایستگی تولیدمثل و زندگی در هر نقطه از زمین و نیز شایستگی تسلط بر زمین را در او به وجود آورد... .»۱

روشن است پیوند روح با بدن از طریق در هم آمیخته‌شدن گل زمینیِ بالا برده‌شده (مرفوع) با روح آسمانی انجام می‌شود؛ و هدف الهی از این فرایند، آماده‌سازی انسان و آماده‌کردنش برای شرکت در امتحان دوم در دنیای قرارگرفته در ضمن کیهان جسمانی است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«بنابراین نفس از این جهت که از گِل آفریده شده است، این قابلیت را دارد که نیروها یا ارواح مادی جسمانی ـکه عبارت‌اند از شهوت، قوت و حرکت یا حیات بدنـ را دربرگیرد. همچنین نفس از آن جهت که از نفخۀ الهی (دمیدن الهی) خلق شده است این قابلیت را نیز دارد که روح ایمان و روح‌القدس را فراگرفته و ارتقا یابد.

به همین دلیل گِل رَفع شد و نفس از دمیدن روح در آن گل آفریده شد؛ زیرا در علم الهی چنین ثبت بوده است که این نفس، به گِل یا عالم جسمانی مادی یا به‌طور خاص زمین بازگردانده می‌شود؛ چراکه از آن آفریده شده و برای تعامل با آنچه زمینی است و نیز برای دربرگرفتن و ادغام هر جسمی در آن شایستگی خواهد

صفحۀ PDF منبع ۲۰۸

داشت؛ به‌گونه‌ای که می‌تواند امتحانی مناسب برای او باشد؛ و در عین حال، از آنجا که از دمیده‌شدن روح آسمانی است، برای ارتقا و فراگیری آنچه آسمانی است ـیعنی روح ایمان و روح‌القدسـ نیز از شایستگی برخوردار خوهد بود.»۱

انسان در این دنیا (سرای امتحان) مجذوب دو بُعد متفاوت می‌شود؛ یکی از آن‌ها زمینیِ ژنتیکی (حیوانی) است که با قوای شهوت، قوت و حیات جلوه‌گر می‌شود، و دیگری آسمانی است که با روح ایمان و روح‌القدس نمایندگی می‌شود؛ و پیروزی یا شکست انسان در این آزمون در میزان تحت سیطره قرار دادن هرکدام از این دو بُعد تحت بعد دیگر برآورد می‌شود. اگر انسان بُعد آسمانی خود را تحت سیطرۀ بُعد زمینی خود قرار دهد انسانیتش را از دست می‌دهد و با دیگر موجودات تفاوتی نخواهد داشت، و حتی چه بسا بدتر از آن‌ها می‌شود؛ چراکه چنین فرصتی که به انسان داده شده اساساً به دیگر موجودات داده نشده است؛ ولی اگر بُعد زمینی خود را تسلیم بُعد آسمانی‌اش کند، به‌طوری که عنان رهبری را به روح ایمان و روح‌القدس بسپارد، و این بُعد آسمانی، حاکم و مسلط بر رفتار ژن‌های حیوانی و خودخواه خود شود ـکه در واقع جهت‌دهی‌کننده به دیگر قوای مادی جسمانی استـ اگر چنین کند پیروز و رستگار خواهد شد، و از مقداری از انسانیت که متناسب با این تحت کنترل قرار دادن است بهره خواهد برد.

حال که این را دانستیم به رمز و راز نهی پیش‌گفته در متون جانشینان الهی از ریاست‌طلبی و تسلط بر دنیا پی خواهیم برد؛ چراکه این خواسته‌ای تحت فشارهای ژنتیکی و حیوانی است که طبیعتاً فاقد ارزش‌ها و معیارهای انسانی است، همان‌طور که تسلیم‌شدن در برابر شهوات (یکی از قوای بدن زمینی) و بهره‌مندی‌ها و خوشی‌هایش نیز تلقی می‌شود که این نیز فاقد معیار ارتقا و تکامل انسانی است، و قطعاً و ضرورتاً منجر به نابودی و هلاکت و زیان‌کاری می‌شود. جانشینان خدا (انبیا، رسولان، و ائمه) از چنین رویکردهای حیوانی

صفحۀ PDF منبع ۲۰۹

کاملاً به‌دور هستند؛ چگونه چنین نباشد حال آنکه آن‌ها طرح و نقشۀ فداکارانۀ بزرگی برای نجات مردم از هلاکت هستند.

۴- سلطنتی که جانشینان خدا مطالبه می‌کنند سلطنتی الهی است نه زمینی.

مُلک (سلطنت) الهی، نبوت، رسالت و امامت است.

حق‌تعالی می‌فرماید: أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَیٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَینَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا۱ (بلکه به مردم، برای آنچه خدا از فضل خود به آنان عطا کرده رشک می‌ورزند؛ در حقیقت ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان مُلکی عظیم بخشیدیم).

از برید عجلی نقل شده است: از ابوجعفر امام باقر دربارۀ فرمایش خداوند تبارک‌وتعالی فَقَدْ آتَینَا آلَ إِبْرَاهِیمَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَآتَینَاهُمْ مُلْکًا عَظِیمًا (در حقیقت ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم، و به آنان ملکی عظیم بخشیدیم) نقل شده است، فرمود: «از آن‌ها رسولان و پیغمبران و امامان را مقرر نمودیم. حال چطور آن‌ها به این فضیلت برای خاندان ابراهیم اقرار می‌کنند ولی دربارۀ خاندان محمد انکارش می‌کنند؟» گفتم: «و به آنان ملکی عظیم بخشیدیم؟» فرمود: «ملک بزرگ یعنی در میان آن‌ها امامانی قرار داد؛ به‌طوری که هرکسی که از آن‌ها اطاعت کند خدا را اطاعت کرده، و هرکسی که از آن‌ها نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است؛ و این است آن فرمانروایی بزرگ.»۲

دربارۀ این نوع از فرمانروایی و سلطنت نکاتی قابل ملاحظه است؛ از جمله:

* با تملیک و تنصیب از سوی خدا حاصل می‌شود؛ یعنی از سوی خالق و مالک واقعی

صفحۀ PDF منبع ۲۱۰

انسان و تمامی عوالم خلقت؛ و به این ترتیب با پادشاهی زمینی که به‌طور معمول توسط خود انسان‌ها و بدون اجازۀ مالک واقعی مشخص می‌شود ـو بر این اساس غصب و سلب ملک خداوند بدون اجازه‌اش برشمرده می‌شودـ تفاوت دارد.

* ملک (سلطنت) الهی ـبرخلاف پادشاهی زمینی که اعتباری و زودگذر استـ یک سلطنت دائمیِ واقعی است؛ زیرا ارتباط اولی با خداوند ازلی و ماندگار است، ولی ارتباط دومی با خلق زودگذر و فانی است.

* دلایل عقلی و نقلی اقامه شده است که حاکم الهی (پیامبر، رسول، یا امام) باید معصوم باشد؛ یعنی «او به یاری و توفیق خدا از انجام هر عملی که خداوند منع کرده است بازداشته می‌شود؛ به‌گونه‌ای که مردم را نه از راه هدایت خارج می‌کند و نه به گمراهی نزدیک می‌کند»؛ و این یعنی پیروی از رویکرد حاکمان الهی، نجات و تکامل انسانیِ مطلوب را برای انسان تضمین می‌کند، برخلاف پیروی از حاکمان دنیوی که هیچ محتوایی از هدایت و رستگاری ندارند؛ به این ترتیب اگر هدایت الهی نباشد، رفتن به قهقرا امری حتمی خواهد بود، همان‌طور که همیشه در تاریخ بشری اتفاق افتاده است.

* از آنجا که حاکمیت الهی به امر خداوند حاصل می‌شود، و حاکمان الهی فقط به‌دنبال رسیدن به اراده و جلب رضایت او سبحان‌ومتعال هستند، این طور نیست ـو هرگز نخواهد بودـ که یکی از آن‌ها از درخواست چنین پادشاهی و سلطنتی کوتاه بیاید؛ و این نتیجه از چگونگی پیشرفت دعوت الهی آن‌ها با اقوامشان مشهود است. پیامبر یا رسول، رسالت خدا را ـکه با آن فرستاده شده استـ می‌رساند، و تعیین خودش توسط خداوند را به مردم اعلام می‌کند؛ به‌رغم وجود بدترین طغیانگران و سرکشان ستمکار و متکبر روی زمین در زمان خودشان. پادشاه الهی به این کار اقدام خواهد کرد حتی اگر یقین داشته باشد هیچ‌کدام از مردم به او ایمان نخواهد آورد و دعوتش را تصدیق نخواهد کرد؛ و این کار را خواهد کرد حتی اگر ابلاغ پیام خدا و اعلام تنصیب الهی منجر به کشته‌شدن او و کشته‌شدن خانواده و فرزندان و یارانش شود؛ همان‌طور که دربارۀ نوۀ دختریِ رسول خدا حسین بن علی اتفاق افتاد که در آخرین لحظات عمرش ـبا وجود تمام دردی که از فقدان تمامی عزیزانش

صفحۀ PDF منبع ۲۱۱

می‌کشید، با وجود جراحت‌هایی که پیکر شریفش را چاک‌چاک کرده بودـ می‌فرمود: «بارخدایا، اگر این تو را راضی می‌کند پس آن‌قدر بگیر تا راضی شوی.»

* پادشاه الهی، پادشاه است حتی اگر عملاً حکومت نکند؛ زیرا حکمت آن در تنصیب مالک واقعی نهفته است، و این امری است که در عمل اتفاق افتاده است. به همین دلیل او پادشاه است حتی اگر مردم بال تواضع در برابرش نگسترند و امکان حکمرانی را برایش فراهم نسازند؛ و زیانی که هنگام روی‌گردانی از او حاصل می‌شود نصیب خود مردم خواهد شد؛ زیرا او در اصل مبعوث شده است تا آن‌ها را نجات دهد و ارشاد کند و آن‌ها را به مقام انسانیتشان برساند؛ اما خودِ پیامبر و فرستاده، هرگز چیزی از او کم نمی‌شود، حتی به اندازۀ یک تار مو.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«چه بسا برخی غافلانِ از حقیقت چنین گمان کنند که پادشاهی خداوند سبحان‌ومتعال در این دنیا محقق شود و این باطل است؛ چراکه پادشاهی فرعون و نمرود و امثال آنان [چیزی] جز پادشاهی شیطان و حاکمیت او نیست. پس خداوند پادشاهی‌اش را به هرکدام از بندگان صالحش که بخواهد عطا می‌کند و لازم نیست آن شخص حتماً حُکم براند؛ بلکه در طول این مسیر انسانیِ سرکش و متمرّد بر آفریدگارش غالباً به این صورت بوده که کسی که خداوند به‌عنوان پادشاه منصوب کرده، حکم نرانده است. حق‌تعالی می‌فرماید: أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آل إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً (یا بر مردم به‌خاطر نعمتی که خداوند از فضل خویش به آنان ارزانی داشته است حسد می‌برند؟ درحالی‌که ما به خاندان ابراهیم، کتاب و حکمت دادیم و فرمانروایی بزرگ ارزانی‌شان داشتیم)؛ با آنکه بیشتر مُلک و پادشاهی که خداوند به آل ابراهیم داد در زمین نبود و حتی برخی از آنان کشته شدند و سرکشان نسبت به

صفحۀ PDF منبع ۲۱۲

آن‌ها خشم و ستم روا داشتند.»۱

جمع‌بندی مطالب تقدیم‌شده:

انبیا و رسولان خدا، پادشاهان الهی و خواستار حاکمیت خدا هستند؛ زیرا آن‌ها به این کار فرمان داده شده‌اند، و تمام دغدغه‌شان تحقق خواست خداست، حتی اگر این خواسته به قیمت جانشان تمام شود؛ همان‌طور که آن‌ها از این مطالبه کوتاه نمی‌آیند حتی اگر دنیا و هرآنچه در آن است در عوض به آنان داده شود.

اکنون دانستن دلیل پاسخ قدرتمند رسول خدا به پیشنهادی که قریش به او در برابر ترک دعوتش داده بود واضح می‌شود؛ پیشنهادی که قسمتی از آن سلطنت دنیوی بود:

قمی در تفسیر خود روایت کرده است:

«و می‌فرماید:وَعجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ (و تعجب کردند از اینکه انذاردهنده‌ای از خودشان آمده است). گفت: این آیه در مکه نازل شد. وقتی رسول خدا دعوت خود را علنی کرد قریش نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: ای ابوطالب، برادرزاده‌ات باورهای ما را سفیهانه خوانده و به خدایان ما ناسزا گفته و جوانان ما را فاسد کرده و جمعیت ما را متفرق کرده است. اگر انگیزۀ او از انجام این کارها رفع تنگدستی و ناداری است ما برای او آن‌قدر ثروت جمع می‌کنیم که ثروتمندترین فرد قریش شود، و حتی او را پادشاه خود می‌کنیم. ابوطالب جریان را به رسول خدا خبر داد. حضرت فرمود: اگر خورشید را در دست راست من، و ماه را در دست چپم بگذارند نخواهم پذیرفت؛ ولی اگر آن‌ها فقط یک کلمه به من بدهند با آن بر عرب پادشاهی خواهند کرد، و عجم نیز با آن دین‌داری خواهد کرد، و آن‌ها در بهشت نیز پادشاهانی خواهند شد. ابوطالب پاسخ آن جناب را به اطلاع ایشان رساند. آنان گفتند: یک کلمه که چیزی نیست، او ده کلمه از ما

صفحۀ PDF منبع ۲۱۳

بخواهد. رسول خدا فرمود: شهادت بدهند به اینکه «لا اله الا الله» (معبودی نیست جز خداوند) و «إني رسول الله» (من فرستادۀ خدا هستم). مشرکین گفتند: شگفتا، آیا ما سیصد و شصت خدا را رها کنیم و فقط یک خدا داشته باشیم؟ پس خداوند سبحان نازل فرمود: وَعجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ (و تعجب کردند از اینکه انذاردهنده‌ای از خودشان آمده است). وَقَالَ الْکَافِرُونَ هَٰذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ ... الی قوله ... إِلَّا اخْتِلَاقٌ (و کافران گفتند: این ساحری کذاب است ... تا آنجا که می‌فرماید... این جز دروغی ساخته‌شده نیست)؛ یعنی در هم آمیخته شده.»۱

شبهۀ ۲۲ : انکاربشارت رسول خدا درکتاب مقدس

برخی از تشکیک‌کنندگان (به‌ویژه تشکیک‌کنندگان مسیحی) ادعا می‌کنند عدم بشارت به رسول اکرم و عدم ذکر صریح نام وی در کتاب مقدس دلیلی برای پیامبر نبودن اوست.

پاسخ:

۱- شکی نیست این تشکیک‌کنندگان به عیسی ایمان دارند. آن‌ها به‌رغم اینکه در عهد قدیم به‌صراحت به‌نام عیسی بشارت داده نشده است ولی به او ایمان دارند؛ و اگر معتقد باشند بشارت به او به طریق رمزگونه بوده است۲ پس این دقیقاً همان چیزی است

صفحۀ PDF منبع ۲۱۴

که در موضوع بشارت به رسول خدا در عهد قدیم حاصل شده است.

از سید احمدالحسن دربارۀ این مسئله پرسیده شد:

«پرسش ۴: پیامبران عهد قدیم به مسیح بشارت دادند. اگر محمد صاحب دین ازلی است، مژده و بشارت به او کجاست؟

پاسخ:

آیا بشارت‌دادن باید صراحتاً با نام باشد یا با رمز و اشاره؟! من معتقدم مسئلۀ خالی‌بودن عهد قدیم از نام عیسی یا یسوع ـبه‌عنوان بشارت‌داده‌شدهـ مسئله‌ای حل‌شده است؛ و در این بین، چیزی جز رمز و اشاره باقی نمی‌ماند.

و ما متون رمزآلودی از عهد قدیم را بیان کردیم که تأویلشان دربارۀ فرستادۀ خدا محمد رسول است؛ همان‌طور که آنان متون رمزآلود را به عیسی تأویل نموده‌اند... .

این مثالی از نص بر رسول خدا حضرت محمد در عهد قدیم است:

پیدایش ـ اصحاح ۲۱ :

«بامدادان، ابراهیم برخاسته، نان و مَشکی از آب گرفته، به هاجر داد، و آن‌ها را بر دوش وی نهاد و او را با پسر روانه کرد. پس (هاجر) رفت، و در بیابان بئر شبع می‌گشت. ۱۵ و چون آب مشک تمام شد پسر را زیر بوته‌ای گذاشت. ۱۶ و به مسافت تیر پرتابی رفته، در مقابل وی بنشست؛ زیرا گفت: «مرگ فرزند را نبینم»، و در مقابل او نشسته، آواز خود را بلند کرد و گریست. ۱۷ خداوند آواز پسر را شنید و

صفحۀ PDF منبع ۲۱۵

فرشتۀ خدا از آسمان هاجر را ندا داده، وی را گفت: ای هاجر، تو را چه شده؟ ترسان مباش، زیرا خدا آواز پسر را در آنجایی که هست شنیده است. ۱۸ برخیز و پسر را برداشته، او را به دست خود بگیر؛ زیرا که از او اُمّتی بزرگ به وجود خواهم آورد. ۱۹ و خدا چشمان او را باز کرد تا چاه آبی دید. پس رفته، مشک را از آب پر کرد و پسر را نوشانید. ۲۰ و خدا با آن پسر بود؛ و او رشد کرده، در صحرا سکنا گزید، و در تیراندازی پرورش یافت. ۲۱ و در صحرای فاران ساکن شد.»

گمان نمی‌کنم هیچ عاقلی بگوید از نظر خداوند، کافران، مشرکان و بت‌پرستان، امتی بزرگ محسوب می‌شوند؛ یا اینکه خداوند بسیاربودن تعداد را امتی بزرگ به حساب آورد. منظور از امت بزرگ ـکه البته بزرگی تنها از آنِ خداوند سبحان استـ پیامبران و اوصیا هستند؛ به عبارت دیگر منظور از امت بزرگ از نسل اسماعیل، پیامبران و اوصیا از فرزندان او هستند؛ و اینان ـبه‌طور خاصـ محمد و آل‌محمد هستند؛ همان جانشینان خداوند در زمینش.

این مثالی از نص بر فرستادۀ خدا حضرت محمد، از کتاب‌های عهد قدیم و جدید (تورات و انجیل) است:

حبقوق ـ اصحاح ۳:

«۱ دعای حَبَّقُوق نبی بر شُجونُوت. ۲ ای پروردگار! چون خبر تو را شنیدم، ترسان شدم. پروردگارا! عمل خویش را در میان سال‌ها زنده کن! آن را در میان سال‌ها معروف ساز، و در حین غضب، رحمت را به یاد آر. ۳ خدا از تیمان آمد و قدّوس از کوه فاران، سِلاه. جلال و بزرگی او آسمان‌ها را پوشانید و زمین از تسبیحش آکنده شد. ۴ تلألؤ او چون نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید، و ستر قوّت او در آنجا بود. ۵ پیش روی وی وبا می‌رفت و آتش تب از پاهایش خارج می‌شد».

معنی:

صفحۀ PDF منبع ۲۱۶

«خدا از تیمان آمد» یعنی خدا از یمن آمد.

و «قدّوس از کوه فاران» یعنی قدّوس از مکه آمد.

و خداوند بالاتر از این است که به آمدن از آسمان توصیف شود، چه برسد به زمین؟! به این دلیل که لازمۀ رفت‌وآمد، حرکت است و در نتیجه باعث حُدوث و به‌دنبال آن ازبین‌رفتن الوهیت مطلق می‌شود. پس نمی‌توان این‌طور به حساب آورد که آن‌که از تیمان یا یمن می‌آید، خداوند سبحان‌ومتعال است، یا آن‌که از فاران می‌آید قدوس سبحان‌ومتعال است. این توصیف علاوه بر ویژگی‌های دیگری مثل داشتن دست است؛ خداوند بسیار والاتر از چنین نسبت‌هایی است. (تلألؤ او چون نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید، و ستر قوّت او در آنجا بود. ۵ پیش روی وی وبا می‌رفت و آتش تب، از پاهایش خارج می‌شد).

بلکه آن کسی که می‌آید، بندۀ خدا محمد و خاندانش پس از او هستند؛ از این جهت که آنان از مکه هستند، محمد و آل‌محمد نیز یمانی هستند. آمدن محمد همان آمدن الله است؛ چراکه محمد، همان الله در خلق، و محمد، همان ظهور خداوند در فاران است؛ همان‌طور که پیش‌تر در چندین جا این موضوع را بیان کردم.

اینکه «تیمان» همان یمن است در انجیل بر زبان عیسی نیز آمده است؛ وقتی ایشان پادشاه یمن را پادشان تیمن (یا تیمان) توصیف می‌نماید.»۱

۲- در خصوص عهد قدیم ـبا وضعیت فعلی‌اشـ این کتاب به‌یک‌باره ظاهر نشده، و کتابت آن به دست پیامبر خدا موسی در زمان حیاتش انجام نشده است؛ بلکه بنی‌اسرائیل مضامین آن را ـدر مرحلۀ نخستـ به‌صورت شفاهی قبل از اینکه به مرحلۀ تدوین و جمع‌شدن در قالب یک کتاب برسد به‌مدت چند صد سال به‌صورت شفاهی نسل

صفحۀ PDF منبع ۲۱۷

اندر نسل نقل می‌کردند.۱ وضعیت دربارۀ عهد جدید نیز به همین صورت است و ـبه گفته تاریخ‌دان‌های مسیحی۲ـ ابتدا به‌مدت سی‌وپنج سال در میان مسیحیان نخستین به‌صورت شفاهی نقل می‌شد؛ سپس ـبه درخواست بزرگان کلیساهاـ مرحلۀ تدوین و نوشتن آن به دست «مرقس» در تاریخ آغاز شد. او آنچه را می‌توانست از سخنان و تعالیم سید مسیح به یاد بیاورد به ثبت رساند. سپس عدۀ بسیار دیگری پا در جای پای او نهادند و چندین بشارت و کتاب جمع‌آوری شد؛ وضعیتی که کلیسا را مجبور به مداخله و بررسی منابع هرکدام از آن‌ها کرد تا در نهایت به چهار کتاب اقرار کردند، و هرچیز دیگری را که طبیعتاً طبق دیدگاه بشریت بوده و مبتنی بر وحی خدا نبوده است سوزاند. توجه داشته باشید این انجیل‌های چهارگانه‌ای که امروز در دست هستند قبلاً لفظ «انجیل» بر آن‌ها اطلاق نمی‌شد و در مرحله‌ای متأخر به این نام نامیده شد. این کتاب در ابتدا «کاروزوتا» نامیده می‌شد به معنای «موعظه» به زبان سریانی، و قدیس ژوستین (در اواسط قرن دوم پس از میلاد) آن را «یادداشت‌های رسولان» نامید.۳

به‌علاوه، با این انجیل‌های چهارگانه بر این اساس که «کتاب مقدس» به‌شکل نهایی باشند تعامل نمی‌شده است، و موضع‌گیری قطعی در برابر آن‌ها تا قبل از پایان قرن چهارم میلادی مشخص نشده بود.۴

به هر حال ما معتقدیم ـدر پرتو آنچه قرآن کریم و روایات واردشده از خلفای خدا تصریح کرده‌اندـ اشاره به رسول خدا و جانشینانش (صلوات الله علیهم) در عمل حاصل شده است. حق‌تعالی می‌فرماید:

صفحۀ PDF منبع ۲۱۸

- وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ یا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَینَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِینٌ۱ (و آن هنگام که عیسی بن مریم به بنی‌اسرائیل گفت به‌راستی من فرستادۀ خدا به‌سوی شما هستم، و توراتی را که پیش از من بوده است تأیید می‌کنم، و فرستاده‌ای را که بعد از من می‌آید و اسمش احمد است بشارت می‌دهم. پس چون [آن رسول] با دلایل آشکار به‌سویشان آمد گفتند این سحری است آشکار). - الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْأُمِّی الَّذِی یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیحِلُّ لَهُمُ الطَّیبَاتِ وَیحَرِّمُ عَلَیهِمُ الْخَبَائِثَ وَیضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا۲ (همان‌ها که از این فرستاده، آن پیامبر امّی (درس‌نخوانده) ـکه [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابندـ پیروی می‌کنند؛ همان که آنان را به کار پسندیده فرمان می‌دهد، و از کار ناپسند بازمی‌دارد، و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و چیزهای ناپاک را بر ایشان حرام می‌گرداند، و از [دوش] آنان قیدوبندهایی را که بر ایشان بوده است برمی‌دارد. پس کسانی که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاری‌اش کردند و نوری را که با او نازل شده است پیروی کردند، آنان همان رستگاران‌اند).

اما هم عهد قدیم و هم عهد جدید از دست تحریف در امان نماند. حق‌تعالی می‌فرماید: مِنَ الَّذِینَ هَادُوا یحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ۳ (برخی از آنان که یهودی‌اند کلمات را از جاهای خود برمی‌گردانند)؛ و یهودیان قوم نوظهوری از اقوام رسولان الهی نبوده‌اند. مسئلۀ تحریف ـکه به‌طور معمول پس از وفات رسول الهی رخ می‌دهدـ تقریباً نقطۀ اشتراکی در میان همۀ پیروان انبیا و رسولان بوده است، وبه خصوص دربارۀ این دو عهد؛ و این

صفحۀ PDF منبع ۲۱۹

مسئله‌ای است که برای هر محقق منصفی که با روش گردآوری، تدوین و طبقه‌بندی دو عهد قدیم و جدید، و مسائل و جزئیات مربوط به آن آشنا باشد بسیار قابل‌انتظار است.

در گفت‌وگوی صورت‌پذیرفته میان رسول خدا با یک مردی یهودی، رسول خدا تأکید کرده که اسمش در تورات آمده است.

«یهودی گفت: ای محمد از هشت چیز در تورات مکتوب به من خبر بده که خداوند پس از موسی بنی‌اسرائیل را به عبادت آن امر فرموده است. پیامبر فرمود: «تو را به خدا قَسمَت می‌دهم اگر تو را آگاه ساختم به آن اقرار می‌کنی؟» یهودی گفت: آری ای محمد. پیامبر فرمود: «نخستین چیزی که در تورات آمده است: محمد رسول خداست؛ و این چیزی است که آن را نوشت، و سپس برپا شد.» سپس این آیه را تلاوت فرمود: یجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ (که [نام] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می‌یابند) و وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ (و فرستاده‌ای را که بعد از من می‌آید و اسمش احمد است بشارت می‌دهم).»۱

همچنین، گزیده‌ای از گفت‌وگوی امام رضا با علمای اهل کتاب در قرن هشتم میلادی، و تأیید وجود اسم و خصوصیات رسول خدا در تورات و انجیل طبق نسخه‌های موجود در آن زمان تقدیم حضور می‌شود:

«... سپس امام رضا رو به جاثلیق کرد و فرمود: «آیا انجیل به نبوت محمد دلالت دارد؟» او گفت: اگر انجیل به وی اشاره می‌کرد ما آن را انکار نمی‌کردیم... .

رضا فرمود: «پس برویم به سراغ سِفر سوم که در آن ذکر محمد، و بشارت عیسی به محمد آمده است.» جاثلیق گفت: بفرما. رضا شروع کرد به تلاوت سفری از انجیل تا به ذکر محمد رسید. فرمود: «ای جاثلیق، این پیامبرِ توصیف‌شده کیست؟» جاثلیق گفت:

صفحۀ PDF منبع ۲۲۰

او را توصیف کن. گفت: «من او را توصیفش نمی‌کنم جز آنچه خداوند متعال به آن توصیفش کرده است. او صاحب ناقه و عصا و کساء است، پیامبری که او را در تورات و انجیل نوشته می‌یابند، و آنان را به معروف امر می‌کند و از منکر بازمی‌دارد، و نیکی‌ها را برایشان حلال می‌کند، و خباثت‌ها را برایشان حرام می‌گرداند، و بار سنگین و غل و زنجیرهایی را که بر گرده‌شان بوده است از آنان برمی‌دارد، و آن‌ها را به بهترین راه و عادلانه‌ترین روش و پاینده‌ترین صراط هدایت می‌کند. از تو می‌پرسم ای جاثلیق، به حق عیسی روح خدا و کلمه‌اش، آیا این توصیف را در کتاب مقدس برای این پیامبر می‌یابی؟» جاثلیق مدتی طولانی سر به زیر افکند و دانست اگر انجیل را انکار کند کافر است؛ پس گفت: آری، این توصیف در انجیل هست، و عیسی از این پیامبر یاد کرده است؛ ولی برای مسیحیان مسجّل نشده است که او همان صاحب شماست... .»۱

خلاصۀ کلام: تشکیک برخی از مسیحیان دربارۀ نبوت رسول خدا محمد به این بهانه که اسم ایشان به‌صراحت در کتاب مقدس ذکر نشده، نادرست است؛ چون:

- به رسول خدا و اولیایش از طریق متون نمادینی که تأویلشان فقط شامل آن‌ها می‌شود اشاره شده است؛ و ما نمونه‌ای از آن‌ها را در بیان سید احمدالحسن مرور کردیم. شرط ذکر صریح نام برای آن‌ها سودی ندارد، زیرا منجر به انکار نبوت حضرت عیسی خواهد شد. - اشاره به اسم رسول خدا در نسخه‌های قبلی تورات و انجیل عملاً وجود داشت، پیش از آنکه آن متون مورد تحریف و جعل قرار بگیرند؛ البته پس از اینکه پیامبر هنگام ارسال و بعثت خود آن متون را آشکار و به آن‌ها احتجاج کرد. - فرستادۀ خدا همواره ـقبل از هرگونه چون‌وچراییـ با دلالت قانون شناخت رسولان الهی، از سوی خداوند سبحان فرستاده می‌شود؛ یعنی با «نص و شهادت خدا،

صفحۀ PDF منبع ۲۲۱

علم و حکمت، و دعوت به حاکمیت خدا»؛ و این‌ها ـهمان‌طور که پیش‌تر بیان نمودیمـ به‌طور کامل بر رسول خدا منطبق است.

شبهۀ ۲۳ : آیا رسول خدا معجزاتی داشت؟

برخی از تشکیک‌کنندگان بر این باورند رسول خدا معجزه‌ای نداشته، و همانند دیگر پیامبران قبلی با معجزه تأیید نشده، و به همین دلیل به درخواست مشرکان قریش و یهودیان پاسخ نمی‌داده است!

برخی دیگر از تشکیک‌کنندگان بر این باورند که معجزات منسوب به رسول خدا افسانه‌ای بیش نبوده است و واقعیت ندارد؛ و عده‌ای دیگر خبردادن از غیب را معجزه نمی‌دانند و ادعا می‌کنند در دسترس هرکسی است که با جن‌ها و عالم ارواح و امثال آن ارتباط داشته باشد.

هدفشان از تمامی این‌ها تشکیک در نبوت رسول خدا ـبا توجه به نظر خودشانـ خالی‌بودن آن از هر معجزه‌ای است.

پاسخ:

برای دانستن پاسخ به شبهۀ مطرح‌شده، توجه به مطالب زیر ضروری است:

اول: بیان معنی اعجاز

اعجاز ـاز نظر لغویـ از «عجز» (ناتوانی) می‌آید، که به معنای «به‌ضعف‌کشاندن» است. عَجَز عن شی‌ء: یعنی ناتوان شد و قادر به انجام آن نبود؛ و از آنجا که معجزه، امری غیرعادی (خارق‌العاده) است و عموم مردم نمی‌توانند همانندش را بیاورند به آن «معجزه» می‌گویند.

بر این اساس تا زمانی که «خارق‌العاده» مبنای تحقق معجزه باشد معجزه لزوماً امری مادی نخواهد بود؛ زیرا شکی نیست که خارق‌العاده چه بسا با امری مادی اتفاق بیفتد، و

صفحۀ PDF منبع ۲۲۲

نیز ممکن است با امری غیرمادی حاصل شود.

حال اگر ما به قانون شناخت حجت‌های الهی (انبیا، رسولان، و ائمه) ـکه پیش‌تر توضیحش داده شدـ دقت کنیم متوجه می‌شویم «نص و علم» دو مؤلفۀ ضروری در این قانون هستند، و «نص» امری اعجاز است؛ زیرا هیچ‌کسی غیر از رسول الهی نمی‌تواند ادعای خود را مطرح کند و آن را به‌عنوان دلیلی برای صدق دعوتش ارائه دهد، و در نتیجه این امری فراتر از معمول (خارق‌العاده) است.۱ علم نیز به همین صورت است. علمی که خلیفۀ خدا به آن متصف است علمی اعجازی است و دیگران نمی‌توانند با همانند آن علم یا حتی تا نزدیک به آن متصف شوند. به همین دلیل است که بسیاری از دانشمندان، علم جانشینان خدا را «علمی معجزه‌آسا» توصیف کرده‌اند. نمونه‌هایی از سخنان آنان تقدیم حضور می‌گردد:

* شیخ طوسی دربارۀ صفت امام می‌گوید:

«... زیرا امام نمی‌داند امام است مگر اینکه پیامبری به او تصریح کرده باشد؛ و اگر پیامبر به او تصریح کند یا او ادعای امامت کند جایز است خداوند متعال علم اعجازی را به دست او متجلی کند؛ چنان که دربارۀ صاحب‌الزمان ـهنگامی که ظهور کندـ این‌چنین می‌گوییم؛ و به این ترتیب «متن: نص» اصل می‌شود.»۲

وی همچنین گفته است:

«و ما این علوم را شرط دانستیم؛ زیرا اگر علم اعجازی بر صدق او مبنی بر اینکه او رسول خدا است دلالت کند، به صدق و راستی او در هرآنچه از طرف

صفحۀ PDF منبع ۲۲۳

خداوند متعال انجام می‌دهد نیز دلالت خواهد کرد... .»۱

و نیز گفته است:

«و به همین ترتیب از عدم ظهور علم اعجازگونه به دست مدعی نبوت، برای نفی نبوت وی استدلال شده است؛ به این صورت که گفته می‌شود اگر او پیامبر بود قطعاً باید به دست او معجزه ظاهر می‌شد، و چون ظاهر نشده، پس با این عدم ظهور ـدانستیمـ نبی‌بودنش منتفی می‌شود.»۲

* سید مرتضی:

«بدان تمامی آنچه ما ساحت انبیا را از آن منزّه می‌داریم و وقوع آن را از آن‌ها منع می‌کنیم، به دلالت علم اعجازی تکیه دارد حال یا توسط خود او، یا با واسطه‌ای...»۳

همچنین گفته است:

«و به خبر مدعی نبوت قبل از ظهور معجزه عمل نمی‌شود؛ زیرا راهی برای شناخت سخن او وجود ندارد مگر با علم اعجازی.»۴

و نیز می‌گوید:

«از جمله: ما همه با قطع و یقین می‌گوییم فلان شخص پیامبر نیست؛ زیرا فاقد علم اعجازِ دلالت‌کننده به نبوت است.»۵

صفحۀ PDF منبع ۲۲۴

* شیخ طبرسی برای اثبات امامت حسن بن علی گفته است:

«و ششم اینکه برای امامت او به آنچه خداوند متعال از علم اعجازی به دست او نازل کرده است استدلال می‌کنیم.»۱

* راوندی گفته است:

«و توضیح دادیم دلیل بر صحت نبوت هر پیامبری، علم اعجازگونه است.»۲

حال که این نکته روشن شد پس گفتۀ تشکیک‌کنندگان مبنی بر اینکه رسول خدا معجزه‌ای نیاورد، به‌طور کلی نادرست است؛ زیرا آن حضرت عملاً معجزه آورد و به آن استدلال کرد: متنی که برای اثبات حقانیت خود به آن استدلال کرد معجزه است، و علمی که برای اثبات نبوت خود به آن استدلال کرد نیز معجزه است؛ و اینکه اعجاز در این‌ها مادی نبوده است ـهمان‌طور که دانستیمـ خصوصیت اعجازی‌بودن را نفی نمی‌کند؛ اما در خصوص معجزۀ مادی به‌طور خاص، درباره‌اش صحبت خواهیم کرد.

دوم: جایگاه معجزۀ مادی دردین خدا

به‌طور خلاصه جایگاهی که معجزۀ مادی در دین خدا (اگر خدا بخواهد و معجزه بیاید) به خود اختصاص داده، به‌عنوان تأییدکننده و پشتیبانی برای نص بر حقانیت خلیفۀ الهی بوده است، معجزۀ مادی به خودی خود دلیل مستقلی محسوب نمی‌شود؛ چه برسد به اینکه مبنایی برای اثبات حقانیت امامت، رسالت و نبوتِ هرکدام از جانشینان الهی ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان و دیگران به تصویر می‌کشندـ در نظر گرفته شود.

برخی از نکاتی که جایگاه معجزه را در دین الهی روشن می‌کند ـکه سید احمدالحسن

صفحۀ PDF منبع ۲۲۵

در کتاب عقاید اسلام توضیح داده است۱ـ تقدیم حضور می‌شود:

۱- آمدن معجزۀ جسمانی مادی در دعوت های الهی منوط به اراده و مشیت خداست (و ممکن است بنا به حکمت خاصی اجازۀ ظهور آن را بدهد، یا ندهد)، و آمدن آن در اختیار خودِ رسول الهی نیست.حق‌تعالی می‌فرماید: وَ أَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَیمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیةٌ لَیؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الآْیاتُ عِنْدَ اللهِ وَ ما یشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یؤْمِنُون۲ (و به سخت‌ترین قسم‌ها به خدا سوگند یاد کردند که اگر معجزه‌ای برایشان نازل شود قطعاً به آن ایمان می‌آورند. بگو همۀ معجزه‌ها نزد خداست، و شما از کجا می‌دانید که اگر [معجزه هم] نازل شود [باز] ایمان نمی‌آورند) و وَ قَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآیَاتُ عِنْدَ اللهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ۳ (و گفتند چرا از جانب پروردگارش آیاتی بر او نازل نمی‌شود؟ بگو جز این نیست که آیات نزد خداست، و من فقط بیم‌دهنده‌ای آشکار هستم).

روشن است دلیل بر صدق دعوت‌کنندۀ الهی باید عملی و همیشه نزد او حاضر باشد، و نباید چیزی وابسته و غیرعملی باشد.

۲- باید بدانیم خداوند سبحان غیب مطلق است و ایمان‌آوردن به غیب را از انسان خواسته است. حق‌تعالی می‌فرماید: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ۴ (آنان که به غیب ایمان می‌آورند و نماز را به پا می‌دارند، و از آنچه به ایشان روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند)؛ با این شرط که این ایمان‌آوردن، با انتخاب خودِ انسان و بدون اجبار و قهر از سوی کسی باشد. خداوند می‌فرماید: لَا إِکْرَاهَ فِي الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ

صفحۀ PDF منبع ۲۲۶

الْغَيِّ۱ (در دین هیچ اجباری نیست. به‌راستی رشد و هدایت از گمراهی به‌خوبی مشخص شده است)؛ این از یک سو. از سوی دیگر علت خلقت ما در این عالم جسمانی، امتحان و آزمایش بوده است. حق‌تعالی می‌فرماید: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ۲ (همان‌که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید، و اوست ارجمند آمرزنده).

به همین دلیل معجزۀ جسمانی مادی اگر در دعوت خلیفه الهی بیاید باید در آن مقداری شبهه و پوشیدگی وجود داشته باشد و مجالی برای غیب باقی بگذارد تا ایمان با آن پذیرفته شود. حق‌تعالی می‌فرماید: وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَکًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَیْهِمْ مَا یَلْبِسُونَ ۳ (و اگر او را فرشته‌ای قرار می‌دادیم حتماً او را [به‌صورت] مردی درمی‌آوردیم و امر را همچنان بر آنان مشتبه می‌ساختیم)؛ در غیر این صورت معجزه‌ای قاهر و الزام‌آور خواهد بود و امتحان را لغو می‌کند و با چنین معجزه‌ای، «ایمان» صددرصد قهری و اجباری و مادی می‌شود؛ و دانستیم چنین ایمان‌آوردنی مورد رضایت خداوند نیست.

این نکته در قرآن کریم، واضح و روشن است؛ زیرا ایمان‌آوردن برخی افراد به‌هنگام ظهور برخی آیات خاص پذیرفته نمی‌شود. حق‌تعالی می‌فرماید: هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یأْتِی رَبُّكَ أَوْ یأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ یوْمَ یأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّكَ لا ینْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُون۴ (آیا انتظاری جز این دارند که فرشتگان نزدشان بیایند؟ یا پروردگارت بیاید؟ یا پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت بر آنان بیاید؟ روزی که برخی نشانه‌های پروردگارت بیایند ایمان کسی که پیش از آن ایمان نیاورده یا در ایمانش خیری به دست نیاورده است سودی نخواهد داشت. بگو

صفحۀ PDF منبع ۲۲۷

منتظر باشید که ما نیز منتظریم)؛ ولی ما ملاحظه می‌کنیم وقتی موسی آیات را آورد ایمان ساحران ـبه‌عنوان مثالـ پذیرفته شد، خداوند متعال می‌فرماید: فَأُلْقِی السَّحَرَةُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسی۱ (پس ساحران به سجده افتادند. گفتند ایمان آوردیم به پروردگار هارون و موسی) و خداوند ایمان آن‌ها را پذیرفت؛ و در اینجا به‌هیچ‌وجه تعارضی وجود ندارد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«بنابراین نشانه‌ای که ایمان از طریق آن پذیرفته می‌شود نشانه‌ای است که در آن شبهه و پوشیدگی وجود داشته باشد؛ یعنی آیه‌ای است که مجالی برای ایمان به غیب بر جای گذاشته باشد. اما آیه‌ای که ایمان از طریق آن پذیرفته نمی‌شود آیه‌ای است که هیچ شبهه‌ای در آن وجود ندارد و کسی فرصت ندارد تا در آن طعنه وارد کند. این نکته در داستان موسی نیز روشن است؛ وقتی عصا تبدیل به مار شد فرعون توانست در معجزۀ عصا طعنه و شک‌وتردید وارد کند: قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ۲ (گفت: آیا پیش از آنکه شما را رخصت دهم به او ایمان آوردید؟ او قطعاً بزرگ شماست که به شما جادوگری آموخته است) و فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِی مِثْلَ ما أُوتِی مُوسی أَ وَ لَمْ یکْفُرُوا بِما أُوتِی مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ۳ (پس چون حق از جانب ما به‌سوی آنان بیامد گفتند چرا آنچه به موسی داده شده به او داده نشده است؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند این هر دو، دو جادوست که یکدیگر را تأیید می‌کنند، و گفتند ما همه را انکار می‌کنیم). ولی او از شک‌وتردید واردکردن به معجزۀ شکافته‌شدن دریا ناتوان

صفحۀ PDF منبع ۲۲۸

شد، خاضع گردید، تصدیق کرد و گفت ایمان آوردم: وَ جاوَزْنا بِبَنی إِسْرائیلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتَّی إِذا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائیلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ۱ (و بنی‌اسرائیل را از دریا گذرانیدیم. فرعون و لشکریانش به قصد ستم و تعدّی به تعقیبشان پرداختند. تا آن هنگام که غرق‌شدن را درک نمود، گفت: ایمان آوردم که هیچ خداوندی جز آن‌که بنی اسرائیل به آن ایمان آورده‌اند نیست، و من از تسلیم شدگانم)؛ ولی ایمان او پذیرفته نمی‌شود؛ زیرا این ایمان، ایمان‌آوردن به معجزۀ قاهری است که هیچ شبهه‌ای در آن وجود ندارد و هیچ شک‌وتردیدی را برنمی‌تابد... .»۲

۳- با توجه به آنچه تقدیم شد متوجه می‌شویم آنچه فرستادگان (از جمله رسول خدا) به‌عنوان تأییدی برای صدق و راستی دعوت خود می‌آورند ـالبته اگر خدا بخواهد و آن‌ها معجزه و نشانه‌ای برای مردم بیاورندـ معجزۀ مادی غیرقاهر خواهد بود؛ مثل تبدیل عصا به مار توسط موسی، یا زنده‌کردن مرده‌ای توسط حضرت عیسی اندکی پس از رحلت و از دنیا رفتن وی، یا طنین نالۀ تنه درخت برای رسول خدا محمد، و امثال چنین معجزاتی؛۳ اما بیشتر مردم از این معجزات غیرقاهر ـعلاوه بر اینکه همان‌طور که دانستیم با وجود حکمتی معین، و مشروط به خواست و ارادۀ خداوند استـ بهره‌مند نمی‌شوند؛ چراکه در این نوع معجزه همچنان مجالی برای ابهام و شبهه باقی مانده است؛ و به همین دلیل است که بیشتر کسانی که در جریان آن حاضر بوده‌اند به‌سرعت آن را تکذیب و با سحر و جادوگری توصیف کرده‌اند. به‌عنوان مثال، کسی که در روز «زینت» حضور داشته چگونه می‌تواند میان آنچه موسی آورد و آنچه جادوگران آوردند تمایز قائل شود، تا اولی را معجزه

صفحۀ PDF منبع ۲۲۹

بداند، ولی دومی را سحر و جادو توصیف کند؟! مردم از چه تمایزدهندۀ عملی و حقیقی برخوردار بوده‌اند تا بتوانند این دو را به‌طور دقیق از یکدیگر بازبشناسند؟! هیچ؛ و به همین دلیل است که فرعون کار موسی را به سحر و جادو توصیف کرد، و حتی او را بزرگ جادوگران نامید، و بیشتر حاضران نیز او را تصدیق کردند. خداوند سخن آن‌ها را در قرآن بازگو کرده و فرموده است: فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِی مِثْلَ مَا أُوتِی مُوسَی أَوَلَمْ یکْفُرُوا بِمَا أُوتِی مُوسَی مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کَافِرُونَ۱ (پس چون حق از جانب ما به‌سوی آنان بیامد گفتند چرا آنچه به موسی داده شده به او داده نشده است؟ آیا اینان پیش از این به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند این هر دو، دو جادوست که یکدیگر را تأیید می‌کنند، و گفتند ما همه را انکار می‌کنیم) و قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبیرُکُمُ الَّذی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ۲ (گفت: آیا پیش از آنکه شما را رخصت دهم به او ایمان آوردید؟ او قطعاً بزرگ شماست که به شما جادوگری آموخته است).

به همین صورت می‌توان به نشانۀ زنده‌کردن مردگان، یا شفای بیماران که توسط عیسی آورده شد تشکیک وارد کرد، به اینکه ـبه‌عنوان مثالـ کسانی که او زنده‌شان کرد بی‌هوش شده و واقعاً نمرده بودند؛ به‌خصوص اینکه متون دینی اشاره دارند به اینکه کسانی که زنده‌شان کرده است اندکی قبل از جاری‌شدن آن نشانه و دفنشان مرده بودند.۳

صفحۀ PDF منبع ۲۳۰

قریش نیز همین رفتار را با رسول خدا محمد در پیش گرفتند. سید احمدالحسن می‌فرماید:

«...به همین دلیل کافران آنچه را با دعوت محمد همراه بود معجزه نمی‌دانستند؛ چراکه آنان معجزات نقل‌شده از محمد توسط مؤمنان را ـکه برای مؤمنان اتفاق می‌افتادـ دروغ می‌انگاشتند و آنچه را برای خودشان یا برای افراد دیگری از سنخ خودشان رخ می‌داد نیز صِرفاً سحر و جادو یا اوهام برمی‌شمردند: وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فیهِ یعْرُجُونَ * لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُون۱ (واگر دری از آسمان برایشان می‌گشودیم که مُدام از آن بالا می‌رفتند * قطعا می‌گفتند جز این نیست که دیدگانمان جادو شده است، بلکه ما مردمی جادوشده هستیم)؛ یا این معجزات را صرفاً کج‌فهمی‌ها و تأویل‌هایی برای اتفاقات طبیعی روزمره قلمداد می‌کردند؛ مثلاً وقتی خداوند کسی را به‌طور مستقیم با اسبی که او را به‌سوی آتش می‌کشاند هلاک می‌کرد، یا سنگی روی او می‌افتاد و به‌خاطر بی‌احترامی و تعدی به محمد او را می‌کشت، آن‌ها آن را حادثه‌ای طبیعی برمی‌شمردند و می‌گفتند مرگ جریان دارد و هر روز اتفاق می‌افتد. وقتی خبر شنیده‌شدن صدای نالۀ ستون مسجد رسول خدا از مؤمنان به مخالفان رسید آن را دروغ شمردند و گفتند مؤمنان با این دروغ‌ها قصد دارند برای محمد بازارگرمی کنند.»۲

۴- فرستادگان خدا در هر زمانی که مردم بخواهند به درخواست آیات توسط مردم از آن‌ها پاسخ مثبت نمی‌دهند، نه‌فقط به این دلیل که ـهمان‌طور که پیش‌تر گفته شدـ آوردن آیات و نشانه‌ها به اذن و ارادۀ خداوند بستگی دارد، بلکه به این دلیل که مردم در واقع از رسولان آیاتی را می‌خواهند که آن‌ها را مجبور به ایمان کند، درحالی‌که در ایمان مورد رضای

صفحۀ PDF منبع ۲۳۱

خدا ـهمان‌طور که گفتیمـ باید مقداری ایمان به غیب وجود داشته باشد؛ همچنین رسولان به درخواست آن‌ها پاسخ نمی‌داده‌اند، زیرا در واقع این‌ها درخواست‌هایی احمقانه بوده است؛ چراکه متضمن الغای امتحان در دنیایی است که هویتش امتحان است و خداوند ما را در آن به‌خاطر امتحان آفریده است.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«و این‌چنین فرایند پاسخ به معجزات غیرقاهر ـکه مجالی برای غیب باقی می‌گذارندـ ادامه پیدا می‌کند، و این سخن آنان است: وَ قَالُوا لَوْ لاَ أُنْزِلَ عَلَیهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الآیاتُ عِنْدَ اللهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذیرٌ مُبینٌ۱ (و گفتند چرا از جانب پروردگارش آیاتی بر او نازل نمی‌شود؟ بگو جز این نیست که آیات نزد خداست، و من فقط بیم‌دهنده‌ای آشکار هستم)؛ یعنی آنان آیات قاهر روشنی می‌خواهند که هیچ شبهه و ابهامی در آن نباشد، و برای ایمان به غیب مجالی باقی نگذارد. این خلاصۀ درخواست آنان است؛ درخواستی که تا امروز نیز ادامه دارد، درحالی‌که مخالف عقل و نص دینی و سنت الهی است؛ پیش‌تر اتفاق نیفتاده است و بعدها نیز اتفاق نخواهد افتاد؛ چراکه معنای آن لغو امتحان برخی از مخلوقات است، به‌رغم اینکه به دنیای امتحان وارد شده‌اند؛ و چنین عمل سفیهانه‌ای از حکیمِ مطلق صادر نمی‌شود! چگونه مردم وارد امتحان شوند و سپس امتحانِ فقط برخی از آنان لغو شود، بدون هیچ دلیلی برای برتر بودنشان [نسبت به دیگران]، و بی‌آنکه میان کسی که امتحانش لغو شده و کسی که امتحانش به‌طور کامل انجام شده است تمایزی وجود داشته باشد؟!

و چگونه کسی که امتحانش لغو شده است، وارد بهشت شود، درحالی‌که اگر فرد امتحان‌شونده در امتحان شکست بخورد وارد آتش خواهد شد؟ پس طبق این

صفحۀ PDF منبع ۲۳۲

سخنِ کذب و افترا به خداوند، عدالت خداوند سبحان‌ومتعال کجاست؟!»۱

آنچه تقدیم شد برای روشنگری از اینکه که استدلال رسولان به نص و علم (اعجازی) برای اثبات صدق دعوت الهی آن‌ها کافی است؛ اما آیات و معجزات جسمانی مادی ـاگر آمده باشندـ برای تأیید و پشتیبان «نص: متن» بوده است، و اگر نیامده باشند به‌هیچ‌وجه به صدق و راستی دعوت رسول الهی خدشه‌ای وارد نمی‌کند؛ و علت عدم اجابت درخواست کافران برای آوردن برخی از آیات و معجزات توسط رسولان (از جمله رسول خدا محمد) برای رسالاتشان به سفیهانه‌بودن خودخواسته برمی‌گشته است نه چیز دیگر.

خداوند سبحان‌ومتعال پاره‌ای از خواسته‌های قریش از رسول خدا را حکایت کرده، می‌فرماید: وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّیٰ تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعًا * أَوْ تَکُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِیرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ کَمَا زَعَمْتَ عَلَیْنَا کِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلَائِکَةِ قَبِیلًا * أَوْ یَکُونَ لَكَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَیٰ فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّكَ حَتَّیٰ تُنَزِّلَ عَلَیْنَا کِتَابًا نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَرًا رَسُولًا۲ (و گفتند هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد تا از زمین برای ما چشمه‌ای بجوشانی * یا [باید] برای تو باغی از درختان خرما و انگور باشد و آشکارا از میان آن‌ها جویبارها روان سازی * یا چنان‌که ادعا می‌کنی، آسمان را پاره‌پاره بر [سر] ما فرواندازی، یا خدا و فرشتگان را در برابر [ما حاضر] آوری، * یا برای تو خانه‌ای از طلا باشد، یا به آسمان بالا روی، و به بالارفتن تو [هم] اطمینان نخواهیم داشت تا برای ما کتابی نازل کنی که آن را بخوانیم. بگو منزّه است پروردگار من، آیا [من] جز بشری فرستاده هستم؟).

دربارۀ شأن نزول این آیات «ابن‌عباس» می‌گوید:

«روزی جماعتی از قریش ـاز جمله عتبه و شیبه فرزندان ربیعه، ابوسفیان بن

صفحۀ PDF منبع ۲۳۳

حرب، و اسود بن مطلب، و زمعة بن اسود، ولید بن مغیره، ابوجهل بن هشام، عبدالله بن امیه، امیة بن خلف، عاص بن وائل، و بنیه و منبه دو فرزند حجاج، نضر بن حارث، وابوالبختریـ کنار کعبه گرد آمدند. یکی از آنان گفت:به‌دنبال محمد بفرستید و با او سخن گویید و با او اتمام‌حجت کنید. کسی را نزد آن حضرت فرستادند و پیام دادند بزرگان قومت به‌خاطر تو جمع شدند. رسول خدا با این پندار که امر خود را برایشان روشن کند به‌سویشان رفت درحالی‌که بسیار تلاش می‌کرد هدایتشان کند. به نزد آنان رسید و در مجلسشان نشست. آن‌ها گفتند: ای محمّد، ما تو را فراخواندیم تا کارمان را با تو و دعوتت یکسره کنیم؛ زیرا تو در برابر مردمِ خودت راهی را برگزیده‌ای که نشنیده‌ایم تاکنون کسی چنان کرده باشد؛ تو به خدایان ما اهانت کردی، دین ما را پوچ و بی‌اساس خواندی، افکار ما را سفیهانه شمردی، در جماعت تفرقه ایجاد کردی. اگر تو تمام این‌ها را به خاطر مال و ثروت انجام داده‌ای ما به تو خواهیم داد؛ اگر به‌دنبال بزرگی و سروری هستی تو را آقا و سرور خودمان می‌کنیم، و اگر دچار بیماری شده‌ای طبیبانی حازق برایت می‌آوریم! پیامبر فرمود: هیچ‌کدام از این‌ها نیست؛ بلکه خداوند مرا به‌عنوان فرستاده‌ای به‌سوی شما مبعوث، و کتابی نازل کرد. اگر آنچه را آورده‌ام بپذیرید در این جهان و جهان آخرت رستگار و سرفراز خواهید شد، و اگر نپذیرید صبر پیشه می‌کنم تا خدا میان ما داوری کند. آن‌ها گفتند: هیچ سرزمینی خشک‌تر و بی‌نعمت‌تر از این سرزمین نیست. از پروردگارت بخواه این کوه‌ها را به حرکت درآورد و برای ما نهرها و رودهایی مثل رودهای شام و عراق جاری سازد، و از درگذشتگان کسی را برای ما مبعوث کند ـدر میان آن‌ها «قصّی» بود که شیخی راست‌گو بودـ تا از آنان دربارۀ گفته‌های تو پرس‌وجو کنیم که آیا حق است یا باطل. پیامبر فرمود: من برای این کار فرستاده نشده‌ام. گفتند: اگر این کارها را انجام نمی‌دهی، از پروردگارت بخواه تا فرشته‌ای فروفرستد تا تو را تصدیق کند، و نیز برای ما باغ‌ها و قصرها و خزانه‌هایی آکنده از طلا پدید آورد. پیامبر فرمود: من برای این کارها برانگیخته

صفحۀ PDF منبع ۲۳۴

نشده‌ام؛ بلکه آنچه را خدا با من مبعوث داشته است برایتان آورده‌ام؛ اگر پذیرفتید که هیچ، وگرنه خدا میان من و شما داوری می‌کند. گفتند: پس این آسمان را بر سر ما فرود آور، مگر نه اینکه ادعا می‌کنی اگر پروردگارت بخواهد چنین می‌کند؟ پیامبر فرمود: این به اختیار خداست، اگر بخواهد چنین می‌کند. یکی از آنان گفت: ما به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا و فرشتگان را در برابر ما بیاوری. پیامبر [که چنین دید] برخاست؛ و عبدالله بن امیة مخزومی پسرِ عمۀ رسول خدا عاتکة دختر عبدالمطلب به‌همراه آن حضرت برخاست و به وی گفت: ای محمد، قوم تو به تو پیشنهاداتی دادند که به هیچ‌کس دیگری نداده بودند و تو نپذیرفتی؛ سپس برای خودشان درخواست‌هایی کردند که تو انجام ندادی؛ سپس از تو چیزی خواستند که آنان را بترساند و تو انجام ندادی. به خدا سوگند هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه نردبانی به‌سوی آسمان بنهی و سپس بالا بروی درحالی‌که ما نظاره‌گر باشیم، و جماعتی از فرشتگان همراه تو بیایند تا برای تو گواهی بدهند، و کتابی بیاوری تا برایت گواهی بدهد. ابوجهل گفت: او هیچ کاری نمی‌کند جز اینکه به خدایان ما دشنام می‌دهد و به پدرانمان ناسزا می‌گوید؛ و من با خدا عهد می‌بندم هرگاه محمد به سجده رفت سنگی بزرگی بیاورم و بر سرش بکوبم. رسول خدا با دیدن چنین رفتارها و سخنانی از قومش، محزون و ناراحت بازگشت، و خداوند آن آیات را نازل فرمود.»۱

عزم رسول خدا به عدم تمایل برای اجابت درخواست سفیهانۀ آن‌ها که متضمن آوردن معجزات قانع‌کنندۀ قاهری بود که اساساً امتحان را لغو می‌کند و هیچ جایی برای غیب باقی نمی‌گذارد بسیار واضح و روشن است. آن‌ها درحقیقت خواسته‌ای دارند که مخالف عدالت و حکمت خداوند است، و به این علت رسول خدا به‌هیچ‌وجه با درخواست آن‌ها همراهی نمی‌کند و مکرراً می‌فرماید «من برای این مبعوث نشدم»؛ و در عین حال تأکید می‌فرماید

صفحۀ PDF منبع ۲۳۵

خداوند او را برای استدلال براساس آنچه به همراهش مبعوث داشته فرستاده است: «بلکه آنچه را خدا با من مبعوث داشته است برایتان آورده‌ام؛ اگر پذیرفتید که هیچ، وگرنه خدا میان من و شما داوری می‌کند.» و آنچه خداوند او را با آن مبعوث فرمود استدلال با نص و علم بوده، و نیز روشن‌بودن رفتار آن حضرت براساس متعالی‌ترین اخلاقی که دور و نزدیک آن را می‌شناختند.

سوم: معجزههای رسول خدا واقعی هستند و خرافات نیستند

اما اینکه برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند معجزات رسول خدا حقیقی نبوده و فقط افسانه‌هایی بوده‌اند که واقعیت ندارند، قطعاً این سخنی نادرست است؛ زیرا متونی که وقوع این معجزات را تأیید می‌کنند ـکه طبیعتاً معجزات مادی غیرقاهر بوده‌اندـ در کتاب‌های فرقه‌های مختلف مسلمانان روایت شده، و به حدی رسیده که مستلزم قطع و یقین نسبت به حصولشان است؛ و دستِ‌کم برخی از آن‌ها توسط اوصیای معصوم رسول خدا که وقوعشان را تأیید می‌کنند نقل شده است؛ و دلیل برای صدق و راستی کلام اولیای رسول خدا همان قانون شناخت حجت‌های الهی است؛ یعنی نص و علم (معجزه‌آسا).

معجزات مادی رسول خدا بسیار هستند، و همه می‌توانند در روایات مسلمانان شیعه و سنی از آن‌ها اطلاع حاصل کنند. نمونه‌هایی از این معجزات تقدیم حضور می‌شود:

- غذا دادن به مردم بسیار، با غذای اندک. مورخان نقل کرده‌اند:

«در روز جنگ احزاب زاد و توشۀ اصحاب پیامبر تمام شد و آنان از نبودن طعام و غذا در تنگنای شدید قرار گرفتند و نزدیک بود همۀ آن‌ها از بین بروند. در این هنگام یکی از یاران آن حضرت که مختصر غذایی داشت ـدر حد یک یا دو نفر، نه بیشترـ از آن حضرت دعوت کرد تا مهمانش باشد. وقتی پیامبر در مجلس آن مرد حاضر شد دیگران هم که هزاران نفر بودند به‌همراهش در آنجا حاضر شدند. رسول خدا به میزبان گفت: پارچه‌ای روی ظرف غذا بیندازید. سپس پیامبر دعا کرد و

صفحۀ PDF منبع ۲۳۶

به آن برکت داد، و همه از آن غذا خوردند و سیر شدند، درحالی‌که آن غذا همچنان باقی بود.»۱

- شفای بیمار. مورخین روایت کرده‌اند:

«در یکی از جنگ‌ها چشم یکی از یاران پیامبر آسیب دید؛ به‌طوری که از کاسه درآمد و روی صورتش افتاد. به حضور حضرت آمد و استغاثه کرد. رسول خدا چشمش را برداشت و سر جایش گذاشت، و چشم آن مرد شفا یافت، و قدرت بینایی‌اش بیشتر شد.»۲

عثمان بن حنیف گفته است:

«مردی نابینا نزد رسول خدا آمد و برای ازدست‌رفتن بینایی‌اش به آن حضرت شکایت کرد. رسول خدا به او فرمود: به وضوخانه برو و وضو بگیر، و سپس دو رکعت نماز بخوان، و بگو: «بارخدایا از تو می‌خواهم و به تو روی می‌آورم به‌واسطۀ محمد پیامبر رحمت ـای محمد، من به‌واسطۀ تو به پروردگار تو رو می‌آورم تا چشمانم را روشن کندـ خدایا، شفاعت او را شامل حالم کن، و مرا شفیع خودم قرار بده.» ابن‌حنیف گفت: گفت‌وگوی ما چندان طول نکشید تا آن مرد چنان شد که گویی هیچ آسیبی به او نرسیده است.»۳

- تسبیح سنگریزه در دست پیامبر. از انس روایت شده است، گفت:

«پیامبر مشتی سنگریزه برداشت. سنگریزه‌ها در دستش تسبیح گفتند. سپس آن‌ها را در دست علی گذاشت. سنگریزه‌ها تسبیح گفتند تا آنجا که ما صدای تسبیح‌گفتن آن‌ها را در دست‌هایشان شنیدیم. سپس آن‌ها را در دست ما گذاشت،

صفحۀ PDF منبع ۲۳۷

اما تسبیح نگفتند.»۱

چهارم: خبردهی ازامورغیبی

حق‌تعالی می‌فرماید:

- إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ۲ (غیب فقط به خدا اختصاص دارد). - وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ۳ (و خدا بر آن نیست شما را از غیب آگاه گرداند). - وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ۴ (و اگر غیب می‌دانستم قطعاً از هر خیری برای خود فراوان می‌اندوختم، و هرگز به من آسیبی نمی‌رسید. من جز بیم‌دهنده و بشارتگر برای گروهی که ایمان می‌آورند، نیستم). - عَالِمُ الْغَیبِ فَلَا یظْهِرُ عَلَیٰ غَیبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یسْلُكُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا۵ (دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند * مگر فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برمی‌گمارد). - فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَیٰ مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِینِ۶ (پس چون مرگ را بر او مقرر داشتیم جز جنبنده‌ای خاکی که عصای او را [به‌تدریج] می‌خورد،

صفحۀ PDF منبع ۲۳۸

چیز دیگری آن‌ها را از مرگ او آگاه نگردانید. پس چون [سلیمان] فروافتاد برای جنیان روشن گردید اگر غیب می‌دانستند در آن عذاب خفت‌آور نمی‌ماندند).

با توجه به این آیات روشن است علم غیب به خداوند سبحان اختصاص دارد، و هیچ کدام از مخلوقاتِ مکلف (انس و جن) غیب نمی‌داند؛ از جمله رسول خدا. آری، خداوند سبحان برای برخی از مخلوقات خود استثنا قائل شده است، و آن‌ها همان فرستادگانش هستند که آن‌ها را برای هدایت خلقش فرستاده است؛ زیرا خداوند سبحان به آن‌ها خبر داده است که بعضی از غیب را به آن‌ها وحی کرده است نه همۀ غیب را؛ البته با درنظرداشتن این نکته که این رسولان به‌خودیِ‌خود غیب نمی‌دانند؛ بلکه آن‌ها فقط با اطلاع‌رسانی از سوی خداست که از برخی از غیب آگاهی دارند.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«و دلیل برای کسی که در این خصوص جِدال می‌کند آن است که رسول خدا غیب نمی‌داند و احتمال دارد همسری انتخاب کند و سپس آشکار شود بداخلاق بوده است، یا مشابه آن، سخن خداوند متعال است: قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ۱ (بگو من مالک نفع و ضرر خویش نیستم، مگر آنچه خدا خواسته باشد؛ و اگر من از غیب آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می‌افزودم و هیچ‌گاه زیان و رنج نمی‌دیدم؛ و من جز فرستاده‌ای ترساننده، و بشارت‌دهنده برای گروهی که اهل ایمان‌اند نیستم).

و معنای این عبارت وَلَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ روشن است.

طبیعتاً خداوند، آن حضرت را به برخی از امور غیبی ـو نه همۀ غیبـ آگاه

صفحۀ PDF منبع ۲۳۹

می‌کند، و چه بسا ایشان بسیاری از غیب را بداند، ولی نه همۀ غیب را. خداوند، فرستادگانش را به بسیاری از غیب آگاه می‌کند، و قطعاً ایشان نیز از این نظر، همانند دیگران نیست؛ ولی روی سخن دربارۀ تمام غیب و تمام جزئیات مربوط به آینده است.

حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا * عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُكُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَی کُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَدًا۱ (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟ * دانای نهان است، و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، * جز فرستاده‌ای را که از او خشنود باشد، که [در این صورت] برای او از پیشِ‌رو و از پشتِ‌سرش نگاهبانانی برخواهد گماشت، * تا معلوم بدارد پیام‌های پروردگار خود را رسانیده‌اند؛ و [خدا] به آنچه نزد ایشان است احاطه دارد؛ و هرچیزی را به عدد شماره کرده است).

یعنی فرستادگانش را به غیب آگاه می‌کند؛ و همان‌طور که قبلاً بیان کردم آنان را تا حدودی ـو نه از همۀ غیبـ آگاه می‌سازد: قُلْ إِنْ أَدْرِي أَقَرِیبٌ مَا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَدًا (بگو نمی‌دانم آنچه را وعده داده شده‌اید نزدیک است، یا پروردگارم برای آن زمانی نهاده است؟)؛ یعنی نمی‌دانم چه زمانی است.»۲

حال که این نکته روشن شد می‌گویم:

۱. همان‌طور که روشن شد این گفتۀ تشکیک‌کنندگان که جنیان غیب می‌دانند نادرست است.

صفحۀ PDF منبع ۲۴۰

۲. مطلع‌ساختن رسول خدا از بسیاری از امور غیبی و آینده، دلیل بر اتصالش با خداوند سبحان است؛ البته پس از آنکه دانستیم علم غیب فقط به خداوند اختصاص دارد؛ در غیر این صورت این چه‌کسی است که او را از غیب آگاه کرده و از او خواسته به‌طور دقیق اطلاع‌رسانی کند، به‌گونه‌ای که دقیقاً همان‌طور که به آن حضرت گفته شده، موضوع محقق شده است؟

همچنین، اطلاع‌دادن پیامبر از امور غیبی قبل از تحققشان، اعجازی روشن است، و به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان ادعا کرده‌اند نیست؛ زیرا اعجاز ـهمان‌طور که گفته مبتنی بر خارق‌العاده‌بودن است و چنین خصوصیتی در اطلاع‌رسانی از غیب وجود دارد؛ به‌خصوص در حالتی مثل رسول خدا که از امور بسیاری از آینده و در مسائل مختلف و متنوع خبر می‌داد، و به همین دلیل اطلاع‌دادن برخی امور توسط پیامبر در سرآغاز بعثتش در ایمان‌آوردن عده‌ای نقش داشت؛ مثل خبردادن آن حضرت از خورده‌شدن تعهدنامه‌ای که قریش در سال ششم بعثت میان خودشان منعقد کرده بودند توسط موریانه، که شامل تحریم رسول خدا و افرادی از بنی‌هاشم و دیگر مسلمانان بود که به ایشان ایمان آوردند؛ همچنین باعث محاصرۀ آن‌ها در شعب ابی‌طالب شده بود.

مورخان نقل کرده‌اند:

«همۀ قریش جمع شدند و بنی‌هاشم را از مکه به شعب ابی‌طالب تبعید کردند، و آن‌ها در آنجا سه سال ماندند. ابوطالب و خدیجه تمام اموال و دارایی‌های خود را در آنجا خرج کردند، و آن‌ها فقط در ماه‌های حرام می‌توانستند آذوقه تهیه کنند. آن‌ها آن قدر گرسنگی و سختی کشیدند که فقط خدا از آن آگاه است. خداوند متعال موریانه را فرستاد و تمام آن پیمان‌نامه به‌جز اسم خدا را خورد. این مطلب را رسول خدا به ابوطالب گفت. ابوطالب به نزد قریش رفت. گفتند: ای ابوطالب، آمدی صلح کنی و از گرسنگی خسته شدی. گفت: نه، بلکه خبری برای شما آورده‌ام. آن تعهدنامه‌تان را بیاورید، شاید میان ما و شما مایۀ صلح بشود.

صفحۀ PDF منبع ۲۴۱

گفت: به‌دنبال آن بفرستید؛ و آن تعهدنامه نزد امّ ابوجهل بود. ابتدا در کعبه بود ولی آن‌ها ترسیده بودند به سرقت برود، پس آن را نزد خودشان نگهداری کردند، و آن را مُهر و موم کرده بودند. ابوطالب گفت: آیا کاملاً سالم است؟ گفتند: بله. گفت: برادرزاده‌ام به من خبر داده است ـو او هرگز به من دروغ نگفته استـ خداوند موریانه‌ای را مأمور کرده و آن جانور تمام کلمات آن را به‌جز اسم خدا خورده است. اگر راست باشد دست از ظلم به ما بردارید، و اگر دروغ بود من او را تسلیم شما می‌کنم تا او را به قتل برسانید. مردم فریاد کشیدند قبول داریم. صندوق را باز کردند و ناگهان آن را همان‌گونه یافتند که پیامبر خبر داده بود. رنگ رخسار مشرکان دگرگون شد.

ابوطالب گفت: حال آیا برای شما معلوم شد کدام‌یک از ما سزاوار است ساحر و کاهن خوانده شود؟ افراد عاقلی که آن روز در آنجا بودند اسلام آوردند. سپس ابوطالب به شعب خود بازگشت. از طرفی "هشام بن عمرو عامری" به رفتاری که قریش با بنی‌هاشم داشتند اعتراض کرد.»۱

همچنین، اطلاع‌دادن پیامبر از آنچه امت با اهل‌بیت و اوصیا از عترتش خواهند کرد و شروع آن با خبردادن از این بود که دخترش فاطمه نخستین فرد از اهل‌بیتش است که مظلوم و ستم‌دیده به او ملحق خواهد شد، تا برسد به آنچه برای وصی‌اش علی پیش خواهد آمد، و امت بیعت خود را که در زمان رسول خدا بسته بودند با وی می‌شکنند؛ و آنچه بر دو پسرش حسن و حسین و اوصیا از نسل حسین خواهد گذشت، تا برسد به اخبار مهدی و مهدیون از فرزندانش در آخرالزمان؛ و هرآنچه خبر داده بود دقیقاً به همان صورت اتفاق افتاده است.

اطلاع رسول خدا از غیبی که خدا بر او نازل کرده بود قطعاً و یقیناً صدق و راستی او

صفحۀ PDF منبع ۲۴۲

را در رسالتش آشکار می‌کند، و می‌توان آن را «معجزه» در تأیید دلیل «نص و علم» ـیعنی قانون شناخت حجت‌هاـ دانست که رسول خدا با آن برای اثبات صدق و راستی رسالت و نبوتش استدلال کرده بود، و شرح آن پیش‌تر بیان شد.

شبهۀ ۲۴ : خبردادن دربارۀ چیزهایی که تحققشان ناممکن است

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا از چیزهایی خبر داده که تحققشان ناممکن است، و هیچ بهره‌ای از واقعیت ندارند ـمثل وجود فرشتگان و جن و عوالم بالاییـ و در نتیجه چگونه می‌توان درستی سخنان او را از نادرستی‌شان بازشناخت؟!

پاسخ:

۱- آنچه این تشکیک‌کنندگان انجام می‌دهند در واقع یک سیر روشن قهقهرایی معرفتی است. صدق و راستی بعثت یک فرستادۀ الهی با تحقق صحت همۀ سخنان و پیش‌گویی‌های او محقق نمی‌شود؛ بلکه درست این است که صدق و راستی هرآنچه از پیامبر صادر می‌گردد بعد از ثابت‌شدن دلایل راستی بعثتش از طرف خدا حاصل می‌شود؛ و وقتی صداقت او در دعوتش ثابت شد در نتیجه صدق و راستی هرآنچه از او صادر می‌شود ثابت خواهد شد.

۲- به نظر می‌رسد وسیلۀ تحقق و تأیید صحت اطلاعاتی که مدّنظر تشکیک‌کنندگان بوده، یک سازوکار جسمانی مادی ـمثل آزمایش تجربی یا ادراک حسی چیزی با حواس پنج‌گانۀ شناخته‌شدهـ بوده باشد؛ ولی کسی که بگوید تجربه و ادراک حسی تنها مقیاس برای حکم‌کردن دربارۀ واقعی‌بودن یا نبودن اشیاست، آیا این جهالتی عجیب و هولناک نخواهد بود؟! و آیا در چنین تفکری، جنایتی بزرگ در حق بسیاری از واقعیت‌های واقعی علمی که دانشمندان آن‌ها را باور دارند نهفته نیست؟ البته این با وجود عدم امکان قرار دادن این واقعیت‌ها در بوتۀ تجربه یا مشاهدۀ حسی است؛ و علت و عامل باورکردن و پذیرفتن آن‌ها درک تأثیر این واقعیات است که به آن‌ها دلالت می‌کند.

صفحۀ PDF منبع ۲۴۳

بنده در ادمه مثال‌هایی از واقعیت‌های معنوی یا غیبی را که چه بسا فهمشان برای تشکیک‌کنندگان دشوار باشد مطرح نخواهم کرد، و فقط به ذکر دو مثال برای حقایق علمی کیهانی بسنده خواهم کرد؛ یعنی:

- انفجار بزرگ.

- چندجهانی.

اما «انفجار بزرگ: Big Bang » یا مدل استاندارد برای پیدایش کیهان، این یک نظریۀ علمی است که پیدایش جهان را توضیح می‌دهد و در سال‌های اخیر در سطح بسیار گسترده‌ای در محافل علمی ـبه‌خصوص از نظر دانشمندان فیزیک نظری و ستاره‌شناس‌هاـ پذیرفته شده است؛ البته پس از اینکه پیش‌بینی‌های درستی ارائه داد و اکتشافات مستمر علمی ـکه همچنان تا به امروز ادامه دارندـ بر آن مهر تأیید زده‌اند؛ ولی از سوی دیگر هیچ‌کدام از آن‌ها نتوانسته است ـو هرگز نخواهند توانستـ تکینگی این انفجار را به‌صورت تجربی یا با ادراکات حسی بیازماید؛ و حتی متخصصان تصریح دارند به اینکه این «تکینگی» ـکه انفجار بزرگ در آن رخ داده استـ به‌هیچ‌وجه تابع قوانین شناخته‌شدۀ فیزیک که ما می‌شناسیم نیست.

«این گفته که جهان از انفجارِ بزرگ از یک تکینگی (singularity) پدید آمده، به آن معناست که هستی در ابتدا از چیزی شبیه سیاه‌چاله یا به‌طور دقیق‌تر از مرکز سیاه‌چاله پدیدار گشته است؛ چراکه اگر طبق مدل استاندارد، هستی را به آغاز احتمالی‌اش بازگردانیم و سیارات، ستارگان، کهکشان‌ها و همه‌چیز موجود در هستی را در یک فرایند بازگشت به ابتدا، به آغازشان یعنی زمان صفر ببریم، با حجم صفر روبه‌رو خواهیم شد؛ به‌طوری که دیگر نه ماده‌ای در کار است، نه فضایی و نه زمانی؛ و در عین حال چگالی و نیروی گرانش بسیار زیاد خواهد بود؛ یعنی به‌طور خلاصه ما با یک تکینگی روبه‌رو خواهیم بود. در تکینگی، قوانین جاری فیزیک از درجۀ اعتبار ساقط می‌شود و از همین رو قوانینی که رخدادهای تکینگی را به‌طور

صفحۀ PDF منبع ۲۴۴

دقیق توصیف کند، وجود نخواهد داشت.»۱

اما «چندجهانی» یک نظریۀ علمی مستند بر ریاضیات است که توسط دانشمند آمریکایی «هیو اِوِرت» ارائه شده است و در زمینۀ فیزیک کیهان‌شناسی و مکانیک کوانتوم بسیار طرح می‌شود،۲ و از طریق این نظریه دانشمندان توانستند به راه‌حل بسیاری از مسائل و چالش‌هایی که دورۀ زمانی طولانی برای بسیاری از آن‌ها لاینحل باقی مانده بود دست یابند.

خلاصۀ ماجرای این نظریه به زبان ساده به این شرح است: آزمایش‌های دانشمندان مکانیک کوانتوم تأیید کرده‌اند که ذرات بنیادی ـمثل الکترونـ رفتاری دوگانه دارند. این ذرات در صورت عدم وجود رصدکننده و ناظر، رفتاری موجی و به‌صورت ابری از احتمالات و تصاویر از خود نشان می‌دهند و اثری شبیه تداخل موجی ایجاد می‌کنند؛ به‌طوری که از وضوح برخوردار نیستند؛ اما در صورت وجود رصدکننده و ناظر، همۀ آن احتمالات و تصاویر فرومی‌ریزد و فقط یکی از آن‌ها باقی می‌ماند که همان الکترونی است که به‌عنوان یک ذره، اثری نقطه‌ای و مشخص بر روی صفحۀ نمایشگر باقی می‌گذارد. پرسشی که مطرح می‌شود: چرا فقط یکی از این احتمالات با رصد شخصیت می‌یابد؟ و دیگر احتمالات به کجا می‌روند؟

این معما دانشمندان را متحیر کرده بود و هیچ توضیح منطقی برایش نداشتند. برخی از آن‌ها در نهایت به انکار قانون علیت ـبه‌رغم بدیهی‌بودنشـ رسیدند و ادعا کردند ضروری

صفحۀ PDF منبع ۲۴۵

نیست هرچیزی، علتی منطقی و معقول داشته باشد؛ ولی «هیو اورت» پیشنهاد داد رصدکننده، شخصی است که به نسخه‌های متعدد تقسیم می‌شود و تمام آن انتخاب‌های کوانتومی را که تابع موجش در صورت عدم وجود رصدکننده در اختیار قرار می‌داد برآورده می‌کند. او در سال ۱۹۵۷ م ایدۀ چندجهانی را مطرح، و آن را به‌صورت ریاضی فرمول‌بندی کرد.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«یک پاسخ غیرمنطقی در این خصوص می‌تواند به این صورت باشد که سایر احتمالات، در لحظۀ رصد، مخفی یا ناپدید شده‌اند و لحظۀ رصد، یکی از این احتمالات را که رویداد واقعی است به وجود آورده و دیگری را که واقعیت جایگزین است حذف نموده است. یک سخن نامعقول دیگر هم این است که مشاهده‌گر و فرایند سنجش، اثر نامفهومی در خلق واقعیت و پنهان‌سازی رویدادِ دیگر، از خود بر جای می‌گذارد. به‌جای این‌ها، هیو پاسخی داده که مفادش چنین است: تمام این احتمالات در واقع موجودیت دارند و تحقق یافته‌اند، ولی در عوالم یا کیهان‌های دیگر. به عبارت دیگر هیچ نوع فروریختن تابع موج رخ نداده است، بلکه بیش از یک واقعیت حقیقی وجود دارد که در عوالم و جهان‌های مختلف به‌صورت تداخلی ـکه می‌توان آن را در سطح کوانتومی سنجید و اندازه گرفتـ نمود می‌یابد. وقتی ما یک ذره را مشاهده و اندازه‌گیری می‌کنیم آنچه رخ می‌دهد این است که ما یکی از این صورت‌های واقعی را برمی‌گزینیم و به آن می‌نگریم. همین مشاهده باعث می‌شود نتوانیم دیگر صورت‌های واقعی را ببینیم و بسنجیم. بنابراین ما قادر هستیم فقط یکی از صورت‌های واقعی را مشاهده و اندازه‌گیری کنیم.»۱

آنچه بنده می‌خواهم در چهارچوب تحقیق خودمان عرض کنم این است که واقعیت

صفحۀ PDF منبع ۲۴۶

ـطبق این نظریۀ علمیـ فقط به همین کیهان جسمانی ما خلاصه نمی‌شود، و بسیار بزرگ‌تر از چهره‌ای است که ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان تصور کرده‌اندـ به ما نشان داده می‌شود. این حقیقتی است که ـهمان‌طور که اکنون برای ما روشن شده استـ فقط مبتنی بر ساخته‌های افکار دین‌داران مستند به رسولان الهی نیست، و به اعتراف بزرگ‌ترین دانشمندان ـاز جمله «استیون هاوکینگ» (یکی از نظریه‌پردازان بی‌خدایی در جهان)ـ حقیقتی علمی و ثابت‌شده، و مبتنی بر دلیل و استدلال است. «استیون هاوکینگ» در آخرین گفته‌های پیش از درگذشتش گفته است:

«ما فقط در یک جهان منفرد در نوع خود محصور نیستیم؛ بلکه تحقیقات ما نشان داده است کیهان‌های محتمل بسیار کمتر از آن هستند که برخی محققین باورش دارند.»۱

حال که این مطلب برای ما روشن شد انکار وجود مخلوقات دیگری غیر از خودمان به‌عنوان نوع بشر ـمثل جن و ملائکهـ چه در سطح جهان خودمان و چه در سطح جهان‌های دیگر به‌هیچ‌وجه رویکرد علمی محسوب نمی‌شود؛ و این در حالی است که ما می‌توانیم تأثیر آن‌ها را در این جهان لمس کنیم؛ زیرا مشاهده و رصد انسان همۀ داستان را در تحقیق معادلۀ واقعیت برآورده نمی‌کند؛ به‌خصوص وقتی آن خبر از طرف فرستاده‌ای الهی صادر شده باشد که دلیل عقلی و نقلی به صدق و راستی دعوت وی دلالت کرده است، و در نتیجه همۀ آنچه خبر داده است راست و درست است.

همچنین، خبردادن رسول خدا از وجود جهان‌های دیگری غیر از جهان جسمانی خودمان ـاگر اندک انصافی باقی مانده باشدـ لازم است عاملی برای اعتقاد به درستی نبوت و بعثت او از طرف خداوند تلقی شود نه برعکس؛ با توجه به اینکه مردی با زندگی در قلب

صفحۀ PDF منبع ۲۴۷

صحرا بیش از ۱۴۰۰ سال پیش، از وجود جهان‌ها و کیهان‌هایی غیر از جهانی که ما که در آن هستیم خبر داده، و این یک واقعیت علمی است که علم جدید نیز اخیراً آن را تأیید کرده است. چگونه رسول خدا توانسته است این حقیقتی را که به کیهان‌های متعدد تسری می‌یابد بشناسد، و چه‌کسی جز همان پروردگار کریمش ـکه او را مبعوث کرد و برای هدایت خلق به‌سوی آن معبود سبحان ارسال نمودـ او را از این حقیقت مطلع کرده است؟!

پیش از ترک این شبهه، بد نیست به‌طور خلاصه به نکتۀ مهمی که به این موضوع ارتباط دارد اشاره‌ای داشته باشم.

نکته:

چه بسا گفته شود داده‌های مکانیک کوانتوم در فیزیک مدرن به «ناظر هوشمند» نقش محوریِ اساسی در تشخیص آنچه واقعی است از آنچه غیر واقعی است می‌بخشد، و در نتیجه برای تمامی اشیائی که تابع مشاهدۀ انسان و اندازه‌گیری‌اش نیستند نمی‌توان حکم کرد واقعی هستند.

در پاسخ به این طرح، می‌گویم:

مدل «واقع‌گرایانه‌ای» که مکانیک کوانتوم به آن رسیده است محوریت انسان (مشاهده‌کننده) را در کیهان نشان می‌دهد، و به این ترتیب با متون دینی بسیاری ـکه صدها سال قبل از مکانیک کوانتوم به محوریت انسان و موقعیت ویژه‌اش در کیهان اشاره داشته‌اندـ هم‌خوانی و انسجام دارد؛ اما در عین حال ما نمی‌توانیم این مدل را مدلی آرمانی و ایدئال برای حل معادلۀ واقعیت به شمار بیاوریم؛ بنا به عللی:

۱- فرایند رصد و اندازه‌گیری، گاهی می‌تواند منتفی می‌شود، درحالی‌که واقعیت مربوط به یک چیزِ به‌خصوص منتفی نمی‌شود؛ مثلاً در پدیدۀ در هم تنیدگی

صفحۀ PDF منبع ۲۴۸

کوانتومیِ میان دو جسم،۱ ما می‌توانیم واقعیت یکی از آن دو را به‌صورت لحظه‌ای و آنی تعیین کنیم، با وجود اینکه رصد و اندازه‌گیری به‌صورت مستقیم برای آن انجام نشده، و فقط با اندازه‌گیری و رصد ذرۀ دیگری انجام شده است که از نظر کوانتومی با آن انسجام دارد؛ و این نشان می‌دهد فرایند رصد و مشاهده به‌تنهایی در بازشناسی آنچه واقعیت است از آنچه واقعیت نیست کافی نخواهد بود.

۲- آنچه مکانیک کوانتوم سنتی (تفسیر کپنهاگن)۲ در معادلۀ واقعیت به آن رسیده است شاید در حالت پیش‌بردن واقعیت برای تشخُّص (یعنی اینکه «واقعیت» به معنای «شخصیت‌بخشی» است) وِجهه‌ای داشته باشد، ولی حقیقت این است که «واقعیت» بزرگ‌تر از «تشخّص» (شخصیت‌بخشی) است؛ به‌عنوان مثال واقعیت جایگزین ـکه نظریۀ چندجهانی هیو اورت پیشنهاد داده استـ با وجود

صفحۀ PDF منبع ۲۴۹

اینکه از نظر ما نمایان نیست و شخصیت نیافته است، در نهایت یک واقعیت است، و لازم است از جایگاه و واقعیتی جایگزین برخوردار باشد تا وجود دیگر احتمالاتی که تابع موج بعد از فروپاشی با رصد و مشاهده در خود دارد تحقق یابد.

۳- دانشمندان مکانیک کوانتوم نمی‌توانند مدل خود را دربارۀ واقعیت به این صورت که مدلی به‌عنوان یک «معیار» است و لازم است همۀ نسخه‌های دیگر براساس آن داوری شوند معتبر بشمارند؛ زیرا مدل آنان ناقص است و تمام داستان واقعیت را توضیح نمی‌دهد؛ البته پس از اقرار خود آن‌ها به ناتوانی‌شان برای منطبق‌کردن مدل خود بر «ابتداها»؛ یعنی ابتدای پیدایش کیهان که در سرآغاز آن ـاز نظر آن‌هاـ قوانین فیزیک به‌طور کامل متلاشی می‌شوند.

امکان ندارد فقط مشاهدۀ هوشمند (بشری) همان عاملی باشد که به‌تنهایی واقعیت را می‌سازد؛ نه به‌خاطر وجود واقعیت بیرون از کیهان ما که در آن زندگی می‌کنیم، به آن صورتی که نظریۀ چند جهانی به تصویر می‌کشد؛ بلکه به این دلیل که چیزهایی وجود دارند که به‌عنوان واقعیت توصیف می‌شوند و حتی از جایگاهی اساسی در طرح واقعیت کیهانی ما برخوردار هستند؛ ولی در سیطرۀ فرایند مشاهده و رصد قرار نمی‌گیرند؛ مثل تکینگی انفجار بزرگ، و حقیقت ذرات بنیادین؛ ذراتی که آیا حقیقتاً ذره هستند، یا موج، یا چیز سومی هستند؟ کسی نمی‌داند؛ و دربارۀ آنچه از ماهیت دوگانه برای ذره درنتیجۀ مشاهده ظاهر می‌شود و موجود است، حتی در حالت رفتار موجی ذره، نهایتاً می‌توان گفت این مشاهده است که اثرش (تداخل) روی نمایشگر اندازه‌گیری، بعد از پایان سفر آن ذره ایجاد شده است، نه در طول سفر ذره؛ اما خودِ واقعیت ذره ـبا چشم‌پوشی از رصد و مشاهدهـ همچنان ناشناخته است و نمی‌توان با حدود ابزارهایی که در دسترس دانشمندان قرار دارد به شناخت آن دست یافت؛ زیرا به‌مجرد اینکه رصد و اندازه‌گیری را در موضوعی وارد کنید بلافاصله ماهیت دوگانه ظاهر می‌شود، و به این ترتیب روشن می‌شود عملیات رصد و اندازه‌گیری از تمام کلیدها برای هرچیزی در این کیهان برخوردار نیست تا به‌تنهایی برای توصیف واقعیتی کافی باشد؛ و از یاد نمی‌بریم که هرآنچه ما در کیهان مشاهده می‌کنیم ـاز جمله بدن‌های

صفحۀ PDF منبع ۲۵۰

خودمانـ جز تراکمی از همان ذرات بنیادینی که واقعیتشان را نمی‌شناسیم نیست.

«به نظر می‌رسد هرآنچه ما در جهان زمینی یا آسمانی مشاهده می‌کنیم از اتحاد الکترون‌ها و کوارک‌های بالا و کوارک‌های پایین ساخته شده است.»۱

۴- به‌علاوه باید توجه داشته باشیم محوریت ناظر (مشاهده‌کننده) در کیهان و نقش وی در تشخیص واقعیت به این معنا نیست که «ناظر» علت فاعلی برای ایجاد کیهان و واژگان حقایق واقعیت به آن صورتی بوده که چه‌بسا برخی عبارت‌های دانشمندان فیزیک کوانتوم به تصویر کشیده است؛ بلکه نهایت چیزی که این محوریت به آن دلالت می‌کند این است که ناظر و مشاهده‌کننده همان هدفی است که وجود کیهان را توجیه می‌کند؛ و میان هدف و فاعل، تفاوت بسیاری وجود دارد و تا آنجا که به موضوع تحقیق ما مربوط می‌شود بنده عرض می‌کنم: تأثیر ناظر در شکل‌گیری واقعیت کیهانی، فقط در تشخیص آن جلوه‌گر می‌شود، نه در اصل وجودی آن.

شبهۀ ۲۵ : دعوت رسول خدا و شرایطش درمکه و مدینه

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا بعد از هجرت از مکه به مدینه، روش و سیاست خود را تغییر داده است؛ به این صورت که بعد از آنکه ویژگی بارز کارکرد ایشان در مکه، تبلیغ و دعوت مردم بود، ویژگی غالب کارکرد ایشان در شهر یثرب تبدیل به سیاست و ایجاد دولت و جنگ‌ها شد، و گویی دین را به سیاست تبدیل کرد؛ و این ـاز نظر آن‌هاـ یعنی آن حضرت با توجه به تغییر محیط و شرایط، روش خودش را تغییر داده است (چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است)، و رنگ و بویی جدید به رفتار خود داد، و رفتارهایش ـبرخلاف آنچه نبوت اقتضا می‌کندـ هیچ ارتباطی با وحی از طرف

صفحۀ PDF منبع ۲۵۱

خدا نداشته است!

پاسخ:

۱- در توضیح معنای «نبوت» گفتیم «نبوت» به‌معنی حمل خبرهای آسمان است، و این مناقاتی ندارد با اینکه نبیِ فرستاده‌شده، اوضاعِ در حال تغییر و شرایط محیط بر دعوتش را هنگام وضع سیاست‌های کلی برای دعوت الهی‌اش به‌دقت در نظر داشته باشد، و سپس متناسب با آن شرایط و اوضاع، با رفتار و برخوردهای مناسب با آن تعامل داشته باشد؛ و این همان چیزی است که بی هیچ تردیدی حکمت اقتضا می‌کند.

در خصوص رسول کریم متون قطعی دینی نشان داده‌اند آن حضرت یک فرستادۀ جهانی و برای تمام مردم بوده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ۱ (و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم) و وما أَرْسَلْناكَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَلکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایعْلَمُونَ۲ (و ما تو را جز به‌عنوان بشارت‌دهنده و انذاردهنده به‌سوی همۀ مردم نفرستادیم، ولی بیشتر مردم نمی‌دانند)؛ ولی این به آن معنا نیست که این امر برایش مستقر شده، و جهانی‌بودن این وعدۀ داده‌شده برای دعوت مبارکش به‌صورت یک‌باره و در مدت زمانی کوتاه محقق شود.

۲- ما معتقدیم خداوند سبحان این کیهان جسمانی را به‌عنوان خانه‌ای برای امتحان آفرید و آن را تحت سیطرۀ قوانین و سنت‌های کلی جهانی درآورد، و از جملۀ این قوانین، عمل براساس «نظام علّی» است؛ پس هرکس هرچه بکارد همان را درو می‌کند، و عاقبت «جوینده» یابنده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَأَنْ لَیسَ لِلْإِنْسَانِ

صفحۀ PDF منبع ۲۵۲

إِلَّا مَا سَعَی۱ (و اینکه برای انسان جز حاصل تلاشش نیست). دعوت‌های الهی نیز از این قانون کلی جهانی مستثنا نیستند. خداوند سبحان از رسولانش خواسته است رسالت خود را در میان مردم منتشر کنند، و با توجه به اسباب و سنت‌های عام کیهانی ـکه تمام عالم جسمانی ما را کنترل می‌کنندـ آن‌ها را هدایت کنند، نه بر اساس کارهای خارق‌العاده‌ای که هروقت بخواهند دور را برایشان نزدیک می‌کند یا هرگاه اراده کنند آرزوهایشان را با فشاردادن یک دکمه محقق سازد.

هرچیزی در این عالم فقط با سعی و تلاش به دست می‌آید، و هرچه آن چیز بزرگ‌تر و ارزشمندتر باشد رسیدن به آن کار و تلاش و عمل بزرگ‌تر، و صبر و تحمل سختی‌ها و دردها در مرتبۀ بالاتری را طلب می‌کند؛ و طبیعتاً تمامی این‌ها ـبی هیچ تردیدیـ بعد از توکل به خدا و درخواست یاری از او و اطمینان به تحقق وعده‌هایش است. به همین دلیل امام صادق امیدواری و آرزوی یکی از یارانش را در خصوص آنچه برای قائم رخ خواهد داد رد می‌کند. از مفضل بن عمر، نقل شده است، گفت: شنیدم اباعبدالله ذکر قائم را به میان آورد. گفتم: امیدوارم امر او آسان باشد. فرمود: «نه این‌گونه نخواهد شد، مگر اینکه خون و عرق را لمس کنید.»۲

اما با این وجود باید در نظر داشت ما نمی‌خواهیم از بُعد تأییدی خدا ـکه بُعدی مهم و اساسی در یاری دعوت‌های فرستادگانش استـ غافل شویم؛ بلکه می‌خواهیم تأکید کنیم خداوند خواسته است امور بر اسباب خودش جریان یابند و اسباب نقض نمی‌شوند مگر بنا به حکمتی که خواست و مشیت آن معبود سبحان اقتضا کند.

حال که این را دانستیم سِیر تدریجی در دعوت‌های رسولان، امری طبیعی و حتی ضروری است؛ نه‌فقط از این جهت که تابع قوانین و سنت‌های کیهانی است، بلکه این امر

صفحۀ PDF منبع ۲۵۳

ـهمچنینـ با تکامل‌یافتن خود مؤمنان با رسالت از جهات متعددی ارتباط دارد؛ مثل افزایش ایمان، و ثبات و آمادگی‌شان بر تحمل مسئولیتی که در زمان رسیدن دعوت الهی به مرحلۀ ملحق‌شدن جماعت‌های زیادی از مردم به آن بر دوششان خواهد بود؛ و این نکته‌ای است که طبیعتاً نیازمند مهیا بودن تعداد کافی از مؤمنانی است که شخص فرستاده برای انجام وظیفه‌ای که به آن تکلیف شده است از آن‌ها یاری می‌گیرد، که به مدیریت و آموزش و دفاع از آن‌ها، و ساماندهی و وضعیت معیشتی‌شان، و حل اختلافات و خصومت‌هایی که میانشان رخ می‌دهد، و مسائل مشابه دیگری که لازمۀ زندگی اجتماعی بشر است مربوط می‌شود.

اضافه می‌کنم: مبتلا شدن دعوت‌های رسولان با سختی‌ها و رنج‌ها و دشمنان بسیار و حتی اندک‌بودن امکانات ـهمان‌طور که در دعوت‌های همۀ فرستاده‌های خدا ملاحظه می‌کنیم، به‌خصوص در ابتدای آن‌هاـ تأثیر بزرگی در غربال مردم (از جمله خودِ مؤمنان به رسالت الهی) و متمایز کردن نیکوکار از بدکار، و پاک از ناپاک دارد، تا نتیجۀ حتمی آن شود که هر انسان با استحقاق کامل به همان پاداشی برسد که خودش برای خودش ساخته است؛ و این نکته‌ای است که حکمت و عدالت خدا نسبت به بندگانش آن را اقتضا می‌کند.

۳- آیا به نظر این تشکیک‌کنندگان، جمود و متوقف‌شدن بر فقط یک روش در برابر شرایط متفاوت و متغیر و در حال تبدیل، کاری منطقی است تا مناسب رفتار رسولان خدا باشد؟! و اگر این منطق آن‌ها باشد، و با توجه به اینکه آن‌ها نیز شهروندانی هستند که تحت حکومت‌های معینی زندگی می‌کنند، آیا خود آن‌ها با حکومت خودشان یا کشورهای همسایه‌شان که اقدام به ظلم و ستم به آن‌ها و به قتل رساندنشان و پایمال‌کردن حقوقشان می‌کنند به همان صورتی برخورد می‌کنند که با حکومت یا دولت‌هایی رفتار می‌کنند که با آن‌ها انصاف پیشه کرده و به آن‌ها احترام گذاشته و اسباب زندگی کریمانه را برایشان فراهم کرده‌اند؟! پس چرا از رسولان خدا انتظار دارند به‌گونه‌ای رفتار کنند که حتی یک انسان دارای ادراک ضعیف نیز از چنین رفتاری خودداری می‌کند؟!

صفحۀ PDF منبع ۲۵۴

فرستادۀ خدا محمد ثوابت دعوت الهی خود را هرگز تغییر نداد. دعوت مردم توسط آن حضرت به‌سوی خدا و دین خدا (با اعتقادات و قوانین و اخلاق الهی) که در مکه با حکمت و پند نیکو، با مکارم اخلاقی خود آغاز کرد و همه او را با این خصوصیات می‌شناختتد، به‌طور کامل با همان رویکرد و روش الهی پس از هجرت به مدینه نیز استمرار یافت، و هرگز هیچ چیزی از آن تغییر نکرد.

بله، آنچه بعد از هجرت رخ داد این بود که تعداد مؤمنان به خدا و فرستاده‌اش زیاد شد و دعوت آن حضرت توسعه یافت، و در نتیجۀ تلاش‌های بسیارش در رساندن رسالت خدا به آن‌ها به‌صورتی بزرگ‌تر در میان مردم گسترش یافت؛ همچنین برایش مکان امنی فراهم شد که توانست حاکمیت خدا را در آن پیاده کند؛ همان حاکمیتی که مردم را به آن دعوت می‌کرد؛ و این تغییر بزرگ در سِیر دعوت الهی به‌طور قطع ایجاد گام‌های اجراییِ متناسب با آن را از طرف آن رسول حکیم اقتضا می‌کرد؛ زیرا عاقلانه نیست رسول خدا با هزاران نفر مؤمنی که بعداً به ایشان گرویدند همان رفتاری را در پیش بگیرد که با آن اندک مؤمنانی که در ابتدای دعوتش به او گرویده بودند در پیش گرفته بود.

به‌عنوان مثال: قانون فطری و بدیهی را که اجازه می‌دهد هنگام قرارگرفتن در معرض هجوم از طرف دشمنان به دفاع از خود برخیزیم در نظر بگیرید. رسول خدا و مؤمنان به ایشان در مکه، به‌دلیل قدرتمندی دشمن و اندک‌بودن یاوران رسول خدا مجبور بودند از آن استفاده نکنند، و تردیدی نیست به کار بردن حق دفاع از خود در چنان شرایطی به‌معنی حکم به یکسره‌کردن کار دعوت الهی از طریق کشته‌شدن رسول خدا و مؤمنان به او آن هم به سادگی آب‌خوردن است؛ و چنین عملکری از مردی الهی ـکه حکمتش قبل از دوست، دشمنش را حیران کرده استـ صادر نمی‌شود، چه برسد به اینکه او از طرف خدا مأمور بوده باشد که امر خود را پیاده کند و دعوت خود را به‌شکل مستمر تبلیغ نماید.

ولی وقتی شرایط تغییر کرد و برای رسول خدا توانی ایجاد شد تا بتواند با استفاده از آن از دعوت خدا دفاع کند، و به دشمنی بپردازد که به خودش امیدواری می‌داد کار رسالت خدا را یکسره کند، چرا عده‌ای سامان‌دهی نیروها و سپاهیان را برای دفاع از خود و

صفحۀ PDF منبع ۲۵۵

مانع‌شدن از هجوم تجاوزکاران، و نه به قصد تعدی به احدی از مردم، برای رسول خدا برنمی‌تابند؟! چرا از او خواسته می‌شود با وجود فراهم‌شدن یاور و اصرار دشمن به هجوم بر او برای نابودکردن او و دعوتش، باز هم بر همان روش تعامل گذشته در مکه باقی بماند؟! و آیا آن‌ها ـمنظورم تشکیک‌کنندگان استـ برای خودشان نیز همان رفتاری را که برای رسول خدا واجب می‌دانند می‌پسندند؟!

همچنین، وقتی تعداد مؤمنان به رسول خدا اندک بود و مکانی امن فراهم نبود تا بتواند در آنجا حاکمیت خدا را بر پا کند رسول خدا ناچار نبود نظام مالی و قضایی به‌خصوصی وضع کند؛ درحالی‌که قطعاً و یقیناً وقتی تعداد مؤمنان به ایشان افزایش یافت و پس از اینکه خداوند با فراهم‌شدن قسمتی از زمین که بتواند حاکیمت خدا را در آن بر پا کند و حکومتش را در آنجا پایه‌ریزی کند و شاکله‌ای را بنیان نهد که به نیاز مردم پاسخ دهد و شئون آن‌ها را اداره کند رسول خدا به چنین اقداماتی نیاز داشت.

۴- هنگام بیان قانون شناخت حجت ـقانونی که همۀ رسولان خدا با آن شناخته می‌شوندـ گفتیم بند سوم این قانون با «دعوت به حاکمیت خدا» استوار می‌شود، و حاکمیت خدا ـبه‌طور خلاصهـ یعنی تشریع و قانون‌گذاری از طرف خدا باشد، و مجری آن هم مردی تعیین‌شده از طرف خدا باشد؛ و در نتیجه چیزی که اسمش دین باشد و چیز دیگری که اسمش سیاست باشد وجود نخواهد داشت، به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان تصور می‌کنند؛ بلکه درست این است که تمامی دین در مردی خلاصه می‌شود که از طرف خدا منصوب شده، و او همان رسول الهی است که اعتقادات و شرایع و اخلاقی را که خداوند سبحان‌ومتعال به آن راضی است برای مردم تبیین می‌کند.

امام صادق فرموده است: «به‌راستی دین و اصل دین یک مرد است؛ و آن مرد همان یقین است و همان ایمان است و همان امام امت و اهل زمان خودش است؛ پس هرکس او را شناخت خدا را شناخته، و هرکس او را انکار کرد خدا و دین خدا را انکار کرده

صفحۀ PDF منبع ۲۵۶

است؛ و کسی که او را نشناخت خدا و دین خدا را نشناخته است؛ و خدا و دین و شریعت‌های خدا را هیچ‌کسی غیر از آن امام نمی‌شناسد.»۱

و وقتی این مرد (امام یا رسول الهی) برای پیاده‌سازی حاکمیت خدا بر قسمت معینی از زمین مسلط شود این به آن معنا خواهد بود که او فی‌الفور اقدام خواهد کرد؛ زیرا از طرف خدا برای انجام این کار ـ یعنی برپایی دولت الهیـ مأمور شده است؛ و به وضع پایه‌های ضروری برای موفقیت آن در چهارچوب امکاناتی که برایش مهیاست اقدام می‌کند؛ هرکدام از حجت‌های الهی با توجه به مقتضای روزگار خودش و حضور افراد شایسته برای این کار؛ و فرقی نمی‌کند از جنبه‌های اجتماعی و تعلیمی و اقتصادی و سیاسی باشد، یا دیگر جنبه‌هایی که با بنای دولت الهی عادلانه‌ای ـکه خدا برای بندگاش به آن راضی استـ ارتباطی دارد.

و همان‌طور که می‌دانیم این فرصت برای رسول خدا بعد از هجرت به مدینه فراهم شد، اگرچه در حدود و شرایطی معین. به همین دلیل مشاهده می‌کنیم آن حضرت به وضع پایه‌های بنای حکومت و از جمله آنچه به بُعد سیاسی مربوط می‌شود اقدام نمود؛ چه در عرصۀ سیاست داخلی که به سامان‌دهی اوضاع مسلمانان و اقلیت‌های غیرمسلمانی ـکه در میانشان زندگی می‌کردندـ مربوط می‌شد، و چه در سطح سیاست‌های خارجی که شامل مخاطب قرار دادن قبیله‌ها و کشورهای همسایه می‌شد؛ و این اقدام حضرت از طریق گفت‌وگوها و نامه‌نگاری‌هایی انجام می‌شد که میان ایشان و رؤسا و پادشاهان آن کشورها و قبیله‌ها انجام می‌شد، که نمونه‌های بسیاری دارد و در کتاب‌های تاریخ و سیرۀ نبوی به ثبت رسیده‌اند.

به این ترتیب ملاحظه می‌کنیم این تغییری که در دعوت الهی ایجاد شد در مبادی و اصولی که رسول خدا مردم را به آن فرامی‌خواند نبود؛ اصولی که در رأس آن‌ها دعوت به

صفحۀ PDF منبع ۲۵۷

حاکمیت خدا بود؛ بلکه تغییر فقط در ماهیت شرایطی ایجاد شده بود که بر دعوت الهی در طول حرکت صاحب آن و مواجهات تلخ و دشوار او برای گسترش آن و هدایت مردم به‌سوی دعوت بر آن گذشته بود؛ و وقتی حکمت اقتضا می‌کند هر عملی، واکنشی متناسب با آن را داشته باشد رسول خدا محمد نیز در رفتارها و برخوردهای خود هرگز از چهارچوب آن خارج نشد.

صفحۀ PDF منبع ۲۵۸

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
نبوت و وحی - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.