فصل‌ها

اخلاق رسول خدا

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۳۹۳

(۴)

تشکیک دربارۀ اخلاق رسول خدا

با وجود اینکه تمامی بشریت هیچ نظیر و همانندی برای رسول خدا در مکارم اخلاق سراغ ندارد اما مشاهده می‌کنیم شخصیت بزرگوار آن حضرت با استناد به برخی از روایاتی که مسلمانان روایت کرده‌اند از نظر مخالفت با مکارم اخلاق در معرض اشکال قرار گرفته است؛ به‌رغم اینکه در مقدمۀ کتاب توضیح دادم و گفتم معرفی شخصیت و ویژگی‌های ایشان، فقط و فقط از طریق خداوند یا خود رسول خدا یا جانشینان پاک و مطهرش که آن‌ها را پس از خودش به‌عنوان امام و پیشوای خلایق تعیین فرموده است شناخته می‌شود.

در خصوص شناخت اعمالی که از رسول خدا سر زده و برای بازشناسی اعمالی که به راستی از ایشان صادر شده از آنچه به دروغ به ایشان نسبت داده شده نیز وضعیت به همین صورت است؛ به‌خصوص با توجه به اینکه ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که سرشار از بغض و کینه نسبت به فرستاگان الهی و در رأس آن‌ها فرستادۀ خدا محمد است و این طبیعتاً از جمله محرک‌های شکل‌گرفتن وضع موجود در نتیجۀ سعی و تلاش‌هایی است که ستمگران و مفسدین برای تنزل جایگاه شخصیت ایشان در جهت دستیابی به جایگاه آن حضرت و ناکام‌کردن طرح و نقشۀ اصلاحگرانۀ الهی که آن حضرت آورده بود به خرج داده‌اند؛ و این کاری است که در زمان حیات ایشان نتوانستند به انجام برسانند و امید داشتند پس از وفات ایشان بتوانند آن را کامل کنند؛ این امید و آرزوی درونی‌شان بوده و هست!

متون محکمی که از راه‌های رسمیِ شناسانندۀ شخصیت رسول خدا وارد شده‌اند تأیید کرده‌اند آن حضرت شخصیتی استثنایی بوده و به‌هیچ‌وجه از نظر فضیلت و اخلاق هیچ همانند و نظیری نداشته است؛ زیرا آن حضرت به بالاترین درجۀ ممکن از مکارم اخلاق متصف بوده است که در این عالم جسمانی که ما در آن زندگی می‌کنیم امکان

صفحۀ PDF منبع ۳۹۴

ظهورش وجود دارد؛ و این از توصیفی که پروردگار عظیمش در حق آن حضرت ارائه می‌دهد روشن و آشکار است: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۱ (و به‌راستی تو را خلق و خویی والاست)؛

در نتیجه هر روایتی که عملکردی منسوب به رسول خدا را نقل کند ـچه در سطح گفتار و چه در سطح رفتارـ و با اخلاق کریمانۀ ایشان در تضاد باشد قطعاً به دروغ و ساختگی‌بودنش حکم داده می‌شود، و دستِ‌کم با متن قطعی قرآنی قطعی‌الصدور قطعی‌الدلاله در تعارض است؛ و می‌دانیم روایاتی که با متون قطعی محکم در تضاد باشند برگرفته نمی‌شوند.

به‌طور کلی ساحت رسول خدا از واردکردن اشکالات از این نظر در امان نبوده است، و بنده به برخی از مهم‌ترین شبهات واردشده در رابطه با اخلاق ایشان خواهم پرداخت.

شبهۀ ۵۳ : متهمکردن به رفتارمخالف با جوانمردی

برخی از کتاب‌های اهل‌سنت شامل روایاتی هستند که از طریق برخی از همسران یا اصحاب رسول خدا نقل شده‌اند و مضامینی را در خود دارند که به نظر تشکیک‌کنندگان به عصمت و جوانمردی پیامبر خدشه وارد می‌کند؛ مثل آنچه به زندگی زناشویی ایشان مربوط می‌شود، یا مسائلی همچون نشان‌دادن ران پایش به ابوبکر و عمر که وقتی عثمان آمد حیا کرد و آن را پوشاند، چون عثمان ـطبق آنچه در این روایات وارد شدهـ شخصی بوده که ملائکه از او حیا می‌کردند.۲

پاسخ:

۱. متن قطعی قرآنی که بر عظمت اخلاقی رسول خدا تأکید می‌کند ـطبیعتاًـ بر

صفحۀ PDF منبع ۳۹۵

عظمت صفت حیا و جوانمردی ایشان نیز تأکید می‌کند؛ زیرا این دو خصوصیت اجزایی اساسی از منظومۀ «اخلاق نیکویی» هستند که به‌طور کلی فرستادگان الهی به آن آراسته هستند. در خصوص حیای رسول خدا روایت شده ایشان از یک دوشیزۀ پرده‌نشین باحیاتر بود؛ تا آنجا که اگر از چیزی ناراحت می‌شد در چهره‌اش منعکس می‌گردید؛۱ و چگونه چنین نباشند درحالی‌که می‌فرماید: «حیا قسمتی از ایمان است.»۲ و شکی نیست ایشان آقا و سرور همۀ مؤمنان است.

امام علی ایشان را این‌چنین توصیف می‌فرماید: «او بخشنده‌ترین مردم و باجرئت‌ترین و راست‌گوترین و وفادارترین و نرم‌خوترین و خوش‌برخوردترین مردم بود. هرکس برای اولین بار او را می‌دید هیبت و بزرگی رسول خدا در دلش می‌افتاد، و هرکس با او معاشرت می‌نمود و با او آشنا می‌شد او را دوست می‌داشت. هیچ‌کسی را همچون او ندیدم، نه قبل از ایشان و نه پس از ایشان.»۳

و مسلّماً کسی که از چنین شأن و جایگاهی برخوردار باشد چیزی که منافی حسن خُلق با بهترین شکل و بالاترین حدی که برای انسان میسر است باشد از او سر نخواهد زد.

۲. اما آنچه به زندگی زناشویی رسول خدا مربوط می‌شود، این عرصه‌ای بسیار خاص است و به اعتقاد بنده انسان سالمی که حتی اندکی غیرت و جوانمردی داشته باشد به دیگرانی که اساساً این موضوع هیچ ارتباطی به آن‌ها ندارد اجازه نمی‌دهد به آن ورود کنند و درباره‌اش کنجکاوی نمایند، چه برسد به شخصیتی در حد و اندازه‌های رسول خدا با آن اخلاق و رفتار و دیگر خصوصیاتش! ایشان قطعاً به کسی اجازه نمی‌دهد در چنین مسائلی که اساساً هیچ ارتباطی به مسلمانان ندارد ورود کند، مگر آنچه به بیان احکام شرعی ارتباط داشته باشد که قطعاً بیانشان فقط در سطح

صفحۀ PDF منبع ۳۹۶

پرداختن به رفتار زناشویی ایشان خلاصه نمی‌شود؛ زیرا آن حضرت به بیان هرآنچه باعث نزدیکی مسلمانان به خدا می‌شود به شدت مشتاق بود، و در هر مناسبتی که برایش فراهم می‌شد و در شرایط مختلف ـبدون نیاز به بیان آن مسائل خصوصیـ اطاعت و احکام خدا را برای مسلمانان تبیین می‌نمود. به همین دلیل ما از ایشان نشنیده‌ایم که برای بیان این‌ها از زندگی شخصی خودش بگوید، و همین طور از طریق راه‌های شرعیِ شناسانندۀ آن حضرت (یعنی قرآن و روایات اوصیای پاک و مطهرش) چنین چیزی نقل نشده است. چنین مطالبی فقط از طریق بعضی از همسران رسول خدا نقل شده است، و در نتیجه اگر چیزی باشد که مخدوش‌کنندۀ حیا یا جوانمردی باشد این را باید به حساب ناقلش گذاشت، و هرگز متوجه خود رسول خدا نخواهد بود، با صرف‌نظر از درستی یا نادرستی آنچه نقل شده است.

۳. روایت پوشیدن ران جلوی عثمان که در این اشکال بیان شده است ـو روایات دیگرِ از این دست که مدّنظر تشکیک‌کنندگان بوده استـ صحیح نیست، و از طریق اوصیای رسول خدا نقل نشده، و فقط از طریق مخالفین آن‌ها نقل شده است؛ و در نتیجه به هیچ عنوان ـچه به‌طور کلی، و چه به‌طور جزئیـ دربارۀ رسول خدا صحت ندارد.

شبهۀ ۵۴ : متهمکردن رسول خدا به اعمال منافیِ رحمت و مهربانی

اهل سنت روایتی را از ابوقلابه در ضمن گفت‌وگوی وی با عمر بن عبدالعزیز ـکه البته قسمتی از آن نیز خارج از چهارچوب گفت‌وگوستـ نقل کرده‌اند. ابوقلابه به او گفت:

«به خدا قسم رسول خدا کسی را نکشت مگر اینکه یکی از این سه ویژگی در او بوده باشد: کسی که از روی کینه کسی را کشته باشد، یا مردی که زنای

صفحۀ PDF منبع ۳۹۷

محصنه کرده باشد، یا کسی که با خدا و رسولش جنگیده و از اسلام برگشته باشد. مردم گفتند مگر روایتی از انس بن مالک نداریم که می‌گوید رسول خدا به جرم دزدی دست را قطع و چشم‌ها را کور می‌کرد، و سپس آن‌ها را زیر خورشید سوزان رها می‌کرد. گفتم: من حدیث انس را که برایم گفته است برای شما بازگو می‌کنم: یک گروه هشت‌نفره خدمت رسول خدا آمدند و با ایشان بیعت کردند و اسلام آوردند. بعد از مدتی پشت‌های آنان خمیده شد و آن‌ها بیمار شدند. از این وضعیت به رسول خدا شکایت بردند. ایشان پرسیدند: آیا به نزد چوپان ما می‌روید از شیر و ادرار شترانش می‌خورید؟ آن‌ها گفتند: بله. آن‌ها رفتند و از شیر و ادرار آن شترها خوردند و خوب شدند. سپس چوپان شتران رسول خدا را کشتند و شترها را دزدیدند. این خبر به رسول خدا رسید. ایشان به دنبال آن‌ها فرستاد. آن‌ها را گرفتند و آوردند. ایشان دستور داد دست‌ها و پاهایشان را قطع، و چشمانشان را کور کنند، و زیر آفتاب رهایشان کنند تا بمیرند. گفتم: کاری بدتر از کاری که این‌ها انجام دادند وجود ندارد؛ مرتد شدند، کشتند و دزدی کردند.»۱

تشکیک‌کنندگان برای طعنه‌زدن به رسول خدا به این روایت استناد کرده‌اند با این ادعا که آن حضرت انتقام شخصی گرفته، و بدترین انتقام‌ها را با کورکردن و قطع دست‌ها و پاها از آنان گرفته است.

پاسخ:

۱. در مقدمۀ این کتاب به گوشه‌ای از روش و سیرۀ رسول خدا پرداختیم. رحمت و مهربانی ایشان شامل همۀ مردم بود و اخلاق کریمانه ایشان را همه می‌شناسند، و متون قطعی قرآن و روایات آن را تأیید می‌کنند؛ بنابراین روش علمی صحیح و درست، محقق منصف را وادار می‌کند متون قطعی و متواتر را بپذیرد، و متون ظنی و متشابه

صفحۀ PDF منبع ۳۹۸

را که با انگیزۀ کینه‌ورزی ـو نه چیز دیگرـ وارد شده‌اند رها کند.

۲. مسئلۀ حکم «قتل عمد» مشخص است. عدالت اقتضا می‌کند اگر تمام شروط قتل عمد محقق شود طبق شریعت رسول خدا و اوصیا از عترتش، قاتل کشته شود، و برای اینکه خون کسی به ناحق ریخته نشود خداوند احکام قصاص و حدود را به‌طور کلی بر عهدۀ فرستادگان معصومش گذاشته است و هیچ‌کسی اجازۀ ورود به آن را ندارد.

به‌علاوه قصاص حکمی متعارف است و فقط در شریعت اسلام نیست؛ بلکه بیشتر کشورها و دولت‌های دارای قوانین وضعی نیز به حکم قصاص عمل می‌کنند.

اما دربارۀ حد دزدی، این مسئله به آن صورتی که بیشتر علما تصور می‌کنند نیست؛ اینکه دست دزد از مچ یا از انتهای انگشتان یا از سر انگشت‌ها قطع شود؛ بلکه قطع فقط به‌معنی خراشیدن نوک انگشتان است و جنبۀ تنبیهی دارد نه بیشتر، آن هم طبق حدود و شروطی که امام معصوم مشخص می‌کند.

«رأی درست برای "قطع‌کردن" در اجرای مجازات دزدی ـبعد از احراز اینکه سارق مستحق مجازات بوده استـ خراش سرانگشتان است؛ پس این فرمودۀ خداوند متعال: وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (دست زن و مرد دزد را به کیفر اعمالشان ببُرید. این عقوبتی است که خدا مقرر کرده و خدا مقتدر و به مصالح خلق داناست) دقیقاً همانند این فرمودۀ خداوند متعال دربارۀ وضعیت زنانی است که پیامبر خدا یوسف را دیده بودند: وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِینَةِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلَالٍ مُبِینٍ * فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآَتَتْ کُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ

صفحۀ PDF منبع ۳۹۹

وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلَّا مَلَكٌ کَرِیمٌ۱ (و [دسته‌ای از] زنان در شهر گفتند: زن عزیز از غلام خود کام خواسته و سخت خاطرخواه او شده است؛ به‌راستی ما او را در گمراهی آشکاری می‌بینیم * چون [همسر عزیز] از مکرشان اطلاع یافت، [کسی را] نزد آنان فرستاد و محفلی برایشان آماده ساخت و به هریک از آنان [میوه و] کاردی داد و [به یوسف] گفت بر آنان درآی. پس چون [زنان] او را دیدند وی را بس شگرف یافتند و [از شدت هیجان] دست‌های خود را بریدند و گفتند: منزه است خدا. این بشر نیست، این جز فرشته‌ای بزرگوار نیست).

وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ (و دست‌های خود را بریدند): آیا ممکن است زنان با دیدن جمال یوسف دست‌های خود را از مچ قطع کنند، یا انگشتان خود را از انتها بریده باشند؟! یا ممکن است از زیبایی او شگفت‌زده شده و نوک انگشتان خود را به‌وسیلۀ چاقوهایی که استفاده می‌کردند خراشیده باشند! پس بریدن در این آیه به‌معنی خراش است که در حین استفاده از چاقو در حالت حیرت و بی‌توجهی به نوک انگشتان اثر می‌کند؛ و در آیۀ حد سرقت نیز به همین صورت است.

خلاصه: این فرمودۀ خداوند متعال: فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا = این فرمودۀ خداوند متعال: وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ است؛ یعنی هر دو یک معنا دارند، و آن خراشیدن نوک انگشتان است. ۳»۲

حال که این مطلب روشن شد مجازات قتل و دزدی در اسلام بیش از چیزی که بیان شد نیست، و هرکسی به غیر آن معتقد است یا روایتی در این زمینه نقل می‌کند خودش باید پاسخ‌گو باشد.

صفحۀ PDF منبع ۴۰۰

۳. اما مسئله محاربه و افساد فی الارض که منجر به اخلال در نظم عمومی جامعه می‌شود، قرآن کریم به آن اشاره کرده و فرموده است: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِي الآْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ۱ (کیفر آنان که با خدا و فرستاده‌اش می‌جنگند و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند، فقط این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن تبعید شوند. این برای آنان خواری در دنیاست، و برای آنان در آخرت عذابی بزرگ است).

روایت بالا نیز به همین موضوع اشاره دارد؛ اما باید توجه داشته باشیم رسول خدا در مجازات شخصی که به حد فساد رسیده (یا به قول امروزی آن تروریست است) صاحب اختیار است؛ بنابراین حتی اگر اعدام یا قطع دست و پا را انتخاب کند طبیعتاً این مجازاتی خواهد بود که با ماهیت جرم او ـیعنی تهدید امنیت و آرامش جامعهـ مناسبت دارد.

۴. مضمون روایت انس که در ابتدا آمد در روایات شیعیان هم وجود دارد، اما با اختلافاتی اساسی، به‌صورت زیر:

از امام صادق روایت شده است، فرمود: «چند تن از مردم بنی ضبه خدمت رسول خدا شرفیاب شدند و اظهار اسلام کردند. آن‌ها بیمار بودند. رسول خدا به آنان فرمود: چندی نزد من در مدینه بمانید تا سلامت خود را بازیابید و سپس به مأموریت جنگی گسیل شوید. آنان گفتند: اجازه بدهید ما در خارج از مدینه بمانیم. رسول خدا آنان را به مرتع شترهای زکات فرستاد. آن‌ها از شیر و ادرار آن شترها نوشیدند؛ ولی وقتی بهبود یافتند و نیرومند شدند سه نفر را که چوپان شترها بودند کشتند. این خبر به رسول خدا رسید، و آن حضرت علی را در پی آنان فرستاد. علی آنان را در یک درۀ پرپیچ‌وخم در

صفحۀ PDF منبع ۴۰۱

نزدیکی یمین سرگردان یافت، به طوری که راه خود را گم کرده بودند و نمی‌توانستند از آن خارج شوند. آن‌ها را اسیر کرد و به خدمت رسول خدا آورد. در این هنگام این آیه نازل شد: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ (کیفر آنان که با خدا و فرستاده‌اش می‌جنگند و در زمین به فساد و تباهی می‌کوشند، فقط این است که کشته شوند یا به دار آویخته شوند یا دست راست و پای چپشان بریده شود، یا از وطن تبعید شوند)؛ و رسول خدا برای آن‌ها مجازات قطع دست و پا از دو جهت را انتخاب کرد.»۱

وقتی ما از رسول خدا و فرزندش امام صادق موضوع تجویز نوشیدن «نجاسات» (ادرار شتر) را نفی می‌کنیم، ملاحظه می‌کنیم مجازاتی که رسول خدا برای این تروریست‌ها در نظر می‌گیرد ـطبق این روایتـ فقط قطع‌کردن دست و پاست، و چیزی که در روایت انس گفته شده، نیست؛ و این مجازات در مقایسه با جرم بسیار بزرگی که مرتکب شده‌اند مجازات معقولی است؛ یعنی مجازات تجاوز به شترهای صدقه (زکات) و کارگزاران آن (و طبیعتاً این‌ها اموال اختصاصی رسول خدا نبودند)؛ و زکات در آن زمان همانند شریان اقتصادی حکومت اسلامی بود و در نتیجه جرم آنان اخلال در نظام اقتصادی دولت و آرامش و امنیت سرزمین‌های اسلامی بوده است.

۵. اگر تشکیک‌کنندگان اصرار دارند روایت انس را خارج از چهارچوب افساد و ترور برداشت کنند و مجازات آن را به همان صورت کلمه به کلمه در نظر بگیرند، خیلی ساده ما به آن‌ها می‌گوییم تنها مجرای شرعی که از طرف رسول خدا صحبت می‌کند اوصیا از عترت رسول خدا هستند، و این مجازاتی که انس گفته از طریق آنان نقل نشده است.

صفحۀ PDF منبع ۴۰۲

شبهۀ ۵۵ : متهم کردن پیامبربه عدم صداقت

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا با پرداخت اموال به برخی مردم می‌خواسته آن‌ها را به اسلام متمایل کند، و آن‌ها به‌خاطر طمع به اموال، اسلام می‌آوردند نه از روی علاقه به اسلام؛ و این با راستی و صداقتی که قاعدتاً یک فرستادۀ الهی باید به آن آراسته باشد در تعارض است.

برخی از آن‌ها همچنین اضافه می‌کنند: رسول خدا قبل از بعثت و بعد از بعثت در مکه به صدق و راست‌گویی متصف بوده، ولی پس از هجرت به مدینه سیاستش را تغییر داده است.

پاسخ:

اول: در مطالب گفته‌شده به گوشه‌ای از سیره و روش رسول خدا پرداختم، و توضیح داده شد لقب «صادق‌الامین» ویژگی ممتاز شخصیتی ایشان بود، و دوست و آشنا به آن معترف بودند. آن‌ها قبل از بعثت برای داوری به رسول خدا مراجعه می‌کردند، و اموال خود را نزد آن حضرت به امانت می‌گذاشتند، زیرا ایشان بسیار امانت‌دار و صادق بود؛ و وضعیت ایشان بعد از بعثتش هم به همین صورت بود، چه هنگامی که در مکه بود و چه بعد از هجرتش به مدینه. در پاسخ به شبهۀ اول، شهادت ابوسفیان ـبا وجود اینکه سرسخت‌ترین دشمن رسول خدا بودـ در حق ایشان و اعتراف وی به صداقت و امانت‌داری آن حضرت در حضور هراکلیوس پادشاه روم تقدیم شد، و این قضیه به بعد از هجرت مربوط می‌شود. بنابراین تشکیک دربارۀ صداقت ایشان یا تغییر رویکردش بعد از هجرت، کار بیهوده‌ای است که در ورای آن هیچ هدفی جز تشفّی خاطر و کینه‌ورزی وجود ندارد.

دوم: رسول خدا محمد در تبلیغ رسالتش با پروردگارش صادق بود، و سرزنش هیچ سرزنشگری مانع از انجام وظیفه‌اش نمی‌شد، و در انجام این مأموریت خطیر ذره‌ای مسامحه نمی‌کرد، و در عین حال با تمام خلق خدا مهربان بود، و به این خاطر آزار و اذیت‌های مختلفی را متحمل شد. هر محققی از طریق مطالعۀ سیره و عملکرد این

صفحۀ PDF منبع ۴۰۳

بزرگ‌مرد الهی می‌تواند به چنین نتیجه‌ای دست یابد.

سوم: از نظر عملکرد ظاهری هیچ تفاوتی میان کسی که از روی ایجاد محبت و دوستی میان مردم ـکه هدفی صحیح و شرافتمندانه استـ به آن‌ها بذل مال می‌کند، با کسی که برای تبانی و رسیدن به مقصود باطلی که به‌دنبال محقق‌ساختنش است مردم را با پول می‌خرد وجود ندارد؛ و از آنجا که نیّت یک امر قلبی است، پس دانستن قصد کسی که پول پرداخت می‌کند فقط به خود او بازمی‌گردد. بله، دیگران می‌توانند نیت او را حدس بزنند و گاهی از طریق دیدن موقعیت‌های مشابه برای پرداخت مال و پیش‌بردن اهداف تا حدودی به واقعیت نزدیک شوند؛ به‌عنوان مثال کارهایی که برخی سیاست‌مداران فاسد درست اندکی قبل از انتخابات انجام می‌دهند و در برخی کشورها به مردم پول پرداخت می‌کنند هیچ‌کسی تردیدی ندارد که هدف آنان از این کار خریدن آرای مردم است تا بر گُرده‌شان سوار شوند و آرایشان را به دست بیاورند و به قصد طمع در مال و مقام و دنیا به منصب سیاسی مشخصی برسند.

اما در حالتی مثل حالت رسول خدا بنا به دلایل متعددی چنین قصد و نیتی انتظار نمی‌رود؛ از جمله:

۱- آن حضرت یک فرستادۀ الهیِ مبعوث‌شده از طرف خداست، که با نص و علم و دعوت به حاکمیت خدا برای مردم استدلال کرده است، و این‌ها بندهای سه‌گانۀ قانون شناخت حجت‌های الهی است که تمامی رسولان الهی را می‌شناساند، و توضیح آن پیش‌تر تقدیم شد.

۲- رفتار و گفتار ایشان در قبل و بعد از بعثت حاکی از قرارداشتن در عالی‌ترین مراتب اخلاقی و زهد و بی‌رغبتی نسبت به دنیا بوده؛ به‌طوری که برای همه مشهور و معروف بوده است، و ما پیش‌تر بیان کردیم۱ رؤسای قومش پیشنهاد رهبری و اموال را در برابر ترک

صفحۀ PDF منبع ۴۰۴

دعوتش به ایشان دادند؛ اما رسول خدا نپذیرفت، و قرار گرفتن در معرضِ انواع و اقسام آزار و اذیت‌ها در تحقق ارادۀ الهی و به انجام رساندن مأموریت تبلیغ رسالتش و هدایت مردم به‌سوی خداوند سبحان را برگزید.

فیلسوف «توماس کارلایل» می‌گوید:

«و باید در نظر داشت از همان دورانی جوانی، متفکر و تیزهوش بود، و دوستانش او را امین یعنی مرد درستکار و وفادار می‌نامیدند؛ یعنی راستی و درستی در گفتار و رفتار و افکارش. آن‌ها در او چنین دیده بودند که هیچ سخنی نمی‌گفت مگر اینکه حکمتی بالغه در آن بود، و من متوجه شده‌ام او بسیار ساکت بود و در جایی که نیاز به سخن نبود سکوت می‌کرد، و اگر حرفی می‌زد چیزی جز اخلاص و حکمت و بزرگواری و خردمندی بر زبان نمی‌راند. به چیزی نمی‌پرداخت و آن را به پایان نمی‌رساند مگر اینکه اشتباه آن را روشن می‌ساخت و تاریکی‌هایش را آشکار می‌کرد و حجت را هویدا می‌ساخت و گنجش را بیرون می‌آورد؛ و سخن و کلام حقیقی همین است و غیر از این نیست. او را در طول زندگانی‌اش مردی با عزم راسخ می‌بینیم، و با صلابتی استوار، به‌دور از غم و اندوه‌ها، بسیار بخشنده، و مهربانی پاک و فاضل و پر حرارت؛ مردی بسیار کوشا و مخلص، و در عین حال بسیار اجتماعی، بسیار مردم‌دار، و بسیار خوش‌مشرب، به‌طوری که مردم از مصاحبت با او لذت می‌بردند و گاهی نیز شوخ‌طبع... .

در قلب چنین مرد بزرگی ـزادۀ بیابان‌ها و صحراها، دارای روحی عظیم، و پر از شفقت و خیرخواهی و مهربانی و رأفت و حکمتـ افکاری به‌دور از طمع‌ورزی دنیوی، و نیاتی برخلاف سلطه‌جویی و جاه‌طلبی وجود داشت.»۱

سیرۀ رسول خدا که سرشار از اخلاق متعالی و زهد دنیا بوده است ـیقیناًـ مانع از آن

صفحۀ PDF منبع ۴۰۵

می‌شود که بخواهد از احدی از مردم با هدف زیادکردن سیاهی‌لشکر پشتِ‌سر خودش یا افزایش مریدانی که پشتِ‌سرش گام برمی‌دارند ـبه آن صورتی که دنیاطلبان انجام می‌دهندـ سوءاستفاده کند؛ و این در حالی است که ایشان بسیار ناراحت می‌شد از اینکه وقتی وارد مجلسی بشود جلوی پایش برخیزند، و در همراهی با اصحابش پشتِ‌سر آنان حرکت می‌کرد و حتی وقتی کسی وارد مجلس آن‌ها می‌شد نمی‌دانست کدام یک محمد است؛ زیرا ایشان هیچ تفاوتی ـحتی از نظر محل نشستنـ با دیگران نداشت و اگر در مجلسی می‌نشست در پایین مجلس می‌نشست.

۳- ایمان مورد قبول و رضایت از نظر خدا و رسولش ایمانی برخاسته از اعتقاد و تصدیق حقیقی است، نه یک ایمان ظاهری و ساختگی. به همین دلیل خدا و رسولش به ایمانی که از روی اجبار و اکراه حاصل شده باشد رضایت نمی‌دهند. حق‌تعالی می‌فرماید: لَا إِکْرَاهَ فِي الدِّینِ۱ (هیچ اجباری در دین نیست)؛ چه برسد به اینکه ایمان دروغینی باشد که با پول خریده شده باشد.

۴- خداوند متعال در کتاب خود یکی از موضوعات مصرف زکات را تحت عنوان «مؤلفة قلوبهم: نرم‌کردن دل‌هایشان» تشریع کرده است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِي سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَۖرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ۲ (صدقات، فقط به تهیدستان و بینوایان و متصدیان آن، و کسانی که دلشان به دست آورده می‌شود، و در [راه آزادی] بردگان، و وام‌داران، و در راه خدا، و به درراه‌مانده اختصاص دارد. این فریضه‌ای از جانب خداست؛ و خدا دانای حکیم است).

صدقات یعنی زکات؛ و زکات بی‌تردید شریان اقتصادی حکومت اسلامی بوده که رسول

صفحۀ PDF منبع ۴۰۶

خدا آن را راهبری می‌کرده است؛ پس همان‌طور که خداوند به فرستاده‌اش فرمان داده است قسمتی از آن را برای فقرا و مسکینان و آزادی برده‌ها و کسانی که دِینی بر ذمه‌شان است و در کارهای خیر هزینه کند، همان خدا به او فرمان داده است قسمتی از آن را برای نرم کردن دل‌ها هزینه کند؛ و آن‌ها کسانی هستند که به کار گرفته می‌شوند تا آزار و اذیتی از مسلمانان دفع می‌شود حتی اگر کافر بوده باشند.

در شرایط مشابهی که رسول خدا حکومتش را برپا کرد اختصاص‌دادن قسمتی از زکات به‌عنوان «مؤلفة قلوبهم» کاری در نهایت حکمت و عقلانیت بوده است؛ زیرا کم‌بودن نفرات و امکانات در مقایسه با توانایی دشمنان (یعنی هم‌پیمانان بزرگی که به قریش می‌پیوستند، و بسیاری از قبایل عرب و یهود را شامل می‌شدند) که حکومت رسول خدا را از هر سو محاصره کرده بودند و پیوسته سپاهیان توانمندی را برای یکسره‌کردن کار آن و ریشه‌کردن دعوتش گسیل می‌داشتند، بر رسول خدا (آن راهبر حکیم) لازم می‌گرداند تمام امکاناتش را برای تضعیف جبهۀ دشمن به کار گیرد و اگر نمی‌تواند برخی از آن‌ها را هدایت کند (چراکه هدایت‌شدن، یک تصمیم شخصی است که هر فرد خودش باید اتخاذ کند) دستِ‌کم آن‌ها را از کار بیندازد؛ و بنده فکر نمی‌کنم هیچ عاقلی بتواند نسبت به حکمت و کیاست فردی با چنین چاره‌اندیشی‌ای، شک‌وتردیدی روا بدارد.

بنابراین روشن شد هدف از پرداخت پول برای جلب قلب‌ها، اسلام‌آوردن مردم نبوده، بلکه یکی از این دو هدف زیر بوده است:

- برتری بر دشمن؛ به این معنا که او را از اینکه در جنگ علیه مسلمانان باشد از کار بیندازد. - افزایش ایمان برخی از مؤمنان و ثبات آنان بر حق.

روایت بعدی از امام باقر به هر دوی این اهداف اشاره می‌نماید:

«زراره گوید: از ابوجعفر امام محمد باقر دربارۀ این فرمایش خداوند عزوجل «وَاَلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» سؤال کردم، فرمود: «آنان مردمی بودند که خدای عزوجل را

صفحۀ PDF منبع ۴۰۷

به یگانگی می‌شناختند، و از پرستش آنچه جز خداست دست برداشته بودند، و گواهی می‌دادند معبودی جز خدای یگانه نیست، و محمد فرستادۀ خداست؛ ولی با این وجود در برخی از آنچه رسول خدا آورده بود شک‌وتردید داشتند. پس خداوند عزوجل به فرستاده‌اش دستور داد به وسیلۀ مال و عطا، دل‌های آنان را به اسلام نزدیک کند تا اسلام آن‌ها نیکو گردد، و بر این دینی که به آن درآمده‌اند و به آن اعتراف کرده‌اند استوار بمانند.

رسول خدا در روز جنگ حنین به همین وسیله از رؤسای عرب از قریش و دیگر قبایل مضر ـکه ابوسفیان بن حرب و عیینة بن حصین فزاری و افراد دیگر نظیر آنان از جمله‌شان بودندـ دل‌جویی کرد. انصار خشمگین شدند و گرد سعد بن عباده اجتماع کردند و آن‌ها در «جعرانه» [محلی است میان مکّه و طائف، در هفت مایلی مکه] خدمت رسول خدا رسیدند. عرض کرد: ای رسول خدا، به من اجازه می‌دهید سخن بگویم؟ فرمود: آری. سعد بن عباده گفت: اگر این اموال را طبق دستوری که از طرف خدا نازل شده است میان قوم خود تقسیم کردی، ما راضی هستیم، وگرنه به آن رضایت نداریم. زراره گوید: شنیدم اباجعفر می‌فرمود: رسول خدا فرمود: «ای جماعت انصار، آیا شما همه با گفتۀ بزرگ خود سعد موافقید؟» گفتند: سید ما خدا و رسولش است. سپس در مرتبۀ سوم گفتند: آری ما نیز رأی و نظر او را داریم. زراره گفت: شنیدم امام باقر می‌فرمود: خدا هم نور آن‌ها را تنزّل داد، و برای «مؤلفة قلوبهم» سهمی در قرآن مقرر داشت.»۱

تردیدی نیست بخشیدن قسمتی از اموال زکات در حالت دوم، عمل حکیمانه‌ای همچون حالت اول است؛ زیرا همان‌طور که رسول خدا می‌فرماید: «دل‌ها براساس حب و دوستی کسی که به آن‌ها نیکی می‌کند سرشته شده‌اند.»۲ و این نکته‌ای است که

صفحۀ PDF منبع ۴۰۸

به‌صورت درونی قابل مشاهده است؛ همان‌طور که مطالعات علمی مدرنِ انجام‌شده توسط روان‌شناسان و عصب‌شناسان تأیید کرده‌اند که احساس شادی و خوشبختی فقط به گیرنده بازنمی‌گردد، بلکه به شخص دهنده نیز بازمی‌گردد؛ به‌خصوص در حالتی مثل رسول خدا که بخشش و عطایش به‌عنوان «بخشش کسی که از فقر و تنگدستی هیچ ترسی نداشت» توصیف شده است.

به‌عنوان مثال: جوردن گارامفان ( Jordan Garamfan ) و جورج مال ( Jorge Mall ) دو دانشمند عصب‌شناس در تحقیقات خود در سال ۲۰۰۶ با استفاده از پرتوهای مغناطیسی به شواهد علمی دست یافتند که «بخشیدن و اهدا کردن» دو قسمت مهم در مرکز عاطفی مغز را به نام‌های «مزولیمبیک: Mesolimbic » و «ساب لینگوال کورتکس: Sublingual cotex » تحریک می‌کند؛ دو قسمتی که وظیفۀ تقویت رفتاری را بر عهده دارند؛ یعنی بازیابی و تکرار همان رفتار پس از احساس شادی و خوشی، و تحریک منطقۀ مغزی مسئول وابستگی‌های اجتماعی و احساس روابط اجتماعی عاطفیِ گرم و صمیمی. بخشیدن نه‌تنها از دلسردی خودخواهانه جلوگیری می‌کند بلکه منجر به احساس شادی و خوشحالی نیز می‌شود.۱

باید این نکته را نیز در نظر داشت که اختصاص‌دادن قسمتی از زکات در حالت دوم، به معنی طمع‌ورزی در مسلمان‌شدن آن‌ها نبوده ـچون آن‌ها اساساً مسلمان و موحد بوده و به دین الهی اقرار داشته‌اندـ بلکه ـهمان‌طور که در روایت آمده استـ به منظور افزایش ایمان و ثبات‌قدمشان بر حق انجام شده است.

شبهۀ ۵۶ : متهم کردن رسول خدا به دزدی و خیانت

برخی از تشکیک‌کنندگان، رسول خدا را به خیانت و دزدی غنیمت‌هایی که برای

صفحۀ PDF منبع ۴۰۹

خودش برمی‌گزید و محروم‌کردن دیگر مسلمانان از آن‌ها متهم می‌کنند و حال آنکه چنین نسبتی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است؛ و ـبه‌زعم آنانـ این خیانتی است که از یک پیامبر مرسل سرنمی‌زند.

پاسخ:

۱. دزدی و سرقت و خیانت هیچ بهره و نصیبی در ساحت رسول خدا که به‌طور کامل از اخلاق نکوهیده ـو نه فقط دزدی و سرقتـ منزّه است ندارد؛ و دلیل برای این گفته فقط شهادت خداوند به عظمت اخلاقش نیست، بلکه وضوح و روشنی سیره‌اش ـکه هم دوست و هم دشمن آن را می‌شناسندـ و ملقب‌شدنش به «صادق‌الامین» ـآن‌گونه که ما دانسته‌ایمـ ویژگی بارز آن حضرت در میان دیگر مردم ـچه قبل و چه بعد از بعثتـ بوده است، و این ویژگی به بسیار دورتر از سرقت و خیانت دلالت می‌کند.

۲. اتهام «سرقت و خیانت» پیشینه دارد، و منافقینِ یاوه‌گوی «سلف» نیز از دیرباز مطرح می‌کرده‌اند و از اکتشافات «خلف» آن‌ها ـیعنی عصر کنونی ماـ نیست؛ درحالی‌که خداوند آن را از رسول خود نفی کرده و ساحت وی را از اتهامات باطل بری ساخته است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّیٰ کُلُّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ ۱ (هیچ پیامبری را نَسِزد که [در اموال، غنایم، سایر امور به امت خود] خیانت ورزد؛ و هرکه خیانت کند روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید؛ سپس به هرکس آنچه مرتکب شده به‌طور کامل داده می‌شود؛ و به آنان ستم نشود).

سبب نزول این آیه آن‌گونه که قمی در تفسیر خود آورده است:

«... و سبب نزول آن این بود که در میان غنایمی که در روز بدر به دست آوردند لباس مخمل قرمزرنگی بود که مفقود شد. مردی از اصحاب رسول‌خدا گفت:

صفحۀ PDF منبع ۴۱۰

چرا آن لباس را نمی‌بینیم؟! من گمان می‌کنم کسی جز رسول‌خدا آن را برنداشته است؛ پس خداوند در این رابطه نازل فرمود: وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ... وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ. سپس مردی به‌سوی رسول خدا آمد و گفت: فلان شخص لباس مخملی را پنهانی برداشت و آن را در فلان محل زیر خاک پنهان کرد. رسول‌خدا دستور داد آن محل را کندند و سپس آن لباس مخمل را از آنجا بیرون آورد.»۱

دربارۀ اتهام باطل «خیانت» که برخی از منافقین به رسول خدا اِلصاق کردند، فرزندش امام صادق نیز در روایتی که علقمه از ایشان روایت کرده و از سرزنش مخالفین به امام شکایت کرده بود به آن اشاره کرده، و در حدیث طولانی فرموده است: «مگر به پیامبر ما محمد در روز بدر تهمت نزدند که آن پیراهن قرمز را برداشته است، تا اینکه خدا آن پیراهن را آشکار ساخت و ساحت پیامبرش را از خیانت مبرا کرد، و در کتاب خود فرمود: وَمَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (هیچ پیامبری را نَسِزد که خیانت ورزد؛ و هرکه خیانت کند روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید).»۲

۳. رسول خدا امامی معصوم، حکیم و هدایت‌کننده برای مردم است، و هرکس در این خصوص شک‌وتردیدی دارد باید دربارۀ حجت و دلیل صدق و راستی‌اش تحقیق کند، و ـطبق رویکرد صحیح علمیـ حق ندارد بدون پرداختن به این اصل جوهری و تحقیق دربارۀ آن قبل از هرچیز دیگر، از این نقطه گذر کند و به طرح شبهاتی که به داوری برخی کارها و رفتار رسول خدا می‌پردازند پرش کند. طبیعتاً روی سخن ما با کسی است که واقعاً به‌دنبال گفت‌وگو و بحث علمی است.

در نتیجه ما معتقدیم اینکه رسول خدا بعضی از غنایم خاص را انتخاب می‌کرده ـو

صفحۀ PDF منبع ۴۱۱

این کاری بوده که گاهی انجام می‌داده و همیشگی نبودهـ بدون درنظرگرفتن خواست و رضایت خداوند سبحان نبوده، بلکه به‌خاطر اهداف و حکمت‌هایی بوده که در ورای آن‌ها قرار داشته است، حتی اگر ما از این اهداف مطلع نباشیم. ویژگی حکمتی که رسول خدا ـبه شهادت دشمنانش قبل از پیروانشـ در سطحی عالی از آن برخوردار بوده در بحث انتخاب غنایم که به‌صورت علنی و در حضور همه انجام می‌شد نیز از او جدا نمی‌شود، و به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند این کار پنهانی انجام نمی‌شد.

باید دانست برخی از چیزهایی که رسول خدا انتخاب می‌کرد از نوع «فی‌ء» بود که خداوند آن را جزو تصرفات پیامبر قرار داده بود و غنیمت نبود؛ اما رسول خدا به‌خاطر کَرَم و بخشندگی و سخاوتی که داشت بسیاری مواقع دیگر مسلمانان را در آنچه خدا به او اختصاص داده بود شریک می‌گرداند. تفاوت میان فی‌ء و غنیمت: فی‌ء، اموالی است که از دشمنان محارب و کافرین به نبوت رسول خدا بدون جنگ و درگیری به دست می‌آید، اما غنیمت در طول جنگ و پیکار گرفته می‌شود.

۴. همان‌طور که گفته شد «فی‌ء» جزو تصرفاتی است که خداوند آن را برای رسول خود قرار داده است، چون در جنگ به دست نیامده است. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیٰ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلَا رِکَابٍ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَیٰ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَیٰ کُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِیرٌ * مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَیٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَیٰ وَالْیَتَامَیٰ وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَيْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ۱ (و آنچه را خدا از آنان عاید پیامبر خود کرد، شما به‌خاطر آن هیچ اسب و شتری نتاختید، ولی خدا پیامبرانش را بر هرکه بخواهد مسلط می‌کند، و خدا بر هرچیزی تواناست. * آنچه خدا از [دارایی] ساکنان آن قریه‌ها عاید فرستاده‌اش

صفحۀ PDF منبع ۴۱۲

گردانید از آنِ خدا و از آن فرستاده‌اش و متعلق به خویشاوندان نزدیک و یتیمان و بینوایان و درراه‌ماندگان است، تا میان توانگران شما دست‌به‌دست نشود. و آنچه را رسول به شما داد آن را بگیرید، و از آنچه شما را از آن بازداشت بازایستید؛ و از خدا پروا بدارید که خدا سخت‌کیفر است).

روشن که مصرف «فی‌ء» فقط به شخص رسول خدا اختصاص ندارد؛ بلکه به نزدیکان ایشان ـیعنی اهل‌بیت معصومشـ نیز تعلق دارد؛ یعنی همان کسانی که پرداخت زکات به آن‌ها حرام است. خداوند سبحان می‌فرماید: وَآتِ ذَا الْقُرْبَیٰ حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا۱ (و حق نزدیکان و حق تهیدست و در راه مانده را بپرداز، و هیچ‌گونه اسراف و ولخرجی مکن). بنابراین رسول خدا از طرف خدا مأمور است حق نزدیکان را بدهد؛ و سرزنشِ سرزنشگر، یا تندخویی و جهلِ تندخو یا جاهل، مانع رسول خدا در راه اجرای فرمال الهی نمی‌شود.

از سلیم بن قیس نقل شده است، گفت: از امیرالمؤمنین شنیدم که می‌فرمود: «به خدا قسم منظور خدا از «ذی‌القربی» ما هستیم؛ همان که خداوند آن‌ها را قرین خودش و پیامبر قرار داده، و فرموده است: مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَیٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَیٰ وَالْیَتَامَیٰ وَالْمَسَاکِینِ (آنچه خدا از [دارایی] ساکنان آن قریه‌ها عاید فرستاده‌اش گردانید از آنِ خدا و از آن فرستاده‌اش و متعلق به خویشاوندان نزدیک و یتیمان و بینوایان است). منظور فقط ما هستیم؛ و برای ما بهره‌ای در صدقه قرار نداده است. خداوند پیامبرش و ما را گرامی داشت تا ما را از چیزهایی بی‌ارزشی که در دست مردم است اطعام نکند.»۲

رسول خدا از آنجا که مبعوث‌شده از طرف خدا و امانت‌دار رسالت الهی است پس

صفحۀ PDF منبع ۴۱۳

تمام سعی و تلاشش بر محقق‌شدن ارادۀ خدا و ابلاغ رسالتش و اجرای قوانینش برای هدایت خلق به دقیق‌ترین صورت ممکن متمرکز شده است؛ و از آنجا که طرح و نقشۀ الهی با متولی‌شدن اوصیای هدایتگر بعد از رسول خدا بر استمرار نقشۀ الهی استوار است و با وفات و رحلت رسول خدا به‌سوی پروردگارش به پایان نمی‌رسد، و برای آنکه زمین خالی از حجت نباشد و مردم در برابر خدا عذر و بهانه و حجتی نداشته باشند ـرُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا۱ (فرستادگانی بشارتگر و هشداردهنده، تا پس از فرستادگان، مردم در برابر خدا [بهانه و] حجتی نداشته باشد؛ و خداوند توانای حکیم است)ـ رسول خدا تمام تلاش خود را به کار برد تا برای این وظیفۀ بزرگ و معرفی نخستین جانشین خود (امام علی بن ابی‌طالب) برای رهبری و هدایت مردم زمینه‌سازی کند.

بخشیدن «فدک» توسط رسول خدا به دخترش فاطمه نیز از این هدف متعالی الهی خارج نیست. تردیدی نیست که بُعد اقتصادی برای اجرای وظیفۀ جانشین خدا و موفقیتش جنبۀ مهمی محسوب می‌شود. اگر ما تمام کارها و مصالح عمومی را که خلیفۀ خدا برای انجام آن‌ها به اموال نیاز دارد استثنا کنیم ـمثل رسیدگی به وضعیت فقرا و مسکینان و یتیم‌ها و ...ـ دستِ‌کم این کار برای رفع مایحتاج روزمره و نیاز او و خانواده‌اش نقش دارد، و به این وسیله بی‌نیازی او از مردم محقق می‌شود؛ به‌خصوص با توجه به اینکه مصرف زکات و دیگر صدقات واجب، برای او حرام شده است. به همین دلیل می‌بینیم دیگران ـهمان کسانی که از تمکین اوصیای رسول خدا اکراه داشتند و آن‌ها را از مراتبی که خدا به آن‌ها اختصاص داده بود دور کردندـ فدک را به زور از فاطمه گرفتند، و او و اوصیا از فرزندانش را از آن حقی که خداوند به آنان اختصاص داده بود محروم کردند.

از علی بن اسباط نقل شده است، گفت: وقتی ابوالحسن موسی کاظم به نزد مهدی

صفحۀ PDF منبع ۴۱۴

عباسی رفت، او را دید که به نارضایتی‌ها رسیدگی می‌کند. فرمود: «ای امیر مؤمنان، چرا آنچه به ستم از ما گرفته شده است بازگردانده نمی‌شود؟» او به حضرت گفت: ای ابوالحسن آن چیست؟ فرمود: «خداوند تبارک‌وتعالی وقتی فدک و نواحی اطرافش را برای فرستاده‌اش فتح کرد، برایش نه اسبی دوانده شد و نه شتری. پس خداوند به پیامبرش چنین نازل فرمود: (و حقّ خویشان را بپرداز). رسول خدا ندانست آنان چه‌کسانی هستند. پس در این خصوص به جبرئیل مراجعه کرد، و جبرئیل به پروردگارش. آن‌گاه خداوند به ایشان وحی کرد: فدک را به فاطمه بده. پس رسول خدا او را فرخواند و به او فرمود: فاطمه جان! خداوند به من فرمان داده فدک را به تو بدهم. ایشان عرض کرد: ای رسول خدا آن را از خداوند و از شما پذیرفتم. در زمان حیات رسول خدا کارگزاران ایشان همواره در آنجا بودند. آن‌گاه چون ابوبکر عهده‌دار حکومت شد وکلای وی را از آنجا بیرون کرد. ایشان به نزد او آمد و از او خواست آن‌ها را بازگرداند. او گفت: شاهدی ـحتی سیاه‌پوست یا سرخ‌پوستیـ بیاور که دربارۀ آن برایت گواهی دهد. ایشان امیر مؤمنان و امّ‌ایمن را آورد و آن‌ها برایش گواهی دادند. پس او نامه‌ای مبنی بر ترک تعرّض نوشت. ایشان به‌همراه نامه بیرون آمد. عمر ایشان را دیده، گفت: ای دختر محمد، این چیست به همراه شما؟ فرمود: نامه‌ای است که پسر ابوقحافه برایم نوشته است. گفت: آن را نشانم بده. فاطمه امتناع کرد. عمر آن را از دستش ربود و در آن نگریست. سپس در آن آب دهان انداخت، و آن نوشته را پاره کرد و از بین برد؛ و به ایشان گفت: پدر تو هم که برای آن اسب و شتری ندواند!؟ حال تو بر گردن ما طناب می‌اندازی... .»۱

قاضی مغربی گفته است: از جعفر بن محمد (صلوات الله علیه) برای ما روایت شده است، فرمود: «فدک از جمله غنائمی بود که خداوند بدون جنگ به پیامبر خود بخشید. وقتی خداوند نازل فرمود (حق نزدیکان را بده) رسول خدا آن را به فاطمه بخشید. وقتی پیامبر رحلت کرد ابوبکر آن را از ایشان گرفت. وقتی عثمان به خلافت رسید قسمتی

صفحۀ PDF منبع ۴۱۵

از آن را به مروان بخشید؛ و وقتی مروان به حکومت رسید دوسوم آن را به فرزندش عبدالملک داد، و یک‌سوم را به فرزند دیگرش سلیمان. عبدالملک که به خلافت رسید دو سوم خود را به عبدالعزیز داد، و یک‌سوم را به سلیمان. سلیمان که به حکومت رسید یک سومش را به عمر بن عبدالعزیز داد، و عمر بن عبدالعزیز که به خلافت رسید همۀ آن را به فرزندان فاطمه بازگرداند. بنی‌امیه به حضور او رفتند و گفتند: مردم می‌گویند تو برخلاف ابوبکر و عمر و عثمان و پدرانت عمل کرده‌ای. او هر سال محصول آن را جمع می‌کرد و همان اندازه هم روی آن می‌گذاشت و آن را میان فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) تقسیم می‌کرد. در زمان عمر بن عبدالعزیز همان‌طور که امام صادق می‌فرماید همین گونه ادامه داشت تا بنی‌عباس به آن دست یافتند. مأمون تمام فقها را جمع و با آن‌ها مشورت کرد. همه اتفاق‌نظر داشتند مالک فدک، فاطمه است، و همه به ظلمی که به ایشان شده بود گواهی دادند، و آن را به فرزندان فاطمه بازگرداندند.»۱

رسول خدا هرگز هیچ گوشۀ چشمی به مال دنیا نداشت (و چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است)؛ به‌رغم اینکه آن حضرت فرستاده و امام معصوم از طرف خدا بود و از طرف خدا اجازه داشت هرگونه بخواهد دخل‌وتصرف کند؛ اما رسول خدا شخصیتی بود که بسیار توجه داشت به اینکه متاع دنیا از بهرۀ آخرت کم می‌کند؛ و از آنجا که آن حضرت اسوه و الگویی برای هرکسی بود که به وی تأسّی می‌جوید پس گرامی‌ترین خلق خدا خودش انتخاب کرد روی حصیری که روی گونۀ شریفش نقش می‌انداخت بخوابد، و کفش‌هایش را خودش وصله می‌کرد، شیر چهارپایش را می‌دوشید، و لباسش را با دست خودش تعمیر می‌کرد، درحالی‌که از تمام زینت‌های دنیا ـبه‌شکلی بی‌نظیرـ دوری می‌کرد؛ و همین کافی است بدانیم که آن حضرت هرگز با شکم سیر نخوابید؛ آن‌قدر طعام سفرۀ حضرتش اندک بود که چیزی از آن باقی نمی‌ماند! از دنیا رحلت کرد درحالی‌که نه سفیدی و نه زردی [کنایه از نقره و طلا] چیزی باقی نگذاشت؛ به‌رغم

صفحۀ PDF منبع ۴۱۶

اینکه او اجازه داشت هر چه بخواهد برای خودش بردارد.

بله هدف رسول خدا از تمام این کارها و رفتارهایش ـاز جمله اموالی که برمی‌داشتـ اساساً تحقق ارادۀ الهی، یا برطرف‌کردن نیازهای ضروری خودش بود که به هزینۀ روزانۀ خودش و خانواده‌اش و فقرا، یتیمان، مسکینان، بیوه‌زنان و در راه ماندگان و ... مربوط می‌شد؛ چرا که آن حضرت پناهِ بی‌پناهان بود.

از امام علی نقل شده است: یهودی به ایشان گفت: آیا شما ادعا می‌کنید عیسی زاهد بود. امام علی به او فرمود: «بله، همین طور بود، و محمد زاهدترینِ پیامبران بود. او با وجود اینکه سیزده همسر داشت ـچه همسرانی که در زواج ایشان بودند و چه آنان که به‌عنوان کنیز همسرش بودندـ هرگز سفره‌ای از پیش رویش برچیده نشد که طعامی بر آن باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز سه شب پیاپی از نان جو سیر نخورد. رسول خدا در حالی از دنیا رفت که زرۀ آن حضرت نزد مردی یهودی در برابر چهار درهم به گرو بود، و با وجود همۀ سرزمین‌هایی که در اختیارش قرار گرفته و غنایمی که از جنگ‌ها به دست آورده بود نه هیچ سفیدی (نقره) و نه هیچ زردی (طلا) بر جای نگذاشت. گاهی در یک روز سیصد یا چهارصد هزار درهم تقسیم می‌کرد، درحالی‌که شبانگاهان که سائلی به نزدش می‌آمد و از او چیزی می‌خواست می‌فرمود: سوگند به آنکه محمد را به حق مبعوث فرمود، در خاندان محمد پیمانه‌ای از گندم یا جو یا درهم و دیناری برای شب نمانده است!»۱

انصاف حکم می‌کند که بگویم: بدیهی است شخصیتی در این سطح، بسیار دورتر از آن است که تهمت‌های تشکیک‌کنندگان ـهمچون اتهاماتی مثل دزدی و اختلاسـ کوچک‌ترین گزندی به ایشان برساند.

صفحۀ PDF منبع ۴۱۷

شبهۀ ۵۷ : متهمکردن رسول خدا به ناسزاگویی و دشنامگویی و لعنت دشمنانش

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا به دشمنانش دشنام می‌داد و به آن‌ها ناسزا می‌گفت و لعنتشان می‌کرد؛ و استناد آن‌ها به برخی از آیات و روایات بوده است؛ مثل: تَبَّتْ یَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (بُریده باد هر دو دست ابولهب) و إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (یقیناً بدگوی تو کسی است که مقطوع‌النسل می‌شود)، و نیز آنچه عایشه روایت کرده است، گفت: «دو مرد خدمت رسول خدا رسیدند و به حضرت حرفی زدند که من متوجه نشدم چه بود. رسول خدا ناراحت شد و آن‌ها را لعنت کرد و دشنام داد. وقتی رفتند گفتم: ای رسول خدا، این دو نفر هیچ خیر نمی‌بینند. حضرت فرمود: چطور؟ گفتم: شما آن‌ها را نفرین کردید و دشنام دادید. فرمود: آیا از شرط من با پروردگارم خبر نداری؟ اینکه خدایا من هم یک بشر هستم و اگر مسلمانی را نفرین کردم یا دشنام دادم آن را برای او صدقه و پاداش قرار بده.»۱

پاسخ:

۱- مسئلۀ دشنام و ناسزاگویی:

به‌هیچ‌وجه از رسول خدا هیچ دشنام یا ناسزاگویی صادر نشد؛ زیرا دشنام‌دادن و ناسزاگویی از جمله اخلاقیات یک انسان متعادل نیست، و با توجه به آنچه ما از سیرۀ رسول خدا ـقبل و بعد از بعثتشـ دانسته‌ایم و نیز طبق تعریف او توسط پروردگار کریمش که می‌فرماید: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۲ (و به‌راستی تو را خلق و خویی والاست) به‌طور قطعی ثابت شده ایشان در قلۀ مکارم اخلاقی ایستاده است؛ به‌طوری که هیچ مؤمن یا کافر به رسالت او هیچ منازعه‌ای با ایشان در این خصوص ندارد؛ در نتیجه هر حدیثی که با این

صفحۀ PDF منبع ۴۱۸

امر قطعی و ثابت‌شده مخالف کند بدون کوچک‌ترین شک‌وتردیدی جعلی و دروغین است.

و بیش از این، برخی از کسانی که متأسفانه ادعای مسلمانی می‌کنند سعی دارند حتی به خداوند نیز سب و شتم نسبت دهند با این استدلال که واژۀ «زنیم» در آیۀ عُتُلٍّ بَعْدَ ذَٰلِكَ زَنِیمٍ۱ (گذشته از این‌ها او کینه‌توز و بی‌اصل و نسب است) دشنام‌گویی و ناسزاست.

سید احمدالحسن این نظر را به کلی رد کرده و بیان کرده است در اینجا به متشابه رجوع شده است نه محکم؛ درحالی‌که خداوند متعال به‌صراحت می‌فرماید: وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَٰلِكَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَیٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ۲ (و آن‌هایی را که جز خدا را می‌خوانند دشنام ندهید، که در این صورت آنان از روی دشمنی [و] به نادانی خدا را دشنام خواهند داد. این‌گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم. آن‌گاه بازگشت آنان به‌سوی پروردگارشان خواهد بود، و آنان را از آنچه انجام می‌دادند آگاه می‌سازد).

سید احمدالحسن دربارۀ این آیه می‌فرماید:

«درحالی‌که ظاهر آیه در نهی از دشنام‌دادن و به‌کاربستن الفاظ قبیح و ناشایست، روشن است؛ پس این اخلاق درست انسانی نیست و هیچ انسان سلیم متعادلی امکان ندارد به این خصوصیت آراسته شده باشد که خدا را به ناسزاگویی و دشنام‌گویی متهم کند؛ پاک و مقدس است او، از ساحت او بسی به دور است! اوست نیرومندِ توانایی که بر همه‌چیز مسلط است و هیچ نیازی به دشنام و ناسزاگفتن ندارد! او منبع اخلاق، ارزش‌ها و سخن پاک و طاهر است. او سبحانی است که می‌فرماید: ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ (با

صفحۀ PDF منبع ۴۱۹

حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز. یقیناً پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده‌اند و نیز به راه‌یافتگان داناتر است).۱ راه و روش کلی قرآن این‌چنین است؛ همان راه و روشی که اوامر الهی باید در چهارچوبش فهمیده شود.

ای عزیزان! ای شیعیان آل‌محمد! هوشیار باشید؛ خدا توفیقتان دهد! این، محکم است؛ اینکه خداوند امر می‌فرماید دعوت شخص مخالف باید با حکمت و موعظۀ حسنه باشد، نه با دشنام و ناسزاگویی و الفاظ ناشایست و قبیح: ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّک هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ (با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز. یقیناً پروردگارت به کسانی که از راه او گمراه شده‌اند و نیز به راه‌یافتگان داناتر است).

ای عزیزان! ای شیعیان آل‌محمد! هوشیار باشید؛ خدا توفیقتان دهد. این آیه محکم است؛ و خداوند به وضوح و روشنی به ناسزا نگفتن امر می‌فرماید: وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ فَیسُبُّوا اللهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کذلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلی رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَینَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یعْمَلُونَ (و آن‌هایی را که به‌جای خدا می‌خوانند دشنام ندهید که آنان از روی دشمنی ـندانستهـ خدا را دشنام خواهند داد. این‌گونه برای هر امتی کردارشان را آراستیم. آن‌گاه بازگشتشان به‌سوی پروردگارشان خواهد بود، و ایشان را از آنچه انجام می‌دادند آگاه خواهد ساخت).

ای عزیزان، ای شیعیان آل‌محمد؛ این آیه محکم است: وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ...

ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ

صفحۀ PDF منبع ۴۲۰

(و آن‌هایی را که به‌جای خدا می‌خوانند دشنام ندهید...

با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به آنچه نیکوتر است مجادله کن).

این آیه محکم است و این همان است که عقل و انسانیت می‌گوید، و این همان است که ما از اخلاق والای الهی می‌دانیم؛ اخلاقی که از محمد یاد گرفته‌ایم.

اما کلمۀ «زنیم» ـدر بهترین حالتـ کلمه‌ای با معنای متشابه است. معنایی از این کلمه که از امام صادق (صلوات خدا بر او) روایت شده و نیز معناهایی که در برخی از لغت‌نامه‌ها آمده است تقدیم حضور می‌شود. این معانی از تفسیر نادرستی که صادق شیرازی بیان داشته است به‌دورند:

شیخ صدوق در معانی‌الاخبار روایت کرده و گفته است: «پدرم گفت: سعد بن عبدالله از احمد بن محمد بن عیسی از عباس بن معروف از صفوان بن یحیی از ابن‌مسکان از محمد بن مسلم برایمان نقل کرده است که به امام صادق عرض کردم: عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِک زَنیم فرمود: «عُتُل یعنی کسی که کفر زیاد دارد و زَنیم کسی است که در کفر خود غرق شده است.» ۲»۱

اما دبارۀ علت نزول آیۀ سورۀ مسد تَبَّتْ یَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ۳ (بُریده باد هر دو دست ابولهب) نقل شده است:

«فرزندان عبدالمطلب ـکه دوازده نفر بودندـ دور هم جمع شده بودند. آن‌ها در مجالس غذای گیاهی می‌خوردند. مردی غذایی از گوشت برایشان درست کرد. سپس از آن‌ها دعوت کرد. آن‌ها خوردند و سیر شدند. سپس رسول خدا به آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۴۲۱

فرمود: کدام‌یک از شما با من بیعت می‌کند تا پس از من برادر من و جانشین و وصی و وارث و وزیر من بشود؟ و کسی جز علی بن ابی‌طالب با وی بیعت نکرد. ابولهب گفت: آیا دعوت از ما برای این بود؟ هر دو دستت بریده باد! و خداوند نازل فرمود: تَبَّتْ یَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ (بُریده باد هر دو دست ابولهب)... تا آخر سوره.»۱

«تَبَّ و تَباب» از نظر لغوی به‌معنی خسران و زیان‌کاری و هلاکت یا ناامیدی است؛ و این آیه درصدد ارجاع لفظ واردشده در گفتۀ فرد کافر و تکذیب‌کنندۀ رسول خدا ـیعنی ابولهبـ به خودش است که رو در روی رسول خدا به آن حضرت گفته بود؛ به این معنا که وقتی ابولهب به رسول خدا گفت تو زیان کردی و هلاک شدی، خداوند متعال به او پاسخ می‌دهد این تو هستی که زیان کردی و هلاک شدی؛ و روشن است در این آیه نه دشنامی هست و نه ناسزایی.

آری، دشنام و ناسزاگویی از جمله صفات نکوهیدۀ دشمنان آن حضرت بوده است. از ابوجعفر امام باقر روایت شده است، فرمود: «رسول خدا قرائت فرمود: تَبَّتْ یَدا أَبِی‌لَهَبٍ وَ تَبَّ. به امّ‌جمیل ـدختر ابوسفیان و همسر ابولهبـ گفتند: محمد دیشب پی‌درپی تو و شوهرت را در نمازش نکوهش می‌کرد، و شما را نفرین می‌کرد. امّ‌جمیل در پی حضرت بیرون شد درحالی‌که می‌گفت: اگر او را ببینم به او نشان می‌دهم؛ و فریاد می‌زد: کیست که محمّد را به من نشان بدهد؟ سرانجام به رسول خدا رسید، درحالی‌که ابوبکر نزد ایشان کنار دیواری نشسته بود. ابوبکر عرض کرد: ای رسول خدا، سرت را پایین بیاور، این امّ‌جمیل است، و من می‌ترسم حرف زشتی به شما بگوید. حضرت فرمود: «او هرگز مرا نخواهد دید.» امّ‌جمیل سر رسید و بالای سر ایشان ایستاد و گفت: ای ابوبکر، محمّد را ندیدی؟ گفت: نه، و آن‌گاه اُمّ‌جمیل رفت.» ابوجعفر امام محمّد باقر فرمود: «حجابی

صفحۀ PDF منبع ۴۲۲

زرد میان آن دو زده شده بود.» درحالی‌که ام‌جمیل و قریش پیوسته ایشان را «مذمّم» خطاب می‌کردند. پیامبر فرمود: «خداوند اسم مرا از ذهن‌های آن‌ها پاک کرد و آن‌ها به مذمّم دشنام می‌دهند درحالی‌که من محمّد هستم.»۱

همچنین آیۀ سوم از سورۀ کوثر إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (یقیناً بدگوی تو کسی است که مقطوع النسل می‌شود)، این آیه نیز هیچ دشنام و ناسزایی در خود ندارد. «ابتر» یعنی کسی که نسل و عقبه‌ای ندارد؛ و این سخنی بود که عمرو عاص دربارۀ رسول خدا گفته بود وقتی فرزندش ابراهیم وفات کرد؛ و خداوند سبحان نیز حرف خودش را به خودش برگرداند، چون او عملاً از هر خیر و فضیلتی بی‌بهره بود.

سلیم بن قیس هلالی روایت کرده است: «وقتی ابراهیم فرزند رسول خدا از دنیا رفت عمروعاص برخاست و گفت: محمد دیگر ابتر شد و هیچ نسل و عقبه‌ای ندارد، و من دراین‌باره به مردم خبر می‌دهم و درباره‌اش بد می‌گویم. پس خداوند دربارۀ او نازل فرمود: إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (یقیناً بدگوی تو کسی است که مقطوع‌النسل می‌شود)؛ یعنی تو از ایمان و هر خیری هیچ بهره‌ای نداری.»۲

۲- مسئلۀ لعن

اینکه رسول خدا برخی دشمنانشان را لعن کرده است به عصمت و اخلاق متعالی‌اش خدشه‌ای وارد نمی‌کند؛ چون «لعن» یعنی دوری از رحمت خدا؛ و علت لعن لعنت‌شدگان این بود که آن‌ها دشمنی و آزار دعوت‌های الهی و فرستادگان خدا را به نهایت رسانده بودند؛ به‌طوری که مستحق شدند به‌خاطر اعمال زشتشان از رحمت خدا دور شوند؛ و در واقع این خداوند بود که آن‌ها را از رحمت خودش دور کرد. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ

صفحۀ PDF منبع ۴۲۳

الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا۱ (یقیناً خدا کافران را لعنت کرده و برای آن‌ها آتش فروزانی فراهم کرده است).

همچنین خداوند عالمان بی‌عمل را ـکه بینات و هدایت خدا را کتمان می‌کنندـ لعن می‌فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنْزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَیٰ مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْکِتَابِ أُولَٰئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ۲ (کسانی که نشانه‌های روشن، و رهنمودی را که فروفرستاده‌ایم ـبعد از آنکه آن را برای مردم در کتاب توضیح داده‌ایمـ نهفته می‌دارند، یقیناً خدا آنان را لعنت می‌کند، و لعنت‌کنندگان لعنتشان می‌کنند).

به امیرالمونین گفته شد: بعد از ابلیس، فرعون، نمرود و کسانی که با استفاده از اسم و القاب شما حکومت می‌کنند و آنان که امکانات شما را تصاحب می‌کنند و در قلمروهای شما فرمان می‌رانند، چه‌کسی بدتر است؟ فرمود: «عُلَما وقتی که فاسد شوند. آنا یاوه‌ها را آشکار می‌کنند و و حقایق را کتمان؛ و خداوند متعال دربارۀ آن‌ها فرموده است: آنان‌اند که خدا لعنتشان می‌کند و لعنت‌کنندگان لعنتشان می‌کنند، مگر آنکه توبه کنند... .»۳

به‌علاوه مسئلۀ لعن کسانی که خداوند آن‌ها را لعنت کرده، چیزی نبوده که فقط از طرف رسول خدا صادر شده باشد؛ بلکه فرستادگان گذشتۀ خدا نیز هرکسی را که خدا لعن می‌کرد لعنت می‌کردند. حق‌تعالی می‌فرماید: لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرَائِیلَ عَلَیٰ لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ۴ (از بنی‌اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داوود و عیسی بن مریم لعنت شدند؛ واین به خاطر آن بود که سرپیچی کردند و همواره [از فرمان الهی] تجاوز می‌کردند).

صفحۀ PDF منبع ۴۲۴

به این ترتیب روشن شد از رسول خدا هیچ چیزی که در تعارض با مکارم اخلاقی بوده باشد سرنمی‌زند، و ایشان در تمام گفتار و رفتار خود فقط و فقط تابع ارادۀ الهی بوده، و در این راه سرزنش هیچ سرزنشگری مانعش نمی‌شده است.

شبهۀ ۵۸ : متهم کردن رسول خدا به فرصتطلبی

بعضی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا بدون رضایت خانوادۀ خدیجه با ایشان ازدواج اجباری کرد تا از ثروت وی بهره‌مند شود و از آن سوءاستفاده کند.

پاسخ:

۱- هیچ اثری از این ازدواج اجباری که تشکیک‌کنندگان پیش می‌کشند در کتاب‌های تاریخی یافت نمی‌شود؛ بلکه عکس آن وجود دارد. برخی از روایاتی که ماجرای ازدواج رسول خدا با سیده خدیجه را حکایت می‌کنند تقدیم حضور می‌شود:

«خدیجه دختر خویلد زنی تاجر و دارای شرافت و مال و مکنت بود. او مردان را با ثروت خود اجیر، و با آن‌ها قرارداد مضاربه منعقد می‌کرد. قریش مردمانی تجارت‌پیشه بودند. وقتی خبر راستی و امانت‌داری و اخلاق والای رسول خدا به گوش خدیجه رسید، او به‌دنبال آن حضرت فرستاد و به وی پیشنهاد سفری تجاری با اموال خودش را به شام داد و به او سهم بیشتری از دیگر تجار پیشنهاد کرد، به‌همراه یکی از غلامان خودش به نام «میسره». رسول خدا پیشنهاد وی را پذیرفت، و با مال‌التجارۀ وی به‌همراه غلام خدیجه «مسیره» به شام سفر کرد، تا به شام رسیدند. رسول خدا در سایۀ درختی در نزدیکی صومعۀ راهبی اطراق کرد. راهب از میسره پرسید: این مردی که زیر سایۀ درخت اطراق کرده است کیست. گفت: او مردی قریشی از اهل حرم مکه است. راهب گفت: فقط انبیا زیر این درخت استراحت می‌کنند. حضرت کالای خود را که آورده بود فروخت، و آنچه را لازم بودن خرید و به همراه «میسره» به طرف مکه به راه افتاد. میسره در فکر

صفحۀ PDF منبع ۴۲۵

صحبت‌های آنان بود، گفت: موقع برگشت که هوا بسیار گرم و سوزان شده بود دو فرشته فرود آمدند و روی سر ایشان سایه افکندند درحالی‌که او روی شترش سوار بود. وقتی به مکه رسیدند خدیجه آنچه را آورده بودند فروخت و نزدیک به دو برابر سود کرد. میسره دربارۀ گفتۀ راهب و سایه‌انداختن آن دو فرشته با خدیجه صحبت کرد. خدیجه به‌دنبال رسول خدا فرستاد و به ایشان گفت: ای پسرعمو، به‌سبب خویشاوندی که با هم داریم، و نیز شرافت و بزرگواری و امانت‌داری تو در میان قریش، و نیز خوش‌اخلاقی و راست‌گویی‌ات به تو تمایل پیدا کرده‌ام و مایل به ازدواج با تو هستم. خدیجه زنی عاقل و فهمیده بود و در آن زمان از نظر خانوادگی و شرافت از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بود، و از همه ثروتمندتر بود، همۀ قومش بسیار دوست داشتند با او وصلت کنند تا شاید از موقعیت و اموال او بهره‌مند شوند. وقتی خدیجه گفته‌های خود را به رسول خدا گفت حضرت نیز ماجرا را به عموهایش گفت. از میان عموهایش حمزه به‌همراه رسول خدا به خانۀ خویلد بن اسد رفت و خدیجه را برایش خواستگاری کرد و او را به همسری رسول خدا درآورد.»۱

هچنین: مورخین خواستگاری ابوطالب عموی رسول خدا را برای ازدواج به‌صورت زیر نقل کرده‌اند:

«سپاس خدایی را که ما را از نسل ابراهیم، و از ذریۀ اسماعیل قرار داد؛ و معدن «معد» و اصل «مضر» قرار داد، و ما را آغوش خانۀ خودش جای داد، یعنی ما را متکلف امورات آن و خدمتگزار حرمش ـیعنی قائم به خدمت خودشـ قرار داد؛ و برای ما خانه‌ای قرار داد که مردم به‌سویش حج می‌آورند، و حرمی ایمن قرار داد، و ما را فرمانروایان بر مردم قرار داد. آن‌گاه گفت: این برادرزادۀ من محمد بن

صفحۀ PDF منبع ۴۲۶

عبدالله بن عبدالمطلب است که با هیچ‌یک از مردان قریش سنجیده نشود، مگر اینکه از نظر شرافت و نجابت و فضیلت و عقل بر او فائق آید، اگرچه دستش از مال تهی است؛ چراکه مال، نصیبی ناپایدار و سایه‌ای زودگذر، و امانتی است که ستانده می‌شود. به خدا سوگند بعد از این دربارۀ او خبری عظیم خواهد بود و جایگاهی جلیل خواهد داشت؛ و من اکنون تمایل او را برای به همسری‌گرفتن کریمه‌تان خدیجه اعلام می‌کنم؛ و مهریۀ نقدی و آیندۀ او را به دوازده و نیم پارۀ طلا پرداخت در نظر گرفته است.»۱

همچنین سخنان ورقة بن نوفل بعد از سخن ابوطالب:

«سپاس خدایی را که ما را همان‌گونه که گفتی قرار داد، و بر آنان که برشمردی برتری داد. ما آقایان عرب و سردمدارانشان هستیم، و شما همه شایستۀ آن هستید. هیچ قبیله‌ای فضیلتِ شما را نکار نمی‌کند، و هیچ‌کدام از مردم، به بزرگی و شرافت شما نمی‌رسد. ما دوست داریم با ریسمان و شرافت شما پیوند برقرار کنیم. ای بزرگان قریش شاهد باشید من خدیجه دختر خویلد را به همسری محمد بن عبدالله درآوردم.»۲

به این ترتیب می‌بینیم مسئلۀ ازدواج رسول خدا با سیده خدیجه، با رضایت خدیجه بوده است، و حتی ابتدای این رغبت از ناحیۀ خود ایشان ابراز شده است، و هیچ اجباری در این ازدواج در کار نبوده است.

۲- اما موضوع کمک مالی ایشان در ابتدای بعثت رسول خدا برای یاری دین خدا، این تفضلی از ناحیۀ خدا بر او بوده که او یکی از ارکان دین خدا باشد، و همین به‌عنوان شرافتی برای ایشان کافی است که خدا به‌واسطۀ ثروت او ـکه در اختیار رسول خدا

صفحۀ PDF منبع ۴۲۷

گذاشته بودـ فرستاده‌اش و دینش را از داشته‌های مردم بی‌نیاز کرده بود، و آن را عاملی برای برپایی دین خود و گسترش رسالت و هدایتش در میان مردم قرار داد.

برخی از مورخین روایت کرده‌اند که حضرت خدیجه تمام اموال خود را در همان روزهای ابتدایی ازدواجش به رسول خدا بخشید، چون مردم به رسول خدا به‌خاطر فقیر بودنش ایراد می‌گرفتند. وقتی حضرت خدیجه چنین شنید به عمویش ورقه گفت:

«این اموال را بگیر و به محمد برسان و به او بگو این‌ها همه پیشکشی برای اوست، و اموال اوست تا هرگونه بخواهد در آن تصرف کند. به او بگو تمام اموالم و خدمتکارانم و تمام مایملکم و هرآنچه را در اختیارم هست به‌جهت بزرگداشت و گرامی‌داشت محمد به وی بخشیدم. «ورقه» بین زمزم و مقام ایستاد، و با صدای بلند فریاد زد: ای جماعت عرب، خدیجه همۀ شما را شاهد می‌گیرد که خودش و تمام اموال و بردگان و خدمتکاران و چهارپایان و مهریه و هدایا و مایملکش را به محمد بخشید، و هرآنچه به او بخشیده است مقبول اوست، و ـبه‌جهت بزرگداشت و گرامیداشت و محبتی که به وی داردـ هدیه‌ای از طرف خدیجه به اوست؛ و همۀ شما بر آن گواه باشید.»۱

به‌طور کلی ثروت خدیجه نقش بزرگ و مهمی در تمکّن رسول خدا در انجام بسیاری از وظایف گذاشته‌شده بر عهدۀ او به‌عنوان مبعوث‌شده‌ای از طرف خدا برای هدایت و سرپرستی خلقش داشت.

شیخ طوسی با سند خود از ابورافع نقل کرده است:

«رسول خدا فرمود: «هیچ ثروتی همچون ثروت خدیجه به من کمک نکرد.» رسول خدا با ثروت خدیجه، گره از کار بدهکاران و دردمندان بازمی‌کرد، و هزینۀ ناتوانان را متحمل می‌شد، و در گرفتاری‌شان می‌بخشید، و از اصحاب

صفحۀ PDF منبع ۴۲۸

فقیرش وقتی در مکه بودند حمایت می‌کرد، و هزینۀ مهاجرت آنانی را که می‌خواستند هجرت کنند بر عهده می‌گرفت. هرگاه کاروان قریش در زمستان و تابستان به راه می‌افتاد، بخشی از کاروان از آنِ خدیجه بود، و او ثروتمندترین فرد قریش بود؛ و رسول خدا در طول زندگانی خدیجه هرچه می‌خواست از آن مال انفاق می‌کرد؛ پس از اینکه او درگذشت رسول خدا و فرزندانش آن اموال را به ارث بردند.»۱

شبهۀ ۵۹ : طعنه به حکمت رسول خدا

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند کاری که رسول خدا در حدیبیه انجام دادند باعث واردشدن شک‌وتردید در جان بسیاری از مسلمانان شد؛ و این کاری بود که با حکمتی که باید فرستادۀ الهی و رهبر سیاسی فرزانه به آن آراسته باشد در تضاد است.

پاسخ:

در ابتدا لازم است به‌صورت خلاصه بدانیم در «حدیبیه» چه اتفاقی افتاد.

تاریخ‌نگاران ۲ در ضمن حوادث سال ششم هجری گفته‌اند رسول خدا به‌همراه مسلمانان بدون نیت جنگ به قصد مکه به راه افتاد، و هدفش فقط حج عمره بود، و با خود قربانی نیز آورده بود. وقتی به «عُسفان» رسید «بسر بن سفیان کعبی» ایشان را دید و گفت: «ای رسول خدا، قریش از آمدنت باخبر شده و در منطقه ذی‌طوی جمع شده و هم‌قسم شده‌اند نگذارند به مکه وارد شوی...» رسول خدا فرمود: «وای بر قریش! جنگ آن‌ها را کور کرده است. چه زیانی به آن‌ها می‌رسد اگر مرا با مردم راحت بگذارند. اگر به من آسیب رساندند همان خواهد شد که آن‌ها می‌خواستند، و اگر خداوند مرا پیروز گرداند همه به اسلام

صفحۀ PDF منبع ۴۲۹

وارد می‌شوند.»

رسول خدا مسیر خود را به‌سوی منطقۀ حدیبیه در نزدیکی مکه تغییر داد. شترش خوابید، و فرمود: «نگهدارنده او را نگه داشت.» و به مردم فرمود اطراق کنند. پیکی از قبیلۀ خزاعه نزد رسول خدا آمده و گفت قریش می‌خواهد مانع ورود ایشان به مکه شود. حضرت به او گفت: «من برای جنگ با کسی نیامده‌ام، بلکه ما احرام عمره بسته‌ایم؛ و اگر قریش بخواهد، مدتی با آن‌ها متارکه کنیم و آن‌ها من و مردم را راحت بگذارند. اگر آن‌ها خودداری کنند به خدا قسم برای امری که بر عهده‌ام است چنان جنگی با آن‌ها می‌کنم که کسی تا به حال نشنیده باشد.»

همچنین: عروة بن مسعود ثقفی نزد ایشان آمد و از ایشان خواست بدون سلاح وارد مکه نشوند. بعد از مدتی قریش، سهل بن عمرو را فرستاد تا با پیامبر برای برگشتنشان در آن سال توافق‌نامه‌ای امضا کنند و هر دو طرف پذیرفتند. مفاد این توافق‌نامه به قرار زیر بود:

«این قراردادِ صلحی میان محمد بن عبدالله و سهیل بن عمرو است و آن‌ها توافق کردند ده سال میان آنان جنگی در نگیرد، و مردم در طول این مدت در امان باشند، و نه کسی به اسارت گرفته شود و نه در بند شود؛ و اگر کسی خواست هم‌پیمان محمد شود و با او پیمان ببندد آزاد است چنین کند، و اگر کسی خواست با قریش هم‌پیمان شود و با آن‌ها پیمان ببندد آزاد است چنین کند؛ و اگر کسی بدون اجازۀ سرپرستش به محمد ملحق شود او را بازگرداند، و اگر یک قریشی از اصحاب محمد خواست به قریش ملحق شود او بازگردانده نمی‌شود؛ و اینکه محمد امسال با یارانش [بدون اینکه حج بگذارند] بازگردند، و سال آینده به همراه یارانش [برای عمره] وارد شوند، مشروط بر اینکه هیچ سلاحی به‌غیر از سلاح سبک مسافر به همراه نداشته باشند و بیش از سه روز توقف نکنند.»۱

صفحۀ PDF منبع ۴۳۰

از طرف دیگر وقتی مسلمانان منعقدشدن پیمان صلح را دیدند شک در دلشان افتاد؛ زیرا رسول خدا طبق رؤیایی که دیده بود به آن‌ها وعدۀ ورود به مکه را داده بود. این گفتۀ یکی از آن‌هاست که حال خودش را توصیف می‌کند:

از عمر بن خطاب نقل شده است، گفت:

«وقتی رسول خدا (صلی الله علیه [وآله]) قرارداد صلح حدیبیه را با سهیل بن عمرو نوشت ـو در آن قرارداد آمده بود اگر از مسلمین کسی به قریش ملحق شود بازگردانده نمی‌شود، ولی اگر یکی از مشرکین به رسول خدا بپیوندد باید برگردانده شودـ عمر خشمگین شد و به ابوبکر گفت: این یعنی چه ای ابوبکر؟! آیا مسلمانان به مشرکین بازگردانده می‌شوند؟! سپس نزد رسول خدا (صلی الله علیه [وآله]) رفت و در برابر ایشان نشست و گفت: ای رسول خدا، مگر شما واقعاً رسول خدا نیستی؟ فرمود: «بله.» گفت: مگر ما واقعاً مسلمان نیستیم؟ فرمود: «بله.» گفت: مگر آن‌ها کافر نیستند؟ فرمود: «بله.» گفت: پس چرا به این زبونی در دینمان رضایت بدهیم؟ رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «من رسول خدا هستم، و به آنچه به من دستور می‌دهند عمل می‌کنم، و چیزی را تباه نمی‌کنم.» عمر عصبانی برخاست و گفت: به خدا اگر یار و یاوری داشتم هرگز تن به این پستی نمی‌دادم؛ و نزد ابوبکر رفت و گفت: ای ابوبکر، مگر او به ما نگفته بود وارد مکه خواهیم شد؟! پس این وعده‌ای که به ما داده بود کو؟! ابوبکر گفت: مگر به تو گفته بود امسال وارد مکه می‌شویم؟ عمر گفت: نه؟ ابوبکر گفت: پس به آن وارد خواهیم شد. عمر گفت: پس این قراردادی که نوشته است چه می‌شود؟! و چگونه این پستی و حقارت را تحمل کنیم؟! ابوبکر گفت: ای فلانی، به او پایبند باش که به خدا سوگند او فرستادۀ خداست، و خداوند او را تباه نمی‌کند. وقتی روز فتح مکه شد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کلید کعبه را گرفت، فرمود: «به عمر بگویید بیاید.» او آمد؛ و رسول خدا به او فرمود: این همان وعده‌ای است که به تو داده

صفحۀ PDF منبع ۴۳۱

بودم.»۱

ابن‌اثیر در توصیف وضعیت برخی از مسلمانان بعد از صلح حدیبیه گفته است:

«وقتی صلح را دیدند این امر آن‌قدر در نظرشان عظیم آمد که نزدیک بود قالب تهی کنند ... وقتی پیامبر از این کار فارغ شد فرمود: برخیزید، قربانی کنید، و بعد سر خود را بتراشید. هیچ‌کس بلند نشد. پیامبر چندین مرتبه تکرار کرد اما هیچ‌کدام از آن‌ها برنخاست. نزد ام‌سلمه رفت و ماجرا را برایش تعریف کرد. ام‌سلمه گفت: ای پیامبر خدا، برخیز و با هیچ‌کدام از آنان سخنی مگو، تا قربانی خودت را ذبح کنی و سرت را بتراشی. آن حضرت نیز چنین کرد. وقتی آن‌ها چنین دیدند برخاستند و قربانی کردند و سر تراشیدند، تا آنجا که نزدیک بود [به‌خاطر ازدحام] یکدیگر را بکشند. هیچ فتحی بزرگ‌تر از آن در اسلام قبل از آن صورت نپذیرفته بود، زیرا همۀ مردم از تعرض یکدیگر ایمن شدند و در آن دو سال به‌اندازۀ تمام کسانی که مسلمان شده بودند و حتی بیشتر از آن، به اسلام گرویدند.»۲

در توضیح این واقعه می‌گویم:

۱. رسول خدا محمد یک فرستادۀ الهی است و طبق فرمان پروردگارش عمل می‌کند؛ به‌طوری که در راه انجام مرادش و برآوردن رضایتش سرزنش هیچ سرزنشگری او را بازنمی‌دارد؛ و هر سخن یا کاری که از ایشان سرمی‌زند به همان رسالت الهی تعلق دارد که خداوند او را مبعوث کرد و برای هدایت خلقش فرستاد و همه را طبق وحی پروردگارش انجام می‌دهد؛ در نتیجه کاری که در صلح حدیبیه از ایشان سر زد نیز در همین چهارچوب قرار می‌گیرد. به همین دلیل در پاسخ به کسی که به عملکردش اعتراض می‌کند می‌فرماید: من فرستادۀ خدا هستم و هرچه به

صفحۀ PDF منبع ۴۳۲

من دستور بدهد انجام می‌دهم و چیزی را تباه نمی‌کنم.

هر چه خدا دستور بدهد فرستاده‌اش انجام می‌دهد؛ هرکه می‌خواهد بپذیرد می‌پذیرد و هرکه می‌خواهد انکار کند انکار می‌کند؛ با درنظرداشتن این نکته که مسمانان باید در همۀ کارهای رسول خدا تسلیم او باشند؛ البته پس از اینکه صدق و راستی‌اش با دلیل برای آن‌ها ثابت شده است و نشانه‌هایی را دیده‌اند که به اینکه او فرستادۀ خداوند است دلالت می‌کنند، و فرقی نمی‌کند حکمت کارهای او را درک کنند یا نکنند. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ۱ (آنچه را فرستاده به شما داد آن را بگیرید، و از آنچه شما را بازداشت بازایستید؛ و از خدا پروا بدارید که خداوند سخت‌کیفر است)؛ حتی در سطح حالت‌های نفسانی از قضاوت‌ها و کارهای او. حق‌تعالی می‌فرماید: فَلَا وَرَبِّكَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّیٰ یُحَکِّمُوكَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا۲ (به پروردگارت سوگند آنان ایمان نیاورده‌اند مگر آنکه تو را در آنچه میان خود نزاع و اختلاف دارند به داوری بپذیرند؛ سپس از حکمی که کرده‌ای در وجودشان هیچ دل‌تنگی و ناخشنودی احساس نکنند، و به‌طور کامل تسلیم شوند).

۲. هرگونه شک‌وتردید در دل هر مسلمانی که در نتیجۀ عمل انجام‌شده توسط رسول خدا به وجود بیاید نشانۀ ضعف در ایمان و اعتقاد وی، و نقصی در سطح عقیدتی است؛ در نتیجه اشکالی است که به او وارد می‌شود و نمی‌توان آن را به‌عنوان اشکالی برای رسول خدا در نظر گرفت؛ زیرا رسول خدا اساساً برای اجرای رسالت خدا طبق تمایلات مردم و میزان ادراک و سطح برداشت آن‌ها از امور ارسال نشده است؛ بلکه فقط برای اجرای خواست و ارادۀ خداوند عارفِ حکیم و مطلع از عاقبت همۀ کارها فرستاده شده است؛ همان عواقب و حکمت‌ها و علت‌هایی که برای بیشتر

صفحۀ PDF منبع ۴۳۳

مردمِ غافل پوشیده است و بعداً متوجه می‌شوند و پس از مدت‌زمانی حکمتش را درک می‌کنند!

این دقیقاً همان وضعیتی است که برای صلح حدیبیه که رسول خدا با مشرکین امضا کرد به وجود آمد؛ یعنی بعد از اینکه دانستیم:

- این صلح باعث گسترش دعوت رسول خدا و رسیدن آن به جاهایی شد که اگر آن صلح صورت نمی‌پذیرفت چنین گسترشی حاصل نمی‌شد؛ همان صلحی که بندهایش به‌صراحت به ده سال ترک مخاصمه و جنگ تصریح می‌کرد، و اینکه قریش میان رسول خدا و دیگر اعراب مانع نشوند، و اینکه هرکدام از آن‌ها که بخواهد وارد دعوتش بشود مانعی برایش وجود نخواهد داشت.

- حفظ جان؛ هرکسی که اندک فهمی از ادراک و حکمت برخوردار باشد متوجه می‌شود رهبری که بتواند اهدافش را با صلح و بدون خون‌ریزی محقق سازد نباید به جنگ و خون‌ریزی متوسل شود؛ به‌خصوص در جامعۀ قبیله‌محوری که اعراب در زمان رسول خدا از آن برخوردار بودند. بنابراین رسول حکیم، جنگ را به‌عنوان آخرین راه‌حل در نظر گرفت، آن هم در صورتی که دشمنان او را مجبور به این کار کنند. آنچه رسول خدا در حدیبیه انجام داد اگرچه باعث شد ایشان یک سال دیگر برای ورود به مکه و زیارت خانۀ خدا صبر کند، و همین طور باعث شد به شک‌وتردیدی که در روح و روان برخی اصحابش وارد شده بود صبر کند، اما نتیجۀ صبر او، پیروزی و تحقق وعدۀ الهی بود؛ و در نتیجه مکه را پیروزمندانه با فتحی آشکار و بدون ریختن قطرۀ خونی فتح کرد؛ و اگر انصاف پیشه کنیم باید این رفتار رسول خدا را در نهایت حکمت و تسدید الهی در نظر بگیریم، نه اینکه به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان پنداشته‌اند به‌دور از حکمت بوده باشد!

حق متعال می‌فرماید: لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُءُوسَکُمْ وَمُقَصِّرِینَ لَا تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ

صفحۀ PDF منبع ۴۳۴

ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِیبًا۱ (بی‌تردید خدا رؤیای فرستاده‌اش را به حق و درستی محقق ساخت؛ به اینکه شما قطعاً ایمن درحالی‌که سرهایتان را تراشیده و مو کوتاه کرده‌اید و بیمی ندارید وارد مسجدالحرام خواهید شد. خدا آنچه را شما نمی‌دانستید دانست؛ و پیش از آن پیروزی نزدیکی قرارداد).

کلینی روایت کرده است: از ابوبصیر، گفت: به اباعبدالله امام صادق گفتم: «فرقْ باز کردن» جزو سنّت است؟ فرمود: «نه.»، گفتم: آیا رسول خدا هیچ وقت موی سرش را فرق باز می‌کرد؟ فرمود: «آری.» گفتم: چگونه می‌شود رسول خدا فرق باز کند ولی جزو سنت نبوده باشد؟! فرمود: «هرکس در وضعی قرار بگیرد که رسول خدا در آن وضعیت قرار داشت همانند رسول خدا فرق سرش را باز می‌کند؛ چون به سنت رسول خدا مبتلا شده است، وگرنه خیر». گفتم: چگونه بود؟ فرمود: «در سال ششم هجری رسول خدا از مدینه عازم بیت الله الحرام شد، و احرام حج بست و قربانی هم با خود همراه برد. پس از آنکه کفار قریش مانع ورود آن حضرت به مکه شدند طبق آیۀ: لَقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمسْجِدَ الحَرامَ إِنْ شاءَ اللهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ رسول خدا دانست در آیندۀ نزدیک آنچه دیده است محقق خواهد شد. بنابراین مویی که روی سرش بود بلند شد زیرا چشم‌انتظار حلق مویش در حرم بود که خداوند به او وعده داده بود. وقتی که موی سرش را تراشید موی سرش را دیگر آن قدر بلند نکرد، و قبل از آن نیز مویش را بلند نکرده بود.»۲

شبهۀ ۶۰ : متهمكردن رسول خدا به اعمال مُنافی عفت

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا به خودش اجازه می‌داد با زنان

صفحۀ PDF منبع ۴۳۵

غریبه خلوت کند (و هرگز چنین نبود) و در اوقاتی که این کار را برای پیروان خود حرام کرده بود خودش به آن اقدام می‌کرد؛ و دلیلشان هم برخی روایات واردشده در کتاب‌های اهل‌سنت است که به قول خودشان از آن‌ها چنین فهمی دانسته می‌شود!

پاسخ:

۱- از طریق روایت محکم و متواتر واردشده دربارۀ سیره و اخلاق رسول خدا که همه از آن‌ها اطلاع دارند عفت و پاک‌دامنی رسول خدا به‌عنوان مسئله‌ای قطعی و ثابت‌شده دانسته می‌شود؛ اما دستاویز قرار دادن متشابه و غیرقطعی به‌عنوان دلالت و نتیجه‌گیری در واقع نیرنگ افراد عاجز و درمانده است.

۲- بررسی روایاتی که در شبهۀ تشکیک‌کنندگان آمده است:

از جمله روایاتی که تشکیک‌کنندگان به آن استناد کرده‌اند روایتی است که بخاری در باب «مناقب انصار» از انس نقل کرده است، گفت: «زنی از انصار با کودکش به حضور رسول خدا وارد شد. رسول خدا با او سخن گفت و دو بار به او فرمود: سوگند به آن‌که جانم به‌دست اوست شما دوست‌داشتنی‌ترین مردم برای من هستید.»۱

تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند این روایت بر عشق‌بازی و خلوت‌کردن دلالت دارد.

به باور بنده هر انسان منصفِ مطلع از کلام آن‌ها در اینکه این افراد به بیمار و هوس‌باز توصیف شوند هیچ تردیدی ندارد؛ مرضی که باعث می‌شود به رفتارهایی که دیگران انجام می‌دهند ـاز جمله رسول خداـ به همان صورتی نگاه کنند که طینت خودشان بر آن سرشته شده است؛ وگرنه زنی که خدمت رسول خدا می‌رسد (یعنی شخصیتی که همان‌طور که از سیره‌اش مشخص است به‌طور معمول در مسجد یا در جایی می‌نشیند که از حضور مسلمین خالی نیست برای اینکه نیازهایشان را برآورده کند یا مسائلشان را پاسخ دهد، یا

صفحۀ PDF منبع ۴۳۶

دستِ‌کم اَنَس که این واقعه را روایت کرده در آن حضور داشته است) و سپس از سخنان رسول خدا که انس تمام جزئیاتش را نقل نکرده است ـو به نظر می‌رسد به جامعۀ انصار اختصاص داشته استـ فقط این جمله را برجسته کرده که به او فرموده است «شما عزیزترین مردم برای من هستید»، روشن است منظور رسول خدا تمام انصاری بوده که خداوند آن‌ها را توفیق داده تا فرستاده‌اش را یاری کنند، پس از اینکه آن حضرت و کسانی را که با او هجرت کرده بودند در شهرشان «یثرب» پناه داده بودند. کجای این مسئله عشق‌بازی و خلوت با نامحرمی است که این افراد بیمار درباره‌اش صحبت می‌کنند؟!

همچنین، از جمله روایاتی که به آن استدلال کرده‌اند روایت بخاری، مسلم و دیگران بوده است که می‌گوید رسول خدا به خانۀ «ام‌حرام» دختر ملحان (خالۀ انس بن مالک) می‌رفت، و طبق گفته وی رسول خدا در خانۀ او می‌خوابید (و هرگز چنین نبوده است) و آن‌ها سر بر روی یک بالش می‌گذاشتند، یا جای خواب رسول خدا به گمانش نزدیک وی بوده است.۱

شبیه این حکایت را عایشه نیز دربارۀ رسول خدا نقل کرده است (حال آنکه چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است)؛ اینکه رسول خدا او را دعوت می‌کرد تا به رقاصه‌ای حبشی درحالی‌که کودکان دورش بودند نگاه کند، درحالی‌که عایشه به شانۀ رسول خدا تکیه داده بود،۲ و طبق نقل بخاری و مسلم آن رقاص‌ها مردانی بودند

صفحۀ PDF منبع ۴۳۷

که در مسجد می‌رقصیدند.۱

می‌گویم: این‌ها روایات آحادی هستند که از طریق مخالفین اوصیای رسول خدا نقل شده‌اند، و در نتیجه قطعاً باطل و نادرست هستند. هرچیزی که در کتاب‌های صحیح اهل‌سنت آمده باشد الزاماً درست نیست؛ و قبلاً هم گفته‌ام تنها راه شرعی و قانونی که می‌توان رسول خدا و سیرۀ واقعی و درستش را شناخت قرآن کریم و اوصیای پاک از عترتش هستند؛ و بدون شک این روایات با عظمت اخلاقی و حیا و عفت رسول خدا ـکه در قرآن و روایات متواتر ثابت شده استـ در تعارض هستند.

حال که این نکته را دانستیم ما دیگر به گوش‌سپردن به شارحان احادیث صُحاح اهل‌سنت که درصدد توجیه چنین احادیثی هستند نیاز نداریم؛ مثل برخی از آنان که روایت «ام‌حرام» را به این صورت توجیه کرده‌اند که رسول خدا اجازۀ واردشدن به خانۀ نامحرم و خلوت با او را داشت، یا «ام‌حرام» محرم وی بوده با این ادعا که مادر یا خالۀ رضاعی‌اش بوده است؛۲ یا دربارۀ روایت عایشه گفته‌اند لهوی که در این حدیث ذکر شده لهو مباح، یعنی رقص با چاقو بوده است که حبشی‌ها انجام می‌دادند، و پیامبر اجازۀ انجام این کار را در مسجد رسول به آن‌ها داده بود.۳

در خصوص روایت عایشه، برخی از محدثین اهل‌سنت تأکید می‌کنند به اینکه این روایت، جایگاه عمر بن خطاب را نشان می‌دهد که عایشه در انتهای حدیث خود به آن تصریح می‌کند؛ چون وقتی او آمد شیاطین انس و جن فرار کردند.

واقعاً جای شگفتی است که اگر رقص چاقوی حبشی‌ها در مسجد مجاز بوده باشد، در

صفحۀ PDF منبع ۴۳۸

این صورت چرا شیاطین انس و جن باید در مسجد حضور داشته باشند؟! و اگر ضرورتی باعث حضور شیاطین شده بود پس چرا حضور رسول خدا با آن روح متعالی‌اش برای فرار آن‌ها و پاک‌شدن مسجد از لوث حضورشان کافی نبود؟! و چرا آن‌ها به‌مجرد آمدن عمر ـکه یک فرد عادی استـ فرار کنند، اما به‌خاطر حضور رسول خدا ـکه یک شخصیت معصوم الهی استـ فرار نمی‌کنند؟! آیا به‌عنوان مثال طبق باور آن‌ها، عمر پاک‌تر و باهیبت‌تر از رسول خدا بوده است؟!

به نظر بنده این احادیث در ضمن مخدوش‌کردن و توهین به شخصیت رسول خدا، و تراشیدن مناقبی موهوم برای کسانی قرار می‌گیرد که برای دورکردن اوصیای رسول خدا از مراتب و جایگاه‌هایی که خدا به آن‌ها اختصاص داده است اصرار و پافشاری داشته‌اند؛ همان مراتبی که به اسم درباره‌شان تصریح شده است تا به امامت و هدایت مردم پس از رسول خدا اقدام کنند. قریشِ ستمکاری که در زمان حیات رسول خدا نتوانست روی دعوت رسول خدا تأثیر بگذارد و دعوت و سیرۀ آن حضرت را بد جلوه دهد، پس از وفات آن حضرت از طریق نشر اکاذیب و احادیث جعلی و نسبت‌دادنشان به دروغ به رسول خدا به‌شدت سعی کرد هدف خود را برآورده سازد؛ تا از یک سو به رسول خدا و اوصیایش طعنه بزنند، و از سوی دیگر صفحاتی درخشان برای برخی شخصیت‌های قریش که در جهت مخالف مسیر اوصیای الهی حرکت می‌کردند رقم بزنند.

شبهۀ ۶۱ : متهم کردن پیامبربه طرفداری ازبستگانش

برخی از تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند رسول خدا میان بستگانش و دیگر مردم فرق می‌گذاشت؛ مثل نهی از کشتن افرادی از بنی‌هاشم که در جنگ بدر اسیر شده بودند، و نیز فرمان‌دادن به خوش‌رفتاری با آنان، یا آزادکردن «ابوالعاص» همسر دخترش زینب بدون هیچ عوضی.

صفحۀ PDF منبع ۴۳۹

پاسخ:

اول: عصمت رسول خدا خصوصیتی است که با دلیل ثابت شده است، و هیچ محقق منصفی نیست که دربارۀ خوش‌رفتاری ایشان با همگان بتواند اشکالی وارد کند؛ زیرا شواهد تاریخی بیش از آن هستند که به شماره آیند، و در مباحث گذشته ـهمچنین مباحث بعدیـ گوشه‌ای از رحمت و بخشش و عدالت و دیگر سجایای اخلاقی ایشان آمد ـو خواهد آمدـ که برای باطل‌کردن ادعای تشکیک‌کنندگان کافی است.

دوم: دربارۀ برخی مثال‌هایی که در شبهۀ تشکیک‌کنندگان آمده است و آن‌ها را به‌عنوان جانب‌داری برای بستگانش برشمرده‌اند، این کلامی نادرست و نادقیق از نقطه‌نظر تاریخی است.

۱- در پاسخ به شبهۀ ۴۵ گفته شد موضوع فدیه در برابر آزادی اسیران جنگ بدر پیشنهاد مسلمانان بود نه از همان ابتدا به دستور رسول خدا، و حتی هیچ دستورالعمل نظامی برای به اسارت‌گرفتن از ناحیۀ ایشان صادر نشده بود؛ زیرا سنت الهی به خلیفۀ خدا اجازه نمی‌داد قبل از تثبت و محکم‌کردن پایه‌های دعوتش از دشمنانش اسیر بگیرد؛ همان‌طور که فرمایش حق‌تعالی چنین اقتضا می‌کند: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ۱ (شایسته نیست هیچ پیامبری اسیرانی بگیرد، تا در زمین بسیار کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد؛ و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است).

اما وقتی مسلمانان در جنگ بدر اسیر گرفتند ـو آن‌ها هفتاد مرد بودندـ و آن‌ها را به حضور رسول خدا بردند ایشان با این موضوع به‌عنوان عملی انجام‌شده برخورد کرد، و همان ابتدا دستور داد دو نفر از دشمنان دین خدا یعنی «عقبة بن ابی‌معیط» و «نضر بن حارث» را بکُشند، اما مسلمین ترسیدند رسول خدا به قتل همه‌شان دستور بدهد و به

صفحۀ PDF منبع ۴۴۰

همین دلیل مداخله کردند و مانع شدند. همچنین آن‌ها فقیر بودند و می‌خواستند از این طریق کمک مالی به آن‌ها بشود؛ پس رسول خدا نیز طبق وحی خداوند در مقابل شرایطی پیشنهاد آن‌ها را پذیرفتند و آن‌ها نیز با آن شرایط موافقت کردند:

«... وقتی رسول خدا نضر و عقبه را کُشت، انصار ترسیدند همۀ اسیران را بکُشد و به حضور رسول خدا رفتند و گفتند: ای رسول خدا، از آن‌ها فدیه بگیر و آزادشان کن؛ و خداوند بر آن‌ها نازل کرد: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ * لَوْلَا کِتَابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ * فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلَالًا طَیبًا۱ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد، تا در زمین بسیار کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است * اگر در آنچه گرفته‌اید از جانب خدا نوشته‌ای نبود قطعاً به شما عذابی بزرگ می‌رسید * پس، از آنچه به غنیمت برده‌اید، حلال و پاکیزه بخورید و از خدا پروا دارید که خدا آمرزندۀ مهربان است). پس آن‌ها را آزاد گذاشت تا فدیه بگیرند و اسیران را آزاد کنند و با آن‌ها شرط کرد در سال آینده به همان تعدادی که از آن‌ها فدیه گرفته‌اند از آن‌ها [از یاران رسول خدا] کشته می‌شوند؛ و آن‌ها به این شرط رضایت دادند.»۲

«... عده‌ای از مهاجرین گفتند: این اسیران، قوم تو هستند، و ما هفتاد تن از آن‌ها را کشته‌ایم؛ پس به ما اجازه بده از اسیران فدیه و غنیمت بگیریم، و با این غنیمت‌ها در جهاد خود توانمند بشویم.

خداوند به ایشان وحی کرد اگر اسیران را نکُشید از شما در سال آینده به تعداد

صفحۀ PDF منبع ۴۴۱

همین اسیران کشته خواهد شد، و نازل فرمود: مَا کَانَ لِنَبِی أَنْ یکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَاللَّهُ یرِیدُ الآْخِرَةَ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد، تا در زمین بسیار کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌خواهید و خدا آخرت را می‌خواهد، و خدا شکست‌ناپذیر حکیم است).»۱

روشن است رسول خدا میان اسیران هیچ فرقی نگذاشت، و با همۀ آنان به یک روش برخورد کرد، با این تفاوت که ایشان ابتدا از «عقبه» و «نضر» ـبه‌دلیل شدت عداوتشان با دین خدا و رسالتشـ شروع کرد، و اینکه «نضر» پرچم‌دار مشرکین در جنگ بدر بود.

۲- در خون‌بهایی که مسلمانان پیشنهاد کردند و رسول خدا نیز پذیرفت هیچ تفاوتی میان اسیران وجود نداشت. اسناد قطعیِ تاریخی تأیید می‌کنند در میان هفتاد اسیر جنگ بدر فقط چهار نفر هاشمی بودند؛ البته با توجه به اینکه چهارمین نفر آن‌ها در واقع هاشمی نبود، بلکه هم‌پیمان آنان و شخصی به‌نام «عتبه» بودو سه نفر هاشمی دیگر عبارت بودند از: عباس بن عبدالمطلب، عقیل بن ابوطالب، و نوفل بن حارث بن عبدالمطلب. بقیۀ اسیران از عشیره‌های دیگر بودند، مثل بنی‌عبدالدار، بنی‌مخزوم، بنی‌عبدالشمس، و بنی‌سهم و دیگران.

وقتی رسول خدا به پیشنهاد خون‌بها رضایت داد آن را فقط به بنی‌هاشم اختصاص نداد، بلکه همه را مشمول آن گرداند؛ و طبق منابع تاریخی، فدیه اسیری که در مکه ثروتمند بود چهار هزار درهم تعیین شده بود. به این ترتیب «ابووداعة بن ضبیره» نخستین اسیری بود که آزاد شد، چون فرزند تاجری در مکه داشت۲ و ابووداعه از بنی‌سهم بود نه بنی‌هاشم. پس از آن، قریش مبلغ فدیۀ آزادی اسرایشان را فرستادند.

صفحۀ PDF منبع ۴۴۲

به‌علاوه: «ابوعزیز بن عمیر» ـبرادر مصعب بن عمیرـ در مقابل چهار هزار درهم آزاد شد، و او از بنی‌عبدالدار بود نه بنی‌هاشم.۱

اما دربارۀ اسیران هاشمی، عباس بن عبدالمطلب تلاش می‌کرد فدیه‌ای نپردازد با این بهانه که اموالی در اختیار ندارد، اما رسول خدا او را مجبور کرد خون‌بهای خودش را بپردازد و به او خبر داد او از نظر مالی توانمند است؛ همچنین به او فرمان داد فدیۀ نوفل و عقیل را نیز بپردازد.

امام باقر فرموده است: «مقدار فدیۀ هر مرد از مشرکین در روز بدر چهل اوقیه طلا بود، و هر اوقیه چهل مثقال بود؛ به‌جز عبّاس که فدیۀ او صد اوقیه بود، و هنگامی‌که اسیر شد بیست اوقیه طلا از او گرفته شده بود. رسول خدا فرمود: آن غنیمت بود؛ پس فدیۀ خود و برادرزاده‌ات نوفل و عقیل را بپرداز. گفت: چیزی با خود ندارم. فرمود: پس آن طلایی که به امّ‌الفضل دادی کجاست؟ و به او گفتی اگر اتّفاقی برایم افتاد این طلاها مال تو و فضل و عبدالله و قثم است؟ گفت: چه‌کسی این را به شما خبر داده است؟! فرمود: خدای عزوجل! گفت: گواهی می‌دهم تو فرستادۀ خدا هستی؛، و به خدا سوگند هیچ‌کسی جز خداوند متعال از آن اطلاع نداشت.»۲

اما اُسرایی که توان مالی نداشتند، رسول خدا فدیۀ آن‌ها را آموختن خواندن و نوشتن به بچه‌ها مقرر داشت:

از ابن‌عباس نقل شده است، گفت: «برخی اسیران جنگ بدر که توان پرداخت فدیه نداشتند رسول خدا فدیۀ آن‌ها را آموزش خواندن و نوشتن به فرزندان انصار مقرر داشت.»۳

صفحۀ PDF منبع ۴۴۳

روشن است رسول خدا با همه عادلانه و منصفانه رفتار کرد؛ و در نتیجه آنچه تشکیک‌کنندگان ادعا کرده‌اند چیزی جز جهل و نادانی و بی‌خبری‌شان از سیرۀ پیامبر نیست.

۳- اما مسئلۀ فدیۀ «ابوعاص بن ربیع» همسر زینب دختر رسول خدا که در میان اسیران بدر بود، عایشه آن را روایت کرده است:

«از عایشه نقل شده است، گفت: وقتی اهل مکه فدیۀ اسیرانشان را فرستادند زینب به‌عنوان فدیۀ ابوعاص اموالی فرستاد و در میان آن گردنبندی بود که خدیجه هنگام ازدواج او با ابوعاص به او هدیه داده بود. وقتی رسول خدا چشمش به آن افتاد به‌شدت غمگین شد و گفت: «آیا موافقید اسیر او را آزاد کنیم و آنچه را فرستاده است به او بازگردانیم؟» آن‌ها گفتند: بله. رسول خدا از او پیمان گرفت، یا با او وعده گذاشت که او زینب را آزاد بگذارد تا به رسول خدا بپیوندد. رسول خدا زید بن حارثه و یکی از انصار را فرستاد و فرمود: در یاجج بمانید و منتظر باشید تا زینب را ببینید، و او را همراهی کنید تا به اینجا برسد.»۱

پیش‌تر دیدیم فدیۀ اسیران، پیشنهاد مسلمین بود، و یکی از اهدافشان رفع فقر مالی خودشان به این شکل بود. رسول خدا نیز ـکه جز طبق وحی الهی عمل نمی‌کردـ بر آنان تفضل کرد و به‌صورت مشروط پیشنهاد آنان را پذیرفت؛ و وقتی دختر خدیجه فدیۀ اسیرش را با هدیه‌ای که مادرش به او داده بود پرداخت با توجه به تعلق‌خاطر شدید رسول خدا به حضرت خدیجه و وفاداری نسبت به وی و خاطرات گوارایی که از او به یاد داشت ـکه طبق شواهد تاریخی به ثبت رسیده است،ـ رسول خدا مسلمانان را مخاطب قرار داد و فرمود: «اگر شما موافق باشید اسیر او را آزاد کنیم، و فدیه‌اش را به او بازگردانیم.»

«اگر موافق باشید»: این درخواستی از سوی رسول خدا بود.

صفحۀ PDF منبع ۴۴۴

رسول خدا با وجود اینکه از مسلمین به خودشان (و به طریق اولی به اموالشان) سزاوارتر است اما از آنان درخواست می‌کند. با وجود اینکه حق‌تعالی می‌فرماید: النَّبِيُّ أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ۱ (پیامبر از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است) و ایشان از طرف پروردگارش این اختیار را دارد در اموری این‌چنینی هرگونه می‌خواهد دَخل‌وتصرف کند؛ چراکه خداوند می‌داند فرستاده‌اش در انجام آن به‌طور کلی از رضایت پروردگارش تخطی نمی‌کند؛ ولی با این وجود اخلاق بزرگ رسول خدا مانع می‌شود این خواسته را بر مسلمانان تحمیل کند؛ با وجود اینکه یک درخواست ساده است، و به‌رغم اینکه عاملی برای هدایت و نجات آن‌ها و یاری‌شان می‌شود، و همۀ خیر در آن بوده است!

منصفانه می‌گویم: آنچه در جنگ بدر و برای اسیران بدر اتفاق افتاد دلیل دیگری است که به پاکی و بزرگی سیرۀ رسول خدا و اطاعت محضش از خدا و عصمت و حکمت و عدالت و رحمت و انصافش با خلق خدا اضافه می‌شود؛ ولی اگر انصاف فروختنی بود، اندکی از آن را برای این تشکیک‌کنندگان و کینه‌توزان می‌خریدیم.

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
اخلاق رسول خدا - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.