فصل‌ها

جنگ‌های رسول خدا

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۴۴۵

(۵)

شبهات مربوط به جنگهای رسول خدا

تشکیک‌کنندگان رسول خدا را به خشونت متهم می‌کنند و می‌گویند آن حضرت دینش را با زور شمشیر و خونریزی گسترش داد، و با استفاده از قوۀ قهریه و اجبار، دیگران را مسلمان کرد؛ و این خصوصیت ـبه نظر آن‌هاـ از زیادی جنگ‌ها و پیکارهایی رسول خدا در مدت‌زمان کوتاهی که در شهر یثرب حکمرانی می‌کرد دانسته می‌شود.

ما می‌توانیم شبهات تشکیک‌کنندگان را در این زمینه به چند دسته تقسیم کنیم:

۱. اسلام دین خشونت است، و فرستاده‌اش آن را با زور شمشیر گسترش داد. ۲. رسول خدا به پیروانش دستور قتل می‌داد و آن‌ها را به این کار تشویق می‌کرد.

۳. کثرت جنگ‌ها و لشکرکشی‌های رسول خدا و اتفاقات این جنگ‌ها.

۴. برخوردهای سختگیرانه با یهود و بیرون‌کردنشان از خانه‌هایشان.

۵. مجازات یهودیان بنی‌قریظه.

۶. بیرون‌کردن یهودیان بنی‌قریظه و به اسارت‌گرفتن زنانشان.

بسیار روشن است که همۀ این شبهات حول مداری واحد می چرخند؛ یعنی خشونت و سنگ‌دلی؛ ولی بنده این تقسیم‌بندی را انجام دادم تا وضعیت روشن‌تر شود، و نیز به این دلیل که بررسی این موضوع جزئیات بسیاری دارد و طولانی خواهد شد، و تشکیک‌کنندگان نیز این موضوعات را به اشکال مختلفی مطرح و در هر شبهه به یکی از جنبه‌هایی که بنده فهرست کرده‌ام اشاره می‌کنند.

بیان تفصیلی شبهات و پاسخ به آن‌ها:

صفحۀ PDF منبع ۴۴۶

شبهۀ ۶۲ : اسلام دین خشونت و شمشیراست

این شبهه‌ای است که تشکیک‌کنندگان در کتاب‌ها و سایت‌های خود بسیار مطرح می‌کنند، و دلیلشان کثرت جنگ‌هایی است که رسول خدا پس از هجرت از مکه به «یثرب» داشته است.

پاسخ:

در خصوص زیادبودن جنگ‌ها و برخی اتفاقات مربوط به آن‌ها، در ادامه به آن خواهیم پرداخت؛ اما اینکه رسول خدا دینش را با تروریسم و به زور شمشیر گسترش داده است، این سخنی باطل و نادرست است؛ و درست این است که دعوت رسول خدا دعوتی صلح‌طلبانه بوده، و از ناحیۀ ظلم و ستم و تروریسم دشمنان رنج و سختی‌های بسیاری متحمل شده است؛ و این نتیجه‌ای است که با توجه به ملاحظات زیر روشن می‌شود:

۱. رسول خدا محمد هیچ‌کسی را به زور شمشیر و به اجبار مسلمان نکرد، و در طول زندگی خود در مکه و مدینه (همان‌طور که روشن خواهد شد) هیچ کسی را وادار نکرد به گفته‌هایش گردن نهد. دورانی که رسول خدا در مکه سپری کرد برای روشن‌شدن حقیقت دعوت مبارکش بیش از کافی است؛ زیرا ایشان به‌مدت سیزده سال در مکه قوم خود را با حکمت و موعظۀ حسنه به خدا و مکارم اخلاق دعوت می‌کرد. اگر همۀ کتاب‌های تاریخی و سیره را واکاوی کنیم حتی یک نفر هم پیدا نمی‌کنیم که تأیید کرده باشد رسول خدا هنگام دعوت هر شخصی در مکه به‌طور عملی از زور و شمشیر استفاده کرده باشد، یا کسی را به ایمان‌آوردن به خودش واداشته باشد.

وضعیت رسول خدا بعد از هجرت به مدینه هم به همین صورت بود. بله، بعد از رسیدن به مدینه و بازشدن فضا و فراهم‌شدن امکانات برای مخاطب قرار دادن تعداد بیشتری از مردم و دعوتشان به اسلام، رسول خدا نامه‌هایی به سران حکومت‌ها و پادشاهی‌ها و قبایل و جمعیت‌های دینی و ملی و شخصیت‌های معروف می‌نوشت و آن‌ها را با سخنانی نیکو به اسلام دعوت می‌کرد. برخی از علما بیش از پنجاه تا از این نامه‌ها را

صفحۀ PDF منبع ۴۴۷

در کتاب‌های خود گرد آورده‌اند.۱

اما جنگ‌هایی که رسول خدا بعد از هجرت مجبور به شرکت در آن‌ها شد برای دعوت مردم به اسلام یا وادارکردنشان به ایمان‌آوردن به خدا و فرستاده‌اش نبود؛ بلکه دلایل دیگری داشت که به‌تفصیل بیان خواهد شد.

اساس دین خدا اعتقاد است، و اعتقاد با تحقیق و علم و یقین به دست می‌آید. اعتقاد امری قلبی و درونی است، و زور و اجبار هیچ فایده‌ای به حالش ندارد؛ بلکه دین‌داریِ مبتنی بر زور و اجبار صرفاً دینی ظاهری و صوری است و هیچ ارزشی ندارد. به‌علاوه کسی که با اجبار و اکراه ایمان آورده و با اختیار و تصدیق خودش ایمان نیاورده باشد ایمانش فقط لقلقۀ زبانی است و بس، و ظاهر و باطنش با یکدیگر متفاوت می‌شود، و دلش زبانش را تکذیب می‌کند. این‌چنین ایمانی را نه خداوند خواستارش است و نه فرستاده‌اش؛ به همین دلیل حق‌تعالی می‌فرماید: لَا إِکْرَاهَ فِي الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ۲ (در دین هیچ اجباری نیست. به‌راستی رشد و هدایت از گمراهی به‌خوبی مشخص شده است).

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«باید به این نکته توجه داشته باشیم که امکان ندارد دین و عقیده با شمشیر منتشر شود، همان‌طور که عقیده با شمشیر کُشته نمی‌شود؛ بنابراین راه و روش همۀ ادیان الهی ـاز جمله آخرینشان اسلامـ در دعوت به‌سوی خدا، استفاده از گفت‌وگو و پند و اندرز است و وجود کتاب‌های آسمانیِ تورات، انجیل و قرآن بهترین دلیل بر این مدعاست؛ چراکه این‌ها کتاب‌هایی هستند که از آن‌ها حکمت، گفت‌وگو و دعوت به‌سوی خداوند فوران می‌کند، نه شمشیرهایی که خون از آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۴۴۸

می‌چکد.»۱

دوم: در نقطۀ مقابل، ما قریش را می‌بینیم که از هیچ روش و ابزار قهری و آزار و اذیتی فروگذار نکرد و آن را در مواجهه با دعوت مسالمت‌آمیز رسول خدا به کار گرفت. تلاش‌های آن‌ها برای ترور رسول خدا و کُشتن پیروانش در مکه بهترین گواه برای رویکرد بربرگونۀ قریش است؛ و رسول خدا درحالی‌که در اوج درد و اندوه و آزار و اذیت به سر می‌برد حتی به مقابله‌به‌مثل هم فکر نمی‌کرد چه برسد به اینکه به‌طور عملی دست به چنین کارهایی بزند.

برخی از اتفاقاتی که در ابتدای دعوت علنی اسلام رخ افتاد ـوقتی خداوند سبحان به فرستادۀ کریمش فرمان داد دعوتش را آشکار کند و به گوش همه برساندـ به قرار زیر بوده است:

۱. قریش از همان ابتدای اعلان دعوت رسول خدا سعی در ترور شخصیتی ایشان داشت، و آن حضرت را به دروغ‌گویی، جادوگری، کاهنی و دیوانگی متهم می‌کردند؛ و حتی برده‌ها و دیوانگان خود را تحریک می‌کردند تا ایشان را اذیت کنند؛ و علاوه بر آزار و اذیت جسمانی، ایشان را به انواع اتهامات متهم سازند:

«از ابن‌عباس نقل شده است، گفت: رسول خدا به حریم کعبه وارد شد و خواست نماز بگزارد. چون به نماز ایستاد ابوجهل گفت: کیست که در برابر این مرد بایستد و نمازش را تباه سازد؟ ابن‌زبعری برخاست و سرگین و خونی که در شکمبۀ جانوری بود روی رسول خدا پاشید. ابوطالب درحالی‌که شمشیر کشیده بود آمد، و وقتی آن‌ها او را دیدند پا به فرار گذاشتند. ابوطالب گفت: به خدا سوگند اگر هرکدام از آن‌ها ایستاده بود طعم ضربت شمشیر مرا می‌چشید. سپس گفت: ای برادرزاده، چه‌کسی با تو چنین کرده است؟ رسول خدا فرمود: عبدالله. ابوطالب برخاست

صفحۀ PDF منبع ۴۴۹

آن سرگین‌ها و خون را برداشت و روی او پاشید.»۱

آن‌ها حتی حق اسم آن حضرت را نیز از او دریغ کردند و بدیهی است این حقی همگانی است. همه می‌دانند اسم آن حضرت «محمد» است، اما «ام‌جمیل» و همسرش ابولهب و بزرگان قریش فقط به تمسخر و ناسزاگویی و واردکردن اتهامات و امثال آن‌ها بسنده نکردند، و کینۀ دل‌هایشان فقط با پرتاب سنگ و شکمبه و ریختن خار در راهی که ایشان به‌طور معمول طی می‌کرد خالی نمی‌شد؛ بلکه به قاموس کردار پلید خود افعال تغییر اسم آن حضرت به «مذمّم» را ـدر راستای تحقیر و کسر شأن آن حضرتـ اضافه کردند.۲

۲. قریش تلاش‌های متعددی در جهت ترور و حذف فیزیکی رسول خدا به انجام رساند. در یکی از تلاش‌های خود آن‌ها جوانی قرشی که به خوش‌چهره و خوش‌سیرت‌بودن شهره بوده به‌نام «عمارة بن ولید» را به‌عنوان غلام به ابوطالب عموی پیامبر پیشنهاد دادند تا او در مقابل، آن حضرت را تسلیم کند و دست از حمایت خود از وی بردارد تا آن‌ها او را به قتل برسانند؛ و طبیعتاً موضع ابوطالب نپذیرفتن بود، و به آن‌ها فرمود: «به خدا قسم چه خیال بدی نسبت به من داشتید! فرزند خودتان را به من می‌دهید تا از او نگهداری کنم، و من فرزندم را بدهم تا شما او را بکشید؟ به خدا قسم هرگز چنین نخواهد شد.»۳ همچنین به‌دنبال تلاشی دیگر برای قتل رسول خدا به بزرگان قریش فرمود: «به خدا سوگند اگر او را بکشید هیچ‌کدام از شما را باقی نمی‌گذارم، تا آنجا که همۀ ما بمیریم و هیچ‌کسی زنده نماند. همه کنار کشیدند و ترسیدند، و از همه بیشتر ابوجهل ترسید.»۴

همچنین در تلاشی دیگر برای به‌قتل‌رساندن رسول خدا ابوجهل ـدر یکی از

صفحۀ PDF منبع ۴۵۰

گفت‌وگوهایی که میان او و بزرگان قریش ردوبدل می‌شدـ با بزرگان قریش توافق کرد و آن‌ها را برای اجرای خواستۀ خود تشویق کرد. در عمل نیز ابوجهل برخاست و سنگ بزرگی برداشت تا بر سر رسول خدا که در حال سجده بود بکوبد، اما خواست و ارادۀ الهی میان او و خواسته‌اش قرار گرفت و اتفاقی افتاد که منجر شد آن سنگ از دستش به زمین بیفتد و او هراسان به‌سوی بزرگان قریش که بی‌صبرانه منتظر خبر قتل رسول خدا بودند بازگشت.۱

۳. پس از ناامیدی طغیانگران قریش از برداشته‌شدن حمایت ابوطالب از رسول خدا و تسلیم آن حضرت به آنان تا او را به قتل برسانند، تصمیم گرفتند رسول خدا و مؤمنان بنی‌هاشم را محاصرۀ اقتصادی و اجتماعی کنند. آن‌ها برای محکم‌کاری قانون ظالمانه‌ای نوشتند و همه را ملزم به رعایتش کردند. در آن آمده بود:

«با هیچ‌یک از بنی‌هاشم خرید و فروش نکنید. با آن‌ها ازدواج نکنید. با آن‌ها هیچ معامله‌ای نکنید تا آنکه آن‌ها محمد را تحویل دهند تا کشته شود. همه با هم هم‌پیمان شدند و هشتاد نفر آن را مهر و امضا کردند ... سپس قریش، رسول خدا و اهل‌بیت ایشان از بنی‌هاشم، و فرزندان مطلب بن عبد مناف را در دره‌ای که به آن "شِعب بنی‌هاشم" می‌گفتند شش سال بعد از بعثتش محاصره کردند. آن حضرت و همۀ بنی‌هاشم و بنی‌مطلب سه سال در آن دره در محاصره بودند تا آنکه رسول خدا تمام اموالش را انفاق کرد، ابوطالب اموالش را انفاق کرد، و خدیجه بنت خویلد نیز تمام اموال خود را انفاق کرد، تا آنجا که به حد اضطرار و تنگ‌دستی افتادند.»۲

دردهای تبعید و محاصره بر رسول خدا شدت گرفت، و روزهای محاصره در «شِعب»

صفحۀ PDF منبع ۴۵۱

سخت‌ترین و دردآورترین روزها برای ایشان بود؛ به‌خصوص اینکه حامی خود ابوطالب را سه روز بعد از وفات همسرش سیده خدیجه از دست داد.

۴. آزار و اذیت‌ها و حبس و شکنجه‌هایی که نخستین مسلمانان در مکه می‌دیدند بسیار سخت و سنگین بود. وقتی هوا بسیار گرم و سوزان می‌شد آن‌ها را با ضرب‌وشتم، و گرسنگی و تشنگی، و خواباندن روی زمین‌های داغ مکه شکنجه می‌دادند تا آنجا که فرد شکنجه‌شده از شدت ضربات و دردها حتی نمی‌توانست بنشیند، و قریش دست از سر او برنمی‌داشت تا جلوی بزرگان قریش به عبودیت لات و عزی اعتراف کند و از عبادت خداوند دست بردارد، و اگر آن‌ها به عبودیت هرچیزی غیر از پروردگار محمد ـحتی به عبودیت سوسک‌ها و کرم‌هاـ اعتراف می‌کردند می‌پذیرفتند.۱ رفتار تروریستی و جنایت‌کارانه‌ای که آن‌ها با خانوادۀ یاسر (پدر و مادر یاسر) انجام دادند و پس از شکنجه‌شان آن‌ها را در برابر دیدگان وی به قتل رساندند ـو برای همه شناخته‌شده استـ مثال روشنی از طریقۀ رفتار قریش با رسول خدا و مؤمنان به وی بود. ۵. در سایۀ تمامی این تهدیدهای جدی که رسول خدا و پیروانش از قوم خودشان تحمل کردند، و ناتوانی رسول خدا از دفع آزار و اذیت قریش به مؤمنانِ به حضرتش، رسول خدا مجبور شد به مؤمنان دستور بدهد سرزمین مادری خود مکه و هرچه را در آن دارند از خانه و خانواده و اموال رها کنند و از آنجا به مکانی امن هجرت کنند تا جانشان در امان بماند. بنابراین نخستین مهاجرت مسلمانان به حبشه انجام شد و ده‌ها نفر از مسلمانان مستضعف و آواره به آنجا رفتند؛ و سپس مهاجرت بعدی آنان به مدینه انجام شد. ۶. ظلم‌ها و ستم‌هایی که قریش نمی‌توانستند در زمان حیات ابوطالب به رسول خدا روا بدارند بعد از فوت ایشان با آن حضرت انجام دادند و به همین دلیل رنج‌ها و

صفحۀ PDF منبع ۴۵۲

سختی‌های پیامبر شدت گرفت و کار به آنجا رسید که پس از درگذشت حامی‌اش فرمود «قریش کاری که من از آن اکراه داشته باشم با من انجام نداد تا اینکه ابوطالب وفات کرد.»۱

«وقتی ابوطالب وفات کرد قریش آزار و اذیت خود را نسبت به رسول خدا افزایش داد. ایشان به قبایل مختلف سفر می‌کرد و آن‌ها را به اسلام دعوت می‌نمود اما هیچ‌کدام نمی‌پذیرفتند، و آن حضرت را راه نمی‌دادند و بیرونش می‌کردند.»۲

بعد از رحلت عموی بزرگوارش روزی برخی از سفیهان قریش متعرض رسول خدا شدند و روی سر ایشان خاک ریختند. رسول خدا یکه و تنها به خانۀ خود رفت، و دختر بزرگوارش وضعیت پدرش را آن‌گونه دید، و درحالی‌که گریه می‌کرد شروع به پاک‌کردن خاک‌ها از چهرۀ پدرش کرد. رسول خدا دخترش را دلداری داد که او حالش خوب است و پروردگار کریمش وعدۀ خیر به او داده است. ایشان حتی در خانۀ خودش نیز از آزار و اذیت قریش در امان نبود. همسایه‌های ایشان ـمثل ابولهب، و حَکَم بن عاص، و عقبة بن معیطـ شکمبۀ گوسفند و محتویاتش را درحالی‌که رسول خدا در خانۀ خودش مشغول نماز بود روی سر حضرت می‌ریختند، و آن حضرت از کسانی که به‌سویش سنگ پرتاب می‌کردند خودش را می‌پوشاند.۳

«روزی ابوجهل شتری را نحر کرد، و سپس امحا و احشای آن را برداشت، و درحالی‌که رسول خدا در سجده بود آن‌ها را روی دو کتف حضرت انداخت. فاطمه تا متوجه شد آن را از روی رسول خدا پایین انداخت. وقتی رسول خدا نماز خود را تمام کرد، فرمود: بارخدایا، ابوجهل بن هشام، و عتبة بن ربیعه،

صفحۀ PDF منبع ۴۵۳

و بشیبة بن ربیعه، و ولید بن عتبه، و امیة بن خلف، و عقبة معیط را به تو واگذار کردم؛ آن‌ها به من اهانت می‌کنند.»۱

۷. وقتی رسول خدا از قوم خود در مکه مأیوس شد به طائف رفت و از آن‌ها درخواست کمک کرد و بزرگان ثقیف را به اسلام دعوت کرد؛ اما آنچه از آن‌ها دید کمتر از آنچه از بزرگان قریش دیده بود نبود. آن‌ها نیز ایشان را به سخره گرفتند، و دیوانه‌ها و بردگانشان را وادار کردند به آن حضرت ناسزا بگویند و به ایشان سنگ بزنند؛ تا آنجا که خون از بدن مبارکش جاری شد، و یکه و تنها به دیواری پناه برد درحالی‌که از غربت و تنهایی خود، و آزار و اذیت‌هایی که می‌دید به پروردگارش پناه برده و می‌فرمود: «خداوندا! شِکوه و شکایت و گلایۀ خود را به‌سوی تو آوردم، از ضعف و ناتوانی‌ام و از کمیِ تدبیر و چاره‌اندیشی‌ام، و ذلّت و خواری‌ام در نزد مردمان، ای مهربان‌ترین مهربانان. خداوندا، تویی پروردگار مستضعفان، و تویی پروردگار من. مرا به که وامی‌گذاری؟! به بیگانه تا به من روی ترش کند و ابرو درهم کشد؟! یا به دشمنی که کار مرا به او سپرده‌ای؟! اگر این رفتارت با من از روی غضب بر من نباشد باکی ندارم؛ اما عافیت تو برای من وسیع‌تر است. به نور وجه تو پناه می‌برم که تاریکی‌ها به آن روشن شد، و کار دنیا و آخرت به آن صلاح پذیرفت. مباد که غضب تو بر من نازل شود، یا خشم تو در آستان من داخل گردد. عتاب من از آنِ توست تا آنکه راضی گردی؛ و هیچ نیرو و و توانی نیست مگر به‌واسطۀ تو.»۲

«وقتی ابوطالب وفات کرد و سختی‌ها و آزار و اذیت‌ها بر پیامبر شدت گرفت، به‌سوی طائف رهسپار شد به این امید که بزرگانش پناهش دهند. بزرگان طائف در آن زمان عبد یا لیل، مسعود، حبیب، و بنو عمر بن عمیر ثقفی بودند. آن‌ها او را نپذیرفتند، و دیوانه‌هایشان را فرستادند تا به حضرت سنگ بزنند، و از

صفحۀ PDF منبع ۴۵۴

پاهای حضرتش خون جاری شد. از آن‌ها گریخت و در سایۀ دیواری ایستاد و فرمود: «بارخدایا، شکوه و گلایۀ خودم را به تو آوردم از ضعف و ناتوانی‌ام، و از کمیِ تدبیر و یارانم، و ذلّت و خواری‌ام در نزد مردمان، ای مهربان‌ترین مهربانان.»

«عتبه و شیبه» فرزندان «ربیعه» سینی انگوری را توسط غلامشان عداس ـکه نصرانی بودـ نزد پیامبر فرستادند. ایشان دستش را که دراز کرد تا انگور بردارد فرمود: بسم‌الله. عداس گفت: مردم این شهر چنین نمی‌گویند. پیامبر فرمودند: تو اهل کجا هستی؟ گفت: سرزمین نینوا. پیامبر فرمود: از شهر آن مرد صالح یونس بن متی؟ عداس گفت: او را از کجا می‌شناسی؟ پیامبر فرمود: من فرستادۀ خدا هستم و خداوند دربارۀ یونس به من خبر داده است. عداس به سجده افتاد، و شروع به بوسه‌زدن بر پاهای خونین پیامبر کرد. عتبه به برادرش گفت: او غلام تو را هم از راه به‌در کرد. وقتی عداس نزد مولای خود برگشت گفت: به خدا قسم او پیامبری راست‌گوست. آن‌ها گفتند: نه او مردی فریب‌کار است، و مواظب باش تو را از نصرانی‌بودنت جدا نکند.»۱

۸. بعد از تمامی این دشمنی‌ها و آزار و اذیتی که رسول خدا از قریش متحمل شد دعوت خود را در موسم‌های حج و اجتماعات مردمی به قبیله‌های عرب عرضه می‌داشت. همچنین خود حضرت به منزل برخی قبیله‌های عرب می‌رفت و آن‌ها را به خداوند سبحان دعوت می‌کرد. قریش نیز آن حضرت را به حال خودش رها نمی‌کرد؛ مثلاً ابوجهل برخی جاها پشت حضرت می‌ایستاد و با تمسخر میان حرف رسول خدا می‌پرید و از شنوندگان می‌خواست دعوتش را قبول نکنند.

رسول خدا نیز با تمامی درد و رنج‌هایی که از دور و نزدیکان متحمل می‌شد از اصل خودش کوتاه نمی‌آمد (و هرگز چنین نشد) یا نرمشی نشان نمی‌داد یا ضعفی از خود بروز

صفحۀ PDF منبع ۴۵۵

نمی‌داد و در تحقق ارادۀ پروردگارش و گسترش رسالتش هیچ سستی نمی‌ورزید. به همین جهت وقتی برخی قبایل عرب پذیرفتن دعوت ایشان را مشروط به انتقال حکومت به آن‌ها بعد از رسول خدا می‌کردند ایشان با هیچ‌کسی در برابر حقی که خداوند خواستارش بود مسامحه نمی‌کرد و خواستۀ آن‌ها را این‌گونه رد می‌کرد: «این امر به دست خداست و خدا هرجا بخواهد آن را قرار می‌دهد.»۱

از طرفی انصارش یا زیر شکنجه بودند، یا زندانی بودند، یا ترسان در مکه پنهان شده بودند، یا از شهر بیرون رفته و به سرزمین‌های اطراف فرار کرده بودند، یا به حبشه یا مناطق دیگر مهاجرت کرده بودند ... تا اینکه خداوند اراده فرمود با ایمان‌آوردن و بیعت برخی از مسلمانان ـیعنی انصارـ در عقبه برای فرستاده‌اش گشایش حاصل کند؛ انصاری که در جهت رساندن دعوت رسول خدا به قوم خودشان در شهر «یثرب» تلاش کرده بودند و سپس به‌مرور تعدادشان زیاد شده بود و برای هجرت نخستین مسلمانان از مکه به مدینه زمینه‌سازی کرده بودند؛ تا کار به آنجا رسید که رسول خدا از مکه خارج شد و به شهر یثرب هجرت فرمود، پس از آنکه خداوند سبحان حضرتش را از آخرین تلاش برای ترور که بزرگان قریش ترتیب داده بودند رهانید. آن‌ها برای قتل پیامبر نقشه‌های متفاوتی پیشنهاد دادند تا آنکه در نهایت ابوجهلِ گناهکار به آن‌ها چنین مشورت داد و گفت: «به نظر من از هر قبیله یک جوانِ سرِ حال و قبراق حاضر شود و به هرکدام شمشیری بدهیم، سپس آن‌ها قصد او کنند و هرکدام ضربه‌ای به او بزنند تا کشته شود و ما از شرّ او راحت شویم. اگر آن‌ها چنین کنند خون او میان قبایل پخش می‌شود، و فرزندان عبد مناف نمی‌توانند به‌جهت خون‌خواهی با همۀ قبایل به جنگ برخیزند، و در نهایت به حکم عقل خون‌بها طلب می‌کنند، و ما نیز خون‌بهایش را می‌دهیم.»۲ و آن‌ها نقشۀ وی را پذیرفتند.

خداوند سبحان فرستاده‌اش را از نقشۀ قریش مطلع ساخت. ایشان فی‌الفور تصمیم

صفحۀ PDF منبع ۴۵۶

گرفت مکه را ترک کند، و وصی و پسرعمویش علی پذیرفت در بستر رسول خدا بخوابد و دشمنانش را فریب بدهد. رسول خدا به‌تنهایی از مکه خارج شد درحالی‌که همه‌چیز را از جمله عزیزترین کس خود یعنی تنها دخترش فاطمه میوۀ دلش را به‌جا گذاشته بود.

روایت زیر به‌روشنی آخرین تلاش قریش برای کشتن رسول خدا در مکه را نشان می‌دهد؛ و شیخ طوسی آن را با سند خود از هند بن ابی‌هاله و عمار بن یاسر و ابورافع نقل کرده است؛ آن‌ها گفته‌اند:

«خداوند عزوجل از پیامبرش به‌وسیلۀ عمویش ابوطالب حمایت می‌کرد، و در طول حیات ابوطالب آزار چندانی از طرف قومش به پیامبر نرسید. وقتی ابوطالب درگذشت قریش به هدفی که دربارۀ رسول خدا در سر داشتند رسیدند. آنان آزار و اذیت‌های بسیاری به او می‌رساندند تا آنجا که رسول خدا به‌شدت احساس تنهایی کرد و فرمود: «ای عمو، چه زود جای تو و خویشاوندی تو را خالی یافته‌ایم. ای عموی من، خدا جزای خیر به تو بدهد.» خدیجه نیز یک ماه پس از ابوطالب درگذشت. پس دو غم و اندوه، رسول خدا را فراگرفت، چنان‌که اثر این غم‌ها در او آشکار بود.

هند گفت: سپس بزرگان و سردمداران قریش در دارالنّدوه جمع شدند تا به رایزنی بپردازند و برای رسول خدا توطئه‌ای بچینند، و این را میان خود مخفی نگه داشتند. برخی از آنان گفتند: «برای او قلعه‌ای می‌سازیم و او را در برجی زندانی می‌کنیم و دیگر کسی از گروندگان به دین او نخواهد توانست به او دسترسی یابد. او همچنان زندانی می‌ماند تا اینکه طعم مرگ را بچشد.» صاحبان این پیشنهاد عاص بن وائل، و امیّه و ابیّ فرزندان خَلَف بودند.

یکی از آنان گفت: «نه، این پیشنهاد درستی نیست. اگر این کار را انجام دهید دوستانِ صمیمی و هم‌پیمانان او به خشم خواهند آمد. سپس مراسم گردهم‌آمدن قبایل و ماه‌های حرام در حالی فراخواهد رسید که امنیت از دیار شما سلب خواهد

صفحۀ PDF منبع ۴۵۷

شد. پس تصمیم دیگری بگیرید.»

عتبه و شیبه به‌همراه ابوسفیان گفتند: «ما پیشنهاد می‌کنیم محمد را بر شتری چموش سوار کنیم و درحالی‌که او را از شانه و دست‌ها به غُل و زنجیر بسته‌ایم آن شتر را با نوک نیزه‌ها هِی کنیم تا او را در میان زمین‌های شنی بکشاند و تکّه‌تکّه کند.»

یکی دیگر از صاحب‌نظرانشان گفت: «این نظر نیز کارساز نیست، زیرا ممکن است شتر، او را به برخی از قبایل بادیه‌نشین دورافتاده برساند. پس با افسونگری و بیان و زبان چرب خویش بر دل آنان چیره می‌شود، و آن قوم به دین او می‌گرایند، و قبایل یکی پس از دیگری به او می‌پیوندند و آن‌گاه با سپاهیان و گروه‌های جنگجو به‌سوی شما خواهد آمد، و سپس به هلاکت می‌رسید؛ همان‌طور که قبیلۀ ایاد و کسانی‌که قبل از شما بودند به هلاکت رسیدند. پس تصمیم دیگری بگیرید.»

ابوجهل به او گفت: «من پیشنهاد درستی برای شما دارم؛ اینکه به قبایل ده‌گانه‌تان روی آورید و از هر قبیله یک مرد دلاور انتخاب کنید. سپس به هرکدام شمشیری بدهید و این جوانان را آماده کنید و هنگامی‌که شب تاریک شد و به نیمه رسید، آن‌ها به «ابن ابی‌کبشه» [یعنی رسول خدا] به‌طور ناگهانی حمله کنند، و به این ترتیب خونش در تمامی قبایل قریش پخش خواهد شد، و بنی‌هاشم و بنی‌مطلّب نخواهد توانست با همۀ قبایل قریش برای تلافی قتل صاحبشان به مقابله بپردازند و مجبور خواهند شد از ما دیه بخواهند و ما دو دیه به آنان خواهیم داد.» رئیس آنان گفت: « درست گفتی ای ابوحکم!»

سپس نزد آنان آمد و گفت: «این نظر درست است و هیچ نظر دیگری ندهید و دهان‌هایتان را ببندید تا اینکه امر شما استوار گردد.»

سپس آن قوم تک‌تک بیرون آمدند؛ اما جبرئیل توطئۀ آنان را به‌وسیلۀ وحی فاش ساخت و این آیه را برای رسول خدا قرائت کرد: وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ

صفحۀ PDF منبع ۴۵۸

کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللهُ وَ اللهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ (و [یاد کن] هنگامی را که آنان که کافر بودند دربارۀ تو نیرنگ می‌کردند تا تو را به بند کشند یا بکُشند یا [از مکه] بیرون کنند؛ و نیرنگ می‌زدند، و خدا تدبیر می‌کرد؛ و خدا بهترین تدبیرکنندگان است).

هنگامی‌که جبرئیل وحی و دستور خدا را مبنی بر هجرت به وی رساند رسول خدا علی را فراخواند و به او فرمود: «ای علی، روح‌الأمین اندکی قبل این آیه را بر من نازل کرد و به من خبر داد قریش تصمیم گرفته‌اند علیه من توطئه بچینند و مرا بکُشند. از جانب پروردگار عزوجلم به من وحی شد که دیار این قوم را ترک کنم و در تاریکی شب به‌طرف غار ثور راه بیفتم، و به من دستور داد از تو بخواهم در بسترم بخوابی تا آنان رد مرا گم کنند. حال چه می‌گویی و چه می‌کنی؟» علی فرمود: «آیا با خوابیدن من در آنجا شما در امان خواهی بود، ای پیامبر خدا؟» فرمود: «بله.» پس علی تبسّمی کرد و به نشانۀ تشکر از خدا سجده‌کنان بر زمین افتاد؛ زیرا رسول خدا خبر سلامتی خود را به او داده بود. علی نخستین کسی بود که به نشانۀ شکر برای خدا سجده کرد، و نخستین کسی بود که پس از رسول خدا صورتش را بر زمین نهاد. چون علی سربرداشت به حضرت عرض کرد: «به‌سوی آنچه فرمان داده شدی برو که چشم و گوش و تمام وجودم فدای تو باد، و مرا به آنچه می‌خواهی فرمان بده تا در آن چنان باشم که شادی و خواستۀ شما باشد؛ و توفیق من جز به یاری خدا نیست.» حضرت فرمود: «آیا چیزی رویت بیندازم که تو را شبیه من کند؟» علی عرض کرد:«آری.» حضرت فرمود: «پس بر بستر من بخواب و بُرد حضرمی‌ام را به خود بپیچ. ای علی، به تو خبر می‌دهم همانا خدای والا دوستانش را به‌اندازۀ ایمان و جایگاهشان در دین آزمایش می‌کند؛ و دشوارترین امتحان در میان مردم از آنِ پیامبران است، و سپس اوصیای آن‌ها، و سپس مرتبه‌ای پس از مرتبۀ دیگر؛ و اکنون ـای پسرعموـ خداوند تو را امتحان می‌کند، و مرا نیز دربارۀ تو امتحان می‌کند، به‌مانند آنچه

صفحۀ PDF منبع ۴۵۹

دوستش ابراهیم و قربانی‌اش اسماعیل را امتحان کرد. پس بسیار شکیبایی کن که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.» سپس او را به سینه‌اش چسباند و از شوق او گریست؛ و علی نیز از جدایی رسول خدا گریست.

آن‌گاه رسول خدا ابوبکر بن ابوقحافه و هند بن ابوهاله را به‌دنبال خود خواند و به آنان فرمان داد تا در راه غار به انتظار ایشان بنشینند. رسول خدا اندکی با علی ماند تا به او سفارشاتی کند و در آن کار به شکیبایی فرمان دهد، تا اینکه نماز مغرب و عشا را خواندند، و سپس رسول خدا در آغاز تاریکی بیرون آمد در حالی که قریشیان گرد خانه‌اش می‌گشتند و به انتظار نیمه‌شب و خوابیدن چشم‌ها بودند. آن حضرت در حالی که این آیه را می‌خواند بیرون آمد: وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ (و از پیش رویشان حایلی و از پشتِ‌سرشان حایلی قرار دادیم، و دیدگانشان را پوشاندیم، پس آنان نمی‌بینند) و مشتی خاک برداشت و بر سر آنان پاشید، و آن گروه چیزی نفهمیدند تا حضرت از آنان گذشت و رفت تا به هند و ابوبکر رسید و آن دو با ایشان برخاستند تا به آن غار رسیدند.

سپس هند به فرمان رسول خدا به مکه بازگشت و رسول خدا با ابوبکر به غار رفت. چون شب پرده انداخت و همه جا آرام شد آن جماعت به علی رو کردند و شروع به پرتاب سنگ و چوب کردند در حالی که تردید نداشتند او خودِ رسول خدا است تا وقتی که سپیده زد و بیمناک شدند صبح رسوایشان کند به علی حمله بردند. خانه‌های آن روز مکه باز بودند و در نداشتند. وقتی علی آنان را دید که شمشیر کشیده‌اند و به‌سویش می‌آیند پیشاپیششان خالد بن ولید و مغیره را دید؛ پس برخاست و به او حمله کرد و به دستش زد. خالد همچون اسبی که دو دست خود را بالا برده و کنار پاهایش می‌نهد به هوا برخاست و چونان شتر جوان ضجّه و ناله‌ای سر داد و کنار کشید. آن‌گاه به بقیۀ گروه که پشتِ‌سر او در آستانۀ خانه بودند با شمشیر خالد تاخت و آنان از جلوی او شتابان به پشت خانه گریختند ـچنان‌که

صفحۀ PDF منبع ۴۶۰

گوسفندان رم می‌کنندـ تا او را ببینند؛ و ناگاه علی را دیدند و گفتند: تو علی هستی؟حضرت فرمود: «من علی‌ام.» آنان گفتند:ما آهنگ تو را نداشتیم؛ رفیقت کجاست؟ او فرمود:«من از او خبر ندارم.» در حالی که خبر داشت خداوند متعال او را نجات داده است؛ چون به او خبر داده بود به‌سوی غار می‌رود و در آنجا پنهان می‌شود. پس قریش پیش‌قراولانی را به دنبالش فرستاد و آنان پستی‌ها و بلندی‌ها را جستند، و علی فرصت یافت تا شبِ بعد به همراه هند بن ابوهاله در غار به خدمت رسول خدا برسد. رسول خدا به هند دستور داد تا برای او و همراهش دو شتر بخرد. ابوبکر گفت:ای پیامبر خدا من دو ماده شتر رهوار فراهم کرده‌ام که با آن‌ها به‌سوی یثرب برویم. حضرت فرمود:«من باید قیمت هر دو را بدهم وگرنه با آن‌ها نمی‌روم.» او عرض کرد: اختیار با خودتان است. آن‌گاه حضرت به علی فرمود تا قیمت را به او بپردازد. سپس علی را به نگهداری آنچه بر عهده گرفته و بازگرداندن امانت‌هایش سفارش فرمود.

قریش در دورۀ جاهلیت، محمد را امین می‌خواند و اموال و کالاهایش را نزد او به امانت می‌گذاشت؛ و نیز هر عربی که در موسم حج به مکه می‌آمد؛ و هنگامی که امر نبوت و رسالت بر آن حضرت نازل شد نیز وضعیت بر همین منوال بود.

پس حضرت به علی فرمود هر صبح و شام در میدان بایستد و فریاد بزند: هان هرکسی را که نزد محمد امانتی بوده است بیاید و بازستاند؛ و پیامبر فرمود:«ای علی از اکنون تا هنگامی که به نزد من می‌آیی آنان به تو زیانی نخواهند رساند. پس امانت‌ها را آشکارا در جلوی دیدگان مردمان ادا کن؛ و من فاطمه دخترم را به تو، و هر دوی شما را به خدا می‌سپارم.» و آن‌گاه فرمان داد برای خودش و فاطمه‌ها و برای هرکسی از بنی‌هاشم که تصمیم دارد هجرت کند ماده‌شترهایی

صفحۀ PDF منبع ۴۶۱

بخرد.»۱

باید توجه داشت تلاش‌های قریش برای ترور رسول خدا با هجرت پیامبر پایان نیافت، و حتی بعد از هجرت ایشان به مدینه نیز ادامه داشت. در همان سال ششم هجرت، ابوسفیان به عده‌ای از قریش گفت: محمد در بازارها راه می‌رود. کسی نیست که او را ترور کند؟ یک اعرابی گفت: من مردانی یافته‌ام که بسیار شجاع و درنده‌خو هستند و به‌سرعت عمل می‌کنند. اگر ما را مجهز کنی می‌رویم و او را ترور می‌کنیم. من خنجری به تیزی نوک عقاب دارم. آن را می‌پوشانم و در کاروانی می‌روم و چون راه را بلد هستم به‌سرعت می‌روم. ابوسفیان گفت: تو یار ما هستی.

او را تجهیز کرد، و شتر و زاد و توشۀ راه به او داد. آن مرد به‌قصد ترور پیامبر با خنجر مسموش وارد مدینه شد. اما خواست و ارادۀ خدا مانع از آن شد، و رسول خدا نقشۀ او را در مسجد بنی عبدالاشهل برملا کرد و مسلمانان خواستند او را بکشند که رسول خدا به او امان داد و مانع شد، تا اینکه او اقرار کرد از طرف ابوسفیان به‌قصد ترور پیامبر آمده است.۲

۹. به‌علاوه قریشی که از هیچ تلاشی برای آزار و اذیت رسول خدا و پیروانش فروگذاری نکرده بود، همین که مسلمانان از مکه هجرت و دیار خود را ترک کردند سرکشان قریش اموال و خانه‌های آن‌ها را مصادره کردند؛ به‌عنوان مثال وقتی فرزندان «جحش بن رئاب» از خانه‌شان خارج شدند ابوسفیان خانۀ آن‌ها را از عمر بن علقمه خرید. وقتی بنی‌جحش از کار ابوسفیان باخبر شدند عبدالله بن جحش ماجرا را به رسول خدا اطلاع داد، و ایشان پاسخ داد: «ای عبدالله، آیا راضی نمی‌شوی خدا بهتر از آن را در بهشت به تو بدهد؟!»۳ و وقتی صهیب می‌خواست از مکه خارج شود مانعش شدند تا اینکه اموالش را از او گرفتند و به وی گفتند: «تو

صفحۀ PDF منبع ۴۶۲

فقیر و نادار پیش ما آمدی و نزد ما اموالت بسیار شد، و به اینجا رسیدی که هستی. حال می‌خواهی خودت و اموالت را خارج کنی؟ به خدا چنین نمی‌شود.» صهیب به آن‌ها گفت: «اگر اموالم را به شما بدهم می‌گذارید بروم؟» گفتند: «بله.» پس مجبور شد تمام اموالش را برای آنان بگذارد.۱

این‌ها خلاصۀ برخی از اتفاقاتی بود که رسول خدا قبل هجرت با آن‌ها مواجه شد. هرکس می‌خواهد دربارۀ آزار و اذیت‌ها و کارهای ناپسندی که رسول خدا و یارانش از قومش دیدند بیشتر بداند می‌تواند به کتاب‌های سیره که تاریخ‌نگاران نوشته‌اند مراجعه کند؛ و قرآن کریم در بسیاری از آیات خود برخی از کارها و اتهامات آن‌ها را حکایت کرده است.

من واقعاً از این تشکیک‌کنندگانِ واژگون‌شده تعجب می‌کنم که می‌خواهند مسائل را به‌طور کامل وارونه ببینند، و سنگ‌دلی و خشونت را در ساحت رسول خدا به تصویر بکشند (کسی که حتی از شخصی که می‌خواست ترورش کند گذشت کرده بود، چون او فریب خورده بود)، درحالی‌که قریش را (به‌رغم تمام کارهایی که قبل و بعد از بعثت در حق رسول خدا انجام دادند) بری از چنین صفتی جلوه می‌دهند، و طبق تعریف این واژگون‌شده‌ها قریش با ادب و متانت با آن حضرت سخن می‌گفت!

این نمونه‌ای دیگر از ادب قریش و گفت‌وگوی متمدنانه‌شان با رسول خداست:

«طارق محاربی نقل کرده است، گفت: رسول خدا را در بازار «ذوالمجاز» دیدم درحالی‌که عبای قرمزی داشت و می‌گفت: ای مردم بگویید لااله الا الله تا رستگار شوید. ابولهب هم پشتِ‌سر حضرت می‌رفت و به او سنگ می‌زد، و پاها و پاشنه‌های پای او را خون‌آلود کرده بود و می‌گفت: مردم به حرفش گوش ندهید، او دروغ می‌گوید.»۲

صفحۀ PDF منبع ۴۶۳

شبهۀ ۶۳ : رسول خدا پیروانش را به جنگ فرمان میداد

برخی از تشکیک‌کنندگان ـکه عده‌ای از آن‌ها مسیحی هستندـ می‌گویند اینکه رسول خدا به پیروانش دستور جنگ می‌داد نشان می‌دهد او مردی بوده که خشونت و کشتار را در دعوتش به کار می‌گرفت؛ و این روشن می‌کند رسالت و دعوت او الهی نبوده است!

پاسخ:

۱- لازم است بدانیم رسول خدا از همان ابتدا به پیروانش فرمان جنگ نداد؛ پس از گذشت مدت‌زمان زیادی از دعوتش ـو به‌طور مشخص بعد از هجرت خودش و یارانش به مدینهـ به آنان چنین اجازه‌ای داد؛ و قطعاً محققِ منصف تفاوت این دو را به‌خوبی درک می‌کند. به‌طور خلاصه: معنی «صدور دستور جنگ» از همان ابتدا و بدون هیچ مقدمات و اسبابی به این معناست که رسول خدا جهاد هجومی را راهی برای گسترش دعوت و رسالتش انتخاب کرده است؛ اما «صدور اجازۀ جنگ» در ذهن چنین متبادر می‌کند اسباب و علل وادارکننده‌ای بوده است که رسول خدا را وادار کرده است به پیروان و مؤمنان به خودش اجازۀ پیکار بدهد و در این صورت این پیکار، جنگی دفاعی خواهد بود و واقعیت هم به همین صورت بوده است.

قرآن کریم و سیرۀ رسول خدا ـبه‌درستیـ تأیید می‌کنند آن حضرت مدت‌زمانی بعد از دعوتش و بعد از اینکه خودش و پیروانش انواع ظلم‌ها و آزار و اذیت‌ها شامل قتل و شکنجه و ظلم و ستم و تبعید را از قریش دیده بودند ـو به برخی از آن‌ها پیش‌تر اشاره شدـ به پیروانش اجازۀ جنگ داد؛ بنابراین در چنین شرایطی بود که خداوند سبحان به فرستاده‌اش اجازه داد تا آن حضرت و مؤمنان به او با سرسختی و صلابت با کسانی که با آنان جنگیده بودند و به آن‌ها ستم کرده بودند بجنگند.

حق‌تعالی می‌فرماید: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ

صفحۀ PDF منبع ۴۶۴

اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِیزٌ ۱ (به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است؛ چراکه مورد ظلم قرار گرفته‌اند؛ و البته خدا برای یاری آنان سخت تواناست. * همان کسانی که به‌ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند؛ [آن‌ها گناهی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند «پروردگار ما خداست»؛ و اگر خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نمی‌کرد قطعاً صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدی که نام خدا در آن‌ها بسیار برده می‌شود سخت ویران می‌شد؛ و قطعاً خدا به کسی که او را یاری می‌کند یاری می‌دهد؛ چراکه خدا سخت نیرومندِ شکست‌ناپذیر است).

روشن است این دو آِیه اشاره می‌کنند به اینکه فقط به کسانی اجازۀ جنگ داده شده که با آن‌ها جنگ شده، و به آن‌ها ظلم شده، و ناعادلانه از وطن خود اخراج شده‌اند. به همین دلیل امام صادق بعد از توصیف شرایط ایمان می‌فرماید: «... و فقط به مؤمنانی اجازه داده شده که دارای شرایط ایمان باشند؛ همان شرایطی که ما پیش‌تر توصیفش کردیم؛ و این به آن دلیل است که کسی اجازۀ جهاد ندارد مگر اینکه مظلوم واقع شده باشد، و کسی مظلوم واقع نمی‌شود مگر اینکه مؤمن بوده باشد، و کسی مؤمن نیست مگر اینکه دارای شرایط ایمانی بوده باشد که خداوند عزوجل برای مؤمنان و مجاهدان شرط کرده است. پس هرگاه شرایط خداوند عزوجل در کسی کامل شد او مؤمن است، و چون مؤمن شد مظلوم خواهد بود، و چون مظلوم شود اجازۀ جهاد پیدا خواهد کرد؛ به‌دلیل این فرمایش خداوند عزوجل: به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، اجازۀ جهاد داده شده است؛ زیرا مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند، و به‌یقین خدا برای یاری آن‌ها تواناست... .»۲

ابن‌هشام در سیرۀ خود گفته است:

«محمد بن اسحاق مُطلبی گفته است: پیامبر اکرم قبل از بیعت عقبه به

صفحۀ PDF منبع ۴۶۵

هیچ‌کسی اجازۀ جنگ و خون‌ریزی نمی‌داد؛ بلکه فقط به دعا به درگاه خدا و صبر بر اذیت‌ها و گذشتن از جاهل دستور می‌داد؛ اما قریش، مهاجرین [از قومش] را که او را پیروی می‌کردند تحت فشار شکنجه قرار می‌داد تا از دین خود بازگردند، و آن‌ها را از وطن خود تبعید می‌کردند. پس آن‌ها یا شیفتۀ دین خود بودند، یا توسط آن‌ها تحت شکنجه قرار داشتند، یا در حال فرار از آن‌ها بودند، برخی به سرزمین حبشه و برخی نیز به مدینه، و هرجای دیگری. وقتی قریش در برابر خدا سرکشی کردند و خوبی را با بدی پاسخ دادند و پیامبرش را تکذیب کردند، و بندگان خدا و کسانی را که خدا را یگانه داشته بودند و پیامبرش را تصدیق کرده بودند و به دینش تمسک جسته بودند تحت شکنجه قرار دادند و تبعیدشان کردند، خداوند به رسولش اجازۀ جنگ و ریختن خون و پیکار با کسانی را صادر کرد که به آنان ستم کرده بودند. نخستین آیه‌ای که دربارۀ اجازۀ جنگ با ستمگران نازل شد این آیه بود که از طریق عروة بن زبیر و دیگر علما به من رسیده است، حق‌تعالی می‌فرماید: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِیزٌ (به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است؛ چراکه مورد ظلم قرار گرفته‌اند؛ و البته خدا برای یاری آنان سخت تواناست. * همان کسانی که به‌ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند؛ [آن‌ها گناهی نداشتند] جز اینکه می‌گفتند «پروردگار ما خداست»؛ و اگر خدا بعضی از مردم را با بعضی دیگر دفع نمی‌کرد قطعاً صومعه‌ها و کلیساها و کنیسه‌ها و مساجدی که نام خدا در آن‌ها بسیار برده می‌شود سخت ویران می‌شد؛ و قطعاً خدا به کسی که او را یاری می‌کند یاری می‌دهد؛ چرا که خدا سخت نیرومندِ

صفحۀ PDF منبع ۴۶۶

شکست‌ناپذیر است)... .»۱

توضیح: «بیعت عقبه» در آخرین سالی که رسول خدا در مکه حضور داشت ـ یعنی در سال سیزدهم بعثتـ منعقد شد. در این پیمان مجموعه‌ای از بزرگان اوس و خزرج با رسول خدا که در مکه بود برای ایمان‌آوردن به پیامبر و یاری مؤمنین به او پیمان بستند. پس از آن رسول خدا به پیروان دردکشیدۀ خود اجازه داد از مکه به «یثرب» مهاجرت کنند، و بعد از آن هم خودش ـبعد از اجازۀ خداوندـ از مکه خارج شد.

۲- بنابراین اینکه خداوند به فرستاده‌اش اجازۀ جنگ با دشمنانش را داد یعنی جنگی که رسول خدا و پیروانش درگیرش شدند جنگ دفاعی بود؛ حال یا دفاع از جان، یا دفاع برای برگرداندن حقوقشان که توسط متجاوزین غصب شده بود، یا برای پاسخ به دسیسه‌های دشمن و ناکام‌کردن طرح‌ها و نقشه‌های آن‌ها که تصمیم داشتند اسلام را از بین ببرند؛ و این نکته در شبهۀ بعد (کثرت جنگ‌ها) توضیح داده خواهد شد.

تردیدی نیست که دفاع از جان یک اصل انسانی و مشروع و معمول در تمامی شرایط است، هم در سطح قوانین داخلی کشورها، و هم در سطح قوانین بین‌المللی. مادۀ ۵۱ منشور ملل متحد به‌صراحت می‌گوید دفاع از جان حقی طبیعی و مشروع در وضعیت تهاجم مسلحانه از طرف دیگران است؛۲ و به‌رغم بحث‌های حقوقی دربارۀ میزان اعتبار مادۀ ۵۱ این منشور برای شامل‌شدن حالت دفاعی جنگی یا دفاع پیشگیرانه۳ این بحث‌ها و جدل‌ها ـبه هر شکل که بوده باشندـ صرفاً بحث‌های نظری هستند نه چیز دیگر؛ چراکه کشورها

صفحۀ PDF منبع ۴۶۷

عملاً وقتی ببینند دشمنشان برای جنگ آماده می‌شود این وضعیت را جنگی که شروع شده است برمی‌شمرند و حتی قبل از تجهیز و آماده‌شدن دشمن برای جنگ نیز به همین صورت عمل می‌کنند؛ همان‌طور که در سال ۲۰۰۳ در جنگ عراق نیروهای متفقین به رهبری آمریکا عمل کردند، یا کاری که اسرائیل دهۀ هشتاد قرن گذشته انجام داد و به‌محض احساس خطر به رآکتورهای هسته‌ای عراق حمله کرد.

حال که جهان متمدن در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست‌ویکم کشورها را از حق دفاع از خود ـچه هنگام جنگ و چه به‌صورت پیشگیرانه (و حتی جنگ‌های پیشگیرانۀ ادعایی و ساختگی)ـ مشروع می‌داند، چرا تشکیک‌کنندگان، رسول خدا و پیروانش را که در قرن هفتم میلادی زندگی می‌کردند از این حق خود در دفاع عملی و پیشگیرانه منع می‌کنند؟ با توجه به اینکه واقعاً و عملاً به آن‌ها تجاوز می‌شد و این یک توهم یا خیال نبوده است. جنگ‌هایی که رسول خدا درگیرشان شد همه یا به‌دلیل دفاع در برابر هجوم دشمن بود که عملاً صورت پذیرفته بود، یا برای دفع خطر دشمنی بود که برای جنگ با مسلمانان و حمله به پایتختشان ـیعنی شهر یثربـ مجهز و آماده می‌شد؛ و این نکته‌ای است که به‌روشنی در پاسخ به شبهۀ بعد خواهیم دید.

۳- در خصوص مسیحیانی که این اشکال را مطرح می‌کنند، می‌گویم:

متون کتاب مقدس جنگ برخی از انبیا با دشمنانشان را تأیید می‌کند. پس اگر جنگ رسول خدا با دشمنانش به صحت رسالت و بعثتش از طف خداوند خدشه‌ای وارد می‌کند آیا آن‌ها قبول می‌کنند ـبه‌عنوان مثالـ موسی و یوشع و داوود و سلیمان پیامبر نبوده و از طرف خدا مبعوث نشده‌اند، چون به امر خدا با دشمنان خدا جنیگده‌اند؟!

برخی از متونی که به این نکته تصریح دارند:

( ۳۴ و یوشع با تمامی اسرائیل از لاخیش به عَجْلون گذشتند و به مقابلش اردو زده، با آن جنگ کردند. ۳۵ و در همان روز آن را گرفته، به دم شمشیر زدند و همۀ کسانی را که در آن بودند در آن روز هلاک کردند، چنان‌که با لاخیش کرده بود. ۳۶ سپس یوشع با تمامی

صفحۀ PDF منبع ۴۶۸

اسرائیل از عَجْلون به حَبْرُون برآمده، با آن جنگ کردند. ۳۷ و آن را گرفته، آن را با ملکش و همۀ شهرهایش و همۀ کسانی که در آن بودند به دم ششیر زدند، و موافق هر آنچه با عَجْلون کرده بود کسی را باقی نگذاشت؛ بلکه آن را با همۀ کسانی که در آن بودند هلاک ساخت. ۳۸ سپس یوشع با تمامی اسرائیل به دَبیرْ برگشت و با آن جنگ کرد. ۳۹ و آن را با ملکش و همۀ شهرهایش گرفت و ایشان را به دم شمشیر زدند، و همۀ کسانی را که در آن بودند، هلاک ساختند، و او کسی را باقی نگذاشت؛ و به همان صورتی که با حبرون رفتار نموده بود، با دَبیرْ و ملکش نیز رفتار کرد؛ چنان‌که با لِبْنَه و ملکش نیز رفتار کرده بود. ۴۰ پس یوشع تمامی آن زمین یعنی کوهستان و جنوب و هامون و وادی‌ها و جمیع ملوک آن‌ها را زده، کسی را باقی نگذاشت و هر ذی‌نفس را هلاک کرده، چنان‌که یهُوَه، خدای اسرائیل، امر فرموده بود. ۴۱ و یوشع ایشان را از قادش بَرْنیع تا غَزّه و تمامی زمین جوشَن را تا جَبَعُون زد. ۴۲ و یوشع جمیع این ملوک و زمین ایشان را در یک وقت گرفت؛ زیرا یهُوَه، خدای اسرائیل، برای اسرائیل جنگ می‌کرد. ۴۳ و یوشع با تمامی اسرائیل به اردو در جِلْجال مراجعت کردند).۱

به‌علاوه جنگ‌های رسول خدا ـهمان‌طور که گفتیم و در ادامه با جزئیات بیشتری خواهد آمدـ همه دفاعی بوده‌اند؛ و حال که این‌گونه بوده است بنابراین باید توجه داشت علمای یهود و مسیح همه جهاد و مقاومت و دفاع از وطن را ارزشی ثابت‌شده و اصولی می‌دانند.

پاپ شنودۀ سوم گفته است:

«... از جمله ارزش‌های ثابت‌شده و اساسی که برای تمام انسان‌ها لازم است عشق به وطن و دفاع از آن، و ـاگر لازم باشدـ نثار خون خود به‌خاطر آن است.»۲

صفحۀ PDF منبع ۴۶۹

شبهۀ ۶۴ : زیادبودن جنگها و سَریههای رسول خدا و حوادث آنها

کسی که برای مطالعۀ سیره و تاریخ رسول خدا به کتاب‌های تاریخی مراجعه کند مشاهده می‌کند (طبق اصطلاحات تاریخ‌نویسان و شرح‌حال‌نویسان) در این کتاب‌ها ده‌ها غزوه (جنگ) برای رسول خدا در دوران خودش به ثبت رسیده است و زیادبودن این جنگ‌ها ـبه نظر تشکیک‌کنندگانـ به این معناست که ـاز یک سوـ رسول خدا می‌خواسته اسلام را با خشونت و زور شمشیر به دیگران تحمیل کند، و ایمان‌آوردن به وی از سر اجبار بوده است؛ و از سوی دیگر در بیشتر غزوه‌ها و سرایایی که رسول خدا گسیل می‌داشته، دزدی و غارت صورت می‌گرفته، و اساساً ـطبق نظر تشکیک‌کنندگانـ این جنگ‌ها به همین دلیل صورت می‌پذیرفته است.

پاسخ:

از نظر مورخین تعداد جنگ‌هایی که رسول خدا خودش بشخصه حضور داشته، هفت جنگ بوده است: بدر، احد، بنی‌مصطلق، خندق، قریظه، خیبر، فتح مکه، حنین، و طائف.۱

برای پی‌بردن به حقیقت باید دربارۀ جنگ‌هایی که رسول خدا بعد از هجرت به مدینه درگیرش شد تحقیق کنیم، و از اهداف و عواملی که منجر به آن‌ها شده است مطلع شویم؛ به‌خصوص جنگ‌هایی که در آن‌ها حوادث و اتفاقاتی روی داده که باعث مطرح‌شدن شبهات و اشکالاتی نزد بسیاری از تشکیک‌کنندگان شده است. طبیعتاً باید دربارۀ اسباب و عواملی که باعث شد رسول خدا سپاهیانی را به مناطق مختلف گسیل بدارد (سریه‌های رسول خدا) نیز به تحقیق بپردازیم.

قبل از شروع به جزئیات لازم است ابتدا دربارۀ دو نکته توضیحاتی ارائه دهیم:

صفحۀ PDF منبع ۴۷۰

۱. تعامل درست با شخصیت رسول خدا. ۲. قوانین جنگی آن زمان.

چگونگی تعامل با شخصیت رسول خدا

درست نیست که تشکیک‌کنندگان ـو همین طور دیگرانـ با شخصیت رسول خدا فقط از منظر دینی برخورد کنند؛ به این معنا که نگاه خود را فقط به این موضوع معطوف کنند که ایشان یک شخصیت دینی بوده است که باید فقط به دعوت دیگران به ایمان‌آوردن به پروردگاری که ادعا می‌کند از طرف او فرستاده شده است بسنده کند، و علاوه بر آن شاید مجموعه‌ای از اعتقادات و احکام و اخلاقیات را نیز مطرح کند؛ و تمامی این‌ها از آیین‌هایی دینی که در مکان‌هایی مشخص ـمثل مساجدـ برگزار می‌شود فراتر نمی‌رود.

بلکه ـطبق آنچه ما معتقدیم، و براساس سیرۀ عملی خود رسول خداـ درست این است که ایشان یک شخصیت دینی و سیاسی بود؛ یعنی رهبری دینی و دنیوی مردم را هم‌زمان بر عهده داشته است؛ در نتیجه همان‌طور که در جهت هدایت مردم و آموزش اعتقادات و احکام درست به آن‌ها و پرورش آن‌ها برای رسیدن به مکارم اخلاقی که ضامن نجات اخروی و سعادتمندی دنیوی‌شان بود تلاش می‌کرد، در عین حال در راستای برپایی حاکمیت خدا در زمینش نیز سعی و تلاش می‌کرد؛ یعنی برقراری نظامی که به‌طور خلاصه به‌معنی نظام و حاکمیتی است که قانون و مجری آن هر دو از طرف خدا باشد؛ و آن حضرت در جهت بهبود زندگی مردم از جنبه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و دیگر جنبه‌ها ـطبق آن نظام الهیـ تلاش می‌نمود. بنابراین می‌بینیم سیاست و اقتصاد و مدیریت تمام ابعاد حاکمیتی که مورد خواست خداوند است در نگاه رسول خدا جدای از اعتقادات و احکام و اخلاق درستی که به آن فرامی‌خواند نبود.

حال اگر تشکیک‌کنندگان اصرار دارند این نکته را نپذیرند این سطح فکری آنان را می‌رساند؛ اما آن‌ها حق ندارند ـچون آن‌ها دستِ‌کم در تشکیک خود دچار اشتباه شده‌اندـ به کارهایی که رسول خدا به‌عنوان مثال مناسبات اقتصادی معینی را برای رعایا و قوم

صفحۀ PDF منبع ۴۷۱

خود در نظر می‌گرفت، یا به جنبه‌ای که متعلق به استقرار حکومتش بود اعتراض کنند؛ همان حکومتی که به دستور خداوند برپا کرده بود؛ و همین طور دیگر کارهایی که اگر هر دولت‌مرد دیگری غیر از رسول خدا انجامشان می‌داد آن‌ها را به‌عنوان زیرکی و تیزهوشی و حکمت در تدبیر امور محسوب می‌کردند.

قوانین جنگی زمان رسول خدا

بدون شک هر زمانی سلاح‌ها و ادوات جنگی متناسب با دوران خودش را داشته که در جنگ‌ها استفاده می‌شده است، و همان‌طور که در روزگار فعلی ما شاهد استفاده از سلاح‌های سنگین مثل هواپیماها و کشتی‌های جنگی، خودروهای زرهی، توپ‌ها و تانک‌ها، زیردریایی‌ها و نیز انواع مختلف سلاح‌های متوسط و سبک در جنگ‌ها هستیم، در زمان رسول خدا نیز استفاده از شمشیر و نیزه و تیر و کمان رایج بوده است.

همچنین همان‌طور که در روزگار فعلی ما روش‌های جنگی و استراتژی‌های نظامی مختلفی وجود دارند که در چهارچوب قوانین بین‌المللی و گروه‌ها و قوانین مخصوص به آن‌ها قرار دارند، دوران رسول خدا نیز شاهد وجود مجموعه‌ای از روش‌ها و عرف‌ها و عادات خاصی بود که با آن زمان مناسبت داشت؛ مثل اسیرگرفتن، زندانی‌کردن، محاصره‌کردن، غنیمت‌گرفتن و امثال این‌ها که متعارف بود و در ذهن مردم آن روزگار نقش بسته بود؛ و همۀ ارتش‌ها و گروه‌ها به آن عمل می‌کردند و فقط به جزیرةالعرب اختصاص نداشت، و این رفتارها در خارج از آنجا نیز مشاهده می‌شد، مثل جنگ‌های روم و فارس و دیگر ممالک.

بنابراین تغییر این رفتارها آن هم در طول فقط یک شبانه‌روز کار آسانی نبود، یا کنارگذاشتن کلی یا جزئی آن‌ها و ابداع راه‌ها و روش‌های به‌صورت یک‌باره. بدیهی است انجام چنین تغییراتی به زمانی طولانی نیازمند است و به‌طور معمول به‌صورت گام‌به‌گام انجام می‌شود؛ چراکه عموماً ارتباط تنگاتنگی با فرهنگ مردم و سبک زندگی‌شان و توسعۀ راه‌های زندگی و عاداتشان دارد.

صفحۀ PDF منبع ۴۷۲

در حالتی مثل وضعیت رسول خدا و دولت نوپایش که در مدینه شکل گرفته و از هر سو توسط دشمنان احاطه شده بود عدم به‌کارگیری این عادات و روش‌های معمول ـدر نهایتـ دستِ‌کم نتایج زیر را به دنبال خواهد داشت:

- یکسره‌شدن کار دولتش در سریع‌ترین زمان ممکن؛ زیرا ماهیت دشمنان و محیطی که در آن زندگی می‌کنند لازم می‌گرداند که دشمن شما اگر بداند شما مقابله‌به‌مثل نمی‌کنی و شما از ابزار و ادواتی که به‌وسیله‌اش با آن‌ها روبه‌رو شوی برخوردار نباشی ـهمانند وسایلی که خودش با آن‌ها با شما روبه‌رو می‌شودـ در این صورت در کوتاه‌ترین زمان ممکن که فرصت بیابد به شما حمله می‌کند؛ به‌خصوص در وضعیتی مشابه وضعیت رسول خدا. - یا متفرق و چندپاره‌شدن سپاه رسول خدا در اندک‌زمانی اندک و به‌دنبال آن از هم پاشیده‌شدن حکومتش؛ زیرا سپاه وی اساساً سپاهی متشکل از مردمانی بود که بیشترشان فقیر و بی‌بضاعت و رنج‌کشیده بودند و از دور و نزدیک جمع شده بودند. مهاجرین خودشان را از مکه نجات داده و از خانه و دیارشان طرد شده بودند، و قریش اموال و خانه‌هایشان را مصادره کرده بود، و با هزینۀ انصاری زندگی می‌کردند که خودشان از خانه‌های کوچکی برخوردار بودند؛ به‌علاوه همۀ آن‌ها ـو همین طور انصارـ در یک سطح از ایمان قرار نداشتند تا هدف همه‌شان فقط جنگ به‌همراه رسول خدا و رضایت آن حضرت بدون هیچ‌گونه چشمداشت دنیوی بوده باشد؛ به‌خصوص اینکه برخی از نیازمندی‌ها، ضروری است و نمی‌شود از آن‌ها چشم پوشید، مثل تأمین حداقل نیازهای مالی و اقتصادی هر جنگجو و خانواده‌اش.

رسول خدا نیز با پیروانش با این دید که همه‌شان مردمی ایدئال باشند رفتار نمی‌کرد، و آن حضرت این نکته را به‌خوبی می‌دانست؛ اما ـمی‌دانیـ یک فرمانده موفق همان‌طور کسی است که تا جایی که ممکن باشد تمام افرادش را دورِ خودش نگه دارد، چه صالح‌ترینشان، و چه آنان که از شایستگی کمتری برخوردارند و حتی آن‌هایی که رفتار

صفحۀ PDF منبع ۴۷۳

شایسته‌ای ندارند؛ و سپس آرام‌آرام با همراهی و متابعت از فرماندۀ معصوم حال او رو به بهبودی برود؛ البته تا زمانی که یک شخص از نظر همه از حداقل مقبولیت منتسب‌شدن به آن فرمانده برخوردار باشد، که این شرایط حداقلی ـدر وضعیت رسول خداـ تصدیق رسالت او و دعوتش ـهرچند به صورت ظاهریـ بوده است. بنابراین رسول خدا اگرچه ـهمان‌طور که ما اعتقاد داریمـ یک اصلاحگر الهی است، در عین حال مأمور به پیشبرد کارها با توجه به امکانات موجود و در دسترس در دنیای امتحان است؛ همچنین مأمور به فراهم‌آوردن اسباب و شرایط لازم برای بقای طرح و نقشۀ الهی بر روی زمین، و محافظت از آن از حیله‌های دشمنانی است که به‌سختی در تلاش‌اند نور او را خاموش کنند و کارش را به‌طور کامل یکسره نمایند.

به‌علاوه، دشمنان اسلام به رسول خدا حتی فرصت ندادند یک نفس راحت بکشد، و گرد و خاک دفاع از دین خدا را از سر و رویش بتکاند، یا به پیروانش حتی اندک مهلتی نداند تا در آن احساس امنیت کنند؛ تا اینکه خداوند شوکت و عظمت سرکشان قریش، یهود، غطفان و امثال آن‌ها را در هم شکست. پس رسول خدا که ثمرۀ اصلاحات اجتماعی خود را در جامعۀ اسلامی مدینه به‌سرعت نشان می‌داد از این فرصت برخوردار نشد که ثمرۀ اصلاحات اقتصادی فراگیر خود را برای دولت نوپایش بچیند.

ده سالی که رسول خدا در مدینه روزگار گذراند (به‌خصوص قبل از فتح مکه) حتی یک ماه (و واقعاً فقط یک ماه) نمی‌گذشت که اخبار حملۀ دشمنانش به اطراف مدینه و روستاها و توابع آن و کشتار مسلمانان بی‌گناه و بی‌دفاع به گوش حضرت می‌رسید. واقعاً بسیار بسیار کم پیش می‌آمد که یک ماه بگذرد بدون اینکه رسول خدا اخبار سپاهی را که برای از بین بردن مدینه رهسپار شده است نشود؛ سپاهی که به فرماندهی ابوسفیان یا یکی از هم‌پیمانانش یا فردی از غطفان یا سلیم یا شخص دیگری بود؛ یا اینکه آن حضرت خبر توطئه‌های یهود و تحریک قبایل عرب توسط آن‌ها برای جنگ با رسول خدا و کشتن و خلاص‌شدن از آن حضرت به گوشش می‌رسید.

برخی از هم‌پیمانان بزرگ عرب قریش هیچ شری را فروگذار نکردند، مگر اینکه آن را

صفحۀ PDF منبع ۴۷۴

علیه رسول خدا و پیروانش به کار بستند؛ و این کینه‌ورزی‌شان نسبت به رسول خدا تا آنجا بود که برخی از آن‌ها تظاهر به اسلام می‌کردند و به حضور رسول خدا می‌رفتند و از ایشان می‌خواستند یکی از اصحابش را برای آموزش قرآن و احکام به همراه آن‌ها بفرستند، و وقتی آن صحابی به‌همراهشان می‌رفت نیرنگ می‌زدند و او را تسلیم قریش می‌کردند تا به بدترین و ناجوانمردانه‌ترین شکل او را بکشند؛ این حادثه‌ای بود که برای خبیب و همراهانش اتفاق افتاد.۱

به‌طور کلی ما به مهم‌ترین جنگ‌ها و سرایای رسول خدا مروری خواهیم داشت و آن‌ها را علت‌یابی خواهیم کرد، و خواهیم دید این جنگ‌ها، یا برای دفاع از خود بوده، یا برای بازگرداندن حقی که غصب شده، یا برای مقابله با حملۀ دشمنان دَدمنش بوده، یا علت‌هایی نظیر این‌ها داشته است. علت‌هایی این‌چنینی دلیل بسیاربودن جنگ‌ها و گسیل‌داشتن سپاهیان (سرایا) (که برخی از تشکیک‌کنندگان و اشکال‌گیرندگان به رسول خدا مطرح می‌کنند) بوده است؛ و در واقع متجاوزِ حمله‌کننده و کینه‌جو باید سرزنش شود، نه مدافع قربانیِ صبور. سران فتنه و ظلم و سرکشی همچون ابوسفیان و عیینة بن حصن و حیی بن اخطب و امثال این‌ها، و وحوش و بربرهایی که آن‌ها را برای جنگ با محمد تحریک می‌کردند باید سرزنش شوند. بله، هرکسی که برای تشکیل سپاه چند ده هزار نفری با هدف از بین بردن مدینه و ترساندن و به‌وحشت‌انداختن ساکنینش و تهدید امنیت مردم آنجا سعی و تلاش داشته است باید سرزنش شود.

بسیار طبیعی است اسباب و علت‌هایی که بیان شد باعث شود رسول خدا در جنگ‌هایی که فرماندهی می‌کرد اجازه دهد غنیمت و گاهی اسیر گرفته شود؛ البته نه به‌قصد ساخت قصرهایی که خودش و خانواده‌اش در آن‌ها زندگی مرفهی داشته باشند، به آن صورتی که به‌طور معمول پادشاهان و حاکمان کشورها زندگی می‌کنند؛ بلکه فقط برای

صفحۀ PDF منبع ۴۷۵

تقسیم آن‌ها میان سربازان و دیگر مسلمانان، مثل ایتام، درراه‌ماندگان، نیازمندان و فقرا؛ وگرنه رسول خدا که پیوسته مشغول دفاع و پاسخ‌گویی به حمله‌های مکرر و از بین بردن توطئه‌های یهود و قریش که به‌دنبال نابودی رسول خدا و رسالتش بودند بود چگونه می‌توانست اسباب زندگی را برای آن‌ها مهیا کند؛ به‌خصوص ـهمان‌طور که بیان شد و به‌طور مفصل در ادامه خواهیم دیدـ آن حضرت پیوسته درگیر جنگ‌های دفاعی می‌شد که هدف از آن‌ها دفاع از خود و دین و بازپس‌گیری حقوق غصب‌شده از دشمنان متجاوز بود.

با وجود تمامی این‌ها رسول خدا همواره تلاش می‌کرد با مخالفین دعوتش ـاز جمله با دشمنانشـ به‌صورت زیر برخورد کند:

أ - عدم تعرض به هیچ‌کس تحت هیچ شرایطی.

ب - مقابله‌به‌مثل در شرایطی استثنایی که بقای دولتش را تهدید می‌کرد.

ج - بسنده‌کردن به دفع خطر با کمترین هزینۀ ممکن.

د - در هیچ جنگی حتی در جنگ‌های دفاعی شروع‌کننده نبود.

ه - عفو و گذشت در برخی شرایط که به ایشان اختصاص داشت.

و - مجاز نبودن شکنجۀ اسیران، و ابداع روش‌های جدید برای آزادی‌شان، مثل آموزش خواندن و نوشتن به مسلمانان.

در نتیجه عملکرد رسول خدا در استثنایی‌ترین حالات خطر و دفاع، از حد متعارف در جنگ‌ها تجاوز نمی‌کرد؛ بلکه ایشان به کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای دفع آسیب از اسلام و مسلمین بسنده می‌کرد، که اگر بر عکس می‌بود قطعاً اسلام از بین می‌رفت و به‌طور کامل ریشه‌کن می‌شد.

آنچه در این دو مقدمه گفته شد، اگرچه برای توضیح آنچه در برخی پیکارهای رسول خدا اتفاق افتاده است کافی نیست، دستِ‌کم محقق باانصاف را وادار می‌کند قبل از نسبت‌دادن داوری‌های خودسرانه و مغرضانه به رسول خدا اندکی تأمل کند، یا او را دعوت می‌کند دوباره به‌صورتی واقعی‌تر و منطقی‌تر ارزیابی کند تا بتواند نتیجه و تصمیمی

صفحۀ PDF منبع ۴۷۶

را اتخاذ کند که دستِ‌کم کمترین حد عدل و انصاف در آن رعایت شده باشد.

حال که این دو مقدمه توضیح داده شد اکنون به سراغ بررسی عملکرد و رفتارهای رسول خدا در برخی جنگ‌ها یا اعزام‌های نظامی می‌رویم که تشکیک‌کنندگان از آن‌ها اشکال گرفته‌اند، و در سایت‌ها، کتاب‌ها و تالارهای گفت‌وگوی خود بیشتر به آن‌ها پرداخته‌اند.

علت اعزام نیروهای نظامی و شرکت حضرت رسول دربرخی جنگها

کسی که کتاب‌های تاریخ و سیره را که دربارۀ اعزام‌های نظامی یا مشارکت رسول خدا در برخی جنگ‌ها صحبت می‌کنند مطالعه کند متوجه می‌شود علت آن‌ها یکی از امور زیر است:

۱- بازپسگیری حقی غصبشده

بعد از سپری‌شدن هفت ماه از رسیدن رسول خدا به شهر یثرب، ایشان حمزة بن عبدالمطلب را با سی نفر از مسلمانان که همه از مهاجرین بودند برای بستن راه کاروان قریش که به سرپرستی ابوجهل از مکه به‌سوی شام به راه افتاده بود گسیل داشت. همچنین بعد از آن گروهی بیست‌نفره از مهاجرین را به فرماندهی سعد بن ابی‌وقاص برای بستن راه کاروان ابوسفیان که به مکه بازمی‌گشت فرستاد.۱

همچنین خود رسول خدا به‌همراه عده‌ای از مهاجرین بدون اینکه از مسلمانان انصار کسی به‌همراهش باشد به‌قصد بازپس‌گیری اموال از کاروانی از قریش به ابواء، بواط و ذی‌العشیره رهسپار شد.

از این اعزام‌ها یا حضور خود حضرت به‌همراه آن‌ها در اواخر سال اول و اوایل سال دوم هجری روشن است هدف ایشان گرفتن حقشان از قریش بوده است که خانه‌ها و اموال مسلمانان مهاجر را مصادره کرده بودند، و ظلم و ستم آن‌ها باعث شده بود مسلمانان با

صفحۀ PDF منبع ۴۷۷

دست خالی مکه را ترک کنند؛ در نتیجه این مسئله ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان به تصویر کشده‌اندـ دزدی و غارت و سرقت نبود؛ بلکه فقط گرفتن حقی غصب‌شده از ظالم بوده است؛ و این مسئله‌ای است که همۀ قوانین آسمانی و قوانین زمینی به آن اقرار دارند. به همین دلیل می‌بینیم رسول خدا به‌غیر از مهاجرین به هیچ‌کس دیگری اجازۀ خروج نداده است.

۲- پیشگیری ازخطرحمله

از جمله سرایای۱ رسول خدا در سال سوم هجرت، سریه‌ای به فرماندهی ابی‌سلمة بن عبدالاسد مخزومی به‌سوی «قطن» در منطقۀ «فید» بود؛ و علت ارسال نیروها این بود که رسول خدا می‌دانست «طلیحه و مسلمه» از فرزندان «خویلد» مردم را به جنگ علیه ایشان تشویق می‌کنند، و رسول خدا نیروهایی را برای پراکنده‌کردن آنان گسیل داشت.۲

در سال پنجم هجرت به رسول خدا خبر رسید جمعی از شامیان در منطقۀ «دومة الجندل» برای حمله به مدینه آماده می‌شوند. پس با گروهی از مسلمین برای دفع آن‌ها به راه افتاد.۳

در سال ششم هجری رسول خدا علی بن ابی‌طالب را به‌همراه گروهی از مسلمین به فدک فرستاد تا ساکنین آنجا را از کمک به یهودیان خیبر که برای جنگ با رسول خدا آماده می‌شدند بازدارد.۴

در همان سال بعد از اینکه «اسیر بن زارم» فرماندۀ یهودیان خیبر شد رسول خدا

صفحۀ PDF منبع ۴۷۸

عبدالله بن رواحه را با گروهی از مسلمانان به‌سوی آن‌ها فرستاد؛ زیرا اسیر بن زارم به سراغ غطفان و دیگر قبایل عرب رفته بود تا عدۀ زیادی را برای جنگ با رسول خدا تجهیز کند.۱

در سال هفتم هجری به رسول خدا خبر رسید جماعتی از غطفان در «جناب» با «عیینة بن حصن فرازی» قرار گذاشته‌اند که سپاهی را به‌سوی مدینه روانه کنند. بنابراین رسول خدا سعد بن بشیر را با سیصد نفر برای دفع آن‌ها گسیل داشت.۲

۳- یاری مسلمانان مظلومی که به آنها خیانت شده بود

در ابتدای سال دوم هجری «کرز بن جابر فهری» به‌همراه عده‌ای از مردان قبیله‌اش به مناطقی در چند مایلی مدینه که برخی مسلمین در آنجا چوپانی می‌کردند رفت و برخی از مسلمانان را کشت و گریخت. رسول خدا به‌دنبال او رهسپار شد تا اینکه به یکی از نواحی بدر رسید اما به آن‌ها نرسید و بازگشت.۳

در سال ششم هجری حوادث زیر اتفاق افتاد:۴

- در ابتدای سال ششم هجری «عیینة بن حصن فرازی» با سپاهیانی از غطفان به منطقۀ «غابة» در «ذی‌قرد» در نزدیکی مدینه حمله کرد. در آنجا جماعتی از بنی‌غفار ساکن بودند. یک مرد و زن در میان آن‌ها بودند. مرد را کشتند، و زن را با دیگران اسارت گرفتند. رسول خدا عده‌ای را برای گرفتن آن‌ها فرستاد.۵ این واقعه در کتاب‌های تاریخ به‌عنوان غزوۀ «ذی‌قرد» معروف است.

صفحۀ PDF منبع ۴۷۹

- در همان سال «عیینة بن حصن فرازی» با چهل نفر از سربازانش حمله‌ای را به مسلمانان بی‌دفاع در منطقۀ الغابة (در نزدیکی مدینه) تدارک دید و ابوذر غفاری و فرزندش نیز در آنجا بودند. آن‌ها فرزند ابوذر را کشتند و هرچه در آنجا بود غارت کردند. این خبر به رسول خدا رسید، و ایشان با عده‌ای از مسلمانان راهی آنجا شد. - همچنین رسول خدا سپاهی را به سرکردگی «ابوعبیدۀ جراح» برای دفع حملۀ بنی‌محارب و انمار بن غطفان که به منطقۀ «سرح» یورش برده بودند روانه کرد. در آن منطقه مسلمانان ساکن شده بودند، و آن منطقه در هفت مایلی مدینه قرار داشت. - همچنین رسول خدا برای نجات یکی از مسلمین (دحیۀ کلبی) سپاهی را بر سر راه شام فرستاد. راهزنان به دحیۀ کلبی حمله کرده و او را اسیر کرده بودند. - همچنین زید بن حارثه کاروانی داشت که از شام می‌آمد و در آن اموال مسلمانان بود. «بنی‌فزاره» کمین کردند و او را زدند و هرچه داشت دزدیدند. وقتی او به مدینه رسید رسول خدا عده‌ای را برای گرفتن اموال مسلمانان به‌همراه او روانه کرد.

در سال هشتم هجری عده‌ای از «قضاعه» جمع شده بودند و می‌خواستند به مدینه نزدیک شوند که رسول خدا گروهی را برای رویارویی با آن‌ها در منطقۀ «ذات السلاسل» فرستاد.۱

باید توجه داشته باشیم که در تمام این حوادث به مسلمانان تعدی شده بود؛ در نتیجه لشکرهایی که رسول خدا فرستاده بود برای پاسخ به تجاوزگری و با هدف بازدارندگی بوده است.

در ادامه برای روشن‌ترشدن حقیقت به تعدادی دیگر از جنگ‌های بزرگ و مهم رسول

صفحۀ PDF منبع ۴۸۰

خدا خواهم پرداخت.

جنگهای دفاعی رسول خدا

۱- جنگ بدرو سویق

رسول خدا از ابتدا به‌قصد جنگ به‌سوی بدر حرکت نکرد؛ بلکه خروج رسول خدا فقط پاسخ مثبتی بود به جماعتی از مسلمین برای بازپس‌گیری اموالشان از کاروانی از قریش که از شام می‌آمد. خروج آن‌ها به‌قصد بازپس‌گیری اموال مسلمانان مهاجر و حقوقی بود که قریش از آنان غصب کرده و آن‌ها را تهی‌دست و بی‌چیز از موطنشان آواره کرده بودند. به همین دلیل رسول خدا برای کسانی که به‌همراهش به بدر آمده بودند چنین دعا فرمود: «خدایا این‌ها پا برهنه هستند، پس به آن‌ها مرکب بده؛ عریان هستند، پس آن‌ها را بپوشان؛ و گرسنه هستند، پس سیرشان کن.»۱

طبق آنچه مورخین نوشته‌اند:۲ وقتی خبرِ رسیدن قافلۀ ابوسفیان از شام ـکه اموال قریش در آن بودـ به رسول خدا رسید آن حضرت برخی از اصحاب را برای گرفتن کاروان فرستاد. ابوسفیان متوجه این موضوع شد و فردی را به قریش فرستاد تا به آن‌ها خبر بدهد تا آن‌ها نیروهایی بفرستند و اموالشان را نجات دهند. همۀ بزرگان قریش به‌جز ابولهب ـکه شخصی را به نمایندگی از خودش فرستادـ به راه افتادند، و هدف از این لشکرکشی نجات اموالشان و جنگ با رسول خدا و اصحابش بود.

تصمیم قریش برای جنگ روشن بود. به همین دلیل وقتی ابوسفیان قافله را دور از دسترس مسلمانان برد و از بابت آن خاطرجمع شد پیکی را نزد قریش فرستاد تا به آن‌ها خبر بدهد برگردند، اما آن‌ها خودداری کردند و به‌سوی بدر رهسپار شدند، و ابوسفیان نیز در

صفحۀ PDF منبع ۴۸۱

نهایت به آن‌ها ملحق شد.

رسول خدا نیز با اصحاب خود برای روبه‌رو شدن با سپاه قریش در بدر از مدینه خارج شد، و به انصار نیز اجازۀ خروج به‌همراهشان را صادر کرد و تعدادشان به ۳۱۳ نفر رسید.

قریش قبل از شروع جنگ عمیر بن وهب را برای کسب اطلاع از وضعیت مسلمانان و امکاناتشان فرستاد و او تخمین زد تعدادشان سیصد نفر است، بدون هیچ نیروی پشتیبانی. پس متوجه شد اگر قریش با آن‌ها جنگ کند تعداد قربانیشانان زیاد خواهد بود؛ زیرا از آنجا که آن‌ها امکانات چندانی نداشتند پس تا پای جان از پیامبر خود دفاع خواهند کرد. «حکیم بن حزام» به «عتبة بن ربیعه» ـکه بزرگ قریش بود و حرفش اطاعت می‌شدـ اشاره کرد که با رسول خدا نجنگد، و بگذارد او با بقیۀ عرب‌ها بجنگد. او هم نظر حکیم بن حزام را پذیرفت اما ابوجهل نپذیرفت و گفت: «به خدا سوگند هرگز برنمی‌گردیم تا اینکه خدا میان ما و محمد داوری کند.» سپس فرمان داد به مردم ندا دهند، و شور و اشتیاق آنان را برای جنگ تحریک کند.۱

«رسول خدا پیکی به‌سوی قریش فرستاد و فرمود: "ای جماعت قریش، چیزی دربارۀ عرب برای من بدتر از آن نیست که من با شما شروع کنم، پس مرا با عرب تنها بگذارید. اگر من صادق بودم شما روی چشم ما جا دارید، و اگر دروغ‌گو بودم گرگ‌های عرب امر مرا برای شما کفایت خواهند کرد؛ پس بازگردید." نصیحت رسول خدا در ابتدا بر روی عتبه تأثیر گذاشت و او خواست قریش را نصیحت کند تا به مکه بازگردند، اما ابوجهل نصیحت او را نپذیرفت و شروع کرد دیگران را به جنگ تحریک کرد، و در نهایت نظر او غالب شد.»۲

وقتی دو طرف در برابر هم صف‌آرایی کردند درحالی‌که سپاه قریش بیش از دو برابر

صفحۀ PDF منبع ۴۸۲

مسلمین بود، رسول خدا به سپاهیانش اجازۀ شروع جنگ را نداد؛ به‌رغم اینکه آن حضرت به یک جنگ دفاعی واداشته شده بود، تا اینکه قریش زدوخورد با عمیر بن وهب را شروع کرد، و سپس عامر بن حضرمی حمله‌ای را به‌سوی مسلمانان فرماندهی کرد و یکی از آنان را به قتل رساند.۱

در این هنگام رسول خدا و اصحابش خود را ناچار به دفاع از خودشان دیدند؛ پس خداوند قریش را خوار کرد، و با هزیمت و به‌قتل‌رسیدن سران کفر ـهمچون ابوجهل، امیة بن خلف، و عتبه و شیبه دو فرزند ربیع، و دیگرانـ آن‌ها را ذلیل گرداند، و فرستادۀ کریمش را یاری نمود.

در جنگ بدر یکی از ویژگی‌های برجستۀ شخصیتی رسول خدا یعنی فرماندهی فوق‌العاده‌اش نمود پیدا کرد؛ زیرا تمایل نداشت انصار قبل از قوم خودش پیش‌قدم شوند. رهبر واقعی کسی است که عزیزترین‌هایش را در راه اصل و مبدأیی که به‌سویش فرامی‌خواند قربانی کند پیش از آنکه دیگران را به فداکاری برایش فرابخواند. به همین دلیل وقتی بزرگان قریش همچون عتبه، شیبه و ولید به میدان آمدند و عتبه مسلمانان را به مبارزه طلبید برخی انصار برای مقابله پیش‌قدم شدند، ولی رسول دوست نداشت جنگ با انصار شروع شود؛ بلکه می‌خواست فداکاری با قوم خودش و پسرعمویش و ـقبل از دیگرانـ با نزدیک‌ترین شخص به خودش شروع شود؛ بنابراین فرمود: «ای بنی‌هاشم، برخیزید و به‌خاطر حقی که خداوند فرستاده‌اش را برای آن مبعوث داشت پیکار کنید؛ زیرا آن‌ها باطل خود را آورده‌اند تا نور خدا را روشن کنند.» پس حمزة بن عبدالمطلب و علی بن ابی‌طالب و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب برخاستند و به‌سوی آن‌ها رفتند، و هر سۀ آن کفار به‌دست شیرمردان لشکر خدا کشته شدند.۲

صفحۀ PDF منبع ۴۸۳

این فرمایش رسول خدا: «زیرا آن‌ها باطل خود را آورده‌اند تا نور خدا را روشن کنند» تأیید دیگری است بر اینکه جنگ رسول خدا در بدر، یک جنگ دفاعی بود.

در جنگ بدر ـهمچنینـ رحمت و مهربانی رسول خدا به زیباترین وجه به نمایش گذاشته شد. با وجود اینکه دشمن برای ریشه‌کن‌کردن او آمده بود، و هر سپاه دیگری در حالتی بسیار پایین‌تر از حالت رسول خدا قطعاً اسیران را می‌کشت، اما رسول خدا از مسلمانان خواست تا با اسیران به نیکی رفتار کنند و آن‌ها را شکنجه نکنند. آن‌ها هفتاد اسیر بودند، و شرط آزادی اسیران را آموزش خواندن و نوشتن به کودکان مسلمان قرار داد که خواندن و نوشتن نمی‌دانستند، و هر اسیری که خواندن و نوشتن را به‌خوبی نمی‌دانست اگر صاحب مال و تجارتی در قریش بود فدیۀ آزادی‌اش را مبلغی پول قرار داد، و اگر کسی پولی هم نداشت او را بلاعوض آزاد می‌کرد.۱

در مقابل ابوسفیان سرکش بعد از اینکه شکست‌خورده به مکه بازگشت نذر کرد تا وقتی که از رسول خدا انتقام نگیرد هرگز تنش را به آب نزند؛ بنابراین با دویست سوار قریشی به منطقه «ثیب» در اطراف مدینه رفت، و از آنجا پنهانی با بنی‌نضیر ملاقات کرد و به دیدار «سلام بن مشکی» که بزرگ آن‌ها بود و از او بسیار پذیرایی کرد رفت، و اخبار رسول خدا را به گوشش رساند، و در وقت سحر از آنجا خارج شد، و به منطقۀ «عریض» که در سه مایلی مدینه بود یورش برد و دو نفر از انصار را کشت و برخی از خانه‌ها و نخلستان‌های مسلمانان را به آتش کشید و برگشت. رسول خدا و تعدادی از مسلمانان به‌دنبال او روانه شدند اما موفق نشدند به او برسند.۲

مورخین و سیره‌نویسان این واقعه را «غزوۀ سویق» در سال دوم هجری نام نهادند، و آن را جزو غزوه‌های رسول خدا برمی‌شمارند، و تشکیک‌کنندگان آن را جزو جنگ‌ها و

صفحۀ PDF منبع ۴۸۴

غزواتی قلمداد می‌کنند که به‌زعمشان آن حضرت خشن و جنگ‌طلب و قاتل بود؛ درحالی‌که اگر این‌ها ذره‌ای انصاف داشتند شماتت خود را متوجه مجرمینی چون ابوسفیان و امثالش می‌کردند، و نسبت به رسول خدا که در حقش تجاوز شده بود انصاف به خرج می‌دادند؛ در حق آن پیشوایی که برای یاری پیروان ستم‌دیده‌اش به جنبش درمی‌آمد؛ آن مهربانی که به کم‌هزینه‌ترین راه‌ها برای دفع خطر بسنده می‌کرد، و ـهمان‌طور که دیدیمـ خروجش جز برای دفع تجاوز و ظلم دیگران نبود.

۲- جنگ احد

در سال سوم هجری ستمگران قریش سپاه خود را به خون‌خواهی از کشته‌شدگان بدر به‌سوی مدینه رهسپار کردند. آن‌ها به کوه احد که در نزدیکی مدینه قرار داشت رسیدند که البته در روزگار ما داخل مدینه قرار گرفته است. به همین دلیل رسول خدا و پیروانش ناچار به دفاع از خود شدند و در نتیجه این جنگ، مشخصاً یک جنگ دفاعی بود.

۳- غزوۀ ذاتالرقاع

رسول خدا و پیروانش از مردم غطفان آزارهای بسیار دیدند. بزرگ آن‌ها هم‌پیمان قریش بود، و بزرگان هر دو طرف دشمنی خود را علیه رسول خدا و مسلمین ابراز داشته بودند. کسی که کتاب‌های تاریخ و سیره را مطالعه کرده باشد اسم‌های زیادی را در کنار ابوسفیان می‌بیند که در ظلم و ستم علیه رسول خدا و رسالتش شرکت داشتند، که از جملۀ آن‌ها «عیینة بن حصن فرازی» از غطفان است.

در سال چهارم هجری به رسول خدا خبر رسید عده‌ای از بنی‌غطفان برای جنگ با او در حال آماده‌شدن هستند و یارگیری می‌کنند. رسول خدا نیز با چهار صد نفر از اصحاب خود برای رویارویی با آن‌ها خارج شد. در این جنگ رسول خدا به‌خاطر زیادی

صفحۀ PDF منبع ۴۸۵

نیروی دشمن با اصحابش نماز خوف خواند.۱

۴- غزوۀ بنیمصطلق

در سال پنجم هجری رئیس یهودیان بنی‌مصطلق یعنی «حارث بن ابوضرار» به‌سوی اعراب رفت و آن‌ها را به جنگ علیه رسول خدا تشویق کرد و آن‌ها هم پذیرفتند و برای جنگ با رسول خدا و پیروانش آماده شدند. رسول خدا هم به‌سرعت با مسلمانان برای نبرد و مقابله با آن‌ها در منطقه‌ای به‌نام «مریسیع» خارج شدند.۲

۵- جنگ خندق (احزاب)

این جنگ در سال پنجم هجری رخ داد و از شدیدترین جنگ‌هایی بود که مسلمانان در آن به‌شدت اذیت شدند. سپاه مشرکین به نزدیکی شهر «یثرب» رسیده بود و با توجه به اینکه مسلمانان با حفر خندق دور تا دور شهر از ورود نیروهای آنان به شهر و اشغال و نابودی مردمش جلوگیری کرده بودند، آن‌ها شهر را از همه طرف محاصره کردند؛ بنابراین مشخص است که این جنگ به‌روشنی یک جنگ دفاعی بود. توضیحات بیشتر در این خصوص را به پاسخ شبهۀ ۶۶ ـکه به مجازاتی که رسول خدا دربارۀ یهودیان بنی‌قریظه اجرا کردـ واگذار می‌کنم؛ زیرا این دو موضوع ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند.

۶- جنگ موته

این جنگ در سال هشتم هجری رخ داد و علت آن معروف است. رسول خدا «حارث بن عمیر ازدی» را با نامه‌ای به‌سمت پادشاه «بُصری» در شام فرستاد. «شرحبیل غسانی» او را گرفت و به قتل رساند، و مثل چنین کاری هتک حرمت مسافر و غیرمجاز شمرده می‌شد؛ بنابراین رسول خدا سپاهی متشکل از سه هزار جنگجو را به فرماندهی زید بن حارثه و جانشینانی چون جعفر بن ابوطالب و به‌دنبال وی عبدالله بن رواحه روانه کرد.

صفحۀ PDF منبع ۴۸۶

شرحبیل غسانی هم سپاهی متشکل از صد هزار جنگجو را برای جنگ مهیا کرد.۱

خلاصه‌ای از برخی از کارهای که «غسانیان» و برخی عرب‌های شامی انجام دادند:

- قبیلۀ کلب که به منطقۀ «دومة الجندل» آمده بودند اقدام به محاصرۀ اقتصادی مسلمانان کردند و این کار را از طریق آزار و اذیت تُجاری که از شام به مدینه کالا می‌بردند انجام می‌دادند. علاوه بر این آن‌ها برای حمله به مدینه آماده شده بودند. به همین دلیل رسول خدا در سال پنجم هجری سپاهی به «دومة الجندل» روانه کردند، اما در آنجا جنگی درنگرفت.۲ - رسول خدا دحیۀ کلبی را به انجام مأموریت شام مکلّف کرد، اما جماعتی از «جذام و لخم» راه او را بستند، و او و تمام همراهانش را در منطقۀ «حسمی» اسیر کردند. رسول خدا هم در سال ششم هجری سپاهی را به فرماندهی زید بن حارثه برای آزادی آن‌ها به آن منطقه فرستاد. همچنین قبیله‌های مذحج و قضاعة در همان سال به زید بن حارثه و همراهانش یورش بردند، درحالی‌که ـهمان‌طور که در حوادث سال ششم گفته شدـ آن‌ها در مأموریت دعوت مردم به اسلام به سر می‌بردند. - «حارث بن ابوشمر غسانی» حاکم دمشق که از توابع پادشاهی هراکلیوس پادشاه روم بود در استقبال از «شجاع بن وهب اسدی» که از طرف رسول خدا به حضور او رفته بود بدرفتاری کرد و نامه را از دستش انداخت و مدینه را به اعلان جنگ و لشکرکشی تهدید کرد.۳

صفحۀ PDF منبع ۴۸۷

- رسول خدا گروهی از مسلمانان را به فرماندهی عمرو بن کعب غفاری به منطقۀ «ذات اَطلاح» در شام فرستاد. شامیان آن‌ها را محاصره کردند و همه را کشتند به‌جز عمرو که مجروح و موفق شده بود و به مدینه برگشت.۱ - و در نهایت: «شرحبیل غسانی» فرستادۀ رسول خدا «حارث بن عمیر ازدی» را به قتل رساند.

نتیجۀ این رفتارهای ظالمانۀ غسانیان و برخی از اعراب شام این شد که رسول خدا تصمیم گرفت برای جلوگیری از تجاوزهای مکرر و هتک حرمت‌های آن‌ها نسبت به حسن هم‌جواری ـکه قاعدتاً باید میان مسلمانان و پادشاهان شام و قبایل آن دوران رعایت می‌شدـ سپاهی تدارک ببیند و گسیل بدارد.

خلاصه

در مطالب تقدیم‌شده به مهم‌ترین جنگ‌ها و سریه‌هایی که رسول خدا سپاهیانی گسیل داشت یا خودش در آن‌ها شرکت کرد نگاهی انداختیم، و ملاحظه کردیم علت تمام آن‌ها، یا دفع خطری از مسلمانان، یا یاری مظلومی ستم‌دیده، یا بازپس‌گیری حقی غصب‌شده بود؛ و در نهایت تمام این‌ها، جنگ‌هایی دفاعی بودند نه تهاجمی.

بنابراین وضعیت به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان به تصویر کشده‌اند نیست؛ اینکه اقدام به این جنگ‌ها و گسیل سپاهیان به خواست و تمایل خود رسول خدا برای اعمال خشونت و خون‌ریزی یا وادارکردن مردم به ایمان و تصدیق رسالتش بوده است!

البته همان‌طور که در هر سپاهی عده‌ای هستند که در جنگ‌ها خطاهایی را مرتکب می‌شوند یا در اجرای برخی دستورها و توصیه‌ها سستی می‌کنند رسول خدا نیز به‌عنوان یک فرمانده با هر نوع تجاوز و اشتباهی که از برخی از پیروانش سرمی‌زد برخورد می‌کرد؛ مثل اشتباهی که در اعزام نیروها به فرماندهی عبدالله بن جحش به‌همراه گروهی از

صفحۀ PDF منبع ۴۸۸

مسلمانان برای رصد تحرکات قریش بین مکه و طائف رخ داد. وقتی کاروان قریش به آن‌ها نزدیک شدند آن‌ها به کاروان یورش بردند و یک نفر را کشتند و دو تن را اسیر کردند، و به‌رغم اینکه آن‌ها به رسول خدا و رسالت الهی‌اش ایمان نداشتند و آن‌ها اموال و دارایی‌های سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا را با خود حمل می‌کردند اما وقتی آن دو اسیر را به حضور رسول خدا آوردند ایشان عملکرد آن‌ها را نکوهش و رد کرد؛ زیرا به آن‌ها فرمان نداده بود کسی را بکشند یا خونی را بریزند.۱

و در خصوص آن دو اسیر نیز رسول خدا شرط کرد در برابر آزادی دو اسیر از مسلمانان که در بند قریش بودند آن‌ها را آزاد کنند؛ و تبادل اُسرا میان دو طرف انجام شد.۲

توضیح برخی ازآیات مربوط به جنگ توسط سید احمدالحسن

از سید احمدالحسن دربارۀ برخی از آیات مربوط به جنگ که در قرآن کریم وارد شده، و اینکه چرا اسلامی که رسول خدا آورد به خشونت و از میدان به در کردن دیگران دعوت می‌کند پرسیده شد. متن پاسخ ایشان تقدیم حضور می‌شود:

«مسئلۀ جهاد در ادیان الهی به‌طور کلی وجود دارد و فقط مختص اسلام نیست. بنده این موضوع را در کتاب «جهاد درب بهشت است» بیان کرده‌ام. اما آیاتی که در قرآن وجود دارند و شما آن‌ها را مشوّقی برای خشونت یا از میدان به در کردن دیگران برمی‌شمارید:

اول: آل‌عمران: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِآیاتِ اللهِ فَإِنَّ اللهَ سَریعُ الْحِسابِ۳ (هرآینه دین نزد خدا دین اسلام است و اهل کتاب راه خلاف نرفتند مگر از آن پس

صفحۀ PDF منبع ۴۸۹

که به حقانیت آن دین آگاه شدند، و نیز از روی حسد. آنان که به آیات خدا کافر شوند بدانند خداوند به‌زودی به حساب‌ها خواهد رسید). أَفَغَیْرَ دینِ اللهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ۱ (آیا دینی جز دین خدا می‌جویند؟! حال آنکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند، و به نزد او بازگردانده می‌شوند). وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین۲ (و هرکس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان‌دیدگان خواهد بود).

معنی: آل‌عمران: أَفَغَیْرَ دینِ اللهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ * قُلْ آمَنَّا بِاللهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلی إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسی وَ عیسی وَ النَّبِیُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ * وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الآْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرین۳ (آیا دینی جز دین خدا می‌جویند؟! حال آنکه آنچه در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه تسلیم فرمان او هستند و به نزد او بازگردانده می‌شوند * بگو به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندانش، و نیز آنچه بر موسی و عیسی و پیامبران دیگر از جانب پروردگارشان نازل شده است ایمان آوردیم، میان هیچ‌کدام از ایشان فرقی نمی‌نهیم و همه تسلیم ارادۀ او هستیم * و هرکس دینی جز اسلام اختیار کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیان‌دیدگان خواهد بود).

آیۀ ۸۴ از سورۀ آل‌عمران به‌روشنی معنای اسلام را در آیات بیان می‌کند؛ اینکه اسلام همان تسلیم‌شدن به خداوند و خلیفۀ خداوند در زمین است که در هر زمان

صفحۀ PDF منبع ۴۹۰

براساس قانون خلافت خداوند در زمینش منصوب شده است؛ قانونی که از نخستین روز برای نخستین انسان در این زمین وجود داشته است؛ یعنی از زمان پیامبر خدا حضرت آدم که خداوند او را به‌عنوان خلیفه و جانشین خود در زمینش گماشت.

این آیات درصدد از میدان به در کردن یا حکم‌کردن علیه کسی نیست؛ بلکه فقط برای بیان قانون ایمانِ قابل‌قبول از نظر خداوند است؛ یعنی تسلیم‌شدن در برابر خدا و خلیفۀ خدا در زمینش.

اما اینکه شما وضع قانونی برای ایمان را از میدان به در کردن دیگرانی بدانی که آن را نپذیرفته‌اند به این معنا خواهد بود که همۀ پیروان ادیان ـاز آنجا که براساس قانون ایمان عمل می‌کنندـ غیر از خودشان را منزوی و از میدان به در کرده‌اند؛ و حتی این موضوع بر هر مجموعه‌ای که تفکر مشخصی را باور دارند نیز منطبق می‌شود.

دوم: توبه: قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الآْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُون۱ (با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند پیکار کنید، تا آن‌گاه که به دست خود در عین مذلت و خواری جزیه بدهند).

معنی: قرآن مجموعه‌ای یکپارچه است و آنچه وهابی‌ها برای گسترش عقاید باطل و فتواهایشان در خصوص کشتار مردم انجام می‌دهند و آنچه مسیحی‌ها و دیگران در این روزها برای طعنه‌زدن به قرآن انجام می‌دهند عبارت است از فرایند

صفحۀ PDF منبع ۴۹۱

تقطیع آیاتی از کتابی که یکپارچه و متکامل است؛ به‌طوری که نمی‌توان قسمتی از آن را به‌دور از کل یا بقیۀ اجزا در نظر گرفت. خداوند در قرآن بیان کرده است قرآن، یکپارچه و متکامل است، و جزءجزءکردن آن صحیح نیست و کسی که آن را جزءجزء کند مُغرض است یا کسی است که می‌خواهد به‌شکلی کور و بی‌هدف فقط اشکال‌گیری کند؛ مانند کسی که به گویندۀ «لا اله اله الله» می‌گوید تو کافر هستی و وجود خدا را انکار می‌کنی؛ چراکه گفتی «لا اله»! یا چنین شخصی، کسی است که برای هدف نفسانی‌اش می‌خواهد عقیده یا فتوای فاسدی را گسترش دهد؛ همان‌طور که وهابی‌ها (یا کسانی که خود را سَلَفی نامیده‌اند) چنین می‌کنند.

آیات قرآنیِ زیر از چنین رفتار منحرف و مغرضانه‌ای ـکه برای تجزیه و بخش‌بخش‌کردن قرآن انجام می‌شودـ بازمی‌دارند:

.... أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْکُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون ۱ (.... آیا به بعضی از کتاب ایمان می‌آورید و بعضی دیگر را انکار می‌کنید؟! پاداش کسی که چنین کند در دنیا جز خواری نیست؛ و در روز قیامت به سخت‌ترین عذاب‌ها بازگردانیده می‌شود؛ و خدا از آنچه می‌کنید غافل نیست).

الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضینَ * فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعینَ * عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ۲ (آنان که قرآن را بخش‌بخش کردند * به پروردگارت سوگند همه را بازخواست کنیم * به‌خاطر کارهایی که می‌کرده‌اند).

اکنون آیۀ مدّنظر را می‌آوریم؛ یعنی توبه، ۲۹ ؛ ولی به‌همراه آیات بعدی‌اش، تا ببینیم چرا خداوند در اینجا مؤمنان را به جنگ تشویق می‌کند.

صفحۀ PDF منبع ۴۹۲

توبه: قاتِلُوا الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الآْخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدینُونَ دینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ * وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسیحُ ابْنُ اللهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ * اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ وَ الْمَسیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ * یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ * هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ۱ (با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند پیکار کنید، تا آن‌گاه که به‌دست خود در عین مذلت و خواری جزیه بدهند * یهود گفتند عُزَیر پسر خداست؛ و نصارا گفتند عیسی پسر خداست. این سخنی است که بر زبان می‌رانند، همانند گفتار کسانی که پیش از این کافر بودند. خدا بکشدشان، چگونه بازگردانیده می‌شوند؟ * آن‌ها اَحبار و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به‌جای الله به خدایی گرفتند و حال آنکه مأمور بودند فقط یک خدا را بپرستند؛ خدایی که هیچ معبودی جز او نیست؛ منزّه است از آنچه شریکش می‌دارند * می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، درحالی‌که خدا جز به کمال رسانیدن نور خود را نمی‌خواهد، هرچند کافران را خوش نیاید * او کسی است که فرستاده‌اش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همۀ دین‌ها پیروز گرداند، هرچند مشرکان را خوش نیاید).

بنابراین خداوند به جنگ با آنان تشویق می‌کند؛ زیرا آن‌ها کسانی بودند که پیکار را آغاز کرده بودند: یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ (می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، درحالی‌که

صفحۀ PDF منبع ۴۹۳

خدا جز به کمال رسانیدن نور خود را نمی‌خواهد، هرچند کافران را خوش نیاید) و فکر نمی‌کنم تشویق‌کردن به کشتن دیگران یا آمادگی برای کشتن دیگران یا آماده‌کردن نفرات برای کشتار دیگران، جنگ محسوب نشود؛ و معتقدم ارادۀ خاموش‌کردن نور خدا با دهان‌هایشان، چنین اقدامات و حتی بیش از آن را در خود دارد.

هرچند آیات گفته‌شده، گرفتن و پاسخ‌دادن را احتمال می‌دهند و جزو متشابهات هستند، ولی آیۀ روشن و محکمی وجود دارد که بیان می‌کند خداوند مؤمنان را به جنگ با کسانی که با آن‌ها می‌جنگند تشویق می‌کند و مؤمنان را از تجاوز به دیگران بازمی‌دارد؛ و متشابه به محکم بازگردانیده می‌شود.

خداوند متعال می‌فرماید: وَ قاتِلُوا في سَبیلِ اللهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدین۱ (با کسانی که با شما جنگ می‌کنند در راه خدا بجنگید و تعدّی نکنید؛ زیرا خدا تجاوزکاران را دوست ندارد).

به‌علاوه، عملکرد رسول خدا حضرت محمد واضح و روشن است. یهود ـکه اهل کتاب هستندـ با ایشان در مدینه در امنیت زندگی می‌کردند و به آنان بدی نمی‌رسید تا اینکه این آن‌ها بودند که جنگ با آن حضرت و کمک به کسانی را که با ایشان جنگیده بودند آغاز نمودند.

همچنین باید به این نکته توجه داشت که اسلام و دین الهی، دین را از سیاست جدا نمی‌داند؛ بلکه حکومت و سیاست، بخشی از دین است؛ در نتیجه بسیاری از آیات در قرآن عبارت‌اند از قوانین نظامی که حقوق سرباز را در نبرد و کاری را که مجاز است در برابر کسی که با او می‌جنگد انجام دهد مشخص می‌کنند. مؤمن تا زمانی که با او جنگی نشود نمی‌جنگد و فقط با دستور خداوند پیکار می‌کند تا اجر و

صفحۀ PDF منبع ۴۹۴

پاداش بگیرد. به همین جهت خداوند برای مؤمنان جنگ با کسانی را که در میدان نبرد با او می‌جنگند در آیات قرآنی تشریع فرموده است؛ همان‌طور که هم‌اکنون و پیش از این حکومت‌ها برای لشکریانشان قوانینی را وضع می‌کنند و در آن حقوق سربازانشان را در میدان نبرد بیان می‌کنند و آنچه را مجاز است و آنچه را مجاز نیست و... تشریح می‌کنند.

سوم: سَتَجِدُونَ آخَرینَ یُریدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَ یَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّما رُدُّوا إِلَی الْفِتْنَةِ أُرْکِسُوا فیها فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَ یُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَ یَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِکُمْ جَعَلْنا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطاناً مُبیناً۱ (گروه دیگری را خواهید یافت که می‌خواهند از شما و قوم خود در امان باشند. اینان هرگاه به کفر دعوت شوند به آن بازگردند؛ پس اگر خود را به کناری نکشند و صلح نکنند و از اعمال خویش بازنَایستند آنان را هرجا یافتید، بگیرید و بکشید که خدا شما را بر آنان تسلطی آشکار داده است).

اشکال این آیه در کجاست؟

این آیه به جنگ با کافر محاربی که دست از آزار مؤمنین بازنمی‌دارد تشویق می‌کند؛ به‌علاوه در آیۀ قبل از آن، بیانی است برای جایزبودن صلح با کسی که درخواست صلح می‌کند و با مؤمنان نمی‌جنگند و نمی‌خواهد آن‌ها را آزار دهد.

إِلاَّ الَّذینَ یَصِلُونَ إِلی قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ میثاقٌ أَوْ جاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ یُقاتِلُوکُمْ أَوْ یُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَیْکُمْ فَلَقاتَلُوکُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلُوکُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللهُ لَکُمْ عَلَیْهِمْ سَبیلا۲ (مگر کسانی که به قومی که میان شما و ایشان پیمانی است می‌پیوندند، یا نزد شما می‌آیند

صفحۀ PDF منبع ۴۹۵

درحالی‌که از جنگیدن با شما یا جنگیدن با قوم خود ملول شده باشند؛ و اگر خدا می‌خواست بر شما پیروزشان می‌ساخت و با شما به جنگ برمی‌خاستند. پس هرگاه کناره گرفتند و با شما نجنگیدند و به شما پیشنهاد صلح دادند، خدا هیچ راهی برای شما بر ضد آنان نگشوده است).

چهارم: فَإِذا لَقیتُمُ الَّذینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّی تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِكَ وَ لَوْ یَشاءُ اللهُ لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذینَ قُتِلُوا في سَبیلِ اللهِ فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُم۱ (چون با کافران روبه‌رو شدید گردنشان را بزنید، تا چون آن‌ها را از پای درآوردید سخت و استوار در بند کشید. آن‌گاه یا به منّت آزاد کنید یا به فدیه؛ تا آن‌گاه که جنگ به پایان آید. این است حکم خدا و اگر خدا می‌خواست از آنان انتقام می‌گرفت، ولی خواست تا شما را با یکدیگر بیازماید؛ و آنان را که در راه خدا کشته شده‌اند اعمالشان را باطل نمی‌کند).

معنی: این آیه برخی از حقوق سربازان مؤمن را در جنگ در میدان نبرد بیان می‌کند. از جمله حقوق آنان، آن است که با کافری که با آن‌ها می‌جنگد بجنگند؛ و بیان می‌کند حق آنان، گرفتن اسیران نیز هست، و می‌توانند در برخورد با اسیران به آن‌ها آزادی دهند، یا بدون عوضی آنان را آزاد کنند، یا آنان را مبادله کنند، یا برایشان فدیه‌ای بگیرند و... .

اشکال این آیه در کجاست؟ گفتیم قرآن عبارت است از قانونی الهی که فقط به عبادت خلاصه نمی‌شود؛ بلکه سیاست، حکومت الهی، حقوق مؤمنان و آنچه را بر ایشان واجب است و... را بیان می‌کند.»۲

صفحۀ PDF منبع ۴۹۶

شبهۀ ۶۵ : سرسختی با یهود، و بیرونکردن آنها ازخانههایشان

تشکیک‌کنندگان رسول خدا را متهم می‌کنند به اینکه با همسایگان یهودی خود رفتاری خشن و غیرانسانی داشته که در نهایت منجر به جنگ و بیرون‌کردن آن‌ها از سرزمینشان شده است، و طبیعتاً ـبه نظر آن‌هاـ این وقایع شخصیت خشن و سرکوبگری را که رسول خدا داشته است تأیید می‌کند؛ همچنین روشن می‌کند حکومتی که آن حضرت سعی در برپایی‌اش داشت یک حکومت انحصارطلب بود، به‌طوری که برای حضور اقلیت‌ها مجالی فراهم نمی‌کرد.

پاسخ:

علت اخراج یهودیان از سرزمینشان، نیرنگ و خیانتی بود که در حق رسول خدا روا داشتند، و داوری دربارۀ آنان به‌دنبال تصمیمی تند و شتاب‌زده نیامد؛ بلکه نتیجۀ سلسله‌وقایعی بود که در ادامه به آن‌ها خواهیم پرداخت:

پس از اینکه رسول خدا از مکه مهاجرت کرد و به شهر یثرب رسید بزرگان یهودیان ساکن یثرب آمدند و دربارۀ دعوت رسول خدا سؤالاتی پرسیدند. ایشان هم ویژگی‌های خود را که در کتاب‌هایشان و گفته‌های علمایشان آمده بود بیان کرد.۱ آن‌ها درخواست کردند میان خودشان و رسول خدا معاهدۀ صلح و تعهدنامه‌ای که هر دو طرف به آن احترام بگذارند امضا شود. این معاهده با حضور بزرگان طوایف یهود (طایفه‌های نضیر، قُریظه، و قیناع) نوشته شد. برخی از مفاد این قرارداد به شرح زیر است:

«ابن‌اسحاق گفته است: رسول خدا میان مهاجرین و انصار نوشته‌ای امضا کرد و در آن با یهود پیمان بست، و در آن دین و اموال آنان را محترم شمرد، و شرایطی را به نفع و علیه آنان مقرر فرمود. متن این پیمان‌نامه به قرار زیر بود:

بسم الله الرحمن الرحیم؛ این نوشته‌ای است از پیامبر خدا محمد میان

صفحۀ PDF منبع ۴۹۷

مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که به ایشان ملحق شوند و به همراهشان جهاد کردند، و فقط آنان امت واحدی محسوب می‌شوند نه دیگران ... برخی از مؤمنان سرپرست برخی دیگر از مومنان هستند و نه مردم دیگر. هر یهودی که از ما پیروی کند از حمایت ما برخوردار می‌شود و به او ستم نمی‌شود و دشمنش یاری نمی‌گردد ... هزینه‌های یهودیان با خودشان است و هزینه‌های مسلمانان نیز با خودشان؛ و اگر کسی با افراد گفته‌شده در این معاهده جنگ کند هر دو علیه او هم‌پیمان هستند، و میان طرفین این معاهده اخلاص و مصلحت و خیرخواهی برقرار است نه ظلم و ستم، و این یعنی کسی به هم‌پیمان خودش تعدی و ستم نمی‌کند، و مظلوم یاری می‌شود. یهودیان همچون مسلمانان در جنگ‌هایی که مشارکت می‌کنند هزینه‌ها را می‌پردازند. هرکسی در یثرب مالک زمین خودش است و تصرف آن برای دیگری جایز نیست ... اگر اختلاف یا منازعه‌ای میان طرفین این معاهده به وجود آمد که بیم مَفسده‌ای از آن بود مرجع رفع آن اختلاف، خداوند عزوجل و رسول خدا محمد خواهد بود؛ و خداوند پشتیبان کسی است که به مفاد این معاهده پایبند باشد و به نیکی با آن رفتار کند؛ و اینکه او نه از تجار قریش باشد و نه از یاریگران آنان... .»۱

و این یعنی این معاهدۀ منعقدشده میان طرفین به امور زیر تصریح کرده است:

۱. زندگی مسالمت‌آمیر میان مسلمانان و یهودیان؛ یعنی هرکسی دین خودش را داشته باشد. ۲. عدم تعدی و تجاوز به دیگری. ۳. محدودۀ شهر مدینه منطقۀ امن برای هر دو طرف شمرده می‌شود. ۴. اگر خطری مدینه را تهدید کرد، همه باید از آن دفاع کنند.

صفحۀ PDF منبع ۴۹۸

۵. در زمان صلح هرکسی باید هزینه‌های خودش را بپردازد؛ مسلمانان هزینه‌های خودشان و یهودیان نیز هزینه‌های خودشان؛ اما در شرایط جنگی تا زمانی که جنگ برقرار است هر دو هزینه‌ها را می‌پردازند. ۶. کمک‌نکردن به قریش یا هم‌پیمانانشان. ۷. مرجع اختلافات احتمالی به‌وجودآمده دربارۀ موضوع معاهده رسول خدا است.

برخی از روایات تاریخی تصریح کرده‌اند اگر یهودیان عهدشکنی کنند با مجازات قتل و اسارت مواجه خواهند شد، و در عمل نیز برخی از بزرگان یهود با این مجازات روبه‌رو شدند:

«علی بن ابراهیم بن هشام نقل کرده است: یهودیان بنی‌قریظه و بنی‌نضیر و بنی‌قینقاع گفتند: ای محمد، تو به چه فرامی‌خوانی؟ رسول خدا فرمود: به گواهی‌دادن به توحید (لا اله الا الله) و اینکه من فرستادۀ خدا هستم، و اینکه من همان کسی هستم که اسمم را در تورات می‌یابید، و همان کسی هستم که علمایتان گفته‌اند از مکه خروج می‌کند و به این حرّه مهاجرت می‌کنم. علمایتان که از شام آمده‌اند به شما خبر داده‌اند و گفته‌اند "من شراب و مُسکر را کنار گذاشته‌ام و به سرزمین خشک و خرما آمده‌ام. پیامبری در این حره مبعوث می‌شود که از مکه ظهور کرده است و به اینجا مهاجرت می‌کند. او آخرین و برترین پیامبران است. بر الاغ سوار می‌شود و عبا می‌اندازد. او به تکه‌نانی بسنده می‌کند، و در چشمانش قرمزی است و میان شانه‌هایش مهر نبوت است، شمشیرش را بر دوشش می‌اندازد و با هیچ‌کس مماشات نمی‌کند و او در جنگ خرسند است، و سلطنتش به خف و حافر می‌رسد." یهودیان گفتند: آنچه گفتی را شنیده‌ایم. اکنون آمده‌ایم با تو صلح کنیم که به سود یا زیان تو نباشیم و کسی را علیه تو یاری نکنیم و متعرض یارانت نشویم؛ و تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوی؛ تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می‌انجامد. رسول خدا نیز پذیرفت، و میان آنان قراردادی نوشته شد به این مضمون که یهودیان نباید علیه پیامبر یا یکی از یارانش با زبان، دست،

صفحۀ PDF منبع ۴۹۹

اسلحه یا مرکب اقدامی انجام دهند، نه به‌صورت پنهانی و نه آشکارا، نه در شب و نه در روز، و خداوند برای وفای به این پیمان بر آنان گواه است؛ و اگر یهودیان این تعهدات را نقض کردند رسول خدا می‌تواند خون آنان را بریزد، زن و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را به غنیمت بگیرد. آن‌گاه برای هر قبیله نسخه‌ای جداگانه تنظیم شد. نمایندۀ بنی‌نضیر در آن پیمان‌نامه «حیی بن اخطب» بود. وقتی به خانه‌اش برگشت برادرانش «جدی بن اخطب» و «ابویاسر بن اخطب» به وی گفتند: چه شد؟ گفت: او همان کسی است که در تورات ذکر شده، و علمایمان بشارتش را داده‌اند، و ما باید دشمن او باشیم، چون نبوت از نسل اسحاق خارج شده و به نسل اسماعیل منتقل شده است، و ما از فرزند اسماعیل پیروی نمی‌کنیم.

نمایندۀ بنی‌قریظه «کعب بن اسد» و نمایندۀ بنی‌قینقاع در تنظیم آن پیمان‌نامه «مخیریق» بود. مخیریق بیش از دیگران صاحب مال و مکنت و باغ بود. او به مردمش گفت: آیا می‌دانید او پیامبری مبعوث‌شده است؟! بیایید به او ایمان بیاوریم، و ما کسانی باشیم که هر دو کتاب آسمانی را درک کرده‌ایم؛ اما قبیلۀ قیقناع نپذیرفتند.»۱

رسول خدا از طرف خودش به تمام بندهای قرارداد ملتزم بود و به هیچ‌کدام از یارانش اجازه نمی‌داد هیچ‌کدام از بندهای آن را نقض کنند، و این نکته‌ای است که خودِ بزرگان یهود به آن گواهی می‌دهند. فقط همین نبود، بلکه رسول خدا با آن‌ها همچون یاران خودش عادلانه رفتار می‌کرد؛ به‌عنوان مثال وقتی در حادثه‌ای میان بنی‌نضیر و بنی‌قریظه اختلافی پیش آمد و به قتل منجر شد، بین آن‌ها چنین مرسوم بود که اگر بنی‌نضیر کسی از بنی‌قریظه را می‌کشت باید نصف دیه را بدهد اما اگر بنی‌قریظه کسی را از بنی‌نضیر می‌کشت باید دیۀ کامل را بپردازد، چون بنی‌نضیر شریف‌تر هستند. اما وقتی رسول خدا

صفحۀ PDF منبع ۵۰۰

میانشان داوری کرد براساس حق داوری کرد و دیۀ دو طرف را مساوی در نظر گرفت.۱

همچنین، رسول خدا نمی‌پذیرفت جانب یکی از آن‌ها را در برابر دیگری بگیرد. وقتی برخی از علمای یهود و بزرگانشان برای رفع اختلافی که میان آن‌ها و برخی از قومشان به وجود آمده بود به حضور رسول خدا رفتند و به ایشان پیشنهاد دادند اگر به نفع آن‌ها داوری کند او را پیروی خواهند کرد، رسول خدا این پیشنهاد آنان را نپذیرفت.۲

اما در مقابل: آیا یهودیان نیز به تمام بندهای معاهده‌ای که با رسول خدا امضا کرده بودند پایبند بودند؟

واقعیت غیر از این را گواهی می‌دهد. آن‌ها اگر کوچک‌ترین فرصتی برای عهدشکنی برایشان فراهم می‌شد خیانت می‌کردند و عهد و پیمانی را که با رسول خدا داشتند زیر پا می‌گذاشتند.

برخی شواهد و مدارک برای نقض عهدها و پیمان‌هایی که میان آن‌ها و رسول خدا برقرار بود تقدیم حضور می‌شود:

۱. تلاش برای فتنه‌گری میان مسلمانان

برخی از بزرگان و شیوخ یهود از همان روزهای اول تلاش می‌کردند میان مسلمانان انصار (اوس و خزرج) اختلاف ایجاد و فتنه‌گری کنند؛ به‌عنوان مثال کاری که «شاس بن قیس» انجام داد و اگر پیامبر دخالت نمی‌کردند به کشتاری عظیم میان انصار منجر می‌شد. «شاس بن قیس» مجلسی را دید که در آن اوس و خزرج نشسته‌اند و میانشان انس و الفت بسیار وجود داشت. او به این الفت میان آن‌ها حسادت کرد و به یکی از چوپان‌های خود گفت برو، و "بعاث" و اتفاقات رخ‌داده در آن را به آنان یادآوری کند (یعنی روزگاری را که در

صفحۀ PDF منبع ۵۰۱

زمان جاهلیت، اوس و خزرج با هم می‌جنگیدند به یادشان بیاور). او نیز چنین کرد، و اختلافات بالا گرفت و سر و صداها بسیار شد و نزدیک بود به جنگ با یکدیگر بپردازند؛ به‌طوری که هرکدامشان فریاد می‌زد سلاح بیاورید، سلاح بیاورید. این خبر به رسول خدا رسید، و به‌سرعت به‌سوی آنان آمد و فرمود: «ای جماعت مسلمانان، خدا را در نظر بگیرید. آیا همچون دوران جاهلیت با یکدیگر نزاع می‌کنید درحالی‌که من در میان شما هستم و خدا شما را به اسلام هدایت کرد و شما را گرامی داشت و به‌وسیلۀ آن امر، جاهلیت را از شما زدود و از کفر نجاتتان داد و شما را با یکدیگر مهربان گرداند.» مردم دانستند این نزاعی از طرف شیطان، و نیرنگی از طرف دشمنشان بوده است. به گریه افتادند و مردان اوس و خزرج یکدیگر را در آغوش کشیدند.»۱

۲. یهودیان بنی‌قینقاع عهدشکنی می‌کنند:

بنی قینقاع قومی از یهودیان بودند که در مدینه زندگی می‌کردند. آن‌ها بازار بزرگی داشتند که مسلمانان از آن عبور می‌کردند، و بسیاری از آن‌ها در حرفه‌های مختلف مانند تیزکردن چاقو، و رنگ‌آمیزی جواهرات، و برخی حرفه‌های دیگر مشغول بودند. میان آن‌ها و رسول خدا عهد و پیمانی امضا شده بود که آن را توضیح دادیم، ولی آن‌ها دائماً مسلمانان و به‌خصوص زنانشان را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند.

ابن‌هشام از ابوعون روایت کرده است:

«زنی از عرب با پوشش خود که آن را از بازار بنی‌قینقاع خریده بود جلو رفت و به نزد رنگ‌کنندۀ آن نشست. آن‌ها از او خواستند صورت خود را نشان دهد، و او خودداری کرد. رنگرز به‌طرف لباس او رفت و آن را گرفت و به پشتش گره زد. همین‌که آن زن بلند شد عورتش نمایان شد. آن‌ها به او خندیدند و فریاد کشیدند. مردی از مسلمانان به رنگرز حمله کرد و او را کشت. آن رنگرز، یهودی بود. یهودیان

صفحۀ PDF منبع ۵۰۲

آن مرد مسلمان را دوره کردند و او را کشتند. مسلمانان شروع به داد و فریاد بر سر یهودیان کردند، و میان آن‌ها و بنی‌قینقاع نزاع درگرفت.»۱

خشم و کینۀ آن‌ها نسبت به مسلمانان بعد از پیروزی‌شان در جنگ بدر در سال دوم هجری شدت یافت؛ تا آنجا که دشمنی و خیانت خود را به رسول خدا نمایان کردند و عهد و پیمان خود را پشتِ‌سرشان انداختند، به‌خصوص بزرگ آن‌ها «کعب بن اشرف».

رسول خدا خواست آن‌ها را نصیحت کند و اندرز دهد. آن‌ها را در بازار جمع کرد و فرمود: «ای جماعت یهود، بترسید از اینکه عقوبت خدا بر شما فرود آید، همان‌طور که بر قریش فرود آمد؛ و اسلام بیاورید. شما به‌خوبی دانسته‌اید من همان پیامبر فرستاده‌شده‌ای هستم که او را در کتاب و عهد خدا به شما می‌بینید.» گفتند: ای محمد، آیا فکر می‌کنی ما قوم تو هستیم؟! فریفته نشو از اینکه تو با قومی دیدار کرده‌ای که چیزی از جنگ نمی‌دانستند، و از آن‌ها برای خودت فرصت ساختی! اما به خدا سوگند اگر ما با تو بجنگیم قطعاً خواهی دانست ما چه مردمی هستیم.»۲ و نزدیک بود میانشان پیکاری دربگیرد.۳

«ابن‌اسحاق گفت: عاصم بن عمر بن قتاده به من گفت: بنی‌قینقاع نخستین یهودیانی بودند که پیمان میان خود و رسول خدا را نقض کردند، و بین بدر و احد با رسول خدا به نبرد برخاستند.»۴

آن‌ها نخستین یهودیانی بودند که خیانت کردند. رسول خدا نیز به‌سویشان حرکت کرد و آن‌ها را در قلعه‌هایشان محاصره کرد و آن‌ها مجبور شدند حکم رسول خدا را بپذیرند. رسول خدا نیز به بیرون‌راندن آن‌ها از مدینه حکم کرد و با

صفحۀ PDF منبع ۵۰۳

آن‌ها نبرد نکرد.۱

۳. اخراج بنی‌نضیر به‌دلیل تلاش برای ترور رسول خدا:

تشکیک‌کنندگان اندوه و حسرت خود را برای اخراج و بیرون‌راندن یهودیان بنی‌نضیر از خانه‌هایشان در سال چهارم هجری به واسطۀ فرمانی از طرف رسول خدا اظهار می‌دارند، و رسول خدا را به خشونت و سنگ‌دلی متهم می‌کنند؛ ولی برایشان دشوار است به علت تبعید و اخراج آنان بپردازند! و این برای کسی که ادعا می‌کند محققی منصف است به‌راستی بسیار عجیب و شگفت‌انگیز است!

واقعیت طبق آنچه همۀ تاریخ‌نویسان سیرۀ نبوی روایت کرده‌اند به شرح زیر است:

رسول خدا به‌همراه جماعتی از مسلمانان به‌سوی بنی‌نضیر رفت تا به حل‌وفصل دیۀ دو کشته از بنی‌عامر ـکه یکی از مسلمانان آن‌ها را بدون اطلاع وی به قتل رسانده بودـ بپردازد و رسول خدا می‌خواست دیۀ آن دو را به خانواده‌هایشان بپردازد، زیرا میان بنی‌نضیر و بنی‌عامر، کینۀ دیرینه‌ای وجود داشت. آن‌ها به پیامبر نشان دادند خواستۀ وی را پذیرفته‌اند. سپس با یکدیگر به مشورت نشستند و گفتند: شما دیگر هرگز فرصتی مثل این پیدا نمی‌کنید ـرسول خدا در کنار دیوار یکی از خانه‌های آن‌ها نشسته بودـ کدام مرد از این خانه بالا می‌رود و روی او سنگی می‌اندازد و ما را از شرّش خلاص می‌کند؟ عمرو بن جحاش بن کعب برای این کار پیش‌قدم شد. او بالا رفت تا سنگی روی رسول خدا بیندازد، ولی کاری که این جماعت می‌خواستند انجام دهند از طرف آسمان به رسول خدا خبر داده شد. ایشان برخاست و به‌سوی مدینه بازگشت. وقتی یارانش از ایشان خبری دریافت نکردند در جست‌وجویش به راه افتادند و متوجه شدند به مدینه بازگشته است، و آن حضرت از توطئه و خیانت یهود و قصدشان برای کشتنش به آن‌ها خبر داد.۲

صفحۀ PDF منبع ۵۰۴

واقدی گفته است:

«یهودیان از کردۀ خود پشیمان شدند. "کنانة بن صویراء" به آن‌ها گفت: آیا می‌دانید چرا محمد برخاست؟ گفتند: نه به خدا سوگند نمی‌دانیم. مگر تو می‌دانی! گفت بله. به تورات سوگند، من قطعاً می‌دانم محمد از توطئۀ شما برای خیانت به خودش خبردار شده است. پس خودتان را فریب ندهید. به خدا سوگند او فرستادۀ خداست، و آنچه کرد فقط به خاطر این بود که از قصد شما به او خبر داده شده بود. او همان آخرینِ انبیاست که شما امیدوار بودید از فرزندان هارون باشد، اما خدا او را در جایی که می‌خواست قرار داد. کتاب‌های ما و آنچه از توراتی که تغییر نکرده و تبدیل نشده است خوانده‌ایم به ما گفته‌اند محل تولد او در مکه است، و او به یثرب هجرت می‌کند، و خصوصیات او دقیقاً همانی است که ما در کتاب‌های خود داریم، و آنچه برای شما خواهد آمد بهتر از آن است که با او به نبرد برخیزید. گویا من به شما می‌نگرم که آواره می‌شوید و فرزندانتان گرسنه می‌مانند و خانه‌های خود را برای آیندگان گذاشته و از ترس، اموال خود را رها کرده‌اید، درحالی‌که شرافت شما فقط همین اموال بوده است؛ پس مرا در دو خصلت پیروی کنید، و بدانید در سومی هیچ خیری در آن نیست! گفتند: این دو چه هستند؟ گفت: اسلام بیاورید و با محمد همراه وارد شوید و از مال و فرزند خود ایمن شوید و از بهترین یاران او شوید و با دست خود مال خود را حفظ کنید و از سرزمینتان بیرون نروید. گفتند: ما از تورات و عهد موسی جدا نمی‌شویم. گفت: او برای شما چنین پیغامی فرستاده است: از سرزمین من خارج شوید. اگر شما مسالمت‌آمیز بروید او خون و مال شما را حلال نمی‌کند، و اموالتان را اگر بخواهید می‌فروشید و اگر بخواهید نگه

صفحۀ PDF منبع ۵۰۵

می‌دارید. گفتند: این کار خوب است.»۱

و ابن‌کثیر گفته است:

«واقدی گفته است: رسول خدا محمد بن مسلمه را فرستاد و به آن‌ها فرمان داد از جوار و سرزمین او خارج شوند. نفاق‌پیشگان افرادی به‌سوی آن‌ها فرستادند تا آن‌ها را تحریک و تشویقشان کنند در آنجا بمانند و به آن‌ها وعدۀ پیروزی بدهند. به این ترتیب آن‌ها روحیه گرفتند و "حی بن اخطب" حمایت کرد و پیکی به‌سوی رسول خدا فرستادند که آن‌ها خارج نمی‌شوند؛ ولی پیمان خود را با وی نقض کردند. در این هنگام رسول خدا به مردم فرمان داد به‌سوی آن‌ها حرکت کنند.»۲

آن‌طور که مورخان بیان کرده‌اند رسول خدا پانزده شب آن‌ها را محاصره کرد و در نهایت پس از آنکه بنی‌قریظه و بنی‌غطفان آن‌ها را تنها گذاشتند به حکم آن حضرت تن دادند، و این بعد از آن بود که عبدالله بن ابوسلول و دیگر منافقان به آن‌ها امید واهی می‌دادند.

ابن‌هشام در سیرۀ خود بیان کرده است:

«آن‌ها از پیامبر درخواست کردند از آنجا بروند، و از جنگ با آن‌ها خودداری کند و هرچه از اموالشان را که می‌شد بر شترها بار کرد برایشان باقی بگذارد. برخی از آن‌ها حتی خانه‌های خود را ویران و بار شترهایشان کردند. عده‌ای از آن‌ها به خیبر، و گروهی دیگر به شام رفتند. از جمله کسانی که قصد خیبر کردند بزرگان آن‌ها حیی بن اخطب، و سلام بین ابوحقیق، و کنانة بین ربیع بن ابوحقیق بودند. رسول خدا اموال آن‌ها را که رها کرده بودند بین مهاجران تقسیم کرد، و هرکدام از

صفحۀ PDF منبع ۵۰۶

آن‌ها را که اسلام آورد مالش را برای خودش باقی گذاشت.»۱

این داستان خیانت یهودیان بنی‌نضیر به رسول خدا بود؛ و بنده اعتقاد دارم ـو هر فرد باانصافی در این خصوص با من موافق استـ که رسول خدا به‌عنوان رهبر دولتی نوپا که توسط دشمنان احاطه شده بود به پایین‌ترین سطح مجازات برای جماعتی که زندگی و حذف فیزیکی او و در نتیجه نابودکردن دین و رسالت و دولتش را هدف گرفته بودند بسنده کرده است.

و اما دلیل تبعید یهودیان خیبر از دژها و قلعه‌های آن‌ها در سال هفتم هجری نیز هم‌پیمان‌شدن آن‌ها با دشمنان رسول خدا و مجهزکردن لشکریان برای نابودی آن حضرت و از بین بردن دولتش بود، که در ادامه روشن خواهد شد.

شبهۀ ۶۶ : مجازات یهودیان بنیقُرَیظه

بسیاری از تشکیک‌کنندگان رسول خدا را متهم می‌کنند به اینکه یهودیان بنی‌قریظه را نسل‌کشی کرد، درحالی‌که آنان مستحق چنین مجازاتی نبودند؛ و چرا با آن‌ها نیز مثل یهودیان بنی‌قینقاع و بنی‌نضیر که تبعیدشان کرد رفتار نکرد؟!

پاسخ:

۱- بنی‌قریظه چه کرده بودند که سزاوار چنین مجازاتی شدند؟

مجازاتی که یهودیان بنی‌قریظه مستحقش شدند در نتیجۀ خیانتشان به پیمانی بود که میان آن‌ها و رسول خدا منعقد شده و جاری بود، و در نتیجۀ هم‌صدا شدن آن‌ها با احزابی بود که در جنگ احزاب (خندق) در سال پنجم هجری به شهر یثرب هجوم آورده بودند.

حق‌تعالی در توصیف رخدادهای آن واقعه می‌فرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ

صفحۀ PDF منبع ۵۰۷

اللَّهِ عَلَیکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا * إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنَالِكَ ابْتُلِی الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا * وَإِذْ یقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا * وَإِذْ قَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ یا أَهْلَ یثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِی یقُولُونَ إِنَّ بُیوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِی بِعَوْرَةٍ إِنْ یرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا۱ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نعمت خدا را بر خودتان به یاد بیاورید وقتی سپاهیانی به شما هجوم آوردند؛ پس ما بر آن‌ها باد و سپاهیانی که آن‌ها را نمی‌دیدید فروفرستادیم؛ و خدا به آنچه می‌کنید بیناست * آن‌گاه که از بالا و از پایینتان به شما هجوم آوردند، و آن‌گاه که چشم‌ها خیره شد، و قلب‌ها به حنجره رسید، درحالی‌که به خدا گمان‌های ناروا می‌بردید * در آنجا مؤمنان آزموده شدند، و آن‌ها به سختی به لرزه درآمدند * و آن هنگام منافقان و کسانی که در قلب‌های آن‌ها بیماری بود می‌گفتند خدا و رسولش جز فریب، به ما وعده‌ای ندادند * و آن هنگام که گروهی از آنان گفتند ای اهل یثرب دیگر برای شما جای درنگ نیست، پس بازگردید؛ و گروهی از آن‌ها از پیامبر اجازه می‌خواستند و می‌گفتند خانه‌های ما بی‌پناه است؛ درحالی‌که بی‌پناه نبود؛ بلکه آن‌ها جز فرار نمی‌خواستند).

خلاصه‌ای از جریانات این جنگ طبق آنچه مورخان بازگو کرده‌اند:

در ابتدا باید بدانیم عاملی که احزاب را گرد هم آورد و تلاش کرد آن‌ها را برای حمله به رسول خدا یک‌دل کند، بزرگان یهودیان بنی‌نضیر بودند:

«ابن‌اسحاق گفت: و افرادی از قریش و غطفان و بنی‌قریظه که احزاب را تشکیل داده بودند حیی بن اخطب، و سلام بن ابوالحقیق، ابورافع، ربیع بن ربیع بن ابوالحقیق، ابوعمار، وحوح بن عامر، و هوذه بن قیس بودند. وحوح و ابوعمار و

صفحۀ PDF منبع ۵۰۸

هوذه از بنی‌وائل، و بقیه از بنی‌نضیر بودند.»۱

هدف آن‌ها جنگ با رسول خدا و ریشه‌کن‌کردن آن حضرت بود. آن‌ها به نزد قریش و غطفان رفتند تا آن‌ها را برای جنگ بسیج، و برای موعد جنگ با آن‌ها توافق کنند. قریش با چهار هزار جنگجو به فرماندهی ابوسفیان خارج شدند، و بنوسلیم با هفت‌صد جنگجو به رهبری «سفیان بن عبد شمس» به آن‌ها اضافه شدند، و «فزاره» از «غطفان» نیز با صد شتر به رهبری «عیینة بن حصن» به آن‌ها پیوست، و دیگر قبایل عرب نیز به آن‌ها ملحق شدند تا آنکه مجموعشان حدود ده هزار نفر شد.۲

وقتی خبر حرکت آنان به‌سوی مدینه به رسول خدا رسید ـدرحالی‌که همۀ توان جنگی رسول خدا بیش از سه هزار جنگجو نبودـ رسول خدا دستور داد برای دفاع از مردم مدینه خندقی دور تا دور آن حفر کنند؛ همچنین فرمان داد زنان و کودکان در پناهگاه‌هایی سنگی پناه بگیرند، به‌دلیل ترس از فریب‌کاری بنی‌قریظه که در آن زمان در داخل مدینه بودند.

بنابراین رسول خدا از یک سو، به رویارویی با سپاه کفر مشغول بود، و از سوی دیگر باید برای زنان و کودکان مسلمان که در پشتِ‌سرش قرار داشتند تدابیری می‌اندیشید. به همین دلیل به‌دلیل ترس از فریب‌کاری یهودیان و دفع خطر آن‌ها مرتب «زید بن حارثه» و «سلمة بن اسلم» را با صدها تن از مسلمانان به مرکز مدینه می‌فرستاد تا در آنجا تکبیر بگویند.۳

«و یهودیان و برخی از کسانی که از آن‌ها بودند و با رسول خدا پیمان بسته بودند ـیعنی جماعتی از بنی‌قریظهـ به‌سوی آن‌ها بیرون رفتند، و آن‌ها نیز با احزاب

صفحۀ PDF منبع ۵۰۹

همراه شدند تا علیه رسول خدا شورش کنند؛ و منافقان اهل مدینه مردم را از آن‌ها می‌ترساندند. رسول خدا به مسلمانان فرمان داد در جای خود استوار بمانند و حفر خندق را کامل کنند، و زنان و بچه‌ها و مردان ضعیف را در درون شهر و قلعه‌های آن وارد کنند تا آرامش‌خاطر پیدا کنند؛ و وعدۀ یاری خداوند عزوجل را به آن‌ها داد.»۱

تمام تلاش سران لشکر کفر این بود که باریکه‌ای در خندق پیدا کنند تا جنگجویانشان بتوانند از آن عبور و شهر را اشغال کنند؛ و در عمل نیز برخی توانستند عبور کنند:

«عکرمه پسر ابوجهل، و نوفل بن عبدالله، و ضرار بن خطاب، و هبیرة بن ابولهب، و عمرو بن عَبدوُد توانستند از خندق عبور کنند. عمرو بن عبدود مبارز می‌طلبید و فریاد برمی‌آورد: «آیا مبارزی هست؟» درحالی‌که پسری نوزده‌ساله بود. علی بن ابی‌طالب فرمود: ای رسول خدا، من با او مبارزه می‌کنم. رسول خدا شمشیر و عمامۀ خود را به او داد و فرمود: خدایا او را در برابر عمرو یاری کن! پس با وی رویارو شد و آن‌ها به یکدیگر نزدیک شدند و میانشان درگیری درگرفت، و علی به او ضربه‌ای زد و او را کشت و تکبیر گفت.»۲

ابن‌مسعود و امام صادق دربارۀ فرمایش حق‌تعالی: وَکَفَی اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ (و خدا [مشقت] جنگ را از مؤمنان برداشت) گفته‌اند: یعنی با علی بن ابی‌طالب، و با کشتن عمرو بن عبدود آن‌ها را کفایت کرد.۳

در چنین شرایط دشواری، ابوسفیان از «حیی بن اخطب» خواست به مدینه نفوذ کند و به‌سوی بنی‌قریظه برود و از آن‌ها بخواهد پیمان خود را با رسول خدا نقض کنند. آن‌ها در

صفحۀ PDF منبع ۵۱۰

ابتدا خودداری کردند ولی در نهایت به درخواست او پاسخ مثبت دادند.

«و دشمن خدا "حیی بن اخطب نضری" رفت تا به حضور "کعب بن اسد قرظی" مسئول عهد و پیمان بنی‌قریظه رسید؛ درحالی‌که از رسول خدا وداع کرده و با ایشان عهد و پیمان بسته بود. وقتی کعب سخن "حیی بن اخطب" را شنید دروازۀ دژ خود را بست. "حیی" از او اجازۀ ورود خواست ولی او از اینکه دروازه را برایش بگشاید خودداری کرد. حیی او را چنین مخاطب قرار داد: وای بر تو ای کعب، در را به روی من بگشای. او گفت: وای بر تو ای حیی، تو مرد بدذاتی هستی، و من با محمد پیمان بسته‌ام، و آنچه را میان من و اوست نقض نمی‌کنم، و من از او جز وفاداری و راستی ندیده‌ام. حیی گفت: وای بر تو، دروازه را به روی من باز کن تا با تو سخن بگویم. گفت: من چنین نمی‌کنم. گفت: به خدا سوگند، اگر می‌خواهی آن را به روی من ببند، فقط دروازه را باز کن تا بلغور جویی با هم بخوریم، و آن مرد را حفظ کن! پس دروازه را برایش گشود. حیی گفت: ای وای بر تو ای کعب، من عزت همیشگی برایت و لشکر مجهز برای یاری‌ات آورده‌ام. این سپاه قریش است که من بزرگانشان را به اینجا کشاندم و در "مجتمع الاسیال" مستقرشان کرد. این‌ها بزرگان "غطفان" و هم‌دستان و یاران بی‌شمار آن‌ها هستند که من ایشان را آورده‌ام و در "ذنب نقمی" در دامنۀ احد اردو زده‌اند و همۀ این‌ها با من هم‌عهد شده‌اند تا محمد و پیروانش را ریشه‌کن نکنیم از اینجا نروند. دیگر چه می‌خواهی و بهانه‌ای داری؟!

کعب به او گفت به خدا سوگند تو با حقارت روزگار و با ابری که بارانش ریخته شده است به‌سوی من آمدی؛ ابری که رعد دارد و برقش می‌درخشد ولی چیزی در آن نیست. وای بر تو ای حیی، من و آنچه را بر آن هستم رها کن. من از محمد جز راستی و وفاداری ندیده‌ام.

حیی پیوسته اصرار می‌کرد و قول می‌داد تحت هیچ شرایطی او و قومش را تنها نگذارد، تا اینکه به او اجازه داد عهد و میثاقی با او ببندد و خدا را بر آن گواه بگیرد؛

صفحۀ PDF منبع ۵۱۱

اینکه اگر قریش و غطفان برگشتند و به محمد غلبه نکردند، من نیز با تو وارد قلعه‌ات خواهم شد تا هرچه بر سر تو آمد بر سر من نیز بیاید. «کعب بن اسد» نیز عهد و پیمان خود را شکست، و خود را از ذمۀ آنچه میان او و رسول خدا بود بیرون آورد.»۱

«موسی بن عقبه گفت: کعب بن اسد و بنی‌قریظه به "حیی بن اخطب" فرمان دادند تا گروگان‌هایی از قریش و غطفان بگیرد و آن‌ها نزدشان بمانند، تا اگر آن‌ها بازگشتند و با محمد نجنگیدند آسیبی نبینند. گفته‌اند این عده گروگان، نود مرد از اشراف آن‌ها را شامل می‌شد.

حیی آن‌ها را آورد. به این ترتیب آن‌ها عهد و پیمان خود را نقض و نوشته‌ای را که عهد و پیمان در آن بود پاره کردند، به‌جز بنی‌سعنه، اسد، اسید و ثعلبه؛ و به این ترتیب آن‌ها علیه رسول خدا قیام کردند.»۲

وقتی رسول خدا خبر آن‌ها را شنید «سعد بن معاذ» را به‌سوی آن‌ها فرستاد؛ زیرا او قبل از اسلام با آن‌ها هم‌قسم بود و ارتباط نزدیکی با آن‌ها داشت، و او از خیانت آن‌ها نسبت به عهد و پیمانشان مطمئن شد؛ به خصوص بعد از اینکه در حضور او از رسول خدا بدگویی کردند و گفتند:

«رسول خدا دیگر کیست؟ میان ما و محمد عهدی وجود ندارد. سعد بن معاذ آن‌ها را دشنام داد، و آن‌ها نیز به او دشنام دادند. در این میان مردی زیرک و تیزهوش بود. سعد بن عباده به او گفت: دشنام‌های آن‌ها را از خودت دور کن، میان ما و آن‌ها بزرگ‌تر از دشنام‌گویی هست. سپس دو "سعد" و کسانی که همراهش بودند به حضور رسول خدا بازگشتند و بر او درود فرستادند و گفتند:

صفحۀ PDF منبع ۵۱۲

عضل و قاره؛ یعنی به‌صورت کنایه‌آمیز از خیانت آن‌ها که مثل خیانتشان با اصحاب رجیع خبیب و یارانش بود خبر دادند.»۱

در چنین شرایطی، دشمنان به‌مدت یک ماه کامل محاصرۀ نظامی و اقتصادی سختی را بر مدینه (یثرب) تحمیل کرده بودند؛ تا آنجا که از شدت سختی‌ها و ترس و کم‌بودن مواد غذایی قلب اهالی مدینه به حنجره‌هایشان رسیده بود، و در همین حین تحرکات منافقان برای ایجاد فتنه‌های داخلی در میان مسلمانان شدت گرفته بود تا آنجا که یکی از آن‌ها گفت: «محمد به ما وعده داده بود از گنج‌های کسری و قیصر می‌خوریم، درحالی‌که [این‌قدر کم غذا داریم] که هیچ‌کدام از ما نمی‌داند آیا به مستراح خواهد رفت یا خیر.»۲

اما همّت و تلاش رسول خدا در برابر این بلاها و سختی‌هایی که بر او و پیروانش نازل شده بود ضعیف نشد. آن حضرت نمایندگان خود را به‌سوی رهبران لشکر غطفان فرستاد تا یک‌سوم محصولات مدینه را در ازای عقب‌نشینی آن‌ها به‌همراه پیروانی که همراهی‌شان می‌کردند پیشنهاد دهد؛ ولی این پیشنهاد به‌دلیل مخالفت برخی از مسلمانان ناتمام ماند.۳

سپس رسول خدا طبق کیاست و حکمت خود تصمیم گرفت از نعیم بن مسعود استفاده کند (وی مردی مسلمان از غطفان بود و با برخی از رهبران سپاه احزاب رفاقت داشت، و آن‌ها از اسلام‌آوردن او خبر نداشتند) تا میان لشکریان مشرکان و یهودیان تفرقه بیندازد و استحکام نظامی آن‌ها را سست کند؛ و در عمل نیز بعد از آنکه آن‌ها تحت تأثیر کلام او قرار گرفتند توانست در میان آن‌ها اختلاف ایجاد کند. سپس خداوند تندبادی را

صفحۀ PDF منبع ۵۱۳

فرستاد که تمام استحکامات و سازه‌های آن‌ها را متلاشی ساخت؛۱ و خداوند فرستادۀ خود را در برابر امر آن‌ها ـدر پاسخ به استجابت دعایشـ کفایت کرد؛ زیرا رسول خدا بسیار می‌فرمود: «لا اله الا الله وحده، اعز جنده، و نصر عبده، و غلب الاحزاب وحده؛ فلا شی‌ء بعده: معبودی نیست جز خدایی که یکتاست؛ خدایی که سپاهش را یاری کرد، بنده‌اش را یاری داد، و به‌تنهایی بر احزاب غلبه کرد؛ و چیزی بعد از آن نیست.» و بعد از عقب‌نشینی قریش و غطفان، رسول خدا به فرمان پروردگارش حرکت کرد تا بنی‌قریظه را به‌خاطر خیانتشان علیه پیمانی که میان آن حضرت و ایشان بسته شده بود و به‌خاطر یاری‌دادن و همراهی با دشمنان رسول خدا مجازات کند.

«وقتی خدا احزاب را هزیمت کرد، و رسول خدا به خانۀ خود بازگشت، شروع به شستن سر خود کرد. جبرئیل به‌سوی حضرتش آمد و گفت: خداوند از تو درگذرد! سلاح را فروگذاشتی درحالی‌که فرشتگان خدا سلاح را به زمین نگذاشته‌اند؛ به‌سوی قلعۀ بنی‌قریظه نزد ما بیایید. پس رسول خدا در میان مردم ندا داد به قلعۀ بنی‌قریظه بیایید.»۲

پیامبر، آن‌ها را در قلعه‌شان به‌مدت ۲۵ شب محاصره کرد درحالی‌که حیی بن اخطب در درون قلعه با آن‌ها بود. بعد از اینکه آن‌ها مطمئن شدند توانایی رویارویی با رسول خدا را ندارند بزرگ آن‌ها «کعب بن اسد» به قومش پیروی از رسول خدا و تصدیق وی در دعوتش را به‌خاطر نشانه‌هایی که به آن‌ها نشان داده بود پیشنهاد داد، یا اینکه زنان و کودکان خود را بکشند و خودشان در حالی برای جنگ بیرون بروند که در پشتِ‌سر خود چیزی باقی نگذاشته باشند تا به خاطرش بترسند. آن‌ها به پیشنهادی که به آنان شده بود رضایت ندادند. پس از رسول خدا خواستند «ابولبابة بن عبدالمنذر» را (که پیش از اسلام میان او و آن‌ها ارتباط و پیمان بود) به‌سوی آن‌ها بفرستد تا دربارۀ امر خود با او مشورت کنند؛ و رسول

صفحۀ PDF منبع ۵۱۴

خدا به او اجازه داد. سپس آن‌ها به حکم رسول خدا دربارۀ خودشان رضایت دادند. وقتی «اوس» این را شنیدند به رسول خدا گفتند: آن‌ها موالی ما هستند نه خزرج. پس رسول خدا به آن‌ها اشاره کرد تا دربارۀشان حکم کنند، و آن‌ها راضی شدند و سعد بن معاذ آن‌ها را نصیحت کرد. پس دربارۀ آن‌ها حکم کرد جنگجویانشان کشته، و فرزندان و زنان اسیر، و اموالشان تقسیم شود.۱

۲- مجازات بنی‌قریظه چه بود؟

طبق نقل محدثین و مورخین، مجازاتی که یهودیان بنی‌قریظه ـبعد از خیانت و پیمان‌شکنیِ عهد و پیمانی که میان آن‌ها و رسول خدا نوشته شده بودـ تحمل کردند عبارت بود از «کشته‌شدن جنگجویان، و اسیر شدن زنان و فرزندانشان».۲ اما این مجازات به‌طور مستقیم از طرف رسول خدا صادر نشده بود؛ بلکه مجازاتی بود که سعد بن معاذ ـکه پیش از اسلام میان او و یهودیان بنی‌قریظه پیمانی وجود داشتـ قضاوت کرده بود، و رسول خدا حکم او را تأیید کرد؛ و طبق نقل مورخان، خودِ یهودیان بنی‌قریظه کسانی بودند که سعد را برگزیدند تا درباره‌شان داوری کند.

مورخان از ابوسعید خدری روایت کرده‌اند، گفت:

«اهل قریظه پیشنهاد کردند "سعد بن معاذ" داوری کند. پس رسول خدا کسی را به‌سوی سعد فرستاد و او سوار بر الاغی آمد. وقتی نزدیک مسجد رسید رسول خدا فرمود: برای سید یا برترین خودتان بلند شوید. سپس فرمود: این‌ها به داوری تو رضایت داده‌اند. گفت: جنگجویان آن‌ها را می‌کشیم، و فرزندانشان را

صفحۀ PDF منبع ۵۱۵

اسیر می‌کنیم. گفت: رسول خدا فرمود: تو حکم خدا را بیان کردی.»۱

۳- ارزیابی این مجازات:

در مجازاتِ گفته‌شده هیچ چیزی که مخالف اصول دینی و انسانی باشد وجود ندارد:

- اسیرکردن: هنگام بحث دربارۀ قوانین جنگی معمول و متعارف در زمان رسول خدا در این خصوص سخن گفتیم. - کشتن جنگجویان: این امری بسیار منطقی بود. مسلمانان در حقیقت افرادی از بنی‌قریظه را کشتند که شمشیر خود را به روی آن‌ها کشیده بودند و متعرض هیچ‌کس دیگری غیر از آن‌ها نشدند.

و در خصوص خودِ رسول خدا، نهایت آنچه آن حضرت می‌خواست تبعید و دورکردنشان از مدینه بود؛ زیرا ـهمان‌طور که پیش‌تر دیدیمـ آن‌ها چندین مرتبه به آن حضرت خیانت کرده بودند، و این خواسته‌ای عقلانی و منطقی است؛ و این در حالی است که اگر یهودیان می‌توانستند هدف خود را محقق کنند و نقشۀ خود را به سرانجام برسانند رسول خدا و همۀ مؤمنان به وی را از بین می‌بردند.

پس خلاصۀ مجازات یهودیان بنی‌قریظه این بود که مسلمانان فقط افرادی از آنان را کشتند که ـهمان‌طور که گفته شدـ با آن‌ها جنگیده بودند و به رویشان شمشیر کشیده بودند، و همۀ مردان آن‌ها را نکشتند؛۲ چه برسد به کشتن همۀ جوانان بالغ آن‌ها به آن صورتی که برخی روایات نادرست تاریخی بیان کرده‌اند!

صفحۀ PDF منبع ۵۱۶

شبهۀ ۶۷ : تبعید یهودیان خیبر، و اسیرکردن زنانشان

تشکیک‌کنندگان تصور می‌کنند رسول خدا با سنگ‌دلی و خشونتی با یهودیان خیبر رفتار کرد که برای فرستاده‌ای از طرف خدا شایسته نیست با قومی که در همسایگی‌اش قرار دارند این‌گونه رفتار کند!

پاسخ:

خیبر در شمال مدینه (یثرب) قرار دارد و تقریباً ۱۷۰ کیلومتر میان آن‌ها فاصله است، و درست مثل اقوام یهودی داخل مدینه که از خیانت‌کاری و پیمان‌شکنی و ایستادن در کنار دشمنان پیامبر دست نکشیدند ـو قبلاً ملاحظه کردیم همین اعمال باعث تبعید و اخراج آن‌ها از مدینه شدـ روشی که یهودیان خیبر در پیش گرفتند نیز بر همین منوال بود. آن‌ها از طریق هم‌پیمان‌شدن با سرکشان قریش شروع به دسیسه‌چینی علیه رسول خدا و دولتش کردند، و نیز با غطفان ـکه به دشمنی شدید با رسول خدا معروف بودندـ پیمان مستحکمی بسته بودند. به همین دلیل وقتی رسول خدا در سال هفتم هجری به‌سوی آن‌ها حرکت کرد لشکر خود را در سرزمینی به‌نام «رجیع» مستقر کرد تا میان آن‌ها و غطفان فاصله بیفکند، و در نتیجه ارتباط هم‌پیمانیِ غطفان و قریش از آن‌ها بریده شود. در عمل، به‌محض اینکه غطفان شنیدند رسول خدا به‌سوی خیبر حرکت کرده است سپاه خود را جمع کردند و برای یاریِ یهودیان علیه رسول خدا خارج شدند؛ ولی خواست و ارادۀ خداوند سبحان میان آن‌ها و آرزویشان حایل شد.۱

همچنین، خیبر پناهگاه سرکش‌ترین طغیانگران یهود مثل حیی بن اخطب، و سلام بن مشکم، و فرزندان ابن ابوحقیق (بزرگ بنی‌نضیر) بود که رسول خدا آن‌ها را در سال چهارم هجری حرکت داده و از مدینه تبعید کرده بود؛ و ـهمان‌طور که در ماجرای تبعید بنی‌نضیر بیان کردیمـ آن‌ها به شدتِ دشمنی با اسلام و همکاری با ابوسفیان و تلاش برای

صفحۀ PDF منبع ۵۱۷

ترور رسول خدا معروف بودند.

همچنین باید نقشی را که بزرگان یهودیان خیبر به‌خصوص «حیی بن اخطب» در جنگ احزاب یا خندق بر عهده داشتند در نظر داشته باشیم؛ و ما دانستیم آن‌ها بیشترین سهم را در تجهیز دشمنان رسول خدا در متحدکردن و لشکرکشی به‌سوی شهر رسول خدا برای نابودکردن اسلام و فرستاده‌اش و ریشه‌کن‌کردن کامل دعوتش از آنِ خود کرده بودند؛ همان جنگی که به‌دلیل شدت و سختی و بسیاربودن دشمنان و محاصرۀ اقتصادی که به‌مدت یک ماه کامل بر شهر تحمیل کرده بودند قلب مسلمانان را به حنجره‌هایشان رسانده بود، و به اعتراف همۀ تاریخ‌نویسان روزهای محاصرۀ احزاب، سخت‌ترین و خطرناک‌ترین روزهای اسلام برای رسول خدا و دولتش بود.

ازاین‌رو وقتی رسول خدا ناچار می‌شد با مسلمانان برای درگیرشدن در جنگ‌های دفاعی در برابر قریش یا یکی از هم‌پیمانان آن خروج کند از شهر یثرب و اهالی‌اش از دست یهودیان خیبر ایمن نبود؛ یهودیانی که همسایۀ رسول خدا بودند به‌طور کلی به‌عنوان قومی خیانت‌کار و پیمان‌شکن که به‌هیچ‌وجه نمی‌توان از آن‌ها خاطرجمع بود شناخته‌شده بودند؛ به‌خصوص اینکه قبل از یهودیان خیبر، یهودیان قینقاع و نضیر و قریظه نیز به همین صورت عمل کرده، و پیمان‌های خود را که بزرگانشان با رسول خدا بسته بودند نقض کرده بودند، و با خنجر خیانت و فریب خود و همراهی با دشمن در سخت‌ترین و دشوارترین زمان‌ها به رسول خدا و پیروانش ضربه وارد کرده بودند.

این اطلاعات باعث می‌شود چگونگی رفتار رسول خدا و تصمیمی که دربارۀ تفکیک قوایشان و دورکردن خطر آن‌ها از پایتخت دولت اسلامی‌اش اتخاذ کرد بسیار درست و منطقی باشد. کدام‌یک از کشورهای متمدن جهان امروز ـکه این افراد تشکیک‌کننده و دیگران به آن‌ها تعلق دارندـ می‌پذیرد کوهی از آتش که به حقوق همسایه احترام نمی‌گذارد و از بستن پیمان و همکاری نظامی و اقتصادی با سخت‌ترین دشمنان آن کشور جدا نمی‌شود و حتی پناهگاه بدترین دشمنانی می‌شود که تلاش می‌کنند رهبر و نماد آن را ترور کنند و حتی وضعیتش به آنجا می‌رسد که سپاهی را برای نابودکردن کامل آن تجهیز

صفحۀ PDF منبع ۵۱۸

می‌کنند، در نزدیکی پایتختش باشد و در محدودۀ عرصۀ فرمانروایی آن قرار داشته باشد؟!

به نظر بنده هر عاقل باانصافی حکم می‌کند در نظر نگرفتن چنین محاسباتی همچون نگه‌داشتن کوره‌ای آتشین روی، و باقی‌گذاشتن غباری بزرگ و توجیه‌ناپذیر روی سر خودش است.

ولی با تمامی این‌ها رسول خدا مجازاتی که با حجم کارهای دشمنانۀ آن‌ها تناسب داشته باشد در حقشان انجام نداد، به آن صورتی که رهبران و پادشاهان همۀ کشورهای جهان انجام می‌دهند. در ابتدا پایین‌ترین حد حکم را درباره‌شان صادر کرد یعنی «تبعید و دورکردنشان از قلعۀ خیبر» همان‌طور که با افراد شبیه آن‌ها در قینقاع و نضیر انجام داده بود؛ ولی آن‌ها این حکم را نپذیرفتند، و در قلعه‌های خود موضع گرفتند، و وقتی در نهایت دو طرف درگیر جنگ شدند رسول خدا فقط به کشتن افرادی از آن‌ها که با او جنگیده بودند بسنده کرد، و با افرادی از آنان که خواهان مصالحه بودند صلح کرد با همان شروطی که با اهالی دو قلعۀ «وطیح» و «سلالم» (از قلعه‌های خیبر) مصالحه کرده بود، و این هنگامی بود که آن‌ها از رسول خدا درخواست کردند بدون جنگ آن‌ها را از آن سرزمین براند و رسول خدا نیز به آن رضایت داد.۱

حتی بیش از این، وقتی رسول خدا بر خیبر پیروز شد و اهل آن به حکم ایشان مبنی بر دورشدن از مدینه تن دادند برخی از اهالی‌اش از آن حضرت درخواست کردند آن‌ها را رها کند تا در مزارع نخل آنجا کار کنند و از ایشان درخواست کردند نیمی از محصولشان از آنِ وی باشد: «و گفتند ما برای نگهداری آن‌ها از شما داناتریم، و آن‌ها را آباد می‌کنیم؛ و رسول خدا با نصف محصول با آن‌ها مصالحه کرد.»۲

همچنین، افرادی از آن‌ها که راضی به صلح شدند با آن‌ها مصالحه کرد تا خونشان

صفحۀ PDF منبع ۵۱۹

حفظ شود و آنچه شترهایشان بتوانند حمل کنند از آنِ خودشان باشد.۱

اما مسئلۀ به‌اسارت‌گرفتن که برای زنان جنگجویان اجرا شد (و برای کسانی که به صلح رضایت داده بودند اجرا نشد) پیش‌تر چندین مرتبه گفته شد این کاری متعارف در ضمن قوانین متعارف جنگی در آن دورۀ زمانی بود، و رسول خدا از آنچه شایع و متعارف بود و به آن عمل می‌شد خارج نشد؛ البته به‌همراه اصلاح این رویه با توجه به آنچه شرایط و وضعیتش ـبه‌رغم سختی‌هایشـ به وی اجازه می‌داد. تاریخ‌نگاران بیان کرده‌اند رسول خدا به جنگجویان خود توصیه می‌کرد به آن زنان تجاور جنسی نکنند، و هرکدامشان را که به همسری می‌گرفتند از حق نزدیکی با وی پیش از آنکه از حامله‌نبودنش اطمینان حاصل شود برخوردار نبود، تا نَسَب‌ها مخلوط نشود، و امور این‌چنینی که انجامشان در آن زمان امکان‌پذیر بود. اما آنچه مسلمانان از دشمنان محارب خود به غنیمت می‌بردند رسول خدا اقدام به تقسیم آن‌ها میان مسلمانان و از جمله یتیمان و فقیران می‌نمود.۲

بنده یقین دارم هر پژوهشگری که شرایط جنگ خیبر را به‌طور کامل مورد بررسی و تحقیق علمی منصفانه قرار دهد (و بنده به برخی از آن‌ها اشاره کردم) حکمت و عدالت و رحمت، و نه خشونت و وادارکردن قومی بی‌گناه و ضعیف (به آن صورتی که تشکیک‌کنندگان به تصویر می‌کشند) را مشاهده می‌کند، و دستِ‌کم واقعیت به آن صورتی نیست که آن‌ها سعی می‌کنند برای پیش‌داوری خود برایش بازارگرمی کنند.

صلح و حفظ جانها، ویژگی بارزرسول خدا بود

محمد، فرستادۀ خدا و رحمت فرستاده‌شدۀ او به‌سوی بندگان بود؛ ازاین‌رو هرکسی سیرۀ ایشان را بررسی کند می‌بیند آن حضرت تا جایی که امکان داشت صلح با کسانی را که با او مخالف می‌کردند ترجیح می‌داد. صلح برای حفظ جان‌ها، ویژگی بارز و از سجایای ایشان

صفحۀ PDF منبع ۵۲۰

بود. به‌عنوان نمونه‌ای از رفتاری که آن حضرت با بدترین دشمنان خود کرد درحالی‌که در اوج قدرت و غلبه بر دشمنانش قرار داشت، مثال زیر را ذکر می‌کنم:

در ذی‌قعدۀ سال ششم هجری رسول خدا به‌همراه صدها مسلمان از مدینه به‌قصد مکه و زیارت بیت الله الحرام خارج شد، و درحالی‌که مسلح نبود احرام بست ـبه‌جز شمشیرهایی که در نزدیکی خود قرار داده بودندـ و گوسفندانی را که «اشعار»۱ کرده بودند برای قربانی با خود می‌بردند، تا همه بدانند ایشان به‌قصد جنگ و پیکار نمی‌رود؛ تا اینکه به حدیبیه رسید که حدود نُه مایل از حریم مکه فاصله داشت. با این وجود قریش تصمیم گرفتند با مردان و غلامان خود به‌سوی ایشان خروج کنند تا راهش را سد کنند و مانع ورودش به مکه و زیارت بیت الله الحرام شوند.

این در حالی بود که رسول خدا تصریح می‌فرمود برای جنگ با کسی نیامده است. سپس یکی از یارانش را به‌سوی قریش فرستاد و به او فرمود:

«به‌سوی قریش برو و به آن‌ها خبر بده من برای جنگ با احدی نیامده‌ام، و فقط برای زیارت این خانه آمده‌ام که شما حرمت آن را بزرگ می‌شمارید. ما با خود قربانی‌هایی آورده‌ایم که ذبح می‌کنیم و بازمی‌گردیم. آن پیک به نزد آن‌ها رفت و به آن‌ها خبر داد. آن‌ها گفتند: هرگز چنین نخواهد شد، و شما امسال وارد مکه نمی‌شوید. در نهایت توافق کردند آن‌ها در آن سال از همان جا از زیارت خانه بازگردند و سال آینده مراجعه کنند. سپس قریش ناچار به صلح شدند، و فرستادگان و نامه‌هایی را فرستادند که در آن‌ها پذیرفتن صلح و آتش‌بس را به‌مدت ده سال میان خودشان و رسول خدا اظهار کرده بودند، و تصمیم گرفتند دست از آزار و اذیت یکدیگر بردارند. از جمله بندهای این صلح‌نامه عبارت بود از:

«و اگر کسی خواست هم‌پیمان محمد شود و با او پیمان ببندد آزاد است چنین

صفحۀ PDF منبع ۵۲۱

کند، و اگر کسی خواست با قریش هم‌پیمان شود و با آن‌ها پیمان ببندد آزاد است چنین کند؛ و اگر کسی بدون اجازۀ سرپرستش به محمد ملحق شود او را بازگرداند، و اگر یک قریشی از اصحاب محمد خواست به قریش ملحق شود او بازگردانده نمی‌شود.»۱

اما قریش پیمان خود را با رسول خدا نقض کردند، و به کشتن بیست نفر از خزاعه کمک کردند؛ درحالی‌که آن‌ها در منزل خودشان در امنیت به سر می‌بردند؛ و آن‌ها نیز به رسول خدا شکایت بردند و از ایشان یاری طلبیدند و ایشان را از حقد و کینه و فریب‌کاری و خیانت قریش آگاه ساختند. همین که رسول خدا خبردار شد ردای خود را در هم کشید درحالی‌که می‌فرمود: «اگر به بنی‌کعب همان‌گونه که به خودم یاری می‌دهم یاری ندهم هیچ پیروزی‌ای به دست نیاورده‌ام.»

و رسول خدا ـپس از آنکه بسیاری از اعراب به اسلام ایمان آورده بودندـ سپاه خود را برای حرکت به‌سوی مکه تجهیز کرد. در پیشاپیش سپاه رسول خدا ده هزار جنگجو حرکت می‌کرد، و رسول خدا می‌توانست سرکشان و ستمکاران قریش و در رأس آن‌ها ابوسفیان را به هلاکت برساند، و برای خودش و برای تمام مسلمانانی که از آن‌ها چنان آزار و اذیتی دیده بودند که آن حضرت را واداشته بود بفرماید: «هیچ پیامبری آزار و اذیتی را که من دیدم متحمل نشد»۲ انتقام بگیرد ولی آن حضرت برعکسِ همۀ رهبرانِ پیروز ـکه تلاش می‌کنند با هر وسیله‌ای از شرّ دشمنان خود خلاص شوندـ پیروزمندانه وارد مکه شد درحالی‌که منادی‌اش ندا می‌داد: «هرکس وارد خانۀ ابوسفیان شود ایمن است، و هرکس درب خانۀ خود را ببندد ایمن است.»۳

صفحۀ PDF منبع ۵۲۲

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
جنگ‌های رسول خدا - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.