فصل‌ها

سنت رسول خدا

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۵۶۳

(۷)

شبهههای مرتبط با سنت رسول خدا

منظور از سنت رسول خدا گفته‌ها یا کارهایی است که از ایشان در طول زندگی و بعد از بعثت و ارسال‌شدنش از سوی خداوند سبحان صادر شده است.

سنت رسول خدا ـبه‌خصوص از نظر سخنانی که از طرف ایشان صادر شده استـ از سرزنش تشکیک‌کنندگان بی‌نصیب نمانده است؛ و قبل از هرچیز باید از موضوع مهمی مطلع شویم که ـبه‌طور کلیـ از نقطه‌نظر ما به جایگاه سنت در منظومۀ دین الهی تعلق دارد.

جایگاه سنت دردین الهی

۱- «سنت» جایگاه راهبردی مهمی در دین الهی به خود اختصاص داده است؛ چراکه با هرآنچه از حجت خدا (پیامبر، رسول، یا امام) در سطح گفتاری و رفتاری (به‌طور کلی از نظر تشریعی و دینی) صادر می‌شود براساس اینکه دین مورد رضای خداوند است تعامل می‌شود. حق‌تعالی می‌فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ۱ (آنچه را فرستاده به شما داد آن را بگیرید، و از آنچه شما را بازداشت بازایستید؛ و از خدا پروا بدارید که خداوند سخت‌کیفر است).

علت آن: مشیت الهی چنین اقتضا کرده است اصل و اساس دین، یک «مرد» باشد که در شخصیت حجت خدا جلوه‌گر می‌شود. به همین دلیل امام صادق فرموده است: «به‌راستی دین و اصل دین یک مرد است؛ و آن مرد همان یقین است و همان ایمان است

صفحۀ PDF منبع ۵۶۴

و همان امام امت و اهل زمان خودش است؛ پس هرکس او را شناخت خدا را شناخته، و هرکس او را انکار کرد خدا و دین خدا را انکار کرده است؛ و کسی که او را نشناخت خدا و دین خدا را نشناخته است؛ و خدا و دین و شریعت‌های خدا را هیچ‌کسی غیر از آن امام نمی‌شناسد.»۱

طبق اعتقادات دینی ما، جهانی که ما در آن به سر می‌بریم مُلک خداوند سبحان است، و تصرف در ملک خدا نیاز به فرمان و اذن آن معبود سبحان دارد؛ و از آنجا که خداوند این جهان را به‌عنوان سرایی برای گزینش و امتحان آفریده است پس انسان به اجازه و اذن و منظور و قبول رضایت خداوند در انجام برخی رفتارها ـو نه الزاماً همۀ رفتارهاـ از طرف او نیاز دارد، تا بتواند از مخالفت با خدا ـیعنی مالک حقیقیـ و مستحق‌شدن عقوبت مترتب بر این مخالفت، پرهیز کند؛ و روشن است عمل‌کردن طبق منظور خدا جز پس از شناخت منظور خدا میسر نخواهد شد، و راه شناخت قصد و منظور خداوند جز از طریق حجت الهی که از طرف آن معبود سبحان تعیین شده است امکان‌پذیر نخواهد بود.

حال که این نکته روشن شد سنت رسول خدا محمد ـاز آنجا که ایشان یکی از حجت‌های الهی و حتی برترینشان استـ در غایت اهمیت قرار می‌گیرد؛ چراکه شناسانندۀ منظور خداوند است.

توجه: وقتی ما از سنت رسول خدا سخن به میان می‌آوریم منظور ما مجموعه‌ای مشتمل بر گفته‌ها و کارهای اوصیای طاهر بعد از او هم می‌شود؛ و این افراد دوازده امام و دوازده مهدی هستند که ذکرشان در وصیت رسول خدا در شب وفاتش آمده است.

۲- شکی نیست سنت رسول خدا به یک شکل نبوده است؛ از جملۀ سنت، آن چیزی است که مسائلی را در دین خدا تبیین می‌کند که درباره‌شان متن دینی به‌طور خاص وجود ندارد، و به این ترتیب سخن خودِ رسول خدا یا یکی از اوصیای ایشان برای مسائلی

صفحۀ PDF منبع ۵۶۵

که مستند به متن دینی هستند ـمثل آیات قرآنیـ تبدیل به متن و دلیل شرعی دربارۀ آن مسائل می‌شود، که در این حالت سخن رسول خدا یا یکی از اوصیای ایشان دربارۀ آن متن به‌مانند شرح و تفسیر و تبیین آن متن تلقی می‌گردد.

سنت ـبه هر دو شکلشـ تبیین‌کنندۀ دین و منظور خداوند، و متممی برای قرآن کریم است، و درک قرآن بی‌نیاز از آن نیست؛ زیرا سنت، منظور خدا را از آیات قرآن به‌طور خاص روشن می‌کند، با توجه به اینکه قرآن کتابی است که فهمش برای غیر حجت‌های الهی متشابه است. حق‌تعالی می‌فرماید: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُتَشَابِهًا مَثَانِی تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَیٰ ذِکْرِ اللَّهِ ذَٰلِكَ هُدَی اللَّهِ یهْدِی بِهِ مَنْ یشَاءُ وَمَنْ یضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ۱ (خداوند نیکوترین سخن را [به‌صورت] کتابی متشابه، به‌صورت مثانی، نازل کرده است. آنان که از پروردگارشان می‌هراسند پوست بدنشان از آن به لرزه می‌افتد، سپس پوستشان و دلشان به یاد خدا نرم می‌شود. این است هدایت خدا، هرکه را بخواهد به آن راه نماید؛ و هرکه را خدا گمراه کند او را راهبری نیست).

مثالی برای توضیح بیشتر: خداوند سبحان وجوب نمازهای روزانه را تشریع کرده و فرموده است: أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَیٰ غَسَقِ اللَّیلِ وَقرآن الْفَجْرِ إِنَّ قرآن الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا۲ (نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار، و [نیز] نماز صبح را؛ و یقیناً نماز صبح مشهود است).

ولی فقط واجب‌بودن نماز با متن قرآنی به‌تنهایی کافی نیست تا نماز و واجبات و کیفیت نماز را براساس آنچه خداوند سبحان می‌خواهد به ما بشناساند، و ما به رسول خدا و اوصیای ایشان نیاز داریم تا این‌ها را برای ما بیان کنند:

از زراره روایت شده است، گفت که از اباجعفر دربارۀ آنچه خداوند عزوجل از نمازهای

صفحۀ PDF منبع ۵۶۶

واجب، واجب فرموده است سؤال کردم. ایشان فرمود: «پنچ نماز را در یک شبانه‌روز.» گفتم: آیا آن‌ها را در کتاب خود نام برده و بیان کرده است؟ فرمود: «بله. خداوند متعال به پیامبرش فرمود: (نماز را از "دلوک خورشید" تا نهایت تاریکی شب بخوان)؛ و منظور از "دلوک خورشید" زوال آن [وقت ظهر] است، و در فاصلۀ میان زوال خوشید تا تاریکی شب، چهار نماز هست که خدا آن‌ها را نام برده و بیان کرده و زمان آن‌ها را مشخص کرده است؛ و منظور از نهایت تاریکی شب، نیمۀ آن است. سپس حق‌تعالی بیان کرده است: (و [نیز] نماز صبح را؛ و یقیناً نماز صبح مشهود است)؛ و این‌ها پنج نماز می‌شوند. خداوند متعال در این خصوص فرموده است: وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ (و نماز را در دو طرف روز به پا دار) و دو طرف روز، مغرب و صبح است؛ و وَزُلَفًا مِنَ اللَّیْلِ (و نخستین ساعات شب) و منظور از آن نماز عشای آخر است. حق‌تعالی می‌فرماید: حَافِظُواْ عَلَی الصَّلَوَاتِ و الصَّلاَةِ الْوُسْطَی (بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید) و منظور از آن، نماز ظهر است، و این نخستین نمازی بود که رسول خدا خواند، و این نماز در میانۀ روز در وسط دو نماز روز یعنی نماز صبح و نماز عصر قرار دارد.»۱

دربارۀ مسائل عقیدتی نیز به همین صورت است. حق‌تعالی می‌فرماید: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ۲ (بگو اوست خدای یگانه)؛ ولی «احدیت آن معبود سبحان» به چه‌معناست؟ و چگونه این احدیت با تعدد صفاتش که با آن‌ها توصیف شده است ـمثل الرحمن، الرحیم، العلیم، الحی، القیوم ، السمیع، البصیر و...ـ منسجم و هماهنگ است؟ و این از جمله مسائلی است که منجر به اختلاف مسلمانان و ایجاد فرقه‌هایی شده است که همه‌شان منتسب به اسلام هستند، و در عین حال برخی‌شان برخی دیگر را تکفیر می‌کنند! درحالی‌که اگر همۀ آن‌ها دخالت‌دادن ظنیات و گمان‌ها و آرای خود را در دین خدا رها می‌کردند و به همان چیزی چنگ می‌زدند که رسول خدا به آن وصیت کرده بود ـبه اینکه

صفحۀ PDF منبع ۵۶۷

در میان آن‌ها دو ثِقل گران‌بها باقی می‌گذارد که تا زمانی که به آن دو چنگ بزنند هرگز بعد از وی گمراه نخواهند شد، و این دو ثقل کتاب خدا و عترت پاکش هستند، و اگر به این دو تمسک می‌جستندـ هرگز همانند چنین اختلافی رخ نمی‌داد؛ و بدیهی است تمسک‌جستن به رسول خدا و اوصیای بعد از ایشان پذیرفتن گفته‌ها و رفتاری است که از ایشان صادر می‌شود؛ زیرا هرکدام از آن‌ها دلیل عقلی و شرعی برای عصمت خود ارائه داده است، و اینکه از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید. خدای تعالی می‌فرماید: وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَیٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَیٰ۱ (و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید * بلکه فقط وحیی است که به او وحی می‌شود).

بله، هیچ جایی برای دخالت گمان‌ها و خواسته‌های نفسانی در سنت خلفای خدا وجود ندارد. به همین دلیل امام صادق به ابان بن تغلب فرموده است: «سنت با قیاس سنجیده نمی‌شود. آیا نمی‌بینی زن قضای روزه‌اش را می‌گیرد ولی نمازش را قضا نمی‌کند؟ ای ابان، اگر سنت با قیاس سنجیده شود دین از بین می‌رود.»۲

و از آنجا که «سنّت» دین خداست پس واجب است هرچیزی که از آن بیرون می‌آید به آن بازگردانده شود. امام باقر فرموده است: «هرچه از سنت تعدی کند به سنت بازگردانده می‌شود.»۳

پس روشن شد سنت از نظر حجیت و التزام، با قرآن کریم تفاوتی ندارد؛ زیرا هر دوی این‌ها دین و منظور خداوند را می‌شناسانند.

اکنون که برای ما جایگاه سنت در دین الهی روشن شد به مهم‌ترین شبهاتی می‌پردازیم که تشکیک‌کنندگان در این زمینه طرح کرده‌اند.

صفحۀ PDF منبع ۵۶۸

شبهۀ ۷۴ : سنت رسول خدا ازامتهای دیگرنقل شده است

تشکیک‌کنندگان ادعا می‌کنند سخنان پیامبر از امت‌های دیگر گرفته شده، و چیزی جز تکرار همان مطالبی نیست که نزد یهود و مسیحیان بوده و در کتاب‌های آن‌ها نوشته شده است؛ و حتی برخی از آنچه وی گفته است همانند آن یا نزدیک به آن، نزد هندوها و بودایی‌ها و دیگران هم هست؛ و این به نبوت و رسالت مورد ادعای او اشکال وارد می‌کند!

پاسخ:

۱- بارها تکرار کرده و گفته‌ام: روش درست برای تأیید حقانیت و صداقت رسول خدا از طریق شناخت دلیل نبوت و ارسالش از طرف خداوند به دست می‌آید، و ـهمان‌طور که گفته شدـ این دلیلی تام، و از نظر عقلی و نقلی ثابت‌شده است؛ و در نتیجه حتی با فرض اینکه رسول خدا در دعوت مردم به‌سوی خدا فقط به همین که به آن‌ها برساند او پیامبری فرستاده‌شده از طرف خداست بدون اینکه هیچ سخن دیگری بر زبان براند برای اثبات صدق و راستی‌اش کافی بوده است، و این به نبوت و ارسال او از طرف خداوند هیچ اشکالی وارد نمی‌کند.

۲- کسی که ادعا می‌کند همۀ سخنان رسول خدا از آنچه نزد امت‌ها و ادیان دیگر موجود بوده ستانده شده است، باید دلیل کاملی برای ادعای خودش ارائه دهد؛ اما اینکه صرفاً اتهاماتی بدون دلیل وارد شود ـبدیهی استـ هیچ‌گونه ارزش علمی ندارد.

به‌علاوه تمامی قرآن از الف تا یاء، جزو گفته‌ها و نطق محمد با وحی از طرف خدا به اوست، و از زمان نزول و جاری‌شدن آن بر زبان رسول خدا عرب و دیگران به چالش کشیده شده‌اند تا همانند آن را ـاز نظر تأثیرگذاری بر روح و جان شنوندگانـ بیاورند، و تا به‌امروز هیچ‌کسی به این چالش پاسخ مثبت نداده، و نتوانسته است چیزی بیاورد که تأثیری همچون قرآن بر جان‌ها داشته باشد. حال اگر همۀ آنچه رسول خدا گفته بود از امت‌های دیگر گرفته شده بود پس چرا امت‌های دیگری که در آن‌ها دانشمندان و حکیمان و ... هستند از قبول این تحدی و آوردن کلام و گفتاری مثل آن عاجز مانده‌اند؟!

صفحۀ PDF منبع ۵۶۹

۳- وجود شباهت در برخی سخنان رسول خدا با آنچه نزد امت‌های دیگر موجود است، به خصوص در وضعیتی مثل وضعیت رسول خدا، قابل‌قبول و بسیار طبیعی است؛ زیرا برخی امت‌های دیگر نیز انبیایی داشته‌اند که از طرف خدا فرستاده شده بودند؛ مثل یهودیان و مسیحیان که به موسی و عیسی و دیگر انبیای فرستاده‌شده اعتقاد دارند؛ انبیایی که به توحید خدا و مکارم اخلاق و مدارا و مهربانی با مردم و یاری فقیران و نیازمندان و دادن حق یتیم به او و ترک ظلم و قتل و زنا و ریاکاری و دیگر صفات مشابه دعوت می‌کنند؛ و از آنجا که رسول خدا محمد پیامبری فرستاده‌شده از طرف خداست پس قطعاً برخی (یا بسیاری) از آنچه بر زبان می‌راند شبیه همان مطالبی خواهد بود که انبیا و رسولان پیش از او بر زبان جاری می‌کرده‌اند، و این امری حتمی است، و نشان می‌دهد منبع تعلیم و ارشاد و وحی برای همۀ رسولان یکی، یعنی خداوند سبحان بوده است؛ یا آیا تشکیک‌کنندگان منتظرند سید رسولان، به ظلم دعوت کند و مال یتیم را بخورد یا چیزهایی شبیه آن (حال آنکه چنین نسبت‌هایی از ساحت مقدس ایشان بسی به‌دور است) تا صدق و راستی خودش را در ادعایش ثابت کند؟!

واقعیتی که تشکیک‌کنندگان از آن غافل شده و بسیاری از دین‌داران هم آن را نشناخته‌اند این است که اصل هر خیر و خوبیِ موجود نزد بشریت، رسولان خداست، و بنده در مقدمۀ کتب «دفاع از قرآن» بیان کرده‌ام:

«آموزه‌های آسمانی که در مسیر تکاملی انسان خردمند "هوموساپینس" در ده‌ها هزار سال اخیر دخالت داشته است ـهمان آموزه‌هایی که به‌تنهایی برای تفسیر راز جهش اخلاقی و فرهنگی، و پیدایش نخستین تمدن مردم زمین، با به‌وجودآمدن «تمدن سومری‌ها و پیشینیانشان» کفایت می‌کندـ اگر اولیای شایستۀ خدا نبودند امکان وجود نمی‌یافت؛ همان اولیای شایسته‌ای که در جوامع و امت‌های خود در آن دوران، ارزش‌های ایثارگری و عدالت و مهربانی و رحمت و به‌طور کلی دیگر نشانه‌های پیشرفت و ترقی و یکپارچگی بشری را گسترش دادند.»

و کسی که می‌خواهد با جزئیات بیشتر و به‌طور دقیق‌تر و علمی‌تر، از این موضوع اطلاع

صفحۀ PDF منبع ۵۷۰

حاصل کند می‌تواند فصل پنجم کتاب «توهم بی‌خدایی» نوشتۀ سید احمدالحسن را مطالعه کند.

در نتیجه حتی با فرض اینکه برخی از امت‌های دیگری که تشکیک‌کنندگان در شبهۀ خود بیان کرده‌اند دین آسمانی یا رسول الهی شناخته‌شده‌ای نداشته باشند قطعاً در میان آنان حکیمانی بوده‌اند که تحت تأثیر تعالیم آسمان و آموزه‌هایی قرار می‌گرفته‌اند که فرستادگان خدا از زمان آدم تا نسل‌های بعدی بشریت در میان مردم گسترش داده‌اند و همان‌طور که از نظر عقلی و نقلی برای ما ثابت شده است این نسل‌ها از رسولان مبعوث‌شده از طرف خدا خالی نبوده‌اند. پس شباهت برخی سخنان و توصیه‌ها و احکام رسول خدا با سخنان برخی حکیمان امری ممکن است و واقعیت هم به همین صورت است؛ اما وجود این شباهت، هرگز به صدق و راستی رسالت رسول خدا و مبعوث‌بودنش از طرف خدا زیانی نمی‌رساند؛ زیرا ـهمان‌طور که روشن شدـ دلیل عقلی و الهی به صدق و راستی او در دعوت و رسالت الهی‌اش دلالت کرده است؛ و نیز به این دلیل که ـهمان‌طور که بیان داشتیمـ این شباهت، بر همۀ آنچه رسول خدا بیان داشته است تسری نمی‌یابد. چگونه چنین باشد درحالی‌که رسول خدا یک منظومۀ دینی (عقیدتی و تشریعی) و اخلاقی و معرفتی و رفتاری یکپارچه و متکاملی را با خود آورد که همۀ نیازهای انسان را در زمانش در خود داشت، و حال آنکه چنین خصوصیتی در سخنان تمام حکیمان و علمای امت‌های دیگر وجود نداشته است!

همچنین، علم و حکمت رسول خدا فقط به سخنانش خلاصه نمی‌شود؛ بلکه همۀ کارها و برخوردها و رفتارهای عملی او را هم شامل می‌شود؛ و روشن است ـبه‌عنوان مثالـ پند و اندرز ایشان در دعوت به عدالت و مهربانی اگر فقط در سطح گفتار باشد فایدۀ چندانی نخواهد داشت تا گفته شود مانند سخنان رسول خدا در این بُعد در دیگر امت‌ها هم بوده است. درس واقعی در به نمایش درآمدن عدالت و رحمت و مهربانی در واقعیت عملی انسان نهفته است؛ به‌گونه‌ای که او تبدیل به عدالت و رحمتی شود که بر روی زمین حرکت می‌کند. در خصوص عدالت: درس واقعی در توانایی قرار دادن چیزها در سر جای خودشان نهفته

صفحۀ PDF منبع ۵۷۱

است، آن هم در حالاتی که به نظر می‌رسد محقق‌ساختن عدالت در آن‌ها دشوار باشد؛ مثل وجود تداخل و تضاد منافی میان حقوق طرف‌های درگیر در دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم؛ دنیایی که سرشار از تضادها و اختلافات است!

توانایی رسول خدا در نمایان‌ساختن عدالت در تمامی مسائل مربوط به ارتباط انسان با خدا و با خودش و با جامعه و محیطش و حقوق مخلوقات دیگری که آن‌ها هم حقوقی دارند، و در شرایط و حالاتی که تقریباً قابل‌شماره نیستند، کارکردی است که انجام شده است؛ پس وجود رسول الهی ضرورتی است ـو واقعیت نیز به همین صورت استـ که نیاز انسان به پیشوا و معلمی از جنس خودش آن را لازم می‌گرداند؛ معلمی که عدالت از وجودش جدا نمی‌شود، و تا آنجا که خودِ او عدالتی می‌شود که روی این زمین راه می‌رود؛ و شخصیت فرستادۀ الهی با چنین تصوری، فقط الگو و پیشوایی برای دیگری و راهنمایی برای آن‌ها برای محقق‌ساختن عدالت نخواهد بود، بلکه عدالت خدا را نیز به آن‌ها معرفی خواهد کرد؛ چراکه خداوند غیب مطلق نامتناهی، و مخلوق محدود و متناهی است؛ پس منطقی است متناهی نتواند صفت نامتناهی را درک کند، و در نتیجه هرقدر هم تلاش و کوشش به خرج دهیم تا عدالت خدا را درک کنیم باز هم به نتیجه نخواهیم رسید؛ ولی اگر بتوانیم مخلوقی از جنس خودمان را ببینیم که صفت عدالت در او به زیباترین و کامل‌ترین شکل ممکن متجلی شده باشد، می‌توانیم بگوییم او مثالی ایدئال از عدالت خداوند است؛ ولی با این حال عدالت خدا همچنان بالاتر و رفیع‌تر از آن باقی خواهد ماند؛ و همین وضعیت دربارۀ صفات و خصوصیات ارتقا و کمال دیگری که انسان آن‌ها را می‌سراید نیز وجود دارد.

به این ترتیب روشن می‌شود هر آنچه از گفتار و کردار و رفتار و اعمال از رسول خدا صادر می‌شود ـاگر ما واقعاً خواستار سرودن سرود ترقی و کمال انسانی بوده باشیمـ از آن بی‌نیاز نیستیم؛ اما کسی که بخواهد از انسانیت خود کوتاه بیاید و به‌دست‌آوردن کلیدهای انسانیتی که رسولان با تعالیم و رویکرد خود ساخته‌اند برایش مهم نباشد این جایگاه او را می‌رساند، و هر انسانی در این جهان مختار و پاسخ‌گوی انتخاب خودش است.

صفحۀ PDF منبع ۵۷۲

شبهۀ ۷۵ : سنّت، ساختگی است

برخی از تشکیک‌کنندگان چنین استدلال می‌کنند که از آنجا که دست جعل و تزویر و دروغ‌پردازی می‌تواند به میراث رسول خدا رسیده باشد و حتی خود دین‌داران نیز اعتراف می‌کنند عملاً چنین اتفاق افتاده است، پس سنت پیامبر ارزش واقعی ندارد و در نتیجه نیازی به آن نیست.

پاسخ:

باطل‌بودن این شبهه با توجه به ملاحظات زیر روشن می‌شود:

۱- هیچ‌کس نگفته است نسبت جعل و دروغ‌پردازی به رسول خدا در همۀ سنتِ نقل‌شده برای ما از طریق روایت‌ها مشاهده شده است، و تشکیک‌کنندگان نیز توانسته‌اند این گفتۀ خود را با دلیل ثابت کنند؛ همچنین هیچ‌گونه همراهی میان وجود جاعلین و دروغ‌گویان با اینکه همۀ سنت رسول خدا جعلی و دروغین بوده باشد وجود ندارد.

۲- نهایت آنچه وجود برخی روایت‌های دروغینِ نسبت‌داده‌شده به رسول خدا و اوصیایش را لازم می‌گردانَد ضرورت وجود ملاک و میزانی شرعی است تا دریافت‌کننده بتواند از طریق آن سنت درست را از آنچه منافقان و مغرضان با شخصیت خبیثشان در میان بیانات خود گنجانده‌اند بازبشناسد؛ و قطعاً نه رسول خدا و نه اوصیایش در هیچ حالتی ممکن نیست از چنین مسئلۀ مهمی غفلت کرده باشند؛ نه‌فقط به این دلیل که «احادیث و روایات» از آنِ آن‌هاست و در نتیجه خود آن‌ها برای وضع میزانی که کلام صادرشده از آن‌ها را از دیگر سخنان دروغین منسوب‌شده به آن‌ها متمایز می‌کند سزاوارتر هستند، بلکه ـعلاوه بر آنـ به این دلیل که چون سنت ـهمان‌طور که گفتیمـ جایگاهی بنیادین و اساسی را در دین خدا و تبیین منظور خداوند از آنِ خود می‌کند؛ و از ساحت مقدس خلفای خدا بسی به‌دور است در امری که به حفظ دین و بیان منظور خداوند تعالی اختصاص دارد کوتاهی کرده باشند.

به‌طور خلاصه رویکرد درست شناخت آنچه واقعاً از آن‌ها صادر شده، عرضه به معصوم

صفحۀ PDF منبع ۵۷۳

در حالت در دسترس‌بودنش است، و این نکته‌ای بدیهی است؛ چراکه او داناترین فرد به دین خدا و هرآنچه است که از او یا از دیگر حجت‌های معصوم صادر می‌شود، و نیز داناترین فرد برای بازشناسی سخنان دروغینِ نسبت‌داده‌شده به آن‌هاست؛ و در صورتی که حجت معصوم غایب باشد و در دسترس نباشد این کار از طریق عرضه به کتاب و سنتی که به‌شکل قطعی ثابت شده است انجام می‌شود.

برخی از متون دینی که این رویکرد را تأیید می‌کنند تقدیم حضور می‌شود:

- امام باقر: «در کتاب علی خواندم که رسول خدا فرمود: همان‌طور که بر پیشینیانِ من دروغ بسته شد به من هم دروغ بسته خواهد شد؛ پس هرگاه حدیثی از من به شما عرضه شد آنچه موافق کتاب خداست حدیث من است، و اما آنچه مخالف کتاب خداست از احادیث من نیست.»۱

- امام صادق فرمود: «رسول خدا در منا خطبه خواند و فرمود: ای مردم، آنچه از من به شما عرضه می‌شود و موافق کتاب خدا باشد من آن را گفته‌ام، و آنچه به شما عرضه می‌شود و مخالف کتاب خدا باشد من آن را نگفته‌ام.»۲

- امام صادق: «همه‌چیز به کتاب خدا و سنت بازگردانده می‌شود و هر حدیثی که موافق کتاب خدا نبود آمیخته با دروغ است.»۳

- رسول خدا: «از من احادیث مختلفی به شما عرضه خواهد. پس آنچه برایتان آمد و موافق کتاب خدا و سنت من بود از من است، و آنچه برای شما آمد و مخالف کتاب خدا و سنت من بود از من نیست.»۴

صفحۀ PDF منبع ۵۷۴

به این ترتیب روشن می‌شود پایبندی به سنت خلفای خدا ـو از جمله رسول خداـ در دین الهی از بالاترین ارزش و اهمیت برخوردار است، و آنچه را که به دروغ و به‌صورت جعلی در سنت آن‌ها وارد شده است می‌توان با پیاده‌سازی معیار قانونی که آن‌ها مشخص کرده‌اند تفکیک و رد کرد؛ و به این ترتیب اساساً هیچ‌گونه ارزش علمی برای این شبهۀ تشکیک‌کنندگان باقی نمی‌ماند.

شبهۀ ۷۶ : سنت، متعارض است

برخی از تشکیک‌کنندگان وجود هرگونه تعارض میان برخی احادیث را به‌عنوان دلیلی برای رد سنتِ صادرشده از رسول خدا ـچه به‌صورت گفتاری و چه عملیـ برشمرده‌اند؛ زیرا ـاز دید آن‌هاـ این‌ها با احادیثی متعارض و ضدونقیض برای ما نقل شده است!

پاسخ:

لازم است به نکات زیر اشاره‌ای داشته باشیم:

۱- منظور از تعارض در مسئلۀ ما، منافات و مخالفت میان دو مدلول خبری است؛ به‌صورتی که گویا این دو خبری که برای ما روایت می‌شوند ـبه‌عنوان مثالـ به صحت نماز در حالت به‌خصوصی مربوط می‌شود، و پاسخ به این صورت باشد که در یکی از آن‌ها گفته شود «نماز اعاده می‌شود» و در دیگری آمده باشد «نماز اعاده نمی‌شود».

۲- طبق دیدگاه دانشمندان علمای اصول فقه، تعارض به دو نوع تقسیم می‌شود: اول، «تعارض مستقر» که نمی‌توان دو مدلول متنی را با هم جمع کرد، و مثال آن، اینکه دو خبر وارد شوند، به‌طوری که یکی از آن‌ها چیزی را ثابت، و دیگری همان چیز را نفی می‌کند. دوم، «تعارض غیرمستقر»؛ مثلاً اگر خبری بیاید که آیۀ قرآنی عامی را مقید کند، در این صورت تعارض میان خبر و آیه از نوع غیرمستقر است؛ زیرا می‌توان دو متن را ـبا این استدلال که متن خاص، متن عام را مقید کرده استـ با یکدیگر جمع کرد.

۳- خلفای معصوم خدا رویکرد صحیح را در حالت «استقرار تعارض میان دو متن»

صفحۀ PDF منبع ۵۷۵

مشخص، و ترجیحاتی را وضع کرده‌اند که در نهایت به مقدم‌داشتن متنی که با این مرجحات هم‌خوانی داشته باشد منجر می‌شود؛ و در رأس این ترجیحات، موافق‌بودن با کتاب خدا قرار می‌گیرد؛ به‌عنوان مثال وقتی دو متن از رسول خدا به ما عرضه شود که یکی از آن‌ها با بزرگیِ اخلاق رسول خدا هم‌خوانی دارد و قرآن کریم نیز بر این تعالی اخلاقی تصریح کرده است: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ۱ (و به‌راستی تو را خلق و خویی والاست)، و دیگری با متن قرآنی سازگار نباشد، متنِ مقدّم و درست متنی است که با کتاب خدا سازگار باشد، نه آن متنی که مخالف کتاب خداست؛ و به‌طور قطعی به دروغین‌بودنش حکم می‌شود.

به این ترتیب برای ما روشن می‌شود به‌طور کلی وجود عدم تطابق میان دو خبر، به‌معنی تعارض نیست؛ همچنین هر تعارضی منجر به کنارگذاشتن دو متن با این تصور که ارزش دینی ندارند نمی‌شود. این وضعیت فقط در حالتی پیش می‌آید که تعارض، مستقر باشد؛ به‌طوری که نتوان مضمون دو خبر را با یکدیگر جمع کرد؛ و در این صورت نیز برای ما روشن شده است در صورت بروز تعارض مستقر ما می‌توانیم متن درستِ صادرشده از معصوم را در صورتی که با یکی از ترجیحاتی که منجر به مقدم‌داشتن یکی از دو متن بر دیگری بشود ـمثلاً موافقت با کتاب خداـ شناسایی کنیم.

حال که این نکته روشن شد، در پاسخ به این شبهه می‌گویم:

«تعارض مستقر» همۀ سنت را شامل نمی‌شود تا ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان بازارگرمی می‌کنندـ به ترک و بی‌فایده‌بودن همۀ سنت حکم شود، و کسی که چنین مطلبی به زبان می‌راند باید دلیل ارائه دهد، درحالی‌که چنین دلیلی قطعاً مفقود است. بله، وجود تعارض در برخی اخباری که منجر به کنارگذاشتن آن‌ها و نپذیرفتن هیچ‌کدام از آن دو می‌شود در صورتی خواهد بود که هیچ‌گونه ترجیحی نباشد تا یکی از آن دو با آن ترجیح داده شود.

صفحۀ PDF منبع ۵۷۶

از نظر عقلی ـبدیهی استـ هیچ عاقلی نمی‌گوید «کُل» به‌دلیل وجود نقص در «جزئی از آن» کنار گذاشته می‌شود؛ به‌عنوان مثال آیا عاقلی می‌تواند شنیدن هر سخنی را ترک کند با این استدلال که برخی از سخنان ممکن است دروغ باشند؟ و دربارۀ کسی که چنین نظری داشه باشد کمترین چیزی که می‌توان گفت این است که وی از ادراک ضعیفی برخوردار است! به‌خصوص با توجه به اینکه دربارۀ این مسئله (در حالت ما) قانون‌گذار خاطرنشان کرده راه‌حل‌هایی را وضع کرده است که از طریق آن‌ها می‌توان خلل‌های جزئی را بررسی، و راست آن را از دروغش بازشناسی کرد؛ با توجه به اینکه حاصل‌شدن شناخت صحیح، امری است که حتی در حالت غیبت معصوم نیز امکان‌پذیر است، چه برسد به حالت حاضربودنش که در این صورت به‌دست‌آوردن سنت صحیح از طریق عرضه به وی و دانستن سخن معصوم دربارۀ آن، بسیار ساده و آسان امکان‌پذیر می‌شود.

فقط اخبار متعارضی که درباره‌شان هیچ‌گونه ترجیحاتی وجود ندارد باقی می‌مانند ـالبته با فرض عدم حضور معصومـ که در این صورت ما در مواجهه با این اخبار توقف می‌کنیم و آن‌ها را برنمی‌گیریم؛ و می‌دانیم نسبت این نوع اخبار در مقایسه با کل مجموعۀ سنت گفتاری و رفتاریِ قابل‌اعتماد، بسیار اندک است؛ و همانند چنین وضعیتی در دنیای امتحان ـکه دروغ عمدی و به‌هم‌بافتن شایعات و کارهای مشابه دیگر وجود داردـ وضعیتی طبیعی شمرده می‌شود.

شبهۀ ۷۷ : با وجود قرآن، نیازی به سنت نیست

قرآن کریم تصریح کرده بیان هرچیزی در آن هست. حق‌تعالی می‌فرماید: وَنَزَّلْنَا عَلَیكَ الْکِتَابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَی‌ءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً وَبُشْرَیٰ لِلْمُسْلِمِینَ۱ (و ما بر تو کتاب را نازل کردیم که بیانی برای هرچیزی است، و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است)؛ و

صفحۀ PDF منبع ۵۷۷

طبق نظر تشکیک‌کنندگان تا هنگامی که بیان همه‌چیز در قرآن هست پس اساساً هیچ نیازی به سنت وجود نخواهد داشت.

پاسخ:

تشکیک‌کنندگان از یک سو معنی «بیان هرچیزی» را که در قرآن کریم آمده است نمی‌دانند، و از سوی دیگر تقریباً هیچ تفاوتی میان «تبیان» و «شمارش» قائل نمی‌شوند. به‌طور خلاصه:

اینکه قرآن بیانی برای هرچیزی است به این معنا نیست که همه‌چیز در آن شمارش شده باشد؛ بلکه به این معناست که آنچه در آن بیان شده به‌عنوان جزئیاتی است که در ضمن بیان کلی و عام درج شده است؛ در نتیجه این مسئله به خبیر و دانای الهی نیازمند است تا جزء را به آن اصل کلیِ ذکرشده در قرآن کریم بازگرداند.

سید احمدالحسن در پاسخ به سؤالی که دربارۀ تفسیر آیه‌ای از سورۀ نحل از ایشان پرسیده شده بود فرموده است:

«قبل از اینکه دربارۀ قرآن و اینکه چطور بیانگر هرچیز دنیوی و دینی است بحث کنیم به این نکته توجه داشته باشیم که "بیان قانون کلّی" که ذیل آن، جزئیات و فروع بسیاری یا حتی قوانین جزئی فراوانی مندرج است به‌مثابه شرح و بیانی برای آن فروعات یا قوانین جزئی به شمار می‌رود؛ به‌عنوان مثالی برای این نکته می‌گویم:

اگر بگویی "هرچیزی برای تو پاک است مگر آنکه نجس‌بودن آن بعینه برای شما روشن شود"، این یک قانون شرعیِ کلی است که قوانین زیادی را شامل می‌شود؛ از جمله اینکه آب مجهول‌الحالِ در راه، پاک است، و ظرف مجهول‌الحالی که روی زمین افتاده پاک است، و حصیر مجهول‌الحالی که در خیابان یا حیاط خانه افتاده پاک است؛ و به این ترتیب شما می‌توانی قوانین و فروعات زیادی را از این قاعدۀ کلّی استخراج نمایی.

در زمینۀ علوم شناخته‌شدۀ جسمانی نیز اگر به‌عنوان مثال شما بگویی "هر

صفحۀ PDF منبع ۵۷۸

کنشی، واکنشی دارد" این یک قانون کلی فیزیکی است که قوانین بسیار زیادی از آن منشعب می‌شود؛ از واکنش ناشی از برخورد اتم‌ها و اجزای آن‌ها در قوانین برخورد گرفته، تا قوانین پرواز، و قوانین بسیار زیاد دیگری که همه‌شان ذیل همین قانون کلان یعنی "هر کنشی، واکنشی دارد" قرار می‌گیرند.

حال به قرآن بازمی‌گردیم و بیان می‌کنیم چطور قرآن همه‌چیز را بیان کرده، و کجا قرآن همه‌چیز را تبیین نموده است؟ و بحث ما دستِ‌کم دارای دو بعد خواهد بود: بُعد دینی و بُعد دنیوی.

در بُعد دینی: قرآن عقیده‌ای را که موجب نجات می‌شود عطا فرموده است که همان حاکمیت خدا و وجود جانشین خداوند سبحان است که مردمانِ بر روی زمین در همۀ زمان‌ها با وی آزموده می‌شوند، و دین در هر زمان زیر بالِ خلیفۀ خدا قرار گرفته، و نجات در پیروی از آن و عمل به دستورات آن است: وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِیفَةً۱ (و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه‌ای قرار می‌دهم). به همین صورت قرآن قوانین کلّی عبادت را بیان نموده است؛ پس نماز عبارت است از قرائت قرآن و رکوع و سجود؛ و بیان نموده است که روزه، ترک شهوات در ماه رمضان است. به همین منوال قرآن قوانین کلّی را تبیین نموده و آنچه در خصوص عبادات فوق‌الذکر باقی می‌ماند از آنچه خلیفۀ خداوند در زمینش سنّت می‌کند برگرفته می‌شود.

اما در خصوص آنچه به امور دنیوی اختصاص دارد نیز قرآن به‌عنوان مثال یک قانون عمومی و کلّی را بیان کرده است؛ اینکه عالم اجسام جملگی به همان قدرت نخستینی که از آن آفریده شده و همواره به آن وابسته و قائم به آن است بازمی‌گردد: وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحَقِّ وَیَوْمَ یَقُولُ کُن فَیَکُونُ قَوْلُهُ الْحَقُّ وَلَهُ

صفحۀ PDF منبع ۵۷۹

الْمُلْكُ یَوْمَ یُنفَخُ فِي الصُّوَرِ عَالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ۱ (و او کسی است که آسمان‌ها و زمین را به‌حق بیافرید و روزی که بگوید موجود شو، پس موجود می‌شود. گفتار او حق است و در آن روز که در صور بدمند فرمانروایی از آنِ اوست. دانای نهان و آشکار است؛ و اوست حکیم آگاه)؛ در نتیجه قرآن بیان کرده است مادۀ جسمانی به نیرو یا انرژی بازمی‌گردد، همان‌طور که ما ماده را چیزی جز تراکم انرژی تعریف نمی‌کنیم؛ و این نکته‌ای است که اکنون پس از گذشت بیش از هزار سال از طریق نظریۀ نسبیت خاص اینشتین و به‌واسطۀ تجارب آزمایشگاهی و تبدیل ماده به انرژی و برعکس آشکار شده است.

پس این یک قانون عام و کلّی است که بر عالم جسمانی حکم‌فرماست، و قوانین بسیاری زیرمجموعۀ آن هستند.

بنابراین «بیان همه‌چیز» (تبیان کل شی‌ء) در قرآن وجود دارد؛ چه بیان این عالم جسمانی و هر آنچه در آن است، و چه بیان امور دینی.»

و وقتی سؤال‌کننده برخی چیزهایی را مطرح می‌کند که بیانشان در قرآن نیامده است ـمثل باکتری‌ها، قطار، و سازه‌های چوبیـ سید احمدالحسن را چنین مخاطب قرار می‌دهد: چگونه می‌تواند این‌ها در قرآنی که بیان هرچیزی در آن هست وجود داشته باشد؟ سید احمدالحسن چنین پاسخ می‌دهد:

«اما آنچه شما در پرسش خود از مثال‌های مادی ذکر کردی، این‌ها به‌عنوان جزئیاتی در ذیل بیان کلّی و عامِ قرآن برای این عالم مادی جای می‌گیرند؛ همان قانون کلّی که بر وجود، بقا و ترکیب آن‌ها حکم می‌راند. امیدوارم میان "شرح تفصیلی" و "بیان" ـکه ما درصدد توضیحش هستیمـ خلط مبحث نشود. این امور مادی که شما در سؤال خود به آن‌ها اشاره کردی به‌طور مشخص در قرآن موجود

صفحۀ PDF منبع ۵۸۰

نیست؛ زیرا قرآن کتاب ذکر و احصاء (اشارۀ جزئی) موجودات در عوالم ملک و ملکوت نیست، و کتاب إحصاء (سرشماری) کتاب دیگری غیر از قرآن است. حق‌تعالی می‌فرماید: إِنَّا نَحْنُ نُحْیِي الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَيْ‌ءٍ أحْصَیْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِینٍ۱ (به‌یقین ما مردگان را زنده می‌کنیم و هر کاری را که پیش از این کرده‌اند و هر اثری را که پدید آورده‌اند می‌نویسیم، و هرچیزی را در امامی (کتابی) مبین شماره کرده‌ایم). به تفاوت این آیه با آیه‌ای که مدّنظر ماست توجه کنید: وَنَزَّلْنَا عَلَیْكَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِّکُلِّ شَيْ‌ءٍ (و ما قرآن را که بیان‌کنندۀ هرچیزی است بر تو نازل کرده‌ایم). پس تفاوت بزرگی میان "برشمردن همه‌چیز: احصاء کل شی‌ء" و "بیان همه‌چیز: تبیان کل شی‌ء" وجود دارد؛ بنابراین بیان موجودات در قرآن، ضمن بیان کلّی عوالم خلق و حقیقت آن‌ها قرار می‌گیرد، و ناتوانی مردم از درک این قانون کلّی دلیل بر عدم وجود آن نیست؛ بلکه از قصور و ناتوانی آنان از درک و فهم آن قوانین سرچشمه می‌گیرد؛ و ریشۀ این قصور هم به خود آن‌ها بازمی‌گردد؛ وگرنه آن‌ها در ذات و فطرت خود، از توانایی درک این بیان را که در قرآن وجود دارد برخوردار هستند.

در حقیقت ایمانِ آن‌ها آمیخته با شک‌وتردیدی است که باعث می‌شود دستِ‌کم از تدبّرِ صادرشده دور بمانند؛ حتی اگر ادعای ایمان به منبع را داشته باشند. مثلاً وقتی قرآن بیش از هزار سال پیش با این سخن حق متعال بر آن‌ها بانگ می‌زند که وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ۲ (و زندگانی این دنیا چیزی جز لهو و لعب نیست و اگر بدانند سرای آخرت، سرای زندگانی است) و هرگاه انبیا و اوصیا به ایشان می‌گفته‌اند شما در این دنیا در وهم و پندار زندگی می‌کنید و "حقیقت" حیات اخروی است، مردم به آن‌ها

صفحۀ PDF منبع ۵۸۱

می‌خندیدند و آنان را به استهزا می‌گرفتند.

آری، کسانی که در زمان آن‌ها بوده‌اند با گستاخی ایشان را به تمسخر می‌گرفتند؛ چرا که اساساً آن‌ها را تکذیب می‌کردند؛ و کسانی هم که پس از آن‌ها می‌آیند نیز روایات آنان را با این بهانه که نامعقول هستند و عقل آن‌ها را نمی‌پذیرد رد می‌کنند. بنابراین مردم (اخبار) غیب را نمی‌پذیرند؛ زیرا آن‌ها به غیب ایمان ندارند، و به همین اجسام مادی باور دارند. لذا شما می‌بینی مردم آنچه را از انبیا و اوصیا و قرآن آمده و می‌آید مبنی بر اینکه دنیا دارِ گذر است و مادۀ جسمانی، خواب و خیالی بیش نیست و آخرت، حقیقتِ پایدار و ثابت است تصدیق نمی‌کنند؛ درحالی‌که اگر یک آزمایشگاه تجربی ـمثلاً آزمایشگاهی در اروپاـ اعلام کند ماده وهم و پندار است و موجودیّت ندارد و آنچه وجود دارد فقط نیرویی واحد است، و ماده، تراکم انرژی‌هایی است که در اصل به یک انرژی واحد بازمی‌گردد، این خبر را با آغوشی گشاده می‌پذیرند و باور می‌کنند، حتی اگر نتوانند آن را در ذهن خود حلاجی کنند یا درکش نمایند... .»۱

پس روشن شد اینکه قرآن، بیان هرچیزی است به‌معنی بی‌نیازی از سنت رسول خدا و اوصیای ایشان (صلوات الله علیهم) نیست؛ زیرا در بخش بزرگی از سنت، بیان مفصل گفتاری و عملی برای کلیاتی وجود دارد که در قرآن کریم به آن‌ها تصریح شده است، و نیز سنت، بیان‌کننده و شرح‌دهندۀ عبارت‌ها و واژگان خودِ کتاب نیز هست؛ البته با درنظرداشتن اینکه قرآن، کتابی آسمانی و در بسیاری امور نمادین و رمزآلود است.

به این ترتیب «سنت» تکمیل‌کنندۀ کتاب می‌شود؛ زیرا ـهمان‌طور که گفتیمـ سنت، تبیین‌کننده و تفصیل‌دهندۀ کتاب است؛ در نتیجه محقق‌شدن هدفی که کتاب به‌خاطرش نازل شده است بدون سنت صورت نخواهد پذیرفت؛ و این یعنی بیان و تفصیلی که سنت

صفحۀ PDF منبع ۵۸۲

معصوم عهده‌دارش شده است امری ضروری و اساسی در دین خداست؛ زیرا بدون آن، قرآن کریم از نظر عموم مردم به‌صورت کلیاتی مبهم و عباراتی پوشیده باقی خواهد ماند.

شبهۀ ۷۸ : سنت، وحی نیست

از جمله شبهاتی که تشکیک‌کنندگان در خصوص سنت رسول خدا مطرح می‌کنند این گفته‌شان است که سنت، وحی از طرف خدا نیست، بلکه فقط اجتهادی شخصی و تلاشی بشری بوده که توسط رسول خدا انجام شده است؛ در نتیجه هیچ ارزش و حجیتی را که به قرآن اضافه کرده باشد حاصل نمی‌کند و مادام که به این صورت است ما ملزم به پیروی از آن نخواهیم بود!

پاسخ:

پیش‌تر بیان کردیم سنت رسول خدا یعنی گفتار و عمل و رفتار ایشان. سنت ـبه‌شکل عامـ بر دو نوع است:

اول: گفتار و رفتار رسول خدا در ارتباط با بیان دین خدا و تعیین موضع‌گیری درست و مورد رضایت خداوند سبحان در برابر مسائل و قضایای مختلفی است که فرستادۀ کریمش با آن مواجه می‌شده، و بیان دیدگاه دین الهی را دربارۀ آن لازم می‌گردانده است. سنت ـبه این ترتیبـ از دین حق خدا ـکه برای بندگانش می‌پسنددـ جدا نیست، بلکه جزئی اساسی از آن است (یعنی تببین‌کننده و تفسیرکننده)، و ارتباطی تنگاتنگ با وحی الهی خواهد داشت؛ زیرا رسول خدا همان‌طور که پروردگار کریمش او را توصیف کرده است: مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَیٰ * وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَیٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَیٰ۱ (صاحب شما نه گمراه شد و نه به بیراهه رفت * و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید * بلکه فقط وحیی است که به او وحی می‌شود).

صفحۀ PDF منبع ۵۸۳

تا آنجا که وقتی آن حضرت اوصیا از اهل‌بیت خود (صلوات الله علیهم) را بر دیگر مسلمانان برتری داد، برخی مسلمانان تحمل نکردند و سروصدای زیادی میانشان ایجاد شد و خداوند سبحان واقعیت را برای آن‌ها بیان کرد، و اینکه این امر از طرف او تکلیف شده، و مبتنی بر وحیِ فرستاده‌شده از طرف آن معبود سبحان بوده است.

امام باقر دربارۀ سخن حق‌تعالی وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَیٰ (سوگند به ستاره چون فروافتد) فرمود: «به قبض‌روح محمد سوگند آن‌گاه که قبض روح شود، که صاحب شما (با برتری‌دادن اهل‌بیتش) گمراه نشد و به بیراهه نرفت، و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید. می‌فرماید: برتری‌دادن اهل‌بیتش را با هوا و هوس خودش بر زبان نمی‌راند؛ و این فرمایش خداوند عزوجل است که بلکه فقط وحیی است که به او وحی می‌شود.»۱

این وضعیت و جایگاه رسول خدا در بیان دین خداوند سبحان ـهم از نظر گفتاری و هم عملیـ دربارۀ هرچیزی است که با قضایای دینی در ارتباط است؛ و وقتی دربارۀ تمامی سخنان او گفته می‌شود وحی الهی است پس تمام اعمال و رفتار او نیز مبتنی بر وحی الهی است، و از ساحت مقدس آن حضرت ـکه طاهر و مطهر استـ بسی به‌دور است عملش برخلاف سخنش باشد؛ زیرا مخالفت کردار انسان با سخنش، خصوصیتی است که خداوند آن را شماتت می‌کند، و رسول خدا ـهم از نظر عقلی و هم نقلیـ از انجام هرگونه عملی که مورد رضای خداوند نباشد منزّه و مبرّاست. حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ۲ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید چرا چیزی می‌گویید که به آن عمل نمی‌کنید * نزد خدا به‌شدت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجامش ندهید).

و از جمله شواهدی که بر این نکته تأکید می‌کند این فرمایش حق‌تعالی است: قُلْ

صفحۀ PDF منبع ۵۸۴

إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یوحَیٰ إِلَی مِنْ رَبِّی هَٰذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَهُدًی وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ۱ (بگو من فقط آنچه را از پروردگارم به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم. این [قرآن] رهنمودی است از جانب پروردگار شما، و برای گروهی که ایمان می‌آورند هدایت و رحمتی است).

روایت شده است وقتی رسول خدا درهای خانه‌های مسلمانان را که به مسجد باز می‌شد بست و فقط در خانۀ علی را که به مسجد وارد می‌شد باز گذاشت، برخی مسلمانان در این خصوص با ایشان صحبت کردند و ایشان فرمود: «اینکه من درهای خانه‌های شما را بستم و فقط در خانۀ علی را باز گذاشتم از طرف خودم نبود، بلکه من از آنچه به من وحی می‌شود پیروی می‌کنم. به‌راستی خدا فرمان داد آن‌ها را ببندم، و در خانۀ او را باز بگذارم.»۲

خلاصه: هرآنچه در قضایای مختلفی که بیان منظور خداوند سبحان را توضیح می‌دهد از سوی رسول خدا صادر شده، با توجه به وحی از رسول خدا سر زده، و با اجتهاد و مبتنی بر دیدگاه شخصی نبوده است؛ و شکی نیست سنت رسول خدا به این معنا، متصل به وحی است، و به آن صورتی نیست که تشکیک‌کنندگان پنداشته‌اند.

دوم: گفته‌ها و کارهای رسول خدا که به قضایای روزمرۀ عامه مربوط می‌شده و ارتباطی با دین خدا نداشته است: رسول خدا می‌توانسته در این مسائل، دیدگاه خود را به‌عنوان یک انسان و شخصیت بشری ـو نه براساس وحی خداـ مطرح کرده باشد. نکتۀ حائز اهمیت در این قبیل مسائل این است که اگرچه موضع‌گیری عملی و گفتاری رسول خدا در چنین اموری مستند به وحی الهی نبوده است ولی چون رسول خدا با توجه به خصوصیات و ویژگی‌های برجسته‌ای که شخصیت کریم ایشان از آن‌ها بهره‌مند است ـمثل علم و حکمت و تیزهوشی و صداقت و راستی و امانت‌داری و مانند این‌هاـ این صفات او را

صفحۀ PDF منبع ۵۸۵

شایسته می‌کند تا در نظرگاه همۀ کسانی قرار بگیرد که در اطرافش هستند تا از نصیحت‌ها و توجیهات و ارشادات آن حضرت ـهم عملی و هم گفتاریـ بهره‌مند شوند، و این باعث بهره‌مندی و منفعت کسی می‌شود که در امور دینی عامه از او مشورت می‌خواهد و نصایح ایشان را می‌طلبد.

به‌علاوه عُقلا و انسان‌های متعادل ـتقریباً به‌طور کلیـ بر مسئلۀ برگرفتن راه‌حل‌ها و ارشادات و تمسک به هدایت حکیمان و نصایح دانشمندان راست‌گو توسط مردم اجماع داشته‌اند؛ و در حالتی مثل حالت رسول خدا اولویت‌داشتن این مسئله بدیهی خواهد بود؛ به‌دلیل اینکه جنبۀ الهی و بشری آن حضرت از یکدیگر جدا نیست. رسول خدا که پروردگارش، پاکی و علم و حکمت و بصیرت و زیرکی و کیاست و تحکیم اندیشه و دیگر صفات کمال را ـدر نتیجۀ شدت اخلاصش به خداوند سبحانـ بر او افاضه می‌کند، پس وقتی به کسی که از او می‌خواهد، نصیحت و مشورتی دنیوی ارائه می‌دهد قطعاً این مشخصات و ویژگی‌ها از او جدا نخواهد بود، و یقیناً نصیحت و مشورتی خواهد بود که با راستی و پاکی و حکمت و درستکاری او آمیخته است؛ و در نتیجه منطق ایمانی درست و سلیم اقتضا می‌کند از تمامی آنچه از رسول خدا در قضایای مختلف صادر می‌شود ـچه مرتبط با دین و آخرت انسان بوده باشد (که این بدیهی است)، و چه به قضایای حیاتی عمومی او مربوط بشودـ پیروی شود.

از فضیل بن یسار نقل شده است، گفت: از اباعبدالله شنیدم که به برخی از یاران قیس ماصر می‌فرمود: «خداوند عزوجل پیامبرش را تربیت کرد، و چه نیکو او را تربیت کرد؛ و وقتی تربیت او را تکمیل کرد فرمود: وَإِنَّكَ لَعَلَیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ (و به‌راستی تو را خلق و خویی والاست). سپس امر دین و امت را به او تفویض کرد تا بندگانش را سیاست‌گذاری کند. پس خداوند عزوجل فرمود: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا (آنچه را فرستاده به شما داد آن را بگیرید، و از آنچه شما را بازداشت بازایستید). رسول خدا با روح‌القدس پشتیبانی و تأیید و یاری می‌شد، و در چیزی که به سیاست‌گذاری بندگان مربوط می‌شد هرگز لغزش نداشت و هرگز دچار خطا نشد. ایشان با آداب خداوند تأدیب شده

صفحۀ PDF منبع ۵۸۶

بود... .»۱

به این ترتیب به‌طور خلاصه به این نتیجه می‌رسیم که پیروی از سنت رسول خدا و برگرفتن آن در جنبۀ وحیانی‌اش واجب است؛ و به همین ترتیب عقل و منطق ایمانی سلیم، عمل به آن را در جنبۀ حیاتی عامه نیز لازم می‌گرداند؛ در نتیجه برای سخن تشکیک‌کنندگان در عدم وجوب پیروی از سنت، وجه قابل‌ذکری باقی نمی‌ماند.

شبهات عامهای که به سنت اختصاص دارد

برخی از شبهه‌ها هستند که به سنت گفتاری رسول خدا یا به تعبیر دقیق‌تر به آنچه جزو سنت گفتاری محسوب می‌شود مربوط می‌شوند؛ و این زمینۀ دیگری است که باعث یاوه‌گویی‌های تشکیک‌کنندگان شده است، و ما به برخی از آن‌ها خواهیم پرداخت:

شبهۀ ۷۹ : درمان با ادرارشتر

بسیاری از علمای مسلمان به جواز نوشیدن ادرار شتر و حتی ادرار دیگر چهارپایان حلال‌گوشت به‌قصد درمان فتوا می‌دهند، و دلیلش به نظر آن‌ها واردشدن برخی روایت‌هایی است که آن را تأیید می‌کنند. نمونه‌هایی از فتواها تقدیم حضور می‌شود:

ـ سید سیستانی:

«مسئلۀ ۹۰۳ : ادرار موجودی که گوشت آن خورده نمی‌شود حلال نیست، و بلکه برای حیوانی که گوشتش خورده می‌شود، و حتی برای شتر نیز اَحوط همین طور است. بله در نوشیدن ادرار چهارپایان سه‌گانه به‌قصد درمان اشکالی وجود

صفحۀ PDF منبع ۵۸۷

ندارد، حتی اگر علاج فقط منحصر به آن نباشد.»۱

ـ بن باز:

«حکم درمان با ادرار و شیر شتر چگونه است؟

ج: اشکال ندارد؛ و به قصد درمان، پاک است؛ و هرچیزی که گوشتش خورده می‌شود ادرارش پاک است، ادرار شتر، گاو، یا گوسفند.»۲

امثال چنین فتواهایی که طبق نظر صاحبانشان با برخی روایاتی توجیه می‌شوند که به رسول خدا یا یکی از اوصیای ایشان منسوب است؛ و این‌ها ـبا توجه به مخالفت با علم و توصیه‌های پزشکیـ باعث واردشدن شبهه و استهزای رسول خدا و به‌طور کلی اسلام شده است.

پاسخ:

۱- امثال چنین فتواها به حساب خود ارائه‌دهندگانشان گذاشته می‌شود، و ـنه در معنای دور و نه نزدیکـ هیچ ارتباطی با خلفای الهی (رسول خدا و اوصیا از خاندان پاک و مطهرش) ندارند.

۲- روایت‌هایی که علما برای نوشیدنی حلال به آن‌ها استدلال می‌کنند اندک هستند و سند برخی از آن‌ها نیز اشکال دارد، و از نظر مضمون نیز ضدونقیض هستند؛ و به همین دلیل سخنان آن‌ها در این مسئله متعدد شده است. برخی از آن‌ها نوشیدن را به‌طور مطلق مجاز دانسته‌اند و برخی دیگر فقط به حالت ضرورت منحصر کرده‌اند؛ درحالی‌که درست این است که این روایات، روایت‌هایی جعلی هستند که به دروغ به رسول خدا و اوصیایش

صفحۀ PDF منبع ۵۸۸

نسبت داده شده‌اند و هرگز از آن‌ها صادر نشده‌اند.

از سید احمدالحسن پرسیده شد:

«آیا استفاده از ادرار شتر در درمان بیماری تنگی نفس برای شخص مؤمن جایز است؟ یکی از پزشکان از آن برای درمان این بیماری تعریف و تمجید می‌کرد با این دلیل که امام صادق از آن برای درمان این بیماری توصیه فرموده است!

پاسخ:

اگر می‌خواهی مثل بزرگان دین وهابی و پیروان فریب‌خورده‌شان ادرار شتر بنوشی، بدان که این کار زشت و منفوری است و نوشیدن نجاست و ناپاکی جایز نیست. اما امام صادق ـکه درود خداوند بر او بادـ هرگز نوشیدن نجاست و ناپاکی را حلال نفرموده است.»۱

شبهۀ ۸۰ : جنگ، خدعه است۲

مسلمانان از رسول خدا ـو نیز اوصیای ایشانـ روایت کرده‌اند که فرموده است: «جنگ، خدعه است.» و این باعث تحریک غیرت تشکیک‌کنندگان شده است و آن را اشکالی برای پیامبر و اوصیایش برشمرده‌اند؛ با این استدلال که «خدعه‌گری» با اخلاق حسنه‌ای که فرستادگان الهی باید به آن آراسته باشند منافات دارد.

نمونه‌هایی از این روایات:

- جابر بن عبدالله انصاری نقل کرده است، گفت: رسول خدا فرمود: «جنگ

صفحۀ PDF منبع ۵۸۹

خدعه است.»۱

- کلینی در کافی روایت کرده است: از مسعدة بن صدقه، گفت: شیخی از فرزندان عَدی بن حاتم، از پدرش، از جدش عدی به من نقل کرد ـعدی کسی بود که با امیرالمومنین در جنگ‌ها شرکت داشتـ و گفت: از امیرالمؤمنین نقل کرده است: «در روزی که ایشان با معاویه رویارو شد صدایش را بالا برد ـبه‌طوری که اصحابش بشنوندـ و فرمود: به خدا قسم معاویه و اصحابش را می‌کشم؛ و در انتهای کلام خود فرمود: ان‌شاءالله؛ و حضرت صدایش را در انتها پایین آورد. من نزدیک ایشان بودم و پرسیدم: ای امیرالمؤمنین، برای کاری که انجام می‌دهی قسم خوردی ولی در انتها استثنا آوردی [یعنی گفتی ان‌شاءالله]. منظور شما از این کار چه بود؟ فرمود: جنگ، خدعه است، و من به مؤمنان دروغ نمی‌گویم. برای همین خواستم اصحاب خود را تشویق کنم تا شکست نخورند، و تا طمع [پیروزی] در آن‌ها باقی باشد. پس به آنان آموختم تا ان‌شاءالله بعد از امروز از آن بهره‌مند شوند. بدان خداوند عزوجل وقتی موسی را به‌سوی فرعون فرستاد فرمود: فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَینًا لَعَلَّهُ یتَذَکَّرُ أَوْ یخْشَیٰ (با او سخنی نرم بگویید شاید پند پذیرد، یا بترسد)، درحالی‌که خداوند آگاه بود فرعون پند نمی‌گیرد و نمی‌ترسد، ولی این‌گونه فرمود تا موسی برای رفتن تشویق شود.»۲

پاسخ:

۱- با یک نگاه ساده، «خدعه» عبارت است از حیله‌ای که انسان علیه دیگران استفاده می‌کند تا به هدف مشخصی دست پیدا کند؛ بنابراین خدعه و نیرنگ، ابزاری است که با توجه به روش استفاده و هدف از به‌کارگیری آن، و همین طور وضعیت افرادی که نیرنگ علیه آنان به کار گرفته می‌شود ـیعنی فریب‌خوردگانـ احکام متفاوتی خواهد داشت.

صفحۀ PDF منبع ۵۹۰

مثال‌هایی از کاربردها:

- استفاده از نیرنگ علیه شخصی مسالمت‌جو که تو را دشمن نمی‌داند با هدف سوءاستفاده و اذیت‌کردن آن شخص، قطعاً چنین کاری مذموم و ناپسند است و با اخلاق حسنه منافات دارد، حق متعال می‌فرماید: یخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یشْعُرُونَ ۱ (می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالی که جز خویشتن را فریب نمی‌دهند و نمی‌فهمند).

- استفاده از خدعه و نیرنگ در برابر طرف مقابل، البته نه با سوءنیت و اذیت‌کردن، بلکه ـبه‌عنوان مثالـ با هدف محافظت از یک راز مهم و شریف که آن را حفظ می‌کنند؛ به‌عنوان مثال شما شخص بی‌گناهی را که ظالمی به‌دنبالش است و می‌خواهد او را به قتل برساند پناه داده‌اید، و احساس می‌کنید یکی از جاسوس‌های ظالم بو برده او پیش شماست. در اینجا شما از نیرنگی استفاده می‌کنی تا شک او برطرف شود و زندگی آن بی‌گناه را نجات دهی. گمان نمی‌کنم هیچ فرد سلیم‌العقلی بگوید استفاده از نیرنگ و خدعه در اینجا با اخلاق حسنه منافات دارد.

- به‌کارگرفتن نیرنگ در مقابل دشمن ظالمی که نیروهای بسیاری را بسیج کرده و منتظر فرصتی است تا کار شما را یکسره کند. قطعاً در اینجا نیز به‌کارگرفتن نیرنگ با اخلاق حسنه منافاتی ندارد، و حتی در اینجا از حالت قبلی اولویت بیشتری دارد.

به این ترتیب روشن می‌شود استفاده از نیرنگ و خدعه، همیشه با اخلاق حسنه منافات ندارد، و در نتیجه حکم‌کردن برای آن در هر حالتی با حکمی واحد ـبه آن صورتی که تشکیک‌کنندگان کرده‌اندـ (یعنی اینکه کاری نکوهیده است) همیشه درست نیست، و به باور بنده هیچ عاقلی ـکه اندکی انصاف داشته باشدـ وجود ندارد که گفتۀ آنان را بپذیرد.

صفحۀ PDF منبع ۵۹۱

۲- مواضعی که رسول خدا و وصی‌اش (صلوات الله علیهما) از نیرنگ استفاده کرده‌اند:

واژۀ «نیرنگ: خدعه» در سخنان رسول خدا و وصی‌اش در خصوص «جنگ» وارد شده است که این یعنی به‌وضوح طرف مقابل اعلام‌کنندۀ جنگ علیه رسالت خدا و نقشه‌ای بوده که فرستاده‌اش را برای پیاده‌سازی‌اش بر روی زمین مبعوث داشته است؛ تردیدی نیست استفاده از استتار و تاکتیک جنگی که به خلفای خدا امکان می‌دهد دشمنان خود را دفع و از رسالت خداوند محافظت کنند نه‌تنها کارِ غیراخلاقیِ منافیِ اخلاق حسنه‌ای نیست که همۀ فرستادگان الهی به آن متصف هستند، بلکه مصداقی از جنود عقلی است که باید به آن متصف باشند؛ به‌خصوص در وضعیتی مثل وضعیت رسول خدا و وصی‌اش؛ به‌دلیل بسیاربودن دشمنانی که از هر سو احاطه‌شان کرده بودند و همچنین اندک‌بودن سپاهیانشان، و نیز کم‌بودن تجهیزات و امکانات مادی و جنگی‌شان. چنین اوضاعی بر آنان لازم کرده بود از نیرنگ‌های جنگی استفاده کنند تا جبهۀ دشمن را متزلزل سازند و خسارت‌های وارده به خودشان را به حداقل برسانند، به‌خصوص اگر برای ما روشن شود که:

- این‌گونه نیرنگ‌ها با اخلاق حسنه منافاتی ندارند.

- جنگ‌هایی که دشمنان باعث و بانی‌اش بوده و مسلمانان را وادار به جنگ کرده بودند ـهمان‌طور که پیش‌تر توضیح داده شدـ جنگ‌هایی دفاعی بوده‌اند، نه تهاجمی.

تردیدی نیست به‌کارنگرفتن نیرنگ‌های جنگی در سایۀ چنین شرایط و اوضاعی مخالف تیزهوشی و تیزبینی و حکمتی است که لازم است هر فرمانده‌ای دارا باشد، چه برسد به اینکه او یک پیشوای الهی در سطح فرستادۀ خدا محمد و امام علی (صلوات الله علیهما) بوده باشد.

۳- متوجه شدیم روش نیرنگ و استتار جنگی که خلفای خدا در برابر دشمنان و جنگجویان استفاده کرده‌اند در جهت دفاع از خودشان و مؤمنان بوده است، و قبل از همۀ

صفحۀ PDF منبع ۵۹۲

این‌ها برای دفاع و حفاظت از رسالت خداوندی بوده که آن را با خود آورده‌اند. با این وجود به‌کاربردن چنین روشی توسط آنان مشروط به این بوده که عهد و پیمانی که میان دو طرف بسته شده است شکسته نشود؛ چراکه در این صورت خیانت محسوب می‌شود، و از خلفای الهی هرگز خیانتی صادر نمی‌شود. حق متعال می‌فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْخَائِنِینَ۱ (قطعاً خدا خیانت‌پیشگان را دوست نمی‌دارد).

کسی که سیره و رفتار رسول خدا را دنبال کند متوجه می‌شود جاهایی که استتار و نیرنگ جنگی به کار گرفته شده، به صورتی نبوده که با اخلاق حسنه در تعارض بوده باشد. پس نیرنگی که آن‌ها انجام داده‌اند آمیخته با خیانت یا پیمان‌شکنی یا مخالفت با هرگونه صفات پسندیده‌ای که خود حضرت به مردم سفارش می‌کردند از چنین اخلاقی برخوردار باشند نبوده است (و چنین نسبت‌های از ساحت مقدس حضرتش بسی به‌دور است)؛ بلکه حتی نیرنگشان هرگز با کذب یا گفته‌ای که مخالفت حق بوده باشد نیز همراه نبوده است، و تنها هدف نیرنگشان متزلزل‌کردن دشمن و شکستن عزم و ارادۀ آنان برای جنگ بوده است؛ مثل کاری که در «عام‌الفتح» (سال ۸ هجری) انجام دادند؛ در آن سال رسول خدا دستور داد بر روی کوه‌های پیرامون مکه آتش‌های بزرگی روشن کنند تا دشمن تصور کند همراه با رسول خدا نیروی‌های بسیار زیادی هستند، تا آنجا که سرکردۀ کفر ـابوسفیانـ وقتی آن آتش‌ها را دید گفت: «هیچ‌وقت مثل امشب آتشی این‌چنین ندیده بودم.»۲

همچنین، گاهی رسول خدا روش استتار را در جهت بالابردن روحیۀ سپاه و در هم شکسته‌نشدنشان به کار می‌گرفت؛ همان‌طور که در جنگ خندق (احزاب) اتفاق افتاد؛ جنگی که در آن سرسخت‌ترین دشمنان رسول خدا و طرح و نقشۀ رسالت الهی‌اش جمع شده بودند، و با سپاهیان تا دندان مسلح خود به‌سوی مدینه (یثرب) حرکت کرده و مدینه را از هر سو محاصره کرده بودند، و همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد آن روزها سخت‌ترین

صفحۀ PDF منبع ۵۹۳

روزهای رسالت بود که بر ایشان و پیروانش می‌گذشت. در چنین شرایطی خبر خیانت بنی‌قریظه و شکستن پیمان‌نامۀ صلحی که میان رسول خدا و آنان منعقد شده بود به آن حضرت رسید. آن حضرت سعد بن معاذ و سعد بن عباده را به‌سوی آنان فرستاد تا از چند و چون این خبر آگاه شوند و راست یا دروغ‌بودنش را روشن کنند. رسول خدا به آن‌ها فرمود: «بروید تا مطمئن شوید آیا این خبری که از این قوم به ما رسیده درست است یا خیر؟ اگر درست است با لحنی به من برسانید که متوجه شوم و آن را میان مردم منتشر نکنید، و اگر هنوز به صلح‌نامه میان ما و خودشان پایبند هستند آن را با صدای بلند در میان مردم بگویید و منتشرش کنید.»

و عملاً وقتی آن دو نفر متوجه شدند بنی‌قریظه چقدر خباثت داشته و پیمان‌شکنی کرده و با دشمنان هم‌دست شده‌اند نزد رسول خدا بازگشتند و بعد از آنکه در جمع مسلمانان به رسول خدا سلام کردند، گفتند: «عضل و القارة؛ یعنی مثل پیمان‌شکنی عضل و القاره است که با رجیع، خبیب و یارانشان انجام شده بود. رسول خدا فرمود: الله اکبر، بر شما بشارت باد ای جماعت مسلمانان.»۱

روشن است رسول خدا اجازه نداد حقیقت بنی‌قریظه در برابر سپاهیانش آشکارا گفته شد؛ زیرا اساساً مجبور نبود آن خبر را برملا کند و در سایۀ شرایط جنگ و تحریم شدیدی که قرار داشتند آن را افشا نماید؛ و بنده باور ندارم هر رهبری که از اندکی تدبیر و حکمت برخوردار باشد اجازه دهد چنین خبری در آن شرایط فاش شود؛ اما رسول خدا در عین حال کاری نکرد که تعارضی با اخلاق حسنه داشته باشد، و چیزی جز حق و راستی نفرمود. اما روش استتار و مخفی‌کاری که در پیش گرفته بود با هدف ضعیف‌نشدن روحیۀ سپاهش بود، و فقط به تکبیر و بشارت‌دادن به مسلمانانی بسنده کرد که در دل‌هایشان بذر اعتماد به یاری خداوند کاشته شده بود؛ و ایشان حتی در این کار نیز جانب صداقت را در پیش گرفته

صفحۀ PDF منبع ۵۹۴

بود؛ زیرا پروردگار او حقیقتاً و به‌راستی از هرچیزی بزرگ‌تر بود، و او به یاری پروردگارش برای خودش در برابر دشمنانش یقین کامل داشت. پس حقیقت این است که این عملکرد رسول خدا نه‌فقط نفی‌کنندۀ مکارم اخلاقی نبود، بلکه بهترین دلیل برای اخلاق والایش بود؛ چون نشان می‌دهد رسول خدا شخصیتی منحصربه‌فرد داشت و در حد بسیار بالایی از شجاعت و صبر و حکمت و تدبیر و توانایی و عزم و ارادۀ بسیار عالی برخوردار بود، و البته قبل از تمامی این‌ها اطمینانش به پروردگارش را می‌رساند، با وجود آنکه در تاریک‌ترین و بدترین و سخت‌ترین شرایط قرار داشت.

اما در خصوص کاربردهایی که رسول خدا گفتۀ «جنگ نیرنگ است» را درباره‌شان به کار می‌برد، از جملۀ آن‌ها آن چیزی است که تاریخ‌نویسان نقل کرده‌اند؛ اینکه «ایشان هرگاه می‌خواست به‌قصد جنگ با دشمنی حرکت کند تظاهر به چیز دیگری می‌کرد و می‌فرمود: جنگ نیرنگ است.»۱ در اینجا «خدعه و نیرنگ» با «پنهان‌کاری»۲ حاصل شده است، و همان‌طور که می‌دانیم «پنهان‌کاری» یعنی انسان منظور واقعی خود را مخفی، و برای مردم (یا بعضی از مردم) بنا به دلیل به‌خصوصی که در سر دارد چیز دیگری را اظهار کند.

ما می‌توانیم بفهمیم گفتۀ «جنگ نیرنگ است» توسط رسول خدا به‌صورت زیر به کار گرفته می‌شده است: وقتی ایشان به‌قصد جنگ با دشمن به‌سمتی می‌رفتند از راه دیگری سؤال می‌پرسید تا راهی که مدّنظرش بوده است مخفی بماند، و این قطعاً یک رویکرد طبیعی و محتاطانۀ حکیمانه‌ای است که ایشان در پیش می‌گرفت؛ زیرا به‌کارگیری این روش، احتمال موفقیت مأموریت را افزایش می‌دهد و غلبه بر دشمن را تسهیل می‌کند؛ به‌خصوص با توجه به اینکه شهر «یثرب» پر از منافقان و جاسوسانِ دشمن بود و بسیار امکان داشت بعضی از جاسوس‌ها با سربازان همراه، و با رسول خدا برای جنگ خارج

صفحۀ PDF منبع ۵۹۵

شوند. قطعاً چنین شرایطی برای رسول خدا ـبه‌عنوان یک فرماندۀ نظامیـ لازم و حتمی می‌گرداند جوانب احتیاطی ضروری برای مسیر خود را در نظر بگیرد تا جزئیات نقشه‌اش برملا نشود و نقشۀ اصلی پنهان بماند. به همین دلیل ایشان یکی از «نیرنگ‌های جنگی» را به کار می‌برد که البته ما مشاهده می‌کنیم هیچ دروغی در آن‌ها بیان نکرده است (و هرگز چنین نبوده است) و همچنین هرگز کاری انجام نداده که اشکالی به اخلاق والای ایشان وارد کرده باشد. تمام آنچه در این زمینه انجام می‌داد این بود که منظور واقعی خودش را مخفی می‌کرد و برای کشف‌نشدن نقشه‌ای که در سر داشت با سؤال‌کردن دربارۀ چیز دیگری واقعیت درون خود را پنهان می‌داشت.

همچنین، رسول خدا استراتژی «جنگ نیرنگ است» را در برابر کسانی که می‌توانستند بر سپاه دشمن تأثیرگذار باشند به کار می‌برد تا آنان را متفرق و متزلزل کند و به این ترتیب خطرشان دفع شود؛ مثلاً دربارۀ «نُعَیم بن مسعود اشجعی» که بزرگ گروه خود بود، و با بزرگان قریش و شیوخ عرب و یهودیان و مخالفینی که همه‌شان هم‌پیمان شده بودند تا کار رسول خدا را یکسره کنند دوستی و ارتباط نزدیکی داشت، وقتی او نزد رسول خدا آمد تا اسلام خود را علنی کند، گفت: «ای رسول خدا، من اسلام آورده‌ام درحالی‌که هنوز قوم من از این موضوع چیزی نمی‌دانند. چه دستور می‌دهید؟» رسول خدا فرمود: «تو فقط یک مرد تنها هستی، و تا می‌توانی کاری کن که از یاری‌شدن دشمنان ما کاسته شود، که به‌راستی جنگ نیرنگ است.»۱ و در عمل نیز نعیم ـبا خدعه‌گری و تیزهوشیـ توانست در پیمان سه‌جانبۀ قریش و غَطَفان و یهودیان بنی‌غُریظه در آن زمان ـکه با هدف جنگ با رسول خدا و یکسره‌کردن کار رسول خدا منعقد شده بودـ تفرقه بیندازد.

بی‌تردید این روشی است که از کیاست و مهارت و درایت و توانایی آن حضرت برای ادارۀ جنگ و دفع خطر دشمن پرده برمی‌دارد، آن هم با روش‌های در دسترس، و قبل از

صفحۀ PDF منبع ۵۹۶

مجبورشدن به ورود به جنگ عملی که طبیعتاً هزینه‌های جانی به‌دنبال خواهد داشت؛ به‌خصوص با توجه به تفوق و برتری تعداد و امکانات جبهۀ دشمن؛ بنابراین رهبری که روش اجرای مرحله‌به‌مرحله را در پیاده‌سازی نقشه‌های خود در پیش نمی‌گیرد و بلافاصله در راه دشوارتر در اقدام به جنگ پیش‌قدم می‌شود کمترین چیزی که در حق او می‌توان گفت این است که او عجول و سراسیمه است و صلاحیت رهبری ندارد؛ اما اگر فرمانده بتواند آسیب را از سپاه خود دور کند و تلفات جانی را به حداقل برساند و در عین حال مبادی و ارزش‌ها و رسالت خود را هم حفظ کند، چنین فرماندهی باید پیروی شود و از سطح بالایی از حکمت و کیاست برخوردار است. این دقیقاً همان منظور و مقصود رسول خدا از عبارت «جنگ نیرنگ است» بوده است.

دربارۀ روایت کتاب کافی که پیش‌تر تقدیم شد نیز وضعیت به همین صورت است؛ و اینکه امام علی فرموده «جنگ نیرنگ است» نیز با همین رویکرد بوده است. حضرت درصدد بالابردن عزم و روحیۀ سربازان خود بوده است؛ سربازانی که فرمانده‌شان به‌خوبی می‌دانستند سپاه به‌سبب سموم و کینه‌هایی که منافقان در صفوف آن پراکنده بودند از درون متزلزل شده بود؛ به‌رغم اینکه حق به‌طور کامل در برابرشان جلوه‌گر بود، و این در حالی بود که در مقابل، جبهۀ معاویۀ لعین با آنکه بزرگشان بر باطل بود اما با یکدیگر منسجم بودند. حال در سایۀ جنگ و درگیری میان جبهۀ حق و باطل ما چه‌چیزی را باید از فرماندۀ جبهۀ حق انتظار داشته باشیم؟ غیر از اینکه به تشویق سربازانش برای نبرد و دفاع از حق بپردازد و هر روشی را که در دسترسش است به کار گیرد تا این هدف محقق شود؟ البته با درنظرداشتن اینکه با اصول و مبادی و ارزش‌های الهی که امام حق به‌خاطرش پیکار می‌کند هیچ منافاتی نداشته باشد. مثل استفاده از اطمینانی که سربازان به صداقت ایشان دارند و اینکه ایشان به‌هیچ‌وجه در گفته‌هایش دروغ نمی‌گوید و هیچ سخن دروغی به رسول خدا نسبت نمی‌دهد (و هرگز چنین نبوده است). به همین دلیل صدای خود را بالا برد و فرمود: «به خدا سوگند معاویه و یارانش را به قتل می‌رسانم.» و آن حضرت در این گفته خود راست‌گو بود و غیر از حق چیز دیگری نگفت؛ زیرا حقیقتاً برای جنگ خارج شده، و

صفحۀ PDF منبع ۵۹۷

برای کشتن امام و پیشوای باطل و پیروانشان مصمم بود؛ ولی در عین حال سید موحدین یقیناً می‌دانست همه‌چیز به مشیت خداوند سبحان بستگی دارد، و برای همین استثنا کرد و فرمود: «ان‌شاءالله: اگر خداوند بخواهد.» اما این جمله را با صدای آرام فرمود تا مبادا حرف اولیه‌اش و تشویق سپاهیانش برای پیکار کمرنگ شود، یا کلام ایشان به‌شکلی تأویل شود که عزم و ارادۀ جنگجویان تضعیف شود.

همان‌طور که ملاحظه می‌کنیم این روشی است که به‌طور کامل با حکمت و کیاستی که لازم است یک فرمانده در شرایط سخت و دشوار به آن آراسته باشد انسجام دارد و در عین حال هیچ‌گونه منافاتی با اخلاق حسنه نیز ندارد؛ زیرا کاری بیش از اینکه تمام گفته‌های خود را با صدای بلند اعلام نکرد و آن‌ها را در برابر همه آشکار نکرد از آن حضرت سر نزد، و آن‌ها را به‌صورت آهسته در برابر کسانی که از این نظر به آن‌ها اعتماد داشت بیان فرمود. یک فرماندۀ فرزانه و حکیم مجبور نیست همۀ نیات خود را برای همگان مطرح کند؛ بلکه درنظرداشتن شرطِ در پیش‌گرفتنِ چنین روشی برای یک فرمانده، صرفاً یک هذیان‌گویی است و هیچ فرد عاقلی چنین نمی‌گوید.

شبهۀ ۸۱ : کودکهمسری

شکی نیست موضوع ازدواج و پیوند میان مرد و زن در گرو فراهم‌بودن مجموعه‌ای از پیش‌شرط‌هاست؛ و موفقیت چنین پیوند مهمی ـهم از نظر شرع و هم قانونـ منوط به وجود شایستگی‌هایی است که توانایی هر دو طرفِ این رابطه را برای تحمل مسئولیت‌ها و تبعات ناشی از ازدواج آشکار می‌کند، و اینکه از نظر سطح ادراک و بلوغ ـهم از نظر روانی و هم جسمانیـ مشکلی وجود نداشته باشد.

دختری که نُه سال دارد هنوز کودک است؛ زیرا سنی کم و رفتاری کودکانه دارد، و اعمال و رفتارش کاملاً روشن می‌کند او در مقایسه با حد پایینیِ شرایطی که باید در او فراهم باشد تا در ازدواج و پیوند زناشویی تجربۀ موفقی را پشت سر بگذارد هنوز از سطح بلوغ روانی و جسمانی پایین‌تری برخوردار است. پس سطح فهم و ادراک او در حدی نیست که بتواند

صفحۀ PDF منبع ۵۹۸

وظایف همسرداری را انجام دهد و از عهدۀ مسئولیت‌های خود در برابر شوهر و فرزندان و به‌طور کلی انجام وظایف خانوادگی بر بیاید؛ به‌علاوه ـهمان‌طور که مطالعات علمی و پزشکی تأیید کرده استـ دستگاه‌های بیولوژیکی وی (که برای برقرای ارتباط زناشویی لازم و ضروری هستند) هنوز کامل نشده‌اند. در نتیجه به ازدواج درآوردن وی در این سن انجام گناهی در حق او محسوب می‌شود؛ نه‌فقط از این جهت که اجازه داده شده ازدواجی صورت بگیرد که ـغالباًـ به شکست و ناکامی این تجربه منجر می‌شود ـهمان‌طور که آمارهای ثبت‌شده در بسیاری از کشورها و جوامعی که چنین ازدواجی (کودک‌همسری) را مجاز می‌دانند و مشاهدۀ کثرت طلاق در این جوامع به آن اشاره داردـ، بلکه همچنین از این نظر که ازدواج در این سن به‌دلیل کامل‌نشدن دستگاه‌های داخلی او باعث آزار و اذیتش می‌شود.

به همین دلیل مسئلۀ قانون‌گذاری برای ازدواج در سن نُه‌سالگی باعث بحث‌ها و جدل‌های گسترده‌ای در محافل مختلف علمی و فرهنگی شده است، چه محافل دینی و چه محافل دانشگاهی.

از دید آنان: برخی فقها ازدواج دختر در سن نه سال را جایز شمرده شده‌اند، و اگر کسی به کلام و فتوای آنان مراجعه کند این را به‌روشنی مشاهده می‌کند؛ با این استدلال که رسول خدا عایشه را در سن پایین به ازدواج خود درآورد و درحالی‌که وی نُه سال داشت با وی هم‌بستر شد. این استدلالی است که برخی فقهای منسوب به اهل‌سنت مطرح می‌کنند.

بن باز می‌گوید:

«... و وضعیت دختر این‌گونه است، اگر به سن نه سال یا بیشتر برسد و اگر بتواند ازدواج کند، ازدواج می‌کند؛ دختر نه‌ساله، دختر ده‌ساله، دختر یازده‌ساله، هیچ مشکلی برای ازدواج ندارد. پیامبر با عایشه ازدواج کرد درحالی‌که وی دختری هفت‌ساله بود، و با او (رضی الله عنها) هم‌بستر شد درحالی‌که نه‌ساله

صفحۀ PDF منبع ۵۹۹

بود.»۱

اما برخی فقهای شیعه نیز این حکم را جایز دانسته‌اند، با این استدلال که روایاتی از اوصیای رسول خدا وارد شده است که به نظر آنان دلالت دارد بر اینکه دختر در سن نه‌سالگی می‌تواند ازدواج کند؛ مثل:

- از امام صادق روایت شده است: «اگر مردی با کنیزی که دختربچه است ازدواج کند نباید با او هم‌بستر شود تا آنکه به سن نه‌سالگی برسد.»۲

- همچنین روایتی که از رسول خدا نقل شده است: «حد زن که مرد بتواند با او هم‌بستر شود نُه‌سالگی است.»۳

خداناباوران و تشکیک‌کنندگان در دین الهی این موضوع را دستاویزی برای طعنه به رسول خدا و اوصیایش و به‌طور کلی اسلام قرار داده‌اند که اسلام کودک‌همسری را تشریع کرده است با وجود آنکه کودک‌همسری عقلاً مجاز نیست؛ زیرا با انجام این کار ظلم واضحی در حق دختر انجام می‌شود؛ به‌علاوۀ آثار و نتایج منفی که این نوع ازدواج به جا می‌گذارد؛ به‌طوری که همه می‌توانند آن مشاهده کنند.

پاسخ:

۱- اسلام به‌عنوان یک دین الهی و نیز کسانی که به اسم اسلام سخن می‌گویند ـمنظورم رسول خدا و اوصیای پاک و مطهرش (صلوات الله علیهم) هستندـ در برابر فتواها و نظریاتی که توسط فقهای مسلمان صادر می‌شود ـو طبیعتاً آن‌ها معصوم نیستندـ مسئولیتی ندارند؛ به‌علاوه اسلام، آنان (یعنی فقها) را به‌عنوان سخن‌گوی دین و

صفحۀ PDF منبع ۶۰۰

تبیین‌کنندگان روش و شریعت خود به مردم معرفی نکرده است، و در نتیجه خود فقها باید مسئولیت تبعات ناشی از نظرات و فتواهایشان را بر عهده بگیرند.

۲- در خصوص ازدواج رسول خدا با عایشه، این مسئله در شبهۀ شمارۀ ۷۱ بررسی شد و در نهایت با تحلیل تاریخ به این نتیجه رسیدیم که سن وی هنگام ازدواج نُه سال نبوده و بزرگ‌تر از آن بوده است، و در نتیجه نمی‌تواند به‌طور کلی به‌عنوان دلیلی که عده‌ای برای تشریع ازدواج در نه‌سالگی به آن استناد می‌کنند در نظر گفته شود.

۳- جواز ازدواج دختر نُه‌ساله که در برخی متون دینی آمده است به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که این کار امری است که از نظر شرعی برایش اجازه صادر شده است، به‌طوری که به‌عنوان قانون عامی تلقی شود که بتوان در حالت طبیعی آن را پیاده کرد و تبدیل به رویه‌ای معمول برای مردم شود. سن طبیعی برای ازدواج دختر پس از کامل‌شدن اندام‌ها و دستگاه‌های بیولوژیکی مناسب برای ازدواج به دست می‌آید و این سن به‌طور معمول حدود هجده سال یا اندکی قبل از آن است؛ و اما اینکه در برخی روایات سن «نه» سال ذکر شده است منظور از آن تعیین حد پایینی از نظر تشریع برای ازدواج با دختر است که در حالت‌های استثنایی و فوق‌العاده ضروری است که می‌تواند در جامعۀ مؤمنان اتفاق بیفتد؛ مثلاً در صورت وقوع فاجعه‌ای که مؤمنان یا نسل بشر را تهدید کند.

و این یعنی تشریع ازدواج در سن نه‌سالگی در شرایط استثنایی یک چیز است، و قانونمندکردن آن به‌نحوی که تمام شرایط و احوال را شامل شود چیزی دیگر؛ ولی فقها همین که روایات تشریع (تشریع ازدواج در نُه‌سالگی) را دیدند متوهم شدند این روایات می‌توانند به‌عنوان استنادی برای وضع قانون مدنی عامی که در تمام شرایط به زن (از نظر مشخص‌کردن سن ازدواج) تعلق دارد به کار گرفته شوند؛ درحالی‌که ـهمان‌طور که بیان کردیمـ این متون به امکان جواز ازدواج در این سن در حالاتی استثنایی که ممکن است برای جامعۀ مؤمنان پیش بیاید اشاره دارند؛ یعنی این روایات درصدد بیان‌کردن پایین‌ترین حد برای جواز ازدواج برای دختر در شرایط خاص و معینی هستند؛ به همین دلیل ـهمان‌طور که پیش‌تر دیدیمـ در برخی از این روایات واژۀ «حد» به کار برده شده است. در

صفحۀ PDF منبع ۶۰۱

نتیجه این متن‌ها نمی‌توانند به‌عنوان قانونی کلی در نظر گرفته شوند که بتوان در شرایط طبیعی ـکه عمل طبق شرایط استثنایی و کمترین حد را لازم نمی‌گرداندـ به آن عمل شود.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«موضوع جایزبودن ازدواج دختر نُه‌ساله در اسلام عبارت است از بیان حدود وضعیت شرعی، و اگر شرایط حکمرانی برای خلیفۀ خدا مهیا شود و قانون ازدواج را وضع نماید، این قانونی نخواهد بود که [الزاماً] حکومت الهی طبق آن عمل کند.

بنابراین اگر حکومت به خلیفۀ خدا داده شود می‌تواند قیدهایی را برای منع ازدواج دختر در سنی که به‌طور معمول اعضای تناسلی زنانه‌اش کامل نشده است وضع نماید؛ مثل اینکه شرط می‌کند وجود ضرورتی برای این نوع ازدواج وجود داشته باشد و این[شرط]که وضعیت جسمانی دختر از نظر معاینات پزشکیِ قانونی برای ازدواج مناسب باشد و...؛ و به‌طور کلی حلال‌دانستن این نوع ازدواج در شریعت اسلام ـهمان‌طور که بیان شدـ دلالتی بر طبیعی‌بودن این وضعیت ندارد؛ بلکه این تشریع تنها بیانگر حد پایینی برای سنی است که در آن سن دختران جوان ـدر صورت وجود ضرورتـ امکان ازدواج پیدا می‌کنند. به‌عنوان مثال اگر تصور کنیم فاجعه‌ای روی زمین اتفاق بیفتد و تنها اندکی از نوع بشر یا از مؤمنان باقی بمانند در چنین وضعیتی مسئلۀ ازدواج و زادآوریِ زودهنگام ـبا درنظرگرفتن اقدامات احتیاطیـ ضرورتی برای حفظ نوع بشر یا حفظ مؤمنان خواهد بود؛ چراکه در غیر این صورت احتمال انقراض نوع بشر بالا خواهد رفت. کسی که نظریۀ تکامل و چگونگی عملکرد مجموعۀ ژن‌ها را در طبیعت درک می‌کند آنچه را من می‌گویم [به‌خوبی] خواهد فهمید. در این وضعیت به‌خصوص اگر ضرورتی برای ازدواج زودهنگام ـیا به عبارت دیگر آمادگی جنس نوع مادۀ بشر برای لقاح در سنین پایینـ برای محافظت از نوع بشر در ادوار پیشینِ تکاملِ «هومو»ها وجود نمی‌داشت، بدن نوع مؤنث به این صورت تکامل نمی‌یافت؛ یعنی به‌صورتی که آمادگی تلقیح در سنین پایین را داشته باشد.

صفحۀ PDF منبع ۶۰۲

اما اینکه برخی از مسلمین طبق نظر شخصیِ خودشان این حکم شرعی را پیاده می‌کنند آن هم بدون ضوابطش و باعث آسیب‌رساندن به جسم دختران کم‌سن‌وسال می‌شوند، این اشتباهی از سوی آن‌هاست و خطای شریعت نیست. آن‌ها و فقهایشان، نه شایستگی پیاده‌سازی شریعت را دارند و نه حدود آن را به‌صورت کامل می‌شناسند. از همین رو خداوند تطبیق و پیاده‌سازی را بر عهدۀ خلیفه و جانشین خود در زمینش گذاشته است.»۱

شبهۀ ۸۲ : ازدواج موقت

در خصوص ازدواج موقت یا منقطع، اسم آن به معنایش دلالت می‌کند؛ یعنی ازدواج در طول یک مدت‌زمان مشخص، در برابر ازدواج دائم که مدت‌زمان مشخصی ندارد. نکته‌ای که باید به آن توجه شود این است که در میان تمام فرقه‌های مختلف مسلمانان فقط شیعه قائل به جواز چنین ازدواجی است، به‌رغم وجود متون دینی که در اختیار همۀ مسلمانان است و وجود چنین ازدواجی را در زمان رسول خدا تأیید می‌کنند.

این نوع ازدواج، حس کنجکاوی برخی از تشکیک‌کنندگان را برانگیخته است تا اسلام و طبیعتاً رسول خدا را به چالش بکشند؛ زیرا چنین حکمی ـبه نظر آنانـ یعنی تحقیر زنان و پایین‌آوردن جایگاه و منزلتشان، و ارائۀ تصویری از آن‌ها فقط به‌عنوان ساخته‌ای برای رابطۀ جنسی، نه بیشتر!

پاسخ:

۱- ازدواج موقت به دلالت قرآن کریم و سنت قطعی رسول خدا و جانشینان آن حضرت (صلوات الله علیهم) ازدواجی شرعی است.

از ابوبصیر نقل شده است، گفت: از اباجعفر امام باقر دربارۀ مُتعه پرسیدم. فرمود:

صفحۀ PDF منبع ۶۰۳

«در قرآن نازل شده است: فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَیکُمْ فِیمَا تَرَاضَیتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِیضَةِ (و از هرکدام از زنان که بهره‌مند شدید مهریۀ او را به‌عنوان فریضه‌ای بپردازید، و در آنچه پس از تعیین مهریه با یکدیگر توافق کردید بر شما گناهی نیست. یقیناً خدا همواره دانا و حکیم است).»۱

و می‌دانیم برای این آیه در زمان رسول خدا نسخی صورت نگرفته است. بله، نهی و ممنوعیت آن ـهمان‌طور که در متون مسلمانان ثابت شدهـ از سوی عمر بن خطاب اتفاق افتاده است؛ و تردیدی نیست که گفتۀ عمر دین الهی نیست تا به آن پایبند باشیم.

امام جواد فرموده است: «علی می‌فرمود: اگر پسر خَطّاب از من پیش نمی‌افتاد جز بدبخت زنا نمی‌کرد.»۲

۲- ازدواج موقت ازدواجی است که از چهار رکن تشکیل می‌شود: صیغه، فاعل،۳ مهریه، مدت.

- صیغه‌ای که برای این ازدواج خوانده می‌شود ـبی هیچ تفاوتیـ همان صیغۀ ایجاب و قبولی است که در ازدواج دائم شرط است، مثل اینکه همسر بگوید: «زوَّجتک...» و شوهر می‌گوید: «قبلت».

- اما «فاعل» یعنی زن و مرد. دربارۀ هر دو همان شرایط ازدواج دائم برقرار است؛ مثلاً زن نباید منکر خدا باشد تا بتواند با شوهر مسلمان ازدواج کند، اما زن مسلمان فقط با شوهر مسلمان می‌تواند ازدواج کند نه غیرمسلمان؛ و شرایط دیگر.

صفحۀ PDF منبع ۶۰۴

- اما مهریه، وجود آن در عقد موقت شرط است، و بدون آن عقد باطل است.

- سرآمد ازدواج (مدت) هم به همین صورت است. مشخص‌کردن مدت در ازدواج موقت، شرط است؛ و اگر در عقد «مدت» ذکر نشود ازدواج دائمی خواهد شد، و تعیین مدت‌زمان به زوجین برمی‌گردد، ولی شرط است که از شش ماه کمتر نباشد تا ازدواج صحیح باشد؛ در غیر این صورت عقد باطل است.

همچنین، در ازدواج موقت ـدرست مثل ازدواج دائمـ «اشهاد: وجود شهود» یا «اِشهار: اعلان» شرط است. «اِشهاد» با وجود دو شاهد که به منعقدشدن عقد ازدواج میان دو طرف شهادت دهند حاصل می‌شود؛ اما «اعلان» بعد از انجام عقد و قبل از آن است که با همسرش هم‌بستر شود؛ مثلاً ولیمۀ عروسی بدهد و دیگران را دعوت کند تا مردم بدانند این ازدواج صورت گرفته است.

شکی نیست این روشی حکیمانه است که شارع مقدس برای حفظ صیانت و کرامت زن و دستیابی به تمامی حقوقش شرط کرده است؛ و در عین حال رَویه‌ای است که نَسَب فرزندانی که از طریق این ازدواج به دنیا می‌آیند نیز حفظ می‌شود. «اشهاد» یا «اعلان» سازوکار مهمی است که از سوءاستفاده از زن جلوگیری می‌کند، و نیز راه را در برابر برخی مردان ضعیف‌النفسی که فقط به برآورده‌شدن نیاز خود فکر می‌کنند و مسئولیت فرزند حاصل از این ازدواج را نمی‌پذیرد می‌بندد.

همچنین، ازدواج موقت عِدّه دارد، و فرقی نمی‌کند مدت ازدواج به پایان برسد، یا شوهر در مدت ازدواج از دنیا برود؛ و عدۀ وفات در آن درست مثل عدۀ زن در حالت ازدواج دائم است که شوهر خود را از دست داده باشد؛ یعنی زن اگر حامله نباشد باید چهار ماه و ده روز عده نگه دارد، و اگر حامله باشد یا همان عدۀ گفته‌شده را نگه می‌دارد، یا اگر مدت وضع حمل بیشتر باشد به‌اندازۀ وضع حمل عده نگه می‌دارد.

بله، برخی احکام در ازدواج موقت با احکام ازدواج دائم تفاوت دارد؛ از جمله:

- در این نوع ازدواج طلاق وجود ندارد، و رابطۀ زناشویی بعد از اتمام مدت منقضی

صفحۀ PDF منبع ۶۰۵

می‌شود، یا شوهر می‌تواند مدت باقی‌مانده را به همسر ببخشد.

- زوجین از یکدیگر ارث نمی‌برند، مگر اینکه در عقد شرط شده باشد.

این‌ها ـطبق آنچه سید احمدالحسن در کتاب «احکام نورانی اسلام» ذکر کرده استـ مهم‌ترین احکام مربوط به ازدواج موقت بود؛۱ و ما دیدیم ازدواج موقت تفاوت چندانی با ازدواج دائم ندارد، مگر در بعضی از احکام تفصیلی و جزئیات؛ وگرنه ازدواج موقت از نظر ارکان و پایه‌هایی که برای بانوان و نسل به وجود آمده، کرامت و حقوق شرعی و قانونی را حفظ می‌کند، درست مثل ازدواج دائم است و هیچ فرقی با آن ندارد.

۳- شکی نیست ازدواج موقت ـاگر احکام و شرایطش که ذکر شد رعایت شودـ یک راه‌حل شرعی و قانونیِ مناسب برای بسیاری از موقعیت‌ها و حالت‌های جامعه برشمرده خواهد شد؛ حالاتی که در آن‌ها ـفرقی نمی‌کندـ مرد یا زن به این نوع ازدواج نیاز پیدا می‌کنند. در این صورت ازدواج موقت یک راه‌حل واقعیِ خوب محسوب خواهد شد (و واقعیت هم همین است)؛ به‌خصوص اینکه دین الهی ـهمان‌طور که گفتمـ تمام احتیاط‌های لازمی را که کرامت و جایگاه اجتماعی زن و کودکِ به‌دنیاآمده از این ازدواج را تضمین می‌کند در نظر گرفته است.

مناسب‌بودن این راه‌حل و واقع‌گرایی آن از یک سو در رعایت احتیاط‌ها و ضمانت‌های اساسی لازم اشاره‌شده نهفته است، و از سوی دیگر این راه‌حل، به نیاز بیولوژیکی (میل جنسی) انسان اقرار می‌کند و راه‌حلی معقول و مناسب برای آن ارائه می‌دهد، و با موضع‌گیری منع و سرکوب با آن مواجه نمی‌شود؛ همان‌طور که راه برآوردن این نیاز را فقط در یک راه‌حل یعنی ازدواج (که همان‌طور که گفتیم در برخی حالات امکان‌پذیر نیست) خلاصه نمی‌کند؛ و روشن است به‌کارگیری روش منع به‌جای استفاده از راه‌حل‌های واقع‌گرایانه (در این حالت ما) مرد و زن را به‌سوی ایجاد یک روش جایگزین سوق خواهد

صفحۀ PDF منبع ۶۰۶

داد، حتی اگر به‌صورت زنا یا در قالب روابط دوستانۀ مبتذل یا امثال آن‌ها باشد؛ راه‌حل‌هایی که در آن‌ها بانوان تحقیر می‌شوند و از ارزش واقعی‌شان کاسته می‌شود و حقوق آنان و نسل به‌وجودآمده کاملاً از بین می‌رود؛ همان‌طور که در بسیاری از جوامعی که به این راه حل عمل نمی‌کنند اتفاق افتاده است؛ و این دقیقاً همان سخن امام علی است که پیش‌تر دیدیم: «اگر پسر خَطّاب از من پیش نمی‌افتاد جز بدبخت زنا نمی‌کرد.»

باید توجه داشت ـو البته این نکتۀ مهمی استـ که مسئلۀ ازدواج موقت، در حیطۀ وجوب و الزام دینی قرار نمی‌گیرد، و فقط در حیطۀ جواز قرار می‌گیرد که برای عمل به آن ـاز یک سوـ نیاز به تصمیم خود شخص (شوهر و همسر) با توجه به شرایطی است که در آن زندگی می‌کنند؛ و از سوی دیگر این ازدواج ـهمان‌طور که دانستیمـ مشروط به شروطی است که بدون احراز این شروط چنین رابطه‌ای حرام و از نظر شرعی غیرجایز خواهد بود.

۴- اما اینکه گروهی از مردم از این نوع ازدواج (ازدواج موقت) به‌عنوان وسیله‌ای برای بازی با آبروی زنان و سوءاستفادۀ جنسی از آنان به‌خاطر کسب مالی ناچیز استفاده می‌کنند، یا زمان و مدتی فوق‌العاده کوتاه مثل یک ساعت را برایش مقرر می‌کنند ـبه‌طوری که این کار بیشتر شبیه بازی است تا یک ازدواجی که شرعاً انجام می‌شودـ این‌ها کارهایی است که مسئولیتش بر عهدۀ خودشان است و بار گناه آن را خودشان به دوش می‌کشند، و اسلام و فرستادۀ بزرگوارش و اوصیای بزرگوار آن فرستاده از چنین نسبت‌هایی مبرّا هستند، حتی اگر این کارهای آن‌ها مستند به فتاوی بعضی از فقها باشد؛ زیرا این‌ها، فتواهایی هستند که هیچ جایگاهی در دین الهی ندارند، و توسط افرادی صادر شده‌اند که معصوم نیستند و در معرض خطا و اشتباه قرار دارند، و رسول خدا آن‌ها را به‌عنوان سخن‌گو از طرف خودش یا به‌طور کلی سخن‌گو از طرف اسلام تعیین نکرده است.

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
سنت رسول خدا - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.