فصل‌ها

همسران رسول خدا

دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۵۲۳

(۶)

شبهات مربوط به همسران رسول خدا

می‌دانیم رسول خدا همسران زیادی داشت و این نکته‌ای است که تشکیک‌کنندگان و خداناباوران آن را دستاویز قرار می‌دهند تا تیرهای انتقاد خود را به‌سوی رسول خدا نشانه بروند. آن‌ها شبهات متعددی را در این زمینه پیش کشیده‌اند که ما در اینجا به مهم‌ترینِ این شبهات خواهیم پرداخت.

شبهۀ ۶۸ : تعدد همسران رسول خدا و میل جنسی

تسکیک‌کنندگان و خداناباوران مسئلۀ تعدد همسران رسول خدا را در چهارچوب شدت میل جنسی ایشان در گرفتن بیش از یک همسر به تصویر می‌کشند!

پاسخ:

۱- مسئلۀ اثبات رسالت و نبوت رسول خدا هیچ ارتباطی با تعدد همسرانش ندارد؛ زیرا ما دربارۀ مسئله‌ای سخن می‌گوییم که به خداوند سبحان تعلق دارد، و فقط خداوند ـو نه هیچ‌کس دیگریـ حق دارد حدود و خصوصیاتی را معین کند که فرد برگزیده از طرف او برای نبوت و رسالت باید آن‌ها را دارا باشد؛ همچنین این خداوند سبحان است که قانونی را که شناسایی خلیفه‌اش در زمینش با آن انجام می‌شود ـفرقی نمی‌کند پیامبر باشد یا رسول یا امامـ وضع می‌کند؛ و ما به مطالعۀ این صفات پرداختیم و از قانون الهی که شناسانندۀ جانشین خداوند است آگاه شدیم، ولی میان بندهایش چیزی به اسم قضیۀ ازدواج یا تعداد همسران وجود نداشت.

در خصوص خداناباورانی که این شبهه را طرح می‌کنند، از آنجا که آن‌ها به خدا اعتقاد

صفحۀ PDF منبع ۵۲۴

ندارند پس حق ندارند صفات و بندهای معینی را در این خصوص از طرف خودشان شرط کنند؛ زیرا روی سخن ما دربارۀ کسی نیست که او را به‌عنوان نماینده‌ای در یک محفل یا یک مکان تعیین می‌کنند، بلکه روی سخن دربارۀ کسی است که خدا او را تعیین می‌کند تا نماینده و تمثیل او در زمینش باشد. پس باید روی سخن با خداناباوران ـالبته اگر اهل گفت‌وگو باشندـ به تلاش برای اثبات عقیده‌شان که مبتنی بر نفی وجود خدا با دلیل است منتقل شود، و آن‌ها باید گفته‌های خود را روی این محور متمرکز کنند ـالبته اگر چیز ارزشمندی در این خصوص در چنته دارندـ و آن را برای طرف مقابل خود مطرح کنند و منتظر پاسخ او باشند، به‌جای اینکه به استهزا و به بازی‌گرفتن و ورود به عرصه‌های ثانویه‌ای بپردازند که هیچ ارتباطی به آن‌ها ندارند.

اما در خصوص کسانی که به وجود خدا ایمان دارند و این شبهه را مطرح می‌کنند ـهمانند مسیحیانـ می‌گویم: متون کتاب مقدس وجود بیش از یک همسر را برای برخی از انبیا ثابت می‌کند؛ مانند:

- ابراهیم: به‌غیر از کنیزها سه همسر داشت.۱ - یعقوب: چهار همسر داشت.۲ - داوود: به‌غیر از کنیزها نُه همسر داشت.۳ - سلیمان: هفت‌صد زن و سیصد کنیز داشت.۴

ازاین‌رو برخی از علمای کلیسا تلاش کرده‌اند راهی برای توجیه بسیاربودن همسران

صفحۀ PDF منبع ۵۲۵

داوود ـبه‌عنوان مثالـ که به نبوتش اعتراف دارند پیدا کنند.۱

اکنون با صرف‌نظر از درست‌بودن یا نبودن متون کتاب مقدس در خصوص همسران پیامبران و تعدادشان، روشن است مسیحیان به درستی این مطلب اعتقاد دارند؛ ولی در عین حال در نبوت کسانی که درباره‌شان این مطالب بیان شده است فقط به‌دلیل تعداد همسران هیچ شک‌وتردیدی ابراز نمی‌کنند؛ پس چرا معقول‌بودن تعدد همسران رسول خدا محمد برایشان دشوار به نظر می‌رسد، و آن را نکوهشی برای نبوت و رسالتش برمی‌شمارند؟!

۲- در جهان معاصر ما شکی نیست که چندهمسری مسئله‌ای قانونی قلمداد می‌شود؛ و منظور بنده این است که به قوانین جاری در هر کشور تعلق دارد، و همۀ کشورهای جهان ـهم از جنبۀ نظری و هم عملیـ هیچ اتفاق‌نظری برای سخن نهایی در این خصوص ندارند؛ زیرا بیش از یک‌چهارم کشورهای جهان چندهمسری را مجاز می‌دانند و منع قانونی برای آن در نظر نگرفته‌اند؛ ولی بیشتر کشورهای جهان با توجه به نوآوری‌هایی که در قوانین مدنی و خانواده در آن‌ها وضع شده و جاری است با این پدیده اساساً به‌عنوان پدیده‌ای که نه از نظر قانونی و نه رسمی مجاز نیست برخورد می‌کنند؛ به‌رغم اینکه در خود این کشورها برای برخورد با چنین وضعیتی در صورتی که بروز کند اختلاف‌نظر وجود دارد. به‌عنوان مثال در روسیه به‌خاطر تعدد همسر و ایجاد روابط جنسی با شریکان بالغ متعدد مجازاتی در نظر گرفته نمی‌شود، ولی طبق قانونِ تشکیل خانواده در روسیه، نمی‌توان ازدواج دوم یا بیشتر را به‌طور قانونی ثبت کرد و به آن اقرار داشت. در آلمان با چندهمسری فقط از بُعد عملی با تسامح برخورد می‌شود، و هنگامی که مردی که ـبه‌عنوان مثالـ دو همسر دارد فوت کند میراث او به‌طور مساوی میان آن دو تقسیم می‌شود، به‌رغم اینکه چند همسری، غیرقانونی

صفحۀ PDF منبع ۵۲۶

است، و طبق قانونِ وضع‌شده در آلمان این کار جریمۀ نقدی یا سه سال حبس دارد.۱

آنچه بنده می‌خواهم بگویم این است که این مسئله تا امروز حل‌نشده باقی مانده است، و تأثیرات و امتدادهایی داشته که با فرهنگ هرکدام از جوامع انسانی و نیز عادت‌ها و عرف‌های رایج در آن جامعه ارتباط داشته است؛ حال منبع این فرهنگ‌ها و عادات هرچه می‌خواهد بوده باشد.

از آنجا که ـهمان‌طور که گفته می‌شودـ قانون ـهر قانونیـ مولود شرایط و محیط خودش است، پس در خصوص ارتباط‌داشتن این مسئله به رسول خدا محمد نیز پژوهشگر منصف لازم است شرایط آن دوران و شرایط اجتماعی و محیطی را که رسول خدا در آن زندگی می‌کرده است در نظر داشته باشد، و درست نیست دربارۀ قضیه‌ای که براساس شرایط آن دوره وجود داشته با توجه معیارها و شرایط انسان امروز داوری شود.

برخی ازپدیدههای محیطی که رسول خدا درآن زندگی میکرد

نگاهی گذرا به ویژگی‌هایی که دورۀ زمانی و محیط اجتماعی زندگی رسول خدا را ـاز بُعدی که به مسئلۀ ما ارتباط داردـ متمایز می‌کند توجه ما را به تمرکز روی دو پدیدۀ اساسی به خود جلب می‌کند:

۱- پدیدۀ کشتن نوزادان دختر:

ویژگی بارز جامعۀ جاهلی، پدیدۀ کشتن نوزادان دختر، یعنی زنده به گور کردنشان بوده است؛ و خداوند این پدیده را در قرآن حکایت کرده، می‌فرماید: وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَیٰ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ کَظِیمٌ * یتَوَارَیٰ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَیمْسِکُهُ عَلَیٰ هُونٍ أَمْ یدُسُّهُ فِی التُّرَابِ أَلَا سَاءَ مَا یحْکُمُونَ۲ (و وقتی به یکی از آن‌ها بشارت دختر داده می‌شد

صفحۀ PDF منبع ۵۲۷

رویش سیاه می‌شد درحالی‌که خشم خود را فرومی‌خورد * از بدی آنچه به او بشارت داده شده بود از قوم پنهان می‌شد؛ تا آن را با خواری نگه دارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید چه بد داوری می‌کنند).

ابوخدیجه از امام صادق روایت کرده است، فرمود: «مردی نزد پیامبر آمد و گفت من صاحب دختری شدم؛ او را بزرگ کردم تا آنکه بالغ شد؛ سپس به او لباس پوشاندم و او را آراستم و بعد او را به بالای چاهی قدیمی آوردم و در آن دفنش کردم. آخرین چیزی که از او شنیدم این بود که می‌گفت: ای پدر، کفارۀ این کار چیست؟ رسول خدا فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفت نه. فرمود: آیا خاله‌ای در قید حیات داری؟ گفت: بله. فرمود: به او نیکی کن که خاله به‌منزلۀ مادر است؛ و این کفارۀ کاری است که انجام داده‌ای.» ابوخدیجه گفت: به اباعبدالله گفتم: این چه زمانی اتفاق افتاده است؟ فرمود: «در جاهلیت بوده است؛ و آن‌ها دختران خود را از ترس اینکه اسیر شوند و در قوم دیگری صاحب فرزند شوند می‌کشتند.»۱

بنده در اینجا درصدد پرداختن به اسباب و دلایل این پدیدۀ جنایت‌بار نیستم؛ ولی تردیدی نیست که برخی از آن‌ها از ننگی که به خانواده می‌رسید می‌ترسیدند، و ـهمان‌طور که در حدیث بالا مشاهده کردیمـ این در نتیجۀ ترس از اسیرشدن زنان در جنگ‌ها و نبردهای شایع میان قبیله‌های جزیرةالعرب در آن زمان بود. بنده تأکید می‌کنم وقوع جنگ‌ها و کشته‌شدن زیاد مردها در این جنگ‌ها عامل اصلی کم‌شدن نسبت مردان به زنان در جامعۀ شبه‌جزیرۀ عربی بود.

۲- پدیدۀ زنان پرچم‌دار:

پدیدۀ بارز دوم در جامعۀ جاهلی، پدیدۀ زنان پرچم‌دار بود؛ زنان زناکاری که تمایل خود را برای برقراری رابطۀ جنسی نشان می‌دادند، ولی همسرهایی مشخص و شناخته‌شده

صفحۀ PDF منبع ۵۲۸

نداشتند، و هرکدام از آن‌ها با چندین مرد رابطۀ جنسی برقرار می‌کرد. این پدیده در جاهلیت با عنوان «نکاح جمعی» شناخته می‌شد.

حلبی می‌گوید:

«نکاح جمعی عبارت بود از اینکه جماعتی کمتر از ده نفر با هم جمع می‌شدند و همه با زنی زناکار ـکه پرچمی برافراشته بودـ رابطۀ جنسی برقرار می‌کردند. وقتی آن زن حامله می‌شد و وضع حمل می‌کرد و چند شب از وضع حمل او می‌گذشت کسی را به سراغ آن مردان می‌فرستاد و هیچ‌کدام از آن‌ها نمی‌توانست انکار کند؛ تا اینکه همه نزد آن زن جمع می‌شدند و زن به آن‌ها می‌گفت شما خود می‌دانید چه کار کرده‌اید و من فرزندی به دنیا آورده‌ام. پس این پسر توست ای فلانی؛ و هرکدام از آن‌ها را که می‌خواست اسم می‌برد و فرزند آن زن به او داده می‌شد؛ و حتی اگر آن نوزاد به آن مرد شباهت چندانی نداشت باز هم آن مرد نمی‌توانست از پذیرفتن آن فرزند خودداری کند.»۱

یکی از علل بروز پدیدۀ زنا ـکه بسیاری از زنان در جامعۀ آن زمان به آن ممارست داشتندـ به کمتر بودن نسبت مردان در مقایسه با زنان ـکه پیش‌تر به آن اشاره کردیمـ بازمی‌گشت، و این به‌دلیل تعداد بالای مردان کشته‌شده در جنگ‌ها و نبردهایی بود که در آن زمان بسیار رواج داشت و معمول بود.

رسول خدا راهحلی قانونی برای جامعۀ خود وضع میکند

ابتدا لازم است بدانیم چندهمسری به‌دلیل بیشتربودن تعداد زنان در مقایسه با مردان ـهمان‌طور که پیش‌تر گفتیمـ قبل از بعثت رسول خدا وجود داشته است؛ و برای رویارویی با این مشکل و وضع راه‌حل درست برای آن، در پیشِ‌روی رسول خدا ـبه‌عنوان شخصی

صفحۀ PDF منبع ۵۲۹

که برای اصلاح وضعیت از طرف خدا مبعوث شده استـ راه‌حل‌های زیر موجود و در دسترس بود:

- یا از چندهمسری ممانعت کند؛ و در نتیجه پدیدۀ زنان پرچم‌دار رواج بیشتری پیدا می‌کرد، و گناه‌های پدرها با کشتن دخترهایشان زیاد می‌شد؛ و این علاوه بر بروز مشکلات اخلاقی و اجتماعی متعددی بود که به‌دنبال زیادبودن نسبت زنان و باقی‌ماندن آن‌ها بدون اینکه ازدواج قانونی و رسمی انجام دهند پدید می‌آمد.

- یا اینکه این مسئله به همان صورتی که بود بدون هیچ شرط و ضوابط روشنی که حقوق زنان و کودکان و کرامتشان را تأمین کند باقی بماند.

- یا چندهمسری را قانونمند کند و به یک مرد اجازه دهد با بیش از یک زن به‌شکل قانونی و رسمی و براساس معیارها و شرایط معینی که برای زن همۀ حقوقش را ـاز جمله حفظ کرامت و عفتـ تضمین می‌کند ازدواج نماید؛ و حقوقی را که از آن ازدواج نتیجه می‌شود نیز تضمین کند؛ مثل متولدشدن فرزند، چه مذکر باشد و چه مؤنث.

بنده اعتقاد ندارم هیچ فرد عاقلی از انتخاب گزینۀ آخر خودداری کند؛ به‌خصوص اینکه این مسئله از یک سو در ضمن محدودۀ مجازبودن قرار می‌گیرد و نه وجوب و الزام دینی، و از سوی دیگر در ضمن قالب‌ها و شرط‌های معینی انجام می‌شود که بدون رعایت آن‌ها چندهمسری امکان‌پذیر نخواهد شد؛ مثل رعایت عدالت بین همسران از دیدگاه حقوقی. به همین دلیل این قانون‌گذاریِ رسول خدا تأثیری فعال و پررنگ در محوکردن پدیدۀ زنده به گور کردن دختران، و نیز از بین بردن پدیدۀ زنان پرچم‌دار در جامعه‌ای داشت که ایشان آن را رهبری می‌کرد؛ به‌علاوه این کار به دیگر انواع ازدواج‌هایی که در زمان جاهلی به آن عمل می‌شد پایان داد۱ و نتیجه آن شد که دوران آن حضرت حادثۀ «الحاق نَسَب

صفحۀ PDF منبع ۵۳۰

مشکوک» ـکه پیش‌تر برای عده‌ای رخ می‌دادـ دیگر حاصل نشد؛۱ و تردیدی نیست که افتخار این نتایج به قانون‌گذاری رسول خدا بازمی‌گشت که مسئلۀ ازدواج را به‌شکلی حل کرده بود که ـعلاوه بر حفظ حقوق زنـ باعث عدم اختلاط نَسَب‌ها نیز شده بود.

سید احمدالحسن می‌فرماید:

«اما موضوع ازدواج در زمان رسول خدا محمد و به‌طور خاص در محیط زندگی آن حضرت، حتی پیش از اسلام نیز به‌دلیل زیادشدن نسبت زنان به مردان ازدواج‌های متعدد وجود داشته و ـهمان‌طور که مشخص استـ هیچ راه‌حل قابل‌قبول اجتماعی دیگری جز تعدد همسران برای حل این مشکل وجود نداشته است. سبب بروز چنین مشکلی در آن دوران این بود که در آن زمان‌ها جنگ‌ها و معرکه‌های دائمی و راهزنی‌ها وجود داشت و این شرایط همواره باعث کشته‌شدن تعداد زیادی از مردان می‌شد؛ درحالی‌که زنان در خانه‌ها می‌نشستند و به‌طور معمول خارج نمی‌شدند و خطری تهدیدشان نمی‌کرد. حتی در میدان‌های جنگ نیز به اسارت گرفته می‌شدند و ـمثل مردهاـ کشته نمی‌شدند. این زیادبودن نسبت زنان در آن محیط باعث بروز مشکلی اجتماعی تا به آنجا می‌شد که بسیاری از زنانی که شوهری پیدا نمی‌کردند پرچم‌هایی برای اعلام تمایل به انجام عمل جنسی با مردان برمی‌افراشتند و زنانی که پرچم‌های سرخ داشتند در آن جامعه مشهور بودند. بسیاری از مردها دختران خود را در خردسالی می‌کشتند؛ پدیده‌ای که به زنده‌به‌گور

صفحۀ PDF منبع ۵۳۱

کردن دختران معروف بود و علت بروز این پدیده افزون‌شدن زنان در آن جامعه و دست‌نیافتن بسیاری از آن‌ها به ازدواج و پناه‌بردن به انجام عمل شهوانی به‌دور از چهارچوب قانون اجتماعی ـمثل ازدواجـ بود.

رسول خدا محمد قانونی برای ساماندهی ارتباط جنسی در چنین جامعه‌ای در چهارچوب ازدواجی ضابطه‌مند آورد؛ به‌گونه‌ای که نَسَب‌ها از بین نرود. تعدد همسران را با قانونی اجتماعی به‌صورتی تشریع فرمود که در چنین وضعیتِ اجتماعیِ نامتعادلی، کرامت زن را تضمین نماید؛ به‌طوری که زن کالایی ـمثل دارندگان پرچمی که در بالا گفته شدـ برای دست‌به‌دست‌شدن میان مردان نباشد؛ بلکه به‌عنوان همسر محترمی برای یک مرد تلقی شود که از حقوق قانونی برخوردار است. قانون تعدد همسران که رسول خدا محمد آورد تأثیر بسزایی برای حل این پدیدۀ اجتماعیِ روزافزون از خود بر جای گذاشت و فقط در عرض چند سال پدیدۀ زنده‌به‌گور کردن دختران و نیز زنان با پرچم‌های قرمز مَحو شد. این در خصوص قانون‌گذاری رسول خدا حضرت محمد برای تعدد همسران به‌جهت حل مشکلی اجتماعی یعنی فراوان‌بودن آمار زنان در آن جامعه بود.»۱

رسول خدا شخصاً چندهمسری را انتخاب میکند

اما در خصوص رفتار رسول خدا و اینکه چندهمسری را انتخاب کرد، قطعاً همۀ کارهای آن حضرت بنا به حکمت‌هایی انجام می‌شده است و فرقی نمی‌کند حکمت آن کارها برای ما روشن بوده باشد یا خیر. طبق آنچه تقدیم شد حکمت از این رفتار آن حضرت از یک سو به‌عنوان راه‌حلی برای یک مشکل اجتماعی فراگیری بود که به‌دلیل زیادبودن نسبت زنان به مردان بروز کرده بود، به‌خصوص با توجه به اینکه تعداد همسرانی که پیامبر برگزید از این رویکرد خارج نمی‌شد.

صفحۀ PDF منبع ۵۳۲

از سوی دیگر، یکی از وظایف رسول خدا این بود که ایشان، یک پیشوا و الگوی اجتماعی باشد، و بسیاری از پیروان ایشان در آن زمان ـبه‌دلیل درآمد کمی که داشتندـ به ازدواج رغبت نشان نمی‌دادند، و این اقدام رسول خدا در انتخاب بیش از یک همسر تشویقی برای چنین افرادی بود؛ در نتیجه رسول خدا به‌عنوان یک اصلاحگر اجتماعی به همۀ پدیده‌های منحرفی که با طرح و برنامۀ رسالتی و الهی‌اش برای اصلاح وضعیت مردم هم‌خوانی نداشت، به همان شکلی که مورد خواست و رضای فرستندۀ سبحانش است پایان می‌دهد.

سید احمدالحسن کلام قبلی خود را کامل کرده، چنین ادامه می‌دهد:

«اما در خصوص عملکرد شخصی آن حضرت (صلوات خدا بر او) سببش این بود که بیشتر مردها از ازدواج با چند همسر به‌دلیل سختی زندگی، تأمین غذا و مشکلات دیگر، خودداری می‌کردند و اقدام رسول خدا به ازدواج با چند زن ـآن هم با وجود دارایی کم آن حضرتـ تشویقی برای دیگران بود و این عملکرد آن حضرت خارج از حد و مرزهای زندگی اجتماعی محیطی که در آن زندگی می‌کرد نبود؛ محیطی که بر مردانی که در آن بودند لازم می‌گرداند با چند زن ازدواج کنند تا معضل نسبتِ زیاد زنان به مردان ـبه‌صورتی اخلاقیـ حل شود و نیاز بیولوژیکی جنسی زن برطرف، و کرامتش با ازدواج متعدد، حفظ شود.

با این توضیح معتقدم اشکال‌گرفتن به مردی که با هفت زن ازدواج کرده درحالی‌که در محیطی زندگی می‌کند که نسبت زنان به مردان هفت به یک است، از مصادیق سفاهت و بی‌خردی است؛ زیرا شما در قرن بیست و یکم در جامعه‌ای زندگی می‌کنی که نسبت زنان به مردان یک به یک است و بیشتر مردان با یک زن ازدواج می‌کنند. ازدواج شما با هفت زن در زمان خودت و در جامعۀ خودت اشتباه است و ازدواج آن مرد نیز با یک زن در زمان و جامعۀ خودش درست نبود و حتی خطایی بزرگ‌تر بود و ویران‌کنندۀ جامعه محسوب می‌شد؛ زیرا مسبب پدیده‌هایی

صفحۀ PDF منبع ۵۳۳

مثل زنده‌به‌گور کردن دختران و زنان پرچم‌دار می‌شد.»۱

چندهمسری ازنگاهی دیگر

می‌توانیم بگوییم «چندهمسری» فقط یک راه‌حل واقع‌بینانه در زمان رسول خدا نبوده است؛ بلکه می‌تواند ـ در پایین‌ترین حدـ راه‌حلی برای برخی حالت‌های خاص در زمان ما و حتی در هر زمانی باشد، با توجه به ملاحظات زیر:

۱- طبق مطالعاتی که علم زیست‌شناسی تکاملی و به‌خصوص علم ژنتیک انجام داده است استراتژی معینی برای ازدواج وجود دارد که همۀ افراد مذکر و مؤنث نوع بشر برای انتقال ژن‌های خود به نسل‌های بعدی به کار می‌گیرند. جنس مذکر ـدر فرایند رابطۀ جنسیـ اقدام به تحویل اسپرم‌ها می‌کند، و جنس مؤنث فقط یک تخمک را که در طول یک ماه کامل برای تلقیح مناسب است ارائه می‌دهد، و این تخمک بعد از بارور شدن به دوره‌ای که کمتر از نُه ماه نیست نیاز دارد تا یک کودک کامل متولد شود؛ علاوه بر اینکه به چند سال دیگر نیز نیاز هست تا از کودک پرستاری، و او را تغذیه و تربیت کند تا کودک بتواند در قید حیات باقی بماند.

ملاحظه‌ای که در اینجا وجود دارد: جنس مذکر هزینۀ تولید تخمک را بر عهده ندارد، و نیز مسئولیت چند ماه دورۀ بارداری نیز بر عهدۀ او نیست؛ در نتیجه از نظر ژنتیکی خودش را آزاد می‌بیند تا این زمانی را که می‌تواند از آن بهره ببرد و آن را صرف افراد مؤنث دیگر کند تا بیشترین مقدار ممکن از ژن‌های خود را در فرایند رقابت با افراد مذکر دیگر انتقال دهد از دست ندهد؛ همان‌طور که نظریۀ تکامل داروین چنین اقتضا می‌کند.

جنس مؤنث ـطبق این نظریهـ تلاش می‌کند تا فقط یک مرد مذکر را به دست بیاورد و آن را حفظ کند تا هزینه‌ای که فرایند باروری و تولیدمثل ایجاب می‌کند برایش کاهش یابد؛

صفحۀ PDF منبع ۵۳۴

زیرا بدیهی است از هر رابطۀ جنسی با وی (جنس مؤنث) بعد از باروری تخمک، فایدۀ ژنتیکی سودمندی قابل‌انتظار نیست؛ همچنین به این دلیل که آن مذکر برای برقراری ارتباط با مؤنث هر بار که از آمادگی بارداری برخوردار می‌شود در دسترس باشد. درحالی‌که مؤنث برای به‌دست‌آوردن یک مرد ـاز دیدگاه خودشـ سعی و تلاش می‌کند، مذکر به‌نوبۀ خود سعی می‌کند با بیش از یک مؤنث ارتباط داشته باشد؛ زیرا جنس مذکر همیشه مجهز و آماده است تا ژن‌های خود را منتقل کند و آن‌ها را به نسل‌های بعد انتقال دهد.

به این ترتیب مشاهده می‌کنیم تلاش جنس مذکر نوع بشری برای برقراری ارتباط با بیش از یک مؤنث ـبرخلاف نوع مؤنثـ یک استراتژی است که ژن‌ها در مغز و دستگاه عصبی وی کاشته‌اند؛ زیرا ژن‌ها هدفی جز بقا و انتقال به نسل‌های بعدی ندارند. به همین دلیل می‌بینیم مذکر ـتقریباً به‌شکل غالبـ در جوامع بشری و عصرها و دوره‌های زمانی مختلف همواره به ارتباط با بیش از یک زن فکر می‌کرده است، و اگر این ارتباط، با قانون و حدودی معین قانونمند نشود و از این اقدام او به‌صورت نامنظم و بی‌برنامه جلوگیری نکند تا حدود زیاد شبیه همان وضعیتی خواهد بود که در دیگر قلمروهای حیوانی اتفاق می‌افتد.

پس این مسئله، قدیمی و به قدمت خود انسان و مسیر تکاملی او بر روی این زمین است، و درست نیست به اسلام و فرستادۀ بزرگوارش ربط داده شود؛ بلکه آنچه به حساب دین الهی و به‌طور مشخص فرستادۀ بزرگوارش گذاشته می‌شود این است که این پدیده و استراتژی «ژنتیکیـحیوانی» را ـکه در زمان رسول خدا نیز گسترده بودـ در چهارچوب و قوانین معین و شدیدی مقید کرد؛ و ابتدای این کار با محدودکردن به فقط چهار همسر و در چهارچوب شرایط و ضوابط شرعی و اخلاقی که حقوق زن و نتایجی را که به‌دنبال دارد تضمین می‌کند انجام شد.

به این ترتیب قانون‌گذاری رسول خدا برای پدیدۀ چندهمسری علاوه بر اینکه راه‌حلی اجتماعی و محکم برای ازمیان‌بردن پدیده‌های منحرف در جامعۀ وی بود، راه‌حلی واقعی و سازگار با ترکیب ژنتیکی نیز بود که مذکر و مؤنث نوع بشری براساس آن توصیف می‌شوند.

صفحۀ PDF منبع ۵۳۵

سید احمدالحسن در صفحۀ خود در فیس‌بوک مطلب زیر را نوشته است:

«زیست‌شناسیِ تکاملی، ژن‌ها و چندهمسری:

در اینجا می‌خواهم به بحث‌وبررسی این مسئله از دید زیست‌شناسی ژنتیکی بپردازم، تا به پرسش زیر پاسخ گفته شود: آیا ژن‌های یک مُذکر، وی را به‌سوی ارتباط با بیش از یک مؤنث سوق می‌دهند یا خیر؟

واقعیت این است که امکان ندارد بدون فهم نظریۀ تکامل و استراتژی‌های تکامل در زندگیِ روی این زمین، بتوان [مفاهیم] «مرد» و «زن» را به‌شکل صحیح و دقیق درک کرد، به‌طوری که بتوان در پژوهش‌های استوار و پایداری که در خصوص مشکلات اجتماعی و روانی انجام می‌شود به این دو مفهوم تکیه نمود.

مذکر و مؤنث ـبه‌عنوان «جسد» (بدن)ـ عبارت‌اند از:

مستعمره‌هایی ژنتیکی که به‌عنوان ابزاری برای انتقال و بقای ژن‌ها ـنسل‌اندرنسلـ از طریق مشارکت و همکاری ژنتیکی در فرزندان به کار گرفته می‌شوند، و به‌طور معمول این مشارکت و همکاری، جز از طریق تلاقی جنسی صورت نمی‌پذیرد، که به‌نوبۀ خود علتی برای شکل‌گیری خانواده و ارتباط عاطفی میان جنس نر و ماده است؛ ارتباطی که نیازمندیم آن را به‌شکل صحیح و دقیق درک کنیم تا بتوانیم بسیاری از مشکلات اجتماعی، عُقده‌ها و بحران‌های روانی را درک کنیم تا برای فراهم‌آمدن راه‌حل‌هایی ثمربخش و صحیح برای این مشکلات زمینه‌سازی شود. بنابراین ما نیاز مبرمی به دقتِ‌نظر در خصوص طبیعت رفتار «جنسِ نر» در برابر «جنسِ ماده» و طبیعت رفتار «جنسِ ماده» در برابر «جنسِ نر» داریم.

تکامل ـبه‌طور معمولـ چه رفتار جنسی را بر حیوان مذکر تحمیل می‌کند؟

و تکامل ـبه‌طور معمولـ چه رفتار جنسی را بر حیوان مؤنث تحمیل می‌کند؟

صفحۀ PDF منبع ۵۳۶

طبیعتاً دانشمندان زیست‌شناسیِ تکاملی، پژوهش‌های بسیاری برای شناخت این رفتار انجام داده‌اند.

و چکیدۀ این پژوهش‌ها عبارت است از:

استراتژی جنسِ مذکر ـاز دید تکاملیـ عبارت است از اینکه برای منتشرکردن ژن‌های خودش در گسترده‌ترین محدودۀ ممکن ـبدون هیچ توجهی به آنچه جنسِ ماده به‌خاطر توجه نشان‌دادن به این ژن‌ها تحمل خواهد کردـ تلاش می‌کند. اما استراتژی جنسِ مؤنث ـاز دید تکاملیـ عبارت است از جست‌وجوی شریکی وفادار. جنسِ ماده نیز می‌خواهد ژن‌های خودش را در گسترده‌ترین محدودۀ ممکن منتشر نماید ولی تلاش می‌کند همراه خود شریکی وفادار داشته باشد؛ شریکی که نسبت به فرزندانی که ژن‌های مذکر و مؤنث را ـبه‌طور هم‌زمانـ در خود دارند توجه نشان دهد.

دلیل این دو حالت متفاوت –یعنی تمایل‌داشتن جنسِ نر برای برقراری ارتباط جنسی با چندین ماده تا ژن‌های خودش را در گسترده‌ترین محدوده منتشر کند، و تمایل جنس مؤنث برای یافتن یک نَر وفادار برای منتشرکردن ژن‌های خودشـ عبارت است از اینکه جنس مذکر، ژن‌هایی بدون مواد غذایی و بدون هیچ مراقبتی ارائه می‌کند (این ژن‌ها را اسپرم با خود حمل می‌کند) درحالی‌که جنس ماده، ژن‌هایی پوشانده شده با اندوختۀ غذایی و برخوردار از توجه و مراقبت عرضه می‌دارد (تخمک که شامل ژن‌ها و اندوختۀ غذایی است؛ به‌علاوۀ مراقبت و نگهداری پس از شکسته‌شدن تخم؛ که این مراقبت می‌تواند در لانۀ پرنده انجام شود، در رحم زن انجام شود، در کیسۀ کانگورو انجام شود یا در محیط بیرونی صورت پذیرد).

به همین دلیل در تاریخ تکاملی، کشمکشی پُرالتهاب میان این دو استراتژی وجود داشته است و آنچه ما در جهان بیرونی شاهد هستیم چیزی جز نتیجۀ این کشمکش در طول تاریخ تکاملی نیست و طبیعتاً این معرکه، همواره ادامه‌دار و

صفحۀ PDF منبع ۵۳۷

پرالتهاب بوده است. قطعاً استراتژی جنس مؤنث، مجموعۀ ژنی را وادار می‌کند برای مشکلاتش با جنس مذکر راه‌حل‌هایی پدید آورد؛ ولی باقی‌مانده‌ای از مجموعۀ ژنتیکی جنس مذکر، مُستعمرات ژنتیکی (بدن‌های جنس مذکر) را به‌سوی یافتن ابزارهایی پیچیده برای خنثی‌کردن آنچه مجموعۀ ژنتیکی جنس ماده در جهت وادارکردن او برای وفاداربودن به مستعمره‌های ژنتیکی جنس مؤنث (بدن‌های جنس مؤنث) انجام داده است سوق می‌دهد.

افراد جنس نر، لانه و خانه می‌سازند، آن‌ها را زینت می‌دهند و برای جنس ماده غذا فراهم می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که تکالیفی در جهت اطاعت، احترام و فرمان‌برداری از جنس ماده را برایش جلوه‌گر می‌سازند تا در نهایت، توجه جنس ماده را به خود جلب کنند و او ازدواج و مشارکت ژنتیکی با گنج ارزشمند خود در طبیعت (یعنی تخمک) را می‌پذیرد.

مقدمۀ بالا، با اختصار بسیار بود و چه بسا کسی که می‌خواهد آن را با دقت درک کند نیازمند آگاهی‌یافتن از نظریۀ تکامل ـبه‌صورتی صحیح و از منابعشـ باشد.

اما اگر شما نمی‌خواهی تلاشی برای فهمیدن این مقدمه به خرج بدهی، مَخلَص کلام بالا عبارت است از اینکه «جنسِ مؤنثِ حیوانی» (از جمله جنسِ مؤنثِ انسان) از آنجا که مستعمره‌ای ژنتیکی است غالباً به‌دنبال همسری وفادار است تا با او ارتباط برقرار کند؛ اما «جنسِ مذکرِ حیوانی» به‌دنبال شریک مؤنث می‌گردد تا بپذیرد که او از الطاف و مواهبی که [جنسِ مؤنث] برای ژن‌های خودش و ژن‌های شریکش عرضه می‌کند سودجویی کند؛ الطاف و مواهبی که از تخم شروع می‌شود و چه بسا تا به استقلال رسیدن محصولِ جدید (یعنی فرزندان) پایان نمی‌پذیرد.

با توجه به آنچه در بالا تقدیم شد میان جنسِ مذکر و جنسِ مؤنث در نوع بشر، در طول این مسیرِ تکاملی چه‌چیزی حاصل شده است؟

صفحۀ PDF منبع ۵۳۸

جنسِ مذکر در طبیعت، به جنسِ مؤنث مکانی امن برای زندگی و دوری‌جستن از شکارچی‌ها، و غذایی به‌عنوان بیعانه‌ای برای فداکاری و وفاداری پیشکش می‌کند تا موافقت جنسِ مؤنث را به دست بیاورد؛ اما در دوران کنونی، ما می‌توانیم بسیاری از رفتارهای دیگر را شاهد باشیم؛ رفتارهایی که در ظرف همان «غرض» ریخته شده و شکل گرفته‌اند؛ یعنی تلاش جنسِ مذکر برای اینکه خودش را به‌عنوان شخصی وفادار به جنسِ ماده عرضه کند و اینکه تنها با او [زندگی را] ادامه خواهد داد.

و در عین حال ـهموارهـ بقایایی [ژنتیکی] وجود دارد که جنسِ مذکر را به‌سوی انتشار ژن‌هایش و پایبند نبودن به یک مؤنث فرامی‌خوانَد؛ بنابراین ژن‌هایی که جنسِ مذکر را به خیانت نسبت به شریک مؤنث فرامی‌خوانند به‌صورت ژن‌هایی غیرفعال، تبدیل و دگرگون نشده‌اند؛ درست مثل وضعیتی که برای دیگر ژن‌ها در این مسیرِ تکاملی حاصل شده است.

بنابراین پاسخ پرسش ما:

بله، ژن‌های جنسِ مذکر، او را به ارتباط‌داشتن با بیش از یک مؤنث سوق می‌دهند.

نکته: سخن بالا، پاسخی علمی ـاز طریق زیست‌شناسیِ تکاملی و ژن‌هاـ به اشکال مطرح‌شده از سوی ملحدان و خداناباوران به مُجاز بودن «چندهمسری» در اسلام بود، و بنده پیش‌تر این مسئله را از دید اجتماعی و اینکه راه‌حلی برای مشکلی اجتماعی در دوران فرستادۀ خدا حضرت محمد بوده است بیان کرده‌ام.

شایان‌ذکر است پرداختن بنده به این مسئله به این معنا نیست که بنده ـدر دوران کنونیـ در راستای چندهمسری تشویق می‌کنم؛ بلکه فقط بیانی علمی و منطقی

صفحۀ PDF منبع ۵۳۹

برای حقانیت اسلام و احکامش ارائه داده‌ام.»۱

۲- همچنین ممکن است شرایطی خاصی پیش بیاید که مرد با آن مواجه می‌شود و باعث واردآمدن فشار حقیقی برای او و نیاز شدید برای ارتباط با زن دیگر بشود؛ مثل حالاتی که در آن‌ها مرد ناچار است ـبه‌عنوان مثلـ دور از همسرش باشد و در سرزمین دیگری زندگی کند، یا همسرش بیمار شود و نتواند به نیاز مرد پاسخ بگوید، یا همسرش نازا باشد، و حالت‌های دیگر این‌چنینی. اگر وجود چنین شرایطی را در نظر بگیریم و نیز فرض کنیم مرد نتواند در صورت بروز چنین شرایطی صبر کند مسئلۀ چندهمسری می‌تواند راه‌حلی موفق در مثل چنین حالاتی تلقی شود، به‌جای اینکه او طلاق و جدایی از همسرش را انتخاب کند.

به‌طور کلی کسی که چندهمسری را با توجه به ضوابط و شرایط وضع‌شده توسط خلفای خدا رد کند چیزی جز «قوانین وضعی وجود» در برابرش باقی نخواهد ماند؛ و این دقیقاً همان کاری است که بیشتر کشورهای پیشرفته ـطبق آنچه مصطلح استـ انجام داده‌اند؛ ولی آیا منع قانونی غرض را برآورده کرده است؟! یا مردها در این جوامع همچنان استراتژی ژنتیکی تعدد همسران را به صورت‌هایی منحرف و زشت به‌شکل زنا و ارتباط جنسی غیرشرعی و غیرقانونی تحت عنوان‌هایی دروغین و غیرحقیقی ـمثل عشق و محبت و مانند این‌هاـ دنبال نمی‌کنند؟!

شبهۀ ۶۹ : تعداد همسرهای رسول خدا

برخی از تشکیک‌کنندگان شبهۀ تعدد همسران رسول خدا را از زاویۀ دیگری مطرح می‌کنند؛ اینکه رسول خدا تعداد معینی از همسران را به خودش اختصاص داده بود

صفحۀ PDF منبع ۵۴۰

درحالی‌که این تعداد را به پیروانش اجازه نداده بود؛ زیرا می‌دانیم اسلام به هیچ مرد مسلمانی اجازه نمی‌دهد بیش از چهار همسر داشته باشد، ولی خودِ رسول خدا بیش از این تعداد همسر داشت!

پاسخ:

طبق نقل مورخان، رسول خدا یازده همسر داشت که نخستین آن‌ها سیده خدیجه بود و رسول خدا در طول زندگی او با هیچ‌کس دیگری ازدواج نکرد؛ و آخرین آن‌ها سیده «میمونه دختر حارث» بود که رسول خدا سه سال پیش از وفاتش با او ازدواج کرد.

همچنین تاریخ‌نویسان گفته‌اند رسول خدا در حالی از دنیا رفت که نُه همسر داشت، زیرا دو تا از همسرانش در طول زندگی ایشان وفات یافتند؛ یعنی سیده خدیجه و «سوره بنت زمعه»؛ با درنظرداشتن این نکته که همسران آن حضرت مطلقه یا زنان شوهرمرده بودند، و برخی از آن‌ها کودکانی هم داشتند، مثل امّ‌سلمه و سوده.

مسئلۀ داشتن بیش از چهار همسر با عقد دائمی در آنِ واحد طبق متون قطعیِ دینیِ بیان‌شده در قرآن کریم و روایت‌های خلفای خدا مسئله‌ای ثابت‌شده و قطعی است؛ اما اینکه رسول خدا به‌طور خاص اجازه داشته باشد بیش از این تعداد همسر داشته باشد این از ویژگی‌های اختصاصی خودِ آن حضرت است؛ درست مثل اختصاصات دیگری که قرآن کریم برخی از آن‌ها را بیان کرده است؛ مثل اینکه یک زن خودش را به رسول خدا می‌بخشد (هبه می‌کند)؛ و این خصوصیتی است که با وجود آن ازدواج برای رسول خدا صحیح است، و دقیقاً وضعیتی است که در ازدواج ایشان با سیده «خولة بنت حکیم سلمی» به وجود آمد؛۱ ولی دربارۀ هر شخص دیگری غیر از رسول خدا ازدواج فقط با عقد و مهر صحیح می‌شود، و ازدواج به‌صورت «هبه» درست نخواهد بود. حق‌تعالی می‌فرماید: یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللَّاتِی آتَیتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یمِینُكَ مِمَّا

صفحۀ PDF منبع ۵۴۱

أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالَاتِكَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَكَ وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِی إِنْ أَرَادَ النَّبِی أَنْ یسْتَنْکِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیهِمْ فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُمْ لِکَیلَا یکُونَ عَلَیكَ حَرَجٌ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا۱ (ای پیامبر، ما بر تو حلال کردیم همسرانی را که به آن‌ها مزد داده‌ای، و کنیزان تو را که خدا به‌عنوان فی‌ء به تو داده است، و دخترعموها و دخترعمه‌ها و دختردایی‌ها و دخترخاله‌ها را که با تو هجرت کرده‌اند، و زن مؤمن را در صورتی که خودش را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد با او ازدواج کند؛ و این فقط برای توست نه دیگر مردان مؤمن. آنچه را دربارۀ همسران و کنیزانشان بر آنان واجب کردیم دانسته‌ایم تا بر تو سختی و حَرَجی نباشد؛ و خدا بخشایندۀ مهربان است).

کلینی با سند خود روایت کرده است: از حضرمی، از ابوجعفر دربارۀ فرمایش خداوند عزوجل به پیامبرش (ای پیامبر، ما بر تو حلال کردیم همسرانی را که) پرسیدم: چند زن برای ایشان حلال شد؟ فرمود: «هرچه خودش خواست.» پرسیدم: (و زن مؤمن اگر خودش را به پیامبر ببخشد)؟ فرمود: «هبه فقط برای رسول خدا مجاز بوده است؛ اما برای دیگران غیر از رسول خدا ازدواج جز با مهر درست نیست.» گفتم: نظرتان دربارۀ این سخن خداوند عزوجل چیست: (بعد از این‌ها زنی برای تو حلال نیست)؟ فرمود: «منظور زنانی است که خدا در آیۀ زیر حرام کرده است: (حرام شد برای شما مادران و دختران و خواهران و عمه‌ها و خاله‌های شما...)؛ و اگر به آن صورتی بود که آن‌ها می‌گویند در این صورت برای شما چیزی را حلال کرده که برای ایشان حلال نکرده است؛ زیرا هرکدام از شما هرگونه بخواهد همسرش را عوض می‌کند؛ ولی منظور آن چیزی نیست که آن‌ها می‌گویند. خداوند عزوجل برای پیامبرش هر زنی را که خودش اراده کند حلال کرده است به‌جز آنچه در این آیه در سورۀ نساء حرام کرده است.»۲

صفحۀ PDF منبع ۵۴۲

از جعفر بن محمد روایت شده است که از ایشان دربارۀ فرمایش حق‌تعالی (ای پیامبر، ما بر تو حلال کردیم همسرانی را که) پرسیده شد. ایشان فرمود: «برای او هر زنی را که اراده می‌کرد حلال کرد؛ و برای آن حضرت ازدواج با زنان مؤمن بدون مهر را حلال کرد، و این همان فرمایش حق‌تعالی است: (و زن مؤمن را در صورتی که خودش را به پیامبر ببخشد، اگر پیامبر بخواهد با او ازدواج کند)؛ و سپس خداوند عزوجل روشن کرده است که این خاص پیامبر است و می‌فرماید: (و این فقط برای توست نه دیگر مردان مؤمن. آنچه را دربارۀ همسران و کنیزانشان بر آنان واجب کردیم دانسته‌ایم تا بر تو سختی و حَرَجی نباشد؛ و خدا بخشایندۀ مهربان است).» سپس جعفر بن محمد فرمود: «هبه فقط به رسول خدا اختصاص دارد، اما برای دیگران ازدواج جز با مهری که قبل از دخول لازم می‌شود درست نخواهد بود. این مهریه می‌تواند لباس یا درهم یا چیزی کمتر یا بیشتر باشد.»۱

کسی که به نبوت و عصمت رسول خدا محمد اعتقاد دارد طبیعتاً به راستیِ کتاب خدا و درستی همۀ کارهای پیامبر نیز معتقد است، و اینکه از طرف خداوند سبحان به او وحی می‌شود؛ و افراد تشکیک‌کننده لازم است قبل از ورود به جزئیات مسائل شرعی، ابتدا مسئلۀ صدق و راستی پیامبر را رد کنند؛ اما عدم درک آن‌ها از این مسائل، این در واقع هیچ تأثیری در واقعیت نخواهد داشت، و هیچ‌کدام از علت‌ها و اهداف و احکام الهی را که منجر به اختصاص‌یافتن این مسئلۀ شرعی ـیعنی اجازۀ ازدواج هم‌زمان با بیش از چهار همسرـ به رسول خدا شده است را تغییر نمی‌دهد.

شبهۀ ۷۰ : ازدواج رسول خدا با زینب دخترجحش

زینب دختر جحش بن رئاب و همسر زید بن حارثه بود، و بعد از آنکه از زید جدا شد با

صفحۀ PDF منبع ۵۴۳

رسول خدا ازدواج کرد؛ و این ازدواج قیل‌وقال‌های زیادی را در میان مشرکین و منافقین اولیه به راه انداخت، و افراد تشکیک‌کننده به رسول خدا در زمان ما نیز پا در جای پای آن‌ها نهاده و آن را دستاویزی برای اشکال واردکردن به آن حضرت و رسالتش برشمرده‌اند؛ با این استدلال که زید فرزندخواندۀ رسول خدا بوده، پس رسول خدا چگونه با همسر وی ازواج کرده است؟!

پاسخ:

۱- زید بن حارثه که بود؟

زید بن حارثة بن شرحبیل کلبی، بعد از علی بن ابی‌طالب دومین مردی بود که به دعوت رسول خدا ایمان آورد، و رسول خدا او را به فرزندخواندگی خود گرفت و تربیتش کرد و آن قدر به وی محبت می‌کرد که تا مدتی‌های طولانی «زید بن محمد» نامیده می‌شد، تا اینکه این فرمایش حق‌تعالی نازل شد: ادْعُوهُمْ لآِبَائِهِمْ (آنان را به [نام] پدرانشان بخوانید).۱

زید قبل از بعثت رسول خدا اسیر، و در یکی از بازارهای اعراب فروخته شد. خدیجه بنت خویلد او را که پسری هشت‌ساله بود خرید و قبل از بعثت او را به رسول خدا هدیه کرد، و رسول خدا نیز او را پرورش داد و به او نیکی کرد. وقتی این خبر به خانوادۀ او رسید پدر و عمویش به نزد پیامبر آمدند تا او را بگیرند و هزینه‌اش را پرداخت کنند، و به ایشان گفتند:

«ای پسر عبدالله، ای پسر عبدالمطلب، ای پسر هاشم، ای پسر سید قوم، شما اهل حرم و همسایگان آن و متولیان بیتش هستید. اسیر را آزاد می‌کنید و به او غذا می‌دهید. ما به‌خاطر پسرمان که نزد توست به‌سوی تو آمده‌ایم؛ پس بر ما منت بگذار و با آزادکردن او به ما نیکی کن، و ما بهای آزادی‌اش را به تو می‌پردازیم.

صفحۀ PDF منبع ۵۴۴

رسول خدا فرمود: او کیست؟ آن‌ها گفتند: زید بن حارثه. رسول خدا فرمود: ولی اگر شما شایستۀ آن نباشید چه؟ گفتند: چه کنیم؟ فرمود: او را بخوانید و به او حق انتخاب بدهید؛ اگر شما را برگزید بدون آنکه پولی در ازای آزادی‌اش بدهید برای شما باشد؛ و اگر مرا برگزید به خدا سوگند من کسی نیستم که در برابر کسی که مرا انتخاب کرده است انتخاب دیگری داشته باشم. گفتند: با ما به انصاف رفتار کردی و نیکوکاری کردی. پس او را خواست و فرمود: آیا این‌ها را می‌شناسی؟ گفت: بله. فرمود: این دو چه‌کسانی هستند؟ گفت: این پدر و این عموی من است. فرمود: من کسی هستم که همراهی و مصاحبت با تو را دانسته و دیده‌ام؛ حال یا مرا انتخاب کن یا آن‌ها را. زید گفت: شایسته نیست هیچ‌کس دیگری را به‌جای شما برگزینم؛ شما برای من در جایگاه پدر و مادر هستی. آن دو گفتند: وای بر تو ای زید! آیا بندگی را در برابر آزادی و پدر و عمو و خانواده‌ات برمی‌گزینی؟ گفت: بله، من از این مرد چیزهایی دیده‌ام و هرگز نمی‌توانم کسی را به‌جای او برگزینم. پس وقتی رسول خدا چنین دید او را به اتاقی برد و فرمود: ای کسانی که حاضرید شهادت بدهید زید پسر من است؛ من به او ارث می‌دهم و او از من ارث می‌برد. وقتی پدر زید و عمویش چنین دیدند آرام گرفتد و بازگشتند؛ و زید پسر محمد خوانده شد تا آنکه خدا اسلام را آورد.»۱

برخی از تشکیک‌کنندگان دچار توهم شدند و تصور کردند رسول خدا وقتی به پدر زید فرمود: «و اگر مرا برگزید به خدا سوگند من کسی نیستم که در برابر کسی که مرا انتخاب کرده است انتخاب دیگری داشته باشم» در مسئلۀ فرزندخواندگی با قرآن کریم مخالفت کرده است؛ و هرگز چنین نبوده است؛ زیرا آن‌ها از یاد برده‌اند این واقعه اساساً پیش از بعثت رسول خدا، و قبل از آن بوده است که رسول خدا دستورالعملی از طرف خدا با این

صفحۀ PDF منبع ۵۴۵

فرمایش: ادْعُوهُمْ لآِبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ۱ (آنان را به [نام] پدرانشان بخوانید، که این نزد خدا عادلانه‌تر است) برای الغای فرزندخواندگی دریافت کند؛ دستوری که به‌محض آمدن رسول خدا به‌سرعت آن را اجرا کرد و به مسلمانان خبر داد و به این ترتیب او «زید بن حارثه» نامیده شد، درحالی‌که قبل از آن به وی گفته می‌شد «زید بن محمد». پس این مخالفتی که تشکیک‌کنندگان از آن دم می‌زنند کجاست؟!

از ابن‌عمر نقل شده است، گفت: «ما زید بن حارثه نمی‌گفتیم، و زید بن محمد می‌گفتیم، تا آنکه قرآن نازل شد.»۲

۲- ازدواج زید بن حارثه با زینب:

در خصوص ازدواج او با زینب دختر جحش، به‌خاطر نسبتی که با رسول خدا وجود داشت این ازدواج با دخالت خود رسول خدا انجام شد؛ زیرا زینب دخترعمۀ رسول خدا «أمیمة بنت عبد المطلب» بود، و خانواده‌اش امیدوار بودند رسول خدا با دخترشان ازدواج کند، ولی رسول خدا با واسطه‌شدن برای ازدواج او با زید باعث شگفتی آن‌ها شد.۳

صفحۀ PDF منبع ۵۴۶

زینب ابتدا ازدواج با زید را نپذیرفت؛ زیرا او از خاندانی سرشناس بود، درحالی‌که «زید» بنده‌ای آزادشده بود و عادت‌ها و رسوم آن زمان، اجازۀ این کار را نمی‌داد؛ ولی او در نهایت رضایت داد و در برابر خواست رسول خدا کوتاه آمد؛ و آن حضرت با این موضع‌گیری انسانی درسی به پیروانش داد که شرافت حقیقی، شرافت دین و اخلاق است نه حَسَب و نسب، درحالی‌که می‌فرمود: «زید بن حارثه را به عقد زینب بنت جحش، و مقداد را به عقد ضباعه بنت زبیر بن عبدالمطلب درآوردم، تا بدانید شریف‌ترین شرافت، اسلام است.»۱

۳- جدا شدن زید بن حارثه از زینب

ازدواج زید بن حارثه با زینب دوام نیاورد و میان آن‌ها سازشی وجود نداشت و در نهایت منجر به طلاق زینب از وی شد؛ به‌رغم اینکه رسول خدا برای ممانعت از طلاق آن‌ها بارها وساطت کرده و به زید نصیحت می‌کرد با همسرش بماند و از او جدا نشود؛ تا آنجا که در یکی از گفت‌وگوها چیزی به او فرمود که خداوند در کتابش حکایت کرده است: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ۲ (و آن هنگام که به آن شخصی که خدا به او نعمت بخشیده بود، و تو هم به او نعمت داده بودی، می‌گفتی همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن)؛ ولی زید در نهایت تصمیم می‌گیرد همسرش را طلاق بدهد، و میان آن‌ها جدایی اتفاق می‌افتد.

۴- ازدواج رسول خدا با زینب

«ثابت، از انس بن مالک روایت کرده است، گفت: وقتی عدۀ زینب به پایان رسید پیامبر خدا به زید فرمود: برو و او را نزد من بیاور. زید گفت: رفتم و گفتم: ای زینب، بر تو بشارت باد، رسول خدا مرا به‌سوی تو فرستاده است تا تو را یاد کند. قرآن نازل شد و رسول خدا آمد و بدون اجازه بر او [زینب] وارد شد، زیرا

صفحۀ PDF منبع ۵۴۷

حق‌تعالی فرموده بود: زَوَّجْنَاکَهَا (او را به همسری تو درآوردیم).»۱

۵- منافقان به‌دنبال ازدواج رسول خدا با زینب گفتند: «محمد [ازدواج با] همسران فرزند را حرام کرد، ولی خودش با همسر پسرش ازدواج کرد!»۲ و این دقیقاً همان کلام تشکیک‌کنندگان و کسانی است که برداشتی شبیه آنان دارند؛ و پاسخ به آن‌ها همان پاسخ قرآن کریم در بیش از ۱۴۰۰ سال قبل است. حق‌تعالی می‌فرماید: مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِنْ رِجَالِکُمْ وَلَٰکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَی‌ءٍ عَلِیمًا۳ (محمد پدر هیچ‌کدام از مردان شما نیست؛ بلکه او فرستادۀ خدا و خاتم انبیاست؛ و خدا به هرچیز داناست) و ادْعُوهُمْ لآِبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ۴ (آنان را به [نام] پدرانشان بخوانید که این نزد خدا عادلانه‌تر است).

از ابن‌عمر نقل شده است، گفت: «ما او را زید بن حارثه نمی‌نامیدیم، و زید بن محمد می‌گفتیم، تا آنکه قرآن نازل شد: ادْعُوهُمْ لآِبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ (آنان را به [نام] پدرانشان بخوانید که این نزد خدا عادلانه‌تر است).»۵

پس زید پسر واقعی رسول خدا نبود تا ازدواج با زینب برای رسول خدا حرام بوده باشد.

این‌ها مختصری از جریانات حادثۀ ازدواج رسول خدا با زینب بود، و در آن‌ها ما جز موضع‌گیری‌هایی که بر عظمت اخلاق ایشان تأکید می‌کند نمی‌بینیم؛ اما یاوه‌هایی که تشکیک‌کنندگان دربارۀ اخلاق رسول خدا به هم می‌بافند مثل اینکه می‌گویند رسول

صفحۀ PDF منبع ۵۴۸

خدا قبل از آنکه زینب از همسرش جدا شود به او تمایل داشت و عاشق او بود و یاوه‌های دیگر از این دست، این‌ها باطل و غیرقابل‌قبول است، و برخی از گفته‌هایی که در این زمینه به چشم می‌خورد قطعاً دروغین و ساخته‌شده برای رسول خدا است تا به ایشان و شخصیت مقدسش طعنه وارد کنند.

یک نکته باقی می‌ماند. چه بسا برخی از آن‌ها از این آیه: وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ (و آنچه را خدا آشکارکننده‌اش بود در دل خود نهان می‌کردی) چنین به تصویر می‌کشند که رسول خدا تمایل خودش را نسبت به زینب و میلش را برای ازدواج با او از زید مخفی می‌کرد (و هرگز چنین نبود)؛ درحالی‌که حقیقت این است که این فهمی کاملاً نادرست و اشتباه است، و اوصیای محمد معنای درست این آیه را ـکه به‌طور کامل به‌دور از خواستۀ تشکیک‌کنندگان استـ بیان کرده‌اند.

از علی بن حسین روایت شده است، فرمود: «آنچه در دل خود پنهان می‌کرد این بود که خداوند سبحان به او خبر داده بود زینب از جملۀ همسرانش خواهد بود، و فرموده بود چرا گفتی همسرت را برای خودت نگه دار درحالی‌که به تو خبر داده‌ام او از همسران تو خواهد بود؟»۱

همچنین، مأمون از امام رضا دربارۀ معنی سخن خداوند عزوجل پرسید: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ۲ (و آن هنگام که به آن شخصی که خدا به او نعمت بخشیده بود، و تو هم به او نعمت داده بودی، می‌گفتی همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن؛ و آنچه را خدا آشکارکننده‌اش بود در دل خود نهان می‌کردی و از مردم می‌ترسیدی، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی). امام رضا فرمود:

صفحۀ PDF منبع ۵۴۹

«رسول خدا به‌خاطر کاری که می‌خواست انجام دهد قصد خانۀ زید بن حارثة بن شراحیل کلبی را کرد، و زن او را دید که غسل می‌کند، و به او گفت: «پاک و منزه است کسی که تو را آفرید.» و با این سخن فقط می‌خواست خداوند را از سخنان کسانی که ادعا می‌کردند فرشتگان دختران خدا هستند منزّه گرداند.

خداوند عزوجل می‌فرماید: أَفَأَصْفَاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِکَةِ إِنَاثًا إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِیمًا ۱ (آیا [پنداشتید] پروردگارتان شما را به پسران اختصاص داده، و خود از فرشتگان دخترانی برگرفته است؟ به‌راستی شما بزرگ‌سخنی بر زبان می‌رانید).

رسول خدا وقتی او را دید که بدن خودش را می‌شوید فرمود (پاک و منزه است کسی که تو را آفرید) از اینکه فرزندی بگیرد که به این تطهیر و غسل‌کردن نیاز داشته باشد. وقتی زید به منزلش بازگشت زنش آمدن رسول خدا را به او خبر داد و اینکه به او فرموده بود (پاک و منزه است کسی که تو را آفرید) را به او گفت. زید منظور از این گفته را نفهمید و تصور کرد رسول خدا به‌خاطر اینکه از زیبایی او شگفت‌زده شده آن را گفته است. به حضور رسول خدا آمد و گفت: ای پیامبر خدا، زن من بد اخلاق است و می‌خواهم او را طلاق بدهم. پیامبر به او گفت: «همسرت را نگه دار و از خدا بترس.» و این در حالی بود که خداوند تعداد همسرانش را به او شناسانده بود و به او خبر داده بود آن زن نیز جزو همسرانش خواهد بود، اما رسول خدا این خبر را در دل خود پنهان می‌داشت و آن را برای زید آشکار نکرد و ترسید مردم بگویند محمد به غلام خود می‌گوید زن تو همسر من خواهد شد و به این جهت از او عیب‌جویی کنند. خداوند عزوجل نازل فرمود: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ ـیعنی: بالاسلامـ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ ـیعنی: بالعتقـ

صفحۀ PDF منبع ۵۵۰

أَمْسِكْ عَلَیكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (و آن هنگام که به آن شخص که خدا به او نعمت بخشیده بود، ـیعنی با اسلامـ و تو هم به او نعمت داده بودی ـیعنی با آزادکردنـ می‌گفتی همسرت را برای خود نگه دار و از خدا پروا کن؛ و آنچه را خدا آشکارکننده‌اش بود در دل خود نهان می‌کردی و از مردم می‌ترسیدی، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی). سپس زید بن حارثه همسر خود را طلاق داد، و او عده نگه داشت و خداوند عزوجل زینب را به همسری پیامبرش محمد درآورد و برای آن آیه‌ای از قرآن نازل کرد و فرمود: فَلَمَّا قَضَیٰ زَیدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَی لَا یکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا (پس چون زید نیاز خود را از همسرش به پایان برد، او را به همسری تو درآوردیم تا برای مؤمنان برای ازدواج با همسران پسرخوانده‌هایشان وقتی نیازشان را از آنان به پایان برده باشند سختی و حرجی نباشد؛ و همواره فرمان خدا شدنی است). سپس خداوند عزوجل دانست منافقین به‌خاطر ازدواج آن حضرت با زینب به او ایراد خواهند گرفت؛ پس نازل فرمود: مَا کَانَ عَلَی النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ (برای پیامبر در آنچه خدا برای او فرض گردانیده هیچ منعی نیست).»۱

معنی این آیه روشن است؛ خداوند سبحان به فرستاده‌اش از تعداد همسرانش و اینکه زینب دختر جحش از جملۀ همسرانش خواهد بود به ایشان خبر داده بود، درحالی‌که او همسر زید بود، و اینکه این امر از نظر خدا کامل شده و به پایان رسیده، و امر خدا قطعاً شدنی است؛ ولی رسول خدا به‌خاطر شدت حیایش آن اطلاعات را از زید مخفی داشت، و فقط این‌طور نبود که آن را از او پنهان کند، بلکه از او خواست از خدا پروا کند و همسرش را نگه دارد و او را طلاق ندهد. پروردگار کریمش او را به‌خاطر این گفته مورد عتاب قرار داد و فرمود: وَتَخْشَی النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَاهُ (و از مردم می‌ترسیدی، با آنکه خدا

صفحۀ PDF منبع ۵۵۱

سزاوارتر بود که از او بترسی). این کجا و آنچه تشکیک‌کنندگان و خداناباوران فهمیده‌اند کجا؟!

«علقمه گفت: به صادق عرض کردم: ای پسر رسول خدا، مردم امور عظیمی را به ما نسبت می‌دهند و این باعث می‌شود دل‌های ما تنگ گردد. امام فرمود: «ای علقمه، ما ضامن رضایت مردم نیستیم، و جلوی زبان مردم را نمی‌توان گرفت. چگونه شما از چیزی سالم بمانید که خدا و رسولان و حجت‌هایش از آن ایمن نبوده‌اند؟ آیا به یوسف نسبت ندادند می‌خواست زنا کند؟ آیا به ایوب نسبت ندادند گرفتار گناهانش شده است؟ آیا به داوود نسبت ندادند او به‌دنبال پرنده‌ای رفت و به زن اوریا نگریست و هوای او را کرد و شوهرش را پیشاپیش تابوت قرار داد تا کشته شود تا با همسرش ازدواج کند؟ آیا به موسی نسبت ندادند بیهوده‌گوست؟ و او را آزار می‌دادند تا اینکه خدا او را از آنچه می‌گفتند مبرّا کرد، و او نزد خدا وجیه و آبرومند بود. آیا به همۀ انبیای خدا نسبت ندادند ساحرند و خواستار دنیا هستند؟ آیا به مریم دختر عمران نسبت ندادند او عیسی را از مردی به‌نام یوسف نجار باردار شده است؟ آیا به پیامبر ما محمد نسبت ندادند او شاعری دیوانه است؟ آیا به او نسبت ندادند هوای همسر زید بن حارثه به سرش زده است، پس آنقدر به آن زن اصرار کرد تا در نهایت توانست او را برای خودش آزاد کند؟ آیا در روز بدر به او نسبت ندادند برای خودش مخمل قرمز را به غنیمت برداشته است؟! تا آنکه خداوند عزوجل آن ماجرا را فیصله داد و پیامبرش را از خیانت مبرا کرد؟ و در کتابش نازل فرمود: وَمَا کَانَ لِنَبِيٍّ أَنْ یَغُلَّ وَمَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِمَا غَلَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ (و هیچ پیامبری را نسزد که خیانت ورزد، و هرکس خیانت ورزد، روز قیامت با آنچه در آن خیانت کرده بیاید). آیا به آن حضرت نسبت ندادند از روی هوا و هوس دربارۀ پسرعمویش علی سخن می‌گوید؟ تا آنکه خداوند عزوجل آن‌ها را دروغ‌گو خواند و فرمود: وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَیٰ * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَیٰ (و از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید * بلکه فقط وحیی است که به او

صفحۀ PDF منبع ۵۵۲

وحی می‌شود). آیا برای این گفته‌اش که او فرستاده‌ای از سوی خدا برای آن‌هاست به او نسبت دروغ ندادند؟ تا آنکه خداوند عزوجل بر او نازل کرد:وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَیٰ مَا کُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّیٰ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا (و یقیناً پیش از تو نیز رسولان دروغ‌گو شمرده شدند. پس آنان بر تکذیبشان صبر پیشه کردند و آزار دیدند، تا آنکه یاری ما به نزد آنان آمد)؛ و آن روز که فرمود «من دیشب به آسمان عروج داده شدم» آیا نگفتند به خدا سوگند در طول شب گذشته از بستر خود جدا نشده است؟!»۱

شبهۀ ۷۱ : ازدواج رسول خدا با عایشه درسنین کودکی

طبق نظر غالب بین علمای اهل‌سنت، رسول خدا با عایشه در سنین کودکی ازدواج کرد، و برخی از آن‌ها سن وی را نُه سال تعیین کرده‌اند، و برخی از آن‌ها حتی اینکه او در شش یا هفت‌سالگی با اجازۀ پدرش عقد کرده است را نیز مطرح کرده‌اند و اینکه رسول خدا در سن نُه‌سالگی با او نزدیکی کرده است!

بخاری و مسلم روایت کرده‌اند:

«از عایشه (رضی الله عنها) روایت شده است، گفت: پیامبر مرا درحالی‌که شش سال داشتم عقد کرد. ما به مدینه رفتیم و در منزل بنی‌الحرث ساکن شدیم. من گرمازده شدم و موی بالای سرم ریخت. مادرم «ام رومان» به‌سوی من آمد درحالی‌که من داشتم با دوستانم تاب‌بازی می‌کردم. مرا صدا زد و به نزدش آمدم درحالی‌که نمی‌دانستم چه می‌خواهد. او دست مرا گرفت و مرا بر آستانۀ خانه ایستاند. من هیچ چیزی نمی‌دانستم و تا حدودی آرام بودم. قدری آب برداشتم و به سر و صورتم زدم. سپس [مادرم] مرا داخل خانه کرد. دیدم عده‌ای از زنان انصار

صفحۀ PDF منبع ۵۵۳

در خانه بودند و گفتند: خیر و برکت باشد، و به فال نیک می‌گیریم. او مرا به آن‌ها داد. آن‌ها مرا آراستند، و کسی جز رسول خدا از من مراقبت نمی‌کرد. مرا به ایشان سپردند درحالی‌که من در آن زمان نُه‌ساله بودم.»۱

تشکیک‌کنندگان این موضوع را به ازدواج با دختر کم‌سن‌وسال، و حتی کودکی که تاب‌بازی می‌کند حمل کردند و به این ترتیب به رسول خدا اشکال گرفته‌اند.

پاسخ:

اینکه گفته شود رسول خدا در سن نُه‌سالگی با عایشه ازدواج کرد درست نیست، چه برسد به اینکه در سن کمتری با او ازدواج کرده باشد؛ و درست این است که رسول خدا با او درحالی‌که بزرگ‌سال و رشید و بالغ بود ازدواج کرد.

از سید احمدالحسن دربارۀ ازدواج رسول خدا با عایشه در سن نه‌سالگی پرسیده شد و ایشان پاسخ داد: «در این سن ازدواج نکرد بلکه او بزرگ‌سال بود.»۲

این نکته را منابع تاریخیِ روایت‌کنندۀ سِیر دعوت اسلامی، و نیز برخی مطالب ثابت‌شدۀ تاریخیِ شناخته‌شده برای همگان، تأیید می‌کند:

کتاب‌های تاریخ و سیره اتفاق‌نظر دارند که حیات دعوت رسول خدا ۲۳ سال به طول انجامید که ۱۳ سال آن در مکه و ۱۰ سال در مدینه بود. روایتِ پیش‌گفتۀ بخاری و مسلم چنین به تصویر می‌کشند که رسول خدا با عایشه در سن شش‌سالگی ازدواج کرد و در سال اول هجری درحالی‌که عایشه دختری نه‌ساله بود با وی هم‌خانه شد؛ و این یعنی ولادت عایشه ـطبق روایت بخاری و مسلمـ در مکه و هشت سال پیش از هجرت رسول خدا یعنی در سال پنجم بعثت بوده است.

صفحۀ PDF منبع ۵۵۴

ولی ما می‌توانیم درستی این نتیجه را با مقایسۀ آن با تاریخ ولادت و وفات خواهرش به نام «اسماء بنت ابوبکر» ارزیابی کنیم که مهم‌ترین کتاب‌های تاریخ و سیره بیان کرده‌اند وی ده سال و چه بسا بیشتر، از عایشه بزرگ‌تر بود.۱

ذهلی دربارۀ اسماء گفته است: «او حدود ده سال از عایشه مسن‌تر بود.»۲ و نیز گفته است: «ابن‌ابوزداد گفته است: او ده سال از عایشه بزرگ‌تر بود.»۳

ابن‌کثیر گفته است: «او ده سال از عایشه بزرگ‌تر بود.»۴

حال که این نکته روشن شد، عرض می‌کنم:

۱- اسماء ۲۷ سال قبل از هجرت متولد شد؛۵ و این یعنی عایشه در زمان هجرت، ۱۷ ساله بود، و وقتی رسول خدا در پایان سال اول یا ابتدای سال دوم هجری با او ازدواج کرد عایشه دستِ‌کم ۱۸ ساله بوده است.

۲- اسماء بعد از چند روز از کشته‌شدن پسرش عبدالله بن زبیر در سال ۷۳ هجری در سن ۱۰۰ سالگی از دنیا رفت۶ و این تأیید می‌کند اسماء در زمان هجرت ۲۷ ساله بوده است زیرا ۲۷ = ۷۳-۱۰۰ ؛ و از آنجا که عایشه دستِ‌کم ده سال کوچک‌تر از وی بوده است پس

صفحۀ PDF منبع ۵۵۵

سن او در زمان هجرت، ۱۷ سال بوده، و در نتیجه هنگام ازدواج با رسول خدا ۱۸ ساله بوده است.

به این ترتیب روشن می‌شود سن مشهور ازدواج عایشه از نظر بسیاری از اهل‌سنت ـکه باعث بروز این اشکال شده استـ کلامی نادرست و نادقیق بوده است؛ و با دانستن این واقعیت تاریخی، این بیهوده‌گویی تشکیک‌کنندگان دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت.

شبهۀ ۷۲ : ازواج رسول خدا با صفیه

یکی از همسران رسول خدا صفیه دختر حیی بن اخطب، از زنان بنی‌اسرائیل، و به‌طور مشخص از یهودیان بنی‌نضیر بود؛ و رسول خدا در سال هفتم هجری بعد از فتح خیبر با او ازدواج کرد؛ و این به‌نوبۀ خود غیرت تشکیک‌کنندگان را نسبت به رسول خدا تحریک کرد تا ایشان را متهم کنند به اینکه زنی را بعد از کشتن همسرش و به اسارت‌گرفتنش، بدون درنظرگرفتن احساساتش و حتی بدون آنکه عدۀ همسرِ کُشته‌شدۀ خود را نگه دارد وادار به ازدواج با خودش کرده است؛ و حتی برخی از آن‌ها ادامه می‌دهند و می‌گویند اقدام رسول خدا برای فتح خیبر و کشتن همسر صفیه، به طمع زیبایی و جمال این زن بوده است!

پاسخ:

۱- چرا رسول خدا خیبر را فتح کرد؟

کسی که دربارۀ سیرۀ رسول خدا تحقیق کند مشاهده می‌کند در همان نخستین روزهایی که رسول خدا به مدینۀ منوره قدم گذاشت دعوت مبارک خود را به بزرگان و سادات یهود (بنی‌نضیر، بنی‌قریظه و بنی‌قیقناع) عرضه کرد؛ و آن‌ها برای دیدار و پرس‌وجو از ایشان آمدند؛ و پدر سیده صفیه یعنی «حیی بن اخطب» نیز به نمایندگی از یهودیان بنی‌نضیر در این هیئت حضور داشت. رسول خدا ـبا حکمت و موعظۀ حسنهـ حق خود و تصریح بر خودش را در تورات و در آنچه روحانیون یهود دربارۀ خصوصیاتش و ویژگی‌های

صفحۀ PDF منبع ۵۵۶

ظهور و مهاجرتش بیان کرده بودند برای آن‌ها روشن کرد. وقتی آن‌ها مطالب رسول خدا را شنیدند از ایشان درخواست صلح و سازش کردند، و رسول خدا نیز درخواست آن‌ها را پذیرفت و آن‌ها را به ایمان‌آوردن و تصدیق خودش وادار نکرد. متن زیر جریانات رخ‌داده میان دو طرف را روشن می‌کند:

«... اکنون آمده‌ایم با تو صلح کنیم که به سود یا زیان تو نباشیم و کسی را علیه تو یاری نکنیم و متعرض یارانت نشویم و تو هم متعرض ما و دوستانمان نشوی تا ببینیم کار تو و قومت به کجا می‌انجامد. رسول خدا نیز پذیرفت، و میان آنان قراردادی نوشته شد به این مضمون که یهودیان نباید علیه پیامبر یا یکی از یارانش با زبان، دست، اسلحه یا مرکب اقدامی انجام دهند، نه به‌صورت پنهانی و نه آشکارا، نه در شب و نه در روز؛ و خداوند برای وفای به این پیمان بر آنان گواه است؛ و اگر یهودیان این تعهدات را نقض کردند رسول خدا می‌تواند خون آنان را بریزد، زن و فرزندانشان را اسیر و اموالشان را به غنیمت بگیرد. آن‌گاه برای هر قبیله نسخه‌ای جداگانه تنظیم شد. نمایندۀ بنی‌نضیر در آن پیمان‌نامه «حیی بن اخطب» بود... .»۱

ولی آنچه در عمل رخ داد این بود که همۀ آن‌ها عهد و پیمان‌های خود را که میان آن‌ها و رسول خدا منعقد شده بود شکستند، و از آزار و اذیت او، و یاری‌رساندن به بدترین دشمنان ایشان، و دسیسه‌چینی برای ترور آن حضرت ـکه به‌معنی ازبین‌رفتن اسلام و رسالت او در همان ابتدا بودـ دست برنداشتند، و در نتیجه مستوجب مجازات و عقوبتی شدند که میان دو طرف شرط شده بود، و پیش‌تر به آن اشاره شد.

۲- همچنین اشاره شد به اینکه مسئلۀ مجازات ـاز جمله اسیرگرفتن که در بندهای توافق‌نامه قید شده بود و درباره‌اش میان رسول خدا و یهودیان توافق حاصل شده بود،

صفحۀ PDF منبع ۵۵۷

با توجه به عُرف و قوانین نظامی آن زمان، کاری متعارف تلقی می‌شد و حتی به آن عمل می‌شد؛ آن هم نه فقط در سطح مدینۀ منوره و حومه‌اش و نه فقط در میان اعراب در جزیرةالعرب، بلکه حتی در پادشاهی‌ها و امپراطوری‌های حاکم آن زمان نیز معمول و متعارف بود؛ به همین دلیل تبدیل آن به مجازاتی دیگر یا انجام‌ندادن یا کوتاه‌آمدن از آن در وضعیتی که مسلمانان آن زمان در آن قرار داشتند به‌معنی نابودی کامل آن‌ها محسوب می‌شد؛ زیرا شما تا وقتی سلاحی مشابه سلاح دشمنانی که احاطه‌ات کرده‌اند و بر شما هجوم می‌آورند در اختیار نداشته باشی، و با توجه به اینکه آن‌ها منتظر کوچک‌ترین فرصت برای حمله و نابودکردن و خلاص‌شدن از دست شما هستند در این صورت چگونه می‌توانی پاسخ آن‌ها را بدهی و در برابرشان ایستادگی کنی؟! در نتیجه این مجازات ابزاری برای دفاع از خود و محافظت از کیان دولت نوپای اسلامی بود که از هر سو با دشمنان احاطه شده بود.

۳- همچنین، تردیدی نیست هر زمانی، قوانین مدنی و نظامی مخصوص به خودش را دارد که با شرایط محیط اجتماعی که بر آن احاطه دارد متناسب است؛ به این ترتیب درست نیست به برخی از قوانین و مجازات‌هایی که در قرن ششم و هفتم میلادی معمول بود و گریبان مخالفان را می‌گرفت با دید قرن بیست‌ویکمی که طبیعتاً اوضاع و شرایط متفاوت و مخصوص به خودش را دارد نگاه شود.

۴- صفیه از زنان بزرگ قوم خودش بود. او دختر بزرگ یهودیان بنی‌نضیر «حیی بن اخطب» و همسر «کنانة ابن ابوالحقیق» از روحانیون و بزرگان یهودیان بنی‌نضیر بود؛ و دانستیم علت اقدام رسول خدا برای فتح خیبر، نقض عهد و پیمان‌هایی بود که میان دو طرف منعقد شده بود.

به‌طور کلی وقتی جنگ به پایان رسید و دژهای خیبر فتح شد و اسیران آورده شدند رسول خدا صفیه را برای خودش انتخاب کرد:

«وقتی دختر حیی بن اخطب از فرزندان هارون بن عمران اسیر شد رسول

صفحۀ PDF منبع ۵۵۸

خدا از میان غنایم فتح خیبر، او را برای خودش برگزید، و او را آزاد، و با وی ازدواج کرد، و مهرش را ـپس از یک بار حیض‌شدنـ آزادی‌اش تعیین فرمود.»۱

«و از انس بن مالک روایت شده است که رسول خدابه خیبر آمد و وقتی خدا قلعه را برایش فتح کرد زیبایی صفیه دختر حیی بن اخطب برایش گفته شد و اینکه درحالی‌که او عروس بود همسرش کشته شده بود. رسول خدا او را برای خودش برگزید و او را با خود آورد و وقتی به سد روحا رسیدیم صفیه خود را آرایش کرد، و رسول خدا او را... .»۲

«و رسول خدا صفیه دختر حیی بن اخطب را برای خودش انتخاب کرد؛ و او را مخیر گذاشت آزادش کند و همسرش شود، یا به خانوادۀ خودش ملحق شود؛ و او انتخاب کرد رسول خدا آزادش کند و همسرش شود.»۳

«صفیه از جمله غنائمی بود که در روز خیبر او را برگزید، و پیامبر به او پیشنهاد کرد اگر او خدا و رسولش را انتخاب کند آزادش می‌کند. او گفت: خدا و رسولش را برگزیدم؛ و اسلام آورد. آن حضرت نیز او را آزاد، و با او ازدواج کرد، و آزادی صفیه را مهرش قرار داد. رسول خدا جای یک کبودی را در چهره‌اش نزدیک چشمش دید. از او پرسید: این چیست؟ گفت: ای رسول خدا، در رؤیا یک "ماه" را دیدم که به یثرب آمده است تا اینکه در اتاق من قرار گرفت. من آن را به همسرم کنانه گفتم و او گفت: تو دوست داری زیر دست پادشاهی باشی که از مدینه می‌آید! و به صورت من سیلی زد. او یک حیض نگه داشت؛ و رسول خدا از

صفحۀ PDF منبع ۵۵۹

خیبر خارج نشد تا او از حیض خود پاک شد.»۱

همچنین، ابن‌سعد روایت کرده است رسول خدا:

«به صفیه فرمود: تو آزادی انتخاب کنی؛ اگر اسلام را انتخاب کنی تو را برای خودم نگه می‌دارم، و اگر یهودی‌بودن را برگزینی امید که تو را آزاد کنم تا به قومت ملحق شوی. او گفت: ای رسول خدا، به اسلام متمایل شده‌ام و تو را تصدیق کردم، پیش از آنکه مرا بخوانی. من به کاروان تو پیوستم و هیچ اثری از یهودی‌بودن در من نیست. در یهودیت، من نه پدری دارم و نه برادری. شما مرا در برابر کفر و اسلام مخیر کردی، درحالی‌که خدا و رسولش از آزادی و اینکه به‌سوی قوم خودم بازگردم برای من دوست‌داشتنی‌تر است. پس رسول خدا او را برای خودش نگه داشت.»۲

و این یعنی:

- رسول خدا او را مخیر کرد و او اسلام و ازدواج با آن حضرت را برگزید. - آزادی او را مهرش قرار داد؛ یعنی مهریه‌اش در ازدواج. - با او ازدواج کرد و با او هم‌خانه شد بعد از آنکه برایش حلال گردید؛ یعنی بعد از آنکه عده‌اش تمام شد. - رسول خدا قبل از آنکه برایش تعریف شود از زیبایی او چیزی نمی‌دانست.

به این ترتیب روشن شد آنچه تشکیک‌کنندگان در شبهۀ خود ارائه کرده‌اند نادرست بوده است و سیده صفیه ازدواج با رسول خدا را با ارادۀ خود و بدون هیچ اجباری از طرف ایشان برای ازدواج با او یا حتی برای ایمان به او و دعوت الهی‌اش برگزید.

صفحۀ PDF منبع ۵۶۰

شبهۀ ۷۳ : ازدواج رسول خدا با جویریه دخترحارث

درست شبیه شبهۀ قبلی، تشکیک‌کنندگان مسئلۀ ازدواج رسول خدا را با جویریه دختر حارث بعد از خروج حضرت به‌سوی بنی‌مصطلق و درهم‌شکستن شوکتشان مطرح می‌کنند، و ازدواجش با این زن را واداشتن او برای ازدواج با خودش قلمداد می‌کنند؛ زیرا اسیر بود و اختیاری نداشت.

پاسخ:

هنگام پرداختن به شبهۀ جنگ‌ها گفته شد غزوۀ بنی‌مصطلق در سال پنجم هجری انجام شد، و علت وقوع آن این بود که بزرگ یهودیان بنی‌مصطلق ـیعنی حارث بن ابوضرارـ با قبیله‌های عرب رایزنی می‌کرد تا آن‌ها را برای جنگ با رسول خدا بسیج کند؛ و این بعد از گذشت اندک‌زمانی از پایان‌پذیرفتن جنگ احزاب یا خندق بود؛ جنگی که در آن رسول خدا و پیروانش آزار و اذیت‌های بسیاری از دشمنان خود متحمل شدند؛ و از این نظر دست یهودیان آلوده بود و پاک نبود و آن‌ها خیانت‌ها و نقض پیمان‌های بسیاری در پیمان‌هایی که میان آنان و رسول خدا منعقد شده بود انجام داده بودند. آن‌ها به‌طور علنی در صف قریش و غطفان و هم‌پیمانانشان در دشمنی و جنگ با رسول خدا قرار گرفته بودند.

به‌طور کلی رسول خدا و مسمانان برای غلبه بر آن‌ها در منطقۀ «مریسیع» مستقر شدند تا قوای آن‌ها را تفکیک کنند و تلاش‌های خبیثانۀ آن‌ها را ـهمان‌طور که به آن اشاره شدـ باطل نمایند؛ اما دربارۀ چگونگی رسیدن جویریه به رسول خدا و ازدواج با ایشان، تاریخ‌نویسان دو ماجرا را حکایت کرده‌اند:۱

اول: بعد از شکست بنی‌مصطلق توسط مسلمانان و کشته‌شدن حارث و جماعتی از جنگجویان آن‌ها، دختر او سیده جویریه نصیب یکی از مسلمانان به‌نام «ثابت بن قیس بن

صفحۀ PDF منبع ۵۶۱

شماس» شد. رسول خدا فرستاده‌ای به‌سوی او فرستاد و به این مضمون به او نوشت: «یعنی: با او [جویریه] توافق کن تا مقداری پول به او بدهد، و در مقابل وی را آزاد کند.» او [جویریه] نزد پیامبر آمد تا برای این کار از او یاری بخواهد. رسول خدا به او پیشنهاد ازدواج داد و اینکه آزادی او را مهرش قرار می‌دهد؛ و او با این کار موافقت کرد. ازدواج رسول خدا با این زن باعث آزادی ده‌ها نفر از قومش در پیروی از رسول خدا شد.

دوم: پدر او «حارث بن ابوضرار» در آن جنگ کشته نشد و به مدینه آمد و پولی به‌همراه داشت تا با آن دخترش را آزاد کند؛ ولی در راه قسمتی از اموال خود را ذخیره، و آن را در «شعیب معین» مخفی کرد. همین که به مدینه رسید و از رسول خدا درخواست کرد رسول خدا از اموالی که پنهان کرده بود به او خبر داد؛ و همین باعث اسلام‌آوردن او و دو پسرش و مردان قومش شد؛ و به این ترتیب جویریه هم اسلام آورد و رسول خدا او را از پدرش خواستگاری، و با مهری به مبلغ چهارصد درهم با او ازدواج کرد.

با درنظرگرفتن هر دو روایت، ملاحظه کنیم در هیچ‌کدام از آن‌ها چیزی به‌نام قهر و اجبار وجود ندارد، و آنچه رخ داده است یک ازدواج رسمی و آشکار برای همه از طریق توافق و رضایت میان دو طرف با مهری معین بوده است، و در این ماجرا از شأن و جایگاه هیچ‌کدام از دو طرف (در حالت مدّنظر ما جایگاه زن) کاسته نشده، و هیچ اجباری برای رضایت و پذیرفتن وجود نداشته است؛ در نتیجه شک‌وتردیدی که تشکیک‌کنندگان مطرح می‌کنند هیچ ارزشی ندارد.

صفحۀ PDF منبع ۵۶۲

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
همسران رسول خدا - دفاع از رسول خدا - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.