فصلها
آموزههای عبادی
دفاع از رسول خدا · دکتر علاء سالم
(۸)
شبهات مربوط به برخی آموزههای عبادی اسلام
میدانیم دین از دو جنبۀ اساسی تشکیل شده است: «اعتقادات، و احکام یا شریعت»؛ و اسلام بهعنوان دین الهی که محمد
با آن مبعوث شد در بُعد تشریعی خود مجموعهای از عباداتی را شامل میشود که رسول خدا
معالم آنها را بنیان نهاد و به مسلمانان دستور داد آنها را به انجام برسانند؛ مثل نماز، روزه، حج، زکات، و دیگر عبادات... .
تشکیککنندگان نسبت به رسول خدا
از یک سو شروع به تمسخر و استهزای بسیاری از این عبادتها کرده، و از سوی دیگر ادعا کردهاند این کارها منجر به نوعی از بتپرستی میشود که رسول خدا
ادعا داشت برای از بین بردنش آمده است.
در نتیجه آنها چنین نتیجه میگیرند که رسول خدا
عبادات بتپرستانۀ گذشته را تبدیل به عبادات بتپرستانۀ دیگری کرده است.
پیش از پرداختن به شبهات آنان در این زمینه، به نکاتی اشاره میکنم:
۱- گفتوگوی علمی درست ـبهخصوص دربارۀ قضایایی که میخواهیم آنها را قضاوت یا ارزشگذاری کنیمـ انتظار میرود بهصورت علمی، محکم و دقیق انجام شود، نه در قالب سخنانی پوچ و بیمحتوا که در صحبتهای تشکیککنندگان میبینیم.
پس آنها ـیعنی تشکیککنندگانـ از یکی از این دو حالت زیر خارج نمیشوند:
- یا اساساً به خداوند ایمان ندارند.
- یا به خدا ایمان دارند ولی به محمد
ایمان ندارند.
اگر آنان از پایه و اساس به خدا ایمان نداشته باشند در این صورت گفتوگو باید منحصراً
در اثبات یا عدم اثبات وجود خداوند انجام شود، تا گفتوگویی علمی و نتیجهبخش باشد، و هر دو طرف (گروه مؤمن به خدا، و گروه منکر خدا) باید دلایل عقلی قطعی خود را که باورشان را به آن مستند میکنند ارائه دهند.
اما اگر آنان به خدا ایمان دارند ولی فرستادهاش را انکار میکنند (مثل مسیحیان) بحث و گفتوگو با آنان باید بر محور اثبات حجیت و صداقت ادعای محمد
براساس روش الهی ـکه همۀ فرستادگان خدا با آن روش شناخته میشوندـ صورت پذیرد.
این روشی است که اصول بحث علمی و معرفتیِ ثمربخش اقتضا میکند؛ ولی اگر این اساس رها شود و فقط به بحث و بررسی تفاصیل و جزئیات شرایع پرداخته شود این کار بیشتر شبیهِ بهبازیگرفتن و بیهودهگویی خواهد بود تا یک بحث علمی. از نقطهنظر یک دیدگاه روشمند، اشکالگرفتن از تفاصیل کوچکی که به یک دین الهی اختصاص دارد، اگر قبل از اثبات معرفت و صفات خدا، و علل و اسباب بعثت فرستادگان، و نیز قبل از اثبات و تصدیق دعوت الهی شخصِ فرستاده انجام شود مطلقاً نادرست خواهد بود، و وضعیت کسی که پس از اثبات اصل وارد جزئیات میشود درست مثل وضعیت کسی است که نقشۀ مهندسی یک بنا را میبیند و آن را به تمسخر میگیرد، چون در نتیجۀ عدم اطلاع از اصول و قوانین مهندسی، آن را صرفاً خطوطی در هم و بر هم در یک ترسیم هندسی معین برای یک بنای هندسی میبیند و آن را به تمسخر میگیرد، زیرا فکر میکند اینها صرفاً خطوطی هستند که هیچ ارزشی ندارند؛ اما اگر از قبل، آن اصول و قوانین را مطالعه کرده باشد بهخوبی متوجه میشود خطوط موجود در آن نقشه با دقت بسیار زیادی ترسیم شدهاند و بهطور کامل بر اصول و قوانین ریاضی حسابشده و ثابتشده در علوم مهندسی منطبق هستند.
۲- از نظر دینی، ما اعتقاد داریم ارتباط روح [یا نفس] با بدن، امری اساسی در این عالم پایینی است، و بدن ابزاری در اختیار نفْس است که از طریق آن میتواند کارهای خود را در این عالم به انجام برساند؛ و از آنجا که بدن فقط ابزاری برای بهظهوررساندن منظور نفْس است پس تکالیف دینی هم ـدر حقیقتـ متوجه نفس میشود نه بدن؛ ولی اطاعت
نفس با رفتاری که جسم از خود بروز میدهد ظهور پیدا میکند.
حال که این نکات روشن شد میتوانیم متوجه شویم عبادات دینی (مثل نماز و روزه و حج) که پیامبر اسلام تشریع فرموده است صرفاً فعالیتهای بدنی نیست که فقط به جسم محدود شود؛ بلکه عبادتهایی هستند که از اعمال مشخصی تشکیل شدهاند که خداوند خواسته است با آنها بنده به او نزدیک شود؛ یعنی در انجام این اعمال، قصد قربت و نزدیکی به خداوند شرط است، و این وجهتمایز اساسی میان عبادات، و معاملاتی مثل عقود بیع و اجاره و ازدواج و... است.
همچنین، خلفای خدا (رسول خدا و جانشینان بزرگوارش) بیان کردهاند در ورای اعمال عبادی، اهداف و غایاتی نهفته است و مسلمانان را راهنمایی کردهاند هنگام انجام عبادات، آن اهداف را نیز در نظر داشته باشند، و بدون درنظرگرفتن این اهداف و مقاصد، عبادت مسلمانان براساس آن غرضی که اساساً برایش تشریع شدهاند تام و تمام و محقق نخواهد شد؛ بلکه صرفاً اعمالی روبنایی و خالی از هر مغز و جوهری خواهند بود؛ بهعنوان مثال، یکی از اهداف «روزه» یادآوری گرسنگی و دردمندی فقرا و مساکین است تا عاملی برای کمکرسانی و دستگیری از آنان باشد، و نیز روزه انگیزهای برای بهچالشکشاندن نفس و ترس از خداوند بهصورت پیدا و پنهان است (زیرا روزه، خودداری از مفطرات است، و روزهدار میتواند بدون اینکه کسی ببیند مفطرات را انجام دهد)، و به همین ترتیب اهداف و مقاصد دیگری نیز وجود دارد؛ و تا وقتی روزهدار این اهداف و غایات را در نظر نداشته باشد روزهاش حقیقی نخواهد بود، و فقط مصداقی برای این سخن رسول خدا
خواهد بود: «چه بسیار روزهدارانی که از روزۀ خود جز گرسنگی و تشنگی بهرهای ندارند.»۱
وضعیت نماز و حج و دیگر اعمال عبادی که به نیت تقرب به خداوند انجام میشوند نیز به همین صورت است؛ بنابراین اشتباه است اگر به این اعمال بهعنوان کارها و تمرینهای
بدنی نگاه کنیم که شبیه دیگر کارها و تمرینهای بدنی هستند که عموم مردم انجامشان میدهند.
۳. همچنین، ما اعتقاد داریم جهانی که در آن هستیم ارتباط تنگاتنگی با عوالم بالایی دارد که این جهان را کنترل میکنند و بر آن تسلط دارند (با توجه به اینکه از نظر علمی مسئلۀ تعدد عوالم و جهانها، یک نظریۀ علمیِ مبتنی بر استدلال ریاضی است، و ـهمانطور که علاقهمندان میدانندـ بهطور جدی در فیزیک کیهانشناسی مطرح است)، و متنهای دینی ثابتشده اشاره کردهاند هرآنچه در این جهان هست در واقع فقط ظهور و تجلی آنچه است که در عوالم بالایی موجود هستند؛ مثلاً کعبه ظهور و تجلی بیت المعمورِ موجود در عالم اعلی است، و وجود آن در این جهان بهطور نمادین به آن حقیقت بالایی اشاره میکند؛ و در نتیجه هدف مورد انتظار از وجود آن در این دنیا همان هدف نهایی از وجود بیتالمعمور در عالم بالایی است؛ و حج نیز غایات دیگری دارد که در ادامه روشن خواهد شد و در نتیجه این مسئله ـبه آن صورتی که تشکیککنندگان تصور میکنندـ فقط به چرخیدن دور دیوارها و یک خانۀ سنگی خلاصه نمیشود!
خلاصۀ آنچه میخواهم عرض کنم این است که: درست نیست به عباداتی که رسول اسلام
تشریع کرده است فقط از نظر ظاهری نگاه کنیم و آنها را صرفاً مجموعهای از تمرینها و حرکات جسمی برشماریم که شبیه دیگر کارهایی هستند که غیرمؤمنان به رسول خدا
ـاز جمله بتپرستانـ انجام میدهند، و با این دیدگاه بخواهیم عبادات را در بوتۀ قضاوت قرار دهیم. تا وقتی که شخص از اهداف و مقاصد عبادات ـکه این عبادات به خاطرش انجام میشوندـ بهطور کامل مطلع نشده باشد، بهطور کلی ارزیابی او نمیتواند صحیح و دقیق بوده باشد.
بنده بهطور کلی مهمترین اشکالاتی را که تشکیککنندگان در گفتههای خود در این زمینه بیان کردهاند مطرح میکنم و سپس به آنها پاسخ خواهم داد.
شبهۀ ۸۳ : اعمال نماز
تشکیککنندگان ادعا میکنند نمازها و نیایشها قبل از اسلام به بتها تقدیم میشد، و سپس به نمازهای پنجگانۀ روزانه تبدیل شدند. پس «نماز» یک عبادت بتپرستانه بوده، و به عبادت بتپرستانۀ مشابه دیگری تبدیل شده است؛ بهعلاوه اصلاً چه دلیلی دارد که قبل از آن وضو گرفته شود؟ و چرا اذکار مخصوصی در نماز خوانده میشود؟ و اصلاً اینها چه فایدهای دارند؟
پاسخ:
۱- با چشمپوشی از کیفیت و شرایط نماز، فقط پیامبر اسلام
نبود که «نماز» را بهعنوان یک دستور عبادی آورد. نماز عبادتی است که در ضمن آموزههای فرستادگان قبلی هم آمده است:
- حقتعالی از قول پیامبر خدا ابراهیم
حکایت میکند:
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیتِی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْکُرُونَ
۱ (پروردگارا من از فرزندانم را در درهای بی کشت نزد خانۀ محترم تو سکونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند. پس دلهای برخی از مردم را بهسوی آنان گرایش ده، و آنان را از ثمرات روزی ده، باشد سپاسگزاری کنند).
- خداوند متعال از موسی و هارون
نقل میفرماید:
وَأَوْحَینَا إِلَی مُوسَی وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیوتًا وَاجْعَلُوا بُیوتَکُمْ قِبْلَةً وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ
۲ (و به موسی و برادرش وحی کردیم خانههایی در سرزمین مصر برای قوم خود فراهم آورید، و خانههایتان را روبهروی هم قرار دهید، و نماز را به پا دارید، و به
مؤمنان بشارت بده).
- حقتعالی از عیسی
نقل کرده است:
وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَینَ مَا کُنْتُ وَأَوْصَانِی بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ مَا دُمْتُ حَیا
۱ (و هرجا باشم مرا با برکت ساخته، و تا زندهام مرا به نماز و زکات سفارش کرده است).
- خداوند متعال از زکریا
نقل کرده است:
فَنَادَتْهُ الْمَلَائِکَةُ وَهُوَ قَائِمٌ یصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ یبَشِّرُكَ بِیحْیی مُصَدِّقًا بِکَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَیدًا وَحَصُورًا وَنَبِیا مِنَ الصَّالِحِینَ
۲ (پس در حالی که وی ایستاده در محراب، نماز میخواند فرشتگان او را ندا دردادند که خداوند تو را به [ولادت] یحیی که تصدیقکنندۀ کلمۀ الله، و بزرگوار و خویشتندار است، و پیامبری از شایستگان است بشارت میدهد).
و حتی روشن میفرماید «نماز» از جمله شریعت دیگر انبیا و فرستادگان بوده است. حقتعالی میفرماید:
أُولَئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ مِنْ ذُرِّیةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِنْ ذُرِّیةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَینَا وَاجْتَبَینَا إِذَا تُتْلَی عَلَیهِمْ آیاتُ الرَّحْمَنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَبُکِیا * فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یلْقَوْنَ غَیا
۳ (آنان کسانی از پیامبران بودند که خداوند بر آنان نعمت ارزانی داشت. از فرزندان آدم بودند، و از کسانی بودند که همراه نوح سوار کردیم، و از فرزندان ابراهیم و اسرائیل و از کسانی که [آنان را] هدایت نمودیم و برگزیدیم. هرگاه آیات رحمان بر ایشان خوانده میشد سجدهکنان و گریان به خاک میافتادند * آنگاه پس از آنان جانشینانی به جای ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوسها پیروی کردند؛ و بهزودی [سزای] گمراهی را خواهند دید).
۲- هرچند غالب جامعۀ مردم و همسایگان مکه حنفی بودند ـیعنی آنان بر دین حنیفی
که پیامبر خداوند ابراهیم
آورده بود حنیف بودندـ ولی قطعاً برای بیشتر آنان حنیفیتی تحریفشده بود؛ چراکه آنان از فرستادگان خدا دور شده، و از بزرگان و رهبران و علمای گمراهی که در میانشان بودند اطاعت میکردند. بنابراین آنان ـهرچند بهصورت صوری و اجمالیـ قطعاً از نماز شناخت داشتند؛ زیرا نماز از جمله آموزههای ابراهیم
بود که به آنان به ارث رسیده بود، اگرچه بهصورت تحریفشده.
همچنین، رسول خدا محمد
در مکه با حنیفیت مبعوث شد، و فرمود: «خداوند متعال مرا با رهبانیت ارسال نکرده است؛ بلکه مرا با حنیفیتی آسان و آزادمنشانه مبعوث کرده است؛ روزه میگیرم و نماز میخوانم و با اهل خود همبستر میشوم.»۱ و ایشان بسیار مشتاق بود که دین جد خود ابراهیم را از تحریفات عقیدتی و شریعتی بهطور کامل پاک کند، و به همان صورتِ تر و تازه و طاهر خود بازگرداند.
و از آنجا که «نماز» عبادتی است که در آن نیت تقرب به خداوند پس از تصدیق خلیفۀ فرستادهشده از سوی خداوند شرط است، خداوند سبحان نماز مشرکان جاهلیت را در بیتالحرام، سوت و کفزدن برشمرده است؛۲ زیرا اعمال آنان از آن روح حقیقی نماز که خداوند اراده کرده بود عاری بود. حقتعالی میفرماید:
وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ
۳ (و نمازشان در خانه [خدا] جز سوتکشیدن و کفزدن نبود. پس بهسزای آنچه کفر ورزیدید عذاب را بچشید).
بنابراین رسول اکرم شریعت بتپرستی را به شریعت همانندِ دیگری تبدیل نکرد ـبه آن صورتی که تشکیککنندگان ادعا کردهاندـ بلکه «نماز» یک عبادت و شریعت الهیِ توحیدیِ ابراهیمی است، و حقیقت نماز بهمعنی مناجات و اتصال میان بنده و پروردگارش است. نماز راهی برای یاد و بزرگداشت خدا، و اعتراف به ربوبیت او، و خشوع و تذلل در مقابل اوست. همچنین نماز بابی است برای طلب خیر و امر به معروف، و زیادت در دین و دنیا، و نیز بابی است برای نهی از منکر و آمرزش گناهان و جلوگیری از فساد. به این ترتیب نماز یکی از راههای ارتقای انسان و تکامل و علوّ مقام او در آخرت و دنیاست.
حقتعالی میفرماید:
اتْلُ مَا أُوحِی إِلَیكَ مِنَ الْکِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَلَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَاللَّهُ یعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ
۱ (آنچه را از کتاب بهسوی تو وحی شده است بخوان، و نماز را به پا دار، که نماز از کار زشت و ناپسند بازمیدارد، و قطعاً یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند آنچه را انجام میدهید میداند).
جانشین رسول خدا
ـامام رضا
ـ فرموده است: «نماز، اقرار به ربوبیت خداوند عزّوجل، و نفی شریک از او، و ایستادن در برابر خداوند جبار، جلجلاله، با خواری و مسکنت و خضوع و اعتراف [به عظمت او] و طلب بخشش گناهانِ گذشته، و روزی پنج بار پیشانی بر خاک نهادن برای بزرگداشت خداوند عزّوجل است. نماز موجب میشود بنده به یاد خدا باشد و او را فراموش نکند و به ناسپاسی و گردنکشی دچار نشود و خاشع و فروتن باشد و راغب و طالبِ زیادتی در دین و دنیا باشد. علاوه بر اینها نماز موجب میشود انسان از گناه بازایستد و شب و روز پیوسته به یاد خداوند عزّوجل باشد، تا اینکه مبادا انسان، سَروَر و مدبّر و آفرینندۀ خویش را فراموش کند، و بر اثر آن به گردنکشی و طغیان و نافرمانی روی آورد. یادکردن بنده از خداوندگارش و ایستادنش در آستان او، وی را از معاصی
بازمیدارد و از هرگونه فساد جلوگیری میکند.»۱
اینها اهداف و مقاصد اساسی، و اثراتی است که از نماز انتظار میرود؛ اما اینکه مردم (که بسیاری از مسلمانان نیز در میانشان هستند) به این حقایق و اهدافی که از نماز انتظار میرود آگاه نیستند، یا آگاه هستند و میدانند ولی هیچ قدمی برنمیدارند تا آنها را در رفتار و اعمال خود عملی کنند، علت آن تقصیر و کوتاهی و غفلت خودشان و مقدمداشتن لذتها و شهوتهای دنیا به اطاعت از خدا و فرستادهاش است، که حتماً به خسارت خود آنان با ازدستدادن یکی از کلیدهای تکامل و پیشرفت انسانی و معرفتی منجر میشود، و در نتیجه خود آنان کسانی هستند که بهخاطرش ملامت میشوند، نه رسولان و خلفای خداوند.
وضعیت وضو نیز بر همین منوال است. وضو نیز (با اعمالی که شامل میشود) اهدافی دارد که تشریعکننده امید دارد وضوگیرنده وقتی وضو میگیرد آن اهداف را در نظر داشته باشد، و قطعاً توحید خدا و پاکی و طهارت هنگام ایستادن و حاضرشدن در برابر او سبحان، در رأس این اهداف و غایات قرار دارد:
امام رضا
فرموده است: «و علت وضو ـکه در آن باید صورت و دو دست تا آرنج شسته شود و سر و دو پا باید مسح شودـ آن است که [بنده] میخواهد در مقابل خداوند عزوجل بایستد و با اعضای ظاهری خود به استقبال خداوند برود و همینطور با کرامالکاتبین [نویسندگان گرانقدر] دیدار داشته باشد. پس صورت شسته میشود برای آنکه سجده و خضوع کند؛ و دو دست شسته میشود تا آنها را برگرداند و با آنها رغبت [و امید] پیدا کند و بترسد و از همهچیز ببُرد و به خدا روی بیاورد؛ و مسح سر و دو پا برای آن است که آنها باز و مکشوف هستند و در تمام حالات خود با آنها [با خداوند] روبهرو میشود، و آن خضوع
و بریدنی که در دستها و صورت هست در آنها نیست.»۱
۳- به علت نماز و وضو پرداختیم، و گفتیم آنها باب توحید و ذکر خدا و اتصال به خداوند سبحان هستند، و باعث رسیدن به تکامل انسانی و پیشرفت نفسانی و روحی میشوند؛ و اضافه کنم: اگر کسی به متنهای خلفای خدا (یعنی رسول خدا و اوصیای طاهرش) مراجعه کند میبیند آنان اعمال نماز را طوری تفسیر میکنند که بهصورتی واضح و آشکار توحید و بزرگداشت و اعتراف به ربوبیت خدا را متجلی میکند. نمونههایی از این متنها تقدیم حضور میشود:
از احمد بن عبدالله نقل شده است، گفت: مردی به امیرالمؤمنین
عرضه داشت: ای پسر عموی بهترین خلق خدا، اینکه دستهایت را در اولین تکبیر بالا میبری چه معنایی دارد؟ حضرت
فرمود: «الله اکبر یعنی او واحد احد است و هیچ چیزی همانندش نیست و با چیزی قیاس نمیشود و در جنسها پوشیده نمیشود و با حواس درک نمیشود.» آن مرد گفت: اینکه در رکوع، گردن خود را میکشی چه معنایی دارد؟ فرمود: «تأویلش آن است که به وحدانیت تو ایمان آوردم، حتی اگر گردنم را بزنی.»۲
اذکار نماز هم به همین صورت هستند:
از هشام بن حکم، از ابوالحسن موسی
نقل شده است، گفت: عرض کردم: «برای چه در افتتاح نمازگفتن هفت تکبیر افضل است؟ و چرا در رکوع سبحان «ربّی العظیم و بحمده» و در سجود «سبحان ربّی الاعلی و بحمده» گفته میشود؟ حضرت فرمود: «ای هشام، خداوند تبارکوتعالی آسمانها را هفت طبقه و زمین را نیز هفت طبقه آفرید، و حجابها را هفت تا قرار داد؛ و وقتی پیامبر مکرّمش را شبانگاه سیر داد و آن حضرت به نزدیکی پروردگارش همچون "قاب قوسین او ادنی: بهاندازۀ دو سر کمان یا نزدیکتر" رسید
حجابی از حجابها را برایش برداشت. رسول خدا
تکبیر گفت و شروع کرد به خواندن کلماتی که در افتتاح نماز میگویند. وقتی حجاب دوّم را برایش کنار زد حضرت تکبیر گفت؛ و به همین منوال پیش رفت تا حضرت به هفت حجاب رسید، و آنها کنار زده شدند و آن حضرت نیز هفت تکبیر گفت. به همین علت است که در ابتدای نماز هفت تکبیر مستحب شد. وقتی حضرت یادآور آنچه از عظمت پروردگارش دیده بود شد بندبند وجودش به لرزه افتاد. پس بر هر دو زانویش تکیه داد، و عرضه داشت: «سبحان ربّی العظیم و بحمده»؛ و وقتی از رکوع سر برداشت و ایستاد به نقطهای بالاتر از جای قبلی نظر افکند؛ پس به خاک افتاد و صورت بر زمین نهاد و عرضه داشت: «سبحان ربّی الاعلی و بحمده»؛ و وقتی این ذکر را هفت مرتبه گفت آن رعب از آن جناب برطرف شد و آرام گردید؛ و به همین جهت هفت مرتبه گفتن این اذکار سنّت شد.»۱
و حتی ذکر رکوع و سجود در نماز با یکدیگر تفاوت دارند؛ در رکوع گفته میشود «سبحان ربی العظیم (یا ربی العلی) و بحمده» (منزه است پروردگار بزرگ (یا بلندمرتبه) من) و در سجده گفته میشود «سبحان ربی الاعظم (یا ربی الأعلی) و بحمده» (منزه است پروردگار بزرگتر (یا بلندمرتبهتر) من)؛ و بنده میگویم: این تفاوت در این دو ذکر در این دو حالت نیز دلیل و علت مَعرفتی دارند و خلفای خداوند ـکه متولی دین خدا هستندـ آن را بیان کردهاند، و به آن صورتی نیست که تشکیککنندگان در خیال خود پروراندهاند.
از سید احمدالحسن دربارۀ فرق میان این دو ذکر سؤال پرسیده شد؛ و ایشان
پاسخ داد:
«رکوع، حالت خضوع و تَذَلُّل از سوی عبد برای خداوند سبحانومتعال در مرتبۀ ذات است و ذکر مناسب برای این خضوع در این مرتبه، حمد و ستایش مربی عظیم یا علی است.
اما سجود، حالت خضوع و تذلل از سوی عبد برای خداوند سبحانومتعال در مرتبۀ «کُنه یا حقیقت» است و ذکر متناسب برای این خضوع در این جایگاه، حمد و ستایش مربی اعلی یا اعظم است. مرتبۀ بنده در شناخت خدا در سجده، عظیمتر از مرتبۀ بنده در شناخت خدا در حالت رکوع است»۱
و از آنجا که نماز راه ارتباط میان بنده و پروردگار، و حضور در مقابل اوست، خلفای خدا به رو کردن قلبی بهسوی خدا و بریدن [از همهچیز] بهسوی او و دورشدن از هرچیزی که مسلمان را در طول نماز از دلمشغولشدن به پروردگارش بازمیدارد تشویق کردهاند.
امام باقر
به زراره فرمود: «در نماز خود [به خدا] توجه داشته باش که از نماز تو فقط همانقدری حساب میشود که در آن توجه قلبی داشته باشی. در نماز با دست یا سر یا با ریش خود بازی نکن، و با خودت صحبت نکن، و خمیازه نکش، و خودت را نکش. دستهایت را روی سینه نگذار [یا دستت را روی دست دیگر قرار نده] که این شیوۀ مجوسیان است. وقتی قرائت را تمام کردی آمین نگو، و اگر خواستی بگو الحمد لله رب العالمین. بر دهانت نقاب نزن، و بهسرعت شتاب نگیر و به اِقعاء۲ ننشین. موقع سجده ساعد خود را روی زمین فرش نکن. مفاصل انگشتها را نشکن؛ که تمام این کارها مایۀ نقصان نماز است. با حال کسالت و چُرت و بیمیلی به نماز برنخیز که اینها از شیوۀ نفاق است. خداوند سبحان نهی فرموده است مؤمنان با مستی برای نماز برخیزند ـو مستی یعنی خوابآلودگیـ و در وصف منافقان میفرماید:
وَ إِذا قامُوا إِلَی الصَّلاةِ قامُوا کُسالی یُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا یَذْکُرُونَ اللهَ إِلَّا قَلِیلا
(و چنانکه بهسمت نماز بروند با حالت کسالت میروند
و در برابر مردم ریا میکنند و جز اندکی، خداوند را یاد نمیکنند).»۱
یقیناً درک چنین حقایقی از اسباب و علل نماز و وضو و ذکر هرکدام از آنها که موجب طهارت دلها و جانها میشود برای تشکیککنندگان دشوار است؛ اما اینکه آنها از حقیقت و اهداف توحیدی این اعمال اطلاع ندارند به آنها حق واردکردن اشکال و اینکه این اعمال را با اعمال بتپرستان مقایسه کنند نمیدهد؛ زیرا اساساً و در اصل و اهداف بهطور کامل از اعمال بتپرستانه بهدور هستند، و این دو بههیچوجه اشتراکی با یکدیگر ندارند؛ مگر اندک شباهتهایی که آن هم از اینکه بگوییم فقط پوسته و ظاهری باشد فراتر نمیشود، و با توجه به اینکه در اصل و حقیقت و هدف با یکدیگر اختلاف اساسی دارند چنین شباهت و مقایسهای هیچ ارزشی نخواهد داشت؛ و اصولاً آنها چطور به خودشان اجازه میدهند اینگونه دربارۀ احکام اظهارنظر کنند درحالیکه حالوروز شان درست مثل کسی است که از خطوط هندسی موجود در یک نقشۀ مهندسی سر در نمیآورد، چون قوانین هندسی و ریاضیِ آن را نمیداند، و بعد میخواهد دربارۀ آن خطها اظهارنظر کند؟! به همین دلیل پیشتر گفتم: روش درستی که تشکیککنندگان باید در بحثهای دینی در پیش بگیرند فقط بحث دربارۀ وجود خداست، و سپس بحث و مناقشه دربارۀ اثبات حقانیت و ادعای رسول خدا
خواهد بود؛ اما اینکه بهیکباره بر روی این دو مسئله [وضو و نماز] جهش کنند و بخواهند دربارۀ جزئیات احکام و شرایع بحث کنند این رویه هرگز به نتیجۀ ثمرهبخشی نخواهد رسید.
همچنین از جمله شبهاتی که دربارۀ نماز ابراز داشتهاند: بنده دیدهام برخی از تشکیککنندگان رسول خدا
را متهم میکنند به اینکه طبق خواستۀ خودش نمازها را جلو یا عقب میانداخته است (و هرگز چنین نبوده است)، و آنان اینطور استناد میکنند بعضی روایات واردشده که میگویند رسول خدا
نماز ظهر و عصر، یا نماز مغرب و عشا را
جمع میکرده است!
پاسخ این شبهه بسیار روشن است: رسول خدا
هیچ کاری را که با رسالت و آموزهها و دین و شرع خداوند ارتباط داشته، بدون وحی از سوی خداوند سبحان انجام نمیداد، و اگر کسی در این مسئله تشکیک وارد میکند لازم است دربارۀ صدق دعوت و بعثت رسول خدا
از سوی خداوند تحقیق کند، نه اینکه نسبت به تشریعات رسول خدا
شک و شبهه وارد کند.
مسئلۀ جمع بین دو نماز «ظهر و عصر» یا «مغرب و عشا» اجازهای است که خداوند به مؤمنان و فرستادۀ خود هدیه داده است. بعضی از روایاتی که در آنها اوصیای رسول خدا
بر حقانیت جمع دو نماز تأکید کردهاند تقدیم حضور میشود:
از عبید بن زراره نقل شده است، گفت: از اباعبدالله امام صادق
دربارۀ وقت نماز ظهر و عصر پرسیدم، ایشان فرمود: «اگر خورشید به زوال رسید وقت نماز ظهر و عصر هر دو رسیده است، و فقط تفاوت آنها در این است که آن یکی [نماز ظهر] قبل از دیگری است، و بعد از نماز ظهر تو در وقت هر دو نماز به سر میبری تا آنکه خورشید غروب کند.»
زراره از اباعبدالله امام صادق
نقل کرده است، فرمود: «رسول خدا
نماز ظهر و عصر را هنگام زوال ظهر به جماعت خواند درحالیکه اجباری برای آن نداشت.»۱
زراره از اباجعفر امام باقر
نقل کرده است که ایشان فرمود: «وقتی خورشید به زوال برسد وقت نماز ظهر و عصر داخل میشود و وقتی خورشید غروب کند
وقت نماز مغرب و عشا ـکه آخرین نماز استـ داخل میشود.»۱
نماز، و تعداد نمازهای روزانه، و وقتهای نماز، و حتی همۀ دین ـهم چیزهایی که جایز هستند و هم چیزهایی که جایز نیستندـ جز از سوی رسول خدا
و سپس اوصیای بعد از ایشان
شناخته نمیشود؛ و همه این احکام از وحی خداوند سبحان است.
از زراره روایت شده است، گفت: از اباجعفر
دربارۀ آنچه خداوند عزوجل از نمازهای واجب، واجب فرموده است سؤال کردم. ایشان فرمود: «پنچ نماز را در یک شبانهروز.» گفتم: آیا آنها را در کتاب خود نامیده و بیان کرده است؟ فرمود: «بله. خداوند متعال به پیامبرش
فرمود: «
أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَی غَسَقِ
(نماز را از دلوک خورشید تا نهایت تاریکی شب بخوان)؛ و منظور از "دلوک خورشید" زوال آن [نیمۀ روز] است، و در فاصلۀ میان زوال خوشید تا تاریکی شب، چهار نماز هست که خدا آنها را نامیده و بیان کرده و زمان آنها را مشخص کرده است؛ و منظور از نهایت تاریکی شب، نیمۀ آن است. سپس حقتعالی بیان کرده است:
وَقرآن الْفَجْرِ إِنَّ قرآن الْفَجْرِ کَانَ مَشْهُودًا»
(و [نیز] نماز صبح را؛ و یقیناً نماز صبح مشهود است)؛ و اینها پنج نماز میشوند... .»۲
شبهۀ ۸۴ : اعمال حج
به نظر تشکیککنندگان اعمال حج چیزی جز تثبیت همان اعمال بتپرستانه در جامعه نیست. رسول خدا
به اصحاب خود دستور داد تا دور کعبهای طواف کنند که از جنس سنگ است و نیز دستور داد بین صفا و مروه سعی کنند درحالیکه روی هرکدام از آنها بت مشهوری وجود داشته است؛ همچنین دستور داد به رمی جمرات سنگهایی اقدام کنند که میگویند شیطان هستند؛ و نیز دستور داده است حجرالاسود را ببوسند؛ و اینها در واقع
تقویت بتپرستی است و ـطبق برداشت آنهاـ روشن میکند این دین به عقل پیروان خود احترام نمیگذارد!
پاسخ:
میتوانیم به این اشکال به همان صورتی که به اشکال قبلی پاسخ دادیم پاسخ بدهیم. پس همانطور که مشخص شد «نماز» علتها و هدفهایی توحیدی دارد که اسلام هنگام تشریع، این اهداف را در نظر گرفته، وضعیت حج نیز به همین صورت است. «حج» شامل اعمال و مناسکی است که رسول اکرم
آنها را تشریع کرد، و رسول خدا و اوصیایش
علت و اهداف از آن اعمال را نیز بیان داشتهاند. نمونههایی از متنهایی که اهداف و مقاصد برخی از اعمال حج را نشان میدهند تقدیم حضور میشود:
۱- پیامبر خدا ابراهیم
به دستور خداوند سبحان حج را تشریع میکند:
امام کاظم
به فضل بن موسای کاتب میفرماید: «وقتی ابراهیم
اسماعیل و هاجر را در مکه اسکان داد و با آنها وداع کرد تا آنها را ترک گوید آنها گریستند. ابراهیم به آنها گفت: چهچیزی شما را به گریه انداخته است، درحالیکه من شما را در دوستداشتنیترین نقطۀ زمین برای خدا و در حرم الهی گذاشتهام؟ هاجر به او گفت: ای ابراهیم، من ندیدهام هیچ پیامبری مثل کاری را که تو کردی انجام داده باشد. گفت: من چه کاری کردم؟ گفت: یک زن ضعیف و یک طفل ضعیف را رها کردی، درحالیکه هیچ راه چارهای ندارند، و هیچ انیس و بشری و آب و زراعتی که برداشت شود و شیری که دوشیده شود وجود ندارد. ابراهیم وقتی این را شنید قلبش شکست و اشک چشمانش سرازیر شد و به راه افتاد تا به درب خانۀ خدا رسید. ستونهای کعبه را گرفت و فرمود: خداوندا، من و فرزندانم را در سرزمین لم یزرعی جنب بیتالحرام خود اسکان دادی تا نماز به پا دارند. پروردگارا، پس قلب بعضی از مردم را مشتاق آنان کن، و از ثمرات به آنان روزی ده، باشد که شکرگزار شوند.»
راوی میگوید: ابوحسن [امام کاظم] فرمود: «خداوند به ابراهیم وحی کرد: از کوه
ابوقُبیس بالا برو و میان مردم ندا بده: ای جماعت خلایق، خداوند به شما دستور میدهد اگر توانایی [و امکانش را] دارید بهسوی این خانهای که در مکه هست حج کنید و احرام ببندید، و این فریضهای از سوی خداوند است. فرمود: پس ابراهیم از ابوقبیس بالا رفت و با بالاترین صدای خود در میان مردم ندا داد: ای جماعت خلایق، خداوند به شما دستور میدهد اگر توانایی طی طریق دارید بهسوی این خانهای که در مکه هست حج بگذارید، و احرام ببندید و این فریضهای از سوی خداوند است. فرمود: خداوند صدای ابراهیم را طنینانداز کرد؛ بهطوری که آن را به اهل مشرق و مغرب و تمام نطفههایی که در پشت مردان و رحمهای زنان قرار داشت در هر جایی که خداوند مابین مشرق و مغرب قضا و تقدیر کرده بود تا روز قیامت رساند. ای فضل، به این ترتیب حج بر همۀ خلایق واجب شد. پس لبیکگفتن حاجیان در ایام حج، اجابتی به ندای ابراهیم
است که در آن روز از طرف خداوند برای حج ندا داد.»۱
و از آنجا که پیشتر دانستیم رسول خدا محمد
در مکه با حنفیت برانگیخته شد تا دین جدش ابراهیم
را تجدید، و آن را از انحرافات پاک کند، پس «حج» یک عبادت الهی ابراهیمی میشود (و واقعاً همین طور هست) و بتپرستی منحرف هیچ دخالتی در تأسیس و تشریع آن نداشته است.
امام صادق
فرموده است: «موسای نبی
از صفاح روحاء عبور کرد درحالیکه بر شتری سرخموی ـکه افسارش از برگ خرما بودـ سوار بود، و دو جامۀ قطوانی [سفید و کوتاه] دربرداشت، و میگفت: لَبَّیْكَ، یا کَرِیمُ لَبَّیْك.» فرمود: «و یونس بن متی از صفاح روحاء عبور کرد درحالیکه میگفت: لبیک، کشّاف الکرب العظیم، لبیک.» فرمود: «و عیسی بن مریم از صفاح روحاء عبور کرد درحالیکه میگفت: لبیک عبدک، و ابن أمتک [لبیک]؛ و
محمد
از صفاح روحاء عبور کرد درحالیکه میفرمود: لبیک، ذا المعارج لبیک.»۱
۲- برخی از متنها دربارۀ علل و اهداف حج و اعمالش:
اول: علت حج ـبهطور کلیـ عبادت خدا، و تقرب به خدا، و کسب خیر، و فواید اخروی و دنیوی است.
فضل بن یونس روایت کرده است که ابنابوالعَوجاء: «وارد مکه شد در حالی که به حاجیان و زائران بیتالله اعتراض داشت و آنان را انکار میکرد. علما از گفتوشنود و مجالست با او کراهت داشتند؛ زیرا وی بدزبان و بدنهاد بود. وی با جماعتی از همفکران و همکیشان خود به محضر امام صادق
رسید، نشست و سپس به حضرت عرض کرد: ای اباعبدالله، «المجالس بالامانات» یعنی آنچه در محافل و مجالس گفته میشود حاضرین نباید آن را جایی نقل کنند؛ و کسی که سرفه در گلویش آمده و راه تنفسش را بسته چارهای ندارد از اینکه سرفه کند و راه تنفّسش را باز کند. آیا اذن میدهید سخن بگویم؟ حضرت امام صادق
به او فرمود: «آنچه میخواهی بگو.» ابنابوالعوجاء گفت: تا کی این دشت را زیر پاهای خود فرسوده میکنید و رویش اجتماع میکنید و به این سنگ پناه میبرید و این خانهای را که با آجر و گل ساخته شده است عبادت میکنید و گرد آن همچون شتری فراری هروله میکنید؟! هرکس در کار شما بیندیشد بهخوبی درمییابد این عمل را شخصی غیرحکیم و بدون هیچ تفکری بنیان نهاده است. پس پاسخ بده، زیرا تو رئیس و بزرگ این جماعت هستی، و پدرت اصل آن محسوب میشده، و نظام این جماعت به او وابسته بوده است. حضرت امام صادق
فرمود: «کسی که خدا گمراهش کرده و دلش را تار نموده، حق و واقعیت را ناگوار دانسته و شیرینی و حلاوتش را اصلا درک ننموده است، لاجَرَم شیطان ولیّ و فرمانده او گشته، و او را به مهالک و پرتگاهها میافکند. این خانۀ رفیع، بیتی است که حقتعالی از بندگانش خواسته بهواسطۀ آن عبادتش کنند تا به این وسیله آنان را با
انجام این عبادت و ترکش بیازماید. ازاینرو آنها را تحریک و ترغیب به بزرگداشت و زیارتش کرده، و آنجا را محلّ انبیای عظام و قبلۀ نمازگزاران قرار داده است. پس این بیت شعبهای از رضوان و بهشت حقتعالی است، و راهی است که به آمرزش باریتعالی منتهی میشود. این بیت بر کمال استقامت و اعتدال استوار گردیده، و محل تمرکز عظمت و جلال گشته است، حقتعالی آن را دو هزار سال پیش از آنکه زمین گسترده شود آفرید؛ پس سزاوارترین کسی که اطاعت میشود به آنچه امر نموده و از آنچه نهی کرده حق تبارکوتعالی است که ارواح و صور را ایجاد و انشا فرموده است... .»۱
امام رضا
فرموده است: «حج به این دلیل تشریع شده است که مردمان به جانب خدای عزّوجل روی آورند و خواستار افزونی نعمت شوند، و از گناهان بیرون آیند، و از گذشتۀ خود توبه کنند، و در آینده دینداری را پیشۀ خود سازند. همچنین در حج، اموالی خرج میکنند و متحمل رنج و سختی میشوند و از شهوتها و لذّتها دست میکشند، با انجام عبادت و با خضوع و فروتنی و خاکساری به خداوند عزّوجل تقرّب میجویند، و در سرما و گرما و امنیت و خوف ـهمواره با گامهایی استوارـ به این سفر میروند، و همچنین چیزهای دیگری که برای تمامی خلایق منافعی دارد و باعث امید بستن و ترس از خداوند عزوجل میشود؛ از جمله رهایییافتن از قساوت قلب، و جرئت بر انجام گناه، و فراموشی یاد خدا، و دلبریدن از غیر خدا، و بهیادآوری دوبارۀ حقوق، و بازداشتن نفس از فساد، همه از منافع حج هستند، و منفعتِ همۀ کسانی که در شرق و غرب عالَم، در خشکی و دریا هستند خواه حج بگزارند یا نه، در حج وجود دارد؛ بازرگان باشند یا مصرفکننده، فروشنده باشند یا خریدار، پیشهور باشند یا بینوا. همچنین حج سببی میشود برای برآوردن نیازمندیهای مردمانِ سرزمینهای دیگر که امکان اجتماع در این گردهمایی عظیم حج برایشان وجود دارد. همۀ اینها نیز به این خاطر است که شاهد منافع گوناگون خود باشند...»۲
دوم: همچنین از جمله دلایل حج این است که انسان یاری و ولایتمداری خود را به امام زمان خود عرضه کند و ولایت و اطاعت او را تجدید نماید، چه پیامبر باشد، چه رسول، و چه امام.
از فضیل، از ابوجعفر امام باقر
نقل شده است، گفت: حضرت
به مردمی که دور کعبه طواف میکردند نگاهی کرد و فرمود: «در جاهلیت هم همین طور طواف میکردند. مردم دستور داده شدند دور آن طواف کنند، و سپس بهسمت ما بیایند و ولایت و مودتشان را به ما بگویند و یاریشان را به ما عرضه بدارند.» سپس حضرت این آیه را قرائت فرمود:
وَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیهِمْ
(و قلب بعضی از مردم را مشتاق آنان بگردان).۱
کسانی که در عبادت اسلام ـاز جمله حجـ تشکیک وارد میکنند مطمئناً خودشان در کشورهایی زندگی میکنند که رهبران و سران احزابشان جشنوارههایی برگزار میکنند و در آنها پیروان و هوادارانشان به رهبران خود، ابراز وفاداری میکنند و حمایت خود را تجدید میکنند. پس برای چه فقط کار فرستادگان را بزرگ میبینند؟! اینکه آنان از پیروان خود خواستهاند (به امر خدا) در یک زمان مشخص در بیتالله جمع شوند، و مناسک و مشاعر و اعمال مخصوصی را (که اهدافی دارند که روشن خواهد شد) انجام دهند، و با این کار خود به خداوند تقرب جویند و سپس بعد از آن ولایت و یاری خود را به اولیای معصوم خداوند ـکه از سوی خداوند سبحان منصوب شدهاندـ عرضه کنند.
سوم: علت طواف
امام رضا
فرموده است: «... دلیل طواف خانه این است که خداوند تبارکوتعالی به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی قرار میدهم. فرشتگان گفتند: آیا جانشینی در آن قرار میدهی تا در آن فساد کند و خون بریزد؟ اینگونه به خدا پاسخ دادند، ولی پشیمان شدند و به عرش پناه بردند و استغفار کردند. خداوند عزوجل دوست داشت بندگان بهمثل
چنین عبادتی عبادت کنند؛ پس در آسمان چهارم خانهای به موازات عرش قرار داد که ضُراح نامیده میشود، و سپس در آسمان دنیا خانهای قرار داد که به موازات ضراح است و مَعمور نامیده میشود، و سپس همین خانه [بیتالله الحرام] را به موازات بیتالمعمور قرار داد؛ و سپس به آدم
دستور داد و او دور آن طواف کرد، و خداوند عزوجل توبهاش را پذیرفت؛ و این کار در فرزندان او تا روز قیامت جاری شد.»۱
بنابراین «کعبه» تجلی و ظهور «بیتالله» در عوالم بالایی است، و همانطور که هدف از وجود چنین خانههایی در آن عوالم (با شکلی متناسب با آن عوالم) این بوده که جایی برای استغفار و توبۀ ملائکه باشد، به همین صورت هدف از وجود کعبه (با شکل متناسب با عالم جسمانی ما) و طواف دور آن، این بوده که جایی برای استغفار بنده از گناهان باشد، و از اشتباهات و معصیتهایی که کرده توبه کند.
قداستی که مسلمانان برای کعبه قائل هستند صرفاً به این دلیل نیست که سازهای سنگی است. کعبه از این نظر ـاز نظر شکل و شمایلـ با هر بنای سنگی مشابه دیگری تفاوت چندانی ندارد. قدسیت و ارزشی که برای این مکان به وجود آمده از «مقام و مرجعی» که به آن انتساب دارد ناشی میشود؛ همچنین بهخاطر علت و دلیلی است که آن «مرجع» ـهنگامی که رفتن بهسوی آن و طواف گرد آن را تشریع نمودـ برای آن در نظر گرفته است. در نتیجه اگر انسان بدون درنظرگرفتن هدفِ مورد انتظار از طواف دور خانه، گرد آن طواف کند این کارش فقط چرخیدن و دورانی میشود که از هیچ ارزش حقیقی برخوردار نخواهد بود.
همچنین، ما بهعنوان پیروان رسول خدا محمد
اعتقاد داریم آن قداست و ارزش معنوی که کعبه به خود گرفته است بهدلیل سنگهایش ـکه طبق مستندات تاریخی چندین مرتبه تخریب و نوسازی شدهاندـ نیست؛ بلکه به این دلیل است که کعبه شاهد واقعۀ مهمی
بوده است که تکرار نشده و هرگز تکرار نخواهد شد. کعبه محلی برای ولادت عظیمترین و ارزشمندترین و عالمترین و عادلترین و طاهرترین و موحدترین خلیفه بعد از رسول خدا
بوده است؛ یعنی امام علی بن ابیطالب (صلوات الله علیه)؛ و اگر ما بدانیم یکی از علتهای حج این است که مؤمن ولایت و یاری خود را به امام زمان و جانشین خداوند در زمینش عرضه کند؛ به همان امامی که خداوند اطاعت از او را اطاعت از خودش معرفی کرده است. در این صورت طواف دور کعبه طواف گرد ولیّ خدا خواهد بود ـو واقعیت هم همین استـ از این نظر که او قطبنما و قبلۀ توحید حقیقی، و همان مداری است که هیچ راهی برای سالک الی الله جز سلوک او و پیروی از او و برگرفتن راه و طریقت او وجود ندارد. در نتیجه چنین طوافی، طوافی حولِ توحیدِ خالصِ خدا و علم و معرفتِ حقیقی میشود؛ طواف حول عدل و شرافت و طهارتِ نهادینهشده در همان خلیفهای که در بطن کعبه به دنیا آمد.
از سید احمدالحسن پرسیده شد: آیا برای ولادت علی
در کعبه دلیلی وجود دارد؟ وی پاسخ داده است:
«کعبه یا بیت الله الحرام ـدر واقعـ تجلّی و ظهور بیتالمَعمور است که در آسمان قرار داده شد تا فرشتگان گرد آن طواف کنند و بهجهت اعتراض و جدالی که برای فرمان جانشین خداوند ـآدم
ـ با خداوند سبحانومتعال داشتند درخواست آمرزش نمایند. هنگامی که آدم
به درخت علم آلمحمد
و درخت ولایت، تعدّی و دستدرازی کرد:
وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا
۱ (و او را استوار و ثابتقدم نیافتیم) ـیعنی برای تحمل ولایت آلمحمد
ثابتقدم نیافتیمـ به زمین فرود آورده، و به طواف گرد کعبه فرمان داده شد تا خداوند از سر تقصیر و کوتاهیاش بگذرد.
سپس خداوند بهجاآوردن حج بهسوی خانهاش ـبیت الله الحرام (کعبه)ـ را تشریع نمود تا مردم بهوسیلۀ آن، ولایتشان را بر حجت خدا در زمانشان عرضه، و به
تقصیر و کوتاهی در حق او اعتراف، و از تقصیر و کوتاهی که در حق او روا داشتهاند استغفار و طلب بخشش نمایند؛ همانطور که خداوند به مسلمانان دستور داد کعبه را قبلۀ خویش بدارند، برخلاف امتهای پیشین که بیتالمُقَدَّس قبلهشان بوده است.
در این خصوص نکاتی چند وجود دارد:
۱- کعبه ارتباط تنگاتنگی با ولایت دارد؛ چراکه حج بهسوی آن، برای دیدار با حجت و عرضۀ ولایت بر وی از جانب مردم و استغفار و درخواست بخشش از تقصیر و کوتاهی در حق او قرار داده شده است.
۲- کعبه قبلۀ نماز و سجود برای خداوند سبحانومتعال است، با اینکه سجده پیش از آن، برای آدم
ـخلیفه و جانشین خدا و حجت اوـ بوده است؛ و حتی سجده برای نوری بوده که در صلب او بود، که همان نور امیرالمؤمنین
است. بنابراین نخستین قبلهای که فرشتگان رو بهسویش آوردند علی بن ابیطالب
بوده است؛ بنابراین قبلۀ حقیقی، کعبه و سنگها نیست؛ بلکه آن گوهری است که کعبه به دنیایش آورد و او همان ولیّ خدا و حجّت تام الهی، علی بن ابیطالب
است. از همین رو حجرالاسود در رکن کعبه قرار داده شده است؛ چراکه این سنگ، کتاب میثاقی است که خداوند برای ولایت علی بن ابیطالب
از مردم گرفته است.
بنابراین کسی که به کعبه رو میآورد ـدر عملـ بهناچار به ولایت علی بن ابیطالب
اقرار و اعتراف میکند، حتی اگر در گفتار و در قلبش به آن کافر باشد. حقتعالی میفرماید:
وَلِلهِ یسْجُدُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَکَرْهًا
۱ (خواه و ناخواه برای خداوند سجده میکنند همۀ آنها که در آسمانها و زمین هستند)؛
از روی میل و رغبت برای کسی که به ولایت اقرار کرده، و کسی که به ولایت اقرار ندارد از سرِ بیمیلی و اجبار... .
آنچه باقی میماند این است که قبله، همان چیزی است که بهواسطۀ آن بهسوی خداوند روی آورده، و با آن خداوند سبحانومتعال شناخته میشود. بنابراین قبلۀ حقیقی، انسان کامل است که با او خداوند شناخته میشود، و او همان وجهالله سبحانومتعال است که با آن وجه با خلقش رویارو گشته است، و توجه و رو کردن به او همان توجه به خداوند است؛ و انسان کامل، علی بن ابیطالب
، سرور اوصیا و اولیاست.
خداوند او را از کعبه به در آورد تا به مردم بگوید این انسان، قبلۀ شماست، و حج شما بهسوی اوست؛ و تا خداوند سبحانومتعال بگوید من کعبه را فقط بهخاطر علی
و اینکه علی
در آن متولد شود آفریدهام، و اگر مرا فرزندی میبود، همانی بود که در خانهام به دنیا آمده است:
قُلْ إِن کَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِینَ
۱ (بگو اگر خدای رحمان را فرزندی میبود، من از نخستین پرستندگان میبودم).
حال چهچیزی سزاوارتر است بهعنوان قبله برگرفته شود؟ سنگها؟! یا آن کسی که با ولادت خود در آن، سنگها را قداست بخشیده است؟
عیسی
سخنی به این معنا میفرماید: «شما ای علمای بیعمل، میگویید آنکه به هیکل سوگند یاد کند بر سوگندش استوار نمیماند ولی کسی که به طلای هیکل قسم بخورد به سوگندش پایبند میماند. ای کوردلان، کدامیک بزرگتر است؟ طلا یا هیکلی که به طلا قداست بخشیده است؟»۲
بهعلاوه اگر کشورهای جهان و بیشتر ملتهای زمین افتخار میکنند بنا و مجسمۀ
یادبودی برای آزادی و صلح و دانش و دانشمندان و افراد بخشنده و انساندوست میسازند تا یاد و بخشش آنان باقی بماند و کسی هم این کارشان را رد نمیکند، اگر روال بر این منوال است پس چرا تشکیککنندگان به اسلام و فرستادهاش چنین اشکالی وارد میکنند؟! به همان شخصیتی که آموزههای قُرب به خداوند و بخششهای والای انسانی را زنده کرد؟!
چهارم : علت استلام (لمسکردن و بوسیدن) حَجَرالاسود
پیشتر گفتیم: عالم جسمانیِ ما به عوالم بالایی متصل است، و هرچه در این عالم اتفاق میافتد ظهور و تجلی آنچه است که در آن عوالم اتفاق میافتد، و دستِکم این آموزهای است که ما طبق آنچه فرستادگان الهی و بهخصوص رسول گرامی محمد
و اوصیا از عترت ایشان
بیان کردهاند اعتقاد داریم؛ اما برای کسانی که تشکیک وارد میکنند تأیید صحت این باور در گرو بحث و بررسی اثبات وجود خدا، و سپس حقانیت و صداقت فرستادهاش است، و باور آنچه ما میگوییم توسط آنان، به خودشان مربوط است و این به آنها بههیچوجه مجوز نمیدهد، چون مقاصد و اهداف راستین شرایع اسلام را نمیدانند به آن طعنه وارد کنند و آنها را سفیهانه به شمار آورند؛ زیرا برداشتها و باورهای آنها همۀ عالم وجود نیست، و این باورها و اعتقادات همان محوری نیست که باید بر گِرد آن چرخید.
طبق آنچه خلفای الهی خبر دادهاند «حجرالاسود» در کعبه بهصورت نمادین به مخلوقی اشاره میکند که مسئلۀ عهد و میثاقی را که خداوند برای ولایت سرورانِ حجتهای الهی خلق خود گرفته است بر عهده گرفت؛ یعنی عهد محمد و اوصیا از آلمحمد (صلوات الله علیهم)؛ و شروعکردن از حجرالاسود و بوسیدن حجرالاسود و خواندن ادعیۀ مخصوص برای وقتی که در طواف به حجرالاسود میرسیم همه فقط برای همین منظور یعنی تجدید عهد و ولایت برای اولیای خداست، و صِرفاً ـبه آن صورتی که تشکیککنندگان دچار توهم شدهاندـ بوسیدن یک سنگ نیست!
این نکته در فرمایشات پیشگفتۀ سید احمدالحسن بیان شده است؛ همچنین امام
رضا
میفرماید: «... و لمسکردن و بوسیدن حجرالاسود برای آن است که خداوند تبارکوتعالی وقتی میثاق بنیآدم را گرفت، حجر [الاسود] آن را بلعید؛ به همین دلیل مردم مکلف شدند به آن میثاق متعهد شوند، و برای همین است که هنگام رسیدن به حجر [الاسود] گفته میشود: امانت خود را ادا کردم و به میثاق خود پایبند هستم تا به وفاکردن عهدم شهادت دهی.»۱
پنجم: علت سعی
سعی میان صفا و مروه از شعائر خداوند، و از اعمال حج است. حقتعالی میفرماید:
إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیرًا فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ
۲ (در حقیقت صفا و مروه از شعائر خداست. پس هرکس خانه [خدا] را حج کند یا عمره گزارد بر او گناهی نیست میان آن دو سعی بهجای آورد، و هرکه افزون بر فریضه کار نیکی کند خدا حقشناس و داناست). سعی میان صفا و مروه سنتی الهی است که از عهد ابراهیم و فرزندش اسماعیل و مادرش هاجر (صلوات الله علیهم) به جا مانده است، و ـنه در معنای نزدیک و نه در معنای دورـ هیچ ارتباطی به بتپرستی زمان جاهلیت ندارد، به آن صورتی که تشکیککنندگان خیال کردهاند.
از معاویة بن عَمّار، از امام صادق
نقل شده است، فرمود: «ابراهیم
وقتی اسماعیل را در مکه رها کرد آن کودک تشنه شد، و بین صفا و مروه درختی بود. مادر او به راه افتاد تا آنکه بر صفا ایستاد و گفت: آیا در این وادی مونسی هست؟ کسی جوابش را نداد. از آنجا عبور کرد تا به مروه رسید و گفت: آیا در این وادی مونسی هست؟ کسی جوابش را نداد. سپس به صفا برگشت و همان را دوباره گفت؛ و این را هفت مرتبه تکرار کرد؛ و خداوند آن را بهعنوان سنت جاری کرد. جبرئیل
نزد او آمد گفت: تو چهکسی هستی؟ فرمود:
من مادر فرزند ابراهیم هستم. گفت: او شما را به چهکسی سپرده است؟ هاجر گفت: دربارۀ این سؤال که میپرسی، وقتی او خواست برود به او گفتم ای ابراهیم ما را به چهکسی میسپاری؟ گفت به خداوند تعالی. جبرئیل گفت: شما را به سخاوتمندی سپرده که کفایتکننده است.» امام فرمود: «مردم از گذرکردن از مکه اجتناب میکردند چون بهدنبال آب بودند. آن طفل با پاهای خود [زمین] را مقداری کند و آب زمزم جوشید. او از مروه بهسوی بچه بازگشت درحالیکه آب در حال جوشش بود. شروع به جمعکردن خاکها به دور او کرد، از ترس آنکه مبادا آب جاری شود و اگر او را رها میکرد شاید آب او را با خود میبرد.» امام فرمود: «وقتی پرندگان آب را دیدند دور آن حلقه زدند. قافلهای از یمن آمد، و وقتی دیدند پرندگان آنجا حلقه زدهاند گفتند پرندگان فقط دور آب حلقه میزنند. قافله نزد آنان آمدند تا به آنان آب بدهند. آنان قافله را سیراب کردند و آنان نیز از غذای خود اطعامشان کردند؛ و اینگونه خداوند رزق را برای آنان سرازیر کرد. هر وقت قافلهای از مکه میگذشت از طعام خود به آنان میداند و آنان نیز آنها را از آب سیراب میکردند.»۱
حج با تمام اعمالش بهصورت نمادین به معانی و واقعیاتی که در ورای آن اعمال و مناسک نهفته است اشاره دارد. هدف اسلام و رسول گرامیاش
انجام مناسک حج فقط بهصورت ظاهری و جسمانی نیست؛ بلکه منظور، رسیدن به حج حقیقی و رسیدن به رضایت خداوند و تمام مراتب ایمان و تمام کمال ممکن برای انسان است. در خصوص سعی، فقط با حرکت میان دو کوه جسمانی، بدون درنظرگرفتن حقایقی که در ورای این کار قرار دارد نمیتوان به منظور اصلی آن رسید. بله، اگر در طول سعی به یاد بیاورید که شما بین ترس از خدا و امید به خدا سعی میکنید آن وقت میتوانید واقعیت سعی را درک کنید؛ به این صورت که در دل خود تداعی میکنید آن دو کوه که میانشان سعی میکنید نماد دو ولی بزرگ خدا هستند، و با حرکت و پیمایش میان آن دو اعتراف میکنید در ضمن دایرهای که مورد رضایت خداوند سبحان است حرکت میکنید، تا آن را سعیی بهسوی خدا و سرای
آخرت و لبیکی به ندای «أقبل: به سمت من بیا» ـکه در ابتدای خلقت از خداوند صادر شدـ برشماری؛ و در این صورت است که سعی تو عبادت و راهی برای تقرب به خداوند سبحان میشود؛ اما اینکه منحرفان خواستهاند از اولیای خدا برگردند و به بتهایی تراشیده روی بیاورند و میان آنها سعی کنند این اشتباهی از سوی خود آنان بوده است، و این عادت بیشتر مردم از سرآغاز بعثتهای الهی بوده و تا امروز نیز ادامه داشته است. بیشتر مردم در طول این مسیر اقدام به تنصیب و اطاعت از کسی میکنند که خداوند به اطاعت از او فرمان نداده است، و کسی را که خداوند دستور اطاعتش را صادر کرده است ترک میگویند؛ ولی این باعث نمیشود هدف از شعائر الهی و آن غایت توحیدی که بهخاطرش تشریع شده است از بین برود.
ششم: علت رمی جمرات
رمی جمراتِ سهگانه یکی از اعمال حج است، و عملی است که تشکیککنندگان آن را به سخره میگیرند و آن را سبکمغزی مسلمانان برمیشمارند؛ بهرغم اینکه از علت و هدف آن ناآگاه هستند، همانطور که امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرموده است: «و مردم دشمنِ ندانستههای خود هستند.»
علی بن جعفر، از برادر خود امام کاظم
پرسید: گفت: از ایشان دربارۀ رمی جمرات پرسیدم که برای چه مقرر شده است؟ فرمود: «چون ابلیس لعین در موضع جمرات خودش را به ابراهیم نشان میداد، و ابراهیم او را با سنگ زد؛ و این کار سنت شد.»۱
روشن است هدف از رمی بنایی که در منا هست ـبه آن صورتی که تشکیککنندگان پنداشتهاندـ فقط پرتاب به آن ستونهای سنگی نیست؛ و در واقع رمی و انداختن سنگ به ابلیس لعین است که در برابر پیامبر خدا ابراهیم
در آن مواضع سهگانه بهخصوص پدیدار شد؛ و قطعاً وسوسههای ابلیس که در دنیای امتحان همچون خنجری بر فرزند آدم فرود
میآید مانع بسیار بزرگی برای رسیدن به اطاعت الهی و انجام اوامر او و اجتناب از نواهی او و رسیدن به رضایت و بهشت اوست. پس اینکه بهسوی او سنگ پرتاب میکنی در واقع پرتاب سنگ به هوای نفس، و نفْس دستوردهنده به بدی، و منیت، و هر مانعی است که سالک الی الله در راه پر لغزش خود با آن مواجه میشود؛ و به این ترتیب «رمی» بهمنزلۀ اعلان انقلاب، و گذر از هرگونه مانع و امثال آن است که سر راه رسیدن شما به خدا و تقربجستن به خدا قرار میگیرد.
در خصوص دیگر اعمال حج نیز همین گونه است، و اگر بخواهیم دلایل و اهداف آنها را ـکه مدّنظر شارع فرزانه بوده استـ توضیح دهیم سخن به درازا خواهد کشید، و تمامی آنها علتها و اهدافی دارند که با مبانی آموزههای رسالت الهی همخوانی دارند؛ همان رسالتی که مبتنی بر عبادت خدا، توحید، رسیدن به رضایت الهی، و آراستهشدن به اخلاق الهی است، و همۀ فرستادگان با گفتار و کردار نیک خود به این آموزهها دعوت میکنند.
شبهۀ ۸۵ : آیا روزه، آمادهسازی برای دردهای ناشی از جنگهاست؟
برخی از تشکیککنندگان ادعا میکنند رسول خدا
روزه را برای مسلمین تشریع کرد تا پیروانش از نظر روحی و قوت قلب برای جهاد آماده شوند، و تحمل آنان در سختیها و ناملایمات جنگهایی که در آینده با قریش پیشِرو داشت و نیز با مخالفان که علیه دعوتش جبههگیری میکردند بیشتر شود؛ و این ـبه نظر آنانـ یعنی عباداتی که رسول خدا
تشریع کرده بود فقط در جهت آمادهسازی شرایط و محیطی بود که دعوت اسلامی در آن مرحله با آن روبهرو میشد، و به آن صورتی که عموم مسلمانان تصور میکنند دستوری الهی نبوده است!
پاسخ:
۱- آنچه در این شبهه ذکر شده چیزی بیش از ظنیات و بیهودهگویی نیست که هیچ
دلیل قطعی ندارد.
۲- روزه یک امر فرعی، و قسمتی از یک منظومۀ عبادی یکپارچهای است که عبادات بسیاری را در خود شامل میشود، و رسول خدا و اوصیای مطهرش
دلایل و حکمتهای برخی از عبادات را بیان کردهاند، و همانگونه که بارها گفته شد احراز صدق دعوت رسول الهی با بررسی ادلۀ بنیادینی که او براساس آنها برای مردم استدلال کرده است انجام میشود، نه با بررسی و مناقشۀ یک امر جزئی که در گرو اعتقاد به حقانیت رسول الهی قرار دارد.
۳- متون قطعی دینی و اسناد متواتر تاریخی همه مؤید این نکته هستند که رسول خدا
با حکمت و موعظۀ حسنه، روش تبلیغی خود برای دعوت به خدا را پیش میبرد، و هیچکسی را مجبور به ایمان و تصدیق رسالت خودش نکرده است؛ در نتیجه ـبرخلاف آنچه تشکیککنندگان القا میکنندـ رسول خدا
اساساً مردی خشن و جنگطلب نبود؛ اما این به آن معنا نیست که آن حضرت
فنون جنگی را نمیدانست، یا نمیتوانسته سپاه خود را در نبردهایی که مجبور به شرکت در آنها شده بود بهسوی پیروزی سوق دهد؛ بلکه حوادث و آنچه اتفاق افتاده است ـبهرغم آنکه سپاهش از نظر امکانات و نفرات در مضیقه بودـ عکس آن را برای ما حکایت میکند؛ و پیروزیهای بهدستآمده در نتیجۀ تدابیر حکیمانه و تخصص و توانایی ادارۀ کارها در شرایط و موقعیتهای مختلف، با تسدید و تأییدات ربانی حاصل شده است، و همۀ جنگهایی که رسول خدا
درگیرشان شد جنگهایی دفاعی بودند که رسول خدا
مجبور به شرکت در آنها شد تا از جانها و آن رسالت الهی که مکلف به حفظش بود دفاع کند؛ و بررسی این مسئله در شبهات مبحث چهارم «جنگهای رسول خدا
» با جزئیات تقدیم شد.
بهعلاوه در حال حاضر بیش از چهارده قرن از عمر اسلام گذشته است، و در طول این مدت هیچ دورهای نبوده که از وجود رسول خدا
یا شخصی از اوصیای طاهرش
به نمایندگی از او
خالی بوده باشد؛ و تردیدی نیست دورۀ جنگهایی که رسول خدا
پشت سر گذاشت در مقایسه با وضعیت مسالمتآمیزی که در طول عمر طولانی اسلام غالب
بوده، دورۀ کوتاهی شمرده میشود، و تا به همین امروزی که ما در آن زیر سایۀ ارشادات و آموزههای اوصیای رسول خدا
زندگی میکنیم شاهد نبودهایم تشریع روزه بهدلیل منتفیشدن هدفی که از آن انتظار میرفته ـهمان هدفی که تشکیککنندگان خیال کردهاندـ منتفی شده باشد؛ در نتیجه این یعنی غایت و هدف مورد انتظار از روزه چیز دیگری غیر از این خیالپردازیها بوده است، و این «هدف» هم در حالت جنگ و هم در حالت صلح همچنان برقرار است.
۴- اینکه گفته شود «تشریع روزه» بهجهت آمادگی برای جهاد و جنگهای پیشِرو بوده، کلامی است نادرست و بیاطلاعی گویندهاش را از تاریخ و تشریع اسلام میرساند. هرکس تاریخ تشریع روزه را ورق بزند متوجه میشود رسول خدا
در سال دوم هجرت روزه را به فرمان پروردگارش بر مسلمانان واجب کرد، و آن سال دقیقاً همان سالی بود که رسول خدا
در سرآغازش اذن جهاد برای دفاع از خود و تلاش در جهت بازگرداندن حق غصبشدهشان از ظالمین و غاصبین را صادر فرمود. پس تشریع جهاد قبل از تشریع روزه بود، با وجود اینکه هر دو در سال دوم هجری تشریع شده بودند۱ و در نتیجه این گفتۀ تشکیککنندگان هیچ معنایی نخواهد داشت.
۵- بدون شک روزه یک فرضیۀ الهی است، و در نتیجه بیان علتها و غایات و اسباب تشریع آن بر عهدۀ خداوند عزوجل و رسول خدا
و اوصیا از عترت رسول خدا (صلوات الله علیهم) است، و اظهارنظر دیگران در این خصوص هیچ ارزش واقعی نخواهد داشت و چیزی جز خیالپردازی و کنجکاوی و دخالت بیجا نخواهد بود، نه کمتر و نه بیشتر.
حقتعالی میفرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ الصِّیامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ
۲ (ای کسانی که ایمان آوردهاید روزه بر شما واجب شد همانگونه که
بر کسانی که پیش از شما بودند واجب شده بود؛ باشد که پرهیزگاری کنید).
«یعنی روزه بر شما مقرّر شده است به این امید که پرهیزگار شوید.»۱
و میدانیم «تقوا» خشیت و ترس از خداوند سبحان است، و جز با انجام اوامر و ترک نواهی او صورت نمیگیرد. به همین دلیل:
«تقوی جز بعد از ایمان حاصل نمیشود؛ بلکه بعد از درجهای عالی از ایمان ـکه یقین استـ حاصل میشود.»۲
بنابراین روزه در انسان حالتی را رشد میدهد که مراقبت خداوند را در هر حالتی احساس میکند، و در هر حرکتی و توقفی که در نهان و آشکار از بنده صادر میشود خشیت الهی لحاظ میشود؛ و به این صورت بنده ارتقا پیدا میکند تا آنکه به تقوای الهی میرسد.
همچنین یکی دیگر از دلایل واضح روزه حالت همبستگی اجتماعی و کاهش اختلافات طبقاتی نفرتانگیز، از طریق همدردی ثروتمندان و توانمندان با فقرا و مساکین است، و یادآوری وضعیت آنان و سختیهایی که تحمل میکنند تا حد زیادی در احساس همدردی با آنان نقش دارد، و بیتردید این یک هدف انسانی و اجتماعیِ شرافتمندانه است.
امام صادق
فرموده است: «روزه به این دلیل مقرر شد که بینیاز و نیازمند مساوی شوند؛ زیرا بینیاز درد گرسنگی را حس نمیکند تا به فقیر رحم کند، و هرگاه چیزی بخواهد آن را تهیه میکند. پس خداوند اراده فرمود میان خلقش مساوات برقرار شود، و بینیاز طعم درد و گرسنگی را بچشد تا دلش برای ضعیف به رحم آید و به حال گرسنه ترحم کند.»۳
همچنین احساس گرسنگی و تشنگی در روزه فقط باعث نمیشود مؤمن به یاد فقرا
بیفتد؛ بلکه باعث میشود مؤمن به یاد آخرت و مواقف سختی که در آنجا با آن مواجه خواهد شد نیز بیفتد. علاوه بر اینکه روزه باعث میشود از فشار شهوتها کاسته و شوکتشان در هم شکسته شود؛ و میدانیم شهوات در بسیاری از اوقات مانعی در برابر تکامل و پیشرفت معنوی انسان ایجاد میکنند.
از جمله علتهایی که امام رضا
دربارۀ علت روزه نوشته است: «برای آنکه گرسنگی و تشنگی لمس و شناخته شود، تا بنده، ذلیل و فروتن و مطیع و مأجور و حسابگر و صبرکننده شود؛ و این اشارهای برای سختیهای آخرت شود. همچنین در روزهشکستن شهوتهاست، و باعث میشود در [دنیای] زودگذر پندی باشد برای آخرت، تا سختی فقر و مسکینبودن در دنیا و آخرت درک شود.»۱
به این ترتیب برای ما روشن میشود اهداف و فواید روزهگرفتن بهطور اساسی دارای ماهیت تربیتی در سطوح مختلف فردی و اجتماعی است، و همه در پیشرفت و تکامل انسان و رسیدن به خیر آخرت و دنیا سهیم هستند؛ و در قاموس اهداف اساسی روزه چیزی بهعنوان «آمادهسازی معنوی برای جنگ و کشتار» نیامده است.
شبهۀ ۸۶ : آیا وجوب فریضۀ زکات با سوسیالیسم یکی است؟
برخی از تشکیککنندگان ادعا میکنند رسول خدا
یک دعوتکننده به سوسیالیسم و بهدنبال پیادهسازی عدالت در جامعهاش بود، و یک فرستادۀ الهی نبود. آنها برای این ادعای خود استناد میکنند به اینکه زکات که ـبهزعم آنانـ یک مالیات اجباری بوده است با هدف توزیع ثروت میان افراد جامعه و از بین بردن نابرابری طبقاتی در آن زمان تشریع شده است!
پاسخ:
این شبهه نادرست است، و نادرستی آن با دانستن نکات زیر روشن میشود:
۱- دلیلهایی که رسول خدا
برای اثبات فرستادۀ الهی بودنش به آنها استدلال کرده، و هرآنچه برای مؤمنان از اعمال عبادی و معاملات تشریع کرده همه براساس وحی الهی بوده است، و با این حساب شبهات و اشکالات و گمانهزنیهایی که تشکیککنندگان مطرح میکنند ارزشی ندارد.
۲- سوسیالیسم بهطور ساده یعنی سیستمی مبتنی بر برنامهریزی متمرکز، که در آن دولت مسئول تمام تصمیمگیریهای تولید و توزیع است. این سیستم در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم توسط عدهای از متفکران توسعه یافته است که از جمله بارزترین آنها رابرت اوون، و هنری دی سن سیمون، و کارل مارکس، و ولادیمیر لنین، و دیگران بودند. به این ترتیب تفاوت اساسی آن با نظام سرمایهداری در این است که سرمایهداری بر مالکیت خصوصی افراد و مؤسسات تکیه میکند و به آنها امکان میدهد ابزارهای تولید را در اختیار داشته باشند و به آنها حق بهرهمندی از آنها را میدهند، درحالیکه سوسیالیسم ـهمانطور که گفتیمـ مبتنی بر مالکیت عمومی و برنامهریزی اقتصادی مرکزی است.۱
با توجه به توضیحات ارائه شده، نظام اقتصادی الهی از بسیاری جهات با اقتصاد سوسیالیستی تفاوت دارد؛ از جمله:
• مرجیعتی که هرکدام از طرفین براساس آن بنا شده است: مشخصاً «دولت یا حکومت» مرجعیت نظام سوسیالیستی است، ولی نظام اقتصادی الهی مبتنی بر شخص جانشین خداوند، یعنی معصومی است که از سوی خدا مأمور رهبری و هدایت مردم شده است.
• ملکیتی که سوسیالیسم بر آن بنا شده فقط ملکیت عمومی است، و چه بسا بعضی از نظامهای سوسیالیستی ملکیت خصوصی را هم مجاز بدانند؛ البته در چهارچوب محدودیتهای بسیار زیاد؛ درحالیکه نظام اقتصاد الهی هر دو شکل [عمومی و خصوصی] را در چهارچوب و قوانینی که خلیفۀ خدا تشریع کرده است مجاز میداند، و خود خلیفۀ خدا ـبهگونهای که صلاح اخروی و دنیوی مردم تضمین شودـ از حق نظارت کلی و عالی بر نظام اقتصادی برخوردار است.
• اگرچه زکات و مالیات جلوهای از شریان اصلی و بنیادین اقتصادی هم برای نظام دولت الهی [یا حاکمیت خدا] و هم برای دولت مردمی [یا حاکمیت مردم] محسوب میشود اما این به آن معنا نیست که هر دو از هر نظر شبیه هم هستند؛ دستِکم «زکات» یک عبادت الهی است که در آن نیت «تقرّب به خدا» شرط است، و در نتیجه مؤمنی که اقدام به پرداخت زکات میکند برای این کار خود ثواب و اجر دریافت میکند درحالیکه چنین خصوصیتی در پرداخت مالیات وجود ندارد.
و بهطور کلی هدف از تشریع الهی در این زمینه بسیار وسیعتر از هدفی است که نظام سوسیالیستی ـو حتی نظام سرمایهداریـ دنبال میکند؛ نظام سرمایهداری که با قانونمندکردن پرداخت مالیات برای مردم خود در جهت حمایت از اقتصاد کشورهای خود بهدنبال توانمندکردن دولتهایشان است تا آنها بتوانند سیاستهای خود را اجرا کنند و نیازهای اساسی مردم خود را ـمثل بهداشت و آموزش و ارائۀ خدمات و امثال آنـ برآورده سازند. این اهداف با وجود آنکه ما اقرار میکنیم از اهمیت بسزایی برخوردار هستند ولی فقط سهم اندکی از آن در طول تاریخ مسیر انسانی در این کرۀ خاکی محقق شده است!
طبق اعتقاد ما، انسان در اصل یک مخلوق آسمانی است، و وجود او از دو جنبۀ جسمانیِ مادی ـکه با بدن جلوهگر میشودـ و جنبۀ مثالی ـکه با نفس که پایینترین مرتبۀ روح است جلوهگر میشودـ تشکیل شده است، و انسان با این ترکیب «آسمانیـزمینی» برای پشتِسر گذاشتن امتحان روی این عالم جسمانی قدم گذاشته است؛ در نتیجه هنگام بنا
نهادن نظام اقتصادی فقط تمرکز روی جنبۀ مادی جسمانی که شایستۀ انسان باشد و فقط محدودکردنش به بُعد جسمانی و نادیدهگرفتن بُعد اساسی دیگر ـاگر نگوییم بُعد مهمترـ یعنی جنبۀ نفسانی و معنوی و روحی، نتیجۀ درستی به بار نخواهد آورد.
فرستادگان الهی هنگام پایهریزی اقتصاد مورد رضایت خداوند ـیعنی خالق انسانـ از هیچکدام از این دو جنبه غافل نشدند، و به همین دلیل رسول خدا
فقط به قانونمندکردن پرداختهای مالی بر مؤمنان بهعنوان مالیاتی که هدف از آن توانمندکردن دولت برای رفع نیازهای مادی مردم باشد (به همان صورتی که در دیگر حکومتها مرسوم است) بسنده نکرد؛ بلکه فریضۀ پرداخت مالی را ـبه امر خداـ بهعنوان زکات و عبادتی مالی تشریع کرد تا در تطهیر روح و نفس زکاتدهنده نقشی داشته باشد، و به این ترتیب فرد زکاتدهنده ـقبل از آنکه زکاتش عاملی برای تمکین دولت الهی شود و نیاز دیگر افراد جامعه بهخصوص فقرا و مساکین را برآورده کندـ عاملی برای دستیابی به کمال و ارتقای معنوی باشد.
حقتعالی میفرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
۱ (از اموال آنان صدقهای بگیر تا بهوسیلۀ آن پاک و پاکیزهشان سازی، و برایشان دعا کن؛ زیرا دعای تو برای آنان آرامش است؛ و خدا شنوای داناست).
شبهۀ ۸۷ : آیا برخی ازتشریعات اسلام شبیه یهودیان است؟
برخی از تشکیککنندگان ادعا میکنند برخی از احکام اسلامی که رسول خدا
تشریع کرده شبیه قوانین یهودیان بوده است؛ مثلاً پس از اینکه خواندن نماز فقط دو بار در مکه بود، نمازخواندن در مدینه به اوقات سهگانه تبدیل شد که مشابه یهودیان بوده است؛ همچنین هر دو دربارۀ روزۀ روز عاشورا شبیه یکدیگر هستند؛ و اینها ـبه گمان آنانـ روشن
میکند اسلام چیز جدیدی نیاورده، و آنچه آورده فقط رونوشتی از احکام گذشته بوده است!
پاسخ:
۱- با فرض شباهت میان برخی از احکام اسلام با برخی از احکام موجود در بین یهودیان (یا مسیحیان) ـبهعنوان مثالـ در مسئلۀ تعداد دفعات خواندن نمازهای روزانه (و روی سخن بنده دربارۀ چگونگی خواندن نماز نیست، زیرا کیفیت و چگونگی خواندن نماز برای مسلمانان بهطور کامل متفاوت است)، میگویم: حتی بهفرض وجود چنین شباهتی، این نفیکنندۀ رسالت و نبوت رسول خدا محمد
از طرف خدا نیست؛ البته اگر نگوییم این شبهات، دلالت روشنتری در جهت عکس دارد؛ زیرا محمد و موسی و عیسی (صلوات الله علیهم) همه فرستادگان خدا هستند، و همه براساس وحی الهی رفتار میکردهاند؛ اما اثبات نبوت و رسالت آنان به ادلۀ حقانیت و راستگویی ادعایشان در زمان خودشان که برای مردم بیان کرده بودند بازمیگردد، و همانطور که پیشتر دیدیم این ادله بهطور کلی از چهارچوب قانون شناخت فرستادگان خدا خارج نمیشود؛ قانونی که از «نص، علم و دعوت به خدا» تشکیل شده است؛ علاوه بر اینکه ـهمانطور که پیشتر بیان شدـ هرکدام از آنان به مکارم و بالاترین درجات اخلاق آراسته بودند، و اگر خداوند اراده میفرمود با معجزه نیز تأیید میشدند.
۲- دربارۀ مسئلۀ روزۀ روز عاشورا، یهودیان مثل مسلمانان ماهی بهنام «محرم» ندارند، و آنها فقط در روز دهم از هفتمین ماه عبری که بهاسم «تیشری» شناخته میشود روزه میگیرند، و آن را تنها روزی میدانند که واجب است در آن روزه بگیرند.۱
اما روزۀ عاشورا در میان مسلمانان، این روایتی است که از طریق مخالفین اوصیای رسول خدا
نقل شده است؛ و از جملۀ این روایات، روایتی است که مُسلِم با سند خود نقل کرده است: از ابنعباس (رضی الله عنهما) نقل است که رسول خدا
وارد مدینه شد و دید یهودیان روز عاشورا را روزه گرفتهاند. رسول خدا
به آنان گفت: این چه روزی است که در آن روزه میگیرید؟ گفتند: این روز بزرگی است که خداوند در آن موسی و قومش را نجات داد، و فرعون و قومش را غرق کرد، و موسی ـبه شکرانۀ الهیـ آن را روزه گرفته است و ما نیز آن را روزه میگیریم. رسول خدا
فرمود: ما نسبت به موسی از شما سزاوارتر هستیم. رسول خدا
آن روز را روزه گرفت، و دستور داد آن روز را روزه بگیرند.»۱
همچنین بخاری با سند خود روایت کرده است: از عایشه (رضی الله عنها)، گفت: «روز عاشورا روزی است که قریش در جاهلیت روزه میگرفتند، و رسول خدا
آن روز را روزه میگرفت، و وقتی به مدینه آمد آن روز را روزه میگرفت، و دستور داده بود آن روز را روزه بگیرند، و وقتی روزۀ ماه رمضان نازل شد هرکس میخواست آن روز را هم روزه میگرفت، و هرکس نمیخواست آن روز را روزه نمیگرفت.»۲
ولی ما معتقدیم روزۀ عاشورا بهنیت تبرک از سنت رسول خدا
نیست، و این دستوری است که مخالفان رسول خدا و اوصیای رسول خدا (صلوات الله علیهم) ـبهخصوص اُمَویهاـ به نیت تبرک سنت کردهاند؛ چون خلیفۀ مجرم و گناهکار آنان یزید بن معاویه در روز عاشورا عمل پلید خود را انجام داد و امام حسین بن علی
سبط و ریحانه و فرزند رسول خدا
را در کربلا در روز دهم محرمالحرام سال ۶۱ ق به شهادت رساند؛ در نتیجه تبرک به روزهگرفتن در این روز، احیای سنت خبیث امویهاست، و احیای سنت رسول خدا
و دین الهیاش نیست.
نمونههایی از روایات اوصیای رسول خدا
تقدیم حضور میشود:
ـ نَجَبة بن حارث عطار گفت: از اباجعفر
دربارۀ روزۀ روز عاشورا پرسیدم، فرمود: «روزهای است که با نازلشدن روزۀ ماه رمضان ترک شده است، و اعادۀ عمل متروک بدعت است.» نجبه گفت: از اباعبدالله امام صادق
هم بعد از اینکه از پدرشان
این سؤال را پرسیده بودم همین سؤال را پرسیدم و ایشان نیز مثل همین جواب را دادند، و سپس اضافه کردند: «آگاه باشید این روزهای است که کتابی آن را نازل نکرده است، و سنتی آن را جاری نکرده است، مگر سنت آلزیاد؛ چون [در آن روز] حسین بن علی (صلوات الله علیهما) را به قتل رساندند.»۱
ـ جعفر بن عیسی از برادرش برای من حدیث نقل کرد و گفت: از امام رضا
دربارۀ روزۀ عاشورا و آنچه مردم دربارهاش میگویند پرسیدم. ایشان فرمود: «دربارۀ روزۀ فرزند مرجانه از من سؤال میپرسی؛ این روزی است که داعیان آلزیاد بهخاطر کشتن حسین
روزه گرفتند. این روزی است که آلمحمد
آن را شوم و نامبارک میدانند، و اهل اسلام نیز آن روز را شوم میدانند؛ و در روزی که اهل اسلام آن را شوم بدانند نباید روزه گرفته شود، و نباید به آن تبرک جست. روز دوشنبه روز نحسی است که خداوند در آن روز پیامبرش را قبض روح کرد، و به آلمحمد بدی نمیرسد مگر در روز دوشنبه؛ پس ما آن را شوم گرفتیم و دشمنان ما آن را به میمنت و مبارکی گرفتند. در روز عاشورا حسین (صلوات الله علیه) کشته شد، و فرزند مرجانه آن را مبارک دانست، و آلمحمد (صلی الله علیهم) آن را شوم دانستهاند. پس اگر کسی یکی از این دو روز را روزه بگیرد یا به این دو روز تبرک بجوید خداوند را ملاقات میکند درحالیکه قلبش مسخ شده است، و با همان کسانی محشور میشود که روزهگرفتن در آن و تبرکجستن به آن را سنت کردهاند.»۲