فصل‌ها

عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن و فدا‌شدن

بشارت به تسلی‌دهنده، احمد و کنکاشی در عقیدۀ مسیحیت · عادل سعیدی

منبع ↗

صفحه‌های PDF منبع: ۸۵–۱۳۲

-فصل سوم: عقیدۀ به‌صلیب‌‌رفتن و فدا‌‌شدن... چگونه این عقیده ثابت یا نقض می‌شود؟

اثبات یک عقیده نیازمند دلیل قطعی است که هیچ شائبه‌ای در آن نباشد و دلیلی صریح که بدون ‌هیچ پوشیدگی و ابهامی به این عقیده اشاره کند؛ ولی می‌بینیم نصارا عقیده‌ای از‌پیش‌تعیین‌شده دارند که می‌خواهند آن را به متون تحمیل کنند.

ما می‌گوییم: وقتی دانستیم اصل و اساس ایمانِ صحیح به هر عقیده‌ای، ملتزم‌بودن به مطالب کتابی است که صاحب آن عقیده به آن ایمان دارد و وقتی بدانیم ایمانی که به‌صورتی قطعی به متون آن کتاب استناد نداشته یا برخی اعتقاداتی را در بر داشته باشد که در تضاد یا تناقض یا حداقل از کتابی که در ایمان صحیح به آن تکیه می‌شود به دور باشد، چنین وضعیتی بی‌هیچ شک و تردیدی فاسد ‌بودن این ایمان را ثابت می‌کند.

در اینجا شایسته است موضع خود را دربارۀ عقیدۀ فدا‌‌شدن روشن سازیم. ما منکر این عقیده نیستیم؛ ولی مفهوم اعتقاد مدنظر نصارا را نفی می‌کنیم؛ این اعتقاد که خداوند در قالب یک انسان، جسد‌دار شد تا فدا‌شدن را به اجرا برساند. مفهوم فدا‌شدن از ابتدا وجود داشته و کتاب مقدس آن را بیان کرده و قرآن این مطلب را با داستان فدا‌شدن یگانه فرزند ابراهیم بیان فرموده است.

این مفهوم در ذبح‌شدن سر یحیی (یوحنا) فرزند زکریا و نیز در عبدالله پدر رسول خدا(ص)نیز دیده می‌شود. رسول خدا(ص) فرمود: «من فرزند دو ذبح‌شده هستم.»[۶۶] یعنی عبدالله و اسماعیل. بزرگ‌ترین فداکاری انجام‌شده در این زمین با حسین بن علی بن‌ ابی‌طالب(ع) روی داد؛ همان‌کس که خونش را فدایی عرش خداوند و زمینه‌سازی حکومت آن نجات‌دهنده‌ای کرد که زمین را پس ‌از اینکه از ظلم و ستم پر شده است، آکنده از عدل و داد می‌کند. این حادثه، همان‌طور که کتاب مقدس بیان می‌کند‌، در زمین کربلا و نزدیک رود فرات اتفاق افتاد.

سفر ارمیا ۴۶: ۱۰: (و این روز، روزِ سُرور خداوند، پروردگار سپاهیان است، روز انتقام از غضب‌شدگان. پس شمشير، هلاک می‌کند و سير می‌شود و از خون ايشان مست می‌گردد. زيرا خداوند، پروردگار سپاهیان ذبح‌شده‌ای در زمین شمالی نهر فرات دارد).

می‌گویند: خلاصی و رها‌شدن تنها با مسیح صورت می‌گیرد.

ما می‌گوییم: خداوند روش و منهجی برای رضایت و شناخت خود از طریق انبیا و فرستادگانش ـ‌که حجت‌های خداوند بر آفریدگانش هستند‌ـ وضع فرموده است. کسی که از آنان پیروی کند نجات می‌یابد و کسی که سرپیچی کند هلاک می‌شود و با این‌هاست که جهان خاضع و فروتن می‌شود؛ نه به آن صورتی که آن‌ها می‌گویند: خلاصی و رها‌شدن تنها با یسوع مسیح صورت می‌گیرد. برای این سخن شما دلیلی وجود ندارد درحالی‌که عکس آن روشن و واضح است.

این متن محکم تقدیم شما! متنی که می‌گوید کسی که به حجت و خلیفۀ خداوند در هر زمان ایمان بیاورد به رضایت و خشنودی خداوند دست پیدا می‌کند؛ چراکه به‌واسطۀ خلیفه و حجت خدا بر آفریدگانش است که جهان خاضع می‌شود، نه با آن خلاص‌شدن مدنظر شما و نه با گناه اولینی که شما می‌پندارید. این متن محکم را با هم می‌خوانیم:

سفر پیدایش ۵: ۲۴: (و خنوخ‌ با خدا راه‌ می‌رفت‌ و نایاب‌ شد؛ زیرا خدا او را برگرفت‌).

نامۀ عبرانیان، اصحاح ۱۱: (۵ به‌واسطۀ ایمان‌ خنوخ،‌ منتقل‌ شد تا مرگ را نبیند و نایاب‌ شد، چراکه‌ خدا او را منتقل‌ ساخت‌؛ زیرا پیش از انتقالِ وی‌ برایش شهادت‌ داده‌ شد که‌ وی رضامندی‌ خدا را حاصل‌ کرد).

آنتونیوس فکری در تفسیر کتاب مقدس می‌گوید: «زندگی خنوخ، به‌وسیلۀ ایمان صورتی برای کلیسای والای آسمانی آورد؛ اما نیکوکارانه، پس او با ایمان زنده شد. او با ایمانش توانست خداوند را خشنود کند. خنوخ مثالی است برای کسی که نیکوکارانه در میان جهانی بد و شرور، زنده شده است. کسی که پیروز می‌شود و همانند خنوخ، با ایمان خود در نیکی سیر می‌کند، خداوند او را منتقل می‌کند تا با او در مشارکت با بزرگی‌هایش زندگی کن.»

ما می‌گوییم: خنوخ توانست خداوند را خشنود کند، بی‌آنکه به ایمان‌آوردن به آن عقیده‌ی رها شدنی که شما اعتقاد دارید، پناه ببرد. پس در اینجا عقیدۀ گناه آغازین کجاست؟ همان‌که می‌گوید خداوند راضی نمی‌شود مگر با عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن و خلاص‌شدن.

متونی را بیان می‌کنیم که در نامه به عبرانیان، اصحاح ۱۱ ذکر شده است: (به‌ ایمان‌ هابیل‌ قربانیِ نیکوتر از قائن‌ (قابیل) تقدیم خدا کرد و به ‌سبب‌ آن‌ شهادت‌ داده‌ شد که‌ او نیکوکار است‌، آنجا که خداوند به‌ هدایای‌ وی گواهی داد؛ و به ‌سبب‌ همان‌ بعد از مردن‌ هنوز گوینده‌ است‌. ۵ به‌واسطۀ ایمان‌ خنوخ،‌ منتقل‌ شد تا مرگ را نبیند و نایاب‌ شد، چراکه‌ خدا او را منتقل‌ کرد‌؛ زیرا پیش از انتقالِ وی‌ برایش شهادت‌ داده‌ شد که‌ وی رضامندی‌ خدا را حاصل‌ کرد ۶ لیکن‌ بدون‌ ایمان،‌ تحصیل‌ رضامندی‌ او ممکن نیست، زیرا هر‌که‌ به‌ خدا تقرب می‌جوید لازم‌ است‌ ایمان‌ آورد که‌ او هست‌ و اینکه او جویندگان‌ خود را جزا می‌دهد. ۷ به‌واسطۀ ایمان،‌ نوح‌ خدا‌ترس شد؛ چون‌ دربارۀ‌ اموری‌ که‌ تا آن‌ وقت‌ دیده‌ نشده،‌ الهام‌ یافته‌ بود. پس برای نجات‌یافتن اهل‌ خانۀ خود یک کشتی ساخت‌. پس دنیا به‌واسطۀ او داوری شد، و او وارث‌ آن‌ نیکی‌ای شد که به‌حَسَب ایمان بود...).

این متون عقیدۀ گناه آغازین را نقض می‌کند؛ گناهی که ممکن نیست پاک شود مگر با تجسد‌یافتن لاهوت به ناسوت تا وظیفۀ رها‌کردن بشر از این گناه را به انجام برساند. نه‌تنها رها‌شدن، بلکه داوری‌شدن؛ همان‌طور که دربارۀ نوح(ع) به انجام رسید: (خلاص‌شدن و رهایی‌یافتن با سوار‌شدن در کشتی نوح(ع) و جهان به‌وسیلۀ او داوری شد)؛ پس عقیدۀ گناه آغازین کجاست؟

-متونی که نصارا با آن‌ها بر عقیدۀ به‌صلیب‌‌رفتن دلیل می‌آورند

متن اول

(۸ لیکن‌ خدا محبت‌ خود را در ما ثابت‌ می‌کند از اینکه‌ هنگامی‌که‌ ما هنوز گناهکار بودیم‌ مسیح‌ در راه ما مرد).[۶۷] همۀ انبیا و فرستادگان خودشان و همه‌چیزشان را در راه نجات قومشان قربانی کردند. آن‌ها راهنمایان به‌سوی خدا و درب خدا هستند. آن‌ها به خاطر کسی که گناه کرده و عهد و میثاق خداوند را فراموش کرده است بار مشقت و سختی را به دوش کِشیده‌اند؛ همان‌طور که خواندیم و در متونی که خواهد آمد ملاحظه خواهیم کرد آن‌کسی که بار گناهان را به دوش می‌کشد چه کسی است.

متن دوم

(و برحسب‌ شریعت‌، تقریباً همه‌چیز با‌ خون‌ طاهر می‌شود و بدون‌ ریختن‌ خون‌، آمرزشی نیست‌).[۶۸]

این متن برای قضیۀ به‌صلیب‌رفتن، قطعی‌‌الدلاله محسوب نمی‌شود. با توجه به متون خواهیم دید که آیا آمرزش بدون ریختن خون حاصل می‌شود؟

اما آنچه در یوحنا، اصحاح ۳ آمده است: (۱۶ زیرا خداوند جهان‌ را این‌قدر محبت‌ کرد که‌ پسر یگانۀ خود را داد تا هر‌کس به او ایمان‌ آورد هلاک‌ نشود؛ بلکه‌ حیاتی جاودان‌ یابد)؛ کلمۀ «یگانه» در اصل یونانی و انگلیسی وجود ندارد، بلکه عبارت «برگزیده» یا «انتخاب‌‌شده» دیده می‌شود؛ بنابراین این کار توسط مترجم یا کسی که می‌خواهد عقیده‌ای را بر دیگران واجب کند، عملی فریب‌کارانه است.

Kin(ع) James Version: For (ع)od so loved the world, that he (ع)ave his only be(ع)otten Son, that whosoever believeth in him should not perish, but have everlastin(ع) life.

کلمۀ be(ع)otten به معنای «برگزیده» یا «انتخاب‌شده» است و به‌هیچ‌وجه به معنای «یگانه» نیست.

بااین‌حال، اگر کوتاه بیاییم، وقتی متن را کامل کنیم مضمون و معنا روشن خواهد شد: (۱۷ زیرا خدا پسر خود را به این جهان‌ نفرستاد تا بر جهان‌ داوری‌ کند بلکه‌ تا به‌وسیلۀ او جهان‌ نجات‌ یابد. ۱۸ آن‌که‌ به‌ او ایمان‌ آورد بر او حکم‌ نشود؛ اما هر‌که‌ ایمان‌ نیاورد اکنون بر او حکم‌ شده‌ است؛ به جهت‌ اینکه او به‌ اسم‌ پسر یگانۀ خدا ایمان‌ نیاورده‌ است. ۱۹ و حکم‌ این‌ است‌: نور به جهان‌ آمد، درحالی‌که مردم‌ ظلمت‌ را بیش از نور دوست‌ داشتند، از آنجا که‌ اعمال‌ ایشان‌ بد است‌). پس کسی که به فرستادۀ خدا و حجت و جانشین او ایمان بیاورد، بر او حکم نمی‌شود و کسی که ایمان نمی‌آورد، بر او حکم می‌شود؛ زیرا ایمان از طریق نورِ خلیفه و جانشین خدا و حجت اوست، ولی مردم تاریکی را بیش از نور دوست می‌دارند.

متون دیگری هم در این خصوص وجود دارد؛ ولی ما به همین مقدار بسنده می‌کنیم؛ زیرا نیازمان را برطرف می‌کند و بحث تفصیلی آن در پرتوی برخی پرسش‌ها برای شناخته‌شدن این موضوع کامل می‌شود. اینکه:

۱. چه کسی گناه را به دوش کِشید؟

۲. آیا راهی غیر از به‌صلیب‌رفتن برای آمرزش وجود دارد؟

۳. آیا کسی که به صلیب رفت، همان خداوندِ نامحدود است؟

۴. یسوع با زاری و گریه و توسل از خداوند درخواست می‌کند که این جام از او برداشته شود و به صلیب نرود!

۵. آیا متونی وجود دارد که بگوید به‌دستآوردن زندگی جاودان جز با ایمان‌داشتن به عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن نمی‌تواند حاصل شود؟

۶. آیا دلایلی وجود دارد که شخص دیگری به صلیب رفته و به خاطر عیسی(ع) قربانی شده باشد؟

عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن و فدا‌شدن، بر تفکر تجسّد‌یافتن پسر خدا در قالب انسان تکیه می‌کند. سپس این شخصیت فدای بشریت به صلیب می‌رود تا رها‌شدن از گناه آدم(ع) را محقق نماید.

در حقیقت این عقیده‌ای که نصرانیت بر آن استوار است، پایه و اساسی در کتاب مقدس ندارد. یسوع نمی‌گوید من به خاطر گناه آدم آمدم، یا آمدم تا برای رها‌شدن بشریت به صلیب بروم.

عیسی(ع) ‌همان‌طور که در متی ۵: ۱۷ آمده است‌، می‌فرماید: (۱۷ گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم؛ بلکه [آمدم] تا کامل کنم ۱۸ زیرا هر‌آینه‌ حق را به‌ شما می‌گویم‌: تا آسمان‌ و زمین‌ زایل‌ نشود، یک حرف یا نقطه‌ای از تورات‌ هرگز زایل‌ نخواهد شد تا همه‌ واقع‌ شود. ۱۹ پس‌ هر‌کس یكی از این‌ احكام‌ کوچک‌ترین‌ را بشكند و به‌ مردم‌ چنین‌ تعلیم‌ دهد، در ملكوت‌ آسمان‌‌ها كمترین‌ شمرده‌ شود؛ اما هر‌كس‌ به عمل‌ آورد و تعلیم‌ نماید، او در ملكوت‌ آسمان‌‌ها بزرگ‌ خوانده‌ خواهد شد).

یک محقق دقیق هیچ پایه و اساسی برای این اعتقاد در کتاب مقدس نمی‌یابد؛ حتی خودِ حضرت آدم(ع) هنگامی‌که از درخت خورد، طبق متن صریح کتاب مقدس‌، نمی‌دانست گناه مرتکب می‌شود؛ زیرا او تفاوت بین خیر و شر را نمی‌دانست.

در سفر پیدایش ۲: ۱۷ آمده است: (اما از درخت‌ شناخت نیک و بد زنهار نخوری‌ زیرا روزی‌ كه‌ از آن‌ خوردی‌ به‌یقین‌ خواهی‌ مرد). پروردگار به آدم(ع) می‌فرماید: از درخت شناخت خوبی و بدی نخور؛ ولی آدم(ع) از آن خورد؛ زیرا او نمی‌توانست بین اشتباه و درست تمایز قائل شود و پس‌ازاینکه از درخت خورد توانست تفاوت بین خیر و شر را بفهمد.

در سفر پیدایش ۳: ۲۲: (پروردگار ـ‌خدا‌ـ گفت‌: اینک انسان‌ مثل‌ یكی‌ از ما شد، که نیک و بد را می‌شناسد).

بنابراین آدم(ع) تنها هنگامی‌که از آن درخت خورد فرق بین خیر و شر را دانست؛ درحالی‌که پیش از خوردن، نمی‌دانست. بنا بر فرض، اینکه آدم گناه کرده است، گناه بشر در به‌دوش‌کِشیدن این گناه چه بوده است؟

-۱. چه کسی گناه را به دوش می‌کِشد؟

تثنیه ۲۴: ۱۶: (نه پدران‌ به‌عوض‌ پسران‌ كشته‌ شوند و نه‌ پسران‌ به‌عوض‌ پدران‌؛ هركس‌ برای‌ گناه‌ خود كشته‌ شود).

ارمیا ۳۱: ۲۹: (۲۹ و در آن‌ ایام‌ بار دیگر نخواهند گفت‌ كه‌ پدران‌ انگور ترش خوردند و دندان‌ پسران‌ كُند شد ۳۰ بلکه هرکدام به گناه خود خواهد مرد؛ هر انسانی که انگور ترش بخورد دندانش کُند شود).

حزقیال ۱۸: ۲۰: (هركه‌ گناه‌ كند او خود خواهد مرد. پسر متحمل‌ گناه‌ پدرش‌ و پدر متحمل‌ گناه‌ پسرش‌ نخواهد بود. نیکوییِ نیکوکار بر خودش‌ خواهد بود و شرارتِ شریر بر خودش‌).

این متون ثابت می‌کنند پسران، گناه پدران و پدران، گناه پسران را به‌‌دوش نمی‌کِشند؛ هر انسانی برای گناه خودش محاسبه می‌شود.

حتی اگر برای پرهیز از جدل کوتاه بیاییم و صحیح‌بودن گمان آن‌ها به اتفاق‌افتادن گناه را بپذیریم ـ‌‌آن‌گونه که کتاب مقدس بیان می‌دارد‌ـ نیازی به مصلوب‌ و کشته‌شدن نخواهد بود.

-۲. آیا راهی غیر از به‌صلیب‌رفتن برای آمرزش وجود دارد؟

برای آمرزش گناهان، هیچ قید یا شرطی بر خداوند متعال وجود ندارد؛ مگر آنچه خودش برای خودش شرط کرده باشد. به‌راستی خداوند از سرِ لطف و رحمتش بدون نیاز به هیچ قربانی، می‌بخشاید؛ زیرا او رحیم است و بسیار آمرزنده، و «عمل صالح» پایه و اساسی از پایه‌های مغفرت و آمرزش است. گاهی انسانی با پیشکش‌کردن حیوان یا پرنده‌ای برای ذبح‌کردن، کفارۀ گناهی را می‌پردازد یا با تقدیم طلا، نقره، پول یا نانی (آرد).

رحمت و مهربانی از جمله صفاتی است که پروردگار به آن توصیف می‌شود: (...آیا دست‌ من‌ از هر عوض‌دادنی کوتاه شده یا در من‌ قدرتی‌ نیسـت‌ كه‌ رهایی‌بخشم).[۶۹]

(باید شریر راه‌ خود را و گناهكار افكار خویش‌ را ترک‌ گوید و به‌سوی‌ پروردگار بازگردد؛ پس بر وی رحمت‌ خواهد نمود، و به‌سوی‌ خدای‌ ما [بازگردد] كه‌ او مغفرتِ بسیار خواهد كرد).[۷۰]

(۱ ای‌ پروردگار، از زمین‌ خود راضی شده‌ای‌. اسیریِ یعقوب‌ را بازآورده‌ای. ۲ عصیان‌ قوم‌ خود را عفو كرده‌ای‌. تمامی گناهان‌ ایشان‌ را پوشانده‌ای‌؛ سِلاه‌! ۳ تمامی غضب‌ خود را برداشته‌‌ای. از حِدّت‌ خشم‌ خویش‌ بازگشته‌ای).[۷۱]

(۱۹پس‌ گناه‌ این‌ قوم‌ را به‌حسب‌ عظمتِ رحمت‌ خود بیامرز؛ همچنان که‌ این‌ قوم‌ را از مصر تا اینجا آمرزیده‌ای‌. ۲۰ پروردگار گفت‌: بی‌تردید برحسب‌ كلام‌ تو آمرزیدم‌).[۷۲]

بررسی چگونگی آمرزش گناهان در کتاب مقدس

۱. آمرزش با نماز و توبه

دوم تواریخ ۷: ۱۴: (پس قوم‌ من‌ كه‌ به‌ اسم‌ من‌ نامیده‌ شده‌اند، متواضع‌ شوند و دعا كنند و طالب‌ حضور من‌ باشند و از راه‌های‌ بد خویش‌ بازگردند؛ آنگاه‌ من‌ از آسمان‌ اجابت‌ خواهم‌ فرمود و گناهان‌ ایشان‌ را خواهم‌ آمرزید و زمین‌ ایشان‌ را شفا خواهم‌ داد).

اشعیا ۵۵: ۷: (باید شریر راه‌ خود را و گناهكار افكار خویش‌ را ترک‌ گوید و به‌سوی‌ پروردگار بازگردد؛ پس بر وی رحمت‌ خواهد نمود، و به‌سوی‌ خدای‌ ما [بازگردد] كه‌ او مغفرتِ بسیار خواهد كرد).

۲. آمرزش با آرد

لاویان ۵: ۱۱: (۱۱ و اگر دستش‌ به‌ دو فاخته‌ یا دو جوجه‌ كبوتر نرسد، آنگاه‌ قربانی‌ خود را برای‌ گناهی‌ كه‌ كرده‌ است‌ «ده‌ ایفه‌« آرد مرغوب به جهت‌ قربانیِ گناه‌ بیاورد، روغنی‌ بر آن‌ ننهد و كُندری بر آن‌ نگذارد؛ زیرا که قربانیِ گناه‌ است‌. ۱۲ آن‌ را نزد كاهن‌ بیاورد و كاهن‌ یک‌ مشت‌ از آن‌ را برای‌ یادآوری برگیرد و بر هدایای‌ آتشین‌ پروردگار بر مذبح‌ بسوزاند که این‌ قربانی‌ گناه‌ است‌).

۳. آمرزش با اموال

خروج ۳۰: ۱۵: (۱۵ دولتمند از نیم‌ مثقال‌ زیاده‌ ندهد و فقیر كمتر ندهد هنگامی‌که‌ هدیه‌ای‌ برای‌ كفارۀ جان‌های‌ خود به‌ پروردگار تقدیم می‌کنند. ۱۶ و نقد كفاره‌ را از بنی‌اسرائیل‌ بگیر و آن‌ را برای‌ خدمت‌ خیمۀ اجتماع‌ قرار بده‌، تا برای‌ بنی‌اسرائیل‌ یادگاری‌ به‌ حضور خداوند باشد و به جهت‌ جان‌های‌ شما كفاره‌ باشد).

۴. آمرزش با جواهرات

اعداد ۳۱: ۵۰: (پس‌ ما از آنچه‌ هركس‌ یافته‌ است‌ هدیه‌ای‌ برای‌ پروردگار آورده‌ایم؛ از زیورهای‌ طلا و خلخال‌ها و دستبندها و انگشترها و گوشواره‌ها و گردنبندها تا برای‌ جان‌های‌ ما به‌ حضور پروردگار كفاره‌ شود).

بنابراین آمرزش، از طریق نماز و توبه و از طرق دیگری مثل آرد و اموال و جواهر محقق می‌شود. پس به چه دلیل طریقۀ آمرزیده‌شدن تنها به کشته‌شدن و به‌صلیب‌رفتن تغییر کرده است؟!

۵. همچنین آمرزیدنی به‌واسطۀ ذبح قوچ یا گوساله و مشابه آن

پس چرا آمرزیده‌شدن تنها به خون محدود شده است؟

در میکاه ۶: ۶ تا ۸ آمده است: (۶ با چه‌چیز به‌ حضور پروردگار بیایم‌ و نزد خدای‌ تعالی‌ ركوع‌ کنم؟ آیا با قربانی‌های‌ سوختنی‌ و با گوساله‌های‌ یک‌ساله‌ به‌ حضور وی‌ بیایم‌؟ ۷ آیا پروردگار از هزاران قوچ‌ و از ده‌ها‌ هزار نهر روغن‌ راضی‌ خواهد شد؟ آیا نخست‌زادۀ خود را به‌‌عوض‌ معصیتم‌ و ثمرۀ بدن‌ خویش‌ را به‌‌عوض‌ گناه‌ جانم‌ بدهم‌؟ ۸ به‌درستی که ای‌ انسان، از آنچه‌ نیكوست‌ تو را باخبر نموده‌ است‌ و اینکه پروردگار از تو چه‌ می‌طلبد؛ جز اینكه‌ انصاف‌ به‌جا آوری‌ و رحمت‌ را دوست‌ بداری‌ و در حضور پروردگار خویش‌ با فروتنی‌ سلوک‌ نمایی‌؟).

خداوند از تو قوچ، خون، روغن و پیشکش‌های دیگر نمی‌خواهد! آنچه خداوند از تو می‌خواهد این است که حق را به‌جا بیاوری، نه‌فقط با ایمان‌آوردن بلکه با ایمان و اعمال! او مهربانی و تواضع با خداوندگارت را دوست می‌دارد.

-۳. آیا کسی که به صلیب رفت همان خداوندِ نامحدود است؟

نصارا اعتقاد دارند آمرزیده‌شدن گناهان جز با به‌صلیب‌رفتن و مرگ خداوند امکان‌پذیر نخواهد بود و اینکه برای تکفیر گناهان، از مردنِ کسی که نامحدود است گریزی نیست و ازآنجاکه فقط خداوند نامحدود است، از مردن خداوند بر صلیب گریزی نیست!

ولی این مطلب با کتاب مقدس و متون آن در تناقض است:

تثنیه ۳۲: ۴۰: (من‌ تا ابدالآباد زنده‌ هستم‌).

حزقیال ۱۸: ۳: (سید ـ‌پروردگار‌ـ می‌فرماید: من [همیشه] زنده‌ام).

ارمیا ۱۰: ۱۰: (اما یهوه‌ پروردگار حق‌ است‌ و او خدای‌ زنده است).

حبقوق ۱: ۱۲: (ای‌ خدای‌ من‌! ای‌ قدوس‌ من‌! آیا تو از ازل‌ پروردگار نیستی؟ پس‌ هرگز نخواهی‌ مرد).

بنابراین خداوند، آن معبود زنده‌ای است که هرگز نمی‌میرد؛ پس چگونه بر صلیب می‌میرد؟

گفته می‌شود او با ناسوت بشری‌اش مُرد و با لاهوتش نمرده است.

می‌گویم: این گفتار، اعتقاد آن‌ها را نقض خواهد کرد، مبنی بر اینکه آمرزش گناهان، مرگ خداوند لاهوت ـ‌و نه ناسوت‌ـ را طلب می‌کند. مردن ناسوت اهمیتی ندارد؛ چراکه گناه نامحدود مرگ نامحدود را طلب می‌کند و نامحدود همان لاهوت است و ناسوت نیست. پس آیا لاهوت مُرد و سه روز پس از مردن او این هستی بدون خداوند بوده است؟

پاپ شنودا در کتاب بدعت‌های جدید، ص‌۱۰۹ از قدیس کیرلس (۳۷۷ تا ۴۴۴) نقل می‌کند: «دانستیم پس از اتحاد، از دو طبیعت سخن نگوییم [...] بنابراین ما می‌توانیم بگوییم: درون رحم سیده عذرا طبیعت لاهوتی از نظر اُقنومی با طبیعت بشری یکی شده است؛ ولی پس از این اتحاد به‌هیچ‌وجه بازنمی‌گردیم تا از دو طبیعت در مسیح سخن بگوییم؛ چراکه عبارت دو طبیعت، جدا و متفاوت‌بودن را می‌رساند.»

این سخن «انبا گریگوریوس» نیز هست. انبا ابرام اسقف الفیوم می‌گوید: «ما نمی‌گوییم این نیاز را طبیعت ناسوتی برآورده کرده است و آن کار را طبیعت لاهوتی. این از سخنان پروتستان‌هاست که ما به آن اعتقاد نداریم.»

انبا بیشوی، ‌دبیر شورای مجمع مقدس، می‌گوید: «یسوع، یک طبیعت است؛ با لاهوت و ناسوت خودش و بین این دو، انفصال و جدایی وجود ندارد و ما نمی‌گوییم این کار را ناسوت او و آن کار را لاهوتش انجام داده است.»

-۴. یسوع با گریه و زاری و توسل از خداوند درخواست می‌کند که این جام از او برداشته شود و به صلیب نرود!......

جای تعجب است که یسوع خوشحال و شاد و مسرور نیست؛ چراکه وی در محقَق‌نمودن هدفش پیروز شده است، ‌یعنی به‌صلیب‌رفتن تا بشر از گناه آدم خلاص شود!

یسوع در هنگام به‌صلیب‌‌رفتن، محزون و گریان بود و از خداوند درخواست می‌کرد که به‌صلیب‌رفتن از او برداشته شود. این واقعاً مطلب حیران‌کننده‌ای است! چرا یسوع چنین درخواستی دارد و برای به‌صلیب‌نرفتنش گریه می‌کند؟ درحالی‌که خود او نقشۀ به‌صلیب‌رفتن برای نجات‌یافتن بشر از هلاکت را وضع کرده است؟!

متون زیر یسوع و این موقعیت بد ناراحت و گریان‌کننده را پیش از به‌صلیب‌رفتنش توصیف می‌کنند؛ توصیفی که واضح می‌کند یسوع نمی‌خواست به صلیب برود:

مرقس ۱۴: ۳۴: (۳۴ و به ایشان‌ گفت‌: نفس‌ من‌ از حزن،‌ به مرگ نزدیک شد. اینجا بمانید و بیدار باشید. ۳۵ و قدری پيش‌تر رفت، به روی زمين افتاد و دعا كرد تا اگر ممكن باشد آن ساعت از او بگذرد ۳۶ پس گفت: ای پدرِ پدران، هر چيزی برای تو امکان‌پذیر است. اين پياله را از من بگذران).

یوحنا ۱۲: ۲۷: (اکنون جان‌ من‌ مضطرب‌ است‌ و چه‌ بگویم‌؟ ای‌ پدر، مرا از این‌ ساعت‌ نجات‌بخش).

عبرانیان ۵: ۷: (او که در ایام مجسّم‌بودنش چون با فریادهای بلند و اشک‌ها به درگاه او ـ‌که قادر به رهانیدنش از مرگ بود‌ـ دعا و استغاثه کرد، و به‌خاطر تقوایش مستجاب شد).

می‌بینیم یسوع فریاد می‌زند و تضرُّع می‌کند تا اینکه خداوند او را ‌برخلاف آنچه انتظار می‌رود‌، از به‌صلیب‌رفتن رهایی ببخشد؛ چراکه فرض بر این است که برای وقوع این اتفاق، خوشبخت و مسرور باشد؛ زیرا او بشر را از گناه اصلی خود نجات خواهد داد. پس خداوند دعای او را مستجاب کرد و به‌جهت تقوایش سخن او را شنید و فدا‌شدن او را با شبیه(ع) به انجام رساند.

نصارا به پیشگویی‌های عهد قدیم اِستشهاد می‌کنند که واقعۀ به‌صلیب‌رفتن وجود دارد و به‌طور دقیق بر سید مسیح(ع) جاری شده است. آن‌ها با مزمور، اصحاح ۲۲ گواه می‌آورند: (۱ ای‌ خدای‌ من! ای‌ خدای‌ من‌! چرا مرا ترک‌ كرده‌ای‌ و از نجات‌ من‌ و فریاد سخنم دوری؟ ۲ ای‌ خدای‌ من‌! در روز می‌خوانم‌ و مرا اجابت‌ نمی‌كنی و در شب‌ نیز؛ و مرا خاموشی‌ نیست‌. ۳ و اما تو قدوس‌ هستی‌، ای‌ كه‌ بر تسبیحات‌ اسرائیل‌ نشسته‌ای‌! ۴ پدران‌ ما بر تو توكل‌ داشتند؛ بر تو توكل‌ داشتند و ایشان‌ را خلاصی‌ دادی‌).

در حقیقت اگر آن‌ها این متون را به‌خوبی می‌خواندند برایشان روشن می‌شد که خداوند عیسی(ع) را رهانیده است.

آیۀ ۴ می‌گوید: (پدران‌ ما بر تو توكل‌ داشتند؛ بر تو توكل‌ داشتند و ایشان‌ را خلاصی‌ دادی).

و در نامۀ عبرانیان: (و به‌‌سبب‌ تقوای‌ خویش‌ مستجاب‌ گردید).

در نتیجه، خداوند آن شبیه که به‌جای او به صلیب رفت را فرود آورد.

اما چرا این پیشگویی‌ها در عهد قدیم وجود دارد؟ در علم خداوند است که واقعۀ به‌صلیب‌رفتن به وقوع خواهد پیوست و عیسی(ع) این مطلب را می‌دانست؛ به همین دلیل از پدر درخواست می‌کند که او را رهایی ببخشد و این جام را از او بردارد و او [پدر] به خاطر تقوایش سخنش را شنید.

علی‌رغم اینکه متون بالا به‌وضوح دلالت دارند که شخص به‌صلیب‌رفته شخصیت دیگری است، ولی کتاب مقدس را جست‌وجو خواهیم کرد و در آن توقف‌هایی خواهیم داشت تا برای ما به‌روشنی مشخص شود که شخص به‌صلیب‌رفته، فرد دیگری است؛ کسی که خود را برای رها‌شدن عیسی(ع) قربانی نمود.

ان‌شاءالله ده دلیل خواهم آورد که بر اساس آن‌ها استدلال می‌شود مصلوب همان شبیهی است که خود را قربانی کرد تا این جام را از مسیح(ع) بردارد.

-ایستگاه اول: سید مسیح دعا می‌کند و انجیل اقرار دارد که خداوند دعایش را مُستجاب کرد. آیا این واقعه اتفاق افتاده است؟

این مطلب را در نامۀ عبرانیان، اصحاح ۵، آیۀ ۷ می‌بینیم: (او که در ایام مجسّم‌بودنش چون با فریادهای بلند و اشک‌ها به درگاه او ـ‌که قادر به رهانیدنش از مرگ بود‌ـ دعا و استغاثه کرد، و به‌خاطر تقوایش مستجاب شد). این متن به ما می‌گوید که مسیح با تضرع شدید و جاری‌شدن اشک از خداوند درخواست کرد تا او را از مرگ رهایی بخشد و این متن اقرار می‌کند که خداوند به‌خاطر تقوایش صدای او را شنید.

متن دیگری وجود دارد که حقیقت را به ما خبر می‌دهد؛ در مزمور، اصحاح ۹۱، آیۀ ۱۴: (چون او به‌ من‌ رغبت‌ دارد او را خواهم‌ رهانید و چون به‌ اسم‌ من‌ عارف‌ است‌ او را بالا خواهم برد).

و در مزمور، اصحاح ۹۱، آیۀ ۱۵: (مرا خواند، پس او را اجابت‌ کردم. من‌ در تنگی‌ با او خواهم‌ بود. او را نجات‌ می‌دهم و بزرگ خواهم‌ داشت).

ما دربارۀ این متون چه نظری داریم؟

آن‌گونه که نصارا ایمان دارند مزامیر، پیشگویی‌هایی از سید مسیح است و به ما خبر می‌دهد که خداوند او را رهانیده و نجات داده است و حتی او را رفع کرده است و او از خداوند درخواست می‌کند و خداوند اجابت می‌فرماید؛ همچنین انجیل متی از ماجرایی به ما خبر می‌دهد که هنگام آزمودنش، بین او و شیطان روی داده است:

انجیل متی، اصحاح ۴، آیۀ ۶: (به‌ وی گفت‌: اگر تو پسر خدا هستی خود را به‌ زیر بینداز، زیرا مكتوب‌ است‌ كه‌ فرشتگانِ خود را دربارۀ تو فرمان‌ می‌دهد تا تو را به‌ دست‌های خود برگیرند، مبادا پایت‌ به‌ سنگی خورَد).

می‌بینیم که شیطان از او به‌عنوان امتحان یا آزمایش درخواست می‌کند که اگر او مسیح است خودش را به پایین بیندازد و اگر حق باشد به او آزاری نمی‌رسد؛ چراکه خداوند به فرشتگانش سفارش کرده است که او را با دست‌هایشان بگیرند تا پایش با سنگ مصدوم نشود و شیطان برای این سخن خود به آنچه در مزامیر آمده است استدلال می‌کند.

در مزامیر، اصحاح ۹۱، آیۀ ۱۱: (زیرا كه‌ فرشتگانِ خود را دربارۀ تو امر خواهد فرمود تا در تمامی راه‌هایت‌ تو را حفظ‌ کنند).

در مزامیر، اصحاح ۹۱، آیۀ ۱۲: (تو را بر دست‌های‌ خود برخواهند داشت‌ مبادا پای‌ خود را به‌ سنگی بزنی).

شیطان از مزامیر آگاه بود و مقصود آن را می‌د‌انست. آیا همان‌طور که مزامیر به ما خبر داده است خداوند او را در عمل نجات داد و رفع کرد و آیا آن‌گونه که نامۀ عبرانیان به ما خبر می‌دهد خداوند دعایش را مُستجاب فرمود؟

آری، خداوند او را نجات داد؛ زیرا وی درخواست کرد که جام از او برداشته شود.

یسوع دعا و توسل می‌کند که این جام از او برداشته شود:

انجیل مرقس، اصحاح ۱۴: ۳۵: (۳۵ و قدری پيش‌تر رفت، به روی زمين افتاد و دعا كرد تا اگر ممكن باشد آن ساعت از او بگذرد ۳۶ پس گفت: ای پدرِ پدران، هر چيزی برای تو امکان‌پذیر است. اين پياله را از من بگذران).

خداوند فرشتگانی را برای مسیح فرستاد تا او را از بین دشمنانش رهایی بخشد. در انجیل لوقا، اصحاح ۲۲: ۴۳ آمده است: (فرشتگانی از آسمان برایش آشکار شد تا او را نیرو بخشند).

-ایستگاه دوم: چرا پطرس می‌گوید: «جان‌ خود را در راه‌ تو خواهم‌ نهاد؟»

در انجیل یوحنا، اصحاح ۱۶ آمده است: (پس از اندکی‌ مرا نخواهید دید و بعد از اندکی‌ باز مرا خواهید دید). معنای (پس از اندکی‌ مرا نخواهید دید و بعد از اندکی‌ باز مرا خواهید دید) در بحث خصوصیات تسلی‌دهنده روشن شد و اینکه مقصود از آن، همان شخص شبیه است؛ مراجعه کنید.

در انجیل یوحنا، اصحاح ۱۳: (۳۳ ای‌ فرزندان‌! اندک‌زمانی‌ دیگر با شما هستم‌ و مرا طلب‌ خواهید کرد؛ و همچنان که‌ به‌ یهود گفتم‌ [به شما هم می‌گویم] جایی‌ که‌ می‌روم‌ شما نمی‌توانید بیایید؛ اکنون نیز به‌ شما می‌گویم‌. ۳۴ به‌ شما حکمی تازه می‌دهم‌ که‌ به یکدیگر محبت‌ کنید؛ چنانکه‌ من‌ به شما محبت‌ کردم تا شما نیز به یکدیگر محبت‌ کنید. ۳۵ به‌این‌ترتیب همه‌ خواهند فهمید که‌ شما شاگرد من‌ هستید، اگر محبت‌ یکدیگر را داشته‌ باشید. ۳۶ شمعون پطرس به وی گفت: ای آقا، كجا می‌روی؟ عيسی پاسخ داد: جايی که می‌روم، اکنون نمی‌توانی‌ از پیِ من بيايی؛ ولی در آخر از پیِ من خواهی آمد.۳۷ پطرس به او گفت: ای آقا، برای چه اکنون نتوانم از پیِ تو بيايم؟ جان خود را در راه تو خواهم نهاد.۳۸ عيسی به او جواب داد: آيا جان خود را در راه من می‌نهی؟ به‌یقین به تو می‌گويم تا سه مرتبه مرا انكار نكرده باشی، خروس بانگ نخواهد زد).

اگر در این متن دقت کنیم مطلب زیر را خواهیم دید: (۳۶ شمعون پطرس به وی گفت: ای آقا، كجا می‌روی؟ عيسی پاسخ داد: جايی که می‌روم، اکنون نمی‌توانی‌ از پیِ من بيايی؛ ولی در آخر از پیِ من خواهی آمد. ۳۷ پطرس به او گفت: ای آقا، برای چه اکنون نتوانم از پیِ تو بيايم؟ جان خود را در راه تو خواهم نهاد. ۳۸ عيسی به او جواب داد: آيا جان خود را در راه من می‌نهی؟ به‌یقین به تو می‌گويم تا سه مرتبه مرا انكار نكرده باشی، خروس بانگ نخواهد زد) چه‌چیزی باعث شد که شمعون پطرس بگوید «جان خود را در راه تو خواهم نهاد»؟ این متون به ما می‌گویند که مسیح(ع) به آنان توضیح نمی‌دهد که چه حادثۀ ناگواری برایش اتفاق خواهد افتاد؟

بنابراین چیزی وجود دارد که مسیح به آنان خبر داده است. علتی که باعث شد مسیح(ع) بفرماید اکنون نمی‌توانید به دنبال من بیایید، همانی است که سمعان پطرس را وادار کرد بگوید: «جان‌ خود را در راه‌ تو خواهم‌ نهاد.» و چرا خودش را در راه او قرار دهد؟! تا بتواند به دنبال او برود. اگر مسیح(ع) به ملکوت و رفع خداوند صعود کند سمعان پطرس نمی‌تواند او را دنبال کند، مگر از همان طریق یعنی «رفع‌شدن و بالا‌‌رفتن» و به همین دلیل سمعان می‌خواهد خودش را به‌جای مسیح قرار دهد تا به صلیب برود و به‌این‌ترتیب بتواند در ملکوت او را دنبال کند.

این متن تأکید می‌کند مسیح(ع) کاری را که یهود می‌خواستند انجام دهند به آن‌ها خبر داده و به آن‌ها گفته است که خداوند سبحان و متعال او را یاری خواهد داد و بالا خواهد برد. به همین دلیل سمعان آرزو می‌کند خودش را به‌جای مسیح قرار دهد تا بتواند او را دنبال کند و وارد ملکوت شود. از‌همین‌رو سمعان با تعجب می‌پرسد که چرا نمی‌تواند او را دنبال کند: «چرا نمی‌توانم تو را دنبال کنم؟ من جان خود را در راه تو خواهم نهاد.» زیرا شبیهی وجود دارد که خداوند او را به‌جای عیسی(ع) آماده کرده است و آن هنگام که این شباهت بر آن شخص فدایی که برای انجام این وظیفه فرود آمده بود افتاد: (۶۳ ...پس کاهن اعظم پاسخ داد و به او گفت: تو را به خدای زنده، سوگند می‌دهم به ما بگو آیا تو مسیح، پسر خدا هستی؟ ۶۴ یسوع (عیسی) پاسخ داد: تو [این‌گونه] گفتی؛ و نیز من به شما می‌گویم که بعد از این، پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوّت می‌نشیند و بر ابرهای آسمان می‌آید).[۷۳]

شبیه نمی‌فرماید من او هستم؛ به همان صورتی که مسیح(ع) همواره چنین می‌گفت.

ایستگاه سوم: سکوت مصلوب در برابر پیلاطس و هیرودیس!

سکوت کسی که دستگیر شد در برابر پیلاطس، آن‌گونه که در متی، اصحاح ۲۷، آیۀ ۱۳ آمده است: (۱۳ پس‌ پیلاطس به‌ او گفت‌: نمی‌شنوی‌ چقدر علیه تو شهادت‌ می‌دهنـد؟ ۱۴ اما او در پاسخ وی یک‌ سخـن‌ هـم‌ نگفت‌؛ ‌طوری ‌که‌ والـی‌ بسیـار متعجب‌ شـد). اگر او همان مسیح است چرا پاسخش را نمی‌دهد؟ علی‌رغم فصیح و گویا‌بودن زبان سید مسیح و شجاعت وی که او همان کسی بود که آشکارا مردم را با استدلال به سکوت می‌کشاند.

وقتی کسی را که دستگیر شد نزد هیرودیس فرستادند هیرودیس بسیار خوشحال شد؛ زیرا او می‌خواست سید مسیح را ببیند و سخنش را بشنوند، حتی معجزه‌ای از او ببیند و چیزهای بسیاری از او بپرسد؛ اما چه شد؟

لوقا، اصحاح ۲۳، آیۀ ۸ این واقعه را برای ما روایت می‌کند: (اما هیرودیس‌ چون‌ عیسی‌ را دید به‌غایت‌ شادمان شد؛ زیرا مدت‌ مدیدی‌ بود می‌خواست‌ او را ببیند؛ چراکه چیزهای بسیاری از او شنیده بود و امید داشت تا‌ معجزه‌ای‌ از او ببیند).

لوقا، اصحاح ۲۳، آیۀ ۹ دربارۀ این اتفاق می‌گوید: (پس‌ چیزهای‌ بسیار از وی‌ پرسید؛ لیکن‌ وی هیچ‌ پاسخی به‌ او نداد).

دلیل دیگری وجود دارد مبنی بر اینکه مصلوب، مسیح نیست بلکه شبیه است: (۱۲ درحالی‌که رؤسای کاهنان و شیوخ شکایت می‌کردند او هیچ پاسخ نداد. ۱۳ پس‌ پیلاطس به او‌ گفت‌: نمی‌شنوی‌ چقدر علیه تو شهادت‌ می‌دهنـد؟ ۱۴ اما او در پاسخ وی یک‌ سخـن‌ هـم‌ نگفت‌؛ ‌طوری که‌ والـی‌ بسیـار متعجب‌ شـد).

آیا این شخص همان سید مسیح است که یهود را با استدلال به خاموشی می‌کشاند؟ یا او همان کسی است که به‌جهت اعتقاد رهایی‌بخشیدن آمده است ولی دربارۀ آن، یک کلمه هم حرف نمی‌زند؟

-ایستگاه چهارم: آن‌گونه که نصارا می‌پندارند اتهام مصلوب چه بود؟

یهودیان او را به دلیل کفرگویی به صلیب کشیدند. اگر هدف از آمدن در قالب جسد، به‌صلیب‌رفتن باشد تا آن گناه برداشته شود، آیا شایسته نبود کسی که دستگیر شد این اتهام را ثابت کند تا او را به صلیب ببرند و به‌صلیب‌رفتن و فدا‌شدن کامل شود؟

ولی آیا اتهام کفر‌گفتن در عمل برایش ثابت شد؟

این اتهام به‌هیچ‌وجه برای شخص دستگیر‌شده ثابت نشد. این مطلب را ما در میان سخن پیلاطس می‌بینیم؛ آن‌گونه که انجیل لوقا، اصحاح ۲۳، آیۀ ۱۳ برای ما روایت می‌کند: (پس‌ پیلاطس‌ کاهنان و سرداران‌ و [بزرگان] قوم‌ را خوانده‌ ۱۴ به‌ ایشان‌ گفت‌: این‌ مرد را نزد من‌ آوردید که‌ قوم‌ را می‌شوراند. الحال‌ من‌ او را در حضور شما امتحان‌ کردم‌ و از آنچه‌ بر او ادعا می‌کنید اثری‌ نیافتم‌).

انجیل لوقا، اصحاح ۲۳، آیۀ ۴: (ناگاه‌ پیلاطس‌ به‌ کاهنان و جمیع‌ قوم‌ گفت‌: من در این‌ شخص‌ هیچ‌ عیبی‌ نمی‌یابم‌).

-ایستگاه پنجم: دو پاسخ مختلف که گمان آنان را مبنی بر اینکه مصلوب همان سید مسیح(ع) است ساقط می‌کند.

نکته‌ای به‌غایت مهم وجود دارد. پرسشی که یهود در هیکل و رواق سلیمان از سید مسیح پرسیدند و همین پرسش پیش از به‌صلیب‌رفتن از شخصِ دستگیر‌شده پرسیده شد. مشاهده می‌کنیم که دو پاسخِ کاملاً متفاوت وجود دارد. اگر مسیح همان کسی است که به صلیب رفت، تفاوت در پاسخ به همان پرسشی که توسط همان گروه پرسیده شد، فقط یک معنا می‌تواند داشته باشد: اینکه این دو نفر، دو شخصیت متفاوت بودند.

در انجیل یوحنا، اصحاح ۱۰، آیۀ ۲۳: (۲۳ و عیسی در هیکل، در رواق سلیمان [با وقار] قدم می‌زد ۲۴ یهودیان‌ دور او را گرفتند و به او گفتند: تا کی‌ ما را در تردید نگاه می‌داری‌؟ اگر تو مسیح‌ هستی‌ آشکارا به‌ ما بگو. ۲۵ عیسی‌ به ایشان‌ جواب‌ داد: من‌ به‌ شما گفتم‌ و شما ایمان‌ نیاوردید. اعمالی‌ که‌ به‌ اسم‌ پدر خود به‌جا می‌آورم‌، آن‌ها برای‌ من‌ شهادت‌ می‌دهند. ۲۶ لیکن‌ شما ایمان‌ نمی‌آورید زیرا از گوسفندان‌ من‌ نیستید؛ چنانکه‌ به‌ شما گفتم‌. ۲۷ گوسفندان‌ من‌ آواز مرا می‌شنوند و من‌ آن‌ها را می‌شناسم‌؛ پس آن‌ها مرا پیروی می‌کنند. ۲۸ و من‌ به‌ آن‌ها حیات‌ جاودان می‌بخشم و تا به‌ ابد هلاک‌ نخواهند شد و هیچ‌کس‌ آن‌ها را از دست‌ من‌ نخواهد ربود). یهود از او پرسیدند که آیا او مسیح است؟ او به آنان پاسخ می‌دهد که قبلاً به آن‌ها گفته است، ولی آن‌ها به او ایمان نیاوردند و او را تصدیق نکردند و با دلایل بر راستی خویش استدلال می‌کند؛ همان معجزات و کارهایی که به نام خداوند انجام داده و به واسطه‌شان تأیید شده است؛ ولی آن‌ها ایمان نمی‌آورند و او را تصدیق نمی‌کنند؛ زیرا آن‌ها از پیروان او و از ایمان‌آورندگان به او نیستند؛ اما پیروانش او را می‌شناسند و به او ایمان می‌آورند و تعالیمش را می‌دانند و او نیز آنان را می‌شناسد و آنان از او پیروی می‌کنند.

ملاحظه می‌کنید؟ آن‌ها از او پرسیدند آیا او مسیح است؟ او پاسخ مثبت می‌دهد و دلایلی برایشان پیش می‌کشد.

ولی آن‌ها همان پرسش را از کسی که دستگیر شد پرسیدند و او چه پاسخی داد؟

نگارندۀ انجیل لوقا در اصحاح ۲۲ از ابتدای آیۀ ۶۷ برای ما روایت می‌کند: (آن‌ها گفتند: اگر تو همان مسیح هستی به ما بگو. به آنان فرمود: اگر به شما بگویم تصدیقم نمی‌کنید و اگر بپرسم پاسخم را نمی‌دهید و رهایم نمی‌سازید). کسی که دستگیر شد به آن‌ها این‌گونه پاسخ داد که اگر بگوید شما حقیقت را انکار می‌کنید و اگر پاسخی غیر از آنچه آن‌ها می‌خواهند بدهد او را تصدیق نمی‌کنند و اگر او از آنان بپرسد به او پاسخ نمی‌دهند و او را آزاد نمی‌کنند!

آیا این پاسخ به همان صورتی است که سید مسیح در هیکل گفته است؟!

انجیل متی، اصحاح ۲۶: ۶۴: (یسوع (عیسی) پاسخ داد: تو [این‌گونه] گفتی؛ و همچنین من به شما می‌گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوّت می‌نشیند و بر ابرهای آسمان می‌آید). همچنین کسی که دستگیر شد این‌گونه پاسخ می‌دهد که آن‌ها چنین ادعا می‌کنند و او دربارۀ آنچه آن‌ها ادعا می‌کنند هیچ‌چیزی نگفت!

لوقا، اصحاح ۲۲، آیۀ ۷۰: (همه‌ گفتند: آیا تو پسر خدا هستی‌؟ او به‌ ایشان‌ گفت‌: شما می‌گویید که‌ من‌ آن هستم‌). چرا او اصرار دارد به این صورت پاسخ دهد که آن‌ها هستند که چنین ادعایی دارند و او کسی نیست که آن‌ها می‌گویند.

وقتی به سخن سید مسیح و پاسخی که در رواق هیکل به یهودیان داد و پاسخ کسی که دستگیر شد بازمی‌گردیم، اختلاف و تعارضی بزرگ می‌بینیم که فقط به یک صورت حل می‌شود: اینکه شخص دوم، همان شبیه است.

-ایستگاه ششم: مسیح، همان است که بر دست راست قوّت خداوند نشسته است

شخص دستگیر‌شده دربارۀ مسیح چه خبری به یهودیان داد؟

مراجعه می‌کنیم به پاسخ دستگیر‌شده، پس‌ازاینکه از او پرسیدند ببینیم آیا او مسیح است. می‌بینیم او چنین پاسخ می‌دهد: (یسوع (عیسی) پاسخ داد: تو [این‌گونه] گفتی؛ و همچنین من به شما می‌گویم که بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوّت می‌نشیند و بر ابرهای آسمان می‌آید).[۷۴] شما ادعا می‌کنید من مسیح هستم. همچنین به شما می‌گویم: پس از اکنون ـ‌یعنی در لحظه‌ای که با آنان سخن می‌گوید‌ـ پسر انسان ـ‌یکی از القاب مسیح در کتاب‌ـ بر دست راست قوت نشسته است!

شبیه در برابرشان بود و از او می‌پرسیدند که آیا او مسیح است. او به آن‌ها پاسخ می‌دهد شما چنین ادعایی دارید و من، او نیستم در این لحظه‌ای که با شما سخن می‌گویم پسر انسان بر دست قوت خدا نشسته است.

-ایستگاه هفتم: همگی دربارۀ من شک روا می‌دارید

اکنون روی کلام دربارۀ (شُبِّهَ لَهُمْ) است. انجیل به آیۀ (وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) (ولی بر آنان مشتبه شد) اقرار می‌کند:

خداوند سبحان در قرآن کریم سخن یهود را حکایت می‌فرماید:( وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناَ)[۷۵] (و گفتۀ ايشان كه: «ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم» و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، ليكن امر بر آنان مشتبه شد؛ و كسانى كه دربارۀ او اختلاف كردند، قطعاً دربارۀ آن دچار شک شده‌اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پيروى مى‌كنند، و يقيناً او را نكشتند).

سخن مسیح پیش از دستگیر‌شدن او چنین بود که همگی در شخصیت او شک می‌کنند؛ همان‌گونه که در انجیل متی، اصحاح ۲۶، آیۀ ۳۱ می‌بینیم: (آنگاه‌ یسوع به همگی‌شان گفت‌: همۀ شما امشب‌ دربارۀ من‌ لغزش‌ خواهید خورد؛ چنانکه‌ مکتوب‌ است‌ من شبان‌ را می‌زنم‌ و گوسفندان‌ گله‌ پراکنده‌ می‌شوند).

همچنین در انجیل مرقس، اصحاح ۱۴، آیۀ ۲۷: (آنگاه عیسی‌ ایشان‌ را گفت‌: همانا همۀ شما امشب‌ در من‌ لغزش‌ خواهید خورد؛ زیرا مکتوب‌ است‌ شبان‌ را می‌زنم‌ و گوسفندان‌ پراکنده‌ خواهند شد).

شخصیت سید مسیح(ع) در آن زمان برای همه شناخته‌شده بود. آیا ممکن است، ‌آن‌گونه که سید مسیح به آنان خبر می‌دهد‌، در شخصیت او شک کنند؟!

شک و تردید آن‌ها از این‌ جهت بود که قانع شده بودند مسیح توسط یهودیان دستگیر نخواهد شد؛ زیرا عیسی(ع) به آن‌ها خبر داده بود که یهودیان نمی‌توانند به او دست یابند. این چیزی بود که وقتی مصلوب دستگیر شد باعث گریختن آن‌ها شد.

پس همان‌طور که مسیح به آن‌ها خبر داده بود، همگی در شخصیت او شک می‌کنند و در شک و تردید و گمان بودند!

-ایستگاه هشتم: عیسی(ع) با استغاثه و گریه و توسل از خداوند درخواست می‌کند که جام را از او بردارد و به صلیب نرود.

جای تعجب است که یسوع خوشحال و شاد و مسرور نیست؛ چراکه وی در محقَق‌نمودن هدفش پیروز شده است، ‌یعنی به‌صلیب‌رفتن تا بشر از گناه آدم خلاص شود!

یسوع در هنگام به‌صلیب‌‌رفتن، محزون و گریان بود و از خداوند درخواست می‌کرد که به‌صلیب‌رفتن از او برداشته شود. این واقعاً مطلب حیران‌کننده‌ای است! چرا یسوع چنین درخواستی دارد و برای به‌صلیب‌نرفتنش گریه می‌کند؟ درحالی‌که خود او نقشۀ به‌صلیب‌رفتن برای نجات‌یافتن بشر از هلاکت را وضع کرده است؟!

متون زیر یسوع و این موقعیت بد ناراحت و گریان‌کننده را پیش از به‌صلیب‌رفتنش توصیف می‌کنند؛ توصیفی که واضح می‌کند یسوع نمی‌خواست به صلیب برود:

مرقس ۱۴: ۳۴: (۳۴ و به ایشان‌ گفت‌: نفس‌ من‌ از حزن،‌ به مرگ نزدیک شد. اینجا بمانید و بیدار باشید. ۳۵ و قدری پيش‌تر رفت، به روی زمين افتاد و دعا كرد تا اگر ممكن باشد آن ساعت از او بگذرد ۳۶ پس گفت: ای پدرِ پدران، هر چيزی برای تو امکان‌پذیر است. اين پياله را از من بگذران).

یوحنا ۱۲: ۲۷: (اکنون جان‌ من‌ مضطرب‌ است‌ و چه‌ بگویم‌؟ ای‌ پدر، مرا از این‌ ساعت‌ نجات‌بخش).

عبرانیان ۵: ۷: (او که در ایام مجسّم‌بودنش چون با فریادهای بلند و اشک‌ها به درگاه او ـ‌که قادر به رهانیدنش از مرگ بود‌ـ دعا و استغاثه کرد، و به‌خاطر تقوایش مستجاب شد).

می‌بینیم یسوع فریاد می‌زند و تضرُّع می‌کند تا اینکه خداوند او را ‌برخلاف آنچه انتظار می‌رود‌، از به‌صلیب‌رفتن رهایی ببخشد؛ چراکه فرض بر این است که برای وقوع این اتفاق، خوشبخت و مسرور باشد؛ زیرا او بشر را از گناه اصلی خود نجات خواهد داد. پس خداوند دعای او را مستجاب کرد و به‌جهت تقوایش سخن او را شنید و فدا‌شدن او را با شبیه(ع) به انجام رساند.

نصارا به پیشگویی‌های عهد قدیم اِستشهاد می‌کنند که واقعۀ به‌صلیب‌رفتن وجود دارد و به‌طور دقیق بر سید مسیح(ع) جاری شده است. آن‌ها با مزمور، اصحاح ۲۲ گواه می‌آورند: (۱ ای‌ خدای‌ من! ای‌ خدای‌ من‌! چرا مرا ترک‌ كرده‌ای‌ و از نجات‌ من‌ و فریاد سخنم دوری؟ ۲ ای‌ خدای‌ من‌! در روز می‌خوانم‌ و مرا اجابت‌ نمی‌كنی و در شب‌ نیز؛ و مرا خاموشی‌ نیست‌. ۳ و اما تو قدوس‌ هستی‌، ای‌ كه‌ بر تسبیحات‌ اسرائیل‌ نشسته‌ای‌! ۴ پدران‌ ما بر تو توكل‌ داشتند؛ بر تو توكل‌ داشتند و ایشان‌ را خلاصی‌ دادی‌).

در حقیقت اگر آن‌ها این متون را به‌خوبی می‌خواندند برایشان روشن می‌شد که خداوند عیسی(ع) را رهانیده است.

آیۀ ۴ می‌گوید: (پدران‌ ما بر تو توكل‌ داشتند؛ بر تو توكل‌ داشتند و ایشان‌ را خلاصی‌ دادی).

و در نامۀ عبرانیان: (و به ‌سبب‌ تقوای‌ خویش‌ مستجاب‌ گردید).

در نتیجه، خداوند آن شبیه که به‌جای او به صلیب رفت را فرود آورد.

اما چرا این پیشگویی‌ها در عهد قدیم وجود دارد؟ در علم خداوند است که واقعۀ به‌صلیب‌رفتن به وقوع خواهد پیوست و عیسی(ع) این مطلب را می‌دانست؛ به همین دلیل از پدر درخواست می‌کند که او را رهایی ببخشد و این جام را از او بردارد و او [پدر] به خاطر تقوایش سخنش را شنید.

-ایستگاه نهم: آیا ادب است که پسری مادرش را «ای زن» صدا بزند!

انجیل یوحنا ۱۹: ۲۶: (چون عيسی مادر خود را با آن شاگردی كه دوست می‌داشت ايستاده ديد، به مادر خود گفت: ای زن، اينک این پسر توست). آیا این اخلاقی است که انسان، مادرش ‌که او را به دنیا آورده است، با عبارت «ای زن» صدا کند!

(چون عيسی مادر خود را با آن شاگردی كه دوست می‌داشت ايستاده ديد، به مادر خود گفت: ای زن، اينک این پسر توست ۲۷ و به آن شاگرد گفت: اينک این مادر توست...). دقت کنید در همین متنی که وی مریم را «ای زن» مخاطب قرار می‌دهد به یوحنا می‌گوید «این مادر توست»!

اگر او عیسی(ع) می‌بود آیا سزاوار نبود که او را با «ای مادرم» خطاب قرار می‌داد؛ همان‌طور که به یوحنا گفت «این مادر توست»!

یسوع به احترام به مادر تصریح می‌فرماید، پس احترام او به مادرش کجاست؟ و اگر او مادرش است چرا او را چنین صدا می‌زند؟

متی ۱۹: ۱۶: (۱۶ و ناگاه‌ شخصی‌ آمد و به وی‌ گفت‌: ای‌ استاد نیکو! چه‌ عمل‌ نیکویی کنم‌ تا حیات‌ جاودانی یابم‌؟ ۱۷ به وی گفت‌: از چه‌ سبب‌ مرا نیکو گفتی‌ و حال‌آنکه‌ کسی‌ نیکو نیست‌ مگر یک شخص و او خداست؛ لیکن‌ اگر می‌خواهی‌ داخل‌ حیات‌ شوی‌ احکام‌ را نگاه‌ دار. ۱۸ به او گفت‌: کدام‌ احکام‌؟ عیسی‌ گفت‌: قتل‌ مکن‌، زنا مکن‌، دزدی‌ مکن‌، شهادت‌ دروغ‌ مده‌، ۱۹ و پدر و مادر خود را حرمت‌ دار و همسایۀ خود را مثل‌ خودت دوست‌

بدار).

-ایستگاه دهم

تأکیدی بر اینکه آن‌ها شبیه را گرفتند: اینکه پطرس او را نمی‌شناخت. انجیل متی، ۲۶: ۷۲: (۷۲ باز هم پطرس منکر شد و گفت: من قسم می‌خورم که آن مرد را نمی‌شناسم. ۷۳ کمی بعد کسانی که آنجا ایستاده بودند پیش آمدند و به پطرس گفتند: البته که تو یکی از آن‌ها هستی زیرا از لهجه‌ات پیداست. ۷۴ در آن هنگام شروع به لعن‌کردن و قسم‌خوردن نمود که اگر من آن مرد را بشناسم. در همان لحظه خروس بانگ زد).

انجیل‌های دیگری ـ‌که پذیرفته‌شده نیستند‌ـ وجود دارند که بیان می‌‌کنند جایگزین یا شبیه، همان کسی است که به‌جای مسیح قرار گرفت؛ از جمله: انجیل توما، انجیل برنابا و انجیل پطرس.

انجیل توما: انجیلی است که از سوی نصارا پذیرفته‌شده نیست. پس‌ازاینکه ما برخی از مطالب مربوط به قضیۀ به‌صلیب‌رفتن مسیح را بیان کردیم متوجه خواهیم شد که چرا نصارا این انجیل را نپذیرفته‌اند. نسخه‌های کشف‌شدۀ انجیل توما آن‌گونه که برخی متخصصان نوشته‌های خطی مشخص کرده‌اند به حدود سال ۱۵۰‌م بازمی‌گردد. پژوهشگر کویستر این انجیل را به نیمۀ قرن اول میلادی بازمی‌گرداند و پژوهشگر کیسیبل آن را به سال ۱۴۰‌م. انجیل توما روشن می‌کند جایگزین مسیح(ع) کسی است که به صلیب رفته است و سخنی بر زبان عیسی(ع) به روایت توما بیان می‌کند:

(آن‌گونه که آن‌ها می‌خواستند برایشان سر فرود نیاوردم. من در حقیقت نمردم؛ بلکه در ظاهر این‌گونه است تا در بی‌آبرویی به من نپیوندند؛ زیرا مرگی ـ‌که گمان کردند مرا گرفتارش کرده‌اند‌ـ با گناه و با کوری تنها خودشان را به کام مرگ کشاندند؛ زیرا آن‌ها بر مرگ خود پایکوبی کردند. کسی که تلخی و سرکه را نوشید شخص دیگری بود و او من نبودم. مرا با نی زدند! شخص دیگری بود که همان شمعون است. همان کسی که صلیب را بر دوش خود حمل نمود. به‌راستی کسی که بر سرش تاج و خار قرار دادند شخص دیگری بود. من به نادانی آن‌ها می‌خندیدم).[۷۶]

انجیل برنابا: این انجیل نیز انجیلی است که توسط نصارا پذیرفته نشد. انجیل برنابا مدعی است خداوند شبیه عیسی را بر یهودا انداخت و اینکه او به آسمان مرفوع شد و برای ادعایش این‌گونه زمینه‌سازی می‌کند که مسیح(ع) تا پایان جهان زنده خواهد بود و جبرئیل او را از خیانت یهودا خبر داده است. سپس یسوع اعلام کرد که خداوند او را از زمین بالا خواهد برد و چهرۀ خائن )یهودا) را تغییر خواهد داد تا جایی که هرکسی گمان می‌کند او یسوع است.[۷۷]

سپس انجیل برنابا بر این مطلب تأکید می‌کند که مسیح(ع) به‌هیچ‌وجه بالای صلیب نرفت؛ بلکه خداوند شبیه او را بر یهودا انداخت و او به‌جایش به صلیب رفت. از‌جمله مطالبی که برنابا بیان می‌دارد: (حقیقت را به شما می‌گویم: صدا و شخصیت و صورت یهودا تا حدی شبیه یسوع شده بود که شاگردان و همۀ مؤمنان اعتقاد داشتند که او یسوع است).[۷۸]

انجیل پطرس: این انجیل نیز ـ‌که انجیل پذیرفته‌شدۀ نصارا نیست‌ـ دربارۀ یسوع می‌گوید: (دیدم گویی او را می‌گیرند و عرض کردم: ای آقا! این چیست که می‌بینم؟ آیا این به‌واقع شما هستی که آن‌ها دستگیر می‌کنند؟... یا آن‌ها دست‌ها و پاهای شخص دیگری را می‌کوبند؟... به من رهایی‌دهنده می‌گویند... کسی که میخ‌ها را در دست‌وپاهایش می‌نهند شخصی جایگزین است. آن‌ها شخصی را در شباهت در بی‌حرمتی و خواری قرار می‌دهند! به من نگاه کن و به او بنگر).

در نوشته‌‌های افیقبوس در نیمۀ قرن چهارم آمده است که اسقف انطاکیه (‌متوفی سال ۲۱۰‌) می‌گوید: این اسقف اعتراف به انجیل پطرس را رد کرده است؛ انجیلی که در کشورهای شام و فلسطین منتشر شده بود. قدیس ایروزیموس ـ‌سال ۲۵۳‌ـ می‌گوید: این انجیل بدعت‌هایی بیان می‌کند؛ زیرا با انجیل‌های کلیسا که از انجیل پولس تأیید گرفته‌اند در تعارض است.[۷۹]

این مطلبی است که انجیل‌های دیگری به ما خبر می‌دهند و طبیعتاً اکنون یکی از علت‌های نپذیرفتن این انجیل‌ها توسط نصارا را دانستیم؛ زیرا این انجیل‌ها واقعۀ به‌صلیب‌رفتن و فدا‌‌شدن شخص عیسی(ع) را رد می‌کنند و اعتقاد آن‌ها را بر باد می‌دهند. آن‌ها هر چیزی را که با اعتقادشان مخالفت داشته باشد رد می‌کنند، حتی اگر صحیح باشد!

از جمله فرقه‌هایی که معتقدند کسی غیر از مسیح به‌جای او به‌ صلیب‌ رفته است کورنثیون، کربوکراتیون و سیرنثیون هستند.

جورج سایل می‌گوید: «سیرنثیون و کربوکراتیون از جمله قدیمی‌ترین فرقه‌های نصارا هستند. آن‌ها می‌گویند: خودِ مسیح به صلیب نرفت و کشته نشد؛ بلکه یکی از شاگردانش به صلیب رفته است که به‌طور کامل به او شباهت داشت. باسیلیدیون‌ها اعتقاد دارند که شخص دیگری به‌جای مسیح به صلیب رفت.»[۸۰]

تسلی‌دهنده، احمد (سید احمدالحسن(ع)) در پاسخ به پرسشی دربارۀ شخص به‌صلیب‌کشیده‌شده می‌فرماید:

«باید به این نکته توجه داشته باشند: اینکه عیسی(ع) خواستار به‌صلیب‌رفتن باشد باطل است؛ و باطل‌بودن آن را با استفاده از انجیل و سخنان عیسی(ع) در آن، بیان کردم؛ و نیز درخواست ایشان(ع) از خداوند برای به‌صلیب‌نرفتن و برگردانیدن رنج و آزار صلیب از او را. پس یا خدا دعای عیسی(ع) را اجابت فرمود، او را بالا برد و شبیه او را فروفرستاد ـ‌که این، عقیدۀ صحیح است‌ـ یا خداوند دعای عیسی(ع) را اجابت نفرمود که در این صورت، معنای سخن آنان چنین است: خداوند به دعای عیسی(ع) اهمیتی نمی‌دهد!

به‌علاوه، آن‌ها عیسی(ع) را به سِفاهت، ضعف ادراک و کمیِ بصیرت متهم می‌کنند؛ در غیر این صورت، چه معنایی دارد که عیسی درخواست می‌کند خداوند به‌صلیب‌رفتن را از او بردارد؛ با‌اینکه این توانایی را دارد که بدون هیچ شکایتی، بر آزار و شکنجۀ به‌صلیب‌رفتن صبر کند؛ و ایشان(ع) می‌داند که مسئلۀ به‌صلیب‌رفتن، در روند پیشرفت دین الهی، مسئلۀ مهمی است.

همچنین باید به سند تاریخی «انجیل یهودا» که انجمن تاریخ بین‌المللی بر آن اذعان داشته است، توجه داشته باشند. این انجیل یکی از آثار باستانی خطی است که در مصر کشف شده است و تاریخش به ابتدای قرن سوم میلادی بازمی‌گردد؛ یعنی پیش از اسلام و پیش از بعثت محمد(ص). در این سند آمده است که عیسی به ‌صلیب‌ نشد، بلکه شخصی دیگر به صلیب شد که شبیه او بود.

آنچه برای ما مهم است این است که به‌طورکلی مسئلۀ شبیه ـ‌بدون در‌نظر‌‌گرفتن مصداق‌ـ بیش از ۱۷۰۰ سال پیش نزد مسیحیان وجود داشته است؛ و همان‌طور که در مَثَل گفته می‌شود: (هیچ دودی بی آتش نیست)؛ اگر این موضوع هیچ اثر و نشانه‌ای نداشت، بین مسیحیانِ اولیه و در اعتقاداتشان آشکار نمی‌شد.

پرسشی که مسیحیان باید به آن توجه داشته باشند و از خود بپرسند این است که این فرقۀ باستانی از مسیحیان از کجا آورده‌اند که عیسی به صلیب نشد و کسی که به صلیب شد، شبیه اوست؟ آیا این صرفاً چیزی بوده که در فکر آنان خطور کرده است؟ و آیا این موضوع، صرفاً مسئله‌ای عقیدتی است یا موضوعی تاریخی که نقل شده؟ آیا به‌عنوان‌مثال می‌توان گفت: این گروه اعتقاد داشتند که عیسی(ع) به صلیب نشد و کسی که به صلیب شد شبیه او بوده است، بدون اینکه روایتی تاریخی وجود داشته باشد که توسط برخی کسانی که در زمان به‌صلیب‌شدن زندگی می‌کرده‌اند به آنان رسیده باشد؟!

تمام مسیحیان آزاده را نصیحت می‌کنم که به این سخن کلیسایِ امروز توجهی نداشته باشند [که می‌گویند]: کسانی که این انجیل یا این متن از مسیحیانِ اولیه را به نگارش درآورده‌‌اند فرقه‌ای بدعت‌گذار بوده‌اند؛ چراکه اگر در آن دوران از این گروه دربارۀ عقاید کلیسای امروزی می‌پرسیدیم قطعاً آنان می‌گفتند: این‌ها بدعت است؛ و اگر از آریوس و پیروانش دربارۀ کلیسای امروز بپرسیم قطعاً خواهند گفت: آن‌ها بدعت‌گذار هستند. کلیسا، هر فرد مسیحی را که با او سرِ ناسازگاری داشته باشد به‌عنوان بدعت‌گذار به دشنام و ناسزا می‌گیرد؛ به همان صورتی که امروز با شاهدان یهوه چنین می‌کنند. این حقیقتی که اکنون به‌روشنی آشکار شده است، نه جلو می‌افتد، نه عقب و نه پوشیده می‌ماند؛ آنچه کلیسای امروز می‌گوید موضوعی بوده که در میان مسیحیان اولیه محل اختلاف بوده است و حتی تا امروز نیز در آن اختلاف وجود دارد. فرقۀ مسیحی شاهدان یهوه بهترین گواه بر این اختلاف امروزی است.

حقیقت ثابت‌شدۀ موجود در حال حاضر ـ‌در آنچه اختصاص به مسئلۀ مصلوب‌شدن دارد‌ـ این است که سندی تاریخی وجود دارد و تجزیه‌وتحلیل آن از سوی گروه‌های جهانی باستان‌شناسی و با جدیدترین متدهای علمی به انجام رسیده و ثابت شده که این سند به ابتدای قرن سوم میلادی بازمی‌گردد. در این سند، عیسی به صلیب‌ نشد بلکه شبیهی وجود دارد که به‌جای او به صلیب شد. آیا مسیحیان به این تصریح کلیسا که این سند به فرقۀ مسیحیِ کهنی بازمی‌گردد که بدعت‌گذار بوده است اکتفا خواهند نمود؟!

آیا این پاسخِ کلیسا پاسخی علمی است؟! آیا ـ‌به‌عنوان‌مثال‌ـ هر مخالفی نمی‌تواند به آنان بگوید: چرا شما آن بدعت‌گذار نباشید؟! آیا صحیح نیست که اکنون و پس از آشکار‌شدن این حقایق، موضوع به‌صلیب‌شدن به شکل بی‌طرف، علمی و به دور از تعصب و تقلید کورکورانه به بحث گذاشته شود؟

این متنی از انجیل یهوداست (طبق ترجمۀ کلیسا بر اساس متن قبطی) که به‌وضوح بیان می‌کند عیسی(ع) به صلیب کشیده نمی‌شود، بلکه شخص دیگری وجود دارد که شبیه اوست و به‌جای او بر صلیب می‌رود:

انجیل یهودا، فصل سوم:

(و یهودا گفت: ای آقا! آیا ممکن است نسل من تحت سلطۀ حکام قرار گیرد؟ عیسی(ع) پاسخ داد و به او گفت: بیا این من هستم [...دو خط مفقود شده است...] لیکن تو هنگامی‌که ملکوت و نَسلَش را ببینی، بسیار غم‌انگیز خواهی شد).

(و هنگامی‌که آن را شنید، یهودا به او گفت: من چه خیری را حاصل کردم؟ چراکه تو همانی که مرا از آن نسل دور ساختی.

عیسی پاسخ داد و گفت: تو سیزدهمین خواهی بود و در آینده از سوی نسل‌های دیگر لعن خواهی شد؛ لیکن تو برای پادشاهی بر آنان بازخواهی گشت و در روزهای پایانی، صعودِ تو را لعنت خواهند کرد ۴۷ تا نسلِ مقدّس).

(But you will exceed all of them. For you will sacrifice the man that clothes me).

(اما تو برتر از همۀ آن‌ها خواهی بود؛ زیرا تو آن انسانی را که مرا پوشیده است، قربانی خواهی کرد،

و حال و وضعیت «قرن» (دوران) تو رفیع،

و مجازات الهیِ تو شعله‌ور،

و ستاره‌ات درخشان و ظاهر خواهد شد

و قلب تو... ۵۷).

در این متن:

اول اینکه یهودا شبیه عیسی می‌شود، به‌جای او به صلیب می‌رود و خود را قربانی می‌کند.

دوم اینکه یهودا در آخرالزمان می‌آید تا آقایی کند.

به‌طورقطع یهودای آمده در برخی از متون انجیل یهودا ـ‌مثل همین متن‌ـ کسی غیر از یهودای اسخریوطی است که عیسی را تحویل داده است؛ همان‌طور که در پایان انجیل آمده است: (و به یهودا نزدیک شدند و به او گفتند: اینجا چه‌کار می‌کنی؟ تو شاگرد عیسی هستی. یهودا همان‌طور که از او انتظار داشتند به آنان پاسخ داد؛ و او بخشی از پول را گرفت و او را به آنان تحویل داد).[۸۱]

با توجه به اینکه کلمۀ یهودا در عربی به معنای (حمد = ستایش) یا (احمد = ستایش کرد) است؛ یعنی این اسم، اسم مهدی، رهایی‌بخش، یا تسلی‌دهنده‌ای است که در آخرالزمان وعده‌اش داده شده است و بیان می‌کند که منظور از یهودا شخص دیگری است که شبیه به عیسی شد و به‌جای او بر صلیب رفت و همان کسی است که عیسی(ع) او را این‌گونه خطاب قرار داده است که او بازمی‌گردد و در آخرالزمان آقایی می‌کند. او مُنجی، تسلی‌دهنده‌ و مهدی (احمد) ذکر‌شده در تورات، انجیل، قرآن و وصیت رسول خدا حضرت محمد(ع) است.»

این مطلب به‌طور کامل از پاسخی که سید احمدالحسن(ع) در پاسخ به پرسش زیر فرموده است روشن می‌شود:

پرسش:

داستان حضرت عیسی(ع) چیست و چگونه طبق فرمایش حق‌تعالی بر آنان مشتبه شد؟ (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً)[۸۲] (و گفتۀ ايشان كه: «ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم» و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، ليكن امر بر آنان مشتبه شد؛ و كسانى كه دربارۀ او اختلاف كردند، قطعاً دربارۀ آن دچار شک شده‌اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پيروى مى‌كنند، و يقيناً او را نكشتند).

پاسخ:

«بسم الله الرحمن الرحیم

والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً.

حضرت عیسی(ع) در شبی که رفع شد (بالا برده شد) با حواریون خود وعدۀ دیدار گذاشت. همه به‌جز یهودا که علمای یهود را به مکان عیسی(ع) هدایت کرد در پیشگاه او حاضر شدند. یهودا به سراغ مرجع اعلای یهود رفت و بر سرِ تسلیم‌کردن عیسی(ع) به آنان با او معامله کرد.

پس از نیمه‌شب که حواریون خوابیدند و حضرت عیسی(ع) باقی ماند، خداوند او را مرفوع نمود (بالا برد) و شبیه او را ـ‌که به دار آویخته و کشته شد‌ـ فرو‌فرستاد. او سپر و فداییِ عیسی(ع) شد و این شبیه، از اوصیا از آل محمد(ع) است؛ او به خاطر قضیۀ امام مهدی(ع) مصلوب و کشته شد و عذاب را به جان خرید.

حضرت عیسی(ع) به دار آویخته نشد و کشته نشد بلکه بالا برده (رفع) شد و خداوند او را از دست یهود و علمای گمراه و گمراه‌کننده‌شان ـ‌که خداوند لعنتشان کند‌ـ نجات داد. حق‌تعالی می‌فرماید: (وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً) (و گفتۀ ايشان كه «ما مسيح، عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم» و حال آنكه آنان او را نكشتند و مصلوبش نكردند، ليكن امر بر آنان مشتبه شد؛ و كسانى كه دربارۀ او اختلاف كردند، قطعاً دربارۀ آن دچار شک شده‌اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آنكه از گمان پيروى مى‌كنند، و يقيناً او را نكشتند).

در روایتی در تفسیر علی بن ابراهیم از ابوجعفر(ع) نقل است که فرمود: (عیسی(ع) در شبی که خداوند او را به‌سوی خودش بالا برد، شب‌هنگام با یارانش وعده گذاشت و آن‌ها دوازده مرد بودند. آن‌ها را به خانه‌ای داخل کرد؛ سپس در کُنج خانه چشمه‌ای برای آن‌ها خارج کرد و درحالی‌که بر سرش آب می‌ریخت، فرمود: خداوند در این ساعت مرا به‌سوی خودش بالا می‌برد و از یهود پاکم می‌کند. کدام‌یک از شما شبح من بر وی خواهد افتاد، کشته و به صلیب کشیده می‌شود و با من هم‌درجه می‌شود؟ جوانی از بینشان گفت: من، ای روح خدا. فرمود: تو همانی... سپس امام(ع) فرمود: یهود در همان شب در طلب عیسی(ع) آمدند...؛ و آن جوان‌ را که شبح عیسی(ع) بر وی افتاده بود گرفتند، کشتند و به صلیب کشیدند).[۸۳]

امام باقر(ع) می‌فرماید: «دوازده نفر گرد آمدند.» درحالی‌که آن تعداد از حواریون که آمده بودند «یازده تن» بودند و یهودا نیامده بود؛ بلکه به نزد علمای یهود رفته بود تا عیسی(ع) را تسلیم کند؛ این از مسائل متواتر است و ‌انکارناپذیر است. نفر دوازدهمی که آمد یا می‌توان گفت از آسمان نازل شد یکی از اوصیا از آل محمد(ع) بود که پس‌ازآنکه شبیه عیسی(ع) گردید به صلیب کشیده و کشته شد.

آخرین کلماتی که این وصی هنگام به‌صلیب‌شدن بر زبان می‌راند این است: (ایلیا، ایلیا، چرا ترکم نمودی). در انجیل متی آمده است: (۴۶ یسوع به آواز بلند صدا زد و گفت: ايلی ايلی لَما شَبَقْتنی؛ يعنی الهی الهی چرا مرا ترک کردی؟ ۴۷ برخی حاضران وقتی شنیدند گفتند او الیاس را می‌خواند... ۴۹ و ديگران گفتند: بگذار تا ببينيم آيا الياس می‌آيد تا او را برهاند ۵۰ یسوع باز به آواز بلند صيحه زد و روح را تسليم نمود ۵۱ كه ناگاه پردۀ هيكل از سر تا پا پاره شد و زمين متزلزل و سنگ‌ها شكافت...).[۸۴]

در حقیقت ترجمۀ کلماتی که بر زبان آورد چنین است: (ای علی! ای علی! چرا مرا فرو فرستادی؟) و مسیحیان آن را به (الهی! الهی! چرا مرا ترک کردی؟) ترجمه می‌کنند، همان‌طور که از متن پیشین از انجیل چنین دریافت می‌شود.

و فرو‌فرستادن یا انداختن از آسمان به زمین، نزدیک به ترک‌کردن است. این وصی این کلمات را به دلیل جهلش نسبت به علت فرو‌فرستاده‌شدنش یا از روی اعتراض بر فرمان خداوند سبحان و متعال نگفت؛ بلکه این پرسشی است که پاسخ را در بطن خود نهان دارد و خطابش به مردم است؛ یعنی بدانید و آگاه باشید که چرا من فرو‌فرستاده شدم، چرا به دار آویخته شدم و چرا کشته شدم؛ تا مبادا یک بار دیگر که همین سؤال تکرار شد، در امتحان شکست بخورید؛ آنگاه‌ که دیدید رومیان (یا همانندهای آنان) زمین را به اشغال خود درآورند و علمای یهود (یا همانندهای آنان) با آن‌ها سازش می‌کنند و من بر این زمین خواهم بود و این سنّت الهی است که تکرار می‌شود، عبرت گیرید و مرا وقتی آمدم یاری کنید و بار دیگر در به‌دار‌آویختن و به‌قتل‌رسانیدنم مشارکت نکنید!

او می‌خواهد با این پرسش ـ‌که برای هر عاقل پاک‌سرشتی پاسخش روشن است‌ـ بگوید: من به صلیب کشیده شدم و آزار و اهانت‌های علمای یهود را تحمل کردم و کشته شدم به خاطر قیامت صغری، قیامت امام مهدی(ع) و دولت حق و عدل الهی بر روی این زمین.

و هنگامی‌که علمای یهود و حاکم رومی از این وصی می‌پرسند: آیا تو پادشاه یهود هستی؟ در پاسخ می‌گوید: تو این‌طور گفتی، یا آن‌ها می‌گویند، یا شما می‌گویید. او نمی‌گوید آری؛ که برای کسی که حقیقت را نداند پاسخی است غریب و شگفت‌آور؛ اما اکنون آشکار و واضح شد.

او نگفت: آری، زیرا او پادشاه یهود نبود بلکه پادشاه یهود، عیسی(ع) بود که خداوند او را بالا برد و او همان فرد «شبیه» است؛ همان کسی که فرود آمد تا به‌جای عیسی(ع) مصلوب و به قتل برسد.

این متن پاسخ او از انجیل است، پس ‌از آنکه دستگیر شد:

(۶۳ ...رئيس کاهنان روی به وی كرد و گفت: تو را به خدای حیّ قسم می‌دهم ما را بگو كه آیا تو مسيح هستی؟ ۶۴ یسوع به وی گفت: تو می‌گویی...)[۸۵] (۱۱ عيسی در حضور والی ايستاده بود. پس والی از او پرسيد و گفت: آيا تو پادشاه يهود هستی؟ عيسی به او گفت: تو می‌گويی!...)[۸۶] (...۲ پیلاطس از او پرسید: تو پادشاه یهود هستی؟ او پاسخ داد و به او گفت: تو می‌گویی...)[۸۷] (... همگان گفتند: آیا تو مسیح هستی؟ مسیح به آن‌ها گفت: شما می‌گویید که من او هستم...)[۸۸] (...۳۳ پس پيلاطس دوباره داخل ديوانِ ‌خانه شد و عيسی را طلبيد و به او گفت: آيا تو پادشاه يهود هستی؟ ۳۴ عيسی به او جواب داد: آيا تو اين را از خود می‌گويی يا ديگران دربارۀ من به تو گفتند؟۳۵ پيلاطس جواب داد: مگر من يهودی هستم؟ امت تو و رؤسای كاهنان تو را به من تسليم كردند. چه كرده‌ای؟ ۳۶ عيسی پاسخ داد: پادشاهیِ من متعلق به این دنیا نیست. اگر پادشاهیِ من از اين جهان می‌بود، خادمان من می‌جنگیدند تا به يهود تسليم نشوم. ولی اكنون پادشاهی من از اين جهان نيست. ۳۷ پيلاطس به او گفت: مگر تو پادشاه هستی؟ عيسی جواب داد: تو می‌گويی كه پادشاه هستم. من برای این متولد شدم و به این دلیل به این جهان آمدم تا به ‌راستی شهادت دهم...).[۸۹]

در این متن اخیر، وصی روشن می‌سازد که از اهل زمین در آن زمان نیست؛ بلکه برای انجام مأموریتی در آن فرود آمده است و آن، فدا‌شدن برای حضرت عیسی(ع) است و شما می‌بینی که این وصی می‌گوید: (پادشاهیِ من متعلق به این دنیا نیست)، (ولی اكنون پادشاهی من از اين جهان نيست) و (و به این دلیل به این جهان آمدم تا به ‌راستی شهادت دهم).

از رسول خدا(ص) روایت است: «عیسی(ع) در هنگام شکافته‌شدن صبح میان دو جامۀ زرد فرود می‌آید؛ دو لباس زردرنگ از زعفران؛ بدنش سفید، موی سرخ و بور و فرق وسطش باز شده و بر سرش روغن زده است. نیزه‌ای در دست دارد که صلیب را می‌شکند، خوک را می‌کشد و دجال را به هلاکت می‌رساند و اموال قائم را بازمی‌ستاند. پشت سر او اصحاب کهف قرار دارند. او وزیر و دست راست قائم و پرده‌دار و نایب اوست و از کرامت حجت بن الحسن(ع) در شرق و غرب عالم امنیت را برقرار می‌سازد.»[۹۰]

از امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب(ع) روایت شده است که فرمود: «...و حکومت به زورا بازمی‌گردد و امور، شورایی می‌شود و هر‌که بر هر‌چه غالب شود همان کند. در آن هنگام سفیانی خروج می‌کند و نُه ماه در زمین می‌تازد که بدترین عذاب‌ها را به آنان می‌چشاند. پس وای بر مصر، وای بر زورا، وای بر کوفه و وای بر واسط! گویا من به واسط و آنچه در آن است می‌نگرم؛ که ندادهنده‌ای خبر می‌دهد. آری، در آن هنگام سفیانی خروج می‌کند، غذا کم می‌شود، مردم دچار قحطی می‌شوند، باران کم می‌شود، گیاهی در زمین نمی‌روید و آسمان نمی‌بارد. سپس مهدی هدایتگرِ هدایت‌شده خارج می‌شود؛ کسی که پرچم را از دست عیسی بن مریم(ع) می‌ستاند... .»[۹۱]

احادیث بسیاری یافت می‌شود که نشان می‌دهد عیسی(ع) به صلیب کشیده و کشته نشد، بلکه کسی که بر صلیب رفت و کشته شد، شبیه عیسی(ع) است.

از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «عیسی(ع) با لباسی از پشم که مریم(ع) ریسیده و دوخته بود صعود کرد. آنگاه‌که به آسمان رسید ندا آمد: ای عیسی بن مریم! زینت دنیا را بیَفکن.»[۹۲]

امام رضا(ع) می‌فرماید: (امر هیچ‌کدام از انبیای الهی و حجت‌هایش برای مردم شبهه‌ناک نشد مگر امر عیسی بن مریم(ع)؛ چراکه او زنده به آسمان رفت و روحش بین زمین و آسمان قبض شد. سپس به آسمان بالا رفت و روحش به او بازگشت و این، سخن خداوند عزوجل است: (إِذْ قالَ اللهُ يا عيسي‏ إِنِّي مُتَوَفِّيکَ وَ رافِعُکَ إِلَيَّ)[۹۳] (آنگاه‌که خداوند گفت: ای عيسی، من تو را برمی‌گیرم و به‌سوی خود بالا می‌برم).»[۹۴]

از پیامبر(ص) روایت شده است که فرمود: «عیسی(ع) نمرد و پیش از قیامت به‌سوی شما بازمی‌گردد.»[۹۵]

توجه داشته باشید که عیسی(ع) پیامبر مرسَل (فرستاده‌شده) است و از خداوند سبحان و متعال درخواست می‌کند که معاف شود و به‌دار‌آویخته‌شدن و عذاب و قتل از او برداشته شود. خداوند سبحان و متعال دعای پیامبر مرسَل را هرگز رد نمی‌کند؛ بنابراین خداوند دعایش را مستجاب نمود، او را بالا برد و به‌جای او، آن وصی که مصلوب و مقتول شد را فرو‌فرستاد. در انجیل متن‌های مختلفی وجود دارد که در آن‌ها عیسی(ع) دعا می‌کند که به‌صلیب‌کشیده‌شدن و قتل از او برداشته شود.

از جملۀ آن‌ها:

(... ۳۹ سپس قدری پیش رفته، به روی زمین درافتاده و دعا می‌کرد، درحالی‌که می‌گفت: ای پدر، اگر ممکن باشد این پیاله را از من بگذران...).[۹۶]

(... ۳۵ و قدری پيش‌تر رفت، به روی زمين افتاد و دعا كرد تا اگر ممكن باشد آن ساعت از او بگذرد ۳۶ پس گفت: ای پدرِ پدران، هر چيزی برای تو امکان‌پذیر است. اين پياله را از من بگذران...).[۹۷]

(... ۴۱ و از ايشان به مسافت پرتاب سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا كرد ۴۲ و گفت: ای پدر، اگر تو بخواهی اين پياله را از من بگردان...).[۹۸]

در تورات سفر اشعیا و در اعمال رسولان اصحاح هشتم چنین متنی دیده می‌شود: (... همانند برّه‌ای به‌سوی قربانگاه و همانند گوسفندی ساکت و آرام در حضور کسی که ذبحش می‌کند، این‌گونه دهانش را نمی‌گشاید...).

این در حالی است که تمامی انبیا و اوصیا سخن می‌گفتند و هیچ‌یک از آن‌ها ساکت و خاموش به قربانگاه نرفتند؛ آن‌ها فرستاده شدند تا سخن بگویند و مردم را هشدار دهند و موعظه کنند؛ مخصوصاً حضرت عیسی(ع) که چه بسیار علما و مردم را هشدار و اندرز داد؛ بنابراین اینکه وی خاموش به قربانگاه رفت بر او صدق نمی‌کند!

آن‌کس که ساکت و خاموش به قربانگاه رفت، شخص وصی یعنی شبیه عیسی بود که بدون اینکه سخنی بگوید یا از خدا بخواهد آزار و به‌صلیب‌کشیده‌شدن و قتل را از او دور کند، بر دار رفت و کشته شد. او با مردم سخن نگفت و هنگامی‌که به او اصرار کردند و مصرانه از او پرسیدند تو کیستی و آیا تو مسیح هستی، فقط با یک عبارت پاسخ آن‌ها را داد: تو می‌گویی!

و به‌این‌ترتیب او ساکت و خاموش و راضی به امر خدا به‌سوی عذاب و به‌صلیب‌کشیده‌شدن و کشته‌شدن رفت تا فرمانی را که برای آن فرود آمده بود به انجام برساند؛ اینکه به‌جای حضرت عیسی(ع) بر دار و کشته شود.

چراکه اساساً هنوز وقت آن نرسیده بود که او ارسال شود و مردم را تبلیغ کند و با ایشان سخن بگوید: (... همانند بره‌ای به‌سوی قربانگاه و همانند گوسفندی ساکت و آرام در حضور کسی که ذبحش می‌کند، این‌گونه دهانش را نمی‌گشاید...).

امیدوارم هر مؤمنی که در پِی درک و شناخت حقیقت است، از این مطلب بهره‌مند شود. این انسان به زمین فرود آمد، به صلیب کشیده شد، کشته شد درحالی‌که هیچ‌کس نمی‌داند، او نمی‌خواست که از او یادی شود یا شناخته شود. ساکت و خاموش پایین آمد، خاموش بر دار رفت، خاموش کشته شد و خاموش به‌سوی پروردگارش بالا رفت. اگر می‌خواهید این‌گونه عمل کنید، چنین باشید.»[۹۹]

این پاسخ، سخن نهایی است و پس از پاسخ آل محمد(ع) سخنی نیست.

-۵- آیا متونی وجود دارد که بیان کند نمی‌توان به زندگی جاودانی دست یافت، مگر با ایمان به عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن؟

لوقا ‌۱۰: ۲۵: (ناگاه‌ یکی‌ از فقها برخاسته‌ از روی‌ امتحان‌ به‌ وی‌ گفت‌: ای‌ استاد! چه‌ کنم‌ تا وارث‌ حیات‌ جاودانی‌ شوم؟ ۲۶ به‌ وی‌ فرمود: در تورات‌ چه‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و چگونه‌ می‌خوانی‌؟ ۲۷ پاسخ داده‌، گفت‌: اینکه‌ خداوندْ خدای‌ خود را به‌ تمام‌ دل‌ و تمام‌ جان و تمام‌ توانایی‌ و تمام‌ فکر خود محبت‌ نمایی و همسایۀ خود را مثل‌ خودت)؛ بنابراین زندگی ابدی نیازمند به‌صلیب‌رفتن نیست؛ ولی به این نیازمند است که پروردگار ـ‌خدایت‌ـ را با تمام دلت و وجودت و همۀ توانایی‌ات و اندیشه‌ات دوست بِداری و مانند خودت نزدیک تو باشد. این گناه و به‌صلیب‌رفتن در این متن کجاست؟

یوحنا ۱۷: ۳: (و حیات‌ جاودانی‌ این‌ است‌ که‌ تو را به‌عنوان خدای‌ واحد حقیقی‌ بشناسند و عیسی‌ مسیح‌ را که‌ فرستادی‌ بشناسند). یسوع می‌فرماید: زندگی ابدی این است که بدانی خدایی جز الله نیست و مسیح جانشین خداوند و فرستاده‌ای از سوی او سبحان است.

متی ۱۹: ۱۶: (۱۶ و ناگاه‌ شخصی‌ آمده‌، وی‌ را گفت‌: ای‌ استاد نیکو! چه‌ عمل‌ نیکویی کنم‌ تا حیات‌ جاودانی یابم‌؟ ۱۷ وی‌ را گفت‌: از چه‌ سبب‌ مرا نیکو گفتی‌ و حال‌آنکه‌ کسی‌ نیکو نیست‌ مگر یک شخص و او خداست؛ لیکن‌ اگر می‌خواهی‌ داخل‌ حیات‌ شوی‌ احکام‌ را نگاه‌ دار. ۱۸ به او گفت‌: کدام‌ احکام‌؟ عیسی‌ گفت‌: قتل‌ مکن‌، زنا مکن‌، دزدی‌ مکن‌، شهادت‌ دروغ‌ مده‌، ۱۹ و پدر و مادر خود را حرمت‌ دار و همسایۀ خود را مثل‌ خودت دوست‌ بدار). در این متن نیز یسوع نمی‌پذیرد که وی شایستۀ مطلق ـ‌همانند خداوند سبحان‌ـ تلقی شود. شایستۀ مطلق فقط یکی یعنی همان خداوند است و او فریب‌کاریِ کسی را که می‌گوید او همان شبان شایسته است، ‌به این معنا که او خداوند سبحان است نفی می‌کند.

وی می‌فرماید به‌‌دست‌آوردن زندگی ابدی می‌طلبد که کسی را نکُشد، زنا نکند، دزدی نکند، گواهی باطل ندهد و اینکه پدر و مادرش را اکرام کند و نزدیکانش را دوست بِدارد. این متن ـ‌نه در معنای نزدیک و نه در معنای دور‌ـ آن گناه اصلی یا فدا‌شدن یا به‌صلیب‌رفتن را بیان نمی‌کند.

متی ۵: ۲۰: (زیرا به‌ شما می‌گویم‌ تا عدالت‌ شما بر عدالت‌ كاتبان‌ و فریسیان‌ افزون‌ نشود به‌ ملكوت‌ آسمان‌ هرگز داخل‌ نخواهید شد).

یوحنا ۵: ۲۸: (۲۸ از این تعجب نکنید. ساعتی می‌آید که همۀ کسانی که در قبرها هستند صدایش را می‌شنوند. ۲۹ کسانی را که کارهای شایسته کرده‌اند تا برپایی زندگی و کسانی که کارهای بد کرده‌اند تا برپایی داوری بیرون می‌آورد).

یسوع در این متون می‌فرماید: تنها کارهای شایسته است که وارد ملکوت می‌کنند، بدون رها‌شدن و بدون فدا‌شدن و به‌صلیب‌رفتن.

-۶- آیا دلایلی وجود دارد که شخص دومی به خاطر عیسی(ع) به صلیب رفته و قربانی شده باشد؟

علت چیست که مسیح می‌فرماید: (۱ یسوع این سخن را بیان کرده، چشمانش را رو به آسمان برد و عرض کرد: ای پدر! آن ساعت آمد. پسرت را بزرگ بِدار تا پسرت نیز تو را بزرگ بِدارد. ۲ که به او بر هر جسدی این سلطنت را دادی تا به هرکسی که به او بخشیدی زندگی ابدی بدهد. ۳ و حیات‌ جاودانی‌ این‌ است‌ که‌ تو را به‌عنوان خدای‌ واحد حقیقی‌ بشناسد و عیسی‌ مسیح‌ را که‌ فرستادی‌ بشناسد ۴ من تو را بر زمین بزرگ می‌دارم. کاری که به من عطا فرمودی تا انجام دهم کامل نمودم)؛ بنابراین آن کار پیش از به‌صلیب‌رفتن کامل شده است.

می‌گویند: مسیح ـ‌که خداوند جسم‌دار است‌ـ از کُرسیِ بزرگی‌اش فرود آمد تا به‌عنوان فدیۀ تمام بشر از گناه آدم به صلیب برود.

می‌گوییم: ازآنجاکه به‌صلیب‌رفتن مسیح تکیه‌گاه اصلی عقیدۀ مسیحیت فعلی است باید مصلوب، این تکیه‌گاه را به‌روشنی تمام بیان کند طوری که هیچ شبهه‌ای در آن نباشد و او از نتیجۀ به‌دست‌آمده برایش آگاه باشد؛ ولی در مقابل می‌بینیم او همه‌چیز را انکار می‌کند و هیچ سخنی نمی‌گوید و همان‌طور که در سفر اشعیا: ۵۳ آمده است: (مانند بره‌ای که به قربانگاه می‌رود و گوسفندی كه‌ در برابر پشم‌‌چینش بی‌زبان‌ است‌ همچنان‌ دهان‌ خود را نمی‌گشاید).

عیسی(ع) معلم‌های شریعت را ناسزا گفته، به آن‌ها می‌گوید: (ای افعی‌زادگان)[۱۰۰]

در جای دیگری این‌گونه به آنان ناسزا می‌گوید: (ای‌ جاهلان کور).[۱۰۱]

و به آنان می‌فرماید: (ای‌ مارهای افعی‌زاده! چگونه‌ از داوری جهنم‌ خواهید گریخت).[۱۰۲]

آنان را در برابر همه به جهل و نفاق و ریا متهم می‌کند؛ درحالی‌که مصلوب ساکت و بی‌صدا بوده است؟

انصاف این است که ببینیم آیا تغییری در رفتار شخص مصلوب و پیش از دستگیر‌شدن مصلوب وجود داشته است. ما می‌بینیم عیسی به ملکوتی که در راه است بشارت می‌دهد و دعوتش را آشکارا منتشر می‌کند، درحالی‌که در مقابل آن می‌بینیم کسی که به صلیب می‌رود صامت و بی‌صداست؛ سکوت دستگیر‌شده‌ای در برابر پیلاطس! در متی، اصحاح ۲۷، آیۀ ۱۳ آمده است: (۱۳ پس‌ پیلاطس‌ وی‌ را گفت‌: نمی‌شنوی‌ چقدر علیه تو شهادت‌ می‌دهنـد؟ ۱۴ اما او در پاسخ وی یک‌ سخـن‌ هـم‌ نگفت‌، به قسمـی‌ که‌ والـی‌ بسیـار متعجب‌ شـد). اگر او مسیح بود چرا پاسخش را نداد؟

-پادشاهیِ من از این عالم نیست

سید احمدالحسن(ع) می‌فرماید: (در انجیل یوحنا اصحاح ۱۸: ۳۳: (...۳۳ پس پيلاطس دوباره داخل ديوانِ ‌خانه شد و عيسی را طلبيد و به او گفت: آيا تو پادشاه يهود هستی؟ ۳۴ عيسی به او جواب داد: آيا تو اين را از خود می‌گويی يا ديگران دربارۀ من به تو گفتند؟۳۵ پيلاطس جواب داد: مگر من يهودی هستم؟ امت تو و رؤسای كاهنان تو را به من تسليم كردند. چه كرده‌ای؟ ۳۶ عيسی پاسخ داد: پادشاهیِ من متعلق به این دنیا نیست. اگر پادشاهیِ من از اين جهان می‌بود، خادمان من می‌جنگیدند تا به يهود تسليم نشوم. ولی اكنون پادشاهی من از اين جهان نيست. ۳۷ پيلاطس به او گفت: مگر تو پادشاه هستی؟ عيسی جواب داد: تو می‌گويی كه پادشاه هستم. من برای این متولد شدم و به این دلیل به این جهان آمدم تا به ‌راستی شهادت دهم...).

در این متن اخیر، وصی روشن می‌سازد که از اهل زمین در آن زمان نیست، بلکه برای انجام مأموریتی در آن فرود آمده است و آن مأموریت، فدا‌شدن برای حضرت عیسی(ع) است و شما می‌بینی که این وصی می‌گوید: (پادشاهیِ من متعلق به این دنیا نیست)، (ولی اكنون پادشاهی من از اين جهان نيست) و (و به این دلیل به این جهان آمدم تا به‌راستی شهادت دهم).[۱۰۳]

در اینجا شخص مصلوب تأکید می‌کند که پادشاهی او از این عالم نیست و پادشاهی او در عالم دیگری است و او انصاری خواهد داشت که تلاش می‌کنند تا وی به کسانی شبیه علمای یهود تحویل داده نشود و در آن جهان با خادمانش بر همۀ طاغوتیان و ستمکاران پیروز خواهد شد.

این پادشاهی زمینی است و نه ـ‌آن‌گونه که نصارا می‌گویند‌ـ ملکوتی یا روحی و زمان این عالم با ظهور شخصِ به‌صلیب‌رفته، احمد(ع) فرارسیده است و انصارش برای محقق‌شدن دولت عدل الهی تلاش خواهند نمود؛ ان‌‌شاء‌‌الله با حول و قوّۀ او سبحان.

پاورقی‌ها

  1. ↩صدوق در عیون اخبار‌الرضا(ع)، ج ۲، ص۱۸۹ روایت کرده است که احمد بن حسین قطان برای ما حدیث کرد و گفت که احمد بن محمد بن سعید کوفی به ما خبر داد و گفت که علی بن حسین بن علی‌ بن فضال از پدرش برای ما حدیث کرد و گفت که از ابوالحسن علی بن موسی‌الرضا(ع) دربارۀ معنای این سخن پیامبر( «من فرزند دو ذبح‌شده هستم» پرسیدم. فرمود: «یعنی اسماعیل بن ابراهیم خلیل(ع) و عبدالله بن عبدالمطلب؛ اما اسماعیل، پسر شکیبایی بود که خداوند او را به ابراهیم بشارت داد. (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْي‏( (و وقتى با او به جايگاه «سعى» رسيد، گفت) و درحالی‌که عملکردی همچون عمل او دارد: (قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى‏ قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ( (گفت: ای پسرکم، در خواب دیده‌ام که تو را ذبح می‌کنم، بنگر که چه می‌اندیشی. گفت: ای پدر، به هرچه مأمور شده‌ای عمل کن) و نمی‌گوید پدرم، هر طور نظرت بود عمل کن. (سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرين( (ان‌شاء‌الله مرا از شكيبايان خواهى يافت). وقتی تصمیم به بریدن سر او گرفت خداوند ذبحی عظیم را فدایش کرد؛ با قوچی زیبا که در سبزی می‌خورد، در سبزی می‌نوشد، در سبزی نگاه می‌کند، در سبزی راه می‌رود، در سبزی بول می‌کند و در سبزی مدفوع می‌کند و چهل سال پیش از آن، در باغ‌های بهشت می‌چرید و از رحم ماده‌ای بیرون نیامده بود و خداوند عزوجل فقط فرمود: (کُن فَیَکون( (بشو! پس شد) برای فدا‌شدن اسماعیل. هر‌آنچه در منا ذبح می‌شود تا روز قیامت فدیه‌ای برای اسماعیل است. این یکی از ذبح‌شده‌هاست؛ اما دیگری: عبدالمطلب است که از حلقۀ در کعبه آویخته بود و از خداوند می‌خواست به او ده فرزند بدهد و برای خداوند عزوجل نذر کرده بود که هر وقت خداوند دعایش را اِجابت کند یکی از آن‌ها را ذبح کند. وقتی به ده تن رسیدند فرمود: خداوند برای من وفا کرد؛ پس باید به عهد خود با خداوند عزوجل وفا کنم. فرزندانش را وارد کعبه کرد و بین آن‌ها قرعه انداخت. تیر قرعۀ عبدالله پدر رسول خدا( بیرون آمد، درحالی‌که او دوست‌داشتنی‌ترین فرزند در نظر او بود. سپس دوباره قرعه انداخت و تیر عبدالله بیرون آمد و سومین بار قرعه انداخت و تیر عبدالله بیرون آمد. او را گرفت و تصمیم به بریدن سرش نمود. قریش جمع شدند و او را از این کار بازداشتند. زن‌های عبدالمطلب جمع شدند و گریه می‌کردند و فریاد می‌زدند. دخترش عاتکه به او عرض کرد: ای پدر! برای کشتن فرزندت بین خود و خدای عزوجل جایگزینی قرار بده. فرمود: دخترم! چگونه جایگزینی قرار بدهم که تو خود مبارک هستی؟ عرض کرد: با آن شترهایی که در حرم داری، و بین آن‌ها و پسرت قرعه بینداز تا جایی که او راضی شود. عبدالمطلب به سراغ شترانش فرستاد و ده تا ده تا از آن‌ها را جدا کرد و قرعه به نام شتران افتاد. قریش تکبیری گفتند که کوه تهامه لرزید. عبدالمطلب گفت: نه تا هنگامی‌که سه بار قرعه بیندازم. سه بار قرعه انداخت و هر بار تیر قرعۀ شتران بیرون آمد. وقتی سومین بار انجام شد زبیر و ابوطالب و برادرانشان او را از زیر دو پای ابوطالب بیرون کشیدند درحالی‌که پوست صورتش که روی زمین بود زخمی شده بود. او را بلند کردند و بوسیدند و خاک را از او زدودند. عبدالمطلب فرمان ذبح شترها را صادر کرد و هیچ‌یک را منع نکرد و تعدادشان به صد شتر رسید. عبدالمطلب پنج سنّت وضع نمود که خداوند آن‌ها را در اسلام رایج فرمود: حرام‌بودن زنان پدران بر فرزندان؛ سنّت فدیۀ صد شتر در برابر قتل و هفت شوط طواف خانۀ خدا؛ خمس گنجی که پیدا می‌شود؛ و نامیدن چاه زمزم وقتی آن را برای سقایت (آبدهی) حجاج حفر کرد. اگر آنچه عبدالمطلب عمل کرد حجت نبود و عزم او برای ذبح‌کردن فرزندش عبدالله شبیه عزم و ارادۀ ابراهیم بر ذبح فرزندش اسماعیل نبود، هرگز پیامبر( به منتسب‌کردن خویش به اینکه آن دو ذبیح هستند با این سخن که «من فرزند دو ذبح‌شده هستم» افتخار نمی‌کرد. دلیلی که خداوند ذبح‌شدن اسماعیل را از او دور کرد، همان دلیلی است که ذبح‌شدن را از عبدالله دور فرمود و آن، وجود‌ پیامبر( و ائمه در صلب آن دو بود. پس به برکت پیامبر( و ائمه( خداوند ذبح‌شدن را از آن دو دور فرمود و این سنت در کشتن (قربانی‌کردن) فرزندان در میان مردم ادامه نیافت؛ که اگر این‌طور نمی‌شد، قربانی‌کردن فرزندان به‌قصد قربت و نزدیکی به خداوند متعال بر مردم واجب می‌شد. پس هر چیزی که مردم با ذبح‌کردنش به خداوند عزوجل تقرب می‌جویند تا روز قیامت فدایی اسماعیل(ع) خواهد بود.»
  2. ↩رومیان ۵: ۸.
  3. ↩عبرانیان ۹: ۲۲.
  4. ↩اشعیا ۵۰: ۲.
  5. ↩اشعیا ۵۵: ۷.
  6. ↩مزامیر ۸۵: ۱ تا ۳.
  7. ↩اعداد ۱۴: ۱۹ و ۲۰.
  8. ↩متی ۲۶: ۶۳ و ۶۴.
  9. ↩انجیل متی، اصحاح ۲۶، آیۀ ۶۴.
  10. ↩نساء، ۱۵۷.
  11. ↩کتاب The Holy Blood and The Holy Grail
  12. ↩برنابا ۱۱۲: ۱۵.
  13. ↩انجیل برنابا، تحقیق سیف‌الله احمد فاضل، ص ۲۹۲.
  14. ↩ویکی‌پدیا، دانشنامۀ آزاد (عربی).
  15. ↩به نقل از دکتر منقذ بن محمود سقار.
  16. ↩انجیل یهودا: فصل سوم.
  17. ↩نساء، ۱۵۷.
  18. ↩تفسیر قمی، ج ۱، ص۱۰۳؛ بحارالانوار، ج ۱۴، ص۳۳۶ و ۳۳۷؛ قصص‌الانبیا، جزایری، ص۴۷۳.
  19. ↩انجیل متی، اصحاح ۲۷.
  20. ↩انجیل متی: ۲۶.
  21. ↩انجیل متی: ۲۷.
  22. ↩انجیل مرقس: ۱۵.
  23. ↩انجیل لوقا: ۲۲.
  24. ↩انجیل یوحنا: ۱۸.
  25. ↩غایة‌المرام، سید هاشم بحرانی، ج ۷، ص۹۳.
  26. ↩ملاحم و الفتن، سید بن طاووس حسنی، ص۱۳۴.
  27. ↩بحارالانوار، ج ۱۴، ص۳۳۸.
  28. ↩آل‌عمران، ۵۵.
  29. ↩قصص‌الانبیا، جزایری، ص۴۷۴ به‌نقل از عیون اخبارالرضا(ع).
  30. ↩بحارالانوار، ج ۱۴، ص۳۴۴.
  31. ↩متی: ۲۶.
  32. ↩مرقس: ۱۴.
  33. ↩لوقا: ۲۲.
  34. ↩متشابهات، سید احمدالحسن(ع)، ج ۴، س۱۷۹.
  35. ↩متی ۳: ۷.
  36. ↩متی ۲۳: ۱۷.
  37. ↩متی ۲۳: ۳۳.
  38. ↩متشابهات، ج ۴، س۱۷۹.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
عقیدۀ به‌صلیب‌رفتن و فدا‌شدن - بشارت به تسلی‌دهنده، احمد و کنکاشی در عقیدۀ مسیحیت - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.