فصل‌ها

اُلوهیت عیسی

بشارت به تسلی‌دهنده، احمد و کنکاشی در عقیدۀ مسیحیت · عادل سعیدی

منبع ↗

صفحه‌های PDF منبع: ۱۳۳–۱۷۰

-فصل چهارم: اُلوهیت عیسی(ع)

اعتقاد نصارا مبنی بر اینکه خداوند می‌تواند جسدی به خود بگیرد و در جسد یک انسان حلول کند اعتقاد به تغییر حالت خداوند از وضعیت لاهوت مطلق به لاهوت و ناسوت است و این اعتقاد ـ‌همان‌طور که در فصل‌های پیشین اشاره کردیم‌ـ با هر آنچه انبیا و فرستادگان آورده‌اند در تضاد است.

متون کتاب مقدس با روشن‌ترین بیان، الوهیت مطلق خداوند را بیان می‌کند و اینکه امکان ندارد خداوند حلول کند و چنین تغییری برایش حاصل شود. در ملاکی ۳، آیۀ ۶ آمده است: (زیرا من‌ كه‌ پروردگار هستم تبدیل‌ نمی‌پذیرم‌ و از این‌ سبب‌ شما ای‌ پسران‌ یعقوب‌ هلاک نمی‌شوید).

عهد قدیم در چند موضع بیان کرده است که خداوند، نه انسان است و نه پسر انسان؛ پس با چه دلیلی بر الوهیت عیسی(ع) دلیل می‌آورید؟

در سفر اعداد ۲۳: ۱۹ می‌خوانیم: (خداوند انسان نیست که دروغ بگوید و پسر انسان نیست که پشیمان شود. آیا می‌گوید و انجام نمی‌دهد یا تکلم می‌کند و وفا نمی‌کند؟)

همچنین عهد جدید از زبان عیسی(ع) تصریح می‌کند:

عیسی(ع) می‌فرماید: پس‌ مرا به باطل عبادت می‌کنند: (پس‌ به‌ تقلید خود، حکم‌ خدا را باطل‌ نموده‌اید. ۷ ای‌ ریاکاران‌! اشعیا دربارۀ شما نیکو نبوّت‌ کرده است‌ که‌ فرمود: ۸ این‌ قوم‌ با‌ زبان‌های‌ خود به‌ من‌ تقرّب‌ می‌جویند و با‌ لب‌های‌ خویش‌ مرا تمجید می‌کنند؛ لیکن‌ دلشان‌ از من‌ به دور است‌. ۹ پس مرا به باطل عبادت می‌کنند؛ چراکه تعالیمی را تعلیم می‌دهند که سفارش‌ها و احکام مردم‌اند).[۱۰۴]

این متون و متون دیگری که خواهیم آورد، روشن و صریح و قطعی‌‌الدلاله هستند که هیچ‌چیز همانند خداوند نیست و به‌هیچ‌وجه امکان ندارد که خداوند ـ‌به همان صورتی که آن‌ها می‌گویند‌ـ انسان یا پسر انسان باشد.

«الله» یک صفت است و صفت از موصوف متأخر یا غیر‌موصوف است. یک صفت می‌تواند در کنار صفات دیگر قرار گیرد؛ اما چطور صفت می‌تواند همان موصوف باشد؟ کلمۀ «اله» منحصر به لاهوت مطلق نیست؛ زیرا کسانی را نیز شامل می‌شود که مقام خداوندگاری را دارا هستند و می‌تواند به‌صورت خدای در خلق توصیف شوند.

بیایید در برخی از مطالبی که تسلی‌دهنده، احمد(ع) در کتاب توحید خود به رشتۀ تحریر درآورده است توقفی کنیم. ایشان این اعتقاد را بر اساس متون محکم باطل می‌کند. هر فرد باانصاف و عاقلی را دعوت می‌کنیم که این سخن را بخواند و برترینش را دنبال کند:

تسلی‌دهنده، احمد (سید احمدالحسن(ع)) می‌فرماید:

«نصارا یا کسانی که خود را مسیحی می‌نامند، برای حضرت عیسی(ع) ـ‌پیامبر خدا‌ـ که بنده‌ای از بندگان خداوند است، الوهیت مطلق و غنای مطلق قائل شدند. دلیل آن‌ها بر این عقیده صرفاً برخی کلماتی است که در انجیل‌های آن‌ها آمده، از قبیل سخن حضرت عیسی(ع) که گفته است پدرم و پسر؛ و حال‌آنکه این‌ها تماماً قابل تأویل است به اینکه منظور، همان صفات پدر‌بودن و پسر‌بودن است نه خود آن‌ها یعنی رحمت، مدارا و مهربانی، تربیت و...؛ و نیز افاضه و بخششی که ممکن است به دلیل جان‌فشانی از پدر به پسرش برسد. خدای سبحان و متعال در برخی از صفات، با پدر‌بودن ـ‌با در‌نظر‌گرفتن غنا و بی‌نیازی باری‌تعالی‌ـ مشترک است و همچنین از جهت فرزند‌بودن نسبت به پدر می‌توان صفت صالح‌بودن فرزند برای پدرش و اطاعت از او در راه و روش انبیا و اوصیا در مسیر خداوند سبحان و متعال را در نظر گرفت.

خدای سبحان و متعال در مقام عطا و بخشش به بنده‌اش به‌جایی می‌رسد که خودش را به‌تمامی می‌بخشد و بنده‌اش را چنین خطاب می‌کند: «من بی‌نیازی هستم که نمی‌میرم و تو را نیز بی‌نیازی کرده‌ام که نمی‌میرد. من به چیزی می‌گویم باش، می‌شود و تو را نیز چنین کرده‌ام که به چیزی بگویی باش، می‌شود.»[۱۰۵]

این همان متصف‌شدن به صفت الوهیت در خلق است؛ یعنی اینکه بنده به برخی اوصاف الوهیت متصف شود، البته با در‌نظر‌گرفتن فقر و نیازی که دارد. لذا این بنده، زنده‌ای نامیراست که به چیزی می‌گوید باش و می‌شود و این صفتِ الوهیت است؛ ولی کسی که او را چنین کرده و چنین مقامی به او داده است، همان خدای سبحان و متعال است و این بنده، محتاج است و نیازمند خدا، تا بر همین منوال باقی بماند. ولی خداوند سبحان و متعال از ازل تاکنون و تا ابد، زنده‌ای نامیرا خواهد بود و به چیزی می‌گوید باش و می‌شود، بدون اینکه به احدی نیاز داشته باشد. این، به‌وضوح فرق بین متصف‌شدن به صفت الوهیت در خلق (وجه خدا، یا دست خدا، یا پرتوی فروزان خدا در ساعیر، یا ظهور خدا در فاران) ‌که اولیای خاص الهی مانند محمد(ص) و عیسی(ع) نماد آن هستند‌ و الوهیت حقیقیِ مطلق را که منحصر به خدای سبحان و متعال است، نشان می‌دهد.

(لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُواْ اللهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ)[۱۰۶] (به تحقیق آنان که گفتند خدا همان مسیح پسر مریم است کافر شدند. مسیح گفت: ای بنی‌اسرائیل، الله، پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید، زیرا هرکس برای خداوند شریکی قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام کند، و جایگاه او آتش است و ستمکاران را یاوری نیست).

(لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُواْ إِنَّ اللهَ ثَالِثُ ثَلاَثَةٍ وَمَا مِنْ إِلَـهٍ إِلاَّ إِلَـهٌ وَاحِدٌ وَإِن لَّمْ يَنتَهُواْ عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ)[۱۰۷] (آنان که گفتند خدا یکی از [این] سه‌تاست، یقیناً کافر شدند درحالی‌که هیچ خدایی جز الله نیست. اگر از آنچه می‌گویند بازنایستند، به کافران عذابی دردآور خواهد رسید).

(أَفَلاَ يَتُوبُونَ إِلَى اللهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ وَاللهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ)[۱۰۸] (آیا به درگاه خدا توبه نمی‌کنند و از او آمرزش نمی‌خواهند؟ خدا آمرزنده و مهربان است).

(مَّا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كَانَا يَأْكُلاَنِ الطَّعَامَ انظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآيَاتِ ثُمَّ انظُرْ أَنَّى يُؤْفَكُونَ)[۱۰۹] (مسيح، پسر مريم جز پيامبرى نبود كه پيش از او [نيز] پيامبرانى آمده بودند؛ و مادرش زنى بسيار راست‌گو بود. هر دو غذا مى‌خوردند. بنگر چگونه آيات [خود] را براى آنان توضيح مى‌دهيم؛ سپس ببين چگونه [از حقيقت‌] دور مى‌افتند).

(لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ)[۱۱۰] (اگر در زمین و آسمان خدایانی جز الله می‌بود، هر دو تباه می‌شدند؛ پس منزّه است خدا، پروردگار عرش، از آنچه وصف مى‌كنند).

-او ـ‌خداوند سبحان‌ـ یکتا و یگانه است و هرچه غیر او جملگی مخلوق او هستند.

خدای سبحان و متعال در قرآن کریم سخن کسانی را که گفته‌اند خداوند پسری دارد که از او منفصل شده یا از او متولد یا از او صادر شده به این معنا که از لاهوت مطلق، یک لاهوت مطلق دیگر حاصل شده است، و نیز عقیدۀ کسانی را که می‌گویند یک انسانِ آفریده‌شده، می‌تواند تا آنجا ارتقا یابد که به لاهوت مطلق برسد ـ‌یعنی حقیقت این انسان لاهوت مطلق می‌شود زیرا او با لاهوت مطلق یکی شده است‌ـ مردود شمرده است. بر اساس نگرش این افراد، لاهوت مطلق در ناسوت و در جسد تنزل یافته یا به‌صورت یک انسان در بین مردمان متجلی شده است و این انسان، پسر خداست.

در حقیقت با اینکه این دیدگاه اعتقادی که علمای غیرعامل بنیان نهاده‌اند باطل است ولی خداوند سبحان و متعال از روی رحمتش، حتی در جزئیات چنین نظریه‌ای آن‌ها را مخاطب قرار داده و با آن‌ها صحبت کرده است. شما می‌بینی حق‌تعالی این موضوع را برای آنان موشکافی می‌کند و آسیب‌ها و نقصان نهفته در این عقیده را به آن‌ها گوشزد می‌کند.

خداوند متعال می‌فرماید: (بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)[۱۱۱] (پدیدآورندۀ آسمان‌ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد و حال‌آنکه او را همسری نیست، هر چیزی را او آفریده است و به هر چیزی داناست).

(أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ) (چگونه او را فرزندی باشد و حال‌آنکه او را همسری نیست): و این نقض تامّی است که خدا به‌وسیلۀ آن با ایشان سخن گفته است و آن‌ها به‌هیچ‌وجه قادر نیستند آن را رد کنند؛ زیرا معنایش این است که: شما معتقدید خدای سبحان و متعال فرزندی دارد و این فرزند همان لاهوت مطلق است (یعنی کامل مطلق و غنی مطلق است و به دیگری نیازمند نیست). اگر بگویید این فرزند فقط از خدای سبحان و متعال صادر شده، به آن معناست که فرزند کاملاً با پدر مطابقت دارد ـ‌با قطع‌نظر از اینکه حقیقتِ بسیطِ (غیرمُرکّب) مطلق نمی‌تواند متعدد و چندگانه باشد‌ـ حال، در این صدور چه مفهوم و چه حکمتی نهفته است؟! و حال‌آنکه (اصولاً) هیچ تمایز یا اختلاف و تغییری وجود ندارد که بتوان به تصوّر آورد؟! آیا بر این باورید که این پدر غیر حکیم است، چراکه فرزندی از او متولد یا صادر شده است که نه برای او سبحان و متعال سودی به همراه دارد نه برای دیگری؟!

اگر به وجود اختلاف یا تمایز یا تفاوت معتقد باشید ـ‌همان‌طور که نصاری امروزه چنین باور دارند و می‌گویند اقانیم از هم متمایزند‌ـ این الزاماً به معنای وجود لاهوت دوم (...صَاحِبَةٌ...) خواهد بود تا به این ترتیب «پسر» از «دو لاهوت» صادر شده باشد که در این صورت مطابق با هیچ‌کدام نخواهد بود چراکه او از هردوی این‌ها با هم صادر شده است؛ بنابراین آیا شما به وجود لاهوت دوم (الصاحبة = همسر) که پیش از پسر بوده است، اعتقاد دارید؟![۱۱۲]

بدانید اگر به وجود فرزند معتقدید، به‌ناچار باید قبل از او به وجود لاهوت دوم (الصاحبة = همسر) معترف شوید؛ وگرنه چطور بدون وجود لاهوت مطلق دوم (الصاحبة) از پدید‌آمدن فرزند (لاهوت مطلقی که از آن حاصل شده است) دم می‌زنید؛ آن‌هم از همان ابتدای کار به همراه خداوند سبحان و متعال! موجود بودن اله مطلق دوم (الصاحبة) در آغاز به همراه خداوند سبحان و متعال، محال است؛ زیرا لاهوت مطلق، حقیقتِ بسیطِ مطلق است و نمی‌تواند چندگانه باشد: (أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ) (چگونه او را فرزندی باشد و حال‌آنکه او را همسری نیست).

و خدای متعال می‌فرماید: (مَا اتَّخَذَ اللهُ مِن وَلَدٍ وَمَا كَانَ مَعَهُ مِنْ إِلَهٍ إِذًا لَّذَهَبَ كُلُّ إِلَهٍ بِمَا خَلَقَ وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ)[۱۱۳] (خدا فرزندى اختيار نكرده و با او معبودى [ديگر] نيست، و اگر جز اين بود، قطعاً هر خدايى آنچه را آفريده [بود] با خود مى‌برد، و حتماً بعضى از آنان بر بعضى ديگر برتری مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند).

یعنی شما آنچه را از اقانیم سه‌گانه (اصول سه‌گانه) پنداشته‌اید، به این صورت سامان داده‌اید و به وجود پدر (خدای سبحان و متعال) و لاهوت مطلق دوم یا همان صاحبة معتقد شده‌اید. سپس بر این باورید که از این دو، لاهوت مطلق سوم (اقنوم سوم) یا روح‌القدس صادر شده است. سخن دربارۀ لاهوت دومی است که در آغاز به همراه خدای سبحان و متعال بوده: آیا بین این دو تمایز و تفاوتی وجود دارد یا اینکه این دو یکی هستند؟

کسی که بگوید این دو یکی هستند، نقض پیشین بر او وارد است؛ زیرا صادر شده از این دو، با هردویشان مطابقت دارد؛ و کسی که معتقد باشد بین این دو تمایز و تفاوت هست، الوهیت‌مطلق‌بودن الوهیت دوم، عقیده‌اش را نقض می‌کند، زیرا این نقض بر او وارد و بجاست و تمایزی نمی‌تواند باشد جز در کمال مطلق: (... وَلَعَلَا بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ) (...بعضى از آنان بر بعضى ديگر برتری مى‌جستند. منزه است خدا از آنچه وصف مى‌كنند).

علمای غیرعامل ازآن‌رو که فطرت خود را واژگونه کرده‌اند و به قهقرا بازگشته‌اند، گفته‌اند خداوند فرزندی دارد، (سبحانه و تعالی عمّا یصفون) (خداوند منزّه است ازآنچه برای او توصیف می‌کنند): (أَلَا إِنَّهُم مِّنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ* وَلَدَ اللهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ)[۱۱۴] (آگاه باش که از دروغ‌گویی‌شان است که می‌گویند خدا فرزند آورده! و بی‌تردید آنان دروغ‌گو هستند).

اگر آن‌ها به فطرت الهی بازگردند و در نعمت‌های خداوند بیندیشند، خود را از این هلاکت آشکار نجات می‌دهند و از سخن‌گویی دربارۀ آنچه به آن دانشی ندارند باز‌می‌ایستند. سخن‌گفتن آدمی دربارۀ چیزی که نمی‌داند دروغ‌گویی است: (إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) (آن‌ها دروغ می‌گویند). خدای متعال می‌فرماید: (وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا * مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا)[۱۱۵] (و هشدار دهد كسانى را كه گفته‌اند: خداوند فرزندى برگرفته است. * نه خود به آن دانشی دارند و نه پدرانشان داشته‌اند. چه بزرگ است سخنی که از دهانشان بیرون می‌آید و جز دروغی نمی‌گویند).

در ضمن خداوند سبحان و متعال تعدد لاهوت مطلق و اعتقاد به چنین چیزی را به هر صورت که باشد از اساس مردود دانسته است: (قَالُواْ اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَات وَمَا فِي الأَرْضِ إِنْ عِندَكُم مِّن سُلْطَانٍ بِهَـذَا أَتقُولُونَ عَلَى اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ)[۱۱۶] (گفتند: «خدا فرزندى براى خود اختيار كرده است.» منزّه است او. او بى‌نياز است. آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است از آنِ اوست. شما را بر اين [ادعا] حجتى نيست. آيا چيزى را كه نمى‌دانيد، به‌دروغ بر خدا مى‌بنديد؟).

(قَالُواْ اتَّخَذَ اللهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ) (گفتند: «خدا فرزندى براى خود اختيار كرده است.» منزّه است او. او بى‌نياز است): اصل این نقض ‌برای کسانی که به تعدد لاهوت مطلق معتقدند ـ‌چه به‌صورت فرزند و چه به گونۀ دیگری که افراد انحراف‌یافته از راه راست می‌پندارند‌ـ این است که خداوند در فطرت انسان چیزی به ودیعه نهاده است که با آن می‌تواند حکمت را از سفاهت (حماقت) بازشناسد: (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا)[۱۱۷] (سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را به او الهام کرد). هرکس این معیار را به کار گیرد قطعاً خواهد گفت که اعتقاد به تعدد لاهوت به همراه عدم تفاوت، سفاهت و خالی از حکمت است. لذا تنها چیزی که می‌ماند موضوع تمایز و تفاوت بین این دوست که این نیز با یک جمله نقض می‌شود: (سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ) (خدا منزّه است، بی‌نیاز است). تمایزی در لاهوت نیست، مگر در کمال که فقر و نقص در غیر او را مشخص می‌کند و درنتیجه وجود لاهوت مطلقِ غیر از او را نقض می‌کند.

در خصوص موضوع ارتقای انسان، خداوند انسان را آفرید و در او فطرتی به ودیعه گذاشت که با آن، این شایستگی را یافته که تا آنجا صعود کند که اسماء الله و صورت الله و تجلی خدا و خدای در خلق شود؛ لیکن انسان هرقدر هم که اوج بگیرد و ارتقا یابد باز هم لاهوت مطلق و غنی مطلق نخواهد شد، بلکه مخلوق و نیازمند به درگاه خداوند سبحان و متعال باقی می‌ماند: (يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء)[۱۱۸] (نزدیک است روغنش روشنی بخشد، هرچند آتش به آن نرسیده باشد. نوری افزون بر نور دیگر، خدا هرکس را که بخواهد به نورش راه می‌نماید) «نزدیک است» به این معنا نیست که از «خودش روشنی می‌بخشد» تا به‌این‌ترتیب لاهوتِ مطلق شود؛ چراکه هر چیزی غیر از او، مخلوق خداوند است و دست نیاز به‌سوی او سبحان و متعال می‌برد: (مَا كَانَ لِلهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ)[۱۱۹] (نسزد خداوند را که فرزندی برگیرد، منزّه است، چون ارادۀ کاری کند می‌گوید: باش، پس می‌شود).

در این نقض که در قرآن کریم آمده است، پیام کافی برای صاحب‌دلان یا آنان که با حضور قلب گوش فرامی‌دارند وجود دارد.»[۱۲۰]

تسلی‌دهنده، احمد(ع) می‌فرماید:

«آن‌ها از یک‌سو عقیده دارند خداوند یکتا و یگانه است، و از سوی دیگر به اقانیم سه‌گانه‌‌ای معتقدند که از هم متمایز و در ذات خود مستقل‌اند و طبق اعتقادی که دارند، هریک، دیگری را ارسال می‌کند و ایمان به اینکه بین این‌ها رابطه‌ای از نوع رابطۀ پدر‌فرزندی برقرار است و... این نظریه‌ای است که خودشان هم می‌دانند از روی بی‌خردی است؛ وگرنه چطور می‌شود یگانۀ واحد با تعددش و اجزایش و تمایز اجزایش یک‌جا جمع شود، حتی اگر آن‌ها را اجزا نام ننهند؟!

اگر همۀ آنچه را که تاکنون برای بطلان این عقیده گفته‌ایم کنار نهیم، مطلب زیر به‌تنهایی برای آن‌ها کافی خواهد، بود اگر به خرد اندیشه کنند:

خداوند نوری است بدون اینکه ظلمتی در آن باشد و تمام عوالم خلقت، نور همراه با ظلمت است، موجودات نیز با تجلی نور خدای سبحان و متعال در ظلمات، تجلی و ظهور یافته‌اند؛ لذا امکان ندارد در عوالم خلقت، خداوند در مخلوقی حلول یابد یا به‌طور کامل در او ظهور نماید ـ‌همان‌طور که در خصوص عیسی و روح‌القدس چنین ادعایی دارند‌ـ زیرا معنای این سخن آن است که چنین موجودی نمی‌تواند بقا یابد، بلکه فانی می‌شود و جز نور بی‌ظلمت چیز دیگری بر جای نمی‌ماند؛ به‌عبارت‌دیگر خلق باقی نمی‌ماند، بلکه فقط خدای سبحان بر جای می‌ماند که نوری است بی‌ظلمت.»[۱۲۱]

به همین دلیل تسلی‌دهنده، احمد(ع) در بسیاری از کتاب‌هایش می‌فرماید: «محمد بین لاهوت و منیت و انسانیت در نوسان است.»[۱۲۲] و تأکید می‌فرماید:

«بر همین اساس است که ما بارها گفته‌ایم و تکرار کرده‌ایم که محمد بین لاهوت و انانیت و انسانیت در نوسان است. من بر این مطلب تأکید کرده‌ام تا کسی گمان نکند که خداوند ـ‌که نوری است بی‌ظلمت‌ـ در عوالم خلق حلول می‌یابد، تعالی‌الله علواً کبیراً. قضیه کاملاً روشن است: معنای ظهور تامِّ نورِ بی‌ظلمت در عوالم خلق، به معنای فنا و محو‌شدن آن است، به‌گونه‌ای که نه اسمی و نه رسمی و نه معنایی از آن بر جای نمی‌ماند؛ بلکه فقط خداوند، یعنی نوری که هیچ ظلمتی در آن راه ندارد، باقی می‌ماند، تعالی‌الله علواً کبیراً.»[۱۲۳]

تسلی‌دهنده، احمد(ع) در تفسیر خود بر برخی از متونی که در کتاب مقدس آمده و برخی متوهم شده‌اند که این متون به لاهوت مطلق اشاره دارد با بهترین بیان روشن فرموده است:

«در توصیف معنای «آمدن خداوند» و «دست خداوند» و دیگر مواردی که خداوند با شکل و جهتی توصیف شده ـ‌که از جملۀ این‌ها توصیف وارد‌شده در کتاب مقدس و همچنین در قرآن است‌ـ برخی پنداشته‌اند که منظور از این توصیف‌ها، خداوند سبحان و متعال است. خداوند بسی والاتر از چنین نسبت‌هایی است.

این مثالی از نص بر فرستادۀ خدا حضرت محمد(ص) از کتاب‌های عهد قدیم و جدید )تورات و انجیل) است:

حبقوق، اصحاح سوم: (۱ دعای حَبَّقُوق نبی بر شُجونُوت. ۲ ای پروردگار! چون خبر تو را شنیدم ترسان شدم‌. ای پروردگار! عمل خویش را در میان سال‌ها زنده كن‌! در میان سال‌ها آن را معروف ساز و در حینِ غضب‌، رحمت را به یاد آور. ۳ خدا از تیمان آمد و قدّوس از جبلِ فاران‌، سِلاه‌. جلال او آسمان‌ها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملو گردید. ۴ پرتُوِ او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع شد؛ و ستر قوّت او در آنجا بود. ۵ پیش روی وی وبا می‌رفت و آتش تب نزد پا‌های او می‌بود).

معنی آن: (خدا از تیمان آمد): خداوند از یمن آمد. (قدّوس از جبلِ فاران‌): قدوس از مکه آمد.

خداوند بالاتر از آن است که به آمدن از آسمان توصیف شود، چه برسد به زمین؟! زیرا لازمۀ رفت‌وآمد، حرکت و درنتیجه حدوث است و باعث نفی قدیم و اَزلی‌بودن و درنهایت موجب نفی الوهیت مطلق می‌شود. پس نمی‌توان این‌طور به‌حساب آورد که آن‌کس که از تیمان یا یمن می‌آید یا آن‌کس که از فاران می‌آید، خداوند سبحان و متعال است؛ این علاوه بر صفات و ویژگی‌های دیگری مانند داشتن دست‌وپاست؛ خداوند بسی برتر و بالاتر از چنین نسبت‌هایی است!

(۴ پرتُوِ او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع شد؛ و ستر قوّت او در آنجا بود. ۵ پیش روی وی وبا می‌رفت و آتش تب نزد پا‌های او می‌بود).

درنتیجه کسی که آمده و توصیف موجود در متن بالا به‌طور کامل بر او منطبق است، بندۀ خدا و فرستادۀ او محمد و پس از او خاندان او هستند؛ زیرا آنان از مکه (فاران) هستند و محمد و آل محمد نیز یمانی هستند.»[۱۲۴]

اینکه تیمان به معنای یمن است در انجیل بر زبان عیسی(ع) نیز آمده است؛ وقتی ایشان پادشاه یمن را پادشاه «تیمن» یا «تیمان» نامید.

انجیل متی، اصحاح دوازدهم: (ملکۀ تیمن (جنوب) در روز داوری با این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد؛ زیرا او از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک، شخصی بزرگ‌تر از سلیمان در اینجاست).

انجیل لوقا، اصحاح یازدهم: (ملکۀ تیمن (جنوب) در روز داوری با مردم این فرقه برخواهد خاست و بر ایشان حکم خواهد کرد؛ زیرا که از اَقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود).» پایان سخن تسلی‌دهنده، احمد(ع).

برخی از روایاتی را که بر این معنا دلالت دارند خواهیم آورد:

ابوعبدالله(ع) دربارۀ سخن خداوند عزوجل (فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ)[۱۲۵] «و چون ما را به خشم آوردند از آن‌ها انتقام گرفتيم) فرمود: «خداوند عزوجل مانند ما متأسف نمی‌شود؛ ولی برای خودش اولیایی آفریده است که متأسف می‌شوند و خشنود می‌شوند و آنان آفریدگانی تربیت‌شده‌اند. پس رضایت آن‌ها را رضایت خودش و خشم آن‌ها را خشم خودش قرار داد؛ به این دلیل که آن‌ها را دعوت‌کننده و راهنمایان به‌سوی خودش قرار داده است. آن‌ها به همین دلیل این‌چنین شدند و این‌طور نیست که این موضوع به آفریدگانش ارتباطی داشته باشد؛ اما این معنایی است که به این شکل نفرموده، [بلکه] فرموده است: کسی که به ولیّ و دوست من اهانت کند، جنگ با من را آشکار کرده و مرا به جنگ فراخوانده است، و می‌فرماید: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللهَ)[۱۲۶] (هركس از پيامبر فرمان بَرَد در حقيقت خدا را فرمان برده است) و (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ)[۱۲۷] (در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مى‌كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‌كنند؛ دست خدا بالاى دست‌هاى آنان است). همۀ این موارد و موارد مشابه آن همان‌طور است که به تو گفتم. خشنودی و خشم و دیگر موارد مشابه آن این‌چنین هستند. اگر تأسف و خستگی به خداوند برسد ـ‌درحالی‌که اوست که آن‌ها را آفرید و به وجود آورد‌ـ جایز بود گوینده‌ای چنین بگوید: روزی آفریدگار از بین می‌رود؛ زیرا وقتی خشم و خستگی در او وارد شود او دچار تغییر و دگرگونی می‌شود و وقتی دچار تغییر شود از نابودی در امان نخواهد ماند. در این صورت پدید‌آورنده از پدید‌آمده و قادر از کسی که تحت قدرت است بازشناخته نمی‌شود و همچنین خالق از مخلوق. خداوند از چنین نسبت‌ها و سخنانی بسی والاتر است؛ بلکه او آفرینندۀ هر چیزی است، نه از روی هیچ نیازی؛ و ازآنجاکه هیچ نیازی ندارد، محدودیت و چگونگی در او محال است. بفهم و درک کن، ان‌شاء‌‌الله تعالی.»[۱۲۸]

هاشم بن ابی‌عماره جنبی می‌گوید: از امیرالمؤمنین(ع) شنیدم که فرمود: «من چشم خداوند هستم، من دست خداوند، من سمت‌و‌سوی[۱۲۹] خداوند هستم، و من درب خداوند هستم.»[۱۳۰]

از ابوعبدالله امام صادق(ع) روایت شده است: «ای مفضل، هر بیعتی پیش از ظهور قائم(ع) بیعت کفر و نفاق و فریب است. خداوند، بیعت‌کننده و بیعت‌شونده را لعنت کند. ای مفضل، قائم(ع) به حرم تکیه می‌دهد و دستش را دراز می‌کند، درحالی‌که سفید و بی‌هیچ عیبی است و می‌فرماید: این دست خداست و از خداست و به دستور خداست. سپس این آیه را تلاوت می‌کند: (إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْديهِمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نفسه‏ ) (در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مى‌كنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مى‌كنند؛ دست خدا بالاى دست‌هاى آنان است. پس هركه پيمان‌شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى‌شكند.»[۱۳۱]

در دعای ندبۀ مشهور که امام مهدی(ع) در آن ندبه می‌فرماید، آمده است: «...کجاست وجه خداوند که اولیا به او توجه می‌کنند... .»

در کتاب‌ها جست‌وجو می‌کنیم. این کتاب‌هاست که برای مسیح گواهی می‌دهد:

در یوحنا ۵: ۳۰ می‌خوانیم: (من‌ از خود هیچ‌ نمی‌توانم‌ کرد، بلکه‌ چنانکه‌ شنیده‌ام‌ داوری‌ می‌کنم‌ و داوری‌ من‌ عادل‌ است؛‌ زیرا خواهان ارادۀ خود نیستم‌، بلکه‌ ارادۀ پدری‌ [را خواهانم] که‌ مرا فرستاده‌ است‌). ما نمی‌بینیم که مسیح(ع) ادعای الوهیت و رُبوبیت داشته باشد... بلکه تنها به عبودیت خداوند سبحان و متعال اقرار می‌کند و اعتراف دارد. پس نمی‌تواند کاری را برای خودش انجام دهد. او خواهان خواست خودش نیست، بلکه خواهانِ خواست خداوند سبحان و متعالی است که او را فرستاده.

انجیل مرقس: ۱۲: (۲۸ و یکی‌ از کاتبان‌ چون‌ مباحثۀ ایشان‌ را شنید و دید که‌ ایشان‌ را جواب‌ نیکو داد، پیش‌ آمد و از او پرسید:‌ اولِ همۀ احکام‌ کدام‌ است‌؟ ۲۹ عیسی‌ وی را پاسخ داد: اول‌ همۀ احکام‌ این‌ است‌ که‌ بشنو ای‌ اسرائیل‌، پروردگار خدای‌ ما پروردگار یگانه است‌. ۳۰ و خدای‌ خود را به‌تمامی‌ دل‌ و تمامی‌ جان‌ و تمامی‌ فکر و تمامی‌ قوّت‌ خود محبت‌ نمایی که‌ این، اولِ احکام‌ است‌. ۳۱ و دوم‌ مثل‌ اول‌ است‌ که‌ همسایۀ خود را چون نفْس خود محبت‌ نما. بزرگ‌تر از این‌ دو، حکمی‌ نیست‌. ۳۲ کاتب‌ وی‌ را گفت‌: آفرین‌ ای‌ استاد، نیکو گفتی‌، زیرا خدا واحد است‌ و سوای‌ او، دیگری‌ نیست‌).

نامۀ اول پولس رسول به تیموتائوس ۲: (۵ زیرا خداوند یگانه است‌ و در میان‌ خدا و انسان‌ یک‌ واسطه وجود دارد؛‌ یعنی‌ انسانی‌ که‌ عیسی مسیح‌ است). عیسی(ع) واسطۀ میان خداوند و مردم است؛ به این معنا که او خلیفه و حجت خداوند بر زمینش است و خداوند سلطنت زنده‌‌کردن مردگان و شفای بیماران و دیگر اموری را که تمثیل خدا در زمینش را به آن‌ها آراسته، به او داده است. به همین دلیل بر این جماعت مشتبه شد که وی لاهوت مطلق است؛ بلکه کوتاهی و ضعف آنان و تلاش‌نکردن آن‌ها برای شناخت خداوند، آن‌ها را به‌جایی کِشاند که «یک انسان» را لاهوت مطلق قرار دادند تا به‌جای خداوند پرستیده شود تا ناتوانی خود را توجیه کنند از اینکه [تبدیل به] بشری نشده‌اند که خدا را عبادت می‌کند، نفسش را پاک و طاهر می‌گردانَد و خودش را به آنجا می‌رساند که وجه خدا در زمینش می‌شود. آن‌ها با ناتوانی و کوتاهیِ خود، او را انسانی خارج از مسیر طبیعی و در جایگاه الوهیت مطلق قرار دادند؛ وگرنه هیچ متن قطعی وجود ندارد که دلالت بر الوهیت مسیح داشته باشد، بلکه عکس این مطلب فراوان است.

-یسوع اقرار می‌کند که خداوند از او بزرگ‌تر است:

یوحنا ۱۴: ۲۸: (زیرا پدر از من‌ بزرگ‌تر است‌).

همچنین اقرار می‌کند که او فرستادۀ خداوند است. یوحنا ۸: ۲۹ می‌گوید: (و او که‌ مرا فرستاد با من‌ است‌ و پدر مرا تنها نگذارده‌ است؛‌ زیرا من‌ همیشه‌ کارهای‌ موردپسند او را به‌جا می‌آورم‌).

یوحنا ۵: ۲۴ می‌گوید: (آمین‌ آمین‌ به‌ شما می‌گویم‌: هرکس کلام مرا می‌شنود و به کسی که مرا فرستاده است ایمان بیاورد، حیات جاودانی دارد و در داوری وارد نمی‌شود بلکه از مرگ به زندگی منتقل شده است).

بار دیگر اقرار می‌کند که خداوند از او بزرگ‌تر است. یوحنا ۱۴: ۱۶: (بنده‌ای بزرگ‌تر از آقایش نیست و فرستاده‌ای بزرگ‌تر از فرستنده‌اش نیست).

شما قلۀ توحید و اعتراف یسوع را به اینکه وی بنده‌ای فرستاده‌شده از سوی خداوند است می‌بینید، ولی نمی‌پذیرید که سجدۀ خداوند را به‌جا آورید. یوحنا در رؤیای یوحنا اصحاح ۲۲ آیۀ ۹ می‌گوید: (او مرا گفت‌: زنهار، چنین مکن! زیرا من «بنده‌ای» با تو و با برادران تو از انبیا و با آنانی‌ هستم که‌ کلام‌ این‌ کتاب‌ را نگاه‌ می‌دارند. خدا را سجده‌ کن‌).

همانندِ این متون بسیار‌ند و می‌توانید به (یوحنا ۵: ۱۹) و (یوحنا ۱۰: ۲۹) و (یوحنا ۱۷: ۳) و (یوحنا ۱۷: ۷) مراجعه نمایید.

-متونی که با آن‌ها بر الوهیت عیسی(ع) استدلال می‌کنند

برخی از متونی را که آن‌ها قوی‌ترین دلایل بر این مطلب می‌دانند خواهیم آورد؛ البته به‌عنوان چند نمونه و نه تمام متون:

متن اول

یوحنا، اصحاح هشتم:

می‌گویند: (عیسی‌ به ایشان‌ گفت‌: راست و درست را به‌ شما می‌گویم‌ که‌ پیش‌ از آنکه‌ ابراهیم‌ پیدا شود من‌ هستم‌. ۵۹ آنگاه‌ سنگ‌ها برداشتند تا او را سنگسار کنند؛ اما عیسی‌ خود را مخفی‌ ساخت‌ و از میان‌ آن‌ها گذشت‌، از هیکل‌ بیرون‌ شد و همچنان‌ برفت‌). پس او پیش از ابراهیم موجود بوده است و ما از این مطلب چنین برداشت می‌کنیم که او ازلی است!

ما می‌گوییم: برخی از نویسندگان مسیحی از این عبارت چنین برداشت کرده‌اند که معادل جملۀ «من خداوند هستم» یا «من پروردگار هستم» یا «من یهوه هستم» است؛ طبق تورات عبری یهوه، اسم جلاله است.

به‌رغم اینکه می‌توان این جدال را با یک کلمه از بین برد ـ‌اینکه عبارت «من خداوند هستم» یا «من پروردگار هستم» به این معنا نیست که مسیح(ع) تجلی خداوند در زمین است و لاهوت‌بودن او از نوع لاهوت مطلق نیست‌ـ ولی ما می‌توانیم از عبارتی که آن‌ها استدلال می‌کنند دلالت‌های بسیاری بفهمیم که به‌هیچ‌وجه با آنچه مدنظر مسیحیان است ارتباطی ندارد.

در اینجا تنها به یک معنای احتمالی بسنده می‌کنیم تا استدلال آن‌ها را نقض کنیم؛ زیرا همین که [تنها] یک احتمال برای فهم دیگری ـ‌به‌غیر از فهمی که آن‌ها داشته‌اند‌ـ وجود داشته باشد، برای نقض فهم آن‌ها کافی خواهد بود؛ زیرا باقی‌ماندن و تکیه بر آن الزاماً به این نکتۀ اساسی تکیه می‌کند که این معنا تنها معنایی باشد که بتوان از سخن عیسی(ع) برداشت نمود و با وارد‌شدن احتمال دیگر، سخن عیسی(ع) متشابه یا دارای چند دلالت و معنا می‌شود و درنتیجه قطع و یقین‌داشتن بر یک معنا امکان‌پذیر نخواهد بود؛ حتی اگر قراین بسیار دیگری را بیابیم که آن معنا را تقویت کند؛ چراکه احتمال دارد منظور گوینده به غیر از این فهم باشد و همچنین به این دلیل که احتمال دارد قراینی وجود داشته باشد که فهم دیگری را برتری دهد، درحالی‌که این قراین از ما پنهان و پوشیده است.

می‌توانیم از سخن عیسی(ع) این‌گونه متوجه شویم ـ‌البته بر اساس یک احتمال نوعی‌ـ که منظور ایشان این است که می‌خواست به شنوندگانش بفهماند که روح و حقیقت او پیش از زمان ابراهیم(ع) یا پیش از وجود ابراهیم در این عالم مادی وجود داشته است؛ با توجه به اینکه ارواح پیش از این عالم مادی خلق شده بودند.

متون بسیاری دربارۀ پیامبران بنی‌اسرائیل وارد شده که به این مفهوم اشاره دارد. از جمله:

در ارمیا اصحاح چهارم آمده است: (سخن پروردگار با من این‌گونه بود که فرمود: پیش از آنکه تو را در شکم، صورتگری کنم تو را می‌شناختم و پیش از آنکه تو را از رحم بیرون بیاورم تو را مقدس می‌شمردم. تو را پیامبری برای مردم قرار دادم).

همۀ این‌ها به یک حقیقت اشاره دارد: اینکه ارواح و فرشتگان پیش از آفرینش این عالم مادی آفریده شده‌اند و این به آن معنا نیست که آن‌ها خداوند هستند؛ بلکه حوادث نیز پیش از روی‌دادنشان در علم خداوند متعال حاضر هستند. به‌عنوان‌مثال کسی که رؤیای یوحنا را مطالعه می‌کند می‌بیند سخنانی هستند دربارۀ اتفاقاتی که در این زمین اتفاق خواهد افتاد. این وقایع هنوز به وقوع نپیوسته‌اند؛ بااین‌حال آن‌ها را به‌طور کامل به تصویر می‌کشد، گویی ـ‌به‌واقع‌ـ اتفاق افتاده‌اند؛ که این، اشاره‌ای است به حتمی‌بودن وقوعشان؛ چراکه تقدیر آن‌ها پیش‌تر در علم خداوند مقدّر شده است.

ما می‌گوییم: اگر مسیحیان از متن گفته‌شده، اُلوهیت را می‌فهمند چرا چنین نمی‌فهمند که ملکی صادق نیز این‌چنین است؛ آن‌گونه که در متن زیر آمده است:

نامه‌ای به عبرانیان: ۷: (۱ زیرا این‌ ملکی صادق‌ ـ‌پادشاه‌ سالیم‌ و کاهن خدای‌ متعال‌‌ـ هنگامی‌که‌ ابراهیم‌ از شکست‌دادن‌ ملوک‌ مراجعت‌ می‌کرد او را استقبال‌ کرد و به او برکت‌ داد. ۲ و ابراهیم‌ نیز از همۀ چیزها ده‌یک‌ به او داد؛ که‌ او اولین ترجمان (پادشاه‌ عدالت)‌ است‌ و بعد (پادشاه سالیم‌) یعنی‌ پادشاه‌ سلامتی. ۳ بدون پدر، بدون مادر، بی‌هیچ نسب، و بدون‌ ابتدای‌ ایام‌ و بدون انتهای‌ حیات‌، بلکه‌ شبیه‌ پسر خداست).

متن دوم

می‌گویند: در انجیل یوحنا اصحاح پنجم آمده است: (تا زمانی که من در جهان هستم من نور جهان هستم) و ازآنجاکه خداوند نور است، پس عیسی(ع) همان خداست.

همچنین آنچه در انجیل یوحنا اصحاح دوازدهم آمده است: (۴۶ من‌ نوری‌ هستم که در جهان‌ آمدم‌ تا هرکه‌ به‌ من‌ ایمان‌ آورد در ظلمت‌ نماند).

ما می‌گوییم: کلمۀ نور به معنای شریعت آمده است.

اول: کتاب امثال، اصحاح ششم: (۲۳ زیرا كه‌ احكام،‌ چراغ‌ و شریعت، نور است‌ و توبیخ‌ها‌، تأدیب طریقتِ زندگانی است)؛ بنابراین شریعت، نور است.

دوم: در سفر اشعیا، اصحاح ۴۹: (۶ پس‌ می‌گوید: این‌ چیز قلیلی است‌ كه‌ بندۀ من‌ بشوی‌ تا اسباط‌ یعقوب‌ را برپا كنی‌ و ناجیان‌ اسرائیل‌ را باز آوری‌. بلكه‌ تو را نور امّت‌ها خواهم‌ کرد و تا اقصای‌ زمین‌ نجات‌ من‌ خواهی‌ بود). این متن می‌گوید: تو را نوری برای جهان قرار دادم. پس او نوری است که از خودش نور نمی‌دهد ـ‌زیرا لاهوت مطلق نیست‌ـ بلکه به دیگری نیازمند است تا او را به‌عنوان نوری قرار دهد.

سوم: در انجیل متی، اصحاح ۵: (۱۴ شما نور عالم هستید. شهری را كه‌ بر كوهی بنا شود، نتوان‌ پنهان‌ كرد). در اینجا شاگردان، نور جهان هستند.

این عبارت به الوهیت عیسی(ع) اشاره ندارد؛ در غیر این صورت بین این عبارت و دیگر متون تمایزی وجود نخواهد داشت.

اگر بگویند: نور عیسی(ع) با نور شاگردان و نور شریعت تفاوت دارد، زیرا در اینجا تخصیص وجود دارد،

می‌گوییم: این تخصیص کجاست؟ و این اختلاف کجاست؟ در حقیقت چنین چیزی جز در مخیلۀ آن‌ها وجود ندارد!

متن سوم

می‌گویند: در نامۀ اول یوحنا اصحاح پنجم آیۀ هفتم آمده است: (زیرا کسانی که در آسمان گواهی می‌دهند سه تا هستند: ۸ پدر، کلمه و روح‌القدس؛ و این‌ سه،‌ یکی‌ هستند).

این دلیل بر الوهیت عیسی(ع) است؛ زیرا او یکی از اقانیم سه‌گانه در لاهوت است.

می‌گوییم: پیش‌تر روشن شد که آیۀ هفتم از اصحاح پنجم از نامۀ اول یوحنا که در آن آمده است: (زیرا کسانی که در آسمان گواهی می‌دهند سه تا هستند: ۸ پدر، کلمه و روح‌القدس؛ و این‌ سه‌ یکی‌ هستند) جعلی است و در منابع یونانی ـ‌که بر آن تکیه می‌شود‌ـ نیامده است؛ یعنی این عبارت جعلی است و جزو متن نیست و این عبارتِ جعلی از ترجمۀ انجمن یسوعیه که در سال ۱۹۸۶ چاپ شد، حذف شده است و به همین ترتیب از ترجمه‌های کاتولیکی عربی جدید. از همۀ ترجمه‌های غربی جدید ـ‌مانند ترجمه‌های قیاسی انگلیسی‌ـ نیز حذف شده است. می‌توانید به فصل دوم مبحث نقض‌کردن الوهیت روح‌القدس رجوع کنید.

متن چهارم

اسم عمانوئیل تنها بر یسوع اطلاق می‌شود و کسی جز او به این نام، نامیده نشده است!

سفر اشعیا ۷: ۱۴: (بنابراین‌ خودِ خداوند به‌ شما آیتی‌ خواهد داد: اینک باكره‌ حامله‌ شده‌، پسری‌ خواهد زایید و نام‌ او را عِمّانوئیل‌ خواهد خواند).

می‌گویند: کسی جز عیسی(ع) وجود ندارد که نام عمانوئیل (خدا با ماست) بر او اطلاق شود.

می‌گوییم: شما را به مفسران خودتان و کتاب مقدس ارجاع می‌دهیم که ببینید آن‌ها چه می‌گویند؟ اینکه آیا کسان دیگری هستند که نام عمانوئیل (خدا با ماست) بر آنان اطلاق شود؟

شرح کتاب مقدس، عهد قدیم، اسقف آنتونیوس فکری، امثال سلیمان ۳۰، تفسیر سفر امثال، آیۀ ۱: (كلمات‌ و پیغام‌ آكور بن‌ یاقَه‌. وحی‌ آن مرد به‌ ایتیئیل‌ یعنی‌ به‌ ایتیئیل‌ و اُكال‌).[۱۳۲]

این آیه طبق نظر مفسران ـ‌که در تفسیر آن دو گروه تقسیم شده‌اند‌ـ به دو صورت فهمیده شده است:

۱. اجور (آکور) اسم عَلم برای شخصی ناشناخته است که با روح‌القدس پر شده. وی با وحی از سوی روح نگاشته است؛ ولی دربارۀ او و خانواده‌اش چیزی نمی‌دانیم؛ اما او از قبیلۀ مسا است. دو دوست دارد که نام‌هایشان ایتیئیل (خداوند با ماست) و اکّال (توانا) هستند. شاید دو شاگرد آکور باشند.

۲. مدرسۀ دیگری این آیه را به این صورت فهمیده‌اند که همۀ آن، به‌صورتی رمزگونه نگاشته شده است. برای اینکه معنای آیه روشن شود باید معنای هر کلمه را در آن ببینیم. اجور = جامعه. متقیه = التقی. «جامعه» همان سلیمان و «التقی» قطعاً پدرش داوود است. مسا = به معنای وحی الهی یا کسی است که به او وحی می‌شود. ایتیئیل = خداوند با من است، یعنی همان عمانوئیل (خدا با ماست). اکال = قادر و توانا. پیروان این مدرسه می‌گویند این نام‌ها، نام‌های عَلم نیست، بلکه ـ‌همان‌طور که می‌بینیم‌ـ الفاظی هستند که معانی دارند.

بنابراین (خدا با ماست) فقط به عیسی(ع) اختصاص ندارد، بلکه متعلق به هرکسی می‌شود که روح‌القدس به او الهام می‌کند؛ همچنین نامی رمزگونه برای خلیفۀ خدا یا همان خدای در خلق است که وی همان حجت خداست که از سوی خدا فرستاده شده است.

لیکن بیایید به همان متن مراجعه کنیم و ببینیم آیا این پیشگویی به عیسی(ع) اشاره دارد؟

این پیشگویی را در اشعیا، اصحاح هشتم می‌خوانیم: (۱ و پروردگار مرا گفت‌: لوحی‌ بزرگ‌ برای خود برگیر و بر آن‌ با قلم‌ انسان،‌ برای‌ مهیر شلال‌ حاش‌ بَز بنویس‌. ۲ و من‌ شهود امین‌ یعنی‌ اوریای‌ كاهن‌ و زكریا ابن‌ یبَركیا را به‌ جهت‌ خود برای‌ شهادت‌ می‌گیرم‌. ۳ پس‌ من‌ با‌ نبیه‌ نزدیكی‌ كردم‌ و او حامله‌ شد و پسری‌ زایید. آنگاه‌ پروردگار به‌ من‌ گفت‌: او را مَهیر شَلال‌ حاش‌ بَز بنام‌، ۴ زیرا قبل‌ از آنكه‌ این طفل ‌بتواند ای‌ پدرم‌ و ای‌ مادرم‌ بگوید، اموال‌ دمشق‌ و غنیمت‌ سامره‌ را پیش‌ پادشاه‌ آشور به‌ یغما خواهند برد. ۵ سپس بار دیگر پروردگار مرا خطاب‌ كرد و فرمود: ۶ چون‌که‌ این‌ قوم‌ آب‌های‌ شیلوه‌ را كه‌ به‌ملایمت‌ جاری‌ می‌شود، خوار شمرده‌، از رصین‌ و پسر رملیا مسرور شده‌اند، ۷ بنابراین‌ اینک خداوند آب‌های‌ زورآور بسیارِ نهر، یعنی‌ پادشاه‌ آشور و تمامی‌ حشمت‌ او را بر ایشان‌ خواهد آورد و او از جمیع‌ جوی‌های‌ خود بالا خواهد آمد و از تمامی‌ كناره‌های‌ خویش‌ جاری خواهد شد، ۸ و بر یهودا تجاوز نموده‌، سیلان‌ كرده‌، عبور خواهد نمود تا آنكه‌ به‌ گردن‌ها برسد و بال‌های‌ خود را پهن‌ كرده‌، طول‌ و عرض‌ ولایتت‌ را ـ‌ای‌ عمّانوئیل‌‌ـ آکنده خواهد ساخت‌).

مایلم از تک‌تک نصرانی‌ها بپرسم: معنای «مهیر شلال‌ حاش‌ بَز» چیست که در این نبوت آمده است. عبارتی که مولودی به آن نامیده خواهد شد که از زن کوچک به دنیا می‌آید؟

ترجمۀ آن به شرح زیر است: (برای چپاول شتاب کن... برای غارت‌کردن اقدام کن).

چرا این عبارت را در نسخۀ عربی ترجمه نکرده‌اند؟

متن پنجم

من و پدر، یکی هستیم؛ معنای آن چنین است که من همان خداوند هستم!

می‌گویند: یسوع فرمود: (من و پدر، یکی هستیم) این دلالت صریح دارد بر اینکه او همان خداوند است.

می‌گوییم: از شما می‌خواهیم عبارت‌ها را از متون جدا نکنید که در غیر این صورت با مراجعه به متن کامل، مسئله روشن می‌شود و آن را از دو جهت باطل می‌کنیم. ببینیم:

صورت اول: مضمون سیاق کلی متن:[۱۳۳]

(۲۷ گوسفندان‌ من‌ آواز مرا می‌شنوند و من‌ آن‌ها را می‌شناسم‌؛ پس آن‌ها مرا پیروی می‌کنند. ۲۸ و من‌ به‌ آن‌ها حیات‌ جاودانی‌ می‌بخشم و آن‌ها تا به‌ ابد هلاک‌ نخواهند شد و هیچ‌کس‌ آن‌ها را از دست‌ من‌ نخواهد ربود. ۲۹ پدر من که به من عطا فرمود از همه بزرگ‌تر است و کسی نمی‌تواند از دست پدر من برباید. ۳۰ من و پدر، یکی هستیم. ۳۱ آنگاه یهودیان باز سنگ‌ها برداشتند تا او را سنگسار کنند.۳۲ عیسی به ایشان پاسخ داد: بسیار کارهای نیک از سوی پدر خود به شما نمودم. به سبب کدام‌یک از آن‌ها مرا سنگسار می‌کنید؟ ۳۳ یهودیان در پاسخ گفتند: به سبب عمل نیک، تو را سنگسار نمی‌کنیم، بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می‌خوانی. ۳۴ عیسی در پاسخ ایشان فرمود: آیا در تورات شما نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ ۳۵ پس اگر آنانی را که کلام خدا بر ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست کتاب نقض گردد، ۳۶ آیا کسی را که پدر تقدیس کرد و به جهان فرستاد، به او می‌گویید کفر می‌گویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟ ۳۷ اگر اعمال پدر خود را به‌جا نمی‌آوردم به من ایمان نمی‌آوردید. ۳۸ ولیکن چنانچه آن‌ها را به‌جا می‌آورم، اگر به من ایمان نمی‌آورید، [دست‌کم] به اعمال ایمان آورید تا بدانید و یقین کنید که پدر در من است و من در او).

یهود متوجه شدند که او ادعای الوهیت می‌کند؛ درنتیجه ایشان را سنگسار کردند. آیا جمله‌ای که عیسی(ع) فرمود: (من و پدر، یکی هستیم) دلیل بر این است که ایشان خداوند است؟!

ولی پاسخ مسیح بسیار مهم است. مسیح به آن‌ها پاسخ می‌دهد که این اتهام، اشتباه و بدفهمی است و این جمله نمی‌گوید که او خداوند است: (۳۴ عیسی در پاسخ ایشان فرمود: آیا در تورات شما نوشته نشده است که من گفتم شما خدایان هستید؟ ۳۵ پس اگر آنانی را که کلام خدا بر ایشان نازل شد خدایان خواند و ممکن نیست که کتاب نقض گردد، ۳۶ آیا کسی را که پدر تقدیس کرده، به جهان فرستاد، به او می‌گویید کفر می‌گویی، از آن سبب که گفتم پسر خدا هستم؟).

(من گفتم شما خدایان هستید) این عبارت در مزمور ۸۲: ۶ آمده است: (۶ من‌ گفتم‌ شما خدایان هستید و جمیع‌ شما فرزندان‌ حضرت‌ اعلی‌). آیا یهودیان این قُضات را خدا می‌دانند؟ خیر. هیچ‌کس از این عبارت، خدا‌بودن این قاضی‌ها را نفهمیده است؛ پس چرا مرا متهم می‌کنید؟ درحالی‌که پروردگار مرا پاک فرمود و به این جهان فرستاد؟ می‌گویید: من کفر می‌گویم و خودم را خدا می‌دانم؛ زیرا این سخن را بیان کردم؟

عیسی(ع) این دروغ‌پردازی را رد و باطل می‌کند و گویی به آن‌ها می‌فرماید: وقتی نوشته‌ای در کتاب شما وجود دارد که این قضات، خدا هستند و ارزش این نوشته نقض نمی‌شود، چرا مرا به کفرگویی متهم می‌کنید؛ درحالی‌که من کسی هستم که پروردگار، مرا تقدیس فرمود و به این جهان فرستاد؟

عیسی(ع) از خودش این‌گونه تعبیر کرده است؛ همان‌طور که «آساف» از این قضات با عبارت خدا تعبیر کرده است.

صورت دوم: باید کتاب مقدس را با خود کتاب مقدس فهمید.

مشابه این عبارت (من و پدر، یکی هستیم) را جست‌وجو می‌کنیم.

عیسی(ع) در همان انجیلی که در آن عبارت (من و پدر، یکی هستیم) آمده است می‌فرماید: (۲۰ و نه‌فقط برای‌ این‌ها درخواست می‌کنم‌، بلکه‌ برای‌ آن‌ها نیز که‌ به‌وسیلۀ کلام‌ ایشان‌ به‌ من‌ ایمان‌ خواهند آورد. ۲۱ تا همه‌ یکی شوند، چنانکه‌ تو ای‌ پدر در من‌ هستی‌ و من‌ در تو، تا ایشان‌ نیز در ما یکی باشند تا جهان‌ ایمان‌ آورد که‌ تو مرا فرستادی‌. ۲۲ و من‌ جلالی‌ را که‌ به‌ من‌ دادی‌ به‌ ایشان‌ دادم‌ تا یکی باشند چنانکه‌ ما یکی هستیم‌. ۲۳ من‌ در ایشان‌ هستم و تو در من‌، تا در یکی‌شدن کامل‌ شوند).[۱۳۴]

در اینجا منظور از سخن آن حضرت(ع) (من و پدر، یکی هستیم) را متوجه می‌شویم. این عبارت با توجه به عبارت‌های (من در آن‌ها هستم و تو در من هستی) و نیز (تا در یکی‌‌شدن کامل‌ شوند) مشابه این عبارت است: (پدر در من است و من در تو هستم).

عیسی(ع) از خداوند درخواست می‌فرماید که وحدت و یکپارچگی مؤمنان در میانشان خالص باشد تا یکی شوند؛ همانند یکپارچه‌بودن عیسی(ع) با خداوند. آیا یکپارچه‌بودن مؤمنان در میان خودشان را این‌گونه به‌حساب می‌آوریم که آن‌ها از نظر جسمی و روحی یک انسان شده‌اند؟ مثل اعتقادی که مسیحیان دربارۀ عیسی(ع) و خداوند دارند؟

همچنین یکی‌شدن عیسی(ع) با آن‌ها در این سخن او(ع) (من در آن‌ها هستم و تو در من هستی) به این صورت می‌شود که همگی یکی هستند؟!

اگر یکی‌شدن عیسی(ع) با خداوند در این سخن (من و پدر، یکی هستیم) او را در جایگاه خدا قرار می‌دهد، یکی‌شدن مؤمنان با عیسی(ع) و با خداوند آن‌ها را نیز مصداق خداوند قرار خواهد داد!

این معنا مجازی است: (من و پدر، یکی هستیم) و منظور از آن یکی‌بودن هدف است؛ یعنی: کسی که از من پیروی کند خدا را پیروی کرده است؛ چراکه من فرستاده‌ای از سوی خدا هستم. وقتی همۀ مؤمنان با کلمۀ خدا یکی شوند از ما هستند و ما از آنان هستیم و همۀ ما یکی خواهیم شد و هدف یکی خواهد شد.

عیسی(ع) با این سخن خود این منظور را قصد می‌کند که او و پدر در هدف یکی هستند و نه چیزی فراتر.

متن زیر را بخوانیم تا موضوع به‌روشنی برایمان مشخص شود:

لوقا ۱۰: (۱۶ آن‌که‌ شما را بشنود مرا شنیده‌ و کسی‌ که‌ شما را حقیر شمارد مرا حقیر شمرده‌ و هر که‌ مرا حقیر شمارد کسی که مرا فرستاده را حقیر شمرده‌ است)؛ بنابراین آن‌ها در هدف یکی هستند و سخن آن‌ها همان سخن مسیح و سفارش‌هایشان سفارش‌های مسیح است؛ درست مثل ارتباط مسیح با پدر. مسیح در یوحنا ۱۲: ۴۸ به ما خبر می‌دهد: (هرکه‌ مرا حقیر شمارد و کلام‌ مرا قبول‌ نکند، کسی‌ هست‌ که‌ در حق او داوری‌ کند؛ همان‌ کلامی‌ که‌ گفتم‌ در روز بازپسین‌ بر او داوری‌ خواهد کرد).

در یوحنا ۱۲: ۴۹: (ازآن‌رو که‌ من‌ از خود نگفتم‌، لیکن‌ پدری‌ که‌ مرا فرستاد کسی است که به‌ من‌ فرمان‌ داد چه‌ بگویم‌ و به‌ چه‌چیز تکلم‌ کنم‌).

و در یوحنا ۱۲: ۵۰: (و می‌دانم‌ که‌ فرمان‌ او همان حیات جاودانی‌ است‌؛ پس آنچه من می‌گویم، چنانکه پدر به من گفته است، تکلم می‌کنم).

در این متون می‌بینیم عیسی(ع) می‌فرماید: هرکس مرا پست و حقیر بشمارد ـ‌یعنی مرا نپذیرد و سخن مرا قبول نکند‌ـ این سخن علیه او حجت و دلیل خواهد بود.

چرا؟ زیرا مسیح از خود سخن نمی‌گوید و با کلام کسی که او را فرستاده است سخن می‌گوید... زیرا پدر ـ‌که همان خداوند است‌ـ وصیتی (حکمی) به او داده است که چه بگوید و چه سخنی بر زبان براند. عیسی(ع) می‌فرماید من می‌دانم که وصیت او همان زندگی جاودان است ـ‌همان‌طور که پدر به من فرموده است‌ـ من این‌چنین سخن می‌گویم.

در یوحنا ۷: ۱۶ آمده است: (عیسی‌ در پاسخ ایشان‌ گفت‌: تعلیم‌ من‌ از من‌ نیست‌ بلکه‌ از فرستندۀ من‌ است).

در این متن مشاهده می‌شود که تعلیم عیسی(ع) از سوی خودش نیست، بلکه متعلق به کسی است که او را فرستاده؛ یعنی پدر.

بنابراین از طریق این متون روشن می‌شود که سخن مسیح از سخن خداوند و فرمان‌های او فرمان‌های خداوند است که خداوند برای او بیان فرموده است، و تعالیم او از آنِ خودش نیست، بلکه متعلق به پدرش است که او را فرستاده. حال آیا عیسی حق ندارد بیان کند که من و پدر، یکی هستیم؟!

این با آنچه در قرآن آمده است موافقت دارد: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ الله‏)[۱۳۵] (هرکس از پيامبر اطاعت کند به‌درستی که خدا را اطاعت کرده است).

متن ششم

(و بالاجماع‌ سرّ دین‌داری‌ عظیم‌ است‌ که‌ خدا در جسم ظاهر شد).

اول: کلمۀ الله (خدا) در نسخه‌ها و نوشته‌های خطی وجود ندارد. بسیاری از ترجمه‌ها کلمۀ (الله) را در خود ندارند و این به‌تنهایی استدلال آن‌ها را نقض می‌کند. برخی از ترجمه‌های عربی را می‌خوانیم:

ترجمۀ فندیک: (و بالاجماع‌ سرّ تقوا عظیم‌ است‌ که‌ خدا در جسم‌ ظاهر شد، در روح‌ تصدیق‌ شد، به‌ فرشتگان‌ مشهود گردید، به‌ امت‌ها موعظه‌ کرد، در دنیا ایمان‌ آورد و به‌ جلال‌ بالا برده‌ شد).

ترجمۀ پولسی: (و‌ آن بسیار عظیم است، بی‌هیچ شکی، سرّ تقوا، کسی که در جسم تجلی کرد و روح برایش گواهی داد و ملائکه مشاهده‌اش کردند و به امت‌ها بشارت داده شد و در عالم ایمان آورد و در بزرگی و جلال بالا رفت...).

ترجمۀ مشترک عربی: و اختلافی نیست که سرّ تقوا عظیم‌ است‌ (که در جسم‌ ظاهر شد و در روح‌ تصدیق‌ شد و به‌ فرشتگان‌ مشهود گردید و بشارتی بود برای امت‌ها و در دنیا ایمان‌ آورد‌ و به‌ جلال‌ بالا برده‌ شد).

ترجمۀ کاتولیکی: و اختلافی نیست که سرّ تقوا عظیم‌ است‌‌ (که‌ در جسم‌ تجلی یافت و در روح‌ علنی تصدیق‌ شد و فرشتگان‌ مشاهده‌اش کردند و در حضور بت‌پرستان به‌ او بشارت داده شد و در دنیا ایمان‌ آورد و به‌ جلال‌ بالا برده‌ شد).

دوم: این متن، از تقوا سخن می‌گوید و اینکه چگونه در انسانی که گناهان را رها کرده و به خداوند متصل شده است ظهور می‌کند. این عبارت متوجه کسانی است که ادعا می‌کنند بزرگان دینی هستند و با نام اسقف و شماس به آنان اشاره می‌شده و این خصوصیت مهم (دارندگان‌ سرّ ایمان‌ در ضمیر پاک‌) بر آنان نهاده شده است. پس این عبارت اگر بر چیزی دلالت داشته باشد، نصایح و پندهایی برای فاش‌کردن راز تقواست؛ از طریق آراسته‌شدن به صفاتی که به آن‌ها فرمان داده‌اند.

این اصحاح را می‌خوانیم تا مطلب برایمان روشن شود:

نامۀ اول پولس رسول به تیموتائوس ۳: (۱ این‌ سخن‌ راست و درست است‌: اگر کسی‌ منصب اسقفی‌ را بخواهد، پس باید کاری نیکو انجام دهد. ۲ پس‌ اسقف‌ باید بی‌ملامت‌، شوهر یک‌ زن‌، هوشیار، خردمند، محتاط، مهمان‌نواز و راغب‌ به‌ تعلیم‌ باشد؛ ۳ نه‌ میگسار یا ضرب‌زننده‌ یا طمّاعِ سودِ قبیح، بلکه‌ حلیم‌ و نه‌ جنگجو و نه‌ زرپرست‌. ۴ خانۀ خود را به‌ نیکویی‌ تدبیر کند و فرزندان‌ خویش‌ را در کمال‌ وقار مطیع‌ گرداند، ۵ زیرا هرگاه‌ کسی‌ نداند اهل‌ خانۀ خود را چگونه تدبیر کند، چگونه‌ کلیسای‌ خدا را نگاهبانی‌ می‌نماید؟ ۶ و جدید‌‌الایمان نباشد که‌ مبادا مغرور شده، به محکومیت ابلیس‌ دچار شود. ۷ و لازم‌ است‌ در نظر آنانی‌ که‌ بیرون [از کلیسا] هستند نیز نیک‌نام‌ باشد تا‌ مبادا در رسوایی‌ و دام‌ ابلیس‌ گرفتار گردد. ۸ همچنین‌ شمّاسان‌ باوقار باشند، نه‌ دو زبان‌ و نه‌ راغب‌ به‌ شراب‌ زیاده‌ و نه‌ طمّاع سود قبیح‌ ۹ دارندگان‌ سرّ ایمان‌ در ضمیر پاک‌. ۱۰ اما باید اول‌ ایشان‌ آزموده‌ شوند و چون‌ بی‌عیب‌ یافت‌ شدند کار شماسی‌ کنند. ۱۱ و‌ همین‌طور زنان‌ نیز باید باوقار باشند و نه‌ غیبت‌گو، بلکه‌ هوشیار و در هر چیزی امین‌. ۱۲ و شمّاسان‌ شوهر یک‌ زن باشند و فرزندان‌ و اهل‌ خانۀ خویش‌ را نیکو تدبیر نمایند، ۱۳ زیرا آنانی‌ که‌ کار شماسی‌ را نیکو کرده‌ باشند درجه‌‌ای نیکو برای‌ خویشتن‌ تحصیل‌ می‌کنند و اطمینانی کامل‌ در ایمانی‌ که‌ به‌ مسیح‌ عیسی‌ است‌. ۱۴ این‌ را به‌ تو می‌نویسم‌ به‌ امید آنکه‌ به‌زودی‌ نزد تو آیم‌. ۱۵ و اگر تأخیر کردم، بدانی‌ چگونه‌ باید در خانۀ خدا رفتار کنی‌؛ خانه‌ای که‌ همان کلیسای‌ خدای‌ حی، و ستون‌ و بنیاد راستی‌ است‌. ۱۶ و بالاجماع‌ سرّ تقوا عظیم‌ است‌ که‌ خدا در جسم‌ ظاهر شد، در روح‌ تصدیق‌ شد، به‌ فرشتگان‌ مشهود گردید، به‌ امت‌ها موعظه‌ کرد، در دنیا ایمان‌ آورد و به‌ جلال‌ بالا برده‌ شد).

به‌رغم باطل‌بودن نظر نصارا از نظر نبودن این متن در نوشته‌های خطی آنان، تسلی‌دهنده، احمد(ع) کوتاه آمده و این متن را از باب «آنان را به آنچه خود ایمان دارند مُلزم کنید» نقض کرده است. وی با واضح‌ترین بیان این متن را توضیح داده و با روشن‌ترین بیان تبیین فرموده است. آنچه را که تسلی‌دهنده، احمد(ع) در پاسخ به سخن آن‌ها ـ‌ظهور خدا در جسد‌ـ نگاشته است می‌خوانیم:

«خداوند در جسد ظاهر شد:

این یکی از رساله‌هایی است که علمای غیرعامل برای اثبات ادعای باطل و گمراهانۀ خود مبنی بر اینکه لاهوت مطلق در جسد حلول یافته است از آن بهره‌برداری می‌کنند:

(۱ پولُس فرستادۀ یسوع مسیح به‌فرمان نجات‌دهندۀ ما خداوند، و پروردگار ما یسوع مسیح که امید ماست ۲ به تیموتائوس، فرزند حقیقی من در ایمان تقدیم می‌شود. از طرف خدای پدر و پروردگار ما مسیح عیسی، فیض و رحمت و سلامتی به تو باد).[۱۳۶]

(۱۶ و به اجماع بزرگ که سرّ تقواست، خداوند در جسد ظاهر شد و در روح، تصدیق شد و برای فرشتگان مشهور گردید و امّت‌ها را موعظه فرمود و عالم با او ایمان آورد و در شکوه به بالا برده شد).[۱۳۷]

اولاً اصحاح اول از رساله، به عیسی(ع) فقط صفت ربوبیت داده و این صفتی است که متصف‌شدن پیامبر و رسول(ع) به آن بی‌اشکال است؛ زیرا این‌ها(ع) مربیان مردم‌اند و برای اتصاف به آن، از پدری که به آن متصف می‌شوند و نسبت به خانواده‌اش نام «رب» می‌گیرد سزاوارترند.

علاوه بر این در اصحاح آمده است که فرستادن فقط با امر خدای سبحان ممکن است و عیسی مأمور بود (طبق امر خداوند)؛ بنابراین عیسی(ع) مأمور بود و فرمان الهی را اجرا می‌کرد و این به آن معناست که خداوند از عیسی برتر، داناتر و قدرتمندتر است؛ بنابراین ثابت می‌شود که عیسی(ع) به کسی غیر از خود نیاز دارد تا صفحۀ وجودش را از نقص و کاستی بزداید؛ وگرنه معنا ندارد که وی هم مأمور باشد و هم کامل مطلق، زیرا چنین چیزی مخالف حکمت است. کامل مطلق از غیر خود چه سودی می‌تواند ببرد؟!

اما از آنچه در همین رساله در اصحاح سوم آمده است، بعد از تفسیری که ارائه کردیم، فهمیده می‌شود که ظهور خداوند در جسد دقیقاً مانند ظهور و تجلی او در تمام عوالمِ خلقت، و ظهور عالم خلقت به‌وسیلۀ خدای سبحان است. آری در اینجا ویژگی خاصی برای این کلام وجود دارد، زیرا عیسی تمثیل پرتوی فروزان خدا در ساعیر است؛ یعنی او دست خدا، وجه خدا و صورت خداست و درعین‌حال او بنده‌ای مخلوق است و خدای سبحان و متعال نیست. بین حقیقت و صورت تفاوت زیادی وجود دارد، همان‌طور که بین شیء و لاشیء (چیز و هیچ‌چیز) تفاوتی فراوان نهفته است.

همان‌طور که پیش‌تر بیان کردیم، خداوند در عوالم آفرینش تجلی یافته و در آن‌ها ظاهر گشته و آن‌ها را بروز داده است. البته این به آن معنا نیست که وی در این‌ها حلول کرده است یا این عوالم، لاهوت مطلق شده‌اند یا برخی از آن‌ها هرچقدر هم که نورش عظمت داشته باشد، بتواند لاهوت مطلق شود؛ زیرا به‌هرحال مخلوق است و به‌صورت نوری آمیخته با ظلمت باقی می‌ماند. بالاترین مقامی که ممکن است انسان به آن دست یابد، خدای‌در‌خلق‌شدن است: (...يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ...)[۱۳۸] (نزدیک است که روغنش روشنی بخشد، هرچند آتش به آن نرسیده باشد، نوری افزون بر نور دیگر)؛ نزدیک است از خود روشنی بخشد ـ‌به همین دلیل در ابتدا، امر بر حضرت ابراهیم(ع) مشتبه شد تا خدا حقیقت را به او شناساند‌ـ[۱۳۹] ولی هیچ‌گاه از خودش نور نمی‌دهد.

در حدیث قدسی از خداوند سبحان و متعال آمده است که فرمود: (زمین و آسمان گنجایش مرا ندارد ولی دل بندۀ مؤمن من دارد).[۱۴۰] یعنی او وجه الله و یدالله است و این معنا در قرآن نیز آمده است: (إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللهَ يَدُ اللهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ)[۱۴۱] (آنان که با تو بیعت می‌کنند جز این نیست که با خدا بیعت می‌کنند، دست خدا بالای دست‌هایشان است) و (وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ)[۱۴۲] (و ذات (وجه) پروردگار صاحب جلال و اکرام توست که باقی می‌ماند).[۱۴۳]

متون بسیاری وجود دارند که با آن‌ها بر الوهیت عیسی(ع) دلیل می‌آورند و همۀ آن‌ها از همین دست هستند؛ به این معنا که همگی آن‌ها بر اساس فهم ما از کتاب مقدس با خود کتاب مقدس نقض می‌شوند. وقتی پایه و اساس باطل باشد ـ‌یعنی مهم‌ترین محوری که نصارا بر الوهیت عیسی(ع) به آن تکیه دارند‌ـ ما می‌توانیم حکم به باطل‌بودن فرعیات منشعب از این ریشه بدهیم.

تمام مطالبی که نصارا بر عقیدۀ خودشان گواه می‌آورند، متون متشابهِ تأویل‌پذیر است و حتی یک دلیل قطعی از زبان خود عیسی(ع) وجود ندارد که الوهیت او را بیان کند و در مقابل، متون قطعی وجود دارد که اشاره به عکس این مطلب می‌کنند و حتی سندی بر نقص و جهل ایشان می‌آورند و این عقیده را از پایه و اساس ویران می‌کند؛ از جمله:

-یسوع در چندین جایگاه، جهل خود را بیان می‌کند

۱. او وقت میوه‌دادن انجیر را نمی‌داند: (۱۲ بامدادان‌ چون‌ از بیت‌ عنیا بیرون‌ می‌آمدند گرسنه‌ شد. ۱۳ ناگاه‌ درخت‌ انجیری‌ را که‌ برگ‌ داشت‌ از دور دید‌، آمد تا شاید چیزی‌ بر آن‌ بیابد؛ اما چون‌ به آن‌ رسید جز برگ‌ بر آن‌ هیچ‌ نیافت؛‌ زیرا موسم‌ انجیر نرسیده‌ بود).[۱۴۴]

۲. او نمی‌داند چقدر از زمان دچار‌شدن کودک به شیطانی که با آن درگیر است سپری شده است: (۲۱ پس‌ از پدر وی‌ پرسید: چند وقت‌ است‌ که‌ او را این‌ حالت‌ است‌؟ گفت‌: از طفولیت‌. ۲۲ و بارها او را در آتش‌ و در آب‌ انداخت‌ تا هلاکش کند. حال‌ اگر می‌توانی‌ بر ما ترحم‌ کن و ما را مدد فرما).[۱۴۵]

۳. وی زمان بر‌پا‌شدن ساعت را نمی‌داند. این متن قطعی‌الدلاله بر جهلی است که در ساحت عیسی(ع) وجود دارد: (اما از آن روز و ساعت هیچ‌کس خبر ندارد، نه فرشتگان آسمان و نه پسر، فقط پدر از آن آگاه است).[۱۴۶]

پاورقی‌ها

  1. ↩متی، اصحاح ۱۵.
  2. ↩مراجعه کنید به کتاب جواهر السنیه، حر عاملی، ص۳۶۳.
  3. ↩مائده، ۷۲.
  4. ↩مائده، ۷۳.
  5. ↩مائده، ۷۴.
  6. ↩مائده، ۷۵.
  7. ↩انبیاء، ۲۲.
  8. ↩انعام، ۱۰۱.
  9. ↩این به‌طور فطری و عقلی پذیرفته شده است که از حقیقتِ بسیطِ مطلق نمی‌تواند چیزی صادر شود که مغایر یا متمایز با آن باشد و نمی‌تواند در آن گونه‌ها، اجزا، اصول و یا اقانیم متمایز، آن‌گونه که ایشان نام نهاده‌اند، وجود داشته باشد؛ زیرا در این صورت به این معنا خواهد بود که آن حقیقت، حقیقتِ مرکب است، نه بسیط؛ و مرکب‌بودن دلالت بر فقر و نیاز دارد و بی‌نیازی و غنی‌بودن را نفی می‌کند؛ بنابراین برای جدا‌شدن چیزی متمایز از حقیقتِ بسیطِ مطلق، باید حقیقت بسیط مطلق دیگری هم وجود داشته باشد که این محال است؛ چراکه حقیقت بسیط مطلق، یگانه است و نمی‌تواند متعدد باشد.
  10. ↩مؤمنون، ۹۱.
  11. ↩صافات، ۱۵۱ و ۱۵۲.
  12. ↩کهف، ۴ و ۵.
  13. ↩یونس، ۶۸.
  14. ↩شمس، ۸.
  15. ↩نور، ۳۵.
  16. ↩مریم، ۳۵.
  17. ↩کتاب توحید، ص ۸۳ و بعد ‌از آن.
  18. ↩توحید، ص ۸۶.
  19. ↩مراجعه کنید به متشابهات، س۲۸ و... .
  20. ↩توحید، ص ۸۶.
  21. ↩سید احمدالحسن(ع)، کتاب متشابهات،ج ۴، س۱۴۴. بسم الله الرحمن الرحیم والحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. اولاً باید دانسته شود که مکه از تهامه است و تهامه از یمن؛ بنابراین محمد و آل محمد( جملگی یمانی هستند: حضرت محمد( یمانی است، علی(ع) یمانی است، امام مهدی(ع) یمانی است، مهدیین دوازده‌گانه یمانی‌اند و مهدی اول یمانی است. این نکته‌ای است که علمای عامل پیشین می‌دانسته‌اند: (فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا ٱلصَّلَوةَ وَٱتَّبَعُوا ٱلشَّهَوَتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا( (آنگاه پس از آنان جانشینانی بر جای ماندند که نماز را تباه ساختند و از هوس‌ها پیروی کردند، و به‌زودی گمراهی را خواهند دید). علامه مجلسی( در بِحار، سخن اهل‌بیت( را (حکمت یمانیه) نامیده است و حتی گفته این موضوع از پیامبر خدا( نقل شده است؛ همان‌طور که عبدالمطلب(ع) بیت‌الحرام را (کعبۀ یمانیه) نام نهاده است. اما در خصوص اوصاف و ویژگی‌های شخصیت یمانی: در روایت از امام باقر(ع) آمده است: «در میان پرچم‌ها پرچمی هدایتگرتر از پرچم یمانی نیست؛ این [پرچم]، پرچم هدایت است، زیرا به‌سوی صاحبتان دعوت می‌کند. هنگامی‌که یمانی خروج کرد، فروختن سلاح بر مردم و بر هر مسلمانی حرام می‌شود. هنگامی‌که یمانی خروج کرد به‌سوی او به پا خیز، چراکه پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند. هرکس چنین کند، اهل آتش(جهنم) است؛ چراکه او به حق و راه مستقیم فرامی‌خواند.» که در این حدیث: اول: «بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند؛ هرکس چنین کند، اهل آتش(جهنم) است.»: و این به آن معناست که یمانی صاحب ولایت الهی است. آری، کسی بر مردم حجت نیست ـ ‌به‌گونه‌ای که سرپیچی از او آن‌ها را وارد جهنم سازد حتی اگر نماز بخوانند و روزه بگیرندـ مگر اینکه آن شخص از جانشینان خداوند بر زمینش باشد؛ و این‌ها صاحبان ولایت الهی از انبیا، فرستادگان، ائمه و مهدیین هستند. دوم: «او به حق و راه مستقیم فرامی‌خواند.»: دعوت و فراخواندن به حق و راه مستقیم یا صراط مستقیم به آن معناست که این شخص دچار خطا نمی‌شود تا مردم را به باطل بکشاند یا آن‌ها را از حق خارج سازد؛ به‌عبارت‌دیگر او معصومی است که بر عصمتش نص و تصریح وارد شده، و به این معنا، چنین قید یا محدودیتی، شاخصی برای مشخص‌کردن شخصیت یمانی تعیین می‌کند. اما فرض‌گرفتن هر معنای دیگری برای این سخن «او به حق و راه مستقیم فرامی‌خواند» این گفتۀ معصومین( را عبث و بی‌فایده می‌سازد و درنتیجه قید و حدی برای شخصیت یمانی بر جای نمی‌گذارد و این بسی از ساحت این حضرات معصوم( به دور است! از آنچه در دو نکتۀ اول و دوم ارائه شد این نتیجه به دست می‌آید که: یمانی، حجتی از حجت‌های خدا در زمینش است، معصوم بوده و بر عصمتش نص و تصریح وارد شده است، و با روایات متواتر و متون قطعی‌الدلالة ثابت شده که حجت‌های پس از پیامبر خدا حضرت محمد(، دوازده امام( و پس از آن‌ها دوازده مهدی هستند و بر زمین غیر از آن‌ها هیچ معصوم و حجّت خدایی وجود ندارد؛ با آن‌ها نعمت کامل می‌شود، دین کمال می‌یابد و رسالت‌های آسمان خاتمه می‌پذیرد. از ائمه( یازده امام درگذشته و امام مهدی(ع) و دوازده مهدی باقی مانده‌اند. یمانی به امام مهدی(ع) فرامی‌خواند؛ پس ناگزیر یمانی، اولینِ مهدیین است؛ چراکه یازده مهدیِ پس از او از فرزندان او هستند: (ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ( (فرزندانی، برخی از نسل برخی ديگر پديد آمده، و خداوند شنوا و داناست) و آن‌ها پس از زمان ظهور امام مهدی(ع) می‌آیند و حتی در دولت عدل الهی حاضر خواهند بود. ثابت شده است که نخستین مهدیین، در زمان ظهور امام مهدی(ع) وجود دارد و او نخستینِ مؤمنان به امام مهدی(ع) در سرآغاز ظهور و حرکت امام(ع) است تا مقدمات پایگاه قیام را فراهم سازد ـ‌همان‌گونه که در وصیت پیامبر خدا( آمده است‌ـ و از اینجا شخصیت یمانی منحصر و محدود می‌شود به اینکه وی مهدی اول از مهدیین دوازده‌گانه است. روایت‌های اهل‌بیت(، نام، ویژگی‌ها و محل سکونت مهدی اول را به‌تفصیل بیان کرده‌اند، و اینکه اسم او احمد و کنیه‌اش عبدالله ـ‌یعنی اسرائیل‌ـ است؛ یعنی مردم به‌ناچار و برخلاف میلشان، او را اسرائیلی می‌نامند. رسول خدا(می‌فرماید: «نامم احمد است و من بندۀ خدا هستم. اسمم اسرائیل است؛ هرچه به او امر فرمود، مرا نیز امر کرد و هرچه او به او نمایاند مرا نیز نمایانید.» مهدی اول نخستین نفر از ۳۱۳ نفر است و او از بصره است، در گونۀ راستش نشانه‌ای است، در سرش شوره دارد، بدنش مانند بدن موسی بن عمران است و در پشتش مهر نبوّت است، وصیت رسول خدا( دربارۀ اوست، او پس از ائمه داناترین مردم به قرآن، تورات و انجیل است، و در ابتدای ظهورش جوان است. پیامبر خدا( فرمود: «... سپس دربارۀ جوانی سخن گفت و فرمود: هنگامی‌که او را دیدید با او بیعت کنید زیرا او خلیفۀ مهدی است.» از ابوعبدالله(ع) از پدرانش از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است که فرمود: «رسول خدا( در شبی که از دنیا رفتند به علی( فرمودند: ای اباالحسن! صحیفه و دواتی آماده کن. حضرت( وصیتشان را به امیرالمؤمنین( املا فرمود تا به اینجا رسید: ای علی، پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آن‌ها دوازده مهدی؛ و تو ای علی، اولین نفر از دوازده امام هستی.» و حدیث را ادامه می‌دهد تا اینکه می‌فرماید: «حسن آن را به فرزندش «محمد» که حافظ شریعت آل محمد ( است بسپارد. این دوازده امام بود و بعد از آن‌ها دوازده مهدی خواهد بود. پس وقتی‌که زمان وفات او رسید [وصایت و جانشینی مرا] به فرزندش که اولین و برترین مقربین است تسلیم نماید؛ و او سه نام دارد، یک نامش مانند نام من، نام دیگرش مثل نام پدر من است و آن عبدالله و احمد است و سومین نام او مهدی خواهد بود؛ و او اولینِ مؤمنان است.» از امام صادق(ع) روایت شده است كه فرمود: «از نسل ما بعد از قائم، دوازده مهدی از فرزندان حسین(ع) خواهند بود.» از امام صادق(ع) روایت شده است كه فرمود: «از نسل ما بعد از قائم، یازده مهدی از فرزندان حسین(ع) خواهند بود.» در این روایت قائم همان مهدی اوّل است، نه امام مهدی(ع)؛ چون بعد از امام مهدی(ع) دوازده مهدی خواهند بود. امام باقر(ع) در وصف مهدی اول فرموده است: (...داراى قرمزى صورت، چشم‌هاى گود، ابروهاى برجسته، فراخ و پهنىِ ميان دو شانه، در سرش شوره و در صورتش اثرى است، رحمت خدا بر موسی باد). و از امیر مؤمنان(ع) در خبری طولانی روایت شده است: «...فرمود: آگاه باش كه اولین آن‌ها از بصره و آخرینشان از ابدال است... .» و از امام صادق در خبری طولانی كه اصحاب قائم را نام برده است روایت شده است: «...و از بصره... احمد... .» و از امام باقر(ع) روایت شده است كه فرمود: «او ـ‌یعنی قائم‌ـ دو اسم دارد، اسمی مخفی و اسمی آشكار؛ اما اسمی كه پنهان می‌ماند احمد و اسمی كه آشكار می‌شود محمد است.» و احمد اسم مهدی اول و محمد اسم امام مهدی(ع) است، همان‌طور كه از وصیت رسول خدا( آشكار شده است. از امام باقر(ع) روایت شده است كه فرمود: «خداوند متعال گنجی در طالقان دارد كه نه از طلاست و نه از نقره؛ ‌دوازده هزار نفر در خراسان که شعارشان (احمد احمد) است و رهبرى آن‌ها جوانى از بنی‌هاشم است که سوار بر قاطرى خاکستری است و پيشانى‌بند قرمزرنگ دارد. گویی به او مى‌نگرم كه از فرات مى‌گذرد؛ و اگر شنيديد، به‌سوی او بشتابيد حتى اگر سینه‌خیز بر يخ و برف باشد.» و احمد، اسم مهدی اول است. در کتاب ملاحم و الفتن: «گفت امیر غضب، نه از این است و نه از آن، اما صدایی می‌شنوند که نه انسانی گفته است و نه جنی، که با فلانی بیعت کنید، به اسمش که نه از این است و نه از آن، لیکن او خلیفۀ مهدی است.» و در کتاب ملاحم و الفتن سید بن طاووس حسنی آمده است: (پس گِرد می‌آیند و چشم‌انتظار کسی می‌شوند که بیعتش کنند. پس در این بین ناگاه صدایی می‌شنوند که نه انسانی گفته است و نه جنی، که بیعت کنید با فلانی، به اسمش که نه از این است و نه از آن، لیکن او خلیفۀ یمانی است.» شیخ علی کورانی در کتاب معجم احادیث امام مهدی(ع) روایت کرده است: «مهدی نیست مگر از قریش و خلافتی نیست مگر در قریش، به‌جز آنکه او اصل و نسبی در یمن دارد.» و ازآنجاکه مهدی اول از فرزندان امام مهدی(ع) است، به‌ناچار مقطوع‌النسب است (نسبی ناشناخته و مبهم دارد)؛ چراکه فرزندان امام مهدی(ع) گمنام‌اند و این‌ها صفات یمانی منصور و صفات مهدی اول هستند؛ زیرا این‌ها (در واقع) یک نفر هستند، همان‌طور که این مطلب پیش‌تر روشن شد. و اگر بیشتر بخواهی، اضافه می‌کنم که یمانی، زمینه‌ساز ظهور مقدس و جزو ۳۱۳ نفر است و پرچم را به امام مهدی(ع) تسلیم می‌کند، و مهدی اول نیز در زمان ظهور مقدس موجود است و نخستین مؤمن به امام مهدی(ع) در سرآغاز ظهور و پیش از قیام آن حضرت است؛ بنابراین ناگزیر باید یکی از آن‌ها حجّت بر دیگری باشد و ازآنجاکه ائمه و مهدیین حجت‌های خدا بر جمیع خلق هستند و مهدی اول از آن‌هاست، پس او حجّت بر یمانی است، اگر این دو یکی نباشند. در نتیجه مهدی اول، همان فرمانده انقلاب برای زمینه‌سازیِ ظهور است و از همین رو نقش یمانی، ثانوی و حتی دستیار فرمانده خواهد بود و این درست نیست؛ چراکه یمانی زمینه‌ساز اصلی و فرمانده حرکت ظهور مقدس است و به‌ناچار لازم می‌آید که مهدی اول همان یمانی، و یمانی همان مهدی اول باشد. بر این اساس یمانی چنین است: «نامش احمد است، از بصره است، در گونۀ راستش نشانه و اثری است، در ابتدای ظهورش جوان است، در سرش شوره، پس از ائمه داناترین مردم به قرآن، تورات و انجیل است، مقطوع‌النسب است، مُلقّب به مهدی است، او امام واجب‌الاطاعة از سوی خداوند است، بر هیچ مسلمانی جایز نیست از او سرپیچی کند و اگر کسی چنین کند از اهل آتش است، او به حق و راه مستقیم دعوت می‌کند و به‌سوی امام مهدی فرامی‌خواند و...؛ و... .» و دارای تمام اوصاف و ویژگی‌های مهدی اول است که در روایات محمد و آل محمد( بیان شده است. به روایات کتاب‌های غیبت نعمانی، غیبت طوسی، اکمال‌الدین، بحار و دیگر کتب حدیث مراجعه نمایید... . متشابهات، ج ۴، س۱۴۴
  22. ↩زخرف، ۵۵.
  23. ↩نساء، ۸۰.
  24. ↩فتح، ۱۰.
  25. ↩کافی، ج ۱، ص۱۴۴.
  26. ↩اصل کلمه «جنب» بوده است. (مترجم)
  27. ↩کافی، ج ۱، ص۱۴۵.
  28. ↩بحارالانوار،علامه مجلسی، ج ۵۳، ص ۸.
  29. ↩شرح کتاب مقدس، عهد قدیم، اسقف آنتونیوس فکری: h​t​t​p​:​/​/​s​t​-​t​a​k​l​a​.​o​r​g​/​p​u​b​_​B​i​b​l​e​-​I​n​t​e​r​p​r​e​t​a​t​i​o​n​s​/​H​o​l​y​-​B​i​b​l​e​-​T​a​f​s​i​r​-​۰​۱​-​O​l​d​-​T​e​s​t​a​m​e​n​t​/​F​a​t​h​e​r​-​A​n​t​o​n​i​o​u​s​-​F​e​k​r​y​/​۲​۲​-​S​e​f​r​-​E​l​-​A​m​t​h​a​l​/​T​a​f​s​e​e​r​-​S​e​f​r​-​E​l​-​A​m​t​h​a​l​_​_​۰​۱​-​C​h​a​p​t​e​r​-​۳​۰​.​h​t​m​l
  30. ↩انجیل یوحنا، اصحاح دهم (مترجم).
  31. ↩انجیل یوحنا ۱۷: ۲۰ تا ۲۳.
  32. ↩نساء، ۸۰.
  33. ↩رسالۀ اول پولس به تیموتائوس، اصحاح اول، عهد قدیم و جدید، ج ۲، مجمع کنیسه‌های شرقی.
  34. ↩رسالۀ اول پولس به تیموتائوس، اصحاح سوم، عهد قدیم و جدید، ج ۲، مجمع کنیسه‌های شرقی.
  35. ↩نور، ۳۵.
  36. ↩تفصیل آن را در کتاب متشابهات مطالعه کنید.
  37. ↩بحارالانوار، ج ۵۵، ص ۳۹.
  38. ↩فتح، ۱۰.
  39. ↩الرحمن، ۲۷.
  40. ↩کتاب توحید، تسلّی‌دهنده، سید احمدالحسن(ع)، ص۹۱.
  41. ↩مرقس ۱۱: ۱۲ و ۱۳.
  42. ↩مرقس ۹: ۲۱ و ۲۲.
  43. ↩مرقس ۱۳: ۳۲.
اطلاعات صفحه
نوع صفحه
اُلوهیت عیسی - بشارت به تسلی‌دهنده، احمد و کنکاشی در عقیدۀ مسیحیت - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.