فصلها
بررسی وضعیت طبیعی
همجنسگرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان · دکتر علاء سالم
۸. همجنس گرایی، انحراف و حالتی غیرطبیعی است
کسانی که همجنسگرایی را از نظر علمی توجیه میکنند ـهمان طور که بیان شدـ آن را امری طبیعی قلمداد و نامگذاری آن را بهعنوان یک «انحراف جنسی» رد میکنند و این موضعگیری به نظر خودشان، منوط به تشخیص علت ژنتیکی این انحراف است و به همین دلیل، شدت توجه آنها به جستوجوی چنین علتی را ملاحظه کردیم. علت این اصرارِ آنها، واضح است. آنها اعتقاد دارند اثبات مشروعیت یک امر و درنظرگرفتن آن بهعنوان انتخابی طبیعی، به چیزی فراتر از اثبات ژنتیکیبودن آن امر نیاز ندارد؛ تا [به این ترتیب] در زمرۀ امور حتمی و تقدیری قرار بگیرد، بهطوری که هیچ راه مقابلهای برایش وجود نداشته باشد!
ما به نوبۀ خود این فهم را پاسخ دادیم و گفتیم [چنین برداشتی] برای درنظرگرفتن رفتار جنسیِ همجنسگرایانه بهعنوان یک امر طبیعی و حتمی، ناکافی است؛ به چند دلیل که سه تای آن بیان شد:
۱. انسان میتواند با ژنها مقابله کند؛ بنابراین حتی با فرض وجود ژنی که عاملی برای همجنسگرایی محسوب شود، بازهم انسان توان مقابله با آن ژن را دارد؛
۲. هر رفتار جنسی، به غیر از ارتباط میان مذکر و مؤنث، رفتاری است منحرف و طبیعتِ ژنها آن را رد میکند و به این ترتیب انتخاب طبیعی، مسئول نابودکردن هر ژن (فرضی) برای همجنسگرایی خواهد بود؛
۳. صِرف اینکه یک مسئله، ژنتیکی و وراثتی باشد، مثل تصور همجنسگرایی با این فرض که مسئلهای وراثتی است ـدر حالی که دانستیم از نظر علمی، چنین فرضی ثابت نشدهـ برای توصیف آن بهعنوان امری طبیعی، کافی نیست و بهعنوان شاهدی برای این
حقیقت، دو بیماری وراثتی یعنی سایکوپاتی و سرطان را بیان کردیم.
به این ترتیب متوجه میشویم رفتارِ جنسیِ همجنسگرایانه، انحراف و خروج از حالت طبیعیِ مقتضای ژنهاست. تا اینجا ملاحظه میشود که اثبات کردیم همجنسگرایی، از نظر ژنتیکی یک انحراف است.
اکنون میخواهم منحرفبودن آن را از جهتی دیگر اثبات کنم؛ چراکه روی سخن در خصوص انحراف، تنها به جنبۀ ژنتیکی محدود نمیشود؛ بلکه میتوان رفتار جنسی همجنسگرایانه را با این عنوان که آیا یک انحراف است یا خیر، با مقایسۀ آن با حالتی طبیعی که وجود دارد و بهطور کلی در میان مردم شایع است بررسی کرد.
بحث در خصوص همجنسگرایی از این دیدگاه، طبیعتاً بر ما لازم میکند تا یک فرآیند جنسی را در مذکر و مؤنث و دلایل تحریکشدن هرکدام از آنها را بهطور یکسان بحث و بررسی کنیم؛ و حتی درست آن است که وقتی میخواهیم حالت طبیعی یک امر را برای موجود زندۀ در حال تکامل که به طریق جنسی تولیدمثل میکند ـموجودی مثل انسانـ مشخص کنیم، شایسته نیست از پیشینیان او نیز غافل شویم؛ به این ترتیب تشخیص ما دربارۀ «حالت طبیعی» درست خواهد بود و در نتیجه حالت انحراف و رفتار منحرف و غیرطبیعی که بهدلیل بهکاربردن اشتباه ایجاد شده است، واضح و مشخص خواهد شد.
به این ترتیب سه مسئله خواهیم داشت که سعی میکنم آنها را یکی پس از دیگری با مثالهایشان مطرح کنم. تفسیر وراثتی برخی از مثالها را بیان خواهم کرد؛ اما منظورم از این کار آن است که حالت طبیعی آن مسئله را ـکه لازم است بهصورت طبیعی بین مردم شایع باشدـ بیان کنم. این مسائل را در قالب پرسشهایی مطرح خواهم ساخت.
پرسش ۱: آیا پیشینیان در میلیونها سال قبل به رفتار جنسی میپرداختند؟
در سال ۲۰۱۴ مجلۀ علمی بریتانیایی «نیچر» مقالهای را منتشر کرد که در آن، دانشمند فسیلشناس استرالیایی «جان لانگ John Long / » روشن ساخت اولین رابطۀ ازدواج میان دو فرد در تاریخ، میان دو موجود از موجودات زندۀ باستانی در دریا صورت پذیرفته و اینکه این ارتباط ـبه همان صورتی که امروز در روابط جنسی فعلی وجود داردـ ساده نبوده است.
بر اساس این پژوهش: «ماهیهای ابتداییِ برکهها ـکه میلیونها سال پیش زندگی میکردهاندـ اولین موجوداتی بودهاند که چگونگی بهدنیاآوردن فرزند از طریق ازدواج را شناختهاند؛ ازدواجی که در زمانهای بعدی توسط انسانها استفاده شد. این ماهیها به اندامهای تناسلی شگفتآوری نیاز داشتند و فرآیند زادوولد هنگامی صورت میپذیرفت که مذکر و مؤنث در کنار یکدیگر قرار گرفته باشند.»
این دانشمند استرالیایی در پژوهش خود اضافه میکند: «این شکل از حیاتِ ابتداییِ این ماهیها بیش از ۳۸۰ میلیون سال قبل در جریان بوده و فسیلهایی در چین، استونی و اسکاتلند کشف شده است که طولشان به چند سانتیمتر میرسد.»
مجلۀ نیچر نیز بهنوبۀ خود چنین به تصویر کشید: «این اکتشاف منجر به تحقیق و پژوهش در خصوص نمونههای دیگری ـبهطور مشخصـ در دانشکدههای فسیلشناسی در انگلستان شد و منجر به کشف ماهیان مذکری شد که اندامهای نرینگیشان با یکدیگر مرتبط و مشخص بود و بیضههایی در آنها بهمنظور منتقلکردن مایع منی از جنس نر به ماده طرحریزی شده بود.»۱
بنابراین از صدها میلیون سال پیش، فعالیت جنسی در پیشینیان ـاز هنگام
شروعشدنش در مهرهداران (Vertebrate) ـ چنین بوده است از: فرایند ازدواج میان مذکر و مؤنث؛ و این همان چیزی است که ما امروز بهعنوان یک حالت کاملاً طبیعی، در روابط جنسی بیشتر حیوانات، از جمله انسان ملاحظه میکنیم.
پرسش ۲: تحریک جنسی در حیوان مذکر، چگونه رخ میدهد؟
عوامل بسیاری باعث تحریک جنسی در نوع مذکر انسانی میشوند؛ از جمله عواملی که به هورمونها بازمیگردند و نیز مسائل مربوط به جسم شریک جنسی (ماده). به چهار مثال بسنده خواهم کرد:
مثال۱: هورمون تستوسترون (Testosterone) که معروف به هورمون مردانه، و مسئول اصلی خصوصیتهای جنسی در نوع مذکر است؛ مانند: اندام تناسلی، استخوان، عضلات، صدا، موی مرد، تولید اسپرمها در مایع منی مرد و نیز تمایل جنسی مرد؛۱ تمایل جنسی نوع مذکر با میزان افزایش این هورمون در بدنش، بیشتر میشود.
هورمونهای جنسی طبیعتاً در سیطرۀ تکامل قرار دارند؛ چراکه زندگی روی زمین ـهمان طور که قبلاً گفتیمـ با تولیدمثل غیرجنسی شروع شد؛ پس بهطور کلی این هورمونهای جنسی از جمله هورمون تستوسترون، از ۵۰۰ میلیون سال پیش ـیعنی قبل از مهرهداران نخستینـ از استروژن تکامل یافتهاند۲ و قطعاً پیشینیانِ مذکر ـمانند مهرهداران نخستینـ بعدها از هورمون جنسی موجود در خود ـهمان طور که اندکی پیشتر بیان کردیمـ برای ازدواج و تولیدمثل استفاده میکردهاند؛ تا این سازوکار [در نهایت] به انسان رسید.
بنابراین تأثیر هورمون تستوسترون ـدر یکی از اهداف طبیعی خود که با موضوع ما ارتباط داردـ تحریک نوع مذکر برای انجام فعالیت جنسی با نوع مؤنث است که [در نهایت] زادوولد حاصل میشود.
مثال۲: پشت (باسن) نوع ماده: که بدون شک نوع مذکرِ انسان را تحریک میکند و با توجه به مطالعات جدید،خصوصاً اگر چاق و فَربه و به اندازۀ ۴۵ درجه ـنسبت به ستون فقراتـ انحنا و خمیدگی داشته باشد.
دانشگاه «بیلکنت» در ترکیه یکی از این پژوهشها را انجام داده۱ و تأکید کرده است که رمز و راز جذابیت، ۱۰۰ % بیولوژیکی و مرتبط با مفهوم بارداری در زنان است؛ زیرا نوعِ مذکر تصور میکند زنِ با این مشخصات، برای بارداری و وضعحمل کودکانش بسیار مناسب است؛ چراکه میتواند سختیهای بارداری و ولادت کودک را تحمل کند و این جاذبه در طول نسلها انتقال یافته است.
همچنین:
پژوهش علمیِ منتشرشده در روزنامۀ «دیلی میرور Daily Mirror / » انگلستان نشان داده است زنانی که چربی بیشتری در ناحیۀ رانها و بهخصوص باسن دارند میتوانند کودکانی به دنیا بیاورند که از تکامل عقل و هوش بیشتری برخوردار باشند؛ زیرا بزرگبودن این ناحیه بهمعنای بیشتربودن مقدار چربی امگا۳ است که باعث رشد مغز میشود.
پروفسور «ویل لاسک» دانشمند علوم بیماریهای همهگیر در دانشگاه پیتسبرگ آمریکا میگوید: «غنیبودن منطقۀ باسن و بالای رانها از چربیهای ( DHA دی هیدرو آندروسترون) بینظیر است؛ زیرا همواره بهعنوان عنصری مهم برای مغز بشری شناخته
میشود و نزدیک به ۸۰ % از دی هیدرو آندروسترونی که مغز کودک نیاز دارد از چربیهای ذخیرهشده در مادر تأمین میشود.»۱
به این ترتیب مشخص میشود تأثیر باسن زن بر مرد، هدفی طبیعی دارد ـکه همان تحریک جنسی استـ تا مرد تحریک شود و با هم رابطۀ جنسی برقرار کنند و کودکانی را به دنیا بیاورند.
مثال ۳: سینۀ زن نیز مرد را تحریک میکند. مشاهده شده است که نوع مذکر انسان، تنها پستانداری است که از نظر جنسی، جذب سینۀ زنان میشود و به همین ترتیب، نوع مادۀ زن نیز تنها موجود در میان پستانداران است که حجم سینهاش در زمان بلوغ ـصرفنظر از بارداری و شیردهیـ بزرگ میشود. در خصوصِ جذبشدن مرد به سینه ـطبق نظر دکتر «لری یانگ/ Larry Young ۲ »ـ این کشش، یک تنظیم مغزی است و در زمان واردشدن نوع مذکر انسان به مرحلۀ بلوغ، رخ میدهد؛ زیرا باعث فعالشدن ارتباط با نوع مؤنث میشود؛ پس تکامل، این خصوصیت را برگزیده و تثبیت کرده است.
یانگ پس از انجام پژوهشهایی، به این نتیجه رسید که تکامل بشری در سیطرۀ نوعی سازوکار عصبی قرار دارد که در اصل برای تقویت رابطۀ میان مادر و کودک طی «شیرخواریِ طبیعی» تکامل یافته است؛ سپس [تکامل،] این سازوکارها را برای تقویت نوع دیگری از روابط بشری ـیعنی ارتباط میان دو همسر (مرد و زن)ـ به کار میگیرد و به این ترتیب نتیجه چنین میشود که مردان ـمانند کودکان شیرخوارـ جذب سینۀ زنان میشوند؛ با وجود اینکه محرک این دو رفتار متفاوت است.
بنابراین تأثیر سینۀ زن بر مرد ـتا جایی که به بحث ما مربوط میشودـ هدفی طبیعی دارد؛ یعنی تحریک جنسی مرد، به همان علتی که بیان شد.
مثال۴: دهان زن نیز از نظر جنسی، مرد را تحریک میکند. دهان انسان، سلولهای عصبی حسی زیادی دارد که پیامهایی را به مغز میفرستند تا میل جنسی را تحریک کنند.
دهان، تکامل یافت. در ابتدا برای تغذیه بود؛ سپس به حیطۀ کلام و سخنگفتن وارد شد و سپس در انتخاب شریک (مثلاً از طریق بوسیدن) و میزان توانمندیاش برای تربیت کودکان وارد شد؛ همان طور که مشخص است یک کارکرد مفصل در روابط طولانیمدت، به منظور ضمانت بقای جنس بشر.
«در سال ۱۹۶۰ دانشمند جانورشناس "دزموند موریس Desmond Morris / " گفت که بوسیدن، در ابتدا از طریق جویدن غذا در میان نخستیهای مادر و ـبهدنبال آنـ غذادادن به کودکانشان از طریق دهان با قراردادن دهان روی دهان تکامل یافت و هنوز هم کودکان شامپانزه به همین روش تغذیه میکنند. پیشینیان ما ـیعنی پیشینیان انسانـ نیز به همین صورت رفتار میکردند. قراردادن دهان روی دهان بعدها بهعنوان وسیلهای برای همدردی با کودکِ گرسنه در دورههایی که غذا کم بود به کار گرفته شد و به همین ترتیب ـبهطور کلیـ برای تعبیری از دوستی و مودت استفاده شد. انسان، این بوسههای ابتداییِ والدین را به بوسههای عاطفیتر و متنوعتری که امروز داریم توسعه داد.»۱
دانشمند روانشناس تکاملی «گوردن جی گالوپ Gordon G. Gallup / » طی دیداری در رادیو بیبیسی انگلستان تصریح کرد:
«بوسیدن، تبادل بسیار پیچیدهای از اطلاعات را در خود دارد؛ اطلاعاتی از طریق
بوییدن، اطلاعاتی از طریق لمسکردن و وضعیت بدن در حین بوسیدن؛ اقداماتی که ما از طریق سازوکارهای تکامل استفاده میکنیم و به افراد در خصوص درجهای که با شریک وراثتی خود سازگاری داریم یا نداریم، امکان تصمیمگیری میدهند.»۱
پس دهان و لبهای زن، مرد را از نظر جنسی تحریک میکند و هدف طبیعی از این تحریکشدن، برگزیدن زن بهعنوان شریکی برای برقراری رابطۀ جنسی و تولیدمثل است.
پرسش ۳: چگونه تحریک جنسی در زن حاصل میشود؟
مشابه مرد، عوامل بسیاری مسئول تحریک جنسی زنان هستند؛ از جمله عوامل مربوط به هورمونها؛ و نیز مسائلی که به شریک او (یعنی مرد) مربوط میشوند، که به دو نمونه بسنده خواهم کرد:
مثال۱: هورمون استروژن (Estrogen) معروف به «هورمون زنانه» مسئول ارتقادادن خصوصیتهای جنسی اصلی و ثانویه در زنان است.۲ در زنان، هورمون تستوسترون نیز وجود دارد؛ ولی به مقدار بسیار کمتری نسبت به مردان و میانگین آن در زمان تخمکگذاری (تقریباً نیمۀ ماه) بیشتر میشود و وقتی بدانیم این زمان، بهترین وقت برای تلقیح و تولیدمثل است مشخص میشود بیشتربودن آن، وضعیتی طبیعی به حساب خواهد آمد. بنابراین در نتیجۀ این وضعیت، میانگین این هورمون در بدن زن بالا میرود.
بنابراین هدف طبیعی هورمون جنسی ـتا جایی که به بحث ما مربوط میشودـ ایجاد تمایل جنسی در زنان است تا با شریک خود (مذکر) تماس پیدا کند، باردار شود و تولیدمثل صورت پذیرد.
مثال۲: نوازشکردن؛ شکی نیست این عمل، از طریق لمسکردن مناطق معینی در بدن زن، در ایجاد میل جنسی در زنان سهم دارد و هدف طبیعی از این کار، تحریک جنسی زن برای ایجاد رابطۀ جنسی با او و فرزندآوری است؛ به این ترتیب بالارفتن میانگین هورمون جنسی در زن در زمان نوازش او با افزایش هورمون در زمان تخمکگذاری منطبق میشود. مشابه همین امر ـیعنی نوازشکردن جنس ماده برای تحریک جنسی اوـ در حیوانات هم وجود دارد.
پس از ارائۀ شش مثال گفتهشده خلاصۀ آنچه گفتیم بهصورت زیر خواهد بود:
در خصوص مرد: هورمون جنسی + باسن زن+ سینۀ زن+ دهان زن= تحریک جنسی مرد.
و در خصوص زن: هورمون جنسی+ نوازشکردن = تحریک جنسی زن.
و هدف طبیعی از تحریک جنسی در مرد یا زن، بهدستآمدن تماس جنسی میان مذکر و مؤنث با هدف باردارشدن و تولیدمثل است. این همان حالت طبیعی موجود در انسان و بیشتر حیواناتی است که روی زمین بهصورت جنسی، تولیدمثل میکنند.
ولی گاهی در هرکدام از انواع مذکر یا مؤنث، از طریق انتخاب و بهکارگیری روش نادرستی که به تحریک جنسی منجر میشود مسئلۀ نادر یا انحراف از حالت طبیعی حاصل میشود؛ مثلاً: بهجای آنکه مرد با باسن و سینۀ زن تحریک شود (که همان طور که گفتیم یک حالت طبیعی است) با باسن و سینۀ مرد یا مانکن جنسی یا حتی حیوان تحریک میشود و بهجای آنکه یک زن، با لمس و نوازشکردن یک مرد تحریک شود (که گفتیم وضعیتی طبیعی است) با نوازش و لمسکردن اندامهای بدن خودش یا لمسشدن توسط یک مؤنث دیگر تحریک میشود و هر دوی این حالتها (همان وضعیتی که در تماس جنسی میان دو همجنسگرای مرد یا زن رخ میدهد) حالتی طبیعی و درست شمرده نمیشوند تا بتواند هدف طبیعی از تحریک و تماس جنسی را که در مثالهای
قبلی متوجه شدیم محقق سازند؛ بلکه اینها مسائلی نادر و انحراف از وضعیت طبیعی محسوب میشوند.
به این ترتیب متوجه میشویم همجنسگرایی در مرد یا زن، امری ناهنجار و انحراف از حالت طبیعی است و با تصمیم و انتخاب نادرست آنها حاصل میشود.