فصل‌ها

عوامل روانی

هم‌جنس‌گرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان · دکتر علاء سالم

منبع ↗

صفحۀ PDF منبع ۵۹

۴. دلیل شخصی (روانی) برای هم‌جنس‌گرایی

همان طور که پیش‌تر بیان کردم دسته‌بندی‌کردن هم‌جنس‌گرایی به‌عنوان یک بیماری روانی که فرد هم‌جنس‌گرا به آن مبتلا می‌شود و در نتیجه ضرورت درمان آن، تا دهۀ هفتم قرن گذشته تقریباً رأی و نظر رسمی شایع در مراکز علمی بود، و اقدام انجمن روان‌پزشکی آمریکا در حذف آن از فهرست بیماری‌ها و اختلالات روانی، پاسخی مثبت به تمایل گروه‌های فشار بوده، نه پذیرفتن نتیجۀ حاصل از داده‌ها و دلایل علمی و پزشکیِ قانع‌کننده!

در حقیقت، تصمیم برای این حذف، به‌یک‌باره حاصل نشد و آنچه در سال ۱۹۷۳ اتفاق افتاد، حذف اصطلاح «هم‌جنس‌گرایی» از نشانه‌های DSM در چاپ سوم و جایگزین‌کردن آن با نامِ «پریشانی تمایلات جنسی» و قراردادن آن بین دو پرانتز از متنِ تعدیل‌شده بود، به‌همراه امتناع از مقایسۀ «هم‌جنس‌گرایی» با «دگرجنس‌گرایی»۱ و درنظرگرفتن هر دوی این‌ها به‌عنوان حالتی طبیعی؛ به‌گونه‌ای که در ذیلِ متن اصلاح‌شده نوشته شد: «شکی نیست فعالانِ هم‌جنس‌گراها ادعا خواهند کرد که روان‌پزشکی در نهایت اعتراف کرده که هم‌جنس‌گرایی ـمانند دگرجنس‌گراییـ رفتاری طبیعی است؛ ولی آن‌ها اشتباه خواهند کرد.»

صفحۀ PDF منبع ۶۰

ملاحظه می‌شود که در اینجا «هم‌جنس‌گرایی» به‌عنوان یک بیماری روانی از «مرجع علمی بیماری‌های روانی» خارج شده است؛ اما به هر صورت در این مرجع، نام برده می‌شود؛ اما در نهایت در سال ۱۹۸۷ از فهرست نشانه‌ها حذف شد و به‌جای اصطلاح «پریشانی در تمایلات جنسی» اصطلاح «تمایلات جنسی مردود از طرف خود» به کار رفت تا به این ترتیب دروازه‌ای را در برابر ورود اصطلاحات جدید مثل «دگرگونی جنسی» بگشاید.۱

این تصمیم گرفته‌شده برای حذف [هم‌جنس‌گرایی از فهرست بیماری‌ها] در زمان خودش از نظر علمی مورد اتفاق‌نظر نبود؛ به همین دلیل سازمان بهداشت جهانی، نیاز داشت ۱۷ سال منتظر بماند تا در سال ۱۹۹۰ توافقی برای حذف هم‌جنس‌گرایی از فهرست بیماری‌های روانی صورت بگیرد.

این سریالِ پختنِ تدریجیِ موضوع روی آتشی ملایم، در حقیقت، زمینه‌سازی برای پذیرفتن هم‌جنس‌گرایی به‌عنوان یک انتخاب جنسیِ طبیعی بود که بسیار پیش‌تر از آن آغاز شده بود؛ به‌عنوان مثال، پرچم‌دار روانکاوی، «زیگموند فروید» اتریشی ( ۱۸۵۶ - ۱۹۳۹ ) ـبا وجود اعترافش به اینکه هم‌جنس‌گرایی یک بیماری روانی استـ در جایی دیگر از سخنان خود بازگشته، آن را صرفاً به‌عنوان یک تغییر در کارکرد جنسی تعریف کرده است.۲

صفحۀ PDF منبع ۶۱

در ژوئن سال ۲۰۱۸ پزشک فرانسوی «ژان ایو هِنری» در توییتر خود، هم‌جنس‌گرایی را یک «عارضۀ روانی» نامید و اینکه می‌تواند آن را با «هم‌سان‌درمانی» یا «هومئوپاتی/ Homeopathy » درمان کند. با وجود اینکه دکتر هِنری عبارت «عارضه» را به کار برد و از به‌کاربردن «بیماری» یا «اختلال» در توصیف هم‌جنس‌گرایی، خودداری کرد، سخن او به‌سرعت با فریادهای شدیدی در انجمن‌های پزشکی (چه در فرانسه و چه در جهان مترقی) مواجه و باعث آسیب‌هایی به او شد و در نهایت منجر شد به اقامۀ دعوای قضایی علیه او در محل اقامتش در سوئیس.۱

این داستان را تنها به این جهت بیان نکردم که اتفاقی جدید بوده که در کمتر از یک سال گذشته رخ داده است؛ بلکه [این داستان] اشاره می‌کند به اینکه هم‌جنس‌گرایی، قضیه‌ای نیست که صرفاً به‌صورت علمی به آن نگاه شده باشد؛ بلکه در پسِ این موضوع، انگیزه‌های سیاسی روشنی وجود دارد و تحت اقدامات و با پرچم‌های حقوق بشر و مسائل مشابه، خط‌دهی می‌شود.

با وجود اینکه تصمیم برای حذف هم‌جنس‌گرایی از فهرست بیماری‌های روانی ـبه نظر برخیـ ممکن است به دلایل علمی و پزشکی بازگردد؛ چرا که تا زمان اتخاذ این تصمیم‌گیری، هیچ درمان کارآمد و مؤثری برایش تشخیص داده نشده است (به‌دلیل ناتوانی دانشمندان متخصص در عرصۀ پزشکی برای تشخیص علت عضوی که در اصل باعث آن می‌شود)؛ ولی کشف‌نشدن درمان این اختلال به‌سبب نادانی آن‌ها ـبه‌هیچ‌وجهـ به این معنا نیست که این عارضه، یک بیماری یا اختلال روانی در فرد (هرچند در سطح رفتار) به حساب نیاید و این دقیقاً همانند وضعیتی است که امروزه در خصوص بیماری «سایکوپاتی» حاصل شده و با وجود اینکه دانشمندان نتوانسته‌اند درمان مناسبی برایش

صفحۀ PDF منبع ۶۲

پیدا کنند، این عارضه همچنان در فهرست اختلالات روانی و بیماری‌هایی دسته‌بندی می‌شود که درمانی برایشان نیافته‌اند.

بله، می‌توان گفت کشف‌نشدن درمان هم‌جنس‌گرایی ـاز یک سوـ ناتوانی آن‌ها را در تشخیص علت عضوی برای این بیماری نشان می‌دهد و ـاز سوی دیگرـ دروازه‌ای در برابر تشکیلات دینی و اخلاقی باز می‌کند تا نقش خود را در درمان این انحراف ـکه پزشکی از درمان آن ناتوان شده استـ بر عهده بگیرد. منظورم از دین در اینجا صرفاً کسانی که دین‌دار محسوب می‌شوند نیست؛ منظورم، دین حقیقی است که آن کسی که بر اساسش رفتار می‌کند، می‌تواند سبب و درمان درست این مسئله و دیگر مسائل مهمی را که محل اختلاف و نیازمند سخن نهایی است مشخص کند.

از دیدگاه ما درنظرگرفتن هم‌جنس‌گرایی به‌عنوان یک انحراف از طبیعت و بیماری و اختلال روانی، مسئله‌ای واضح است و هیچ ابهامی ندارد و پیش‌تر بیان کردم که کارکرد طبیعی که در آن، خودخواهیِ ژن‌های خواهانِ بقا، با استراتژی انتقال و گسترش‌دادن به نسل‌های بعدی به هم می‌رسد عبارت است از: ارتباط جنسی میان مرد و زن و نه چیز دیگر، و هرگونه ارتباط دیگر (مانند ارتباطی که هم‌جنس‌گراها به آن اقدام می‌کنند) نفی‌کنندۀ رویکرد طبیعی ـکه ژن‌ها مشوّقش هستندـ خواهد بود و فعالیتی است که از انحرافِ فرد انجام‌دهنده‌اش و خروج وی از حالت طبیعی حکایت دارد؛ مسئله‌ای که به وجود اختلال و پریشانی در فرد منحرف (هم‌جنس‌گرا) اشاره دارد و نیازمند درمانی است که در درجۀ اول برعهدۀ خودِ فرد بیمار است؛ توضیح این قضیه به‌طور مفصل در قسمت‌های بعدی خواهد آمد.

به این ترتیب متوجه می‌شویم که دلیل فردی (روانی) بسیار مهم است و نقشی تعیین‌کننده در رویکرد هم‌جنس‌گرایی به‌سوی جنس موافق را دارد؛ ولی به هر صورتی که باشد بهانه‌ای مجاز برای شخص، در گرایش به‌سوی هم‌جنس‌گرایی نخواهد بود؛ چراکه

صفحۀ PDF منبع ۶۳

هم‌جنس‌گرایی، همچنان یک مسئلۀ اختیاری باقی می‌ماند و نتیجه‌ای حتمی برای این عامل محسوب نمی‌شود و درمان ـهمان طور که گفتمـ اساساً به خودِ فرد وابسته است و در نتیجه در هیچ حالتی ممکن نیست آن فرد را از مسئولیت و تبعات ناشی از تصمیمش در جهت‌دهی میل جنسی‌اش به این سمت‌وسوی منحرف معاف کرد.

اما آن سببی که پژوهشگران در روان‌شناسی و علم اعصاب و وراثت و دیگران از کشفش ناتوان بوده‌اند به‌طور مشخص چه‌چیزی است؟ این، مسئله‌ای است که در قسمت ششم از این تحقیق هنگام پرداختن به سخن سید احمدالحسن در این موضوع، به آن خواهیم پرداخت.

اطلاعات صفحه
نوع صفحه
عوامل روانی - هم‌جنس‌گرایی: پژوهشی در خصوص علت ماورایی در انسان - WikiSavior
زبان
fa

تغییر زبان رابط کاربری به معنای ترجمه یا تأیید انتشار یک حکم نیست.