پرسش ۲۷۰ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 270:
1 - مهدی(ع) از اهل بیت متولد میشود مانند سایر انسانها که متولد میشوند. 2 - مهدی(ع) از گناههای کبیره مصون است؛ مانند: الف- زنا. ب- لواط (و مانند آن). ج- کشتن نفسی که خدا حرام کرده است مگر به حق.... د- خوردن شراب. هـ- قماربازی و .... یعنی مشابه دوران جوانی رسول الله الاعظم است؛ اما ایشان مقداری از تعالیم اسلام به دور است. خداوند او را اصلاح میکند و با معجزات حیرتآور او را یاری میدهد که از آن جمله: بدعتگذاران با بدعتها و خرافاتشان متعرض او میشوند که به اذن خدا آنها را باطل مینماید. 3 - مهدی(ع) از شیعیان اهل بیت(ع) نیست و از اهل سنت و عامه است اما مقدار کمی از راه درست منحرف میباشد. فرستنده: عبدالرحمن دریویز
پاسخ انصار:
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. مهدی(ع)، صاحب دعوت الهی است ومردم را به حق میخواند و مثَلَش مانند پیامبر(ص) است یعنی معصوم است و خطای صغیره یا کبیره از او سر نمیزند. اما تعالیم اسلام و دوری از آن، این گونه نیست؛ زیرا فرستاده، عین خود اسلام است و اسلام، عبادتهایی مانند نماز یا روزه نیست بلکه اینها شریعتهایی است که به دست خدا تشریع میشوند و با تفاوت در رسالتها، آنها هم متفاوت میشوند ولی اسلام، دین همهی انبیا و فرستادگان میباشد. فرستاده قبل از بعثت، یکتاپرست و بندهی خدا و بریده از دنیا و با همهی وجود متوجه به خدا میباشد و این، همان اسلام است. اما درخصوص معجزهها؛ از تو میپرسم که معجزهی نوح(ع) چه بود؟ معجزه یونس و یحیی و زکریا(ع) چه بود؟ الزاما این گونه نیست که خدا هر که را برگزید، حتماً با معجزات نصرت میدهد. برای اطلاعت بعضی از مطالبی را که سید یمانی(ع) یعنی مهدی اول دربارهی چگونگی شناخت خلیفهی خدا در زمینش در تمام زمانها، به رشتهی تحریر درآورده است را یادآور میشوم. مهمترین راه شناخت خلیفهی خدا در زمینش: راه اول: راهی است که فرشتگان از آن طریق، آدم(ع) را شناختند که همان نصّ یا وصیت میباشد. خدای سبحان ومتعال، بر آدم(ع)، نص فرمود که او خلیفهاش در زمینش میباشد: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[۱۰۵] (و چون پروردگارت به ملائکه گفت: من در زمين خليفهای قرار میدهم، گفتند: آيا کسی را قرار میدهی که در آنجا فساد کند و خونها بريزد، و حال آنکه ما به ستايش تو تسبيح میگوييم و تو را تقديس میکنيم؟ گفت : آنچه من میدانم، شما نمیدانيد). و پس از آدم(ع)، باز هم نص (الهی) راه شناخت خلیفهی خدا در زمینش میباشد ولی این بار نص الهی از طریق خلیفهی قبلی شناخته میشود و او کسی است که به فرمان خدای سبحان ومتعال با وصیت به امتش در مورد خلیفهی پس از خود سفارش میکند؛ (در واقع) او کسی نیست که خلیفهی پس از خود را تعیین میکند بلکه این خدای سبحان ومتعال است که خلیفهاش در زمین را در هر زمان تعیین میفرماید و نقش خلیفهی قبلی فقط رسانیدن این نص الهی از طریق وصیت میباشد؛ به همین جهت است که خلفای خداوند در زمینش، از انبیا و اوصیا، با نام وصی شناخته میشوند زیرا قبلی، بر بعدی وصیت میکند و نبیای از انبیا یا هیچ کدام از ائمه(ع) را نمیتوان یافت جز آنکه فرد قبلی بر وی وصیت کرده باشد. آری، ابراهیم(ع) و اسحاق(ع) و یعقوب(ع) و انبیای بنی اسراییل(ع) بر موسی(ع)، نص آوردند و وصیت نمودند و موسی(ع) و انبیا(ع) به عیسی(ع) وصیت کردند و عیسی(ع) نیز به محمد(ص) وصیت نمود و محمد(ص) به علی(ع) و ائمه(ع) و مهدیین از فرزندانش وصیت کرد و جای خالی باقی نماند که کسی غیر از آنها پُر کند؛ ولی امّتها از آنان منحرف شدند در حالی که در این امتها، علمای عاملی بودند که مردم را به بازگشت به راه اوصیا و ضرورت پیروی از ایشان و دریافت (علم و حکم) فقط از ایشان فراخواندند و همچنین علمای غیرعاملی که کوشیدند لباس حکومت را بر تن خویش نمایند، همانگونه که ابن ابی قحافه عمل نمود. امیرالمومنین(ع) میفرماید: «أما والله لقد تقمصها ابن ابی قحافه وانه لیعلم أن محلی منها محل القطب من الرحی ینحدر عنی السیل ولا یرقى جذاء أو اصبر على طخیة عمیاء یهرم فیها الکبیر ویشیب فیها الصغیر ویکدح فیها المؤمن حتى یلقى ربه فرأیت أن الصبر على هاتا أحجى فصبرت وفی العین قذى وفی الحلق شجى أری تراثی نهبا ....»[۱۰۶] (آگاه باشید، به خدا سوگند که ابن ابی قحافه خلافت را چون جامهاى بر تن کرد در حالی که نیک مىدانست که جایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب، سیلها از من فرومىریزد و پرنده را یاراى پرواز به قلهی رفیع من نیست. پس میان خود و خلافت پردهاى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم. در اندیشه شدم که با دست شکسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شکیبایى ورزم؛ فضایى که بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن، همچنان رنج کشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید. دیدم، شکیبایى در آن حالت خردمندانهتر است و من طریق شکیبایى گزیدم، در حالى که همانند کسى بودم که خاشاک به چشمش رفته و استخوان در گلویش مانده باشد. مىدیدم، که میراث من به غارت مىرود....). اما راه دوم: برای شناخت خلیفهی خدا در زمینش، سلاح انبیا و اوصیا یعنی علم و حکمت میباشد و این خصوصیت از کلام ایشان و درمان مشکلات و امور توسط آنها مشخص میگردد؛ لاجرم انسان باید از هوا و هوس و منیّت رها شود تا حکمت و علم آنها(ع) برایش آشکار گردد. خدای سبحان نیز با همین علم بر فرشتگان دلیل و حجت میآورد: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ»[۱۰۷] (و همهی اسمهای را به آدم بياموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت: اگر راست میگوييد مرا به این نامها خبر دهيد) که این، بهترین دلیل برای خلیفهی خدا در زمینش میباشد. راه سوم: برای شناخت خلیفهی خدا در زمینش، برافراشتن پرچم بیعت برای خدا یا مُلک و پادشاهی تنها از آنِ خداوند است، میباشد که خدای سبحان آن را برای اولین خلیفهاش در زمینش یعنی حضرت آدم(ع) طلب فرمود: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ»[۱۰۸] (چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد)؛ یعنی او را اطاعت نمایید و امرش را گردن نهید چرا که او خلیفه و جانشین من میباشد. خدای متعال میفرماید: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء»[۱۰۹] (بگو: بار خدايا، تويی صاحب ملک، به هر که بخواهی ملک میدهی و از هر که بخواهی ملک میستانی، هر کس را که بخواهی عزت میدهی و هر کس را که بخواهی ذلیل میگردانی) و همچنین میفرماید: «مالِكِ يَوْمِ الدِّين»[۱۱۰] (مالک روز جزا است). همچنین در تلبیه حج میگوییم: «الملک لک لا شریک لک» (پادشاهی از آنِ تو است و شریکی نداری). آنها با هیچ کس بر سر این حقیقت مدارا و سازش نمیکنند حتی اگر به جهت حمل نمودن این پرچم، متهم شوند. همان طور که در گذشته دربارهی عیسی(ع) میگفتند: «او بر پادشاهی بر بنی اسراییل حریص است»، همان پادشاهیای که علمای غیرعامل بنی اسراییل با سازششان با روم، تباهش نموده بودند. دربارهی دعوت حضرت محمد(ص) نیز میگفتند: «نه بهشتی در کار است و نه جهنمی، فقط مدعی حکومت است»؛ یعنی محمد(ص) آمد تا پادشاهی را برای خود و فرزندانش طلب کند. دربارهی علی(ع) نیز گفته شد: «او بر پادشاهی حریص است» با آنکه از او میشنیدند که میگفت: «ما لِعلی و ملک لّا یبقی» (علی را با سلطنتی که دوام ندارد، چه کار!) در حالی که زهد او و رویبرگردانیدنش از دنیا و زینتهای آن را میدیدند. این وضعیت عیسی(ع) و محمد(ص) است که کاملاً آشکار و مشخص میباشد. انبیا و اوصیا، اتهامات وارد آمده از جانب مردم را به حساب نمیآورند؛ یعنی آن گونه که علمای غیرعامل رضایت مردم را بر خشم خدا ترجیح میدهند، رفتار نمیکنند؛ از این رو است که مردم، پیرو علمای غیرعامل میشوند و با انبیا و اوصیا که خواهان حاکمیت خدا بر زمینش هستند، چه در تشریع (قانونگذاری) و چه در تنفیذ (حاکمیت و اجرا)، به نبرد برمیخیزند. باید که قانون و دستور از طرف خدا باشد و حاکم نیز از طرف خدای سبحان ومتعال انتخاب شود و این وضعیت، باب طبع بیشتر مردمی که پیرو شهوات گشتهاند و متمایل به راحتی و عافیت دنیا در برابر عافیت آخرت میباشند، نیست. خدای علیم خبیر وضعیت اکثریت مردم را، به ما خبر داده است که چیزی نمیتوان بر آن افزود: «وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ»[۱۱۱] (و اگر از اکثريتی که در اين سرزمين هستند پيروی کنی، تو را از راه خدا گمراه سازند). «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ» [۱۱۲] (ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند). «وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ»[۱۱۳] (بيشتر مردم ايمان نمیآورند، هر چند تو (به ايمان آوردنشان) حريص باشی). «وَ لَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلينَ»[۱۱۴] (و پیش از آنها، بیشتر گذشتگان گمراه شدند). «ما خَلَقناهُما إِلّا بِالحَقِّ وَلٰكِنَّ أَكثَرَهُم لا يَعلَمونَ»[۱۱۵] (و آن دو را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشترشان نمیدانند). «قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ»[۱۱۶] (بگو سپاس و ستایش از آنِ خدا است ولی بیشترشان نمیدانند). «قُلِ الحَمدُ لِلَّهِ بَل أَكثَرُهُم لا يَعقِلونَ»[۱۱۷] (بگو سپاس و ستایش از آن خدا است ولی بیشترشان نمیاندیشند). «وَقَالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[۱۱۸] (گفتند: اگر از هدایت همراه با تو پيروی کنيم، از سرزمينمان رانده خواهیم شد. آيا، آنها را در حرمی امن جای ندادیم که همه گونه ثمرات در آن فراهم میشود که اين رزق و روزیای است از جانب ما؟ ولی بيشترشان نمیدانند). مردم برای شناسایی خلیفهی خدا در زمینش به بیش از این سه وسیله نیاز ندارند. این سه مورد، جز در خلیفهی خدا در زمینش، در هیچ کس دیگری جمع نمیشود ولی آنها درست مثل گروه نخستین، تفکیک شدند؛ همان گروهی که خدا امتحانشان کرد؛ فرشتگان ایمان آوردند و سجده کردند و ابلیس کفر ورزید و استکبار کرد و راضی نشد که بین او و خدا، واسطهای باشد (یعنی همان خلیفهی خدا در زمینش). این شاخصهای سهگانه، حجت کامل خدای سبحان برای راهنمایی خلق به خلیفهی او در زمینش میباشند. با این حال خدای سبحان ومتعال از سرِ لطف و رحمت وسیعش، انبیا و اوصیا را با آیات و نشانههای بسیاری یاری داد که از جملهی این آیات و نشانهها: معجزات و رویاهایی است که مومنین میبینند و سایر مواردی که به دنبال باز کردن و بحث و بررسی آنها نیستم و میتوانید در این خصوص به کتابها و نوشتههای برادرانمان از انصار امام مهدی(ع) که خدا حفظشان کند و توفیق هر خیری را در آخرت و دنیا را به آنها عطا فرماید، مراجعه نمایید. اما فقط به صورت جزئی و گذرا دربارهی معجزه که انبیا به وسیلهی آنها تایید شدند، به دلیل اهمیتش و غفلتی که مردم در این خصوص دارند، بحثی مینمایم: موضوع سوء تفاهم در مورد معجزه و هدف از آن. همان طور که مردم میدانند از جمله معجزات موسی(ع)، عصا میباشد که تبدیل به افعی شد، و این معجزه در زمانی رخ داد که سحر و جادوگری رایج بود، و از معجزات عیسی(ع)، شفای بیماران میباشد، در زمانی که طب بسیار شایع بود، و از معجزات محمد(ص)، قرآن میباشد، در زمانی که بلاغت بسیار شایع و منتشر شده بود. کسی که درکی از حقیقت ندارد، علت مشابهت معجزه با آنچه در آن زمان شایع بوده است را این گونه تحلیل میکند که هدف از معجزه، پیروزی بر ساحران و پزشکان و سخنوران میباشد تا عجز و ناتوانیشان را ثابت کند؛ ولی حقیقتی که بر مردم پوشیده مانده با این که در قرآن ذکر شده است، این است که معجزهی مادی، همراه با مقداری شبهه و پوشیدگی برای مقهور کردن کسی که جز ماده را نمیشناسد، میآید. خدای سبحان، به ایمان مادی راضی نیست، بلکه ایمان باید مبتنی بر غیب باشد. «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»[۱۱۹] (آنان که به غيب ايمان میآورند و نماز را به پا میدارند و از آنچه روزيشان، دادهايم انفاق میکنند). «إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ»[۱۲۰] (تنها، تو کسی را بيم میدهی که از قرآن پيروی کند و از خدای رحمان در نهان بترسد. چنين کس را به آمرزش و مزدی کریم بشارت بده). «منْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ»[۱۲۱] (آنهايی را که در نهان از خدای رحمان میترسند و با دلی توبهکار آمدهاند). «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَأَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ ۖ وَأَنزَلنَا الحَديدَ فيهِ بَأسٌ شَديدٌ وَمَنافِعُ لِلنّاسِ وَلِيَعلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالغَيبِ ۚ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ»[۱۲۲] (ما پيامبرانمان را با دليلهای روشن فرستاديم و به همراه آنها کتاب و ترازو را نيز نازل کرديم تا مردم عدالت را به پا دارند و آهن را که در آن نيرويی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستاديم، تا خدا بداند چه کسی به ناديده، او و پيامبرانش را ياری میکند که خدا توانا و پيروزمند است). آنچه مطلوب میباشد و خداوند سبحان میخواهد ایمان به غیب است و معجزهای که خداوند سبحان میفرستد دیگر جایی برای ایمان به غیب باقی نمیگذارد و از همین رو است که مقداری از شبهه و پوشیدگی در آن وجود دارد و به همین دلیل در بسیاری مواقع با آنچه که در زمان فرستادنش رایج بوده است، مشابهت دارد. «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَّجَعَلْنَاهُ رَجُلًا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِم مَّا يَلْبِسُونَ»[۱۲۳] (و اگر (آن پيامبر را) از ميان فرشتگان برمیگزيديم باز هم او را به صورت مردی میفرستاديم و بر ایشان همان میپوشانیدیم که آنها میپوشند (اين خلط و اشتباه که پديد آوردهاند بر جای مینهاديم)). به همین دلیل مادیگرایان و کسانی که جز ماده، چیزی نمیشناسند، تشابهی که وجود دارد را بهانهای برای سقوطشان قرار میدهند: «فَلَمَّا جَاءهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا لَوْلَا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِن قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ»[۱۲۴] (چون حق از جانب ما به سوی آنان آمد، گفتند: چرا آنچه به موسی داده شده به او داده نشده است؟ آيا اينان پيش از اين به آنچه به موسی داده شده بود کافر نشده بودند؟ و گفتند که اين هر دو، دو جادو هستند که پشتیبان یکدیگرند و ما به هيچ يک ايمان نمیآوريم). تشابه و شباهت، بهانهای برای آنان بود تا بگویند: «قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا» (هر دو جادو هستند) و «إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ» (ما به هیچ یک ایمان نمیآوریم). امیر المومنین(ع) در وصف یکی از منافقان میفرماید: «....جعل الشبهات عاذراً لسقطاته»[۱۲۵] (....تا شبهات را عذری برای سقوط خود قرار دهد). اما اگر معجزه، قاهره باشد و هیچ تشابهی و شبههای در آن باقی نماند، هیچ جایی برای ایمان به غیب باقی نمیماند و نتیجهاش ایمانی خواهد بود که با زور و اجبار حاصل میشود که در حقیقت، ایمان نیست و چیزی از اسلام در آن وجود ندارد بلکه تسلیم شدنی است که مورد رضایت خدا نمیباشد و خداوند خواهان چنین چیزی نست و آن را نمیپذیرد: «وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَجُنُودُهُ بَغْيًا وَعَدْوًا حَتَّىٰ إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ»[۱۲۶] (ما بنی اسرائيل را از دريا گذرانيديم. فرعون و لشکريانش به قصد ستم و تعدی به تعقيبشان پرداختند. تا جایی که فرعون در آستانهی غرق شدن قرار گرفت و گفت: ايمان آوردم که هيچ خداوندی جز آن که بنی اسرائيل به آن ايمان آوردهاند نيست، و من از تسليم شدگانم). فرعون ایمان میآورد و مسلمان میشود و یا حداقل، تسلیم میشود (درست) قبل از مردنش ولی خدا از این ایمان راضی نیست و این ایمان و اسلام را نمیپذیرد و خدای سبحان این گونه جوابش را میدهد: «آلْآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ»[۱۲۷] (آیا اکنون (ایمان میآوری)؟! در حالی که تو پیش از این عصیان میکردی و از مفسدان بودی). این به آن علت است که ایمانی که به سبب معجزهی قاهره به دست آید، مجالی برای آنان که جز این عالم مادی را نمیشناسند باقی نمیگذارد تا آن را تاویل کنند و بر آنان که به آن ایمان آوردهاند، شبهه وارد نمایند و به این تریتب مجالی برای ایمان به غیبی که خداوند ایمان را به واسطهی آن و از طریق آن میخواهد، باقی نمیماند. بنابراین چنین ایمانی پذیرفته نمیشود، چرا که این نوع ایمان، پناه بردنی از روی قهر و اجبار است و ایمان حقیقی محسوب نمیگردد. «هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ»[۱۲۸] (آيا انتظاری جز آن دارند که فرشتگان نزدشان بيايند؟ يا پروردگارت؟ يانشانهای از نشانههای خدا بر آنها ظاهر شود؟ روزی که برخی نشانههای خدا آشکار شود، ايمان کسی که پيش از آن ايمان نياورده يا از ايمانش خیری به دست نیاورده باشد، برایش سودی نخواهد داشت. بگو: چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم). «قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ»[۱۲۹] (در روز فتح و گشایش، ايمان آوردن کافران سودشان ندهد و مهلت نیز داده نشوند). اگر خداوند میخواست که مردم را از روی ناچاری و به اجبار مومن کند، با انبیایش، معجزات قاهره و ناتوانکننده میفرستاد تا مجالی برای کسی باقی نماند تا بگوید: «قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا» (هر دو جادو هستند) یا بگویند «أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْيَأْتِنَا بِآيَةٍ كَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ»[۱۳۰] (خوابهای پريشان است، يا دروغی است که میبندد يا شاعری است پس برای ما از آن گونه که به پيامبران پيشين داده شده بود معجزهای بياورد). خدای متعال میفرماید: «وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ»[۱۳۱] (اگر پروردگار تو بخواهد، همهی کسانی که در روی زميناند ايمان میآورند؛ آيا تو مردم را به اجبار وامیداری که ايمان بياورند؟). خدای متعال میفرماید: «وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاءِ فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَىٰ ۚ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ»[۱۳۲] (اگر اعراض و رویبرگردانیدن از آنها بر تو گران است، خواهی نقبی در زمين بجوی يا نردبانی بر آسمان بنه تا معجزهای برايشان بياوری، اگر خدا بخواهد، همه را به راه راست میبرد؛ پس، از نادانان مباش). سپاس و ستایش شایستهی خداوند است که به ایمان از طریق غیب، رضایت داد و ایمان را همراه با غیب و از میان غیب قرار داد و به ایمان بر اساس ماده رضایت نداد و آن را با ماده و از طریق ماده قرار نداد تا به این وسیله صاحبان قلبهای زنده و چشمهای بینا از دیدههای نابینا و قلبهای مهر زده شده، متمایز گردند. حق همان است که گفته شد، حتی اگر بسیاری از افراد باشند که در این موضوع بحث و مناقشه کنند. من فقط به مقداری کم و برای گشودن باب (بحث) اکتفا کردم و بقیه را برای مومنان باقی میگذارم تا آن را شرح و بسط دهند»[۱۳۳] پایان کلام سید احمد الحسن(ع). اما این سخنِ تو که مهدی(ع) از اهل سنت است، از کجا این مطلب را فهمیدی؟ و دلیلت بر آن چیست؟ «لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلا أَمَانِيِّ أَهْلِ الْكِتَابِ مَن يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَلاَ يَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللّهِ وَلِيّاً وَلاَ نَصِيراً»[۱۳۴] (نه بر وفق مراد شما است و نه بر وفق مراد اهل کتاب؛ که هر کس مرتکب کار ناشایستی شود، جزايش را ببيند و جز خدا را برای خويش دوست و ياوری نيابد). برای شما بهتر است که اولاً به سوی مهدی(ع) هدایت شوی و او حقیقت مذاهبی که مردم دارند را به شما نشان خواهد داد و مذهب حق را از میان آنها به شما مینمایاند. هیأت علمی انصار امام مهدی(ع) (خداوند در زمین تمکینش دهد)
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۱۰۵] بقره: 30.
↑ [۱۰۶] نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۱ ص 30، خطبقه شقشقیه.
↑ [۱۰۷] بقره: 31.
↑ [۱۰۸] حجر: 29.
↑ [۱۰۹] آل عمران: 26.
↑ [۱۱۰] فاتحه: 4.
↑ [۱۱۱] انعام: 116.
↑ [۱۱۲] هود: 17.
↑ [۱۱۳] یوسف: 136.
↑ [۱۱۴] صافات: 71.
↑ [۱۱۵] دخان: 39.
↑ [۱۱۶] لقمان: 25.
↑ [۱۱۷] عنکبوت: 63.
↑ [۱۱۸] قصص: 57.
↑ [۱۱۹] بقره: 3.
↑ [۱۲۰] یس: 11.
↑ [۱۲۱] ق: 33.
↑ [۱۲۲] حدید: 25.
↑ [۱۲۳] انعام: 9.
↑ [۱۲۴] قصص: 48.
↑ [۱۲۵] مغیرة بن شعبه نقل میکند که امیرالمومنین( به عمار بن یاسر میفرماید: «دعه يا عمار فإنه لم يأخذ من الدين إلاّ ما قاربه من الدنيا، وعلى عمد لبس على نفسه ليجعل الشبهات عاذراً لسقطاته» (ای عمار! او را رها کن. او از دین چیزی نمیفهمد جز آنچه او را به دنیا نزدیک میکند و به عمد، مطلب را بر خود پوشاند تا شبهات را عذری برای سقوط خود قرار دهد). نهج البلاغه با شرح محمد عبده: ج ۴ ص 95.
↑ [۱۲۶] یونس: 90. همچنین به تفسیر آیه در کتاب «تفسیر آیهای از سورهی یونس» از کتابهای یمانی آل محمد( مراجعه نمایید.
↑ [۱۲۷] یونس: 91.
↑ [۱۲۸] انعام: 158.
↑ [۱۲۹] سجده: 29.
↑ [۱۳۰] انبیا: 5.
↑ [۱۳۱] یونس: 99.
↑ [۱۳۲] انعام: 35.
↑ [۱۳۳] برگرفته از کتاب «جهاد، درب بهشت» سید احمد الحسن(: ص 43 تا 50.
↑ [۱۳۴] نسا: 123.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحيم والصلاة والسلام على سيد المرسلين محمد واله الطاهرين. به جناب سید احمد الحسن که خدا نگهدارش باشد و با سلام کامل به مولای ما امام ﺃ که مورد تایید خدا است. سوال 1: زنی فوت شده و ارث بزرگی به جا گذاشته است. نحوهی تقسیم ارث او چگونه است به توجه به این که او شوهر، مادر، و پنج فرزند که شامل سه پسر و دو دختر میباشد، دارد. سوال 2: خوردن ماهی تُن و میگو، حلال است یا حرام ؟ سوال 3: آیا گوشت تازهی سفید و قرمزی که در سوپر مارکتها عرضه میشود را میتوان خرید و مصرف کرد؟ خدا به شما جزای خیر دهد و پاداشتان را در یاد مادرتان سرور زنان دو عالم، فاطمه زهرا(ع) و پسرش روح الله الموسوی الخمینی زیاد گرداند. وإنا لله وإنا إليه راجعون. والسلام عليكم ورحمة الله تعالى و بركاته. فرستنده: بیضاء - مغرب
- بسم لله الرحمن الرحيم، والحمد لله رب العالمين ،وصلى الله على محمد وآل الأئمة والمهدين وسلم تسليمًا. در مورد قرض از بانکهای خارجی غیرمسلمان در اروپا، برخی از مسلمانان برای خرید خانه از بانک وام میگیرند و بعد با سود به نسبت 84 و 6 درصد طی مدت20، 25 یا 30 سال برمیگردانند. میتوان اول سود پول را پرداخت کرد و بعد از خرید خانه، و اصل وام را پرداخت نمود و در حالت دیگر قسمتی از وام را به صورت ماهانه اضافه بر سود مورد نظر (84 و 6) درصد، پرداخت نمود و به این ترتیب پرداخت ماهانهی شخص به صورت زیر میباشد: اجارهی ماهانه + اصل وام + سود. ای آقا و مولایم، سید احمد الحسن، گرفتن این وام و پرداخت آن همراه با سود به بانک، حلال است یا حرام؟ که حلال تو، حلال محمد(ص) و حرام تو حرام محمد(ص) است. و شکر خدا که مالِک مُلک و گردانندهی فلک و تدبیر کنندهی دین است، برای توفیق و ایمانم به شما. از خدا میخواهم که یکی از سربازان شما و پیروان فرمانهایت و شهیدان در پیشگاهت باشم. خادم فرمانبردار شما، لیث. فرستنده: لیث – سوئد، مالمو
- بسمه تعالى و بحمده، اللهم صل وسلم على محمد وآل محمد. السلام عليكم ورحمة الله وبركاته. در روایات اهل بیت عصمت(ع) بیان شده است که یمانی به سوی خود نمیخواند و نمیگوید که او یمانی است بلکه مردم خودشان حقیقت او را خواهند فهمید و خواهند گفت که او یمانی است؛ نه آن گونه که شما میگویید سید احمد الحسن یمانی است؛ چگونه چنین چیزی ممکن است در حالی که اهل بیت(ع) میفرمایند که یمانی به سوی خود نمیخواند بلکه به سوی امام مهدی(ع) فرا میخواند (پرچمی هدایتگرتر از پرچم یمانی نیست زیرا او شما را به صاحبتان و به راه راست دعوت میکند). و در پایان: الحمد لله رب العالمين، ربي صل وسلم على محمد وآل محمد. فرستنده: ابومحمد - عراق
- آقایان سایت المهدیون، برکاتتان مداوم باد.... سلام علیکم! میخواهم از شما سوال کنم، چرا خدا برای مولا ﺃ غیبت مقرر فرمود؟ شما مدعی ظهور اولین خلفای او هستید؛ آیا او غایب است در حالی که خلیفه ظاهر میباشد؟ یا للعجب؟؟ شما بر چه خبرهایی استوارید؟! شما به کجا وابستهاید؟ آیا جزو گروههایی هستید که دولت بر آنها استیلایی ندارد؟ به کدام گروه از گروههای فریبکار وابستهاید؟ به خامنهای دجال یا به عبدالعزیز یک چشم یا به جعفری پاکستانی مزدور؟ یا به مالکی، قاتل جانِ محترم؟ یا پیروان ابن تیمیه یا ابن عبد الوهاب یهودی هستید؟ شما چه کسانی هستید ؟ ای دجالان! شیعه را به حال خود واگذارید! ای کسانی که شیعهی آل محمد(ع) را با بیراهه رفتنتان، کشتید! و مصیبتی بر مصایب آل محمد(ع) افزودید. اگر عمَر، یک دندهی زهرا(ع) را شکست، شما همهی دندههای او را شکستید. فرستنده: ابو احمد العراق – نجف اشرف
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۲۷۰:؛ صفحه ۱۱۳
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٣).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۳). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۲۷۰:؛ صفحه ۱۱۳ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/26 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V3-Q270