پرسش ۵۱۶ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۵)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش/ 516:
به نام خداوند بزرگ و والا. پرسشم این است: چرا علی کرم الله وجهه به خاطر خلافت بعد از پیامبر (ص) نجنگید؟ فرستنده: یاسر - مغرب
پاسخ انصار:
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً. خداوند رحمتت کند، بدان که نجنگیدن امام علی (ع) به خاطر گرفتن حق غَصب شده اش به خاطر ترس ایشان نبود، و ایشان از ترس بدورند و ایشان به شجاعت و نیرو و خشم به خاطر ذات خداوند سبحان معروف است. و شجاعت به تنهایی راه کنارزدن باطل و برپا داشتن حق نیست، و گاهی اوقات مومن در انتهای شجاعت و اقدام است ولی ماموربه آرامش و سکوت است، تا این که خداوند کاری که میخواهد را انجام دهد. محمدرسول (ص) به امام علی (ع) خبر داد که به زودی به وی ستم میشود و حقش غصب میشود و... وبه ایشان دستور داد که اگر یاری پیدا نکرد، صبرکند... به خاطر حکمتی که محمد رسول (ص) میدانست. بنابراین عدم مبادرت امام علی (ع) به جنگ به خاطر انجام دادن دستور خداوند متعال و دستور پیامبر کریم(ص) بود، و آن از مناقب امام علی (ع) است، نه همانطور که ناصبی ها توهم میکنند، بلکه اگر ایشان با وصیت محمد رسول (ص) مخالفت میکرد این نقص و کمبودی برای ایشان بود، و امیرالمومنین و یعسوب (فرمانده) دین از نقص و مخالفت با خداوند و رسولش بدور است. اگر شاهدی از قرآن کریم برای سخنم میخواهید، به شما می گویم: این پیامبر خدا هارون است که وصی پیامبر خدا موسی (ع) است، وقتی موسی (ع) غائب شد و ایشان را جانشین خود در بنی اسرائیل قرار داد، وقتی سامری بنی اسرائیل را گمراه کرد و برایشان گوسالهای بیرون آورد تا آنان را از بندگی خداوند متعال گمراه کند، ایشان نجنگید، در حالی که پیامبر خدا هارون فقط خلافت از ایشان غصب نشد، بلکه سامری از دین چیزی -حتی ظاهر آن- باقی نگذاشت، چون مردم را به کفر آشکاری خداوند وارد کرد! بنابراین مبادرت به جنگ همیشه نزد خداوند متعال و نزد اولیایش راه حل اصلی نیست. هر چیزی که به آن "خوف" میگویند ترس نیست، خوف (ترس) بر دین خداوند ترس شمرده نمیشود، و این قرآن تصریح میکند که پیامبر خدا موسی (ع) از شهر فرعون به صورت ترسان و مراقب بیرون رفت:﴿فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ﴾([۱۰۳])( موسی ترسان و نگران از آنجا بیرون رفت گفت: پروردگارا، مرا از گروه ستمکاران نجات بخش). آیا خوف موسی (ع) ترس بود، حاشاه؟! اصلاً و اصلاً این طور نیست... بلکه خوف (ترس) موسی (ع) از جهت خودش نبود. بلکه برخودش میترسید، چون خداوند او را به رساندن رسالتش مکلف کرده بود، در نتیجه باید مراقب خودش باشد و به خاطر انجام این تکلیف الهی به صورت کامل مواظب خودش باشد. و گرنه ما میبینیم که پیامبران و اوصیاء اصلاً در انجام دستور خداوند متعال در جنگ به خاطر دین الهی تردید نمیکنند. و در پایان روایات از محمد رسول (ص) و اهل بیتش که وصیت رسول (ص) را به علی (ع) به صبر را ذکر کردهاند، زیادند، اگر دوست داشتید ان شاء الله در مناسبات دیگر آنها را میآورم. خداوند تو را برای انجام هر کار خوب و صلاحی موفق کند. هیئت علمی أنصار إمام مهدی (مکن الله له فی الأرض) شیخ ناظم عقیلی محرم الحرام/ 1431 هـ
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۱۰۳] قصص: 21.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- از خداوند بترس و به مردم دروغ نگو، و بدان که فردی که بر رسول (ص) دروغ بندد جای وی در آتش است، پناه به خدا، من تلاوت قرآن شما را شنیدم و به نادانی و دور بودن شما از دین یقین حاصل کردم. از خداوند میخواهم که تو را هدایت کند یا خداوند باعزت وبا اقتدار عمرت را بگیرد، خدایا ما را فتنهای برای گروه کافر قرار نده. فرستنده: مهدی عثمان - عربستان سعودی
- سلام علیکم و رحمة الله و برکاته فردی که نامه مرا میخواند آن را به سیدحسن برساند. در سایه این فتنهای که در عراق به وجود آمده، به خصوص بر ضد شیعه از سوی عرب و تکفیری ها، به نظرم شما نیروهای افرادی که مردم بی گناه را به خاطر شیعه بودنشان میکشند زیاد کردید. پرسشم این است: آیا شما عرب یا وهابیت را تایید میکنید؟ اگر پاسختان بله است، من با شما نیستم هر چند دعوت شما صحیح باشد. فرستنده: فراتی - آلمان
- بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً کثیراً. پدر و سید و امام (... ) سلام علیکم و رحمة الله وبرکاته. دوست دارم که به سوالاتم پاسخ دهید، هر چند برخی از برادران انصار –خداوند متعال قدمهایشان را محکم کند- آن را شرح دادند، ولی دوست دارم که از چشمه صاف علم شما بنوشم. اولین پرسش این است: درحدیثی که از آنان (ع) رسیده آمده است: (کذلک غیبة القائم علیه السلام فإن الأمة تنکرها " لطولها" فمن قائل بغیر هدی بأنه لم یولد، وقائل یقول إنه ولد ومات، وقائل یکفر بقوله إن حادی عشرنا کان عقیماً، وقائل یمرق بقوله إنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً، وقائل یعصی الله بقوله: إن روح القائم علیه السلام ینطق فی هیکل غیره)([104])(و غیبت قائم نیز چنین است، زیرا این امت به واسطه طول مدتش آن را انکار میکند، پس گویندهای به هذیان گوید او متولد نشده است، و گویندهای دیگر گوید: او مرده است، و گویندهای دیگر این کلام کفرآمیز را گوید که یازدهمین ما ائمه عقیم بوده است، و گویندهای دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمه به سیزده و یا بیشتر رسیده است، و گویندهای دیگر به نافرمانی خدای تعالی پرداخته و گوید روح قائم در جسد دیگری سخن میگوید). تاویل آن چیست، چون آن متشابه است، چون اگر به محکم که همان وصیت رسول الله (ص) عرضه شود، تعارضی در آن است، حداقل در فهم ما، چون ما غیر معصوم هستیم. و دیگری: (ألا وإن لخروجه علامات عشرة، أولها طلوع الکوکب ذی الذنب، ویقارب من الحادی، ویقع فیه هرج ومرج وشغب، وتلک علامات الخصب، ومن العلامة إلی العلامة عجب، فإذا انقضت العلامات العشرة إذ ذاک یظهر منا القمر الأزهر، وتمت کلمة الإخلاص لله علی التوحید. (برای خروج مهدی (ع) ده علامت خواهد بود: طلوع ستاره دنبالهدار که از مجاری، نزدیک خواهد شد و بعد از آن فتنه و آشوبهایی بپا میشود این اول آن علامتها بود، و از آن علامت تا علامت دیگری عجائبی به وجود میآید و ماه نورانی در بین انقضاء این علائم دهگانه خواهد بود و کلمه اخلاص بر توحید به اتمام می رسد). مردی که به او عامربن کثیر میگفتند بلندشد و عرض کرد: ای امیرالمومنین، امامان کفر وخلفای باطل را به ما فرمودی، امامان حق و زبانهای راستی بعد از خودت را بفرمایید، فرمود: نعم، إنه لعهد عهده إلی رسول الله (ص) وإن هذا الأمر یملکه اثنا عشر إماماً تسعة من الحسین، ولقد قال النبی (ص): لما عرج بی إلی السماء نظرت إلی ساق العرش فإذ مکتوب علیه: "لا إله إلا الله محمد رسول الله ایدته بعلی و نصرته بعلی"، و رأیت اثنی عشر نوراً، فقلت: یا رب، أنوار من هذه ؟ فنودیت: یا محمد، هذه أنوار الأئمة من ذریتک، قلت: یا رسول الله، أفلا تسمیهم لی ؟ قال: نعم، أنت الإمام والخلیفة بعدی، تقضی دینی و تنجز عداتی، و بعدک ابناک الحسن والحسین، و بعد الحسین ابنه علی زین العابدین، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالباقر، و بعد محمد ابنه جعفر یدعی بالصادق، و بعد جعفر ابنه موسی یدعی بالکاظم، و بعد موسی ابنه علی یدعی بالرضا، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالزکی، و بعد محمد ابنه علی یدعی بالنقی، و بعده ابنه الحسن یدعی بالأمین، والقائم من ولد الحسین سمیی وأشبه الناس بی، یملاها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً)، (بله، این عهدی است که رسول الله (ص) از من گرفته است، و این امر را دوازده امام از نسل حسین فرماندهی میکنند، پیامبر (ص) فرمود: وقتی خداوند مرا به آسمان برد در ساق عرش نگاه کردم و در آن نوشته شده بود: لا إله إلا الله محمد رسول الله، او را باعلی تایید و یاری دادم، و دوازده نور دیدم، عرض کردم: پروردگارمن، اینها نورهای کیست؟ نداداده شد: ای محمد، این نورهای ائمه از فرزندانت هستند، عرض کردم: ای رسول الله، آیا آنان را برایم نام نمیبَری؟ فرمود: بله، شما امام وخلیفه بعد از من هستی، دِین مرا اَدا میکنی و وعدههای مرا عملی میکنی، وبعداز شما فرزندت حسن و حسین است، و بعد از حسین فرزندش علی زین العابدین، و بعد از فرزندش علی، فرزندش محمد که به او باقر میگویند، و بعد از محمد فرزندش جعفر که صادق نامیده میشود، و بعد از جعفر فرزندش موسی که به کاظم خوانده میشود، وبعداز موسی فرزندش علی که رضا خوانده میشود، و بعد از علی فرزندش محمد که به آن زکی گفته میشود، و بعداز محمد فرزندش علی که به او نقی گفته میشود، و بعد از او فرزندش حسن که به امین خوانده میشود، و قائم از فرزندان حسین هم نام من و شبیهترین مردم به من است، همانطور که از ستم و جور پرشده است، آن را پر از عدل و داد میکند). چرا امام علی (ع) مهدیین (ع) را ذکر نکرد، چون از ایشان درخواست شد تا ائمه حق را ذکر نماید؟ هم چنین این حدیث: (یا محمد، هذه أنوار الأئمة من ذریتک، قلت: یا رسول الله، أفلا تسمیهم لی؟ قال: نعم، أنت الإمام و الخلیفة بعدی تقضی دینی و تنجز عداتی، و بعدک ابناک الحسن والحسین، و بعد الحسین ابنه علی زین العابدین، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالباقر، و بعد محمد ابنه جعفر یدعی بالصادق، و بعد جعفر ابنه موسی یدعی بالکاظم، و بعد موسی ابنه علی یدعی بالرضا، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالزکی، و بعد محمد ابنه علی یدعی بالنقی، و بعده ابنه الحسن یدعی بالأمین، و القائم من ولد الحسین سمیی وأشبه الناس بی، یملاها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً). (ای محمد، این نورهای ائمه از فرزندانت است، عرض کردم: ای رسول الله، آیا آنان رابرایم نام میبَری؟ فرمود: بله، شما امام و خلیفه بعد از من هستی، دِین مَرا میدهی و وعده مرا عملی میکنی، و بعد از شما دو فرزندت حسن و حسین هستند، و بعد از حسین فرزندش علی زین العابدین، و بعد از علی فرزندش محمد که باقر نامیده میشود، و بعد از محمد فرزندش جعفر که صادق نامیده میشود، و بعد از جعفر فرزندش موسی که کاظم نامیده میشود،و بعد از موسی فرزندش علی که رضا نامیده میشود، و بعد از علی فرزندش محمد که زکی نامیده میشود، و بعد از محمد فرزندش علی که به نقی نامیده میشود، و بعد از او فرزندش حسن که به امین نامیده میشود، و قائم از فرزندان حسین هم نام من وشبیه ترین مردم به من است، همانطور که زمین از جور وستم پرشده است، آن را پر از عدل و داد میکند). و هم چنین این حدیث که: أبو المفضل شیبانی، ازجعفر بن محمد حسینی علوی، ازأحمد بن عبد منعم صیداوی،از عمرو بن شمر، ازجابر، از أبی جعفر (ع) می گوید: جابرمی گوید: به امام باقر(ع)عرض کردم: ای فرزند رسول الله، گروهی میگویند: خداوند تبارک وتعالی امامت را درفرزندان حسن و حسین قرار داد، ایشان فرمود: (کذبوا الله، أولم یسمعوا الله تعالی ذکره یقول: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾([105])، فهل جعلها إلا فی عقب الحسین علیه السلام ؟ ثم قال: یا جابر، إن الأئمة هم الذین نص علیهم رسول الله (ص) بالإمامة، و هم الذین قال رسول الله (ص): لما أسری بی إلی السماء وجدت أسامیهم مکتوبة علی ساق العرش بالنور اثنی عشر اسماً، منهم علی و سبطاه، و علی ومحمد و جعفر و موسی و علی ومحمد و علی و الحسن و الحجة القائم ، فهذه الأئمة من أهل بیت الصفوة و الطهارة، والله ما یدعیه أحد غیرهم إلا حشره الله تبارک و تعالی مع إبلیس و جنوده)([106]). (به خداوند دروغ بستند، آیا نشنیدند که خداوند متعال میفرماید: "آن را کلمهای باقی در فرزندان او قرار دادیم" و آیا آن را به غیر در فرزندان حسین (ع) قرار داد؟ سپس فرمود: ای جابر، ائمه همان افرادی هستند که رسول الله (ص) به امامت آنهانص کرده است، وآنان افرادی هستند که رسول الله(ص) فرمود: زمانی که مرا به آسمان بردند، نامهای آنان را در ساق عرش با نور نوشته شده دیدم که دوازده نام بودند، و از آنان علی و دو فرزندش بودند، و علی ومحمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت قائم هستند، و این ائمه از اهل بیت برگزیده و پاک هستند، به خداقسم فردی غیر از آنان آن را ادعا نمیکند مگر این که خداوند تبارک و تعالی او را با ابلیس و سربازانش محشور میکند). در این جا میفرمایدکه فردی غیر از آنان ادعا نمیکند،مگر این که خداوند او را با ابلیس محشور میکند، چطور نام آنان(ع) گفته میشود ولی مهدیین(ع) را نگفته است، و وصیت در مورد مهدیین (ع)میگوید؟ تفسیرشما از این احادیث چیست؟ به خصوص حدیث آخر که بیان میکند که هر فردی به غیر از این دوازده (ع) نفر ادعای این اَمر کند با ابلیس ملعون است، آیا بین این حدیث و وصیت تناقضی است، چگونه بین این حدیث و بقیه احادیثی که جلوتر نقل میکنم جمع میکنید؟ چون فقط انوار دوازده ائمه (ع)را ذکر کردند و بقیه انورها که انوار مهدیین (ع) هستند را ذکر نکردند،و قرآن آنان را ذکر میکند زمانی که موسی (ع) میآید تا آتشی برگیرد؟ شرح مُفصلی میخواهم که روح و عقل را پُر کند، و این احادیث را بعضی از برادران انصار برایم ذکر کردند و به من گفتند: این احادیث حالتی از شک ایجاد میکنند، احادیثی که میگوید: هر فردی به غیر از این دوازده (ع)نفر ادعای امامت کنند خداوند آنان را با ابلیس محشور میکند. آقایم و پدرم امام احمد (ع)، امیدوارم که با دستان شما کتابی در مورد تفسیر احادیث اهل بیت(ع) تالیف شود، به خصوص مسائلی که در مورد ظهور مقدس است. آقای من، پدرم علی (ع) میفرماید:(منهومان لا یشبعان، طالب مال وطالب علم)، (دو فرد هستند که سیر نمیشوند، طالب مال وطالب علم) من از علوم شریف شما و از کتابهایتان سیر نمیشوم ، آیا بیشتر و بیشتر نمیشود، ای درخت زیتون، ما مانند شترهای تشنه وارد آبِشخور شدیم، آیا تشنگی ما را با علم سنگینتان سیراب میکنید، من اعتقاد دارم که چیزهایی است که در آغاز و قبل از هر چیزی باید بدانیم، من حس میکنم که شنیدن خطبههای صوتی شما را میخواهیم، ما و غیر ما را از آن بازندارید. پرسشی دارم، در این مورد که آیا خداوند به همه آفریدهها فرصت میدهد، مومنین و مخلصینی که از جایی که دستور داده شدهاند میخواهند او را بپرستند، و ایشان همان خلیفه خداست، آنجایی که میفرماید: آنان را در طغیانشان نگه میدارد، و صدای گوساله که خداوند آن را فتنهای برای بنی اسرائیل قرار داد، آیا امکان داد که خداوند فردی را به دعوتی ایمان دارد که اعتقاد دارد حق است ایمانش را زیاد نماید، و او را بِفَریبد، و او را در طغیانش نگه دارد، تادرجهای که رسول بیاید و به او خبر دهد که او حق است ولی در حالی که در باطل باشد، مانند صدای گوساله و نگه داشتن در طغیان، و به آنان فرصت میدهیم که فریب من استوار است،و آیا این از این باب امکان دارد؟ این مطلب را چگونه برای ما تفسیر میکنید که بعضی از مسیحیها شفا میشوند و به کراماتی دست پیدا میکنند، با این که بر حسب اعتقاد آنان در مورد مسیح (ع) است، و(هم چنین) بعضی از عوامیکه بر ولایت اهل بیت (ع) نیستند، به رغم این بعضی از آنان رسول (ص) را میبینند و ما نیز رؤیاهایی دیدیم که تاویل و تفسیر آن اینگونه است که دعوت شما راست است ، ولی آیا امکان داد که خداوند ما را با طغیانمان نگه دارد، طبق منطقی که برایتان ذکر کردم که خداوند سبحان به آنان فرصت میدهد، و فریب او استوار است، و به آنان فرصت میدهد تا گناهشان افزایش پیدا کند؟ انسان چگونه بین این امداد از سوی خدا جدایی بیندازد، بر اساس این که انسان دعوت باطلی را بردوش میکِشد ولی اعتقاد دارد که آن حق است و خداوند به او فرصت میدهد تا گمراهی و فریبش افزایش پیدا کند، و فردی دیگری مانند ما اعتقاد دارد، چون ما به امامان و مهدیین (ع) ایمان آوردیم، و چگونه بین آن کید خداوندی جدایی بیندازیم، چون من فکر میکنم مردمی از مخالفین وجود دارند، افرادی که عترت پاک (ع) را دوست دارند و خداوند را دوست دارند و از او میترسند، آیا بهتر نیست که خداوند آنان را به ولایت اهل بیت (ع)هدایت کند؟ این فرصت وباقی ماندن درطغیان برای چیست، چگونه تشخیص دهیم که بر حق هستیم، و خداوند متعال در رؤیا به ما خبر میدهد که بر حق هستید،و اینگونه نباشد که ما در طغیانمان نگه میدارد؟ آقای من از شما معذرتخواهی میکنم، پناه برخدا به شما شک نمیکنم، چون ایمان دارم که پیامبر (ص) فرمود: (إننی تارک فیکم ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً، کتاب الله وعترتی أهل بیتی). (من چیزی در میان شما به جا گذاشتم که اگر به آن دو چنگ بزنید، بعد از من هرگز گمراه نمیشوید، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم). وفرمودند: (قربوا لی لأکتب لکم کتاباً لا تضلوا بعده أبداً) (برایم بیاورید، تا برایتان نوشتاری بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید). آن وصیت است، و این بدین معناست که در وصیت تحریفی رُخ نمیدهد و مدعی(باطلی) آن را ادعا نمیکند، و گرنه چگونه میفرماید: نوشتاری که بعد از من هرگز گمراه نمیشوید، واین احتمال همه چیز را دارد، واگردراین مطلب اشتباه کردم، به من بگویید واین مطلبی است که به یکی از برادران انصار گفتم، زمانی کهاین احادیث را برمن عَرضه کرد، ونقل کننده این احادیث و به خصوص حدیث آخری که برایتان ذکر کردم در وی نوعی از شک بود، و خواستم که از شما در این مورد بپرسم. چرا بعضی از مردم رؤیای پیامبر(ص) را میبینند که به او میگوید و او را به امامش نه فرد دیگری هدایت میکند، آیا بر این مطلب سخن خداوند قابل انطباق نیست ﴿ولو علم الله فیهم خیراً لأسمعهم ولو أسمعهم لتولوا﴾.( اگرخداوند درآنهاخیری میدید، آنان را شنوا میکرد و اگر آنان را شنوا میکرد، روی بر میگرداندند) از شخص شما میخواهیم که کتابی بنویسید که در آن چگونگی تعامل از رسول (ص) تا امام آخر (ع) در مورد امام مهدی پدر و پسر (ع) آمده باشد، یعنی مهدی و یمانی، و چگونه و چرا گاهی اوقات ساکت ماندند و گاهی سخن گفتند؟ از شما میخواهیم نه اینکه برادران انصار بنویسند، با اینکه به آنان احترام میگذاریم و تلاششان را تقدیر میکنیم. فرستنده: انصاری - سوئد
- (آیا مهدی داناترین مردم نسبت به علوم فقه و قرآن خواهد بود، یا وی رهبری برای مسلمانان است؟) وآن چه به نظرم بدان احتیاج داریم، این که مرجع شیعی است و نه سنی، یا این که مرجعیات اشتباهی وجود دارد و بعضی از صحیحها غیرصحیح است. و علت ساده است، چون اختلاف در روش است و در عقاید نیست. همه ما نماز میخوانیم و روزه می گیریم و هر فردی که بیشتر انجام دهد پاداشش برای اوست، و کسی از علما را نمیشناسیم که در این به این که قائل باشد که تنها مرجع و یا فقیهی خواهد بود که قرآن را برای ما تفسیر کند وآن چه که از آن مخفی است و بر مردم حجت خواهد بود این سخن باطلی نیست. ما فقط به رهبر نیاز داریم نه چیز دیگر. اولیترین مردم به خلافت داناترین آنهاست یک سخن غیر صحیح است. و این که امام و یا مهدی یک عالم خواهد بود و با علمش حکومت میکند یک سخن نادرستی است... دلیلش این که اجداد قبل از وی حتی نتوانستند قرآن را تفسیر کنند. از بعضی از برادران مجتهد شنیدیم که برای این مردم اِلهام است یا آنچه محدث نامیده میشوند... صوفیه اجتهاداتی دارند، ابن خلدون میگوید: فرق بین ساحِر یا مُنَجم و فرد صالح این که فرد آخری برکتی از آسمان میدهد، اما منجم یا ساحر از آسمان سِرقت میکنند... و در هر دو حالت برای آن ارزشی نیست. و شیاطین خبرها را به سرقت میبردند، و دلالت نمیکند که یک نیرویی پشت این جهان باشد ... و پروردگاری بالاتر از بندگان. ادیان و مذاهب دینی با یکدیگر اختلاف دارند، و اختلاف آنها متأسفانه به قصد نزدیکی به خداوند نیست، بلکه برای طلب دنیاست. مردم آیة الکرسی و یاسین و مُعوَّذات و دعا را میخوانند و به قبور شایستگان نزدیک میشوند، همه این کارها برای امور دنیوی است و هیچ ارزشی ندارد، وقتی خداوند ایوب (ع) را به بلا دُچار نمود، ایوب از خداوند درخواست نکرد تا عذاب را از او بردارد... و زمانی که ابراهیم را در حُفرهای انداختند تا وی را بسوزانند، ابراهیم از فرشتگانی که خدمت او رسیدند نخواست تا به وی کمک کنند، و زمانی که اهل مکه به محمد (ص) گفتند: صفا را برایمان تبدیل به طلاکن تابه شما ایمان بیاوریم، جبرئیل نزد ایشان آمد و عرض کرد: اگر میخواهی آن را به طلا تبدیل میکنم، ولی ایشان نپذیرفت. فرق بین دین اسلام و دین یهودی این که اسلام از سوی فرشتگان پشتیبانی میشود، به همین خاطر ما در مجالس خود عکس نصب نمیکنیم، اما دین یهود و معجزات آن را جن و شیاطین پشتیبانی میکردند و برای سلیمان به دستور خداوند با نیروی جن مملکتی بود، هدف این است که همه ما نیروی جن و شیاطین را بشناسیم، و سپس نیروی فرشتگان را بشناسیم و بدانیم که خداوند از آنان نیرومندتر است، ولی بیشتر این جنها و شیاطین کافر هستند و بیشتر آنان به دین موسی هستند، و زمانی که دیدند فرشتگان محمد (ص) را یاری میدهند، بدون اینکه بازگردند فرار کردند. ایمان به خداوند و توحیدش و ترک امور دنیا و عدم دعا برای اهداف دنیوی، انسان را از خداوند دور میکند، خداوند هم به آنان میدهد و هم به اینها. و بخشش پروردگارت تمامی ندارد، بهترین دعا کسب رضای خداوند است، و ناپسندترین آن طلب دنیاست، خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا ما را بیازماید که کدام یک از ما بهتر کار میکنیم. جن و انس مورد آزمایش قرار گرفتند، چون خواستند که بهترین بشر را انتخاب کنند، فضیلتی برای عرب و عجم نیست، و نه انسان و نه جن، بلکهاین خواسته خداوند است که به هر فردی بخواهد میدهد. توحید و یگانه پرستی ستون دین است و نماز عبادت است و هر فردی برای دنیایش نماز بخواند بنده دنیاست... خداوند عاقبت گروهی را تغییر نمیدهد، مگر اینکه آنان خودشان تغییر دهند. اشکالی بر صوفیه نیست، ولی آنان دنیوی هستند، و برکت آنان از آسمان دزدیده شده است... صوفیه افتخار میکنند که علمایشان روی آب راه میروند، فایدهاش چیست؟ پرسشم: توحید خداوند در رسالت شما کجاست، آنچه بیان نمودی برای اثبات خودت است، موسی این سخن را گفت که من اعلمتر از مردم هستم و خداوند خضر (ع) را برای او بیرون آورد، و خضر داناترین مردم روی زمین نبود و خودش بدان تصریح کرد، و گفت: و من این مطلب را از روی علم خود نیاوردم. علم به چیزی آخرین مرحله نیست ... و هدف از آن شناخت خداوند است... و ایمان به آن و سعادت با علم نیست، بلکه سعادت با شناخت حقیقی است. هرفردی به آن نزدیک شود خداوند او را مورد آزمایش قرار میدهد و او را از آن دور میکند و او را میآزماید... و فقط عده اندک و اندک پیروز میشوند... پیروزی مسئله بزرگی است، یعنی: خداوند دست او میشود که به واسطه آن ضربه میزند، و گوشش و چشمش میشود، و هرچه از خداوند درخواست کند خداوند به او میدهد... و به معنای دیگر خداوند او را قبول میکند. پرسش دوم: دور از توحید است... اگر پاسخ دهید شما صاحب رسالت هستید، زمانی که خداوند نفسها را در خواب میگیرد و روحهای آنان را میگیرد، چه چیزی در جسد باقی میماند، مسئله روح نزد خداوند است، ولی من از جسد از شما پرسش میکنم، فرق بین مرده و فرد خواب چیست، هر دوی آنان بدون روح هستند، پس چگونه فرد اول زندگی میکند و دومی به قدرت خداوند میمیرد. فرستنده: عبد الله آل حقیل - عربستان.
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۵۱۶:؛ صفحه ۱۷۹
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٥).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۵۱۶:؛ صفحه ۱۷۹ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/28 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V5-Q516