پرسش ۵۱۷ - پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۵)

از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع

فهرست
  1. پرسش و پاسخ فارسی
  2. پاورقی‌های نسخهٔ فارسی
  3. مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
  4. مراجع

پرسش و پاسخ فارسی

-پرسش/ 517:

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً کثیراً. پدر و سید و امام (... ) سلام علیکم و رحمة الله وبرکاته. دوست دارم که به سوالاتم پاسخ دهید، هر چند برخی از برادران انصار –خداوند متعال قدم‌هایشان را محکم کند- آن را شرح دادند، ولی دوست دارم که از چشمه صاف علم شما بنوشم. اولین پرسش این است: درحدیثی که از آنان (ع) رسیده آمده است: (کذلک غیبة القائم علیه السلام فإن الأمة تنکرها " لطولها" فمن قائل بغیر هدی بأنه لم یولد، وقائل یقول إنه ولد ومات، وقائل یکفر بقوله إن حادی عشرنا کان عقیماً، وقائل یمرق بقوله إنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً، وقائل یعصی الله بقوله: إن روح القائم علیه السلام ینطق فی هیکل غیره)([۱۰۴])(و غیبت قائم نیز چنین است، زیرا این امت به واسطه طول مدتش آن را انکار می‌کند، پس گوینده‌ای به هذیان گوید او متولد نشده است، و گوینده‌ای دیگر گوید: او مرده است، و گوینده‌ای دیگر این کلام کفرآمیز را گوید که یازدهمین ما ائمه عقیم بوده است، و گوینده‌ای دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمه به سیزده و یا بیشتر رسیده است، و گوینده‌ای دیگر به‌ نافرمانی خدای تعالی پرداخته و گوید روح قائم در جسد دیگری سخن می‌گوید). تاویل آن چیست، چون آن متشابه است، چون اگر به محکم که همان وصیت رسول الله (ص) عرضه شود، تعارضی در آن است، حداقل در فهم ما، چون ما غیر معصوم هستیم. و دیگری: (ألا وإن لخروجه علامات عشرة، أولها طلوع الکوکب ذی الذنب، ویقارب من الحادی، ویقع فیه هرج ومرج وشغب، وتلک علامات الخصب، ومن العلامة إلی العلامة عجب، فإذا انقضت العلامات العشرة إذ ذاک یظهر منا القمر الأزهر، وتمت کلمة الإخلاص لله علی التوحید. (برای خروج مهدی (ع) ده علامت خواهد بود: طلوع ستاره دنباله‌دار که از مجاری، نزدیک خواهد شد و بعد از آن فتنه و آشوب‌هایی بپا می‌شود این اول آن علامت‌ها بود، و از آن علامت تا علامت دیگری عجائبی به وجود می‌آید و ماه نورانی در بین انقضاء این علائم ده‌گانه خواهد بود و کلمه اخلاص بر توحید به اتمام می رسد). مردی که به او عامربن کثیر می‌گفتند بلندشد و عرض کرد: ای امیرالمومنین، امامان کفر وخلفای باطل را به ما فرمودی، امامان حق و زبان‌های راستی بعد از خودت را بفرمایید، فرمود: نعم، إنه لعهد عهده إلی رسول الله (ص) وإن هذا الأمر یملکه اثنا عشر إماماً تسعة من الحسین، ولقد قال النبی (ص): لما عرج بی إلی السماء نظرت إلی ساق العرش فإذ مکتوب علیه: "لا إله إلا الله محمد رسول الله‌ ایدته بعلی و نصرته بعلی"، و رأیت اثنی عشر نوراً، فقلت: یا رب، أنوار من هذه ؟ فنودیت: یا محمد، هذه أنوار الأئمة من ذریتک، قلت: یا رسول الله، أفلا تسمیهم لی ؟ قال: نعم، أنت الإمام والخلیفة بعدی، تقضی دینی و تنجز عداتی، و بعدک ابناک الحسن والحسین، و بعد الحسین ابنه علی زین العابدین، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالباقر، و بعد محمد ابنه جعفر یدعی بالصادق، و بعد جعفر ابنه موسی یدعی بالکاظم، و بعد موسی ابنه علی یدعی بالرضا، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالزکی، و بعد محمد ابنه علی یدعی بالنقی، و بعده ابنه الحسن یدعی بالأمین، والقائم من ولد الحسین سمیی وأشبه الناس بی، یملاها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً)، (بله، این عهدی است که رسول الله (ص) از من گرفته است، و این امر را دوازده امام از نسل حسین فرمان‌دهی می‌کنند، پیامبر (ص) فرمود: وقتی خداوند مرا به آسمان برد در ساق عرش نگاه کردم و در آن نوشته شده بود: لا إله إلا الله محمد رسول الله، او را باعلی تایید و یاری دادم، و دوازده نور دیدم، عرض کردم: پروردگارمن، این‌ها نورهای کیست؟ نداداده شد: ای محمد، این نورهای ائمه از فرزندانت هستند، عرض کردم: ای رسول الله، آیا آنان را برایم نام نمی‌بَری؟ فرمود: بله، شما امام وخلیفه بعد از من هستی، دِین مرا اَدا می‌کنی و وعده‌های مرا عملی می‌کنی، وبعداز شما فرزندت حسن و حسین است، و بعد از حسین فرزندش علی زین العابدین، و بعد از فرزندش علی، فرزندش محمد که به او باقر می‌گویند، و بعد از محمد فرزندش جعفر که صادق نامیده می‌شود، و بعد از جعفر فرزندش موسی که به کاظم خوانده می‌شود، وبعداز موسی فرزندش علی که رضا خوانده می‌شود، و بعد از علی فرزندش محمد که به آن زکی گفته می‌شود، و بعداز محمد فرزندش علی که به او نقی گفته می‌شود، و بعد از او فرزندش حسن که به امین خوانده می‌شود، و قائم از فرزندان حسین هم نام من و شبیه‌ترین مردم به من است، همان‌طور که از ستم و جور پرشده است، آن را پر از عدل و داد می‌کند). چرا امام علی (ع) مهدیین (ع) را ذکر نکرد، چون از ایشان درخواست شد تا ائمه حق را ذکر نماید؟ هم چنین این حدیث: (یا محمد، هذه أنوار الأئمة من ذریتک، قلت: یا رسول الله، أفلا تسمیهم لی؟ قال: نعم، أنت الإمام و الخلیفة بعدی تقضی دینی و تنجز عداتی، و بعدک ابناک الحسن والحسین، و بعد الحسین ابنه علی زین العابدین، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالباقر، و بعد محمد ابنه جعفر یدعی بالصادق، و بعد جعفر ابنه موسی یدعی بالکاظم، و بعد موسی ابنه علی یدعی بالرضا، و بعد علی ابنه محمد یدعی بالزکی، و بعد محمد ابنه علی یدعی بالنقی، و بعده ابنه الحسن یدعی بالأمین، و القائم من ولد الحسین سمیی وأشبه الناس بی، یملاها قسطاً وعدلاً کما ملئت جوراً وظلماً). (ای محمد، این نورهای ائمه از فرزندانت است، عرض کردم: ای رسول الله، آیا آنان رابرایم نام می‌بَری؟ فرمود: بله، شما امام و خلیفه بعد از من هستی، دِین مَرا می‌دهی و وعده مرا عملی می‌کنی، و بعد از شما دو فرزندت حسن و حسین هستند، و بعد از حسین فرزندش علی زین العابدین، و بعد از علی فرزندش محمد که باقر نامیده می‌شود، و بعد از محمد فرزندش جعفر که صادق نامیده می‌شود، و بعد از جعفر فرزندش موسی که کاظم نامیده می‌شود،و بعد از موسی فرزندش علی که رضا نامیده می‌شود، و بعد از علی فرزندش محمد که زکی نامیده می‌شود، و بعد از محمد فرزندش علی که به نقی نامیده می‌شود، و بعد از او فرزندش حسن که به امین نامیده می‌شود، و قائم از فرزندان حسین هم نام من وشبیه ترین مردم به من است، همان‌طور که زمین از جور وستم پرشده است، آن را پر از عدل و داد می‌کند). و هم چنین این حدیث که: أبو المفضل شیبانی، ازجعفر بن محمد حسینی علوی، ازأحمد بن عبد منعم صیداوی،از عمرو بن شمر، ازجابر، از أبی جعفر (ع) می گوید: جابرمی گوید: به امام باقر(ع)عرض کردم: ای فرزند رسول الله، گروهی می‌گویند: خداوند تبارک وتعالی امامت را درفرزندان حسن و حسین قرار داد، ایشان فرمود: (کذبوا الله، أولم یسمعوا الله تعالی ذکره یقول: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾([۱۰۵])، فهل جعلها إلا فی عقب الحسین علیه السلام ؟ ثم قال: یا جابر، إن الأئمة هم الذین نص علیهم رسول الله (ص) بالإمامة، و هم الذین قال رسول الله (ص): لما أسری بی إلی السماء وجدت أسامیهم مکتوبة علی ساق العرش بالنور اثنی عشر اسماً، منهم علی و سبطاه، و علی ومحمد و جعفر و موسی و علی ومحمد و علی و الحسن و الحجة القائم ، فهذه الأئمة من أهل بیت الصفوة و الطهارة، والله ما یدعیه أحد غیرهم إلا حشره الله تبارک و تعالی مع إبلیس و جنوده)([۱۰۶]). (به خداوند دروغ بستند، آیا نشنیدند که خداوند متعال می‌فرماید: "آن را کلمه‌ای باقی در فرزندان او قرار دادیم" و آیا آن را به غیر در فرزندان حسین (ع) قرار داد؟ سپس فرمود: ای جابر، ائمه همان افرادی هستند که رسول الله (ص) به امامت آن‌هانص کرده است، وآنان افرادی هستند که رسول الله(ص) فرمود: زمانی که مرا به آسمان بردند، نام‌های آنان را در ساق عرش با نور نوشته شده دیدم که دوازده نام بودند، و از آنان علی و دو فرزندش بودند، و علی ومحمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت قائم هستند، و این ائمه از اهل بیت برگزیده و پاک هستند، به خداقسم فردی غیر از آنان آن را ادعا نمی‌کند مگر این که خداوند تبارک و تعالی او را با ابلیس و سربازانش محشور می‌کند). در این جا می‌فرمایدکه فردی غیر از آنان ادعا نمی‌کند،مگر این که خداوند او را با ابلیس محشور می‌کند، چطور نام آنان(ع) گفته می‌شود ولی مهدیین(ع) را نگفته است، و وصیت در مورد مهدیین (ع)می‌گوید؟ تفسیرشما از این احادیث چیست؟ به خصوص حدیث آخر که بیان می‌کند که هر فردی به غیر از این دوازده (ع) نفر ادعای این اَمر کند با ابلیس ملعون است، آیا بین این حدیث و وصیت تناقضی است، چگونه بین این حدیث و بقیه احادیثی که جلوتر نقل می‌کنم جمع می‌کنید؟ چون فقط انوار دوازده ائمه (ع)را ذکر کردند و بقیه انورها که انوار مهدیین (ع) هستند را ذکر نکردند،و قرآن آنان را ذکر می‌کند زمانی که موسی (ع) می‌آید تا آتشی برگیرد؟ شرح مُفصلی می‌خواهم که روح و عقل را پُر کند، و این احادیث را بعضی از برادران انصار برایم ذکر کردند و به من گفتند: این احادیث حالتی از شک ایجاد می‌کنند، احادیثی که می‌گوید: هر فردی به غیر از این دوازده (ع)نفر ادعای امامت کنند خداوند آنان را با ابلیس محشور می‌کند. آقایم و پدرم امام احمد (ع)، امیدوارم که با دستان شما کتابی در مورد تفسیر احادیث اهل بیت(ع) تالیف شود، به خصوص مسائلی که در مورد ظهور مقدس است. آقای من، پدرم علی (ع) می‌فرماید:(منهومان لا یشبعان، طالب مال وطالب علم)، (دو فرد هستند که سیر نمی‌شوند، طالب مال وطالب علم) من از علوم شریف شما و از کتاب‌هایتان سیر نمی‌شوم ، آیا بیشتر و بیشتر نمی‌شود، ای درخت زیتون، ما مانند شترهای تشنه وارد آبِشخور شدیم، آیا تشنگی ما را با علم سنگین‌تان سیراب می‌کنید، من اعتقاد دارم که چیزهایی است که در آغاز و قبل از هر چیزی باید بدانیم، من حس می‌کنم که شنیدن خطبه‌های صوتی شما را می‌خواهیم، ما و غیر ما را از آن بازندارید. پرسشی دارم، در این مورد که ‌آیا خداوند به همه آفریده‌ها فرصت می‌دهد، مومنین و مخلصینی که از جایی که دستور داده شده‌اند می‌خواهند او را بپرستند، و ایشان همان خلیفه خداست، آنجایی که می‌فرماید: آنان را در طغیان‌شان نگه می‌دارد، و صدای گوساله که خداوند آن را فتنه‌ای برای بنی اسرائیل قرار داد، آیا امکان داد که خداوند فردی را به دعوتی ایمان دارد که اعتقاد دارد حق است ایمانش را زیاد نماید، و او را بِفَریبد، و او را در طغیانش نگه دارد، تادرجه‌ای که رسول بیاید و به او خبر دهد که او حق است ولی در حالی که در باطل باشد، مانند صدای گوساله و نگه داشتن در طغیان، و به آنان فرصت می‌دهیم که فریب من استوار است،و آیا این از این باب امکان دارد؟ این مطلب را چگونه برای ما تفسیر می‌کنید که بعضی از مسیحی‌ها شفا می‌شوند و به کراماتی دست پیدا می‌کنند، با این که بر حسب اعتقاد آنان در مورد مسیح (ع) است، و(هم چنین) بعضی از عوامی‌که بر ولایت اهل بیت (ع) نیستند، به رغم این بعضی از آنان رسول (ص) را می‌بینند و ما نیز رؤیاهایی دیدیم که تاویل و تفسیر آن این‌گونه است که دعوت شما راست است ، ولی آیا امکان داد که خداوند ما را با طغیانمان نگه دارد، طبق منطقی که برایتان ذکر کردم که خداوند سبحان به آنان فرصت می‌دهد، و فریب او استوار است، و به آنان فرصت می‌دهد تا گناهشان افزایش پیدا کند؟ انسان چگونه بین این امداد از سوی خدا جدایی بیندازد، بر اساس این که انسان دعوت باطلی را بردوش می‌کِشد ولی اعتقاد دارد که آن حق است و خداوند به او فرصت می‌دهد تا گمراهی و فریبش افزایش پیدا کند، و فردی دیگری مانند ما اعتقاد دارد، چون ما به امامان و مهدیین (ع) ایمان آوردیم، و چگونه بین آن کید خداوندی جدایی بیندازیم، چون من فکر می‌کنم مردمی ‌از مخالفین وجود دارند، افرادی که عترت پاک (ع) را دوست دارند و خداوند را دوست دارند و از او می‌ترسند، آیا بهتر نیست که خداوند آنان را به ولایت اهل بیت (ع)هدایت کند؟ این فرصت وباقی ماندن درطغیان برای چیست، چگونه تشخیص دهیم که بر حق هستیم، و خداوند متعال در رؤیا به ما خبر می‌دهد که بر حق هستید،و این‌گونه نباشد که ما در طغیانمان نگه می‌دارد؟ آقای من از شما معذرت‌خواهی می‌کنم، پناه برخدا به شما شک نمی‌کنم، چون ایمان دارم که پیامبر (ص) فرمود: (إننی تارک فیکم ما إن تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی أبداً، کتاب الله وعترتی أهل بیتی). (من چیزی در میان شما به جا گذاشتم که اگر به آن دو چنگ بزنید، بعد از من هرگز گمراه نمی‌شوید، کتاب خدا و عترتم اهل بیتم). وفرمودند: (قربوا لی لأکتب لکم کتاباً لا تضلوا بعده أبداً) (برایم بیاورید، تا برایتان نوشتاری بنویسم که بعد از آن هرگز گمراه نشوید). آن وصیت است، و این بدین معناست که در وصیت تحریفی رُخ نمی‌دهد و مدعی(باطلی) آن را ادعا نمی‌کند، و گرنه چگونه می‌فرماید: نوشتاری که بعد از من هرگز گمراه نمی‌شوید، واین احتمال همه چیز را دارد، واگردراین مطلب اشتباه کردم، به من بگویید واین مطلبی است که به یکی از برادران انصار گفتم، زمانی که‌این احادیث را برمن عَرضه کرد، ونقل کننده‌ این احادیث و به خصوص حدیث آخری که برایتان ذکر کردم در وی نوعی از شک بود، و خواستم که از شما در این مورد بپرسم. چرا بعضی از مردم رؤیای پیامبر(ص) را می‌بینند که به او می‌گوید و او را به امامش نه فرد دیگری هدایت می‌کند، آیا بر این مطلب سخن خداوند قابل انطباق نیست ﴿ولو علم الله فیهم خیراً لأسمعهم ولو أسمعهم لتولوا﴾.( اگرخداوند درآن‌هاخیری می‌دید، آنان را شنوا می‌کرد و اگر آنان را شنوا می‌کرد، روی بر می‌گرداندند) از شخص شما می‌خواهیم که کتابی بنویسید که در آن چگونگی تعامل از رسول (ص) تا امام آخر (ع) در مورد امام مهدی پدر و پسر (ع) آمده باشد، یعنی مهدی و یمانی، و چگونه و چرا گاهی اوقات ساکت ماندند و گاهی سخن گفتند؟ از شما می‌خواهیم نه‌ اینکه برادران انصار بنویسند، با اینکه به آنان احترام می‌گذاریم و تلاش‌شان را تقدیر می‌کنیم. فرستنده: انصاری - سوئد

پاسخ انصار:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً. سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته. ج س1: در خصوص روایتی که از آن پرسش کردید وآن همان روایت: (کذلک غیبة القائم (ع) فإن الأمة تنکرها (لطولها)، فمن قائل بغیر هدی بأنه لم یولد، وقائل یقول إنه ولد ومات، وقائل یکفر بقوله إن حادی عشرنا کان عقیماً وقائل یمرق بقوله إنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً، وقائل یعصی الله بقوله: إن روح القائم (ع) ینطق فی هیکل غیره). پاسخ آن را به شما می‌دهم که قبل از آن به یکی از برادران داده‌ام: با چشم پوشی از ضعف سند این روایت و با چشم پوشی از مُلزم کردن گروه به آنچه خودشان را به آن مُلزم کردند. و سخن امام (ع) در مورد افرادی است که وجود امام مهدی (ع) و امامت و بقایش را انکارمی‌کنند و فرموده‌اش: (وقائل یمرق بقولة أنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً) یعنی ایشان قائل به سیزدهمی وبیشتر است، با این سخن که امام مهدی (ع) درغیبت صغری یا کبری از دنیا رفته است، و منظور صِرف سخن در مورد فرزندان و خلفای امام مهدی (ع) نیست که بعد از قیام مقدس ایشان خلفاء هستند و اولین آنان زمینه سازشان (ع) است. و دلیل آن این که (ع) درمورد غیبت امام مهدی (ع) سخن می‌گوید، و اینکه مردم مُرتد می‌شوند و از ایشان مُنحرف می‌شوند ، چیزی که‌این‌جا ممنوع شده ، ‌این سخن است که امام مهدی (ع) درغیبت از دنیا رفته و نصب حجت سیزدهمی بعد از ایشان است، و این سخن به‌ این معناست که امام مهدی (ع) تا زمان ظهور و قیام باقی نمی‌ماند، تا این که زمین را پر از عدل وداد کند، همان‌طور که از ستم و جور پر شده است، همان گونه که ده ها یا صدها روایت در این مورد سخن گفته‌اند، اما این سخن که برای امام مهدی (ع) اوصیایی وجود دارد با این اعتقاد که امام مهدی (ع) وجود دارد وزنده است، تا اینکه دولت عدل الهی را تاسیس کند، این مسئله را این روایت نَفی نمی‌کند، بلکه به‌این معنا ده ها روایت تصریح و اشاره می‌کند، یعنی ده ها روایت به وجود مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) اشاره می‌کند، اگر خواستی به کتاب )پاسخ کوبنده به منکران فرزندان قائم (ع) ) مراجعه کن که آن یکی از کتاب‌های منتشر شده از انصار امام مهدی (ع) است. بنابراین، این روایت از موضوعی غیر از موضوع اوصیاء امام مهدی سخن می‌گوید، یعنی از عقیده‌ای سخن می‌گوید که قائل به مرگ امام مهدی در غیبتش هستند و به امام سیزدهمی ‌اعتقاد دارند، یعنی اعتقاد باطل ایمان به وجود اوصیایی برای امام مهدی نیست، بلکه سخن باطل، ایمان به اوصیاء علاوه بر مرگ امام مهدی درغیبتش است، و این مورد به طور تخصصی یعنی موضوعی از موضوع اعتقاد به اوصیای دوازده‌گانه از فرزندان امام مهدی (ع) بیرون است، چون ما به آن‌ها اعتقاد داریم اما به امامت امام مهدی علیه السلام درغیبت کبری هم معتقد هستیم و اینکه‌ ایشان حجت اصلی تا این که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد کند. و ما قائل به ‌این نیستیم که امام مهدی علیه السلام در غیبتش از دنیا رفته است تا این روایت بر ما انطباق کند.این کجا و آن کجا؟!! درحقیقت افرادی که با این روایت به ما اعتراض می‌کنند، در انتهای نادانی و وهم هستند. هم چنین دلیل سخن من به‌ این که سخنان باطلی که امام صادق علیه السلام آن‌ها را ذکر می‌کند، همه آن‌ها به‌این معناست که امام مهدی علیه السلام وجود ندارد یا این که از دنیا رفته است.به سخنانی که در روایت آمده دقت کن: (فمن قائل بغیر هدی بأنه لم یولد) یعنی آن‌ها قائل هستند امام مهدی (ع) اصلا متولد نشده است. (وقائل یقول إنه ولد ومات)، و هم چنین آن‌هابه عدم وجود امام مهدی (ع) در غیبتش قائلند. (وقائل یکفر بقوله أن حادی عشرنا کان عقیماً)، یعنی امام حسن عسکری (ع) عقیم است، و امام مهدی (ع) به وجود نیامده است، و نتیجه آن نیز عدم وجود امام مهدی علیه السلام در زمان غیبتش است. (وقائل یمرق بقوله أنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً)، و در این‌جا نیز بدین معناست که امامت از سیزدهم گذشته و به صورت تصاعدی رفته است، یعنی نتیجه آن نیز انکار وجود و امامت امام مهدی (ع) در غیبتش است، و تمام مفهوم روایت بر افرادی است که امام مهدی (ع) را در غیبتش انکار می‌کنند. (وقائل یعصی الله بقوله أن روح القائم علیه السلام ینطق فی هیکل غیره)، واین نیز به ‌این معنا که روح قائم حُلول کرده یا در بدن دیگری سخن می‌گوید، این سخن نیز باطل است، و بدین معناست که حجت فردی غیر از امام مهدی (ع) است، یعنی حجت فردی است که روح قائم در آن سخن می گوید. هم چنین این روایت دربعضی از کتاب‌ها با این لفظ آمده است: (وقائل یمرق بقوله أنه یتعدی إلی ثالث عشر وما عدا)(وقایلی خارج می‌شود با این سخنش که وی از سیزده وبعداز آن گذشت می‌کند)، واین یعنی امامت در غیبت قائم (ع) از ایشان منتقل نشده و به سیزدهمی سرایت کرده است، و بطور قطع فردی که قائل به ‌این که امامت به فردی غیر از امام مهدی (ع) منتقل شده و ایشان در غیبتش از دنیا رفته از دین بیرون رفته است. وفرموده‌اش: (وما عدا) (و بعد از آن) به‌این معناست که امامت در غیبت امام مهدی (ع) مَنوط به ‌ایشان است، و ایشان حجت اصلی بر آفریده‌هاست، و طبعاً این بدین معنا نیست که برای ایشان نائب یا وصی نباشد، چون سخن به وصی داشتن به معنای این نیست که امامت منتقل شده یا از ایشان به وصی‌اش منقل شده است، و علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) وصی محمد رسول (ص) در زمان زندگی‌اش بود، و فردی قائل به‌ این نشده که حجیت بر مردم به امام علی (ع) منقل شده مگر بعد از وفات رسول الله (ص)، و این چنین حسن و حسین در زمان زندگی امام علی علیه السلام اوصیای ایشان بودند، و این به ‌این معنا نیست که امامت از امام علی علیه السلام به آن دو منتقل شده، مگر بعد از وفات امام علی (ع)، و این چنین بقیه ائمه (ع)، اوصیائشان موجود بودند و این بدان معنا نیست که امامت و حجیت از فرد قبلی به فرد بعدی منتقل شده است، مگر بعد از وفات فرد قبلی. فکر کنم این مسئله از مسائلی است که روشن است و از شرح و تفصیل بی‌نیاز است. الان ما قائل نیستیم که امامت از امام مهدی (ع) به وصی‌اش سید احمدالحسن (ع) منتقل شده و از ایشان گذشته است، بلکه قائل هستیم که حجت بر سید احمدالحسن (ع) و همه آفریده‌ها امام مهدی حجت ابن الحسن (ع) است، و حجیت سید احمدالحسن به ‌این خاطر که وی فرستاده و وصی امام مهدی (ع) است، و از طرف ایشان (ع) مبعوث شده‌اند، و این که اصلاً امکان ندارد که سید احمدالحسن (ع) با دستور و نهی امام مهدی (ع) مخالفت کند، بلکه سید احمدالحسن (ع) تصریح نمودند که وی ناقل از امام مهدی (ع) است، و مردم را به سوی ایشان دعوت می‌کند و برای قیام مقدس ایشان مقدمه‌سازی می‌کند. آن چه که معلوم هست این که امام حسین (ع) وصی و امام در زمان محمد رسول الله (ص) و در زمان امام علی و در زمان حسن ( بودند، به خاطر فرموده محمد رسول الله (ص) که مضمون آن: (الحسن والحسین إمامان إن قاما وإن قعدا)([۱۰۷])، (حسن و حسین چه قیام کنند و چه بنشینند امام هستند) اما قائل شدن به امامت حسین (ع) به معنای انتقال حجیت بر خلق از محمد رسول الله(ص) یا از امام علی یا از امام حسن به امام حسین (ع) نیست، بلکه حجیت در دو حالت فقط منتقل می‌شود یا بعد از وفات آنان (ع)، یا زمانی که امام حسین (ع) به عنوان نائب یا فرستاده‌ای از سوی محمد رسول (ص) یا از سوی امام علی (ع) یا از سوی امام حسن (ع) مکلف شود. هم چنین چیزی که معلوم هست این که علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان محمد رسول(ص) حجت بود، و این مسئله در زمان غیاب رسول(ص) بود یا در زمانی بود که‌ ایشان را در مسئله مشخصی مکلف کرده بود، مانند ارسالش به یمن. واین به‌ این معنا نیست که حجیت به صورت کلی از محمدرسول(ص) به امام علی علیه السلام منتقل شده است، بلکه آن به صورت نیابی است. وبه صورت کلی بعداز وفات محمدرسول (ص) منتقل می‌شود. سپس فرقه‌ای که قائل است که امام مهدی علیه السلام از دنیا رفته و امامت به فرزندش منتقل شده، در زمان‌های خیلی دور مُنقرض شده است، یعنی آن تقریباً مستقیماً بعد از غیبت صغری، شیخ طوسی در کتابش (غیبت ص 228) تصریح می‌کند که ‌این فرقه منقرض شده و به پایان رسیده است. و سخن امام صادق (ع) محقق شده است و آن ناظر به‌ این فرقه است که اعتقاد دارند که امام مهدی (ع) از دنیا رفته و امامت در عصر غیبت به فرزندش منتقل شده است، و سخن امام صادق (ع) به نفی فرزندان یا اوصیای امام مهدی (ع) ارتباطی ندارد. و فکر کنم تا این حد مسئله مانند روشنی خورشید در روشنی روز روشن شده است. والحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً کثیراً. ج س2: فرموده‌اش (ع): (فهذه الأئمة من أهل بیت الصفوة والطهارة، والله ما یدعیه أحد غیرهم (غیرنا) إلا حشره الله تبارک وتعالی مع إبلیس وجنوده). این حدیث اصلاً به معنای نفی امامت یا وصایت از مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) نیست، برای توضیح چند نکته را ذکر می‌کنم: الف- باید دقت شود که ذکر ائمه دوازده گانه (ع) به معنای نفی اوصیایی به غیر از آنان نیست، به خصوص وقتی در سخنان ائمه (ع) به آنان تصریح شده باشد، همان‌طور که گفته می‌شود: (اثبات چیزی نفی غیر آن را نمی‌کند). در بسیاری از روایات آمده که عترت به علی و فاطمه و حسن و حسین تفسیر شده‌اند، و این به‌ این معنا نیست که ائمه از فرزندان حسین (ع) از عترت نیستند یا از اهل بیت محمد رسول الله (ص) نیستند، افرادی که خداوند پلیدی را از آنان برده و آنان را پاک نموده است. أبی بصیر می‌گوید: (قلت لأبی عبد الله علیه السلام: من آل محمد (ص) ؟ قال: ذریته. فقلت: أهل بیته ؟ قال: الأئمة الأوصیاء. فقلت: من عترته ؟ قال: أصحاب العباء. فقلت: من أمته ؟ قال: المؤمنون الذین صدقوا بما جاء به من عند الله ، المتمسکون بالثقلین اللذین أمروا بالتمسک بهما: کتاب الله ، وعترته أهل بیته الذین أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیراً، وهما الخلیفتان علی الأمة بعده (ص))([۱۰۸]). (به امام صادق (ع) عرض کردم: آل محمد چه کسانی هستند؟ فرمود: فرزندانش، عرض کردم: اهل بیت ایشان؟ فرمود: امامان، اوصیاء، عرض کردم: عترتش چه کسانی هستند؟ فرمود: اصحاب عباء، عرض کردم: امتش چه کسانی هستند؟ فرمود: مومنینی که آن چه از نزد خداوند آمده را تصدیق نمودند، کسانی که به ثقلین چنگ می‌زنند، ثقلینی که دستور به چنگ زدن به آن شده‌اند: کتاب خدا و عترتش، اهل بیت ایشان کسانی که خداوند از آنان پلیدی را برده و آنان را پاک نموده است، و آن دو خلیفه بعد از وی بر امتش هستند). می‌بینیم که در روایت قبلی امام صادق (ع) تصریح کرده که عترت همان اصحاب عباء هستند، و بین آنان و بین آل (خاندان) که بر همه امامان و اوصیاء منطبق می‌شود، فرق قائل شده است، بلکه حتی اگر ایشان خاندان یا اهل بیت (ع) تفسیر نموده که آنان ائمه اوصیاء هستند بدون این که بر فاطمه زهراء (ع) نص کرده باشد، فاطمه‌ای که قطعاً در مقدمه خاندان و اهل بیت است، و آیا این به‌ این معناست که مثلاً فاطمه (ع) از اهل بیت نیست؟ به عترتی که در روایت قبلی به اصحاب عباء (علی و فاطمه و حسن و حسین) تفسیر شده بر می‌گردیم، و ببینیم آیا فقط در خصوص آنان است یا بر همه ائمه از فرزندان حسین (ع) نیز صِدق می‌کند؟ از امام صادق جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن حسین، از پدرش حسین بن علی، از پدرش علی بن أبی طالب (ع)که فرمودند: (قال رسول الله (ص): إنی مخلف فیکم الثقلین: کتاب الله، وعترتی أهل بیتی. وإنهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض کهاتین - وضم بین سبابتیه - فقام إلیه جابر بن عبد الله الأنصاری، فقال: یا رسول الله، ومن عترتک ؟ قال: علی، والحسن والحسین، والأئمة من ولد الحسین إلی یوم القیامة) ([۱۰۹]). (رسول الله (ص) فرمود: من در میان شما دو چیز گران‌بها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، این دو از هم جدا نمی‌شوند تا این که بر حوض نزدم باز گردند، مانند این دو و دو انگشت سبابه‌اش را کنار هم قرار داد، جابر بن عبدالله انصاری بلند شد و عرض کرد: ای رسول الله، عترت شما چه افرادی هستند؟ فرمود: علی و حسن و حسین و امامان از فرزندان حسین تا روز قیامت). آیا برای فردی درست است که قائل شود که بین این دو حدیث تعارض وجود دارد؟! چون حدیث اول عترت را به اصحاب عباء تفسیر کرده و حدیث دوم آن را به ائمه از فرزندان حسین (ع) تا روز قیامت تفسیرکرده است! طبعاً درست نیست، پاسخ به فرد اعتراض کننده ‌این گونه می‌آید: تفسیر عترت به اصحاب عباء به معنای اختصاص آن فقط به آنان نیست، و اثبات ویژگی برای چیزی به معنای نفی آن از غیرش نیست، بلکه برای سخن اهل بیت (ع) حکمت‌ها و هدف‌ها و اراده‌ها و مناسبت‌ها و حالت‌ها و اجمال و تفصیل و ظروفی دارد، از جمله تقیه و ابتلاء و رعایت حال شنونده و مراعات به خاطر نگهداری اسرار از غیراهلش... الخ می‌باشد. این‌ها به عنوان مثال بود و شواهد اجمال و تفصیل در سخن اهل بیت (ع) بسیار است. ب- بر فردی که به مسئله اوصیای امام مهدی (ع) آگاه است پنهان نیست که آن از اسراری است که محمد رسول الله(ص) و اهل بیتش (ع) قصد پنهان کردن آن را داشتند، به خاطر حکمتی که خود می‌دانند، و راز را نمی‌توان در هر زمان و مکانی پخش کرد، وگرنه دیگر راز نیست، بلکه اگر ضرورتی به اشاره کردن به آن باشد به آن با اشاره و پنهان کردن و... الخ اشاره می‌شود. به همین خاطر می‌یابیم که اهل بیت (ع) مهدیین را به خاطر اتمام حجت بر منکرین‌شان یا بر اهل زمان‌شان ذکر می‌کنند، ولی طبعاً به صورت اشاره و ایماء و پنهان کردن و گاهی به صورت غیر آشکار تصریح می‌کردند، چون زمان امتحان به آنان در آن وقت نبوده است، و چون مردم به دوازده ائمه‌ ایمان نداشتند، چه برسد به غیر آنان، بلکه به خلافت امیرالمومنین (ع) ایمان نداشتند، و اگر دقت کنیم به‌ این که مسئله اوصیای امام مهدی (ع) در ضمن بلا و امتحانی که برای مردم آخرالزمان است، قطعاً باید این امتحان و بلا برای اینکه صحیح باشد پنهان باشد وگرنه بلا و امتحان نبود، فردی این کار را نمی‌کند که سوالات امتحانی را بدهد و پاسخ‌های آن را به صورت صریح بدهد، که هیچ‌گونه شک یا اِغماضی در آن نباشد. از این امتحان اهل بیت (ع)در روایات زیاد بر حذر داشتند و شیعیان‌شان را از احتمالات معینی که حاصل می‌شود برحذر می‌داشتند، و اگر اتفاق بیفتد نباید آن را انکار کرد، و بعضی از روایات را ذکر می‌کنم و شرحش را برای خواننده دانا می‌گذارم: فضیل بن یسار از أبی جعفر علیه السلام روایت می‌کند و می‌گوید: (قال: قلت له: لهذا الأمر وقت ؟ فقال: کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، إن موسی (ع) لما خرج وافداً إلی ربه واعدهم ثلاثین یوماً، فلما زاده الله علی الثلاثین عشراً، قال له قومه: قد أخلفنا موسی، فصنعوا ما صنعوا، فإذا حدثناکم بحدیث فجاء علی ما حدثناکم به، فقولوا: صدق الله، وإذا حدثناکم بحدیث فجاء علی خلاف ما حدثناکم به، فقولوا: صدق الله، تؤجروا مرتین) ([۱۱۰]). به آن حضرت عرض کردم: آیا این امر وقت معینی دارد؟ فرمود: «کسانی که وقت معین می‌کنند دروغ می‌گویند، کسانی که وقت تعیین می‌کنند دروغ می‌گویند، همانا موسی (ع) هنگامی‌که به دعوت پروردگار خود بیرون شد به قومش سی روز وعده داد، و هنگامی‌که خداوند بر آن سی روز ده روز افزود، قوم او گفتند: موسی با ما خلاف وعده کرد، پس کردند آنچه کردند، پس هر گاه ما حدیثی را برای شما بازگو کردیم و طبق آنچه برای شما گفته‌ایم پیش آمد بگوئید: خداوند راست فرموده است، و هر گاه حدیثی را برای شما بازگو کردیم و خلاف آنچه گفته‌ایم پیش آمد باز شما بگوئید، خداوند راست فرموده است، که دو بار پاداش داده خواهید شد». أبی بصیر از أبی عبد الله علیه السلام روایت می‌کند که می‌فرماید: (إن الله تعالی أوحی إلی عمران أنی واهب لک ذکراً سویاً مبارکاً، یبرئ الأکمه والأبرص ویحیی الموتی بإذن الله، وجاعله رسولاً إلی بنی إسرائیل، فحدث عمران امرأته حنة بذلک وهی أم مریم، فلما حملت کان حملها بها عند نفسها غلام، فلما وضعتها قالت: رب إنی وضعتها أنثی ولیس الذکر کالأنثی، أی لا یکون البنت رسولاً، یقول الله: والله أعلم بما وضعت، فلما وهب الله تعالی لمریم عیسی کان هو الذی بشر به عمران ووعده‌ایاه، فإذا قلنا فی الرجل منا شیئاً وکان فی ولده أو ولد ولده فلا تنکروا ذلک) ([۱۱۱]). (خدای تعالی به عمران (پدرم مریم مادر عیسی (ع)) وحی کرد که من به تو پسری می‌بخشم، سالم و مبارک که به اذن خدا کور مادر زاد و پیس را درمان کند و مردگان را زنده کند و پیغمبر بنی اسرائیلش قرار دهم، عمران این مطلب را به همسرش حنة که مادر مریم است گزارش داد، چون به مریم حامله گشت، فکر می‌کرد که حملش پسر است، چون او را زائید (و دید دختر است) گفت: پروردگارا! «من دختر زائیدم و پسر مانند دختر نیست» یعنی دختر که پیغمبر نمی‌شود. خدای عز و جل (در باره او) می‌فرماید: خدا به آنچه او زائیده داناتر است، سپس چون خدای تعالی عیسی را به مریم بخشید، او همان پیغمبری بود که به عمران بشارت داده شده بود و به او وعده کرده بودند. پس هر گاه ما درباره مردی از خاندان خود چیزی گفتیم. و در فرزند یا فرزند زاده او پیدا شد آن را انکار نکنید). أبی عبد الله (ع) می‌فرماید: (إذا قلنا فی رجل قولاً، فلم یکن فیه وکان فی ولده أو ولد ولده فلا تنکروا ذلک، فإن الله تعالی یفعل ما یشاء) ([۱۱۲]). (هر گاه درباره مردی سخنی گوئیم و در او نباشد و در فرزند یا نوه او باشد، انکار نکنید، زیرا خدای تعالی هر چه خواهد می‌کند). أبی خدیجة می‌گوید: از أبا عبد الله (ع) شنیدم که می‌فرماید: (قد یقوم الرجل بعدل أو یجور وینسب إلیه ولم یکن قام به، فیکون ذلک ابنه أو ابن ابنه من بعده، فهو هو)([۱۱۳]). (گاهی انسان با صفت عدالت یا ستم سنجیده می‌شود و به آن سنجش نسبتش می‌دهند، در صورتی که خودش آن صفت را دارا نیست، بلکه پسرش یا پسر پسرش بعد از او دارای آن صفت می‌باشد، پس او همانست (که آن صفت درباره‌اش گفته شده). أبی حمزة ثمالی می‌گوید: أبو جعفر و أبو عبد الله ((ع)) فرمودند: (یا أبا حمزة، إن حدثناک بأمر أنه یجیء من هاهنا فجاء من هاهنا فإن الله یصنع ما یشاء، وإن حدثناک الیوم بحدیث وحدثناک غداً بخلافه فإن الله یمحو ما یشاء ویثبت) ([۱۱۴]). (ای ابوحمزه، وقتی در مورد مسئله‌ای به شما گفتیم که از این‌جا می‌آید، ولی از آن‌جا آمد خداوند هر کاری بخواهد انجام می‌دهد، و اگر امروز به شما حدیثی گفتیم و فردا بر خلاف آن گفتیم، خداوند آن‌چه بخواهد محو و اثبات می‌کند). آیا این اخبار و امثال آن هشدار به چیزی که در آخرالزمان واقع می‌شود اشاره نمی‌کنند، و در مورد مسئله امام مهدی (ع) اهل بیت (ع) حریص بودند که به آن اشاره کنند بدون این که بدان تصریح نمایند، به خاطر حکمت مشخصی که آنان می‌دانند، آیا بعد از این انذار عذری برای عذر آورنده‌ای باقی می‌ماند تا در دین خداوند با نظرش بنگرد، یا این‌که می‌خواهد امام مهدی (ع) بر اساس آن ‌چه می‌فهمد یا می‌شناسد بیاید، و گرنه‌ ایشان را تصدیق نمی‌کند و از دستور ایشان اطاعت نمی‌کند؟! مسئله پنهان کردن عمدی موضوع اوصیای امام مهدی (ع) و اینکه آن جزو رازهاست، این موضوع را می‌توانیم از مطلب زیر بفهمیم: عبد الله بن حارث می‌گوید: (قلت لعلی علیه السلام: یا أمیر المؤمنین، أخبرنی بما یکون من الأحداث بعد قائمکم، قال: یا ابن الحارث، ذلک شیء ذکره موکول إلیه، و إن رسول الله صلی الله علیه و آله عهد إلی أن لا أخبر به إلا الحسن والحسین () ([۱۱۵]). (به علی (ع) عرض کردم: ای امیر المؤمنین! از رخدادهای پس از امام قائم (ع) مرا مطلع گردان. فرمود: ای پسر حارث! این چیزی است که ذکر آن موکول به خود اوست و رسول خدا (ص) به من سفارش کرده است که آن را جز به حسن و حسین ( نگویم). و در حدیثی از أمیر المؤمنین (ع)که درآن بعضی علامات قیام قائم (ع) ذکر می‌کند آمده است: (فعند ذلک ترفع التوبة، فلا تقبل توبة ولا ینفع نفساً إیمانها لم تکن آمنت من قبل أو کسبت فی إیمانها خیراً، ثم قال (ع): لا تسألونی عما یکون بعد هذا، فإنه عهد إلی حبیبی رسول الله (ص) أن لا أخبر به غیر عترتی) ([۱۱۶]).(در این هنگام توبه برداشته شود و هیچ توبه‌ای پذیرفته نشود و عملی بالا نرود و فردی ایمانش مورد پذیرش نیست، مگر این‌که از قبل ایمان آورده باشد یا در ایمانش خیری کسب کرده باشد. سپس فرمود: دیگر از من نپرسید که بعد از آن چه خواهد شد زیرا حبیبم رسول خدا (ص) از من پیمان گرفته است که آن را جز به خاندانم نگویم). ذکر فرزندان امام مهدی (ع) به صورت واضح اشاره نشده مگر بعد از کشته شدن امام حسین(ع) یا اندکی قبل از آن بوده است، و حتی وصیت رسول الله (ص) به مهدیین (ع) به صورت علنی جزء در زمان امام صادق (ع) برای ما روایت نشده است، و این حکمت خداست که برای حفظ این راز بزرگ اقتضاء کرده است. به همین خاطر بعضی از روایات اوصیاء را می‌یابیم که اوصیاء را ذکر می‌کنند و آن‌ها را تا قائم (ع) به حساب می‌آورد، و بعضی‌ها به سخن (تاروز قیامت) کفایت کرده‌اند، و بعضی از آن‌ها به اوصیای بعد از قائم (ع) اشاره دارد نه‌اینکه آنان فرزندانش هستند، و این نقشه خداوند متعال و حکمت ایشان در پنهانی این مسئله است تا این‌که وقتش برسد و صاحبش آن را بیان کند، و تا فردی غیر از صاحبش آن را ادعا نکند، در بسیاری از روایات وارد شده که (وقتی قائم (ع) قیام کند، به امر پنهانی دعوت می‌کند که جمهور از آن بی‌خبر هستند، و ایشان به مسئله جدیدی که بر عرب شدید است دعوت می‌کند). أبی جعفر علیه السلام می‌فرماید: (إن قائمنا إذا قام دعا الناس إلی أمر جدید کما دعا إلیه رسول الله (ص)، وإن الإسلام بدأ غریباً وسیعود غریباً فطوبی للغرباء) ([۱۱۷]). (قائم ما چون قیام کند مردم را به امر نوینی دعوت خواهد نمود همان گونه که رسول خدا (ص) دعوت فرمود، و اسلام غریبانه آغاز شد و باز همچنان که شروع شده غریب خواهد گردید، و خوشا بحال غریبان). مالک جهنی گوید: «به امام باقر (ع) عرض کردم: (إنّا نصف صاحب هذا الأمر بالصفة التی لیس بها أحد من الناس. فقال: لا والله لا یکون ذلک أبداً حتی یکون هو الذی یحتج علیکم بذلک ویدعوکم إلیه) ([۱۱۸]). (ما صاحب این امر را به گونه‌ای وصف می‌کنیم که احدی از مردم بدان گونه نیست، فرمود:نه به خدا قسم [هرگز] این نخواهد شد تا آنکه او خود بر شما بدان احتجاج کند و شما را به سوی آن بخواند). أبی جعفر (ع) می‌فرماید: (وإنما سمی‌المهدی مهدیاً؛ لأنه یهدی إلی أمر خفی) ([۱۱۹]).(مهدی به‌ این خاطر مهدی نامیده می‌شود، چون به مسئله پنهانی هدایت می‌کند). و امام صادق (ع) می‌فرماید: (إذا قام القائم جاء بأمر غیر الذی کان) ([۱۲۰]).(وقتی قائم قیام کند، امری می‌آورد که قبلاً نبوده است). و أمیر المؤمنین (ع) در خطبة خیلی طولانی می‌فرماید: (و یظهر للناس کتاباً جدیداً وهو علی الکافرین صعب شدید، یدعو الناس إلی أمر من أقر به هُدی، ومن أنکره غوی، فالویل کل الویل لمن أنکره) ([۱۲۱]).(کتاب جدیدی آشکار می‌کند، و آن بر کافرین سخت و شدید است، مردم را به امری دعوت می‌کند که هر فردی به آن اقرار کند، هدایت می‌شود، و هر فردی آن را انکار کند گمراه می‌شود، وای و وای بر فردی که او را انکار کند). با این حال می‌یابیم که اهل بیت در روایات زیادی به ذکر مهدیین از نسل امام مهدی (ع) تصریح کردند، برای این که بر منکرین و انکار کنندگان حجت اقامه کنند، هم‌چنین به آن به صورت غیر مستقیم اشاره کردند، مواردی که در آن‌ها اشاره شده مانند موارد زیر است: أمیر المؤمنین (ع) ، عن رسول الله (ص) فی حدیث طویل عن المعراج: (فنودیت: یا محمد، فقلت: لبیک ربی و سعدیک تبارکت وتعالیت، فنودیت: یا محمد، أنت عبدی وأنا ربک فإیای فاعبد، وعلی فتوکل، فإنک نوری فی عبادی ورسولی إلی خلقی وحجتی فی بریتی، لمن تبعک خلقت جنتی، ولمن خالفک خلقت ناری، ولأوصیائک أوجبت کرامتی، ولشیعتک أوجبت ثوابی، فقلت: یا رب، ومن أوصیائی ؟ فنودیت: یا محمد، (إن) أوصیاءک المکتوبون علی ساق العرش، فنظرت - وأنا بین یدی ربی - إلی ساق العرش فرأیت اثنی عشر نوراً، فی کل نور سطر أخضر مکتوب علیه اسم کل وصی من أوصیائی، أولهم علی بن أبی طالب وآخرهم مهدی أمتی، فقلت: یا رب، أهؤلاء أوصیائی من بعدی ؟ فنودیت: یا محمد، هؤلاء أولیائی وأحبائی وأصفیائی وحججی بعدک علی بریتی، وهم أوصیاؤک وخلفاؤک وخیر خلقی بعدک. وعزتی وجلالی لأظهرن بهم دینی، ولأعلین بهم کلمتی، ولأطهرن الأرض بآخرهم من أعدائی، ولأملکنه مشارق الأرض ومغاربها، ولأسخرن له الریاح، ولأذللن له الرقاب الصعاب، و لأرقینه فی الأسباب، و لأنصرنه بجندی، ولأمدنه بملائکتی حتی یعلن دعوتی و یجمع الخلق علی توحیدی، ثم لأدیمن ملکه و لأداولن الأیام بین أولیائی إلی یوم القیامة)([۱۲۲]). (ای محمد! گفتم: ای پروردگار من! تبارکت و تعالیت، ندا رسید: ای محمد تو بنده من و من پروردگار توأم، مرا پرستش کن و بر من توکل نما، تو نور من در میان بندگان من و فرستاده من به سوی خلقم و حجت من در بین مردمانی، بهشت من برای کسی است که از تو پیروی کند و آتش من برای کسی است که با تو مخالفت کند، و کرامتم را برای اوصیای تو لازم گردانیدم و ثوابم را برای شیعیان تو مقرر داشتم، گفتم: پروردگارا! اوصیای من چه کسانی هستند؟ ندا رسید ای محمد! اوصیای تو بر ساق عرش نوشته شده است و من، در حالی که در مقابل پروردگارم بودم، به ساق عرش نگریستم و دوازده نور دیدم و در هر نوری سطری سبز بود که نام هر یک از اوصیای من بر آن نوشته شده بود، اول ایشان علی بن أبی طالب و آخر آنها مهدی امتم بود، گفتم: پروردگارا! آیا آنها اوصیای پس از من هستند؟ ندا آمد که ‌ای محمد! آنها اولیا و دوستان و برگزیدگان و حجت‌های من بر خلایق پس از تو هستند و آنها اوصیا و خلفای تو و بهترین خلق من پس از تو می‌باشند، به عزت و جلالم سوگند که به واسطه ‌ایشان دینم را چیره و کلمه‌ام را بلند می‌نمایم و توسط آخرین آنها زمین را از دشمنانم پاک می‌گردانم و مشرق و مغرب زمین را به تملیک او در می‌آورم و باد را مسخر او می‌کنم و گردن‌کشان سخت را رام او می‌سازم و او را بر نردبان ترقی بالا می‌برم و با لشکریان خود یاریش می‌کنم و با فرشتگانم به او مدد می‌رسانم تا آنکه دعوتم را آشکار کند و مردمان را بر توحیدم گرد آورد، سپس ملکش را تداوم بخشم و روزگار را در اختیار اولیای خود قرار دهم تا روز قیامت فرا رسد). با چه فردی فرماندهی امام مهدی (ع) و دولت ایشان دائمی می‌شود، و منظور از اولیایی چه افرادی هستند؟که خداوند روزگار دولت عدل الهی بین آنان تا روز قیامت می‌چرخد؟ با توجه به ‌این‌که امام مهدی (ع) بعد از مدت کوتاهی از فرماندهی‌اش از دنیا می‌رود یا به شهادت می‌رسد، هم‌چنین با توجه به ‌این‌که خداوند فرمود: (ثم لأدیمن ملکه) "سپس فرماندهی را تداوم می‌بخشم" و پنهان نیست که (ثم)(سپس) عطف با فاصله را می‌رساند، بعد خداوند متعال این سخن را آورده‌ است که روزگاران بین اولیای ایشان می‌چرخد. و چیزی که معلوم است این که مذهب خاندان محمد (ع) برای این استوار است که خداوند بر مردم حجتی را بر پا نمی‌کند مگر این که وی معصوم و از نسل امام حسین (ع) باشد، پس اصلاً ممکن نیست که ‌این اولیاء غیر از مهدیین از نسل امام مهدی (ع) باشند که در وصیت رسول الله محمد(ص) در شب وفاتش برآنان منصوص شده، و غیر از آن در روایات اهل بیت (ع) ذکرشده‌اند. و در خبر بیهس، رسول جن بسوی أمیر المؤمنین (ع)، و پرسشش از تفسیر سورة قدر آمده است: (فلما أن هبط آدم علیه السلام إلی الدنیا کانت الدنیا مظلمة، فقال آدم (ع): بإذن ربهم، أتدری أی إذن کان ؟ قال: لا، قال: أنزل الله تعالی إلی جبرائیل یا رب بحق محمد وعلی إلا رددت علی النور الذی کان لی، فأهبطه الله تبارک و تعالی إلی الدنیا فکان آدم یستضئ بنورنا، فلذلک سمی لیلة القدر، فلما بقی آدم علیه السلام فی الدنیا وعاش فیها أربعمائة سنة أنزل الله علیه تابوتاً من نور له اثنا عشر باباً، لکل باب وصی قائم یسیر بسیرة الأنبیاء، قال: یا رب، من هؤلاء؟ قال الله: یا آدم، أول الأنبیاء أنت، والثانی نوح، والثالث إبراهیم، والرابع موسی، والخامس عیسی، والسادس محمد خاتم الأنبیاء، وأما الأوصیاء أولهم شیث ابنک، والثانی سام بن نوح، والثالث إسماعیل بن إبراهیم، والرابع یوشع بن نون، والخامس شمعون الصفا، والسادس علی بن أبی طالب علیه السلام، وآخرهم القائم من ولد محمد الذی أظهر به دینی علی الدین کله ولو کره المشرکون، قال: فسلم آدم التابوت إلی شیث وقبض آدم، فلذلک قال الله تعالی: ﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاک مَا لَیلَةُ الْقَدْرِ * لَیلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾([۱۲۳]) و إن نورنا أنزله الله إلی الدنیا حتی یستضئ بنورنا المؤمنون ویعمی‌الکافرون. وأما قوله: ﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِکةُ﴾([۱۲۴]) فإنه لما بعث الله محمد (ص) ومعه تابوت من در أبیض له اثنا عشر باباً فیه رق أبیض فیه أسامی‌آلاثنی عشر فعرضه علی رسول الله (ص) وأمره عن ربه أن الحق لهم وهم أنوار. قال: ومن هم یا أمیر المؤمنین ؟ قال: أنا و أولادی الحسن و الحسین و علی بن الحسین ومحمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی ومحمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی ومحمد بن الحسن صاحب الزمان صلوات الله علیهم أجمعین، و بعدهم أتباعنا وشیعتنا المقرون بولایتنا المنکرون لولایة أعدائنا) ([۱۲۵]). (وقتی آدم (ع) به دنیا هبوط نمود، دنیا تاریک بود، آدم (ع)گفت: با اجازه پروردگارشان، آیا می‌دانی چه اجازه‌ای بود؟ گفت: خیر، فرمود: خداوند متعال به جبرئیل فرستاد، ای پروردگار من، به حق محمد و علی، نوری که برایم بوده را بازگردان، خداوند تبارک و تعالی او را به دنیا هبوط نمود و آدم با نور ما روشنی می‌گرفت، به همین خاطر شب قدر نامیده شد، وقتی آدم (ع) در دنیا باقی ماند و در آن چهار صد سال زندگی کرد، خداوند بر او تابوتی از نور فرستاد که دوازده درب داشت، برای هر دربی وصی قائمی‌ است که با سیره پیامبران رفتار می‌کند، عرض کرد: پروردگار من، این‌ها چه کسانی هستند؟ خداوند فرمود: ای آدم، اولین پیامبران تو هستی، و دومی نوح، و سومی ‌ابراهیم، و چهارمی موسی، و پنجمی عیسی، و ششمی محمد خاتم الانبیاءست، اما اوصیاء اولین آنان فرزندت شیث، و دومی سام بن نوح، و سومی اسماعیل بن ابراهیم، و چهارمی یوشع بن نون، و پنجمی‌شمعون صفاست، و ششمی علی بن ابی طالب (ع) است، و آخرین آنان قائم از فرزندان محمد است، فردی که توسط وی دینم را بر تمام دین‌ها آشکار می‌کنم، هر چند مشرکین آن را ناپسند بدانند، فرمود: آدم تابوت را به شیث داد و آدم از دنیا رفت، به همین خاطر خداوند متعال فرمود: "ما در شب قدر نازل کردیم. و از شب قدر، چه آگاهت کرد. شبِ قدر از هزار ماه ارجمندتر است) نور ما را خداوند به دنیا فرستاد، تا بانور ما مومنین نور بگیرند و کافرین کور شوند. اما فرموده‌اش: (فرشتگان فرستاده می‌شوند) خداوند وقتی محمد (ص) را مبعوث کرد، با ایشان تابوتی از دُر سفید بود که برایش دوازده درب بود و در آن صحیفه‌ای سفید است که در آن نام‌های دوازده نفر است، و آن را بر رسول الله (ص) عَرضه کردند و دستورش از پروردگارش این بود که حق برای آنان است و آنان انوارند، عرض کرد: ای امیرالمومنین، آنان چه افرادی هستند؟ فرمود: من و فرزندانم هستیم، حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و محمد بن حسن صاحب الزمان (ع) ، و بعد از آنان اتباع ما هستند، و شیعیان ما که به ولایت ما اقرار می‌کنند و ولایت دشمنان ما را انکار می‌کنند). در این‌جا بیهس از افرادی پرسش می‌کند که صاحب حقند، و آنان انوار هستند، و کسانی هستند که فرشتگان در شب قدر بر آن‌ها نازل می‌شوند، پاسخ آمد که آنان دوازده امام (ع) هستند و بعد از آنان این افراد هستند: (وبعدهم أتباعنا وشیعتنا المقرون بولایتنا المنکرون لولایة أعدائنا). (و بعد از آنان دنباله‌روهای ما هستند، و شیعیان ما که به ولایت ما اقرار می‌کنند و ولایت دشمنان ما را انکار می‌کنند). چیزی که معلوم است مقصود از حق در این‌جا همان حق امامت و خلافت و حجیت بر آفریده‌هاست، و هم‌چنین معلوم است که فرشتگان در شب قدر فقط بر حجتی معصوم از آل محمد(ع) فرستاده می‌شوند، چه کسانی بعد از دوازده امام (ع) این ویژگی را دارند، غیر از مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع)؟ اگر گفته شود: این افرادی که در روایت به شیعه اهل بیت (ع) توصیف شدند، چگونه می‌توانند اوصیاء باشند؟ می‌گویم: لفظ شیعه از مشایعت و همراهی گرفته شده، و به معنای همراهی و اقتداء و یاری کردن است، و مفهومی مُشَکَّک است، یعنی بر مصادیقش هر کدام به حَسب خود و با تفاوت صِدق می‌کند، و آن صفت بزرگی است که پیامبر خدا ابراهیم (ع) به آن توصیف شده است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ﴾([۱۲۶])، ([۱۲۷]).(و ابراهیم جُزو شیعیان اوست). بنابراین همه ائمه (ع) شیعه امیرالمومنین (ع) هستند، هم چنین مهدیین و بقیه شیعیان و هرکدام به حَسب خودشان، چون ائمه (ع) بر روش و رفتار علی بن ابی طالب (ع) هستند، و آنان در بالاترین مرتبه‌های همراهی و دنباله‌روی و یاری جزو شیعیان او هستند. در موارد دیگر می‌یابیم مهدیین توصیف شدند که گروهی از شیعه خاندان محمد(ص) هستند: ابو بصیر گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم: (یا ابن رسول الله، إنی سمعت من أبیک (ع) أنه قال: یکون بعد القائم اثنا عشر مهدیاً، فقال: إنما قال: اثنا عشر مهدیاً، و لم یقل: إثنا عشر إماماً، و لکنهم قوم من شیعتنا یدعون الناس إلی موالاتنا و معرفة حقنا)([۱۲۸]). (ای فرزند رسول خدا! من از پدر شما شنیدم که می‌فرمود: پس از قائم دوازده مهدی خواهد بود، امام صادق (ع) فرمود: دوازده مهدی گفته است نه دوازده امام آنها قومی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حق ما می‌خوانند). مخفی نماند که مقام ائمه از جهت فضیلت غیر از مقام مهدیین (ع) است، و وصیت محمد رسول الله (ص) این مسئله را مُحکم نموده است، و اوصیای بعد از محمد رسول الله (ص) را به دوازده امام و دوازده مهدی تقسیم نموده است، در این جا دو مقام وجود دارد: مقام امامت و مقام هدایت، و این به‌ این معنا نیست که دوازده امام (ع) مهدیین نیستند، و هم چنین به ‌این معنا نیست که مهدیین دوازده گانه (ع) ائمه نیستند، و اهل بیت (ع)در روایات‌شان تصریح کردند که ائمه دوازده گانه (ع) مهدیین هستند، و هم چنین از آنان (ع) وارد شده که همه مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) امام هستند: از امام مهدی (ع) در چگونگی درود بر اوصیاء روایت شده است: (وصل علی ولیک، و ولاة عهده، و الأئمة من ولده، و مد فی أعمارهم، وأزد فی آجالهم، و بلغهم أقصی آمالهم [دیناً] دنیا و آخرة، إنک علی کل شیء قدیر)([۱۲۹]). (و بر ولیت و والیان عهدش و امامان از فرزندانش درود بفرست، و به عمرهایشان مدت ببخش، و در اَجل‌هایشان زیاد کن، و آنان را به بهترین آرزوهای دینی و دنیوی و اخروی آنان برسان، تو بر هرچیزی توانا هستی). از امام رضا (ع) در دعای برای صاحب الامر (ع) روایت شده است: (اللهم، صل علی ولاة عهده، والأئمة من بعده، و بلغهم آمالهم، و زد فی آجالهم، و أعز نصرهم، و تمم لهم ما أسندت إلیهم من أمرک لهم، و ثبت دعائمهم، و اجعلنا لهم أعواناً و علی دینک أنصاراً، فإنهم معادن کلماتک، و خزان علمک، وأرکان توحیدک، و دعائم دینک، و ولاة أمرک، و خالصتک من عبادک، و صفوتک من خلقک، و أولیاؤک و سلائل أولیائک، و صفوة أولاد نبیک، و السلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته) ([۱۳۰]). (خدایا بر والیان عهدش و امامان ما بعدش درود بفرست، و آنان را به آرزوهایشان برسان، و یاری‌شان نما، و امرشان را به اتمام برسان، و ستون‌هایشان را ثابت کن، و ما را یاور آنان قرار بده، و یاران دینت قرار بده، آنان معدن‌های کلمه‌های تو هستند، و نگهبانان علمت، و ارکان توحیدت، و ستون‌های دینت، و والیان امرت، و بندگان خالصت، و برگزیدگان آفریده‌هایت، و اولیای تو نواده‌های اولیایت، و برگزیده‌های فرزندان پیامبرت هستند، والسلام علیه و علیهم و رحمة الله و برکاته). از مطالبی که گذشت می‌فهمیم: اگر اوصیای بعد از امام مهدی (ع) را به ائمه دوازده گانه منصوب و مقرون کنیم، آنان مهدیین هستند، به خاطر اینکه بین مقام امامت و هدایت جدایی بیندازیم، و اگر به اوصیای امام مهدی (ع) از جهت خودشان نگاه کنیم، و آنان مهدیین و ائمه هستند، چون آنان جزو اوصیای محمد رسول(ص) هستند و بعد از امام مهدی (ع) حجت بر مردم زمین هستند. مفضل بن عمر گوید: (قلت لأبی عبد الله علیه السلام: قول الله تعالی: ﴿بَلْ کذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَن کذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیراً﴾([۱۳۱])، قال لی: إن الله خلق السنة اثنی عشر شهراً، و جعل اللیل اثنتی عشرة ساعة، وجعل النهار اثنتی عشرة ساعة، ومنا اثنا عشر محدثاً، و کان أمیر المؤمنین علیه السلام ساعة من تلک الساعات) ([۱۳۲]). (به امام صادق (ع) عرض کردم: این فرمایش خداوند عز وجل معنایش چیست که می‌فرماید: «بلکه آن ساعت را دروغ شمردند و ما نیز شعله‌های آتش را برای کسی که قیامت را دروغ شمرد آماده ساختیم» آن حضرت در پاسخ فرمود: همانا خدای عز و جل سال را به شکل دوازده ماه آفرید و شب را دوازده ساعت و روز را نیز دوازده ساعت قرار داد، از ما اهل بیت نیز دوازده نفر آفرید که فرشتگان با آنان حدیث می‌کنند، و امیر المؤمنین (ع) یکی از آن ساعت‌ها است). از أبی سائب نقل شده که: امام صادق (ع) فرموده: (اللیل اثنا عشر ساعة، والنهار اثنا عشر ساعة، والشهور اثنا عشر شهراً، والأئمة اثنا عشر إماماً، والنقباء اثنا عشر نقیباً، وإن علیاً ساعة من اثنی عشر ساعة، وهو قول الله: ﴿وَأَعْتَدْنَا لِمَن کذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیراً﴾) ([۱۳۳]). (شب دوازده ساعت است و روز نیز دوازده ساعت می‌باشد و ماه‌ها نیز دوازده ماه است، و ائمه نیز دوازده امام هستند، و نقباء نیز دوازده نقیب‌اند، و علی خود ساعتی از آن دوازده ساعت است، و آن همان گفتار خداوند عز و جل است که می‌فرماید: «بلکه آن ساعت را دروغ شمردند و ما شعله‌های آتش را برای کسی که ساعت موعود را دروغ شمارد آماده ساخته‌ایم»). اشاره به مهدیین در این دو روایت روشن و واضح است، به فرموده ‌ایشان (ع) در روایت اول دقت کن: (و شب را دوازده ساعت قرار داد، و روز را دوازده ساعت قرار داد، و از ما دوازده مُحدث است، و امیرالمومنین (ع) یکی از این ساعات است)، یعنی ایشان ساعتی از ساعت‌های شب است و ائمه بعدش تا امام حجت محمدبن الحسن (ع) نیز این‌گونه هستند، چون آنان در دولت باطل می‌زیستند. فقط باید افرادی که دوازده ساعت روز را تشکیل می‌دهند را بشناسیم و اینکه مقصود از روز چیست؟ روایت دوم مسئله را بیشتر توضیح می‌دهد، به سخن ایشان (ع) دقت کن: (شب دوازده ساعت است و روز دوازده ساعت است و ائمه دوازده امام هستند، و نقیب‌ها دوازده نقیب (برگزیده) هستند، و علی یکی از ساعات دوازده ساعت است) این دوازده نقیب که ذکر آنان بعد از دوازده امام شده چه کسانی هستند؟ کسانی که مقابل دوازده ساعت روز هستند، درحالی که ائمه (ع) در مقابل دوازده ساعت شب هستند. واضح است که ساعت‌های روز در دو حدیث و هم‌چنین منظور از دوازده نقیب در روایت دوم، همان دوازده مهدی از فرزندان امام مهدی (ع) هستند، و به خصوص وقتی این مطلب را با روایاتی که بر دوازده مهدیین و از نسل امام مهدی (ع) پشتیبانی کنیم، واهل بیت (ع) ما را به دقت نمودن در سخن‌شان راهنمایی کردند: امام صادق (ع) فرمود: (خبر تدریه خیر من عشر ترویه، إن لکل حق حقیقة، ولکل صواب نوراً، ثم قال: إنا والله لا نعد الرجل من شیعتنا فقیهاً حتی یلحن له فیعرف اللحن)([۱۳۴]). (یک خبر که آن را درک می‌کنی بهتر است از ده خبر که صرفاً آن را روایت می‌کنی، همانا هر حقی دارای حقیقتی است و هر کار درستی را نوری است، سپس فرمود: و به خدا سوگند، کسی از شیعیان خود را فقیه نمی‌شماریم تا این‌که به رمز سخنی به او گفته شود و او آن رمز را دریابد). وقتی به روایات اهل بیت (ع) برای شناخت شب و روز که به آنان و دولت‌شان (ع) مربوط است مراجعه کنیم مسئله به بهترین صورت روشن می‌شود: ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت می‌کند و می‌گوید: (سألته عن قول الله: ﴿وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا﴾، قال: الشمس رسول الله (ص) أوضح الله به للناس دینهم، قلت: ﴿وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا﴾، قال: ذلک أمیر المؤمنین (ع)، قلت: ﴿وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا﴾، قال: ذلک أئمة الجور الذین استبدوا للأمر دون آل رسول الله (ص) وجلسوا مجلساً کان آل رسول الله (ص) أولی به منهم، فغشوا دین رسول الله (ص) بالظلم والجور، وهو قوله: ﴿وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَاهَا﴾، قال: یغشی ظلمهم ضوء النهار، قلت: ﴿وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا﴾، قال: ذلک الإمام من ذریة فاطمة (ع) یسأل عن دین رسول الله فیجلی لمن یسأله، فحکی الله قوله: ﴿وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا﴾، وقوله: ﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا﴾، قال: خلقها وصورها، وقوله: ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ أی عرفها وألهمها ثم خیرها فاختارت، ﴿قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکاهَا﴾ یعنی نفسه طهرها، ﴿وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾([۱۳۵]) أی أغواها) ([۱۳۶]). (در مورد فرموده خداوند پرسیدم که فرموده: (قسم به خورشید و نورش) فرمود: (خورشید رسول الله (ص) است که به واسطه آن برای مردم دین‌شان را روشن کرده است)، عرض کردم: (قسم به ماه وقتی بعد از آن بیاید) فرمود: (آن امیرالمومنین (ع) است)، عرض کردم: (و شب زمانی که آن را بپوشاند) فرمود: (این‌ها ائمه جور و ستم هستند که به غیر از خاندان رسول الله (ص) در امر استبداد کردند، و در مکانی نشستند که خاندان رسول الله (ص) از آنان به آن سزاوارتر است، در نتیجه دین رسول الله (ص) را با ستم و جور پوشیدند، و آن سخن خداوند است)، (و قسم به شب زمانی که آن را می‌پوشاند) فرمود: (ستم آنان نور روز را می‌پوشاند)، عرض کردم: (و قسم به روز زمانی که آن را روشن کند) فرمود: (این امامی ‌از فرزندان فاطمه (ع) است که از دین رسول الله (ص) از او پرسیده می‌شود و برای فردی که از او بپرسد تجلی می‌کند، و سخن خداوند را حکایت نمود): (و قسم به روز زمانی که آن را روشن کند) و سخن خداوند: (و قسم به نفس و آنچه او را وسوسه کند) فرمود: آن را آفرید و شکل داد، و سخن خداوند): (و کارهای بد و نیکش را به او الهام کرد)، (یعنی به او شناساند و به او الهام نمود، بعد او را مُخیر کرد و انتخاب نمود)، (فردی که آن را پاک کند رستگار شد)(یعنی نفسش را پاک کرد)، (و فردی که او را فریب داد زیان نمود) (یعنی او را فریب داد). محمد بن مسلم می‌گوید: (سألت أبا جعفر (ع) عن قول الله: ﴿وَاللَّیلِ إِذَا یغْشَی﴾، قال: اللیل فی هذا الموضع فلان غشی أمیر المؤمنین فی دولته التی جرت له علیه، وأمیر المؤمنین (ع) یصبر فی دولتهم حتی تنقضی، قال: ﴿وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّی﴾([۱۳۷])، قال: النهار هو القائم (ع) منا أهل البیت، إذا قام غلب دولته الباطل، والقرآن ضرب فیه الأمثال للناس وخاطب الله نبیه به ونحن، فلیس یعلمه غیرنا)([۱۳۸]). (از امام باقر (ع) درمورد سخن خداوند پرسیدم: "قسم به شب زمانی که در برگیرد" فرمود: "شب در این‌جا فلانی است که امیرالمومنین (ع) را در دولتی که برای او، و علیه حضرت جاری شد در بر گرفت، و امیرالمومنین (ع) در دولت آنان تا زمانی که به اتمام برسد صبر کرد، عرض کرد: "و روز وقتی تجلی نماید" فرمود: منظور از روز قائم (ع) ما اهل بیت است، وقتی قیام کند دولتش بر باطل غلبه پیدا کند، و در قرآن ضرب المثل‌هایی برای مردم زده شده است و خداوند به واسطه قرآن پیامبرش و ما را مورد خطاب قرار داده است، و فردی غیر از ما آن را نمی‌داند). بنابراین شب همان دولت باطل بعد از محمد رسول الله (ص) است، و منظور از دوازده ساعت شب همان دوازده امام هستند که اولین آنان امیرالمومنین (ع) و آخرین آنان امام مهدی (ع) است، چون آنان زندگی خود را در آن دولت گذراندند. و منظور از روز همان دولت امام مهدی (ع) و دولت عدل الهی است، و منظور از ساعت‌های آن همان دوازده نقیب مهدیین هستند، که اولین آنان احمد وصی امام مهدی (ع) و آخرین آنان کسی که فرزندی ندارد و حسین بن علی (ع) بر او خروج (و رجعت) می‌کند. و از آن‌جایی که عمر شریف امام مهدی (ع) در دولت عدل الهی خیلی کوتاه است هرگاه آن را با مدت زمان زندگی ایشان در دولت باطل مقایسه کنیم، ایشان از این جهت جزو ساعت‌های شب است، ولی از جهت دیگر خود ایشان روز است، و دوازده ساعت آن همان اوصیای مهدیین ایشان هستند، چون آنان ادامه حکومت و دولت و فرماندهی و روش ایشان هستند، حتی نام ایشان (مهدی) است. و اگر بگویید: بر این اساس شایسته است که مهدی اول (احمد) یعنی اولین اوصیای امام مهدی (ع) وجود نخواهد داشت مگر بعداز قیام امام مهدی (ع)، چون ایشان جزو ساعت‌های روز است، و ساعت‌های روز بعد از تابیدن خورشید امام مهدی (ع) آغاز می‌شوند. می‌گویم: اولین ساعت از ساعات روز از جهت شرعی همان ساعت فجر است، یعنی از زمان طلوع فجر تا طلوع خورشید، و این ساعت در حقیقت برزخ و حد فاصلی بین شب و روز است، به خصوص از جهت مخلوط بودن نور وتاریکی با یکدیگر، در نتیجه از یک جهت صحیح است که آن را توصیف به روز کنیم، چون اولین ساعت آن است، و از یک جهت صحیح است که آن را توصیف به شب کنیم، چون تاریکی به صورت کامل از آن از بین نرفته است، بلکه روایت شده که ‌این ساعت نه از ساعت‌های شب است و نه از ساعت‌های روز، و آن ساعتی از ساعت‌های بهشت است. در گفت‌وگوی دانشمند مسیحی با امام باقر (ع) آمده است: (فقال النصرانی: أسألک أم تسألنی؟ فقال أبو جعفر علیه السلام: سلنی، فقال النصرانی: یا معشر النصاری، رجل من أمة محمد یقول: سلنی، إن هذا لملئ بالمسائل، ثم قال: یا عبد الله، أخبرنی عن ساعة ما هی من اللیل ولا من النهار أی ساعة هی ؟ فقال أبو جعفر (ع): ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس. فقال النصرانی: فإذا لم تکن من ساعات اللیل ولا من ساعات النهار فمن أی الساعات هی ؟ فقال أبو جعفر (ع): من ساعات الجنة وفیها تفیق مرضانا) ([۱۳۹]). (نصرانی عرض کرد: من از تو بپرسم یا تو از من می‌پرسی؟ فرمود: تو از من بپرس. نصرانی رو به نصاری کرده گفت: ای گروه نصاری مردی از امت محمد به من می‌گوید: تو از من بپرس! شایسته است چند مسئله از او بپرسم، سپس عرض کرد: ای بنده خدا بگو: آن ساعتی که نه از شب است و نه از روز چه ساعتی است؟ امام باقر (ع) فرمود: ما بین سپیده‌ دم تا زدن خورشید. نصرانی گفت: اگر نه از ساعت‌های شب است و نه از ساعت‌های روز پس از چه ساعتی است؟ امام (ع) فرمود: از ساعت‌های بهشت است، و در آن ساعت است که بیماران ما بهبودی یابند). اینجاست که فرد متأمل در کلام اهل بیت (ع) از ربط عجیب در سخن‌شان شگفت زده می‌شود، وقتی که می‌بیند که اولین اوصیای امام مهدی (ع)که اولین ساعت روز را تمثیل می‌کند، برزخ و حد فاصلی بین دولت باطل و بین دولت حق (بین شب و روز) است، و ایشان اولین ساعت روز از یک جهتی که اولین وصی برای امام مهدی (ع) و معاصر ایشان و اولین حاکم دولت عدل الهی بعد از پدرش (ع) هستند، و از جهت دیگر می‌بیند که ایشان شبیه ساعت شب است، چون در پایان دولت ستم ظهور می‌کند، و مقدمه ساز پدرش (روز) است، چون تاریکی شب به صورت کامل از بین نرفته است، بلکه شب (فجر) به تدریج از بین می‌رود، و ایشان از این جهت به او نگاه می‌شود که جزو ساعت‌های شب است یا شبیه آن است، بلکه بیشتر از ساعت‌های روز به ساعت شب نزدیک‌تر است، و به تدریج شبیه ساعت روز می‌شود، تا اینکه از این جهت که جزو ساعت شب است به او نگاه می‌شود، بلکه از ساعت‌های شب به ساعت روز نزدیک‌تر است. این دلیل یا مویدی است که اولین اوصیای امام مهدی (ع) باید مقدمه‌ساز ایشان باشد و باید قبل از قیام مقدس ایشان وجود داشته باشد، و این اشاره را از دست ندهیم که‌ این سخن با وصیت رسول الله (ص) در شب وفاتش ارتباط عجیبی دارد، وصیتی که اولین وصی امام مهدی (ع)را به اولین مومنان توصیف کرده است، اولین مومنین به امام مهدی (ع) در هنگام ظهور ایشان و اولین تصدیق کننده و یاری‌گر ایشان، و تفصیل این مطلب در کتاب‌های دیگر وجود دارد و آن را تکرار نمی‌کنم. بلکه می‌بینیم که مهدی اول (احمد) از افضل‌ترین اوصیای امام مهدی (ع) است، یعنی ایشان با فضیلت‌ترین ساعت روز است، و این مطابق با سخن اهل‌بیت (ع) است که او اولین ساعت از ساعات روز است، همان‌طور که در سخن امام باقر (ع) وجود دارد و ساعت فجر را به یکی از ساعات بهشت توصیف کرده است، با این فرموده‌اش: (من ساعات الجنة و فیها تفیق مرضانا). (از ساعات بهشت است، و بیماران ما در آن خوب می‌شوند). هم‌چنین فرد خردمند نباید توجه به‌ این سخن ایشان (ع) را از دست بدهد: (وفیها تفیق مرضانا)(و بیماران ما در آن خوب می‌شوند)، خوب شدن از بیماری، همان صحت و نماد شفا پیدا کردن شیعه آل محمد(ع) در دولت ستم است، و در مدت غیبت حجت و فرورفتن مردم در فتنه‌ها و انحراف، آنان بیمار هستند. اگر مقداری از چیزی که به مردم رسیده از جایی که می‌دانند یا نمی‌دانند، به آنان نرسیده باشد، در نتیجه ظهور وصی امام مهدی (ع) (اولین ساعات روز و فجر است)، بیدار نمودن آنان از خواب غفلت، و نجات آنان از سرگردانی و حیرت است و هرکدام در حد خودشان کم‌کم شروع به دیدن حقایق می‌کنند تا این‌که خورشید طلوع کند و اصلاً پنهانی نباشد. از امام باقر (ع) در توصیف این ساعت در پاسخش به نصرانی به لفظ دیگری آمده است: (هی الساعة التی بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس، یهدأ فیها المبتلی، ویرقد فیها الساهر، ویفیق فیها المغمی علیه، جعلها الله فی الدنیا رغبة للراغبین، وفی الآخرة للعاملین لها، وجعلها دلیلاً واضحاً وحجة بالغة علی الجاحدین المتکبرین التارکین لها) ([۱۴۰]). (این ساعتی بین طلوع فجر تا طلوع خورشید است و فرد مصیبت‌دیده در آن آرام می‌شود و فرد سحرخیز در آن می‌خوابد و فردی که به اغماء رفته است در آن افاقه پیدا می‌کند، خداوند آن را در دنیا رغبتی برای راغبان قرار می‌دهد و در آخرت برای افرادی که برای آن کار می‌کردند و آن را دلیل روشن و حجت رساننده‌ای بر انکارکنندگان و متکبّران و ترک‌کنندگان آنان قرار داده است). و بر اساس این لفظ، در حقیقت نمی‌دانم بر کدام‌یک از این فَقَره تعلیق بزنم: (یهدأ فیها المبتلی)(و فرد مصیبت‌دیده در آن آرام می‌شود)، (و یرقد فیها الساهر)(و فرد سحرخیز در آن می‌خوابد)، (و یفیق فیها المغمی علیه)(و فردی که به اغماء رفته است در آن افاقه پیدا می‌کند)، (جعلها الله فی الدنیا رغبة للراغبین)(خداوند آن را در دنیا رغبتی برای راغبان قرار می‌دهد)، (و فی الآخرة للعاملین لها)(و در آخرت برای افرادی که در آن کار می‌کردند)، (وجعلها دلیلاً واضحاً وحجة بالغة علی الجاحدین المتکبرین التارکین لها)(و آن را دلیل روشن و حجت رساننده‌ای بر انکارکنندگان و متکبران و ترک‌کنندگان آنان قرار داده است) سخن در بیان اسرار آن طولانی می‌شود... فضیلت داشتن ساعتی از ساعات روز بر بقیه ساعات فقط در روایات نیست، بلکه حتی در قرآن کریم هم وارد شده است، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً﴾([۱۴۱])، (قرآن فجر را برپا دار؛ چراکه قرآن فجر، مشهود است!) و روایت شده که فرشتگان شب و فرشتگان روز هنگام فجر را مشاهده می‌کنند. و خداوند متعال می‌فرماید: ﴿کلَّا وَالْقَمَرِ * وَاللَّیلِ إِذْ أَدْبَرَ * وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ * إِنَّهَا لَإِحْدَی الْکبَرِ * نَذِیراً لِّلْبَشَرِ * لِمَن شَاء مِنکمْ أَن یتَقَدَّمَ أَوْ یتَأَخَّرَ * کلُّ نَفْسٍ بِمَا کسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الْیمِینِ﴾([۱۴۲]). (این‌چنین نیست که آن‌ها تصوّر می‌کنند، سوگند به ماه، و به شب، هنگامی‌که پشت کند و به صبح هنگامی‌که چهره بگشاید که آن از مسائل مهم است! هشدار و انذاری است برای همه انسان‌ها، برای کسانی که از شما که می‌خواهند پیش افتند یا عقب بمانند، هر کس در گرو اعمال خویش است، مگر «اصحاب یمین»). محمد بن فضیل از ابوالحسن (ع) روایت کرده است که‌ ایشان فرمود: (کل من تقدم إلی ولایتنا تأخر عن سقر، وکل من تأخر عن ولایتنا تقدم إلی سقر) ([۱۴۳]). (هرکسی به سمت ولایت ما بیاید، از آتش جهنم دور می‌ماند و هرکسی از ولایت ما دور بماند، به‌سوی آتش جهنم می‌رود). محمد بن فضیل گوید: از حضرت ابوالحسن (ع) روایت می‌کند: (قلت: وَمَا هِی إِلَّا ذِکرَی لِلْبَشَرِ؟ قال: نعم ولایة علی (ع). قلت: إِنَّهَا لَإِحْدَی الْکبَرِ، قال: الولایة. قلت: لِمَن شَاء مِنکمْ أَن یتَقَدَّمَ أَوْ یتَأَخَّرَ؟ قال: من تقدم إلی ولایتنا أخر عن سقر، ومن تأخر عنا تقدم إلی سقر. إِلَّا أَصْحَابَ الْیمِینِ، قال: هم والله شیعتنا. قلت: لَمْ نَک مِنَ الْمُصَلِّینَ؟ قال: إنا لم نتول وصی محمد والأوصیاء من بعده ولا یصلون علیهم. قلت: فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکرَةِ مُعْرِضِینَ؟ قال: عن الولایة معرضین. قلت: کلَّا إِنَّهُ تَذْکرَةٌ ([۱۴۴])؟ قال: الولایة)([۱۴۵]). (عرض کردم: این جز یادآوری برای بشر نیست؟ فرمود: آری، ولایت علی (ع) ‌است. عرض‌کردم: آن یکی از حوادث بزرگ است؟ فرمود: یعنی ولایت. عرض‌کردم: برای هر کس از شما که بخواهد جلو رود یا عقب افتد؟ فرمود: یعنی کسی که به ولایت ما جلو رود از دوزخ عقب افتد و آنکه از ما عقب کشد، به دوزخ جلو رود. عرض‌کردم: جز اصحاب یمین؟ فرمود: آن‌ها به خدا شیعیان ما می‌باشند. عرض‌کردم: ما از نمازگزاران نبودیم؟ فرمود: یعنی ما وصی محمد (ص) و اوصیاء پس از او را دوست نداشتیم، و بر آن‌ها درود نمی‌فرستادند. عرض‌کردم: آن‌ها را چه شده که از این تذکر روی گردانند؟ فرمود: یعنی از ولایت روی گردانند. عرض کردم: نه این یادآوری است؟ فرمود: یعنی ولایت). ‌ جابر از امام باقر (ع) در مورد فرموده خداوند پرسید: (و قوله: وَمَا هِی إِلَّا ذِکرَی لِلْبَشَرِ، لِمَن شَاء مِنکمْ أَن یتَقَدَّمَ أَوْ یتَأَخَّرَ، قال: یعنی الیوم قبل خروج القائم علیه السلام من شاء قبل الحق وتقدم إلیه، ومن شاء تأخر عنه وَکنَّا نُکذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ، قال: یوم الدین خروج القائم علیه السلام. وقوله: فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْکرَةِ مُعْرِضِینَ یعنی بالتذکرة، والآیة أمیر المؤمنین صلوات الله علیه ثم قال الله تعالی: بَلْ یرِیدُ کلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن یؤْتَی صُحُفاً مُّنَشَّرَةً، قال: یرید کل رجل من المخالفین أن ینزل علیه کتاب من السماء، ثم قال تعالی: کلَّا بَل لَا یخَافُونَ الْآخِرَةَ ([۱۴۶]) هی دولة القائم (ع)([۱۴۷])) (و فرموده‌اش: آن تنها تذکری برای مردم است، برای فردی از شما که بخواهد جلو بماند یا عقب بماند. فرمود: یعنی روزی پیش از خروج قائم (ع)، هرکسی می‌خواهد حق را قبول کند و به سمت آن برود و هرکسی بخواهد از آن عقب بماند. و روز دین را تکذیب می‌کردیم، فرمود: روز دین روز خروج قائم (ع) است، و فرموده خداوند: آنان را چه شده که از تذکر روی‌گردان هستند. یعنی با تذکر و آیه امیرالمؤمنین (ع)، سپس خداوند متعال فرمود: بلکه هرکدام از آنان می‌خواهد که نامه‌ای بازشده برایشان بیاید، فرمود: هرکدام از افرادی مخالفین می‌خواهند که کتابی از آسمان برای آنان فرستاده شود، سپس خداوند متعال فرمود: خیر، از آخرت نمی‌ترسند، آن دولت قائم (ع) است). هرکسی که در این روایات بیندیشد، آنچه برایش معلوم و به‌سوی آن راهنمایی شده مشخص می‌شود، و در این مختصر، تفصیل دادن نمی گنجد، امیدوارم معذرت‌خواهی را قبول کنید. بنابراین اولین ساعات روز همان اولین مهدیین از نسل امام مهدی (ع) است و ایشان شبیه ساعات شب است، یا بگو: ایشان برزخ و حد‌‌‌ ‌فاصلی بین شب و روز است، یا بگو: ایشان برزخ یا حد‌ فاصلی بین دولت کفر و دولت عدل است، یا بگو: ایشان برزخ و مانعی بین مقام امامت و هدایت است، همه ‌این‌ها به یک معناست. محمد بن حسن بن میمون از أبی هاشم روایت می‌کند: (قلت لأبی الحسن الماضی (ع): لم جعلت الصلاة الفریضة والسنة خمسین رکعة لا یزاد فیها ولا ینقص منها؟ قال: إن ساعات اللیل اثنتا عشرة ساعة، وفیما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس ساعة، وساعات النهار اثنتا عشرة ساعة، فجعل لکل ساعة رکعتین، وما بین غروب الشمس إلی سقوط القرص غسق)([۱۴۸]). (به امام علی النقی (ع) گفته: چرا نماز واجب و نافله در شبانه‌روز پنجاه رکعت است و کم‌ ‌‌و زیاد نمی‌شوند؟ فرمود: شب دوازده ساعت دارد و میانه سپیده‌دم تا برآمدن خورشید نیز ساعتی است و روز نیز دوازده ساعت است؛ و برای هر ساعتی دو رکعت نماز نهاده شده و از فرو‌شدن آفتاب تا نهان شدن روشنی آن غسق گفته شده است). شیخ صدوق می گوید: حسن بن عبدالله بن سعید عسکری از عموی خود نقل می‌کند که ابواسحاق گفت: ثعلب برای ما ساعات شب را چنین املا کرد: غسق، فحمه، عشوه، هدأة، جنح، هزیع، فقد، عقر، زلفة، سحرة، بهرة و ساعات روز را چنین املا کرد: راد، شروق، متوع، ترحل، دلوک، جنوح، هجیر، ظهیرة، اصیل و طفل ([۱۴۹]). حتی نامیدن اولین ساعات روز به (راد) شاید به اولین مهدیین ارتباطی داشته باشد، یعنی ایشان برگرداننده دین خداوند به اصولش است، یا اهل بدعت‌ها و انحراف و ستم و جور را رد می‌کند... الخ. یا از (ردء) گرفته شده، یعنی یاور و یاری گر، هم‌چنین یعنی پناهگاه، همان‌طور که در فرموده خداوند متعال و از زبان پیامبر خدا موسی (ع) است:﴿وَأَخِی هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَاناً فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یصَدِّقُنِی إِنِّی أَخَافُ أَن یکذِّبُونِ﴾([۱۵۰]). (و برادرم هارون زبانش از من فصیح‌تر است؛ او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند؛ می‌ترسم مرا تکذیب کنند!) زبیدی در تاج العروس ج ۴ ص 450، 453 در ماده (ردد) می گوید: (و فرموده خداوند متعال: ﴿فَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یصَدِّقُنِی﴾(او را به‌عنوان پشتیبان من بفرست تا مرا تصدیق کند) کسی که ‌این گونه آیه را بخواند، جایز است که از اعتماد باشد؛ و به معنای اعتقاد سنگین است، درصورتی‌که که ‌آیه را با وقف و مخفّف کردن همزه بخواند). مفضل بن عمر گوید: از امام صادق (ع) روایت می‌کند: (سألته عن قول الله: ﴿وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ﴾([۱۵۱])، ما هذه الکلمات؟ قال: هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب الله علیه وهو أنه قال: «أسألک بحق محمد وعلی وفاطمة والحسن والحسین إلا تبت علی» فتاب الله علیه إنه هو التواب الرحیم. فقلت له: یا ابن رسول الله، فما یعنی بقوله: ﴿فَأَتَمَّهُنَّ﴾؟ قال: یعنی فأتمهن إلی القائم اثنی عشر إماماً تسعة من ولد الحسین (ع). قال المفضل: فقلت: یا ابن رسول الله، فأخبرنی عن قول الله: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾([۱۵۲])، قال: یعنی بذلک الإمامة، جعلها الله تعالی فی عقب الحسین إلی یوم القیامة. قال: فقلت له: یا ابن رسول الله، فکیف صارت الإمامة فی ولد الحسین دون ولد الحسن ( وهما جمیعاً ولدا رسول الله (ص) وسبطاه وسیدا شباب أهل الجنة؟ فقال (ع): إن موسی وهارون کانا نبیین مرسلین وأخوین، فجعل الله النبوة فی صلب هارون دون صلب موسی (ع)، ولم یکن لأحد أن یقول لم فعل الله ذلک، وإن الإمامة خلافة الله فی أرضه ولیس لأحد أن یقول لم جعله الله فی صلب الحسین دون صلب الحسن ( لأن الله تبارک وتعالی هو الحکیم فی أفعاله ﴿لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ﴾([۱۵۳])) ([۱۵۴])). از این قول خدای سبحان پرسش کردم (وإذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات)، که این چه کلماتی است؟ فرمود: همان کلماتی است که آدم آن را از پروردگارش دریافت کرد و بر زبان جاری نمود و خداوند توبه‌اش را پذیرفت و ایشان این‌ها را گفتند: «خداوند بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین توبه مرا بپذیر». و خداوند توبه او را پذیرفت که او باز پذیر و بخشنده است. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! مراد از(فأتمهن) چه بوده است؟ فرمود: فرمود: یعنی آنها را تا قائم (ع) ذكر كرده و تمام كرد و آنان دوازده امام هستند که نه تن از ایشان از امام حسین (ع) هستند. مفضل گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! مرا از معنی این کلام الهی که می‌فرماید: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾ آگاه کنید، فرمود: مقصود از آن امامت است که خدای تعالی آن را تا روز قیامت در نسل حسین (ع) قرار داد. گوید: عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! چرا امامت اختصاص به فرزندان حسین (ع) یافت نه فرزندان حسن (ع)، در حالی که آنها هر دو فرزندان رسول خدا (ص) و دو سبط او و سید جوانان بهشت هستند؟ فرمود: موسی و هارون دو پیامبر مرسل و دو برادر بودند و خدای تعالی پیامبری را در سلاله هارون قرار داد نه در سلاله موسی، هیچ یک از آن دو پیامبر را نگفتند: چرا خداوند چنین کرده است؟ و امامت، خلافت حق تعالی در زمین است و هیچ کس را شایسته نیست که بگوید: چرا آن را در سلاله حسین (ع) قرار داده است و نه حسن (ع)، زیرا خدای تعالی در جمیع افعالش حکیم است، از کردارش پرسش نشود اما از افعال آنها پرسش شود از کاری که می‌کند بازخواست نمی‌شود، و از آنان پرسش و بازخواست می‌شود). در این روایت امام صادق (ع) بیان کرده است: اولاً: خداوند کلمات را در فرزندان حسین (ع) تا روز قائم (ع) به اتمام رسانده است، سپس در پاسخ دیگرش بیان می‌کند: خداوند امامت را تا روز قیامت در فرزندان حسین (ع) قرار داده است، و از این می‌فهمیم که خداوند متعال آن را کلمه باقی در فرزندان قرار داده است، یعنی در امام بعد از امام مهدی (ع) که به‌واسطه ‌ایشان (ع) به اتمام می‌رسد، یعنی امامت مهدیین، یا بگو: مقام هدایت که بعد از مقام ولایت و امامت می‌آید، و این فهم نزدیک‌تر و روشن‌تر است، زمانی که برای ما مشخص شد که قیامت مستقیم بعد از مرگ امام مهدی (ع) نیست، بلکه عمر ایشان در دولت عدل الهی واقعاً کوتاه است، همان‌طور که روایات آن را بیان می‌کند، و بعد از ایشان امامان و حجت‌هایی است که دولت عدل الهی را که خداوند بشریت را به آن وعده داده است، رهبری می‌کنند. تصور نشود که دولت امام مهدی (ع) مرهون به وجود زندگی شریف ایشان فقط خواهد بود، مدتی که روایت شده نه سال یا نوزده سال یا نزدیک به این مدت است، درحالی‌که بشریت هزاران سال در دولت ستم و طاغوت زندگی کردند، بلکه روایات بیان می‌کند که دولت امام مهدی (ع) تا زمان‌های خیلی طولانی ادامه دارد: یونس بن رباط گوید: شنیدم امام صادق (ع) می‌فرمود: (إن أهل الحق لم یزالوا منذ کانوا فی شدة أما إن ذلک إلی مدة قلیلة وعافیة طویلة)([۱۵۵]). (همانا اهل حق از آن هنگام که در سختی و شدت بوده‌اند پیوسته در آن به سر خواهند برد، هان بدانید این کار تا مدت کوتاهی است، اما به عافیتی طولانی خواهد انجامید.) بلکه از روایات استفاده می‌شود: که آخرین مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع)، 309 سال حکومت می‌کند و بعد از آن رجعت واقع می‌شود و با خروج امام حسین (ع) آغاز می‌شود: جابر بن یزید جعفی گوید: (سمعت أبا جعفر (ع) یقول: والله لیملکن منا أهل البیت رجل بعد موته ثلاثمائة سنة یزداد تسعاً. قلت: متی یکون ذلک؟ قال: بعد القائم (ع). قلت: وکم یقوم القائم فی عالمه؟ قال: تسع عشرة سنة ثم یخرج المنتصر فیطلب بدم الحسین (ع) ودماء أصحابه، فیقتل ویسبی حتی یخرج السفاح) ([۱۵۶]). (شنیدم امام باقر (ع) می‌فرمود: به خدا قسم مردی از ما اهل‌بیت سیصد سال به‌اضافه نه حتماً و بدون تردید حکومت خواهد کرد، گوید: به آن حضرت عرض کردم: این کی خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم (ع)، به آن حضرت عرض کردم: قائم (ع) چقدر در عالم باقی می‌ماند تا از دنیا برود؟ فرمود: نوزده سال، بعد منتصر خروج می‌کند و خون‌خواهی حسین (ع) و یارانش را می‌کند، می‌کشد و به اسارت می‌گیرد تا اینکه سفاح خروج کند). منظور از منتصر در اینجا امام حسین (ع) و منظور از سفاح امیرالمؤمنین (ع) است، و امام حسین (ع) بعد از حکومت دوازده مهدیین از نسل امام مهدی (ع) خروج می‌کند، یعنی رجعت بعد از انتهای حکومت دوازدهمین مهدی از اوصیای امام مهدی (ع) می‌باشد، و این دوازدهمین مهدی مدت حکومتش فقط 309 سال است، و این جدا از آبائش یازده مهدیین بوده، و دوازدهمین مهدی بدون فرزند است، یعنی برایش فرزندی نیست، چون امامت به پایان رسیده و رجعت آغاز شده است، و رجعت عالمی است که با عالم دنیوی الآن ما تفاوت دارد: حسن بن علی خزاز می‌گوید: (دخل علی بن أبی حمزة علی أبی الحسن الرضا (ع) فقال له: أنت إمام؟ قال: نعم، فقال له: إنی سمعت جدک جعفر بن محمد (ع) یقول: لا یکون الإمام إلا وله عقب. فقال: أنسیت یا شیخ أو تناسیت؟ لیس هکذا قال جعفر (ع)، إنما قال جعفر (ع): لا یکون الإمام إلا وله عقب إلا الإمام الذی یخرج علیه الحسین بن علی (ع) فإنه لا عقب له. فقال له: صدقت جعلت فداک هکذا سمعت جدک یقول) ([۱۵۷]). (علی بن ابی حمزه بر امام رضا (ع) وارد شد و به ایشان عرض کرد: شما امام هستی؟ فرمود: بله، به ‌ایشان عرض کرد: من از جدتان جعفر بن محمد (ع) شنیدم که امام نیست مگر اینکه فرزند داشته باشد، فرمود: ای شیخ آیا فراموش کردی یا خود را به فراموشی زدی؟ جعفر (ع) این‌گونه نفرمود، جعفر (ع) فرمود: امام نیست مگر اینکه فرزند دارد، مگر امامی که حسین بن علی (ع) بر او خروج می‌کند، و ایشان فرزند ندارد. به‌ایشان عرض کرد: فدایتان شوم، راست گفتید، از جدتان این‌چنین شنیدم که فرمود). این معنا از خلال روایت دیگر بیشتر روشن می‌شود، و آن گفتگوی علی بن ابی حمزه با امام رضا (ع) است، بطائنی به امام رضا (ع) در سخن طولانی می گوید: ... إنا روینا أن الإمام لا یمضی حتی یری عقبه، قال: فقال أبو الحسن (ع): أما رویتم فی هذا الحدیث غیر هذا؟ قال: لا. قال: بلی والله لقد رویتم، إلا القائم، وأنتم لا تدرون ما معناه ولم قیل. قال له علی: بلی والله إن هذا لفی الحدیث. قال أبو الحسن (ع): ویلک، کیف اجترأت علی شیء تدع بعضه) ([۱۵۸]). ( ... ما روایت کردیم که امام از دنیا نمی‌رود مگر اینکه فرزندش را ببیند، ابوالحسن (ع) فرمود: آیا در این حدیث مطلبی غیر از این نقل کردید؟ عرض کرد: خیر، فرمود: بله به خدا قسم این روایت را نقل کردید، مگر قائم (ع)؛ و شما معنای آن را نمی‌دانید و اینکه برای چه گفته شده است، علی به‌ایشان عرض کرد: بله به خدا قسم این در حدیث است، ابوالحسن (ع) فرمود: وای بر تو، چگونه به چیزی جرئت کردی که بعضی از آن را ترک کردی؟) خدا تو را موفق کند، به فرموده امام رضا (ع) دقت کن: (وأنتم لا تدرون ما معناه ولم قیل)(و شما معنای آن را نمی‌دانید و اینکه برای چه گفته شده است)، اگر منظور امام مهدی (ع) بود، این مطلب بر مردی مانند علی بن ابی حمزه بطائنی پنهان نمی‌شد، فردی که به زیادی حفظ و روایت حدیث اهل‌بیت (ع) متمایز شده است، چگونه بر او پنهان بود درحالی‌که بیشتر مردم در آن زمان می‌دانستند که منظور از قائم امام مهدی (ع) است، بنابراین مادامی‌که این معنا (لا عقب له) (فرزندی ندارد) بر علی بن ابی حمزه و بقیه راویان پنهان بود، پس باید منظور از این فرد شخصی غیر از امام مهدی (ع) باشد، و این فرد آخرین مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) است. این مسئله‌ای است که منظور امام رضا (ع) بود، با این فرموده‌اش: (وأنتم لا تدرون لما قیل وما معناه). (و شما معنای آن را نمی‌دانید و اینکه برای چه گفته شده است) به مسئله (وجعلها کلمة باقیة فی عقبه) (و آن را کلمه باقی در فرزندانش قرار دادیم) و دلالت آن بر مهدیین از فرزندان امام مهدی (ع) بازمی‌گردیم، و روایت دیگری ذکر می‌کنم که این فهم را تأیید می‌کند: هشام بن سالم می گوید: (قلت للصادق جعفر بن محمد (ع) : الحسن أفضل أم الحسین؟ فقال: الحسن أفضل من الحسین. [قال]: قلت: فکیف صارت الإمامة من بعد الحسین فی عقبه دون ولد الحسن؟ فقال: إن الله تبارک وتعالی أحب أن یجعل سنة موسی وهارون جاریة فی الحسن والحسین (، ألا تری أنهما کانا شریکین فی النبوة کما کان الحسن والحسین شریکین فی الإمامة، وإن الله جعل النبوة فی ولد هارون ولم یجعلها فی ولد موسی وإن کان موسی أفضل من هارون (، قلت: فهل یکون إمامان فی وقت واحد؟ قال: لا، إلا أن یکون أحدهما صامتاً مأموماً لصاحبه، والآخر ناطقاً إماماً لصاحبه، فأما أن یکونا إمامین ناطقین فی وقت واحد فلا. قلت: فهل تکون الإمامة فی أخوین بعد الحسن والحسین (؟ قال: لا، إنما هی جاریة فی عقب الحسین (ع)، کما قال الله: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾([۱۵۹])، ثم هی جاریة فی الأعقاب وأعقاب الأعقاب إلی یوم القیامة)([۱۶۰]). (به امام صادق (ع) گفتم: حسن افضل است یا حسین؟ فرمود: حسن(ع) از حسین (ع) افضل است. گوید گفتم: پس چگونه است که امامت پس از حسین (ع) در فرزندان وی است و نه در فرزندان حسن (ع)؟ فرمود: خدای تعالی خواسته است که سنت موسی و هارون را در حسن و حسین ( جاری سازد. آیا نمی‌بینی که آن دو در نبوت شریک بودند هم چنان که حسن و حسین ( در امامت شریک بودند و خدای تعالی نبوت را در فرزندان هارون (ع) قرار داد نه در فرزندان موسی (ع)، گرچه موسی (ع) افضل از هارون (ع) بود، گفتم: آیا ممکن است در یک‌زمان دو امام باشند؟ فرمود: خیر، مگر آنکه یکی از آن دو خاموش باشد و از دیگری پیروی نماید و دیگری ناطق و پیشوای وی باشد، اما در یک‌زمان دو امام ناطق نخواهد بود، گفتم: آیا می‌شود پس از حسن و حسین ( دو برادر امام باشند فرمود: خیر و امامت در عقب حسین (ع) جاری است، همچنان که خدای تعالی فرموده است: ﴿وَجَعَلَهَا کلِمَةً بَاقِیةً فِی عَقِبِهِ﴾، بعد از آن نیز در فرزندان و فرزندان فرزندان او تا روز قیامت جاری است). عبدالعلی بن اعین می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که فرمود: (إن الله خص علیاً (ع) بوصیة رسول الله (ص) وما یصیبه له، فأقر الحسن والحسین له بذلک، ثم وصیته للحسن وتسلیم الحسین للحسن ذلک حتی أفضی الأمر إلی الحسین لا ینازعه فیه أحد له من السابقة مثل ماله، واستحقها علی بن الحسین لقول الله: ﴿وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کتَابِ اللّهِ﴾([۱۶۱])، فلا تکون بعد علی بن الحسین إلا فی الأعقاب وأعقاب الأعقاب) ([۱۶۲]). (خداوند عز و جل، علی (ع) را به وصیت رسول (ص) اختصاص دادند و آنچه از آن حضرت به آن جناب رسید مال او می‌باشد یعنی اموال رسول خدا و ماترک و آثار نبوت جملگی بعد از پیامبر (ص) از آن علی (ع) می‌باشد و امام حسن و امام حسین ( نیز به این معنا اقرار نمودند، سپس علی (ع) وصیت فرمودند که آن‌ها از آنِ امام حسن (ع) بوده و امام حسین (ع) نیز آن‌ها را بدون هیچ‌گونه معارضه‌ای تسلیم امام حسن (ع) نمودند، تا وقتی‌که امر ولایت و امامت منتقل به حضرت سید الشهداء (ع) گردید در این هنگام تمام اموال و ودایع مذکور منتقل به آن جناب شد و احدی با حضرتش در آن به منازعه برنخاست و پس ‌از آن حضرت اموال به حضرت علی بن الحسین (ع) منتقل گردید و آن جناب مستحق آن‌ها شدند نه دیگری، به دلیل فرموده حق: ﴿وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْضٍ فِی کتَابِ اللّهِ﴾ و پس از علی بن الحسین (ع) ودایع نبوت و امامت صرفاً در فرزندان و فرزندان فرزندان است). بر ماست که بپرسیم: چرا امام صادق (ع) این سخن را فرمود: (فی الأعقاب وأعقاب الأعقاب) (در فرزندان و فرزند فرزندان). چون کلمه اعقاب دو بار تکرار شده است، و کلمه اعقاب جمع عقب است، و آن بر نه معصوم (ع) صِدق می‌کند، و برای این‌که سخن واضح شود نیازی نیست که دوباره تکرار کنم! درنتیجه باید فایده و معنای دیگری برای کلمه اعقاب دومی‌ باشد، چون ائمه (ع) با سخن اضافه سخن نمی‌فرمایند، (حاشاهم) و آنان سروران بلاغت و فصاحت هستند، همان‌طور که می‌فرمایند: (خیر الکلام ما قل ودل)(بهترین سخن کلامی است که اندک و رساننده باشد). هرکسی که در این روایت دقت کند و آن را با بعضی از روایات مقایسه کند درمی‌یابد که معنای آن این است که امامت بعد از حسین (ع) در دو مرحله استمرار دارد و یکی از آنان با دیگری در مقداری فضیلت تفاوت دارند: آن دو مرحله امامت و مرحله هدایت است، یعنی اعقاب ائمه و اعقاب مهدیین بعد از امام مهدی (ع) هستند، به همین خاطر امام صادق (ع) کلمه اعقاب را دو مرتبه تکرار کرد (الأعقاب وأعقاب الأعقاب). به همین مقدار به‌عنوان شاهد کفایت می‌کنم... عمرو بکائی از کعب الاحبار نقل می‌کند که درباره خلفا گفت: (هم اثناعشر، فإذا کان عند انقضائهم وأتی طبقة صالحة مد الله لهم فی العمر کذلک وعد الله هذه الأمة، ثم قرأ: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ﴾([۱۶۳])، قال: وکذلک فعل الله ببنی إسرائیل، ولیست بعزیز أن تجمع هذه الأمة یوماً أو نصف یوم، ﴿وَإِنَّ یوْماً عِندَ رَبِّک کأَلْفِ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ﴾([۱۶۴])) ([۱۶۵]). آنان دوازده نفرند که وقتی به پایان رسیدند و طبقه شایسته‌ای سرکار آمدند، خداوند عمر آنان را طولانی می‌کند، خداوند به این امت چنین وعده داده است، سپس این آیه را خواند: (خداوند به کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند، وعده داده که آنان را جانشینان زمین کند، همان‌گونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشینان کرده بود). او گفت: خداوند با بنی‌اسرائیل هم‌چنین کرد و دشوار نیست که این امت را یک روز و یا یک نصف روز یکجا جمع کند. (و همانا یک روز نزد پروردگارت مانند هزار سال است از آنچه می‌شمرند). ابن أبی حاتم رازی در تفسیرش این خبر را با کمکی اختلاف آورده که با اسنادش از عمرو بکالی که از کعب الأحبار نقل می‌کند: (هم اثناعشر، فإذا کان عند انقضائهم فیجعل مکان اثنی عشر اثنا عشر مثلهم، وکذلک وعد الله هذه الأمة، فقرأ: ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ﴾ وکذلک فعل ببنی إسرائیل. قوله تعالی: ﴿وَلَیمَکنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ﴾) ([۱۶۶]). (آنان دوازده نفر هستند، وقتی مدت آنان به پایان برسد خداوند به‌جای آن دوازده نفر، دوازده نفر مثل آنان قرار می‌دهد، و خداوند این امت را این‌چنین وعده داده است و (این آیه را) خواند: (خداوند به افرادی از شما که ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند وعده داده است: همان‌طور که افراد قبلشان را به خلافت رساند، آنان را در زمین به خلافت می‌رساند) و با بنی‌اسرائیل این‌چنین رفتار نمود، سخن خداوند متعال: (و دینی که از آن خشنود است را برای آنان تمکین می‌بخشد). هرچند این روایت از کعب الاحبار روایت شده، ولی با روایات اهل‌بیت (ع) موافق است، و آن بر لفظ صدوق (روایت اول) دلالت می‌کند که گروه شایسته‌ای از خلفا بعد از امام مهدی (ع) وجود دارند، و خلفا و حجت‌های بر مردم باید معصوم باشند، و از اوصیای رسول (ص) و به‌خصوص از نسل امام حسین (ع) و به‌خصوص از نسل امام مهدی (ع) باشند، چون امامت تا روز قیامت در فرزندان و فرزند فرزندان است، همان‌طور که روایات متواتر به آن تصریح می‌کند. بنابراین امکان ندارد که آنان افرادی غیر از مهدیین از نسل امام مهدی (ع) باشند، افرادی که با وصیت رسول الله (ص) و روایات متواتر معنوی از اهل‌بیت (ع) به آنان تصریح شده است. اما با لفظ رازی (روایت دوم) و آن برآمدن دوازده خلیفه بعد از دوازده ائمه (ع) تصریح می‌کند، و این‌که آنان وعده خداوند متعال هستند. تا اینجا به آوردن روایات اشاره‌کننده به مهدیین از اوصیای امام مهدی (ع) کفایت می‌کنم وگرنه آن‌ها زیاد هستند، و از ذکر روایاتی که بر مهدیین و بر نسل امام مهدی (ع) تصریح می‌کند خودداری کردم، چون آن‌ها در نزد برادران انصار مشخص است، و آن‌ها در تعدادی از کتب انصار امام مهدی (ع) نوشته و شرح داده شده است. ج: اما روایتی که پنداشته شده که با روایات مهدیین (ع) در تعارض است، متن آن عبارت است از: (... و آنان افرادی هستند که رسول الله (ص) فرمود: زمانی که مرا به آسمان بردند، نام‌های آنان را در ساق عرش با نور نوشته‌شده دیدم، دوازده نام بود، یکی از آنان علی و دو فرزندش بودند، و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی محسن و حجت قائم هستند، این ائمه از اهل‌بیت برگزیده و پاک هستند، به خدا قسم فردی غیر از آنان آن را ادعا نمی‌کند مگر اینکه خداوند تبارک‌وتعالی او را با ابلیس و سربازانش محشور می‌کند...). سخن از آن مانند روایت زیر است: و فرموده‌اش: (زمانی که مرا به آسمان بردند، نام‌های آنان را در ساق عرش با نور نوشته‌شده دیدم، دوازده نام بود، یکی از آنان علی و دو فرزندش بودند و علی ومحمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت قائم هستند). بدون در نظر گرفتن هر چیزی، روایت تا اینجا با روایاتی که دوازده ائمه (ع) را تا قائم (ع) می‌شمارد و این‌که آنان اوصیای رسول الله (ص) هستند تفاوتی ندارد و قبلاً بیان کردیم که‌ این‌چنین روایاتی، زمانی که ثابت می‌کنند ائمه دوازده نفرند، به معنای نفی دوازده مهدیین نیست، همان‌طور که گذشت: اثبات چیزی نفی مطالب غیر آن را نمی‌کند. و فرموده‌اش (ع): (این ائمه از اهل‌بیت برگزیده و پاک هستند)، بیان شد که مقام امامت غیر از مقام هدایت است، و اثبات عدد ائمه به معنای نفی تعداد مهدیین نیست، در نتیجه تعارضی در اینجا نیست؛ یعنی وقتی سخن در مورد ائمه و تعداد آنان است، این به آن معنا نیست که مهدیین نفی می‌شوند یا اوصیاء و حجت‌ها فقط آن‌ها هستند و غیر از آنان نیستند. و فرموده‌اش (ع): (به خدا قسم فردی غیر از آنان آن را ادعا نمی‌کند مگر اینکه خداوند تبارک‌وتعالی او را با ابلیس و سربازانش محشور می‌کند)، در کتاب دلائل الامامه که علامه مجلسی از آن نقل کرده نیز چنین آمده است: (غیرنا) (غیر ما) و نه (غیرها) (غیر آن) و نه (غیرهم) (غیر آنان). هم‌چنین در کتاب الزام الناصب و معجم احادیث امام مهدی (ع) و موسوعه امام جواد (ع) نیز این‌چنین است. روایت با لفظ (غیرها) (غیر آن) فقط در بحار و منبعی که صاحب بحار از آن نقل کرده، عبارت با لفظ (غیرنا) (غیر ما) همان‌طور که از کتاب کفایة الاثر بیان کردم؛ بنابراین روایت، مهدیین (ع) را نفی نمی‌کند، چون سخن ناظر به نفی امامت از نسل امام حسن (ع) است، همان‌طور که در آغاز روایت است، و پاسخی است به فردی که گمان می‌کند امامت در فرزندان حسن و حسین ( ادامه دارد و به فرزندان حسین (ع) اختصاص ندارد. حتی اگر سخن را عمومیت ببخشیم این روایت در مقام نفی امامت از افرادی به غیر از اهل برگزیده و پاکی از اوصیای رسول الله (ص) می‌باشد، کسانی که در وصیت شب وفات ایشان (و در غیر آن در روایات متواتر معنوی به آنان تصریح شده است و آنان اوصیای امام مهدی (ع) و حجت‌های بر مردم بعد از ایشان هستند. این مطلب علاوه بر چیزی است که گذشت، به‌ اینکه اهل‌بیت (ع) به‌صورت عمدی خواستار پنهان کردن مسئله مهدیین (ع) بودند و بر اشاره کردن و کنایه و نص اعتماد کردند تا به‌صورت آشکار به آنان جلب توجه نشود. به خاطر حکمت مشخصی که تفصیل آن گذشت. اگر بگوییم معنای سخن این است که: فردی غیر از این دوازده فرد ادعا نمی‌کنند، و آن نیز ناظر به مقام امامت است و نه هدایت، وگرنه مقام هدایت با روایات بسیاری ثابت است که اصلاً نمی‌توان آن را رد کرد، حداقل باید کلام متشابه اهل‌بیت (ع) را به محکم آن برگردانیم و فقط از متشابه دنباله‌روی نکنیم و روایات مهدیین صریح و محکم هستند و دلالتشان روشن است به‌ این‌که بعد از امام مهدی (ع) دوازده مهدی حجت‌های بر خلق هستند. امام رضا (ع) فرمود: (من رد متشابه القرآن إلی محکمه فقد هدی إلی صراط مستقیم، ثم قال علیه السلام: إن فی أخبارنا محکماً کمحکم القرآن، ومتشابهاً کمتشابه القرآن، فردوا متشابهها إلی محکمها ولا تتبعوا متشابهها دون محکمها فتضلوا)([۱۶۷]) (فردی که متشابه قرآن را به محکم آن برگرداند به راه مستقیم هدایت یافته است، سپس فرمود: در خبرهای ما روایات محکمی مانند محکم قرآن است و روایات متشابهی مانند متشابه قرآن است، متشابه آن را به محکم آن برگردانید و از متشابه (به‌غیر از محکم) آن دنباله‌روی نکنید، چون گمراه می‌شوید). برادرم لفظی که در پرسشت آوردی: (فلا یدعیه أحد غیرهم)(فردی غیر از آنان ادعا آن را نمی‌کند) اصلاً آن را در هیچ‌یک از منابع نیافتم. هم‌چنین آن با مهدیین تعارضی ندارد، چون به مقام امامت باز می‌گردد، و این مقام برای دوازده ائمه (ع) است، همان‌طور که وصیت رسول (ص) به آن تصریح می‌کند: (ای علی، بعد از من دوازده امام و پس از آنان دوازده مهدی هستند). خلاصه سخن: روایت در صَدَد نفی امامت در فرزندان امام حسن (ع) یا فرزندان غیر اوست، و آن را فقط محصور در فرزندان حسین (ع) می‌کند و اوصیای امام مهدی (ع) از فرزندان حسین (ع) و از اهل‌بیت (ع) هستند، اصلاً این روایت ارتباطی به نفی امامت مهدیین (ع) ندارد. ج س 3: سخن شما: (پرسشی دارم، در این مورد که آیا خداوند به همه آفریده‌ها فرصت می‌دهد، از جمله‌ی مؤمنین و مخلصینی که از جایی که دستور داده‌ شده و می‌خواهند او را بپرستند، و او خلیفه خداست، آنجایی که می‌فرماید: آنان را در طغیان‌شان نگه می‌دارد، و صدای گوساله که خداوند آن را فتنه‌ای برای بنی‌اسرائیل قرار داد، آیا امکان دارد خداوند فردی را که به دعوتی ایمان دارد و معتقد است که آن حق است و اعتقادش را زیاد نماید و او را بِفَریبد و او را در طغیانش نگه دارد تا درجه‌ای که رسول بیاید و به او خبر دهد که او برحق است با اینکه وی در باطل باشد، مانند صدای گوساله و نگه‌داشتن در طغیان و آنان را در طغیان نگه می‌داریم فریب من محکم است، آیا این مورد، امکان دارد؟). پاسخ: أ- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿یرِیدُ اللّهُ لِیبَینَ لَکمْ وَیهْدِیکمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکمْ وَیتُوبَ عَلَیکمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکیمٌ﴾([۱۶۸])(خدا می‌خواهد برای شما توضیح دهد، و سنت کسانی را که پیش از شما بوده‌اند به شما بنمایاند، و بر شما ببخشاید، و خدا دانای حکیم است). خداوند متعال می‌فرماید:﴿وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ﴾([۱۶۹])(افرادی که در مورد ما جهاد می‌کنند، آنان را به راه‌هایمان هدایت می‌کنیم، و خداوند با نیکوکاران است). خداوند متعال نزد حُسن ظن بنده مؤمنش است و ایشان از مادر و پدر به او مهربان‌تر است و رحمتش بر خشمش سبقت‌گرفته است، از خداوند به دور است که کسی که طلب هدایت کند را گمراه نماید و یا فردی که به او امیدوار است را ناامید کند، در دعاهای اهل‌بیت (ع) آمده است: (یا دلیل المتحیرین)(ای راهنمای سرگردانان)، (یا دلیل من لا دلیل له)(ای راهنمای فردی که راهنمایی ندارد)، (یا عماد من لا عماد له)(ای تکیه‌گاه فردی که تکیه‌گاه ندارد)، (یا سند من لا سند له)(ای اعتماد فردی که اعتمادی ندارد). اگر کسی از ما گناه‌کاران شناخت راه را بخواهد، سعی در فریب و گمراهی او نمی‌کنیم، چه برسد به خداوند متعال، همان‌طور که مضمون سخن پیامبر خدا عیسی (ع) است: (من منکم یطلب منه ابنه خبزاً فیعطیه حجراً فإذا کنتم أنتم الخاطئون لا تفعلون ذلک فکیف بالله تعالی؟). (کدام یک از شما فرزندش از او نان می‌خواهد ولی به او سنگ می‌دهد؟ وقتی شما خطاکاران این‌گونه نیستید، چگونه خداوند متعال این کار را می‌کند؟). اگر خلاف این را بگوییم، فردی نمی‌ماند که به خداوند متعال و هدایت او اعتماد داشته باشد، بلکه فردی به سخن معصوم نیز اعتماد نمی‌کند و نفس دچار وسوسه می‌شود که شاید قصد گمراهی مرا دارد و قصد هدایت مرا نداشته است! بله هر فردی که حجت آشکار خدا و حق آشکار را ترک کند و از هوا و گمراهی دنباله‌روی کند، در اینجا امکان دارد خداوند متعال آنان را گمراه کند، چون حجت بر آنان از سوی خداوند متعال در تبعیت از پیامبر یا فلان امام تمام‌شده است. سپس این حق روشن را ترک کردند و به خاطر استجابت هوا و هوس و ابلیس و سربازانش از جن و انسان، از شبهات تبعیت نمودند. موضوع سامری و گوساله و بنی‌اسرائیل از این قبیل است، چون آنان موسی (ع) خلیفه خدا فردی که برای آنان نصب شده بود را ترک کردند، و فراموش کردند، یا خود را نسبت به حجت‌ها و برهان‌ها و معجزه‌هایی که با چشمانشان از موسی و هارون ( دیدند به فراموشی زدند، و از سامری و گوساله‌اش دنباله‌روی کردند، آنان در این هنگام مستحق زیادی گمراهی هستند، چون آن‌ها در حقیقت بعد از اقامه حجت بر آنان گمراه شدند و اطاعت از پیامبر خدا و خلیفه‌اش را ترک کردند، بلکه حتی با فطرت و عقلشان مخالفت کردند. اصلاً خداوند متعال بنی‌اسرائیل را گمراه نکرد و ابداً فردی را گمراه نکرد و خدا از این مطلب به دور است، بلکه ‌این بنی‌اسرائیل بودند که خودشان را گمراه کردند و با زیاد شدن گمراهی‌شان عقوبت برای آنان آمد. برخی از عذاب‌های خدا دنیوی و برخی اخروی هستند، یعنی خواری در دنیا قبل از خواری آخرت است. اما هنگام آمدن پیامبر یا امامی از سوی خداوند متعال، یا همان‌طور در زمان ما، فردی از سوی امام مهدی (ع) می‌آید، امکان ندارد که خداوند مؤمنین را گمراه کند، زمانی که به او پناه می‌برند تا آنان را به‌راستی یا دروغ بودن او راهنمایی کند. آیا این افراد مسکین، حجت منصوب‌شده خداوند بر خودشان را ترک کردند، یا این‌که فرستاده، آنان را به انکار امام و حجت خداوند بر مردم دعوت کرد تا مستحق گمراهی شوند؟ چگونه عاقل قبول می‌کند که ‌این افراد را با بنی‌اسرائیلی مقایسه کند که پیامبری از پیامبران خدا را ترک نمودند و از سامری دنباله‌روی کردند و از جَمادی دنباله‌روی کردند که نه زیان و نه نفعی می‌رساند، بعد از این‌که آنان معجزه‌ها را با چشمانشان دیدند؟! بنابر‌این ، آیا ملاکی برای شناخت هدایت خداوند از وسوسه‌های شیطان باقی می‌ماند؟! این سخن که خداوند فردی را که به او پناه برده را گمراه می‌کند، اصلاً صحیح نیست، بلکه کفر آشکار به خداوند متعال است؛ خداوند متعال فرمود:﴿مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزِیزٌ﴾([۱۷۰]) (قدر خدا را چنان که درخور اوست نشناختند. در حقیقت، خداست که نیرومند شکست‌ناپذیر است)، حتی افرادی که خودشان را گمراه می‌کنند، خداوند متعال آنان را مؤاخذه نمی‌کند، مگر بعد از این‌که حجت بالغه بر آنان از سوی خداوند متعال اقامه شود؛ خداوند متعال می‌فرماید:﴿مَّنِ اهْتَدَی فَإِنَّمَا یهْتَدی لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یضِلُّ عَلَیهَا وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَی وَمَا کنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً﴾([۱۷۱]). (هر کس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر کس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است؛ و هیچ بردارنده‌ای بار گناه دیگری را برنمی‌دارد و ما تا پیامبری برنینگیزیم، به عذاب نمی‌پردازیم). خداوند عزوجل از بندگانش کفر و گمراهی را نمی‌خواهد و از آن خشنود نیست، مردم هستند که از خدا دوری می‌کنند و با او دشمنی می‌کنند. برادرم با دقت در این آیات کریمه‌ تدبر کن: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿نسُواْ اللّهَ فَنَسِیهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾([۱۷۲]). (خدا را فراموش کردند، پس فراموش‌شان کرد. در حقیقت، این منافقانند که فاسق‌اند). ﴿اللّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ﴾([۱۷۳]). (خدا ریشخندشان می‌کند و آنان را در طغیان‌شان فرو می‌گذارد تا سرگردان شوند). ﴿وَمَکرُواْ وَمَکرَ اللّهُ وَاللّهُ خَیرُ الْمَاکرِینَ﴾([۱۷۴]). (و نقشه کشیدند؛ و خداوند چاره‌جویی کرد؛ و خداوند، بهترین چاره‌جویان است). ﴿إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ﴾([۱۷۵])(با خدا نیرنگ می‌کنند و حال آنکه او با آنان نیرنگ خواهد کرد). ﴿یخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا یشْعُرُونَ﴾([۱۷۶])(با خدا و مؤمنان نیرنگ می‌بازند؛ ولی جز بر خویشتن نیرنگ نمی‌زنند و نمی‌فهمند). ﴿الَّذِینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لاَ یجِدُونَ إِلاَّ جُهْدَهُمْ فَیسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ﴾([۱۷۷])(آن‌هایی که از مؤمنان اطاعت کار، در صدقات‌شان عیب‌جویی می‌کنند و کسانی را که جز به مقدار توانائی خود دسترسی ندارند، مسخره می‌نمایند، خدا آن‌ها را مسخره می‌کند و برای آن‌ها عذاب دردناکی است!). جهت بیان این آیات از چشمه زلال خاندان محمد (ع) در روایت ذیل استفاده می‌کنیم: علی بن حسن بن علی بن فضال از پدرش، از رضا علی بن موسی (ع) روایت می‌کند و می گوید: (سألته عن قول الله: ﴿سَخِرَ اللّهُ مِنْهُمْ﴾، وعن قول الله: ﴿اللّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ﴾، وعن قوله: ﴿وَمَکرُواْ وَمَکرَ اللّهُ﴾، وعن قوله: ﴿یخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ﴾، فقال: إن الله تبارک وتعالی لا یسخر ولا یستهزئ ولا یمکر ولا یخادع، ولکنه یجازیهم جزاء السخریة وجزاء الاستهزاء، وجزاء المکر والخدیعة، تعالی الله عما یقول الظالمون علواً کبیراً) ([۱۷۸]). (از امام رضا (ع) در مورد سخن خداوند پرسیدم: (خداوند آنان را مسخره می‌کند) و از سخن خداوند: (خداوند آنان را به استهزاء می‌گیرد) و از سخن خداوند: (آنان حیله کردند و خداوند حیله نمود) و از سخن خداوند: (خدا را می‌فریبند و او آنان را می‌فریبد) فرمود: خداوند تبارک‌ و تعالی مسخره نمی‌کند و به استهزاء نمی‌گیرد و فریب نمی‌دهد و خُدعه نمی‌کند، اما در قبال مسخره و سبک‌شماری و مکر و نیرنگ و فریب بندگان ناشایست خویش پاسخی مطابق کردارشان داشته، خداوند از سخنانی که ستمکاران در مورد او می‌گویند منزه و والاتر است). و به مقدار رحمت خداوند متعال به بندگان و حرص و عجب و ریای ایشان بر دل‌هایشان می‌نِگریم. الخ. أبی عبیدة حذاء از أبی جعفر (ع) روایت می‌کند که حضرت فرمودند: (قال رسول الله (ص): قال الله: إن من عبادی المؤمنین لمن یجتهد فی عبادتی فیقوم من رقاده ولذیذ وساده فیتهجد فی اللیالی ویتعب نفسه فی عبادتی فأضربه بالنعاس اللیلة واللیلتین نظراً منی له وإبقاء علیه فینام حتی یصبح ویقوم وهو ماقت لنفسه زار علیها، ولو أخلی بینه وبین ما یرید من عبادتی لدخله من ذلک العجب فیصیره العجب إلی الفتنة بأعماله ورضاه عن نفسه حتی یظن أنه قد فاق العابدین، وجاز فی عبادته حد التقصیر فیتباعد منی عند ذلک وهو یظن أنه یتقرب إلی) ([۱۷۹]) (رسول الله (ص) فرمود: خداوند فرمود: بعضی از بندگان من در پرستش من تلاش می‌کنند و از رختخواب‌شان برمی‌خیزند و از لذت خوابش می‌گذرد، شب‌زنده‌داری می‌کند و بدنش را در عبادت من به‌سختی می‌اندازد، و یک شب یا دو شب خواب‌آلودگی می‌کشد، به خاطر نگاه کردن من به او و باقی گذاشتن او، می‌خوابد تا اینکه صبح می‌شود و بلند می‌شود، درحالی‌که به خودش خشمگین است، اگر من اجازه می‌دادم مرا عبادت نماید، از این عبادت عُجب وارد او می‌شد و این عُجب باعث فتنه در کارهایش می‌شد و اینکه از خودش خشنود باشد تا اینکه گمان می‌کند از عبادت‌کنندگان شده است و در عبادت از حد کوتاهی عبور می‌کند و درنتیجه در آن زمان از من دور می‌شود، ولی خودش فکر می‌کند که به من نزدیک می‌شود). پیامبر اکرم (ص) از جبرئیل از الله روایت می‌کند: (قال الله تبارک وتعالی: من أهان ولیاً لی فقد بارزنی بالمحاربة، وما ترددت فی شیء أنا فاعله مثل ما ترددت فی قبض نفس المؤمن یکره الموت وأکره مساءته ولا بد له منه، وما تقرب إلی عبدی بمثل أداء ما افترضت علیه، ولا یزال عبدی یتنفل لی حتی أحبه، ومتی أحببته کنت له سمعاً وبصراً ویداً ومؤیداً، إن دعانی أجبته، وإن سألنی أعطیته، وإن من عبادی المؤمنین لمن یرید الباب من العبادة فأکفه عنه لئلا یدخله عجب فیفسده ذلک، وإن من عبادی المؤمنین لمن لا یصلح إیمانه إلا بالفقر ولو أغنیته لأفسده ذلک، وإن من عبادی المؤمنین لمن لا یصلح إیمانه إلا بالغناء ولو أفقرته لأفسده ذلک، وإن من عبادی المؤمنین لمن لا یصلح إیمانه إلا بالسقم ولو صححت جسمه لأفسده ذلک، وإن من عبادی المؤمنین لمن لا یصلح إیمانه إلا بالصحة ولو أسقمته لأفسده ذلک، إنی أدبر عبادی لعلمی بقلوبهم، فإنی علیم خبیر) ([۱۸۰])(خداوند تبارک وتعالی فرمود: هر فردی به ولی من اهانت کند، با من به جنگ پرداخته است و در انجام دادن چیزی مردّد نمی‌شوم مانند مردّد شدن در قبض نفس مؤمن که از مرگ بدش می‌آید و من از بدی او کراهت دارم، ولی باید او از دنیا برود و بنده‌ام به‌واسطه چیزی مانند انجام چیزی که بر او واجب کردم به من نزدیک نشده است و بنده‌ام دائماً مستحبات را انجام می‌دهد تا اینکه او را دوست می‌دارم و هر زمانی او را دوست بدارم گوش و چشم و دست و تأییدکننده او می‌شوم، اگر مرا بخواند پاسخش را می‌دهم و اگر از من درخواست کند به او عطا می‌کنم و بعضی از بندگان مؤمن من هستند که درخواست گونه‌ای از عبادت را می‌نمایند، ولی من او را از آن بازمی‌دارم، تا عجب وارد او نشود، و عجب او را فاسد کند و بعضی از بندگان مؤمن من هستند که‌ ایمانش فقط با فقر نیکو می‌شود و اگر او را بی‌نیاز کنم باعث فساد او می‌شود و بعضی از بندگان مؤمن من هستند که ‌ایمانش فقط با بی‌نیازی نیکو می‌شود و اگر او را فقیر کنم باعث فساد او می‌شود و بعضی از بندگان مؤمن من هستند که‌ ایمانش فقط با بیماری نیکو می‌شود و اگر جسمش را صحت ببخشم باعث فساد او می‌شود و بعضی از بندگان من هستند که‌ ایمانش فقط با صحت نیکو می‌شود و اگر او را بیمار کنم باعث فساد او می‌شود، من بندگانم را تدبیر می‌کنم، چون به دل‌های آنان آگاهی دارم، من دانا و خُبره هستم.) حتی صاحب گناهان و معاصی و حتی صاحب گمراهی اگر به خداوند با دل سلیم توجه کند و از او درخواست هدایت کند، محال است خداوند متعال او را گمراه کند یا او را فریب دهد و باطل را به‌عنوان حق به او نشان دهد، خداوند واقعاً از آن به دور است. هم‌چنین انسان مؤمن با چشم خداوند متعال نگاه می‌کند، باید راهی برای او با خداوند متعال باشد و فردی که در زمان شدائد و سختی‌ها به خداوند پناه می‌برد، این دلیل تکیه و اعتماد وی به خداوند متعال است و فردی که به خداوند اعتماد دارد و از او می‌ترسد، خداوند برایش فرقانی برای شناخت حق از باطل قرار می‌دهد، وگرنه عبادت خداوند را باید ترک کنیم و سنگ‌ها را بپرستیم، پناه برخدا. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً وَیکفِّرْ عَنکمْ سَیئَاتِکمْ وَیغْفِرْ لَکمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ﴾([۱۸۱])(ای کسانی که‌ ایمان آورده‌اید! اگر از خدا بپرهیزید، برای شما وسیله‌ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می‌دهد؛ و گناهانتان را می‌پوشاند؛ و شما را می‌آمرزد؛ و خداوند صاحب فضل و بخشش عظیم است!). علی بن إبراهیم در تفسیرش می گوید: (قوله: ﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَاناً﴾ یعنی العلم الذی تفرقون به بین الحق والباطل) ([۱۸۲]). (فرموده‌اش: ای کسانی که‌ ایمان آورده‌اید! اگر از خدا بپرهیزید، برای شما وسیله‌ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می‌دهد. یعنی علمی که با آن بین حق و باطل جدایی انداخته می‌شود). و ابن عباس می گوید: (قرأ رسول الله (ص): ﴿وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجاً﴾([۱۸۳])، قال: من شبهات الدنیا، ومن غمرات الموت، و شدائد یوم القیامة) ([۱۸۴]) (رسول الله (ص) (این آیه را) خواند: هر کس تقوای الهی داشته باشد برای او محل خروجی قرار می‌دهد. فرمود: از شبهات دنیا و از سختی‌های مرگ، و شداید روز قیامت). و امام علی (ع) می‌فرماید: (اعلموا أنه من یتق الله یجعل له مخرجاً من الفتن، ونوراً من الظلم)([۱۸۵])(بدانید هر فردی تقوای الهی داشته باشد برای او محل خروجی از فتنه‌ها و نوری از تاریکی قرار می‌دهد). راه‌های رسیدن به خداوند به‌اندازه آفریده‌هاست، در ساحت خداوند بخلی نیست، فقط بر بنده است که درب را با اخلاص و خضوع و راستی بزند و صاحب‌خانه کریم و بخشنده درب منزلش را بر روی فردی که قصد ایشان کرده را نمی‌بندد و زیادی بخشش فقط به بخشش و کرم او می‌افزاید و انسان بر خودش داناست، هرچند عذر بیاورد، همان‌طور که خداوند فرمودند. ب- سخن شما: (چگونه برای ما تفسیر می‌کنید که مسیحیان شفا می‌دهند و به کراماتی دست پیدا می‌کنند، برحسب اعتقاد گمراهشان در مورد مسیح (ع)). می‌گویم: امکان ندارد که کرامات و معجزات و آیات خداوند متعال به دست منحرفین جاری شود، و می‌گویم: (کرامات و معجزات و آیات) نه سحر و شعبده و نه مکر خداوند به افرادی که حجت‌ها و بینات و آیات خداوند را ترک کردند، می باشد، مانند صدای گوساله بنی‌اسرائیل و نه مُفتضح کردن افراد باطل، همان‌طور که برای مسیلمه کذاب رخ داد و در چاه آب دهان انداخت و آبش خشک شد. اگر کرامات خدا و معجزات و آیات او به دست افراد باطل آشکار شود، گمراه نمودن و مخلوط نمودن حق با باطل پیش می‌آید، خداوند از آن بسیار بالاتر است. این داستان را می‌خوانیم، در آن پندی بزرگ است: امام حسن بن علی (ع) می‌فرماید: (لما کاعت الیهود عن هذا التمنی وقطع الله معاذیرهم، قالت طائفة منهم - وهم بحضرة رسول الله (ص) وقد کاعوا وعجزوا -: یا محمد، فأنت والمؤمنون المخلصون لک مجاب دعاؤکم، وعلی أخوک ووصیک أفضلهم وسیدهم؟ قال رسول الله(ص) بلی. قالوا: یا محمد، فإن کان هذا کما زعمت فقل لعلی یدعوا الله لابن رئیسنا هذا، فقد کان من الشباب جمیلاً نبیلاً وسیماً قسمیاً لحقه برص وجذام وقد صار حمی لا یقرب، ومهجوراً لا یعاشر، یناول الخبز علی أسنة الرماح. فقال رسول الله (ص): ایتونی به، فأتی به، فنظر رسول الله (ص) وأصحابه منه إلی منظر فظیع سمج قبیح کریه، فقال رسول الله (ص): یا أبا حسن، ادع الله له بالعافیة، فإن الله یجیبک فیه. فدعا له فلما کان بعد (عند) فراغه من دعائه إذا الفتی قد زال عنه کل مکروه وعاد إلی أفضل ما کان علیه من النبل والجمال والوسامة والحسن فی المنظر. فقال رسول الله (ص) للفتی: یا فتی، آمن بالذی أغاثک من بلائک. قال الفتی: قد آمنت - وحسن إیمانه -، فقال أبوه: یا محمد، ظلمتنی وذهبت منی بابنی، یا لیته کان أجذم أبرص کما کان ولم یدخل فی دینک، فإن ذلک کان أحب إلی. قال رسول الله (ص): لکن الله قد خلصه من هذه الآفة وأوجب له نعیم الجنة. قال أبوه: یا محمد، ما کان هذا لک ولا لصاحبک، إنما جاء وقت عافیته فعوفی، فإن کان صاحبک هذا - یعنی علیاً - مجاباً فی الخیر فهو أیضاً مجاب فی الشر، فقل له یدعو علی بالجذام والبرص، فإنی أعلم أنه لا یصیبنی، لیتبین لهؤلاء الضعفاء الذین قد اغتروا بک أن زواله عن ابنی لم یکن بدعائه. فقال رسول الله (ص): یا یهودی، اتق الله وتهنأ بعافیة الله‌ایاک، ولا تتعرض للبلاء ولما لا تطیقه، وقابل النعمة بالشکر، فإن من کفرها سلبها، ومن شکرها امتری مزیدها. فقال الیهودی: من شکر نعم الله تکذیب عدو الله المفتری علیه، وإنما أرید بهذا أن أعرف ولدی أنه لیس مما قلت له وادعیته قلیل ولا کثیر، وأن الذی أصابه من خیر لم یکن بدعاء علی صاحبک. فتبسم رسول الله (ص) وقال: یا یهودی، هبک قلت إن عافیة ابنک لم یکن بدعاء علی (ع)، وإنما صادف دعاؤه وقت مجیء عافیته، أرأیت لو دعا علی علیه السلام علیک بهذا البلاء الذی اقترحته فأصابک، أتقول إن ما أصابنی لم یکن بدعائه، ولکنه صادف دعاؤه وقت بلائی؟ قال: لا أقول هذا؛ لأن هذا احتجاج منی علی عدو الله فی دین الله واحتجاج منه علی، والله أحکم من أن یجیب إلی مثل هذا فیکون قد فتن عباده ودعاهم إلی تصدیق الکاذبین. فقال رسول الله (ص): فهذا فی دعاء علی (ع) لابنک کهو فی دعائه علیک، لا یفعل الله تعالی ما یلبس به علی عباده دینه ویصدق به الکاذب علیه. فتحیر الیهودی لما بطلت علیه شبهته، وقال: یا محمد، لیفعل علی هذا بی إن کنت صادقاً. فقال رسول الله (ص) لعلی (ع): یا أبا حسن، قد أبی الکافر إلا عتواً وتمرداً وطغیاناً، فادع علیه بما اقترح، وقل: اللهم ابتله ببلاء ابنه من قبل، فقالها فأصاب الیهودی داء ذلک الغلام مثل ما کان فیه الغلام من الجذام والبرص، واستولی علیه الألم والبلاء، وجعل یصرخ ویستغیث ویقول: یا محمد، قد عرفت صدقک فأقلنی. فقال رسول الله (ص): لو علم الله صدقک لنجاک، ولکنه عالم بأنک لا تخرج عن هذا الحال إلا ازددت کفراً، ولو علم أنه إن نجاک آمنت به لجاد علیک بالنجاة، فإنه الجواد الکریم) ([۱۸۶]). (زمانی که یهود از این آرزو دست برداشتند و خداوند عذر آنان را قطع کرد، گروهی از آنان درحالی‌که در محضر رسول الله (ص) بودند و ترسیدند و ناتوان شدند، عرض کردند: ای محمد، آیا شما و مؤمنان مخلص دعایتان مستجاب است، و علی برادر و وصی تو بهترین آنان و آقای آن‌هاست؟ رسول الله (ص) فرمود: بله، عرض کردند: ای محمد، اگر این‌گونه است که گمان می‌کنی، به علی بگو برای این فرزند رئیس ما دعا کند، و از جوانان زیبا و نیکو بود، مخصوصاً اینکه برص و جُذام داشت، و فردی بود که به او نزدیک نمی‌شدند، و مهجوری که با او معاشرت نمی‌شد، و با سرنیزه به او نان می‌دادند. رسول الله (ص) فرمود: او را برای من بیاورید، او را آوردند، رسول الله (ص) نگاه کرد و یارانش منظره ترسناک و قبیح می‌دیدند، رسول الله (ص) فرمود: ای ابوالحسن، از خداوند درخواست عافیت برای او کن، خداوند پاسخ تو را می‌دهد، برای او دعا کرد، زمانی که از دعا فارغ شد، ناگهان آن جوان هر چیز ناپسندی از او برطرف شد، و به بهترین حالات زیبایی و نیکویی و قشنگی چهره شد، رسول الله (ص) به جوان فرمود: ای جوان، به فردی که تو را از مصیبتت نجات داد ایمان بیاور، جوان گفت: ایمان آوردم، و ایمانش نیکو شد، پدرش عرض کرد: ای محمد، به من ستم کردی و پسرم را از من گرفتی، ای‌کاش جذام داشت و برص داشت و در دین تو وارد نمی‌شد، من این مسئله را بیشتر دوست دارم. رسول الله (ص) فرمود: خداوند او را از این آفت نجات داد و نعمت بهشت را برای او واجب کرده است، پدرش عرض کرد: ای محمد، این در اختیار تو و همراهت (علی) نبود، زمان عافیت او رسید و عافیت پیدا کرد، اگر این همراهت (علی) دعای خیرش مستجاب می‌شود، همچنین دعای شرش مستجاب می‌شود، به او بگو: برایم دعا کند که جذام و برص بگیرم، من یقین دارم که ضرری به من نمی‌رسد، تا برای این ضعیفان که فریب تو را خوردند روشن شود که از بین رفتن آن از فرزندم به دعای او نبوده است. رسول الله (ص) فرمود: ای یهودی، از خداوند بترس و درخواست عافیت کن، و در مسیر مصیبت و آنچه در توانت نیست قرار نگیر، و در برابر نعمت شکر کن، هر فردی کفر نعمت کند، از او برداشته می‌شود، و هر فردی شکر نعمت نماید، بیشتر می‌شود. یهودی عرض کرد: یکی از مصادیق شکر نعمت‌های خداوند تکذیب کردن دشمن خداوند است که به او دروغ می‌بندد و به‌واسطه‌ این می‌خواهم به فرزندم بفهمانم که آنچه به او گفتی نیستی، و آنچه ادعا کردی اندک است و زیاد نیست و آنچه از خوبی به او رسیده است، با دعای علی همراهت نبود. رسول الله (ص) تبسم کرد و فرمود: ای یهودی، گفتی که عافیت فرزندت به دعای علی (ع) نبوده است، و دعای او اتفاقی و در زمان رسیدن عافیت او مستجاب شد، آیا فکر می‌کنی اگر علی (ع) علیه تو این دعا که به تو رسیده است را انجام دهد و به تو این مصیبت برسد، آیا می‌گویی که ‌این مصیبتی که به من رسیده است با دعای او نبوده است و دعای او به‌صورت اتفاقی در زمان مصیبت من اتفاق افتاده است؟ عرض کرد: این مطلب را نمی‌گویم: چون این احتجاج از من علیه دشمن خدا در دین خدا و احتجاج از او علیه من است، و خداوند با حکمت‌تر است که به‌مانند این مسئله پاسخ دهد و بندگانش را مورد آزمایش قرار دهد و آنان را به تصدیق دروغ‌گویان دعوت نموده است. رسول الله (ص) فرمود: این دعای علی(ع) برای فرزندت مانند دعای او علیه توست، خداوند متعال کاری انجام نمی‌دهد که بر بندگانش باعث اشتباه شود و دروغ‌گو بر او تصدیق شود، یهودی زمانی که شبهه‌اش علیه او باطل شد سرگردان شد، و عرض کرد: ای محمد، اگر راست می‌گویی این کار را در مورد من انجام بده. رسول الله (ص) به علی (ع) فرمود: ای ابو حسن، کافر از روی تمرّد و طغیان و سرپیچی ابا کرد، به آنچه می‌خواهد دعا کن و بگو: خدایا، او را به بلای فرزندش که داشت دچار کن، حضرت آن سخن را گفت و به آن یهودی درد آن جوان رسید، دردی مانند آنچه برای آن جوان از جذام و برص بود، و درد و مصیبت بر او مُستولی شد، و فریاد می‌زد و کمک می‌خواست و عرض کرد: ای محمد، راستی تو را فهمیدم پس از من درگذر. رسول الله (ص) فرمود: اگر خداوند راستی تو را می‌دانست، تو را نجات می‌داد، ولی خداوند می‌داند که تو از این حالت بیرون نمی‌آیی مگر اینکه کفرت افزایش می‌یابد، و اگر خداوند می‌دانست که با نجات دادن تو به او ایمان می‌آوردی، با نجات به تو جود می‌نمود، چون او بخشنده و کریم است). و شاهد این داستان این است که خداوند متعال کاری که باعث اشتباه شود و باعث از بین رفتن دین آنان و تأیید دروغ‌گویان افترا زننده شود انجام نمی‌دهد. بله گاهی خداوند دعای اهل باطل و کافران و مانند آنان را مستجاب می‌کند و نیازهایشان را برطرف می‌کند، ولی این از باب دادن پاداش کار خوب یا احسان آنان است و در آخرت بهره‌ای ندارند. أبی عبدالله (ع) می‌فرماید: (قال رسول الله (ص): قال الله: و عزتی و جلالی لا أخرج عبداً من الدنیا وأنا أرید أن أرحمه حتی أستوفی منه کل خطیئة عملها، إما بسقم فی جسده، وإما بضیق فی رزقه، وإما بخوف فی دنیاه، فإن بقیت علیه بقیة شددت علیه عند الموت. وعزتی وجلالی لا أخرج عبداً من الدنیا وأنا أرید أن أعذبه حتی أوفیه کل حسنة عملها، إما بسعة فی رزقه، وإما بصحة فی جسمه، وإما بأمن فی دنیاه، فإن بقیت علیه بقیة هونت علیه بها الموت)([۱۸۷])(رسول الله (ص) فرمود:خداوند متعال فرمود: قسم به بزرگی و جلالم بنده‌ای را از دنیا بیرون نمی‌برم، درحالی‌که قصد دارم به او مرحمت کنم تا اینکه تمام اشتباهاتی که انجام داده است را از او می‌گیرم، یا با بیماری در جسدش، یا با تنگی در روزی‌اش، و یا با ترس در دنیایش، اگر با او باقی بماند، هنگام مرگ بر او شدید می‌گیرم و قسم به بزرگی و جلالم بنده‌ای را از دنیا بیرون نمی‌برم، درحالی‌که قصد دارم او را عذاب کنم تا اینکه تمام کارهای نیکی که انجام داده است را می‌گیرم، یا با وسعت در روزی، و یا با صحت در جسمش، و یا با امنیت در دنیایش، اگر با او باقی ماند، هنگام مرگ بر او راحت می‌گیرم.) ج- سخن شما: (بعضی از اهل عوام که بر ولایت اهل‌بیت(ع) نیستند، با این‌وجود بعضی از آنان رسول الله (ص) را می‌بینند، و ما نیز رؤیاهایی دیدم که تأویل و تفسیر آن در تصدیق دعوت شماست). می‌گویم: دیدن رسول الله (ص) و اهل‌بیتش (ع) در خواب، فقط مختص اهل حق نیست، ولی امکان ندارد که ملکوت خداوند متعال متناقض شود، امکان ندارد که خداوند متعال مثلاً شهادت دهد که سید احمدالحسن (ع) صاحب حق است و هم‌چنین شهادت دهد که دشمنانش بر حق هستند؛ بله گاهی اوقات ممکن است رؤیای متشابه باشد که صاحبش از آن می‌فهمد که او را تأیید می‌کند ولی در حقیقت برخلاف فهم اوست، یعنی آن غیرصریح و محکم است، یعنی مثلاً من از یکی از اتباع فقها شنیدم که رؤیایی دید: امیرالمؤمنین (ع) در یک مکانی بود، و وقت نماز بود و مردم آمدند تا پشت سر ایشان نماز بخوانند ولی ایشان به آنان اشاره کرد تا بروند و پشت سر آن فردی که در آن مکان بود نماز بخوانند، و او یکی از علماء بود، یکی از مدعیان علم. برداشت صاحب رؤیا این بود که‌ این رؤیا آن عالم را تأیید می‌کند، درحالی‌که ‌این‌گونه نیست، چون اگر مردم مستحق نماز خواندن پشت سر امیرالمؤمنین (ع) بودند، ایشان آن‌ها را منع و محروم نمی‌کرد، و نماز رمز ولایت است، و اگر آن عالم از دوستداران واقعی امیرالمؤمنین (ع) بود، چرا جداگانه نماز می‌خواند و به امیرالمؤمنین (ع) اقتدا نکرد، و مشخص می‌شود که مردم از علماء دنباله‌روی می‌کنند و نه از اهل‌بیت (ع)، یعنی امام علی (ع)به آنان می گوید: شما از اتباع علماء هستید و از اتباع من نیستید، و بروید و پشت سر فردی که پیرو او هستید نماز بخوانید، خداوند داناتر است، وگرنه چگونه امیرالمؤمنین (ع) باشند و در یک مکان مشخصی نماز بخوانند و نماز جماعتی با امامت غیر ایشان در همان مکان برگزار شود؟! و ایشان امیرالمؤمنین و امام متقیان است، و اگر این افراد مُتّقی بودند امیرالمؤمنین (ع) امام آنان می‌شد، پناه برخدا از گمراهی و گمراه نمودن. ولی اگر امام علی(ع) به آنان مثلاً این‌گونه می‌فرمود: این عالم وکیل من یا نائب من نماینده من است. یا ایشان حق است و پشت سرش نماز بخوانید یا از او پیروی کنید، رؤیا محکم و صریح بود به ‌این‌که عالم حق و عادل است. اما رؤیاهایی که خداوند به‌واسطه آن بر مؤمنین انصار منت گذاشته، در حد خودش معجزه است، آن‌ها صدها رؤیاست، اگر نگوییم هزاران، و از سوی مردم مختلف است، بلکه حتی از افرادی که دشمن دعوت مبارک هستند، بلکه از افرادی که جریان دعوت را نمی‌دانستند، یعنی قبل از این‌که دعوت سید احمدالحسن (ع) را بشنوند، و رؤیاها صریح و محکم است بلکه در انتهای صراحت و محکم بودن است و احتمال تأویل ندارد. برای انسان امکان دارد که در یک رؤیا یا دو رؤیا یا ده رؤیا یا بیست رؤیا شک کند. ولی چگونه می‌تواند در این تعداد بسیار از رؤیاهای صادقه به معصومین شک نماید، رؤیاهایی که تصریح می‌کند که سید احمدالحسن (ع) حق است و ایشان وصی و فرستاده امام مهدی (ع) و یمانی موعود است، الخ. علاوه بر این بعضی از رؤیاها دربردارنده کرامات و خبرهایی است که در واقع اتفاق افتاده است، همان‌طور که شهید محمد محمد صادق صدر ( می گوید: این قبیل رؤیاها ازجمله معجزات است. د- سخنت: (من اعتقاد دارم که مردمی از مخالفین هستند که ولایت عترت پاک (ع) را ندارند، و خدا را دوست دارند و از او می‌ترسند، آیا شایسته نیست که خداوند آنان را به ولایت اهل‌بیت (ع) هدایت کند، چرا این نگه‌داشتن و استمرار در طغیان وجود دارد، چگونه تشخیص دهیم که بر حق هستیم و خداوند متعال در رؤیا به ما خبر داده که بر حق هستید، و ما را در طغیانمان در نعمت‌هایش نگه نداشته است؟). می‌گویم: افرادی که ولایت اهل‌بیت (ع) را ندارند در حقیقت خداوند متعال را دوست ندارند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿قُلْ إِن کنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْکمُ اللّهُ وَیغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ﴾([۱۸۸])(بگو: اگر خدا را دوست می‌دارید، از من پیروی کنید! تا خدا شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است). فردی که از رسول الله (ص) پیروی نمی‌کند، خداوند متعال را دوست ندارد و رسول الله (ص) به ولایت اهل‌بیت (ع) و دشمنی با دشمنان آنان دستور داده است و مخالفین برعکس آن عمل کردند، وقتی‌که دشمنان اهل‌بیت (ع) را دوست دارند و دانسته یا ندانسته با اهل‌بیت (ع) دشمنی می‌کنند، بعضی از آنان به خاطر تقلید و پیروی از دین پدران و اجدادشان و بعضی از آنان به خاطر تعصب و حسد و کینه الخ. اگر بدانیم که خداوند عادل است و در ساحتش ستم و بخل نیست، می‌فهمیم که حجت را بر همه آفریده‌ها خواه اجمالی یا تفصیلی تمام کرده است، اما افرادی که خداوند می‌داند که پاسخ نمی‌دهند و ایمان نمی‌آورند، مسئله به دست خداوند متعال است، می‌خواهد تفاصیل را به آنان برساند یا خیر. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِینَ کفَرُواْ سَوَاءٌ عَلَیهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یؤْمِنُونَ﴾([۱۸۹]) (کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد). و می‌فرماید: ﴿وَسَوَاء عَلَیهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ یؤْمِنُونَ﴾([۱۹۰]). (برای آنان یکسان است: چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی‌آورند!). خداوند سبحان اگر بداند که فردی به‌راستی طالب حق است، قطعاً دست کمک برای هدایت او دراز می‌کند، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِهَا﴾([۱۹۱]) (خداوند از آسمان آبی فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه‌ای به‌اندازه آن‌ها سیلابی جاری شد). فیض خداوند پیوسته و دائمی است، ولی دل‌ها ظرف‌هایی است و بهترین آن‌ها با ظرفیت‌ترین آن‌هاست و هر فردی به‌اندازه ظرفش می‌گیرد، اما اگر ظرف برعکس باشد، چیزی نمی‌گیرد و بهترین چیزی که به آسمان می‌رود اخلاص است و بهترین چیزی که فرستاده می‌شود، توفیق است. و در حدیث قدسی آمده است: (من تقرب إلی شبراً تقربت إلیه ذراعاً، ومن تقرب منی ذراعاً تقربت منه باعاً، ومن أتانی مشیاً أتیته هرولة)([۱۹۲]). (هر فردی به من به‌اندازه یک انگشت نزدیک شود، به‌اندازه یک ذراع (تقریباً نیم متر) به او نزدیک می‌شود و هر فردی به من به‌اندازه یک ذراع نزدیک شود، به‌اندازه یک باع به او نزدیک می‌شوم و هر فردی با پای پیاده به سمت من بیاید، به هروله به سمتش می‌آیم). و أبی عبدالله (ع) می‌فرماید: (ما أمر العباد إلا بدون سعتهم، فکل شیء أمر الناس بأخذه فهم متسعون له، وما لا یتسعون له فهو موضوع عنهم، ولکن الناس لا خیر فیهم)([۱۹۳]). (خداوند به بندگانش بدون وسعت‌شان دستور نداده است، هر چیزی که مردم به گرفتن آن دستور داده شده‌اند، در وسع آنان است و آنچه در وسع آنان است، برایشان قرار داده شده است، ولی در مردم خیری نیست). مؤمنی که دینش را از خداوند متعال و از حجت‌هایش می‌گیرد و نه از مردان، سست نمی‌شود و می‌داند که بر حق است و افراد غیر او بر باطل هستند، خداوند متعال فرمودند:﴿أَوْ کظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّی یغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یدَهُ لَمْ یکدْ یرَاهَا وَمَن لَّمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ﴾([۱۹۴]). (همچون ظلماتی در یک دریای عمیق و پهناور که موج آن را پوشانده و بر فراز آن موج دیگری و بر فراز آن ابری تاریک است؛ ظلمت‌هایی است یکی بر فراز دیگری، آن‌گونه که هرگاه دست خود را خارج کند ممکن نیست آن را ببیند! و کسی که خدا نوری برای او قرار نداده، نوری برای او نیست!). ﴿وَمَن یهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ أَلَیسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انتِقَامٍ﴾([۱۹۵]). (و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه‌کننده‌ای نخواهد داشت آیا خداوند توانا و دارای مجازات نیست؟!). افرادی که از خداوند هستند، سخن خداوند را می‌شنوند و می‌شناسند. همان‌طور که سید احمدالحسن (ع) فرمود. هـ- (اگر والدین شخصی به دعوت ایمان نیاورند و ایشان از آنان برائت بجوید، آیا عاق والدین و قاطع رحم آنان شده است، یا چه رفتاری باید انجام دهد؟ آیا درست است که مادرم، خواهرم و یا برادرم را یاری دهم، درحالی‌که آنان بر عقیده من نیستند، با توجه به ‌اینکه مادرم به غیر از برادران و خواهرانم به شما ایمان آورده‌ است، آنان در حال تحقیق هستند و برایشان امید هدایت دارم، چون آقایم، به آنان گفتم: پدری برایم غیر از محمد (ص) و علی (ع) نیست و این‌ها رحم من هستند و با رحم فردی که با رحم رسول الله (ص) قطع رحم کرده است متصل نمی‌شوم، هرچند خانواده من باشند. آیا من قطع رحم کردم؟ آیا واجب است که خانواده‌ام را دوست بدارم، درحالی‌که آنان بر عقیده من به امامان و مهدیین (ع) نیستند، چه کار کنم؟). می‌گویم: خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَا ینْهَاکمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یقَاتِلُوکمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یخْرِجُوکم مِّن دِیارِکمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیهِمْ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُقْسِطِینَ﴾. ([۱۹۶])(خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد). افرادی که با دعوت حق دشمنی نمی‌کنند، مانعی از نیکی و یاری به آنان نیست، الخ؛ بلکه بر فرد مؤمن واجب است که اخلاق آل محمد (ع) را به مردم انتقال دهد و آن را در سخنان و کارها و سکناتش به عمل برساند تا زینت خاندان محمد (ع) باشد، نه مایه زشتی آنان. مؤمن باید بر هدایت خانواده‌اش بیشتر حریص باشد، چون عاقبت فردی که ‌ایمان نمی‌آورد و از حق پیروی نمی‌کند شدید و بد است و آن جهنم است، پناه به خداوند متعال از آن. خداوند متعال می‌فرماید:﴿یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکمْ وَأَهْلِیکمْ نَاراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیهَا مَلَائِکةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیفْعَلُونَ مَا یؤْمَرُونَ﴾. ([۱۹۷]) (ای کسانی که ‌ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه‌دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده ‌شده‌اند اجرا می‌نمایند!). والحمد لله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآله الأئمة والمهدیین وسلم تسلیماً. هیئت علمی أنصار امام مهدی (مکن الله له فی الأرض) شیخ ناظم عقیلی محرم‌الحرام/ 1431 هـ

منبع [۱]

پاورقی‌های نسخهٔ فارسی

↑ [۱۰۴] کمال الدین –شیخ صدوق ص354- 355. غیبت طوسی 170.

↑ [۱۰۵] زخرف: 28.

↑ [۱۰۶] بحار الأنوار ج ۳۶ ص357.

↑ [۱۰۷] علل الشرائع ج ۱ بـ 159 ح2 ص211.

↑ [۱۰۸] معانی الأخبار: ص94.

↑ [۱۰۹] معانی الاخبار: ص91.

↑ [۱۱۰] غیبت - نعمانی: ص305.

↑ [۱۱۱] کافی: ج ۱ ص535.

↑ [۱۱۲] کافی: ج ۱ ص535.

↑ [۱۱۳] کافی: ج ۱ ص535.

↑ [۱۱۴] بحار الأنوار: ج ۴ ص119.

↑ [۱۱۵] کمال الدین وتمام النعمة: ص77.

↑ [۱۱۶] تفسیر صافی - فیض کاشانی: ج ۴ ص75.

↑ [۱۱۷] غیبت نعمانی: ص336.

↑ [۱۱۸] غیبت نعمانی: ص337.

↑ [۱۱۹] غیبت نعمانی: ص242 – 243.

↑ [۱۲۰] غیبت طوسی: ص307.

↑ [۱۲۱] إلزام الناصب: ج ۲ ص174 – 190.

↑ [۱۲۲] کمال الدین وتمام النعمة: ص254 – 256.

↑ [۱۲۳] قدر: 1 – 3.

↑ [۱۲۴] قدر: 4.

↑ [۱۲۵] إلزام الناصب در إثبات حجت غائب: ج ۱ ص100 – 102.

↑ [۱۲۶] صافات: 83.

↑ [۱۲۷] بحار الأنوار: ج ۸۲ ص80.

↑ [۱۲۸] کمال الدین وتمام النعمة: ص358.

↑ [۱۲۹] غیبت - شیخ الطوسی: ص280.

↑ [۱۳۰] مصباح المتهجد - شیخ طوسی: ص411.

↑ [۱۳۱] فرقان: 11.

↑ [۱۳۲] غیبت نعمانی: ص86 – 87 باب4 ح13.

↑ [۱۳۳] غیبت نعامنی: ص87 باب4 ح15.

↑ [۱۳۴] غیبت - نعمانی: ص143 – 144 باب10 ح2.

↑ [۱۳۵] شمس: 1 – 10.

↑ [۱۳۶] تفسیر قمی: ج ۲ ص424، کافی: ج ۸ ص50 بالفظ خیلی نزدیک.

↑ [۱۳۷] لیل: 1 – 2.

↑ [۱۳۸] تفسیر قمی: ج ۲ ص425.

↑ [۱۳۹] کافی: ج ۸ ص122 – 123.

↑ [۱۴۰] مدینة المعاجز: ج ۵ ص 73، دلائل الإمامة: ص 236 و بعدازآن.

↑ [۱۴۱] اسراء: 78.

↑ [۱۴۲] مدثر: 32 – 39.

↑ [۱۴۳] بحار الأنوار: ج ۸ ص 273.

↑ [۱۴۴] مدثر: 31، 35، 37، 39، 43، 49، 54.

↑ [۱۴۵] کافی: ج ۱ ص 432 - 434.

↑ [۱۴۶] مدثر: 31، 37، 46، 49، 52، 53.

↑ [۱۴۷] بحار الأنوار: ج ۲۴ ص 325 – 327.

↑ [۱۴۸] خصال - شیخ صدوق: ص 488.

↑ [۱۴۹] خصال - شیخ صدوق: ص 488.

↑ [۱۵۰] قصص: 34.

↑ [۱۵۱] بقرة: 124.

↑ [۱۵۲] زخرف: 28.

↑ [۱۵۳] انبیاء: 23.

↑ [۱۵۴] کمال‌الدین و تمام النعمة: ص 358 – 359.

↑ [۱۵۵] کافی: ج ۲ ص 255.

↑ [۱۵۶] غیبت - شیخ طوسی: ص 478 – 479 ح 505.

↑ [۱۵۷] غیبت - شیخ طوسی: ص 224 ح 188.

↑ [۱۵۸] بحار الأنوار: ج ۴۸ ص 270.

↑ [۱۵۹] زخرف: 28.

↑ [۱۶۰] کمال‌الدین و تمام النعمة: ص 416 – 417.

↑ [۱۶۱] انفال: 75.

↑ [۱۶۲] علل الشرائع: ج ۱ ص 207.

↑ [۱۶۳] نور: 55.

↑ [۱۶۴] حج: 47.

↑ [۱۶۵] خصال صدوق: ص 474 – 475.

↑ [۱۶۶] تفسیر ابن أبی حاتم: ج ۸ ص 2628 ح 14769.

↑ [۱۶۷] وسائل شیعة (آل البیت): ج ۲۷ ص 115 ح 33355.

↑ [۱۶۸] نساء: 26.

↑ [۱۶۹] عنکبوت: 69.

↑ [۱۷۰] حج: 74.

↑ [۱۷۱] اسراء: 15.

↑ [۱۷۲] توبة: 67.

↑ [۱۷۳] بقرة: 15.

↑ [۱۷۴] آل‌عمران: 54.

↑ [۱۷۵] نساء: 142.

↑ [۱۷۶] بقره: 9.

↑ [۱۷۷] توبة: 79.

↑ [۱۷۸] توحید - شیخ صدوق: ص 163.

↑ [۱۷۹] توحید - شیخ صدوق: ص 404 – 405.

↑ [۱۸۰] توحید - شیخ صدوق: ص 399 – 400.

↑ [۱۸۱] انفال: 29.

↑ [۱۸۲] تفسیر قمی: ج ۱ ص 272.

↑ [۱۸۳] طلاق: 2.

↑ [۱۸۴] تفسیر مجمع‌البیان: ج ۱۰ ص 43.

↑ [۱۸۵] بحارالانوار: ج ۸ ص 163.

↑ [۱۸۶] بحار الأنوار: ج ۹ ص 323 – 326.

↑ [۱۸۷] کافی: ج ۲ ص 444.

↑ [۱۸۸] آل‌عمران: 31.

↑ [۱۸۹] بقرة: 6.

↑ [۱۹۰] یس: 10.

↑ [۱۹۱] رعد: 17.

↑ [۱۹۲] عوالی اللئالی - ابن أبی جمهور احسائی: ج ۱ ص 56.

↑ [۱۹۳] توحید - شیخ الصدوق: ص 347 باب 56 ح 6.

↑ [۱۹۴] نور: 40.

↑ [۱۹۵] زمر: 37.

↑ [۱۹۶] ممتحنة: 8.

↑ [۱۹۷] تحریم: 6.

مطالب بیشتر در مسائل متفرقه

مرور همهٔ پرسش‌های مسائل متفرقه

مراجع

  1. ↑ احمد الحسن(ع). پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۵۱۷:؛ صفحه ۱۸۱

منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٥).

ارجاع به این صفحه

احمد الحسن(ع). پاسخ‌های روشنگرانه (ج ۵). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش/ ۵۱۷:؛ صفحه ۱۸۱ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/28 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V5-Q517