پرسش ۸۱۴ - پاسخهای روشنگرانه (ج ۷)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 814:
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً. خدا را شکر که برادران ما، این درب نزدیک به قائم آل محمد(ص) را برای ما گشودند و خداوند به ایشان بهترین پاداش نیکوکاران را دهد. در رؤیا دیدم گویی نانی با کیفیت حمل میکنم و در خانه پخته میشود و در مغرب به آن (بطبوط) میگوییم. آن را به سوی جماعتی میبردم که در یک لحظه آن جماعت شروع به پرتاب سنگ به سوی من کردند. از آنان گریختم و وارد خانهی سادهای شدم. در آنجا شخص سبزه و بلند قامتی را دیدم و در ذهنم اینطور خطور کرد که او دایی من و نامش محمد میباشد. دیدم این شخص روی زمین نشسته و جلویش، سفرهی کوچک و سادهای پهن است و گویی برای غذا خوردن آماده میشود. نان را برای او روی سفره قرار دادم و او به من لبخند زد. ستایش فقط مخصوص خداوند یکتا است. اگر در منتقل کردن، چیزی را فراموش یا اشتباهی کردم، از خداوند درخواست آمرزش میکنم. فرستنده: خادم شما، شفیق ـ مغرب
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً کثیراً. نان، شهادت و گواهی در راه خداوند است. شما این گواهی را به سوی مردم بردی و ازآنها درخواست نمودی تا به حق گواهی دهند؛ تا در نتیجه نزد پروردگارشان زنده باشند، روزی بخورند و در سِجِل زندگی ابدی نوشته شوند. در ظاهر شما این گواهی را برای کسانی بردی که اهلیّت و شایستگی آن را نداشتند؛ بلکه چه بسا آنان در آخرت، جزو مردگانی باشند که نامهایشان در سجل زندگی نوشته نشده است و این شایستگی را ندارند که برای حق و دین خدا و خلیفهی خداوند گواهی دهند. اما کسی که نان برایش بردی و روی سفرهاش نهادی و آن را پذیرفت، او نیز کسی است که گواهی حق را برایش میبری و انشاءالله آن را میپذیرد و خداوند او را در سجل زندگی مینویسد و جزو شهیدان زندهای میشود که نزد پروردگارشان روزی میخورند. احمدالحسن ـ ربیع الثانی 1433 هـ
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله و سلم على سیدنا محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً کثیراً. ای نور خداوند! سلام بر شما... ای پناهگاه استوار خداوند! سلام بر شما.... ای صراط مستقیم خداوند! سلام بر شما.... آقا و مولای من! سلام بر شما.... سلام و رحمت و برکات خداوند متعال بر پدر بخشندهی دوستدار فرزندانش. پدر عزیزم! از شما بسیار معذرت میخواهم و التماس دعا دارم. مولا و آقای من! ای قائم آل محمد! ای صراط مستقیم خداوند!.... یکی از انصار که نامش خالد است و همراه با خانوادهاش ـهمسرش، دخترش (منال) و پسرانش (حمید الله، سلیم الله و حسین)ـ در فرانسه زندگی میکند از من درخواست نموده که این نامه را برای شما بفرستم؛ پس از اینکه فهمید من شما را در رؤیا دیدم و شما مرا به عنوان دخترتان پذیرفتید. ایشان میگوید: بسم الله الرحمن الرحیم اسم من خالد است و من از اسمم بدم میآید، زیرا اسم خالد بن ولید است. من از اهل بیت جز علی و حسن و حسین ( کس دیگری را نمیشناختم. از وقتی که خداوند ائمهی دوازدهگانه از اهل بیت محمد( را به من شناساند، من از تمام صحابه متنفر شدم و از همهی آنها بیزاری جستم مگر کسانی که علی(ع) را یاری دادند. در روز 24 از ماه دسامبر 2009 با امام احمدالحسن آشنا شدم و این ماجرا در روز پنجشنبه اتفاق افتاد، و الحمد لله. روز جمعه بعد از نماز مغرب با تمام قلبم رو به خدا کردم و با امامم احمد(ع) بیعت نمودم. او همچنین میگوید: شما را بیشتر از هر چیزی دوست دارد،. بسیار به شما سلام میرساند و از شما میخواهد که برای خود و خانوادهاش دعا کنید، زیرا آنها با مشکلاتی دست به گریباناند، و الحمد لله رب العالمین. خداوند شما را حفظ و پشتیبانی فرماید و توفیق دهد و پیروز گرداند، ای پدر عزیزم! از خداوند مسئلت دارم که ملاقات با سرورم را بر من منّت گذارد. درود و سلام بر سرورم و بر پدران طاهرین و اهل بیت شما باد! فرستنده: جاری سعدیه ـ مغرب
- بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمين، وصلى الله على محمد وآل محمد الأئمة والمهديين وسلم تسلیماً. خدا را شکر که برادران ما، این درب نزدیک به قائم آل محمد (ص) را برای ما گشودند و خداوند به آنها بهترین پاداش نیکوکاران را دهد. من در رؤیا دیدم ـ و پناه بر خدا از منیتـ که برای عدّهای شیر میبرم و به یاد ندارم آنها از انصار بودند یا خیر. شیر را به یکی از آنها دادم تا در ظرفش خالی کند و ظرف یک بطری بود. آن شخص آن را گرفت تا در ظرفش خالی کند و گویی آن را روی زمین میریخت. من اصرار کردم خودم آن را بریزم. شیر را برایش خالی کردم. او باید هزینهاش را که معادل 25 درهم بود به من پرداخت میکرد. آنها سهلانگاری میکردند و مرا به سخنان حاشیهای میبردند و هدف او این بود تا من موضوع هزینه را فراموش کنم و بروم. ولی اصرار کردم و پول را از ایشان گرفتم و رفتم. دستم را باز کردم و فقط 5 درهم دیدم. دنبال بقیهاش گشتم. اسکناس 20 درهمی را روی زمین پیدا کردم؛ آن را برداشتم و رفتم. بار دیگر اسکناس20 درهمی از دستم افتاد و روی دیوار نسبتاً بلندی رفت. خواستم از دیوار بالا بروم. در آن هنگام باران میبارید. گویی دیوار در حال فرو ریختن بود. دستم را از گوشهای گرفتم تا بالا روم و دست دیگرم را هم نهادم تا اینکه اسکناس را برداشتم. وقتی از دیوار پایین آمدم، دیدم در لباسهای من رنگ زردی وجود دارد. رؤیا تمام شد. الحمد لله. فرستنده: خادم شما، شفیق ـ مغرب
- سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین جمیعاً و سلم تسلیماً کثیراً. آقا و مولای من، امام احمد بن الحسن! تقریباً 3 ماه پیش برای شما در مورد رؤیایی که در خواب دیدم، نگاشتم؛ ولی متأسفانه تاکنون هیچ پاسخی نیامده است. من درخواست تفسیر این رؤیا را دارم؛ چرا که در مورد این رؤیا متحیر و سرگردان میباشم. رؤیا را دوباره میگویم و امیداوم به آن پاسخ گویید. من تقریباً از 3 ماه پیش جزو پذیرندگان ولایت شما میباشم؛ یعنی از همان روزی که این رؤیا را دیدم. اتفاقی وارد روم شما در پالتاک شدم و این دعوت را شنیدم و پس از مدتی آن را تصدیق نمودم. ولی در همان روز، رؤیایی از حشراتی عجیب و غریب سیاهی دیدم که جمع شدند و مانند زنبور دور گوشم میچرخیدند، آن را نیش زدند و سوراخش کردند. وقتی دقت کردم، دیدم که به خاطر سوراخ کردن گوشم توسط حشرات، از گوش تا گردنم آتش گرفته است؛ گویی تفسیرش این است که از اسلام مرتد شدهام. این برای نخستین مرتبه بود. پس از تقریباً یک ماه، برای بار دوم وارد پالتاک شدم. شبیه همان رؤیا را برای مرتبهی دوم دیدم. تصویر مردی که از نظر سِنّی بزرگ بود و به طرف سرم هدفگیری کرد و تمام سرم زخمی شد؛ انگار تفسیرش مانند رؤیای اول بود. مولای من! امیدوارم دو رؤیا را برای من تفسیر کنید؛ چون به خدا حیران و سرگردان هستم. فرستنده: عبدالعزیز ـ کویت
- آقا و مولای من! سلام علیکم. دو سال پیش رؤیایی دیدم که گویی من در ساختمان آموزشی دانشگاه مهندسی هستم. ناگهان استاد به من نزدیک شد و آرام در گوشم گفت: سلامی مخصوص از سوی امام مهدی به شما. من گفتم: چرا من؟ استاد گفت: مسئلهای به تو میگویم اما برای کسی افشایش نکن. مهدی (ع) در تو وجود دارد. گفتم: آیا من امام هستم؟ مرد گفت: این عجیب نیست؛ مهدی در هر جایی وجود دارد. تفسیر این رؤیای عجیب چیست؟ فرستنده: علی ـ عراق ـ بغداد
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۱۴:؛ صفحه ۲۹۶
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٧).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگرانه (ج ۷). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۶. -پرسش ۸۱۴:؛ صفحه ۲۹۶ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/31 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V7-Q814