پرسش ۳۲۶ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
-پرسش 326:
بسم الله الرحمن الرحیم، و صلی الله علی محمد و آل محمد و المهدیین و سلم تسلیماَ کثیراً. سرورم و مولایم و پسر مولایم! احمدالحسن، سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.... خداوند مرا برای شما و پدرت و برای اعلای کلمهی الله فدا کند... آقای من! اگر به سبب قطع امید از نامههای الکترونیکی که شاید یا نمیرسند و یا با تأخیر بسیار زیاد به مقصد میرسند نبود، مسائل فقهی و غیر فقهی را به شما میرساندم . از من خواسته شده که مقالهای دربارهی دجّال بزرگ بنویسم. وقتی روایات مرتبط با او را در کتاب «یوم الخلاص» و «عقد الدرر فی اخبار المنتظر» خواندم، بر من سنگین آمد زیرا نتوانستم آنها را بر واقعیتهای امور تطبیق دهم؛ بنابراین پس از استخاره به شما پناه آوردم تا از علوم آل محمد (ع) بیاموزم. از شما خواهش میکنم آنچه مورد نظر جدتان حضرت محمد (ص) در احادیث ایشان دربارهی دجّال بوده را شرح دهید و معنای توصیفاتی که از ایشان وارد شده است را روشن نمایید. سؤال دیگر: چگونه خداوند عزّوجلّ در سورهی صافات دربارهی قوم لوط میفرماید که ما صبح و شب بر آنها میگذریم، آیا تعقّل نمیکنید.([۶۲]) خداوند مرا با شما در دنیا گرد آورد تا شما را ببنیم و از شما توشه برگیرم و پروردگارم و شما را یاری کنم، و در آخرت «بهشتِ بدون محمد و آل محمد را نمیخواهم».... لطفاً سلام مرا به پدرم صاحب الزمان برسانید. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. فرستنده: زینب
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. خداوند شما را بر هر خیری موفق بدارد. در خصوص نامههای شما ان شاء الله با سرعت و به طور صحیح میرسد. از شما خواهش میکنم عذر برادرانتان را از اشکالی که پیشتر در رسانیدن نامهها رخ داده بود، پذیرا باشید. شما میتوانی هر سؤالی را بفرستی و ان شاء الله به فضل و منّت خدای سبحان پاسخ آن را دریافت خواهی نمود. قوم لوط در مسیر تجاری بین حجاز و شام که از آنجا عبور میکنید و عذاب بر آن نازل شد، قرار داشت. قومی که حضرت محمد (ص) آنها را به اسلام دعوت نمود، در رفتن به شام و بازگشت از شام، از آن منطقه گذر میکردند. ما نیز امروزه در قرآن وقتی قصهشان را میخوانیم (در واقع) از آنجا گذر میکنیم. باید این داستان عبرتی برای ما باشد تا از آن پند گیریم و متذکر خدا شده، از عذاب و عقاب او بیمناک باشیم. احمدالحسن
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۶۲] (وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ(، (شما بر آنها میگذرید، بامدادان * و شامگاهان، آیا تعقل نمیکنید)(. صافات: 137 و 138.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- ختم نبوّت، و مهدی اول که نخسیتنِ سیصد و سیزده نفر است، او از بصره میباشد و در گونهی راستش نشانهای است و در سرش شوره دارد، بدنش مانند بدن موسی بن عمران (ع) میباشد، در پشتش مُهر نبوّت است و در او است وصیّت رسول خدا (ص)، او پس از ائمه داناترین مردم به قرآن و تورات و انجیل است و به هنگام ظهورش جوان میباشد. پیامبر خدا (ص) فرمود: (... سپس در مورد انسان جوانی سخن راند و فرمود: (إذا رأيتموه فبايعوه فإنه خليفة المهدي) هنگامی که او را دیدید با او بیعت کنید زیرا او خلیفهی مهدی است). آیا در پشت یمانی (ع) مُهر نمایانی که بتوان آن را با چشم مشاهده کرد وجود دارد؟ و نیز در مورد او وصیّت هست، همان طور که در این روایت به آن اشاره شده؟ آیا باقی توصیفات مانند شورهی سر، نمایان و قابل مشاهده میباشد؟ فرستنده: ابوالرحمات ـ عربستان سعودی
- بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماَ. سرور و مولایم! سید احمدالحسن وصی و فرستادهی امام مهدی (ع)، سلام بر تو باد. شهادت میدهم که جز خدای یکتا و بیهمتا معبودی نیست و او شریکی ندارد، و شهادت میدهم که محمّد فرستادهی خدا است، و شهادت میدهم که علی و ائمه از نسل او حجتهای خدایند، و شهادت میدهم که مهدی احمد و مهدیین از نسل او حجتهای خدایند. آقا و مولایم احمد! سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.... نام من عبدالغنی است. من تا حدود چهار سال پیش جزو اهل سنّت و جماعت بودم و از طریق شبکهی ماهوارهای الأنوار با مذهب اهل بیت آشنا شدم، و سفر اکتشافی خود را آغاز کردم تا به مذهب شیعهی امامیّه قانع گشتم. به این کار ادامه دادم تا این که از طریق اینترنت و به ویژه تالار پالتاک، به طور تصادفی با این دعوت مبارک آشنا شدم زیرا من قبلاً چیزی در مورد آن نشنیده بودم. به دلایل دعوت و سخنرانیهای برادران انصار و مناظرهها با شیعیان گوش سپردم. این ماجرا مربوط به حدود یک ماه پیش و تقریباً در سالگرد شهادت پارهی تن پیامبر (ص) جمادی الاولی سال 1430 هـ.ق بود. شروع به مطالعهی برخی کتابهای شما کردم و اولین کتابها شرایع و متشابهات بود. من قبل از این که کتابها را تا آخر بخوانم، با قرآن کریم استخاره گرفتم و آیهی 90 سورهی مؤمنون برایم آمد: (بَلْ أَتَيْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ)، (نه، ما بر ايشان سخن راست فرستاديم و آنان دروغ میگويند). بر خدا توکّل کردم و به دعوت ایمان آوردم، والحمد لله ربّ العالمین، و عمل به کتاب شرایع را آغاز نمودم؛ ولی سرورم! من نمیدانم چگونه با شما بیعت کنم. اکنون ای سرورم، احمد! از نحوهی بیعت کردن با شما میپرسم. آیا صیغهی مشخصی برای بیعت وجود دارد و آیا واجب است که بیعت علنی صورت گیرد، منظورم در اتاق انصار امام مهدی در پالتاک است؟ یا باید به صورت مکتوب باشد؟ و پس از بیعت چه حقوق و تکالیفی بر من واجب میشود؟ با توجه به این که من در «غزّه ـ فلسطین» هستم و عمدهی مردم آنجا اهل سنّت و جماعتاند و از شیعیان نفرت دارند و حتی آنها را نسبت به انتشار تشیّع، تهدید نیز میکنند. سرورم! از شما تقاضا میکنم مرا به آنچه صلاحم در آن است، ارشاد فرمایی. فرستنده: عبدالغنی ـ فلسطین
- سلام بر یمانی آل محمد و رحمت الله و برکاته... اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماَ. در سال 1424 هـ.ق مناسک حج را به جا آوردم و الحمد لله این دومین حجِ من بود و همسرم نیز مرا همراهی میکرد. ما با یکی از کاروانهای مشهور حج در «احساء» بودیم و در این حج مبارک چه عبرتها و داستانهایی داشتیم. در شب عرفه حادثهای برای زنان کاروان اتفاق افتاد؛ در شب عرفه پس از انجام اعمال آن شب، صدای فریادی بلند (بانگی شدید) که دو بار تکرار شد و زنان خواب را بیدار کرد به گوش رسید. شگفت آن که برخی از زنانی که آنجا نشسته بودند، آن فریاد را نشنیدند. این بانگ بلند باعث ترس و وحشت زنان شد و آنها نفهمیدند که این صدا از کجا آمد. ماجرای دوم که مهمتر است به شرح زیر میباشد: وقتی من و همسرم برای طواف حج وارد حرم شدیم، دیدم جمعیت، بسیار زیاد است و من از این ترسیدم که نتوانم همسرم را طواف حج دهم. راهنمای دینی کاروان به ما گفت: وقتی انبوه جمعیت را مشاهده میکنید بگویید «یا علیم یا عظیم»، راه باز میشود. من این ذکر را در طواف عمره تجربه کرده بودم و دیدم که معمولاً جمعیت باز میشود. یک بار که گفتم «یا علیم یا عظیم»، ناگهان مردی را دیدم که همان لحظه وقتی من ذکر را تمام کردم از بین رکن و مقام آمد و صفوف حاجیان را شکافت. گویی او در حین طواف خودش یا قبل از این که طوافش تمام شود به سراغ ما آمده بود زیرا وی از رکن و مقام رد نشده بود. او به طور ویژهای به پیشواز ما آمد، در حالی که کعبه پشت سرش بود و در مسیرش به سمت ما حتی یک نفر از حاجیان سر راهش نبود. او به من گفت: پشت سر من بیا تا شما دو نفر را طواف دهم. من با همسرم پشت سرش رفتیم و به طواف حج مشغول شدیم، و هیچ شلوغی و فشاری احساس نکردیم. او دعاها و اذکاری میخواند و در بین آنها دعای کمیل را میخواند و من بسیار بر محمد و آل محمد صلوات میفرستادم و با خودم میگفتم: شاید این مهدی محمد بن الحسن(ع) باشد ولی میگفتم: من کی هستم که مهدی به سراغ من بیاید و مرا طواف دهد؟ در اثنای دور اول طواف که همسرم پشت سرم بود، آن مرد به من گفت: همسرت را جلویت بگذار. من نیز به او گفتم که جلوی من و پشت سر آن مرد یعنی وسط ما دو تا بیاید. منظور آن مرد این بود که به من بیاموزد چگونه در اثنای طواف از همسرم محافظت کنم. هنگام رسیدن به حجر الاسود او با دست راستش به آن اشاره میکرد و میگفت: «الله اکبر». و هنگامی که از طواف هفتم فارغ شدیم پس از مقام ابراهیم(ع) به او گفتم: میخواهم با شما طواف نسا به جا آورم. او به من گفت: «ان شاء الله»، و گویی با من خداحافظی میکرد، و در حالی که صورتش رو به روی من بود، به عقب میرفت و از من دور میشد، به طوری که گویی آن هزاران نفر از مردم را کنار میزد و به عقب حرکت میکرد؛ جا برای او باز میشد و وی میرفت، گویی حاجیان دریا بودند و او موج تنومندی بود که آبهای دریا را میشکافت و کنار میزد. اما اوصاف این مرد به این شرح است: چشمانی فرو رفته و ابروهایی بلند داشت، بلند قد و لاغر و گندمگون بود و موهای سیاه بلندی داشت، و تعجبآور اینجا است که او در روز طواف حج، لباس سبز روشنی به تن داشت و بر سرش هم پوششی بود که ما آن را به گویش خلیجی، «طاقیه» (عرقچین) مینامیم. سؤال من این است: این مرد کیست؟ آیا او همان یمانی آل محمد(ع) است؟ در حالی که من چه کسی باشم که یمانی آل محمد(ع) بیاید و مرا طواف دهد؟ یا شاید او خضر بوده چون لباس سبزی به تن داشته است؟ یا شاید یکی از انصار امام مهدی محمد بن الحسن(ع) بوده است؟؟ از یکی از طلبههای حوزه سؤال کردم، او گفت: او امام(ع) بوده است. از یکی از مؤمنین پرسیدم، گفت: شاید خضر(ع) یا یکی از یاران امام(ع) باشد. چنین ماجرایی را از یکی از انصار نیز شنیدم؛ او داستانش را برای من تعریف کرد و توصیفش نمود، همان صفاتی بود که من دیده بودم و اگر بعد از این همه سال، آن مردی که مرا طواف داده بود ببینم، او را از بین یک میلیون نفر میشناسم. و سلام بر یمانی آل محمد و رحمة الله و برکاته اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً فرستنده: ابو الرحمات - سعودی
- 1 - در سورهی صافات خداوند عزّوجلّ به ما میگوید که ما صبح و شب بر قوم لوط گذر میکنیم: (وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ * وَبِاللَّيْلِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ)،([75]) (شما بر آنها میگذرید، بامدادان * و شامگاهان، آیا تعقل نمیکنید؟). این عبور کردن به چه صورت است؟ مادّی است یا ملکوتی؟ و آیا این قضیه با غم و اندوهی که هنگام مغرب بر ما مستولی میشود، ارتباطی دارد؟ 2 - چگونه بر انانیّت غالب شوم؟ آیا مداومت بر نماز دارای آیه الکرسی و آیههای آخر سورهی حشر مفید است؟ آیا ختومات مفید است؟ خواهش میکنم مرا بر کوتاهترین راه دلالت کنید. همچنین از شما التماس دعا دارم برای خودم و کسانی از برادرانم که چشم امید توفیق یافتن را دارند. 3 - سرورم! مرا بر کلیدی که با آن گفتوگو دربارهی دعوت یمانی را آغاز کنم و دلها به جای این که دور شوند، آن را بپذیرد دلالت فرما. سرورم! بسیار مشاهده کردهام که بسیاری از مردم در ابتدا (جلسهی اول) آن را قبول میکنند ولی بعد از آن و تقریباً در همان جلسهی دوم از دعوت بیزاری میجویند و از آن منزجر میشوند. فرستنده: زینب
مراجع
- ↑ احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۳۲۶:؛ صفحه ۶۴
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٤).
ارجاع به این صفحه
احمدالحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۴). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. -پرسش ۳۲۶:؛ صفحه ۶۴ https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/27 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V4-Q326