پرسش ۶۱۵ - پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶)
از WikiSavior، مرجعی مبتنی بر منابع
پرسش و پاسخ فارسی
پرسش 615:
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. ای معدن علم و جایگاه رسالت، ای قائم آل محمد (، ای سرور و مولا و پدرم، از اینکه باعث آزردگی شما میشوم عذر میخواهم، مولای من. از شما خواهش میکنم که هرگز مرا به حال خودم وامگذاری. سرورم! از تو خواهش میکنم مرا به حال خودم رها مکن. ای نور! و چگونه از تاریکیام رهایی یابم مگر به نور تو ای سرورم! خداوند مرا بهطور دائم تا ابد با شما قرار دهد و هرگز از شما جدا نسازد تا نفسم بند بیاید، ای پروردگار من! در رؤیا دیدم گویی من با شما پدرم، به شهر دیگری پیاده مسافرت میکردم. این شهر 40 کیلومتر فاصله داشت و من قبل از اینکه سفر کنم به جایی رفتم تا کاغذ بخرم تا خودم را با آن بپوشانم. رنگ کاغذها به رنگ پرتقالی و زرد بود. رنگ زرد زیاد بود و همه میتوانستند آنها را بخرند ولی رنگ پرتقالی کمیاب بود و من میخواستم خودم را با رنگ پرتقالی بپوشانم. نمیدانم چطور توانستم با کاغذ زرد و نیز با کاغذ پرتقالی عبور کنم و خانم فروشنده مرا ندید. سپس در خواب دیدم که ما در راه بودیم و من یک ژاکت خیلی گرم مثل همانها که در زمستان میپوشند به تن کرده بودم. این ژاکت مرا پوشانده بود ولی به پایم شلواری که به نصف ساق پایم میرسید و مقداری تنگ بود داشتم و چیزی که با آن خودم را بپوشانم در اختیار نداشتم. شما پدرم در وسط راه به من گفتی: آیا به تو نگفتم خودت را بپوشان، یا چیزی شبیه آن. من شروع به گریه کردم و به شما میگفتم مرا ببخش. خم شدم و دست شما را بوسیدم و شما که جانم و همهچیز فدایتان باد، مرا ترک کردی و بوی بسیار خوش مشک از آن پخش میشد. سلام بر شما و بر خاندان طیب و طاهر تو و رحمة الله و برکاته. فرستنده: ielhassani
پاسخ احمدالحسن (ع):
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! لباس، به تقوای آدمی و مقدار پناه آوردن او به خدا و عبادت و توکل او بر خدای سبحان اشاره دارد. (يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ)([۱۰۸]) (ای فرزندان آدم برای شما جامهای فرستادیم تا شرمگاهتان را بپوشد، و نیز جامهی زینت و جامهی پرهیزگاری از هر جامهای بهتر است و این یکی از آیات خدا است، باشد که پند گیرید). این خواب شما اندرزی برای شما است به اینکه با عبادت و اخلاص، به خدای سبحان پناه بری و ایام مبارک شعبان و رمضان را مغتنم شماری. خداوند شما را بر هر خیری موفق بگرداند! والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. احمدالحسن - نیمه شعبان / 1431 هـ.ق.
پاورقیهای نسخهٔ فارسی
↑ [۱۰۸] اعراف: 26.
مطالب بیشتر در مسائل متفرقه
- السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. و بعد... من چند وقت مختصری است که در تالار گفتوگوی انصار پیگیر هستم و در سایت مطالبی دربارهی امام خواندم و فایلهای صوتی ایشان را شنیدم در واقع به آنچه وی به آن دعوت میکند آرامش پیدا کردم، ولی مشکلم این است که من سنّی هستم و اصولاً به امامت اعتقادی ندارم ولی با اینحال بهطور مرتب در تالار حضور دارم شاید که خدا حق را برایم ظاهر گرداند، اگر که بر آن نباشم. یکی از برادران وقتی تردید و دودلی مرا در خصوص دعوت شنید به من نصیحت کرد که استخاره کنم. من غسل کردم، نماز خواندم و از خداوند خواستم مرا بر حق دلالت کند و خوابیدم درحالیکه صدای نوارهای امام احمدالحسن (ع) در گوشم بود. در رؤیا دیدم که زیر درختی خوابیدهام و این درخت کنار یک راه خاکی که به دو طرف کشیده شده بود قرار داشت. پیرمردی که چانهاش نزدیک به زمین بود و لباسش بدبافت بود آمد. او که گویی از گذشته آمده بود، به عصایی که بلندتر از خودش بود تکیه زده بود. پیرمرد کنارم نشست و با مهربانی، آهسته در گوشم گفت: الآن زمان مناسبی برای خوابیدن نیست، بیدار شو، ای ابراهیم. من با وحشت از خواب بیدار شدم و به او نگاه کردم و ترسم بیشتر شد. او گفت: وحشت نکن و سؤالی نپرس، از پیری سخن بشنو که عمرش برابر با عمر بسیاری دیگر است و فقط با عدهی اندکی سخن گفته است، او اکنون با تو سخن میگوید، پس بشنو و به خاطر بسپار و بفهم زیرا من آنچه را بگویم تکرار نمیکنم. به سمت چپ برو. در آنجا روستای کوچک و فقیری مییابی که مردمش ساده و خوشطینتاند. به آنها ابلاغ کن که خورشید روزنهای بسیار کوچک از جهنم است که بر زمین باز شده و آنها باید کوچ کنند. هر کس که از مهاجرت با تو سر باز زد بر او اصرار نکن. با کسانی که همراهت هستند، به طی مسیر به سمت مشرق ادامه بده. در آنجا روستای دیگری خواهید یافت که مردمانش در رفاه بیشتری هستند و خشنترند. از آنها دوری گزینید و آنها را بر مهاجرت با خودتان اصرار نورزید. شما و کسانی که از روستای دوم همراهت شدهاند، به حرکت به سمت مشرق ادامه دهید، تا به روستای سوم برسید. کار قبلی خود را تکرار کنید. به هر روستایی که برسید میبینید مردمش از رفاه بیشتری برخوردارند و خشنترند. تا اینکه به روستای هفتم میرسید. از کنار آن عبور کنید و مردم آن روستا نباید شما را ببینند. ای ابراهیم، در پشت روستا درختی مثل همین درختی که بر ما سایه افکنده مییابید که برگش سرسبزتر و ظاهرش خوشنماتر است و میوهی بیشتری دارد و سایهاش در جلوی آن امتداد مییابد و بر باقی زمین سایه میافکند. وقتی رسیدید، ممکن است زیر آن درخت با یکدیگر ملاقات کنیم و شاید هم با یکدیگر ملاقات نکنیم. همینطور که الآن خوابیدهای، زیر آن درخت بخوابید، و به هنگام طلوع آفتاب در سایهی آن درخت به راه بیافتید چراکه خورشید شما غروب نمیکند تا اینکه خدا به چیزی غیر از آن اجازه دهد. وی سپس دستش را دراز کرد و برگی از درخت کند و آن را بهسوی من گرفت. من دستم را بهسوی او دراز کردم و برگ را از او گرفتم. بر روی آن یک حرف که من بهوضوح آن را میدیدم نوشته بود و آن حرف «نون»: بود! به او گفتم: با این چه کنم؟ گفت: به تو گفته بودم که سؤال نکن. او مرا رها کرد و رفت. من سعی کردم به او برسم ولی وی پنهان شد. این خواب، زیبا و آرامشبخش بود، هرچند من چیزی از آن نفهمیدم. از یکی از برادران انصار امام (ع) پرسیدم و او پیشنهاد کرد که برای شما نامه بفرستم. از خداوند مسئلت دارم اگر بر حق هستید، مرا به آن راه بنمایید. امیدوارم سریعاً پاسخ بدهید. ضمناً متذکر میشوم که من این سخن را فقط برای شما نقل کردهام. خداوند شما را حفظ فرماید! فرستنده: ابراهیم عبدالله - عربستان سعودی
- بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.السلام علیکم و رحمة الله. به صاحب عصر و زمان حجت بن الحسن (ع) که سلام و صلوات خداوند بر او، پدرانش و فرزندان پاکش باد و به سرور و مولایم احمدالحسن (ع) بابت مصیبتهای سیدهی مظلومهمان تسلیت و تعزیت میگوییم. انا لله و انا الیه راجعون. من بیش از ده سال قبل در بغداد زندگی میکردم و در خواب دیدم گویی در منطقهی زندگیام، تکوتنها در تاریکی بودم. گاوها و گوسفندها ذبح شده بودند و خونشان مثل رودخانه در خیابانها جاری بود. در آنجا یک جوان با موی بور که چشمانی آبیرنگ داشت پشت سرم میدوید و میخواست خود را به من برساند. من به هر طرف که میدویدم، میدیدم آخر خیابان بسته است و وارد خیابان دوم میشدم. همهی خیابانها مملؤ از خون گوسفندها و گاوهای ذبح شده بود. خیلی خیلی خسته شده بودم. پس از آن صدایی از آسمان شنیدم که به من گفت: (ای زن) برو پشت سر فاطمه. در خواب مادر دوستم را که اسمش فاطمه بود دیدم. من پشت سرش رفتم و او بازوانش را برای محافظت از من باز کرد. در همین هنگام این جوان ایستاد و گویی مانعی شفاف میان او و مادر دوستم بود که نمیتوانست از آن عبور کند و چندین متر دورتر متوقف شد. خواب دیگری در همان ایام دیدم. گویی من خوابیده بودم و صدایی از آسمان شنیدم که به من گفت: تو در آغوش فاطمه خوابیدهای. من خودم را پناه گرفته در آغوش همان زن یافتم. سرور و مولایم! از اینکه مطلب طول کشید عذر میخواهم ولی از وقتیکه دعوت را شنیدم و به آن ملحق شدم، الحمدلله از خدا و صاحبالزمان (ع) و از شما که روحم فدای شما باد، التماس دعا دارم که مرا جزو انصار بپذیرید؛ اما پس از پیوستن به ائمهی اطهار ( دیگر خوابی ندیدهام. قبل از اینکه به دعوت بپیوندم، دیگران درباره ام خوابی دیدهاند ولی خودم ندیدهام، آیا این معنایی دارد؟ احساس میکنم ائمه (ع) که روحم فدای آنها باشد، از من دلخورند و به دیدن من نمیآیند. سرور و مولایم! در پایان، از طول کشیدن مطلب از شما پوزش میطلبم و بابت تقصیر و کوتاهی از خدای سبحان طلب مغفرت میکنم و از خداوند سبحان میخواهم که شما را در زمین تمکین دهد و در رحمت خویش غرقه سازد و در کار شما و برادران اسیرم گشایشی به وجود آورد، و شما را در منزل دوست و جدت پیامبر خدا ( سکونت دهد. السلام علیکم و رحمة الله. فرستنده: ت.ر - فنلاند
- السلام علیکم سید احمد خداوند شما را حفظ کند. پس از آنکه تفسیرهای شما بر رؤیاها را مطالعه کردم، به شما اطمینان نمودم که این رؤیا را تفسیر نمایید شاید که گشایندهی خیری باشد. خودم را در مسجدی که متعلق به یهودیان بود و آنها در آن عبادت میکردند دیدم. یهودیان این مسجد را تبدیل به معبدی برای خود کرده بودند ولی با اینحال به مسلمانان اجازه میدادند در آن نماز بخوانند. خودم را دیدم که در آنجا نماز جمعه میخواندم و سخنران هم خطبه میخواند ولی پس از اینکه کارمان تمام شد و نماز خواندیم، آنها وارد محراب شدند و خطبهای با حضور خاخام خواندند که در آن از مظلومیت یهود در این کشور یعنی مراکش، سخن گفتند. خاخام کراماتی برای مردم ظاهر میکرد ولی هیچکس بهجز پیروانش او را تأیید و تصدیق نمیکردند. سپس از مسجد خارج شدم و دیدم که بعضی از کارگزاران مسلمان قسمتهایی از مسجد را تعمیر میکنند. یهودیها بیرون آمدند و جنگ سختی با آنها کردند که در آن شمشیرها و سوارکاران به کار گرفته شد. یهودیان به مسجد برگشتند تا پیروزیشان را جشن بگیرند. این خواب من بود و خواهش میکنم آن را به سید احمدالحسن برسانید تا او برایم تفسیر کند. فرستنده: محمد ابوبهاء - مراکش
- در خواب دیدم که در زمینی واقع در خارج از شهر، قرآن میخواندم که ناگهان نوری در آسمان درخشید. من ترسیدم چون چیزی غیرطبیعی و خوفناک بود. لحظاتی بعد خطوط نورانی تبدیل به کلماتی شد. من از آنها اسم حضرت محمد ( و علی (ع) و فاطمه (ع) و بسیاری از آل البیت (ع) و اصحاب پیامبر (ص) را توانستم بخوانم. حتی در آن اسم عمر و ابوبکر و بلال و افراد زیاد دیگری هم بود. این اسامی آسمان را پر کرده بود. ناگهان مادرم مرا از خواب بیدار کرد. تفسیر این رؤیا چیست، خداوند به شما جزای خیر عطا فرماید! در ضمن متذکر میشوم در روز دوشنبه این خواب را دیدهام. فرستنده: نور - عراق
مراجع
- ↑ احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۱۵:
منبع اصلی عربی: الجواب المنير عبر الأثير (ج ٦).
ارجاع به این صفحه
احمد الحسن(ع). پاسخهای روشنگر بر بستر امواج (ج ۶). مترجم: گروه مترجمان انتشارات انصار امام مهدی(ع). نوبت انتشار: دوم؛ ۱۳۹۴. پرسش ۶۱۵: https://ahmedalhasan.org/fa/Library/BookContent/30 - AL-JAWAB-AL-MUNIR-V6-Q615